مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته» - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»95MB23 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»21MB23 دقیقه














سلام خسته نباشید به استاد عباس منش راستش استاد بنده چند ماهی است که با سایت شما آشنا شدم و خیلی چیزها که از فهمیدم که اشتباه میکردم و ممنونم که دستان خداوند یا فرکانسی که من فرستاده بودم برای آگاهی ب شما رسوند راستش استاد سوال من اینه که من کاسبم و از وقتی که اونا فایل شما که رسیدم گفتین تعهد بدین که تا چند ماه آینده درآمدم به 3 برابرشما برسه و رو جملات تاکیدی شکر گذاری اینا همیشه هنوز انجام میدم و مینویسم و بعدش روانشناسی ثروت یکم تهیه کردم و واقعا از همین ماه که تعهد دادم از همین ماه بالا رفت فقط سوالم اینجاست که من شده چند روزی نشده فایل های شمارو گوش ندادم اما اون جملات و نوشته ها مینوشتم و همش شکر گذاری میکردم اما وقتی گوش میدادم به فایل های شما درآمد روزانه ام خوب بود اما روزهایی که گوش ندادم با اینکه شکر گذاری میکردم جملات بود عمل بود و الهام میومد تو ذهنم ولی چون فایل های شمارو5روز گوش نداده بودم درآمد اونا روزها کم میشه فقط میخواهم بدانم که مشکل من دقیقا کجاست آیا جملات تاکیدی درست نیست یا باید همیشه به فایل هاتونو هم گوش بدم تا انگیزه بهتری داشته باشم؟ممنون میشم که یکم توضیح بدین 😓
ممنونم از شما و از خدای که همیشه درنزدیکی و قلب ماست واقعا سپاسگذارم
سلام فرهاد جان
من فکر میکنم ما باید سعی کنیم هر روز هم فرکانس با خواسته هایم باشیم تا در مسیر رسیدن به خواسته هایمان بمانیم یکی از راحت ترین کارها شنیدن فایل های استاد است که خیلی خوب عالی ما رو در مسیر قرار می دهد باید مطالبی رو که استاد میگه اونقدر گوش کنی که در وجودت نفوذ کنه و بخشی از تو بشود و اصلا شنیدن هر روزه فایل های استاد که خیلی خوبه مگه ما روزانه زمانمان صرف فیلم دیدن یا موسیقی شنیدن یا حتی دیدن اخبار نمکنیم من که از وقتی با استاد آشنا شدم و از آموزش هایشان استفاده کردم و نتایج را در زندگی ام دیده ام با شوق و اشتیاق بهترین زمانم یا در اصطلاح گل وقتم را صرف دیدن فایل های استاد میکنم چرا که اولا عشق میکنم و دوم که نتایجش را در زندگی ام به وضوح دارم میبینم برای همین برای شنیدن و رسیدن به این آگاهی ها سر از پا نمی شناسم با خودم قرار گذاشتم روزی یک فایل ببینم و باقی زمانم را صرف کارهایی بکنم که باید انجام دهم اما صحبت های استاد این قدر جذاب و عالی هست که معمولا تعداد فایل هایی که نگاه میکنم و میزان زمانی که صرف مطالعه ی سایت میکنم همیشه بیشتر از چیزی هست که تصمیم دارم و این قدر غرق این آگهی ها میشوم که اصلا دوست ندارم از سایت بیرون بیام
همین طور که استاد میگه مگه میشه کلی غذا بخوریم و تا یک هفته نیاز به غذا نداشته باشیم یا مثلا نیاز ما به اکسیژن همیشگی و مداوم است نیاز ما به این آگاهی ها مثل نیاز به اکسیژن و آب و غذاست باید همیشه روی خودمان کار کنیم تا در مسیر بمانیم مثل راننده ای که مداوم به جاده و مسیر توجه میکند و حواسش 6 دانگ جمع این است که در مسیر باشد و باسرعت مشخص حرکت کند که اگر لحظه ای به جاده و مسیر و ماشین توجه نکند دچار حادثه میشود و یا حداقل مسیر را اشتباه میرود
الانم شما هر روزه در سایت باش و از این چشمه خروشان و زلال آگاهی کمال استفاده را ببر… کجا بریم از اینجا بهتر برادر…
سلام استادعزیزم این فایلوگوش کردم نمیدونم چقدرازتون تشکرکنم فقط میتونم بگم خداروشکرکه درجمع شماخانواده عباس منش هستم ازهمکارهاتون سپاسگزارم وازخداتوفیق سلامتی براشون دارم سوالاتی داشتم ودراین فایل جواب هارودیدم کامنتهاروخوندم دیدم تازه اول راهم ولی باعشق دنبال میکنم وباخوندن کامنتهای عزیزان مطمئنم جوابهاروپیدامیکنم باوردارم ایمان دارم یکی ازباارزشترین زیباترین سایت خوندن کامنتهای دوستانه وقتی صحبتهای استادروگوش میکردم درخصوص قسمت قدرت تحسین دربرابرحسادت تلنگرعجیبی برام بودخداروشکرکردم که چقدربرام تازگی داشت اگاهیم خیلی خیلی بیشترشد دراین مورد ذهنم واقعا تغذیه شد ازخدابابت این گوشی که دستمه شکرکردم بابت اینترنت بابت سایتی که خدامنوبسمتش هدایت کرد هرچقدرروصحبتهاتون دقت میکنم انگارهیچ چیزی تکراری نیست فقط خواستم بابت سپاسگزاری ازخداوندوراهنمایی شمااستادعزیزم ودوستان گرامی تشکرکنم امیدوارم تن همتون سلامت سعادتمندموفق وموئیدباشید
سلام من 12 ساله با کسی دوست هستم و الان 33 سالمه میخوایم ازدواج کنیم ولی من حس میکنم نمیتونم باهاش زندگی کنم دیگه حسم مثل قبل نیست بهش و میترسم واسه ازدواج حس میکنم مثل قبل دیگه دوسش ندارم از طرفی نمیتونمم ولش کنم حس میکنم همه چیم به اون وصله اگه نباشه بیشتر افسرده میشم باید چیکار کنم ایا ادامه بدم؟ دلم براش میسوزه نمیخوام بیشتر ازین وقتشو حرومه من کنه قبلا خیلی اخلاقای بد داشت ولی الان همه نظره خوب شده ولی من حسم تغییر کرده اگه میشه راهنماییم کنید
سلام دوست عزیزم نمیدونم خانم هستین یا اقا
ولی توصیه ام بهتون این هست که حتما اگر احساس ترس و عدم اطمینان دارین از رابطه ای که قصدش ازدواج هست بیرون بیاین
طرف مقابلتون هم اگر تغییر مثبت داشتن قطعا میتونن فرد خیلی خوبی رو جذب بکنن، همین که نزدیک ازدواج این حس به شما دست داده یعنی هم مدار هم نیستید یا خودتون باید از هم جدا بشین یا جهان به زودی این کار رو میکنه
اصلا هم دلتون برای کسی نسوزه ایشون اگر مدارشون خوب باشه هم از این جدایی هزاران درس عالی میگیرن هم ممکنه هدایت بشن به مسیری که خوشبختی بیشتری تجربه بکنن
اگر هم مدارشون خوب نباشه شما هیچ کاری براشون نمیتونین بکنین با موندن شما ایشون خوشبخت نمیشن چون اولا دوسشون ندارید ثانیا حتی اگر دیوانه وار هم عاشق ایشون باشید نمیتونید ایشون رو خوشبخت کنید چون خوشبختی هر شخصی دست خودش هست
در نهایت با احساساتتون روراست باشین و بدونین اونا راهنماهای الله مهربان برای ما هستند که درست رو از غلط تشخیص بدیم
انشالله همیشه شاد و خوشبخت و ثروتمند باشی دوست عزیزم
به نام خداوند هدایت کننده
سارا سارا سارا سارااااااای عززززززیزم
با تمام وجود می بوسمت بغلت میکنم و تو رو بو میکشم چرا که الان و در این لحظه برای من بوی خدا میدی
تو پیک خدا شدی از فرسنگها دور تر از من
خدایااااااااااااا سپاسگزارتم خدایاااااااااااااااااااااا متشکرم بابت هدایت های معجزه وارت در بهترییییییییین زمان
سارای عزیزم یادم نیست دیروز چه جوری هدایت شدم به یکی از کامنتهای شما…..
سااااارااااااااااااااااااا
ساااااراااااااااااا
وای الان یادم اومدددددددددددددددددد
من اولین بااااااار که با سایت استاد اشنا شدم
روزی بود که درباره فیزیک کوانتوم و واکنش ذره و … جست و جو میکردم توی گوگل ، اولین سایتی که بالا اومد
سایت عباس منش با کامنت شما بود
پنج شیش ساعت داشتم کامنت شما و دوستان رو میخوندم اینقدررررررررررر منقلب شدم خواستم اسمت رو لایک کنم که گفت باید ثبت نام کنی
و تحولات تصاعدی من با کامنت شما و ثبت نامم توی سایت شروع شد
بی نهاااایت سپاااااسگزار پروردگار هدایتگرم هستم
سارا بعد ثبت نام یادم رفت لایکت کنم
تا دیروز که از طریق ایمیلی خونده نشده از سعیده شهریاری عزیز تو سطل اشغال ایمیل هام ، به کامنتت هدایت شدم و لایکت کردم که گمت نکنم
(قربون قدرت خدا برم حتی از سطل زباله :)))
و اما دیروووز داستان من چی بودددد ؟
صبح از دست همسرم ناراحت بودم و یه پیامی بهش دادم و …. خلاصه بعد سه چهار ماه این اولین روزی بود که
اصلاااا نمیتونستم حس خوب بگیرم و ذهنم رو کنترل کنم
احساس کردم همش دارم به قول استاد اشغالها رو زیر مبل میزارم
حسم خوب نبود ولی سعی کردم با گشتن تو سایت یه راهی برای اروم کردن خودم پیدا کنم، نشد که نشد
از محل کار در اومدم تو اتوبان زدم کنار و بلند بلند با خدا حرف زدم و کمک خواستم گفتم
خدایا من لیاقت همسری هم کفووو و حتی خیلیییییی بهتر از خودم میخوام که باهاش رشد کنم نه که انرژیم رو بگیره ،
خدایا گفتی صبر کن گفتم چشم گفتی خوبی هاشو ببین گفتم چشم
گفتی سکوت کن گفتم چشم گفتی تسلیم من باش گفتم چشم
ولی خداجون چرا هر کاری میکنم دیگه نمیتونم دوسش داشته باااااشم نکنه بخاطر رابطه خوبم باهات ، غرور برم داشته و دارم بیراهه میرم خودم رو بالاتر از همسرم میبینم؟؟؟
چرا تو چله شکرگزاری دوسش داشتم ولی الان یه هفته س میخوام خودم رو گول بزنم و یه ماه دیگه از خوبی هاش بنویسم و شکرگزاری کنم اماااا نیرویی نیست.
گفتم خدایا مثل روزهای پیش که از هدایت های همزمانت غافلگیرم میکردی دوباره نشونه بفرست و بگو چیکار کنم و
خدای سریع الاجابه از طریق ساااااارا همون لحظه پاسخم رو داشت روی کیبورد میاورد
و ابراهیییم از جنوب کشور، ابراهیمی که کاملا هدااااایتی بهم یاد داد همسر مورد علاقه م رو تجسم کنم، همزمان داشت
به سوال ( تجربه ی خوب بعد از جدایی – صفحه 1) جواب میداد.
صبح اومدم سرکار گفتم امروز اصلا به سایت نیام و درسام رو بخونم ولی باز هل داده شدم که برم ایمیل هام رو چک کنم
دیدم از سارا و ابراهیم برام پیغام اومده اونم چه پیغااااامی
حالا چرااااا ساراااااا چرا یه نفر دیگه ؟ نه چرا ابراهییییم چرا یه نفر دیگه نههههه ؟..:))
«تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی ؛ گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش»
اینجاست که خدا دوباره قدرتش رو به رخم کشید و پشت من محکم شد که همچین خدایی حمایتم میکنه
خدایی که بهترین وکیل بهترین حامی بهترین رازق بهترین ارامش دهنده و بهترین رفیق منه ……
خدایااااااااااااااااا من تسلییییییییییمممممم
سارای عزیزم دوست دارم و ممنونم ازت که به صدای قلبت گوش دادی و نوشتی برامون
سعیده جان شهریاری که خیلی دوست دارم ، امیدوارم پیامم رو بخونی ، همیشه سعی میکنم کامنت های نورانیت رو بخونم ولی فرصتی نبود ازت تشکر کنم
اینجا بغلت میکنم و ازت متشکرم که حتی از تو سطل زباله ایمیل هام به دادم رسیدی :)))
خدایا از اونجا که تو من و خوب میشناسی میدونی که به عشق بچه هام سه بار از طلاق برگشتم و تلاش کردم برای ساختن دوباره,
خودت قلب من و بچه ها و پدر و مادرم رو محکم و سرشار از آرامش کن
خدایا تو سرپرست و دلسوز ترین حامی بنده هات هستی
بچه ها ازتون میخوام با قلب های پاکتون خییییلییییی برام دعا کنید که رابطه من و همسرم به آسوووونی تموم بشه
برای دختر و پسرم که تو سن بلوغ هستن و نیاز به ارامش دارن
برای ارامش قلب خودم برای کنترل ذهنم دعاااا کنید
خدایا عاشقتم
خدا جون میدونم داری بهم میخندی ولی دوست داشتم بچه های سایت رو واسطه کنم برام دعا کنن ، نمیدونم کار درستیه یا نه به هر حال من و ببخش برای ضعف هام و همواره به بهترین مسیر هدایتم کن
و درنهایت سپاسگزار استاد عباس منش, این بنده خاص الهی هستم.
در پناه الله در ارامش و ثروت و شادی باشید .
سلام به عزیزدلم با اسم کاربری قشنگش :)
عزیزم توام خوب جایی به داد من رسیدی
این روزها من ترکیبی از حس خوب و بد هستم، دارم با تیشه به جون باورهای قدیمی ام میافتم ولی جنسشون از بتن هست و همین باعث میشه روند حالم در روز سینوسی باشه ولی در مجموع حالم خوب بود
دیروز به طرز عجیبی حس قدیمی ترس برگشت و حالتی مثل حمله عصبی داشتم و میلرزیدم و توی هوای سرد عرق میکردم و اصلا حال بدی بود
تا شب این حال ادامه داشت من از این حال متنفرم واقعا جهنم خدا رو همینجا روی زمین تجربه میکنم با این حال، یه قطره اشکی از چشمام چکید و گفتم خدایا اگر هستی که خودتو نشون بده اگر نیستی هم که این امید واهی رو ازم بگیر
همون ثانیه گوشیو باز کردم رو صفحه اول سایت بودم و امان از اون نقطه آبی کنار اسمم :)))
اومدم با همون خط های اول کامنتت مات و مبهوت موندم ، چون بهم گفتی سر کامنت من و دوستان عضو سایت شدی و این جواب خدا بود
گفت بیا دخترم، هنوز با هم کار داریم
هنوز کلی ادم هست که قراره با علمی که من بهت میدم نجاتشون بدی
هنوز مریضات چشماشون به توئه که از طرف من راهنمایی شون کنی و تاثیر مثبت تو زندگیشون بذاری
بارها بهت گفتن تو دلیل شکرگزاری های روزانه شون هستی، کجا میخوای بری؟
خلاصه یکم مدارم بهتر شد و بعد رفتم خونه دوستم که به شدت هم مدار و هم فرکانسیم، همین در کنارش بودن باز حالمو بهتر کرد رو تختش نشسته بودم یه لحظه یه حالتی مثل خواب و بیدار شدم
تو اون حالت خودمو دیدم و یه صدایی انگار بهم گفت تو اگه کنار خیابون هم بخوابی تا منو داری خوشبختی، ولی من این همه نعمت بهت دادم و تو همه رو از دست میدی چون خودتو لایق نمیدونی
همینو گفت از خواب پریدم
فهمیدم باید بیشتر کار کنم، فهمیدم وقتی اون هست خونه جور میشه غذا جور میشه دوست جور میشه سلامتی جور میشه
خیلی فاصله دارم با خدا و احساس لیاقت، ولی تو مسیرم
کامنت تو هم دوست عزیز و الهی من، شد نشونه
و کمتر دارم حالت سینوسی تجربه میکنم مطمئنم دلیلش همین بود که هم من محکم تر بچسبم به کارم و باور کنم خدا تو مسیر عشق و علاقم در کمک به مردم، حامی منه و حمایتم میکنه
هم اینکه دلم به وجودش قرص بشه و بدونم هر اتفاقی بیافته ، قدرتش از خدا کمتره و دست خدا بالای همه دست هاست
منم ازت ممنونم عزیزم
حتی این کامنتی که اینجا نوشته بودم رو نمیخواستم بنویسم و از صفحه ش اومده بودم بیرون ولی خدا بهم گفت برگرد و بنویس حتی کوتاه
پس قرار بود خیرش به خودم برگرده
واقعا که خدا میدونه و ما نمیدونیم
به امید روزی که خبر های خوبی از شما بشنوم و خبرهای خوبی از خودم برات بگم عزیزم
در آغوش خدا باشی دوست هم فرکانسی
سارا جون دیشب برات نوشتم که منم حالم گرفته س شاید فعلا نیام تو سایت از خدا کمک خواستم و خوابیدم
امروز بیدار شدم باز هول داده شدم به سایت
گفتم پروژه خانه تکانی ذهن رو که مریم جون گذاشته رو جمع بندی کنم و چند وقتی نیام به سایت
تا تمرکزم روی فایل قدم هام باشه . جلسه 12 رو دیروز نرسیدم گوش بدم امروز اول صبح که اومدم تو سایت برای جمع بندی خونه تکونی ذهن با کمال حیرت دیدم که اطلاعیه گذاشتن که تا چند رو آینده گام جدیدی منتشر نمیشه تاتمرکز کنیم روی فایلهای قبلی آخخخخخ خدااااایااااااااااااا شکرت قربونت برررررم ای سریع الاجابه
اومدم اخرین گام رو باز کردم و گوش دادم
سارا جون به چشمای قشنگت قسم که خدا تو این گام دوازده بهم گفت که چرا دیروز حالم گرفته بود..
احساس میکنم که باید لینکش رو برات بزارم امیدوارم در بهترین زمان بازش کنی و بخونیش
https://abasmanesh.com/fa/live-19/
اینم کامنت فوق العااااده یکی از بچه ها درباره فایله
https://abasmanesh.com/fa/live-19/?u=235019#comments
به قول خودت که به اون دوستمون ساناز جان گفته بودی: حتی اگه ی ذره هم انرژی تو بدنت بود از سایت نرو
راستی دیشب یادم رفت یه اتفاق جالب رو برات بنویسم
یک ماه پیش من یه دوره تخصصی مربوط به کارم رو خریدم و اینترنتی پولش رو واریز کردم و حسابم تقریبا خالی شد دیشب اومدم مبلغ ناچیز تهش رو برای یه قسطی واریز کنم با کماااااال حیررررررت دیدم اسم آخرین نفری که براش پول واریز کردم کسی نیست جز خانم سارا پورصمدی
تو کسری از ثانیه فکر کردم توهم زدم و تو سایت عباسمنش هستم و اسم تو رو دارم میبینم
یه دفعه یادم اومد ایشون خواهر استاددوره تخصصیم هستن که شماره حساب ایشون رو برای واریزی ها دادن
تفاوت اسمش با شما فقط اینه که ایشون سارا پورصمدی هستن شما سارا صمدی پور
سارا جون اینم به فااااال نیییییک گرفتم خداااایاااااا شکرت
اخه اینقدر حالم گرفته بود که میخواستم چند وقتی درسم رو کنار بزارم
قربون شکل ماهت برم ببین با هدایت الله چه کارایی میکنی خودت رو دست کم نگیر عشقم
سارا جون فرکانس خوبت رو با تمرینِ تمرکز بر نکات مثبت و شکرگزاری و “ و صَدَّقَ بِالْحُسْنى” کردن حفظ کن.
کاش بودی بغلت میکردم و فشاااارت میدادم عشقولی من :)))
سلام دوباره به سارا جون عزیزم
خداروشکر که حالت بهتر شد تو باید خوب باشی دختر
تو حالا حالاها کار داری تو یکی از دستان خدا هستی
تو لایق بهترینها هستی عزیز دلم
خدایا شکرت برای این سایت نورانی بهشتی
ولا یسمعون فیها لغوا الا سلاما؛
در آنجا سخن یاوه و بیهوده نشنوند (وگفتارشان) جز سلام (نیست) .
(سوره مریم،ایه 62)
لا یسمعون فیها لغوا ولا تأثیما الا قیلا سلاما سلاما؛
در آن جا نه لغو و بیهوده ای میشنوند و نه سخنان گناه آلود، تنها چیزی که می شنوند،سلام است،سلام. (سوره واقعه،ایات 25 و26)
سارا جون کاش حال خوبمون تثبیت بشه ، مثال خوبی زدی، حالت سینوسی،
کاملا از حس کامنتت متوجه شدم یه چیزیت هست ، حتی کامنت دیروزت هم این حس رو داشت
منم امروز مثل خودت گرفتگی عجیبی تو قلبم داشتم و هنوز اثرش هست
مثل معتادا شدم
معتاد ترشح هورمونی که از هیجان دریافت نشانه ها ترشح میشه
همش منتظر بودم خدا مثل دیروز مستقیم باهام حرف بزنه ،
نمیدونم چه حسیه ، نمیدونم درسته یا غلطه این حسم
شاید بهتر باشه چند روزی به سایت نیام و خلوت کنم و به اعمالم فکر کنم
خداجون قربونت برم قلبم رو اروم کن
نمیدونم شاید این حس، از تصمیمم دیروزمه برای جدایی
یا ……………
خدایا من نمیدونم تو میدونی ، به راه مستقیمت هدایتمون کن و نه راه گمراهان
معبود یکتای من ، ما به هدایت تو فقیرترینیم
«پروردگارا ، پس از آنکه ما را هدایت کردى ، دلهایمان را دستخوش انحراف مگردان ، و از جانب خود ، رحمتى بر ما ارزانى دار که تو خود بخشایشگرى .»
سارا جون میبوسمت از دور و به یاری خدا با انرژی بیشترت تو کامنت های بعدیت بیا و از موفقیت هات بگو
در پناه الله شاد و سربلند و موفق و در آرامش باشی.
به نام خدا
سلام و احترام
داستان مهاجرت استاد در فایل های مختلف رو از زبان ایشون
بارها و بارها
بارها و بارها
شنیدم ولی اینبار یک طور دیگه ای شنیدم ، مو به تنم سیخ شد و اشک در چشمانم حلقه زد
صادقانه می نویسیم
بار اول که داستان مهاجرت استاد رو شنیدیم بخودم گفتم یعنی باور کنم مهاجرت بهمین سادگیه خوب باورش می کنم و تموم.
روزها داستان مهاجرت استاد رو تو ذهنم مرور کردم و تصور می کردم منم با این حالت هلو بپر تو گلو مهاجرت کردم
با این توهم ! فایل های دیگه استاد رو میدیم و فکر می کردم داستان اتفاق افتادن خواسته ها همین طور ساده است
و جالبه جهان هستی هم به تغییر باورهای من پاسخ میداد و اول اینکه حالم خوب بود و دوم نتایج در حال بهبود بود و نتایج کوچک برام رخ میداد
این روند با اومدن دوره راهنمای عملی به آرزوها بالاتر گرفته و کار و زندگیم رو گذاشتم رو سایت و فایل های استاد
نتایج بهتر و بهتر و حال من روز به روز خوبتر و خوبتر شد تا رفتم دورهای دیگه استادم تهیه کردم ولی با این “توهم” که سریع به خواسته هام میرسم شبانه روز خیمه زده بودم رو فایل ها و محصولات ولی توهمی بیش نبود یا بهتر بگم خالص نبود
یه جورایی می خواستم قانون رو دور بزنم و سریع تر به خواسته هام برسم .
مدتی به این مناول گذشت و من دیدم پولی قابل توجهی که بتونه زندگیم رو تغییر بدم نمیاد برام
بدهی هام با فایل های استاد صفر شده بود
یه سری لوازم و چیزهایی که سالها آرزوش رو داشتم خریدم
ولی اون پوله نمیومد که بتونم خونه آنچنانی بخرم
ماشین مدل بالا بخرم مسافرت خارج کشور برم
در این زمان در وجودم دوگانگی بوجود اومد
از طرفی قلبم می گفت گفته های استاد حقیقت محضِ و درسته و ادامه بده
از طرفی ذهنم میگفت توهم زدی ببین جامعه چجور به پول و ثروت رسیدن امکان نداره با حرفای این شخص بتونی به آسونی به خواسته هات برسی . یکی دوساله که با برنامه هاش داری وقتت رو تلف می کنی
پس گو خونه ؟ گو ماشین ؟ کو مهاجرت ؟
و اونموقعه سریال سفر به دور آمریکا هم شروع شده بود
و من با دیدن سفر به دور آمریکا بشدت بهم میریختم یجورایی حس حسادتم بالا میرفت ولی چون حرمت استاد رو نگه میداشتم نمیزاشتم حس حسادتم اوج بگیره بخاطر همین بی خیال دیدن سفر به دور آمریکا شدم
و یک تصمیم بشدت اشتباه گرفتم و خودم رو با دستان خودم انداختن در فرکاس و مدار ضعیف و منفی
با اینکه فایل های استاد رو گوش میدادم ولی شوق و ذوقی نداشتم فقط این رو میدونستم اگه روزی یه فایل از استاد نبینم یا گوش ندم بدبخت میشم ولی متعهد به برنامه فایل ها و انجام تمرینات نبودم و فقط فایل ها رو گوش میدادم
تا اینکه دوره احساس لیاقت اومد
و با این دوره به خودم تعهد دادم که تمریناتش رو انجام بدم و خداروشکر دوباره برگشتم به مسیر درست رسیدن به خواسته ها
الان که ماجرای مهاجرت استاد رو دوباره شنیدم این پرسه از ذهنم گذشت.
نتیجه گیری:
این طور نیست که منم با این شخصیت و باورهای قبلیم برم سفارت فرانسه یه خانمی که فارسی بلده بام همکاری کنه و من راحت مهاجرت کنم به آمریکا
الان درک کردم که
استاد کلی روی خودش کار کرده
روی باورهاش دل و جونی کار کرده
روی احساس خوبش رو حفظ کردن کار کرده
روی تعهد ایمان توکل ش کار کرده
روی تمرکز و توجه به خواسته و زیبایی ها واقعا کار کرده
روی الهامات و هدایت های الله کار کرده
روی در شرایط سخت بتونه ذهنش رو کنترل کنه و ادامه بده کار کرده
و …
الان آگاهتر شدم
اولا خواسته های هرکس منحصربفرده و من نباید هرکسی به هر موفقیتی رسیده بگم منم این رو می خوام بلکه بگم الان اون فرد به موفقیتی که می خواسته رسیده منم می تونم به خواسته خودم برسم
دوما استعداد توانایی و روحیه افراد با هم متفاوته و من با خودم رو با خودم بسنجم و توانایی ها و استعدادهای خودم رو بارور و پرورش بدم و ادامه بدم با احساس خوب
و باور کردم اگر در مسیر درست حرکت کنم احساسم خوبه و اگه لحظه ای احساسم بد بشه یعنی دارم از مسیر خارج میشم و آلارم خوبه که ریشه یابی کنم چرا الان احساسم بده
سپاسگزارم از استاد بخاطر این فایل
و سپاسگزارم از خانم شایسته که پروژه مهاجرت به مدار بالاتر رو راه انداختن
یا حق!
به نام رب مهربان
استاد عباسمنش عزیزم سلام
استاد شایسته نازنین سلام
اعضای خوشبخت سایت سلام
استاد جان بی اندازه دوستتون دارم. خدا رو شاکرم برای حضورتون در تجربه دنیای من.
این فایل به نوعی خلاصه ای هست از روند اجابت دعا. خیلی ناب و عالیه. من برای اینکه درک و عملکرد بهتری داشته باشم مطالب رو برای خودم خلاصه کردم به شکل زیر:
رسیدن به خواسته ها سه مرحله داره
1. درخواست
2. اجابت از طرف خدا
3. اجابت از جانب ما و دریافت
در رابطه با درخواست من و اجابت خدا: اگر من در مدار چیزی نباشم اصلا نمیتونم درخواستش کنم و در ذهنم هم نمی گنجه. پس وقتی درخواستی دارم یعنی در مدار دریافتش هستم و خداوندی که هر لحظه در حال اجابته اون درخواست رو اجابت می کنه. بنابراین جواب درخواست من آلردی(already) مثبت هست.
در رابطه با اجابت من: من برای دریافت خواسته ای که خدا اجابت کرده باید فرکانسم رو روی اون تنظیم کنم. چطور؟ با هماهنگی ذهن و روحم. چرا؟ چون هماهنگی ذهن و روح من رو به احساس خوب میرسونه و هدایت الهی فقط در این احساس خوب قابل دریافت هست. چه هدایتی؟ هدایتی که به من بگه لازمه چه کارهایی رو متوقف کنم و چه کارهایی رو انجام بدم تا خواسته رو از پشت در بردارم. و تمام
مثلا خواسته من روابط عاشقانه عالی هست. بنابراین من درخواستم ارسال شده و خداوند در هون لحظه اجابت کرده. حالا من باید دریافتش کنم برای اینکار باید بین ذهن و روحم هماهنگی ایجاد کنم. چطور؟
درسته من درخواست روابط عاشقانه دارم اما الان هم که تنها هستم هیچ شکایتی ندارم. خوبی ها و نکات مثبت مجرد بودن رو برای خودم بولد میکنم. اینکه فرصت دارم خودسازی کنم و تبدیل به انسان بزرگتری بشم. فرصت دارم شخصیت کاملتری بسازم و همسری بهتر و مادری آگاه تر بشم. پس از مجرد بودن لذت میبرم و به شکل یه فورجه ویژه نگاه می کنم بهش.
حالا مهم ترین کارها و باورهایی که دیگه نباید داشته باشم اینه که اولا باورهامو اصلاح کنم: باور کمبود و باور به اینکه ازدواج خیلی هم خوب نیست. در عوض باید روی باور فروانی کار کنم و رابطه بین ازدواج و معنویت رو اصلاح کنم. توی دنیای که همه برعکسشو میگن کار راحتی نیست اما من باید اینکا رو بکنم و بزودی بیام و از نتایجم بگم.
1. باور فراوانی: بی نهایت فراوانی هست توی دنیا. بی نهایت آدم مناسب هست توی دنیا که بخان با من وارد رابطه مناسب بشن. خیلی مردهای خوب باکیفیت و سطح بالا هستن که اونها هم بدنبال دختری باکیفیت آگاه و خوب هستن. دنیا پره از مردان و دختران و زنان شایسته. خود خدا گفته انقدر نعمت زیاده که به شمارش نمیاد. یه عالمه مرد خوب، آگاه، سالم، عشق بلد، درستکار، موفق، متعهد، و باکیفیت هستن که بدنبال خانمهایی مناسب هستند. یکی از یکی بهتر.
2. باورهای معنوی: هر کی گفته ازدواج محدودت میکنه نتایج باور خودش رو گفته. اتفاقا ازدواج تو رو به رهایی بیشتری میرسونه. ازدواج خوب یه جوریه که تو همش فکر می کنی تا قبل از اون اصلا طعم واقعی زندگی رو نچشیدی. ازدواج خوب رشد تو رو در کسب آگاهی و رشد شخصیتی چندین برابر می کنه. با ازدواج تو به خدا نزدیکتر میشی چون به پاره ای از خدا عشق خالص میدی که خدا داره از طریق اون به تو عشق میده. با ازدواج تو به خدا اجازه میدی که با دست پرعشق و برکتش نوازشت کنه و اونقدر بهت عشق بده که تمام زخمهای روحت التیام پیدا کنه. با ازدواج به خدا اجازه میدی نعمت عشق رو در حقت تمام کنه.
دوما کارهایی که باید کنم:
1- من روابط عاشقانه میخام. چرا؟ چون میخام که عشق دریافت کنم و عشق بدم و عشق خالص رو تجربه کنم. پس همین الان باید این حس رو تجربه کنم. چطور؟ به همه دنیا و به خودم عشق بدم. خودم و زندگیم رو و دیگران رو تحسین کنم. همه رو دوست داشته باشم بدون قضاوت و همه رو پاره ای از خدا بدونم. تمرکز صد در صدی بگذارم روی نکات مثبت و دوست داشتنی اطرافیان و خودم. به همه چیز از وجهی نگاه کنم که احساس خوب بهم بده. به همه چیز یعنی به کارم، زندگیم، شغلم، امکاناتم، اطرافیانم، محل زندگیم، خانوادم، و ….
2- من روابط عاشقانه میخام. چرا؟ چون میخام اعتماد به نفسم بیشتر بشه و خواستنی باشم برای یک نفر. پس همین الان این لطف رو در حق خودم می کنم و با خودم حال می کنم. از خودم خوشم میاد. با ویژگی های دورنی خودم اوکی میشم. خودم رو همونجوری که هستم با همین قد، هیکل، چهره و ویژگیها تحسین می کنم و میخام. نظر بقیه رو دیلیت می کنم چون ” من که از خودم خوشم میاد که”
3- من روابط عاشقانه میخام. چرا؟ چون میخام از زندگیم لذت بیشتری ببرم و به آرامش و خوشحالی برسم. پس زحمت میدم به خودم و خودم رو تحویل می گیرم. لذت میبرم از زندگیم. ورزش می کنم. فعالیتهای مورد علاقمو انجام میدم. نگاهم رو در هر لحظه به هر موضوعی و هر جنبه ای جوری تغییر می دم که به من احساس لذت و خوشحالی بیشتری بده.
استاد توی دوره عشق و مودت میگن که وقتی تو با خودت در صلحی آدمی وارد زندگیت میشه که همونیه که تو میخواهی و نیاز به تغییرش نیست و دقیقا تو هم همونی هستی که اون میخاد و نیازی به تغییری در تو نمیبینه. و اینکار خود به خود انجام میشه. چجوری و از کجاشو بسپریم به خدا.
استاد ممنونم ازتون. سپاسگزارم ازتون و بی اندازه دوستتون دارم.
سلام استاد عزیزم
سلام دوستان بهشتی من
استاد قربونت برم من ،چقدر زیبا حرف میزنی چقدر به دل میشینه حرفات
رسیدیم به گام شانزدهم از پروژه ی بی نظیر مهاجرت به مدار بالاتر
حالا متوجه شدم که چرا تا به الان به خواسته ام نرسیدم.
دیگه کاملا مطمئنم تصمیمی که گرفتم درسته و هدایت خداوند بوده نه یک گفت وگوی شیطانی.
موضوع ازاین قراره که من
هدفم رو گذاشتم صاحب خونه شدن در یک جای خوب و خوش اب و هوا.
دوساله تمرکز لیزری روی این هدف گذاشتم ولی میبینم که نمیشود.
هرچه باور نامحدود دراین زمینه داشتم رو نوشتم وبجاش باور خوب جایگزین کردم.
هروسیله ای که میدونستم با رسیدن به خونم نیازم میشه رو خریدم .
همیشه احساسم عالیه وتجسم وشکرگذاریم سرجاشه.
توی کامنتهای قبلم هم نوشتم که احساس میکنم یک قدمی خواسته ام وایسادم ولی هنوز دریافتش نکردم.
تا دوباره قلبم گفت برو دوره ی کشف قوانین زندگی وتمرین هاشو انجام بده
توی تمرینا متوجه شدم یه پام روی گازه و یه پام روی ترمز .
من دوست دارم از این شهر برم ولی دارم برای گسترش مغازه ام تلاش میکنم .
بعداز چندروز به قلبم الهام شد که مغازه رو جمع کنم .باورم نمیشد که این دیگه چه فکریه افتاده توی سرت
گفتم مگه میشه من که سالها برای این مغازه زحمت کشیدم تا اینهمه رشد کرده حالا بیام راحت جمعش کنم که چی .
ولی هرچه جلو میرفتم نشانه ها بیشتر میومد که نجوای ذهنی نیست و الهامات خداونده.
با مخالفت شدید شوهرم مواجه شدم و تصمیم گرفتم مدتی صبرکنم ولی این تصمیم رو ته ذهنم داشتم
الان دیگه با این فایل کاملا مطمئن هستم که باید حتما این کارو انجام بدم و پامو از روی ترمز بردارم
همین الان که دارم این کامنتو می نویسم ذهنم میگه اصلا فکرشو نکن میدونی چقدر این مغازه براتون ورودی مالی داشته اگه نباشه میخوای چیکارکنی.
میگه اگه راه ورودی مالیت رو بستی وبعدش هم هیچ اتفاقی نیفتاد میخوای چیکارکنی
من در جوابش میگم ببین ذهن قشنگم خدایی که منو تا اینحا هدایت کرده از این به بعدهم هدایت میکنه و من نگران از دست دادن چیزی نیستم .
خدا روزی رسان منه و از بی نهایت راه منو به خواستم میرسونه.
من میدونم این کار شیطانه که منو میترسونه منو از نبود ورودی مالی میترسونه منو از بعدتصمیم میترسونه ولی من امیدم به خداونده و خودمو به دستان پر قدرتش سپردم .
خودش منو به بهترین مسیر هدایت میکنه.
خدایا خودت دراین مسیر پشت و پناهم باش
بنام خدا
سلام به همگی
استاد واقعا این 20 دقیقه فایل چقدر درس داشت توش مثل بعضی از دوستان واقعا نکته های مهمشو بخوام بگم واقعا فایلو باید بنویسم ولی اونجا خیلی حال کردم که گفتید من مسئولیت تصمیمات کسی را بر عهده نمیگیرم و همچنین جایی که دوستتون گفته بود مراقب باشید تنهایی برید سفارت واقعا حال کردم به تسلیم بودن در برابر خدا چقدر ادم میتونه تسلیم خدا باشه و انقدر واگذار کنه به خدا بله وقتی انقدر اعتماد کنیم به خدا اینجوری آسان میشود چون حتی یه ملکول هم بدون اجازه خدا در این کیهان کار نمیکند
استاد شما خواسته مهاجرت داشتید کاری که نباید انجام میدادید تمرکز و گسترش کار در ایران بود و کاری که باید انجام میدادید تنظیم فرکانس یعنی همون توجه و تمرکز به خواسته بوده که با مسافرتهای پش یر هم به خارج از ایران این کارو انجام دادید و بعد اتفاق افتاده استاد چقدر درسته این جمله ( هر جا خواستم عوض بشه مهم نیست کجای مسیرم و چقدر پول خرج کردم برمیگردم) این شجاعت میخواد و اونجایی که گفتید یه ملیارد چیزی نیست خداوند میدهد فراوانی هست واقعا از همه قوانین استفاده شده من یکی که خیلی خیلی خیلی کار دارم باید کار کنم
تمرین خودم
خواسته: درآمد 5 ملیارد در ماه
کارهایی که نباید انجام بدم: تو حاشیه رفتن، استرس، عجله، تکامل
کارهایی که باید انجام بدم: کنترل ورودی، کنترل ذهن، توکل و ایمان به خدا، کصل شدن به خدا و استفاده از الهامات و از همه مهمتر عمل به الهامات
خداروشکر تو دو هفته اخیر این تمرین هارو انجام دادم معجزه دیدم به خدا دوستان من خدا خیلی سریع جواب میده اگه فکر میکنیم دیر جواب میده به قول استاد ما داریم اشتب میزنیم صد درصد این تجربه خود منه
استاد سپاسگزارم از شما و خدای بزرگ شما و من
استاد این حرفتونم خیلی قبول دارم فایلهای رایگانو فقط من ببینم و درک کنم از انیشتن هم بیشتر درک میکنم این صدرصد درسته استاد من به خدا میخوام دوره بخرم از شما الان یکساله انقدر فایلهای رایگان چیز داره برا یادگیری میگم بابا من باید ملیون ها سال رو این فایلها کار کنم کجا با عجله برم و به نوعی خودتون مقصرید از بس فایلهای هدیتون اندازه هزاران دوره ارزش داره من چیکار کنم فقط میگم دمت گرم استاد دمت گرم عاشقتم
بسم الله الرحمن الرحیم
من امروز از خداوند سوالی داشتم و در این فایل با آیه ای از قران جوابم داده شد
خدایا شکرت
خداوند میفرمایند
إِنَّ سَعۡیَکُمۡ لَشَتَّىٰ
تلاش شما پراکنده است
بله خدا جونم تلاش من پراکنده هست که به هدفم نمیرسم
من باید تمام تمرکزم و تلاش اصلی ام را روی یک هدف بزارم و در همان زمینه تلاش کنم.
اتفاقا چند بار هم این موضوع را خداوند با نشانه های مختلف به من گفته ولی باز من فراموش کرده بودم
و از امروز بیشترین تمرکز و تلاشم را میگذارم روی یک هدف اصلی ام و مطمئن هستم نتیجه میگیرم
جون وقتی خداوند تلاش ما را ببینه هیچ چاره ای نداره جز تحقق خواسته مون، و این قانون جهانه
استاد عزیزم بارها مهاجرتتون که چقدر هدایتی بوده را برامون تعریف کردین و من خیلی درس گرفتم
من هم خیلی دوست دارم مهاجرت کنم ولی اگه تا حالا اتفاق نیوفتاده چون من باید در همین مکانی که هستم نتیجه بگیرم و واقعا آماده مهاجرت باشم که هنوز نشده ولی دارم تلاش همه جانبه میکنم و روی باورهام کار میکنم و امید وارم هدایت بشم به مهاجرت
و میدونم هر کسی که این خواسته در وجودش میآید خداوند هم خوشحال میشه چون خداوند مهاجران را دوست دارد و هدایتشون میکند.
و نکته ی مهمی که دوباره در این فایل از استاد یاد گرفتم و برام یادآوری شد اینکه خداوند با شجاعان هست
استاد عباس منش واقعا ایمان و شجاعت را در عمل نشان داد و وقتی بهش الهام شد برای مهاجرت
درآمدی که از تند خوانی داشت منظورم کلاسهای حضوریش و دفترهایی که در سه شهر ایران داشت همه را جمع کرد و رفت و اینها ایمان و شجاعت میخواهد و خداوند هم به شجاعان پاسخ میدهد
پروردگارا ما هم از شما هدایتی میخواهیم که با ایمان و و عمل همراه باشد و از مهاجرانت باشیم اولین هجرتمان هم از ترسها و نگرانی ها هست که خیلی مهمه
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از خودت یاری میطلبیم خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه کسانی که مورد غضبت قرار گرفتند و نه راه گمراهان
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و موفق باشید
فایل تمام شد ….
به صورت غیر منتظره ای صدای استاد که در هنسفیری در گوشم بود قطع شد …
بدون خداحافظی! شاید قطع نشده باشه …چی شد پس ..؟
من با تعجب موبایلم را برداشتم و به صفحه ی پخش صوتی فایل رفتم و دیدم اره فایل به آخرش رسیده …پس توی سایت رفتم و متن سایت رو خوندم ….وقتی درباره ی دو سوال مهم صحبت میشد به خودم گفتم باید حتما یه دفتر بردارمو این دو سوال رو بنویسم و جواب بدم ….ولی حالا ولش کن حالشو ندارم …پس به خوندنم ادامه دادم …و رسیدم به
ان سعیکم لشتی
وقتی به این جمله رسیدم درجا کپی کردمو توی اینترنت سرچ کردم …
روی سایت راحت و دوست داشتنی قرآنی که خودم همیشه ازش استفاده میکردم کلیک کردم ….
نوشته بود
سوره ی لیل
و از اول سوره با معنی آورده بود ….
این سوده برام خیلی آشنا بود …انگار قبلا بار ها خونده بودم ..سوره ی کوتاهی با آیه های شعر گونه و زیبا …کلا با آیه های هم قافیه خیلی حال میکنم …
دیدم این آیه جزو آیات اوله پس گفتم بزار از اول بخونم …
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَى ﴿1﴾
سوگند به شب چون پرده افکند (1)
وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى ﴿2﴾
سوگند به روز چون جلوه گرى آغازد (2)
وَمَا خَلَقَ الذَّکَرَ وَالْأُنْثَى ﴿3﴾
و [سوگند به] آنکه نر و ماده را آفرید (3)
إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى ﴿4﴾
که همانا تلاش شما پراکنده است (4)
.
.
به اینجا که رسیدم …یکم سرعت رو کم و دقتم رو زیاد کردم
.
.
فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى ﴿5﴾
اما آنکه [حق خدا را] داد و پروا داشت (5)
.
.
یه دور معنی رو خوندم و وقتی چشمم به کلمه تقوا افتاد …توی ذهنم گفتم دوباره معنی چرت و پرت …آیه رو بخون بابا ….
فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى
اشک توی چشمام جمع شد …
داره کنترول ذهنو میگه …داره تمرکز رو میگه …داره واضح قانون رو میگه …
یادم افتاد به تمام الهاماتی که بهم داده بود …
از اینکه اینیستا رو حذف کن …
تمرکز کن …
اینقدر پراکنده کاری نکن ….
خدایا ………
.
.
.
هیچی… فقط ببخشید …
ببخشید که هیچ وقت نتونستم اینقدر خالصانه و متعهدانه تسلیم تو باشم ….
.و اینقدر منم منم کردم ….
ببخشید …
….
..
الهام شد:آیات رو ادامه بده …
وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى ﴿6﴾
و [پاداش] نیکوتر را تصدیق کن (6)
.
.
صدای استاد در ذهنم پیچید ..؛
تمرکز بر نکات مثبت ..به قول قرآن صدق بالحسنی …
.
فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى ﴿7﴾
بزودى راه آسانى پیش پاى او خواهیم گذاشت (7)
.
.
.
هزار بار …هزار بار …هزار بار خودش بهم گفته بود …
ملیکا …
نگران نباششش
من هستم …
از جایی که فکرشو نمیکنی …اون فرد ..اون آدم…اون خواسته رو برات محقق میکنم …به بهترین و راحت ترین نحو …تو چیکار داری …بی خیال چه جوری …بی خیال چطوری …تو طرف خودتو انجام بده …هی نگو آخه نمیشه که …تو چیکار داری آخه…اصلا به توچه ؟ تو مگه خدایی ؟ اگه خدایی که بیا ….
بیا جای من بشین …
اصلا خودت همه کارا رو بکن …
خب نمیتونی بابا …
تو بنده ای …
انسانی …
روی زمین پر از تضادی …
با چشم جسم فقط یکی دو متر اینطرف اونطرف میبینی…
نمیتونی …برات سخته …نمیخوامم بتونی …من هستم دیگه …اصلا من نوکرتم …
اصلا همه کارتم.. خوبه …؟
من خدام ولی تو ملکه باش …
تو بشین فقط دستور بده …بگو چی می خوای…
منم بالاسرتم …میدونم کی اینو داره
به یه چشم به هم زدن …صدا میزنم میگم برات بیارن …ببین …تو حتی نمیخواد به خودت زحمت بدی بلند بشی بری بیاری …من کاری میکنم اونا بیان …تموم شد و رفت …
اصلاناااا
بزار بهت یه چیزی بگم …
به کی قسم بخورم آخه؟
به آسمون به شب به روز به زمین به دریا …
به چی ؟
اصلا به جون خودم قسم …
من همه ی کار و بارمو ول کردم فقط در خدمت تو ام …
خب ؟
تموم شد دیگه ….
پس من هستم …
فقط تو پاک باش ..باورای خوب داشته باش …
به نعمت هات توجه کن …
تحسین کن …
تایید کن …
طرف خودتو انجام بده …
بقیش با من …
اوکی ؟!
.
.
.
با صدایی لرزان …همچنان که صدای خالصش، تک تک سلول های بدنم را مور مور میکرد…
گفتم …اوکی…. !…
وقتی دید با کمی شک دارم قبول میکنم گفت؛
گفتی اوکی …ولی چرا با اینقدر شک ؟
چیزی رو جا انداختم ؟ شک داری ؟ چرا قاطعانه و با ایمان نمیگی ؟
….
……….
همینطور که اشک از گوشه چشمم سرازیر میشد …
با خجالت تمام و سری پایین از شرمندگی گفتم …
نه …به تو و حرفات شک ندارم …به خودم با خودمم….
ولی آخه… میترسم این اوکی هم ،مثل قبلی ها یادم بره …
زیرش بزنم …دوباره کاری کنم ..دوباره برگردم به میدونم میدونم خودم …
میترسم دوباره این اوکی …اوکیه خالص نباشه …
نجوا ها هست …شیطان در کمینه …
شاید حرفات یادم بره …
تو اینقدر به من عزت میدی …
منو پادشاه و ملکه می خونی …
تاج ریاست و قادر بودن به خواستن هرچیزی رو بر سرم میزاری …
بعد همه کار ها رو هم خودت میکنی …
و فقط ازم میخوای بهت اعتماد کنم و بهت گوش بدم و اجابتت کنم ….
بعد منه …فراموش کار …
تو و حرفات رو یادم میره و مثل یه گدا بی همه چیز …خودم میدونم خودم میدونم میکنمو و آخرش هیچ غلطی نمیکنم …
از خودم ناراحتم …
خرده ای به تو نیست خدا جونم …
این منم که خیلی نفهم و بی شعورم …که معنی این همه مقام و عزت تو رو از یاد میبرم …و درک نمیکنم …
ببخشید …
.
.
.
چشمام رو بستم …گریه میکردم …من در فضای بودم …خودم رو پشیمون میدیدم …ولی انگار یه نوری منو بغل کرد ….
خدا بود ..
کامل من رو در آغوش گرفت …
نوازشی به سرم کشید و گفت …میدونم …
ملیکا !
یادت نره که من خدام …
و تو انسانی …
و انسان یعنی فراموشکار …
من تو رو خلقت کردم …خودم خبر دارم …
انسانی …فراموش کاری …ولی …بازم من هستم ..بعد از گذشت یک روز …یا دو روز یا سه روز یادت میره …
اشکال نداره …خوبیش همینه …ولی اگه هر روز به خودت یادآوری کنی …یادت میمونه …اصلا همین الان این متن و این تجربه ی قشنگتو این صحبتای من رو یه جا بزار …و یادآوری کن به خودت.. که هر روز بخونیش…اینجوری نمیزارم شیطان مانع بشه و بزاره فراموش کنی …خب ؟ …بعدم کارایی که باید بکنی یا نکنی رو بهت میگم …اونام دنبالش بنویس تا بدونی شیطان می خواد بهت چیا بگه …
من اونو خلق کردم ..دستش به من رو شده …
مطمئنم کارایی که من بهت میگم بکن …اون میگه نکن …
و یا کارایی که من بهت میگم نکن اون میگه بکن ……
دستشو برات رو میکنم …و مطمئن باش میفهمی … پس نگران نباش ….
هر موقع دیدی نجواهاش اومدو اون بهت گفت چیکار کن چیکار نکن مچشو بگیر و به. ریش بزی سوختش بخند و بگو …هان دیدی مچتو گرفتم …حالا که اینطوره دقیقا همینکارو میکنم تا بفهمی در افتادم با بنده ای که با خداست یعنی از همون اول زمین خوردن با پوز ….و برنده شدن من …
و بشمار ببین چند بار پوزشو به خاک میمالی…
بعد متوجه میشی که یوهو بیست هیچ به نفع تو بازی امروزت تموم میشه …
و یادت باشه هرچی توی مبارزات بیشتر برنده بشی اون بیشتر ضعیف میشه و به موقعی میرسه که اینقدر ضعیف شده که دیگه نمیتونه بلند بشه و باهات مبارزه کنه …ولی یادت باشه آخرش سُک شو میزنه …و تا قیامت اینقدر این غیر بشر پروعه که تسلیم نمیشه …
ولی نگران نباش …تو آخرش قدرتت بیشتره …
فقط کافیه منو ربّ بدونی همین ….
…..
….
…
..
.
خیلی آروم شدم …
حس خیلی خوبی دارم …
اصلا انگار همه ی جهان مال من شد …
دیگه هیچ نگرانی نیست ..
هیچ تفکر و شیطانی نیست …
هیچ آرزو و خواسته دست نیافتنی نیست …
هیچ مسابقه یا عجله ای نیست …
…..
….
…
وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى ﴿8﴾و اما آنکه بخل ورزید و خود را بى نیاز دید (8) وَکَذَّبَ بِالْحُسْنَى ﴿9﴾و [پاداش] نیکوتر را به دروغ گرفت (9) فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى ﴿10﴾بزودى راه دشوارى به او خواهیم نمود (10) وَمَا یُغْنِی عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى ﴿11﴾و چون هلاک شد [دیگر] مال او به کارش نمى آید (11) إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى ﴿12﴾همانا هدایت بر ماست….
_خدایا….!
+جانم ؟
_هیچی …فقط!…مرسی که هستی …
+همیشه هستممم
(نفسی اسوده و راحت ….و لبخند من …در حالی که در آغوشش بودم …. :))
_پس در پناه الله یکتا که میگن اینه ؟!
+تازه کجاشو دیدی …️
_قربونت برم که اینقدر فوق العاده ای ️
سلام و درود بی پایان به استاد عزیزم و همینطور خانوم شایسته مهربان و دوست داشتنی
بریم ادامه آگاهی های ناب با آموزش های استاد بینظیرم
استاد عزیزم در مورد هدف صحبت کردین
چقدر مهمه که یکی دو تا هدف مهم داشته باشیم تا بتونیم به راحتی روی اون اهداف کار کنیم تمرکز کنیم . فکر میکنم وقتی بصورت فوکِس لیزری روی اهدافمون کار میکنیم اونجاست که مدام رصد میکنیم خوب الان کجای مسیر هستیم کجاها رو باید اصلاح کنیم کجاها رو باید پر قدرت برویم .
به قول استاد چه کارهایی رو باید انجام بدیم و چه کارهایی رو نباید انجام بدیم . اگر تمرکز نباشه چطور باید بفهمیم که کلی کار رو نباید انجام بدیم و همینجوری مسیر قبلی رو ادامه میدیم و هیچ نتیجه خاصی هم دریافت نمیشود .
وای چقدر دوست داشتم اون قسمتی که گفتین من از خدا مداوم سوال میکنم الان چه کارهایی رو باید انجام بدم و چه کارهایی رو نباید انجام بدم. و صبح تا شب به این موضوع اعتراف میکنین که من ناتوانم و هیچی نمیدونم ، تو به من بگو ، تو منو هدایت کن . من تسلیم تسلیمم .
و این قدرت سوال چقدر میتونه ذهن ما رو کنترل کنه . چقدر میتونه برای ما باور سازی کنه اگر درست از این ابزار استفاده کنیم . چقدر میتونه راحت تر مسئله ما رو حل کنه و کلی راهکار عملی خوب پیش روی ما بذاره و ما رو به مسیر درست هدایت کنه .
استاد خیلی تحسینتون کردم وقتی گفتین اگر متوجه بشین مسیر اشتباه رو میرین خیلی راحت تغییر مسیر میدهید و نگران نیستین .
منطق این نوع عملکرد و نگاه خیلی ساده است ولی در مقام عمل برای کسی که کلی سرمایه گذاری کرده و نتایج خوبی هم گرفته و فقط چون با هدف بعدیش سنخیت ندارد تغییر مسیر میدهد کار سختیه. البته که با تحلیل کامل موضوع و هزاران بار منطقی کردن اون و عمل کردن به اون راحت تر میشه . و در کل خیلی ها شاید قید هدف بعدی رو بزنن و با همون فرمان قبلی ادامه دهند و این شجاعت شما استاد عزیزم رو تحسین میکنم
باورهای خوب این موضوع :
من خیلی مهم هستم و اهداف منم خیلی مهمه پس هر کاری لازم باشه براش انجام میدهم حتی اگر تغییر مسیر لازم داشته باشه.
این جهان ، جهان فراوانیه . دوباره اینقدر پول میسازیم که این هزینه کردهای قبلی رو به راحتی جبران میکنیم .
ما اومدیم جهان و خودمون رو تجربه کنیم و بهتر بشناسیم و ممکنه توی مسیر اشتباه کنیم و اشتباه برویم . هیچ ایرادی ندارد . تغییر مسیر میدهیم . جالب اینکه توی اون مسیر هم کلی تجربه بدست آوردیم و لذت بردیم و اون هم قسمتی از مسیر رسیدنمون به هدف بوده
چون ایمان دارم و مطمئنم باورهای من خالق شرایط من هستن پس نگران نیستم و پر قدرت ادامه میدهم و به خدا توکل میکنم و یقین دارم میتونم به همه خواسته هام برسم .
استاد در ادامه فایل گفتین وقتی فرکانس ها از همه جهات تنظیم باشه اون خواسته شما باید به راحت ترین شکل ممکن اتفاق بیفته . همزمانی هایی رخ میدهد که شاید هیچ ایده ای راجع به اونها نداشته باشیم . یعنی قرار نیست اگر یک نفر راجع به موضوعی اذیت شده باشه شما هم الزاما باید اذیت شوید . چون فرکانس ها و باورها یکی نیست . پس اگر کسی تجربه اش رو برای شما تعریف کرد که در فلان جا یا فلان موضوع اذیت شده شما هم در رسیدن به اون خواسته باید این زجرها رو بکشین .
هر لحظه کسی اینجوری گفت شما توی ذهنتون تصحیح کنین که نه میشه این خواسته رو جوری دیگری که هم راحت باشه هم لذت بخش باشه و هم سریعتر باشه خلق کرد ، فقط باید جوری دیگری باور کنیم یا الگوی مناسب اون رو پیدا کنیم .
و در آخر به این باورهای کلیدی اشاره کردین که اولا من به مسیر چجوری به خواسته رسیدن اصلا کاری ندارم ( ترمز بسیار مهم و ناقلا) و در عوض تمرکزم روی این هست که چرا من این خواسته رو دارم و تمرکز روی اصل خواسته است
ثانیا به خدا توکل میکنم که خداوند اونجوری که راحت تر و ساده تره و به نفع من هست اتفاقات رو رقم بزنه . حالا اگر شد من خوشحال میشوم ولی اگر نشد ناراحت نمیشوم . و تسلیم تسلیمم .
و اینها همه به ما میگه بچه ها فقط روی خواسته ها و بهبود باورها و ارتقای مدارتون تمرکز کنین و نتیجه رو به خدا بسپارید و فقط توکل کنین و خوشحال باشید که خداوند به وعده اش عمل میکند و لاجرم خواسته های ما رو وارد زندگی ما میکند و اتفاقات مشابه با فرکانس های ما رو برای ما ایجاد میکند و این خیییبیلی عالیه
خدایا هزاران بار از تو سپاسگزارم برای هدایتمون به این دوره فوق العاده برای مهاجرت به مدار بالاتر.
و بینهایت از استاد عزیز و خانوم شایسته مهربان سپاسگزارم که با عشق کار میکنن و بهترین الگوهای ما هستن برای رسیدن ما به خواسته هامون .