مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر


سوالات:

  1. چه زمانی فهمیدید “کار کردن روی باورهای توحیدی”، می تواند سرعت موفقیت را بیش از هر عامل دیگر افزایش دهد؟
  2. آیا مهاجرت به آمریکا از همان اول هدف واضح شما بود یا به تدریج این هدف برای شما واضح شد و به سمت آن هدایت شدید؟ چه قدم هایی برای تحقق این هدف برداشتید؟
  3. برای مهاجرت به یک مکان بهتر، چه باورهایی ساخته اید؟
  4. شما برای حرکت در مسیر خواسته، چگونه به خودتان انگیزه می دهید؟
  5. آیا جمله تاکیدی خاصی وجود دارد که با تکرار آن بتوان به یک خواسته خاص رسید؟
  6. آیا راهی وجود دارد که به سرعت باورها را تغییر داد؟

سرفصل آگاهی های این قسمت شامل:

  • توحید (فقط روی خداوند حساب کردن و قدرت را به او دادن)، سرعت موفقیت را به سرعت بالا می برد چون در این حالت فکری، از نظر فرکانسی نه تنها خلاق ترین فرکانس ها را به جهان ارسال می کنی بلکه درباره خواسته خود، کمترین مقاومت، کمترین ترمز و بیشترین اطمینان قلبی را داری.
  • سرراست ترین و روان ترین مسیر رسیدن به خواسته، مسیری است که بر قانون تکامل منطبق است؛
  • رعایت قانون تکامل نه تنها مسیر را لذت بخش می کند بلکه نتایج را نیز پایدار می کند
  • اگر فرایند تکاملی رسیدن به خواسته را طی کنی، نه تنها به آن خواسته می رسی، بلکه مسیر هم برایت لذت بخش است
  • تغییر باورها،یک فرایند پیوسته از کنترل ورودی های ذهن است که آرام آرام عادت های سازنده ای در شما می سازد و آن عادت های سازنده، مانع برگشتن شما به مسیر قبلی می شوند؛
  • هیچ تکنیکی وجود ندارد که بتوان به عنوان میانبری برای دور زدن فرایند تکاملی تغییر باورها، از آن استفاده کرد؛

می توانید درباره تجربه های شخصی خود بنویسید که با “تمرکز بر باورهای توحیدی” و “رعایت قانون تکامل”، هم از مسیر لذت برده‌اید و هم نتیجه پایدارتری گرفته‌اید.

منتظر خواندن تجربیات تاثیرگذارتان هستیم


منابع کامل درباره نکات کلیدی این قسمت:

دوره 12 قدم:، دوره ای است که آموزش های تک تک قدم ها و جلسات آن، بر مبنای “درک و اجرای قانون تکامل”، طراحی شده است.


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    162MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

3488 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «عباسعلی ملک» در این صفحه: 3
  1. -
    عباسعلی ملک گفته:
    مدت عضویت: 4198 روز

    به نام خداوند رحمان

    سلام استاد عباس منش عزیز

    استاد بی‌نهایت سپاسگزارم که این فرصت رو در اختیار ما قراردادید.

    اما سؤالات من (نکته: ):

    1- اینکه ما قوانین رو به‌صورت آگاهانه بدونیم آیا خود این دانستن آگاهانه یه سد برای موفقیت نمیشه نسبت به زمانی که ناآگاهانه قوانین رو می‌دانستیم و به اون عمل می‌کردیم؟

    منظورم این هست که من قبل از اینکه با فیلم راز و با قوانین موفقیت آشنا بشم آدم خیلی موفقی بودم یعنی هر کاری رو اراده می‌کردم انجامش می‌دادم، هر هدفی رو می‌گذاشتم بی‌بروبرگرد بهش می‌رسیدم ولی از وقتی‌که با قوانین موفقیت آشنا شدم حتی روندم کندتر شده چون فکر می‌کنم باید تمام قوانین رو موبه‌مو اجرا کنم که به موفقیت برسم؛ یعنی یه بخش عظیمی از تمرکز من به اینکه راه رو باید چطور رفت اختصاص پیدا کرده درصورتی‌که قبلاً 100 درصد تمرکزم روی هدف بوده و به خودم مطمئن‌تر بودم که 100 درصد به هدفم می‌رسم؛ یعنی به‌صورت ناآگاهانه از قوانین استفاده می‌کردم.

    توضیح واضح منظورم هم در اشعار عطار دیده میشه:

    بی ره رفتن، رموز می اندیشی/ برفی ست که در تموز می اندیشی

    مردان جهان هزار عالم رفتند / تو بر دو قدم، هنوز می‌اندیشی

    یا

    گر مرد رهی میان خون باید رفت / وز پای فتاده سرنگون باید رفت

    تو پای به راه در نه و هیچ مپرس / خود راه بگویدت که چون باید رفت

    یه مثال هم از خودتون بزنم: استاد شما اون زمانی که شغل کلوپ بازی‌های کامپیوتری رو رها کردید اگه همه قوانین رو میدونستید و باورهاتون درست بود شاید اصلاً تغییر نمی‌کردید و با یک دیدگاه دیگه بهش نگاه می‌کردید. مثلاً وقتی می‌دیدید تعداد دست در شغلتون زیاد شده (تعداد افراد زیادی کلوپ بازی‌های کامپیوتری دارند) به خودتون می‌گفتید من به فراوانی اعتقاد دارم و شاید استراتژی اقیانوس آبی (یعنی خلق بازار جدید) رو در پیش می‌گرفتید. یا وقتی‌که روند 10 سال بعد شغل کلوپ بازی‌های کامپیوتری را دیدید و به خودتون گفتید وقتی در آینده از فرزند من پرسیدند پدرت چیکاره هست پسرم ممکنه از شغل من خجالت بکشه که اگه دیدگاه توحیدی که الان دارید رو اون موقع داشتید احتمالا هیچ وقت این فکر از ذهنتون نمیگذشت. بنابراین شاید تغییری هم در کارنبود.

    استاد حتی گاهی اوقات فکر می‌کنم یه دست پشت پرده‌ای این کتاب‌های موفقیت رو نوشتن تا ما رو در یک حالت خلسه و رکود و توهم و اعتیاد به این قوانین نگه‌دارند تا دوپامین علکی از اینکه راه موفقیت رو بلدیم از مغزمون ترشح بشه و به‌قول‌معروف علکی خوش باشیم و دست از حرکت و تلاش بکشیم تا بیشتر برای اونها کارکنیم ولی وقتی می‌بینم بعضی از این مسائل تو قرآن هم وجود داره و شما هم خیلی زیاد بهش اشاره می‌کنید و خود هم خیلی دارم بهش مسلط میشم، باز به خودم میگم نه اشتباه می‌کنم … استاد من الان حدود 5 سال هست با شما آشنا شدم و ممکنه به خاطر چیزی که الآن گفتم از دستم دلخور بشید ولی به این دلیل گفتم که جواب سؤالم رو بگیرم و از طرفی به دوستانی که اول راه هستند نشون بدم که با یکی دو روز کار کردن روی ذهن نمیشه افسارش رو به دست گرفت و منی که حدود 4 سال با شما هستم هنوز مواقعی هست که به همه‌چیز شک می‌کنم. هرچند به قول خودتون این شک کردن خوبه و از طریق شک هست که میشه به یقین رسید.

    2- سؤال بعدی که در پایه و اساس با سؤال قبلی مرتبط هست این هست که: اینکه ما از قانون سپاسگزاری به این نیت استفاده کنیم که در تمام جنبه‌های زندگی (مالی، روابط و ….) اوضامون بهتر بشه به نظرتون ریاکاری و دورویی نیست؟ سپاسگزاری خالصانه چگونه است؟

    اینکه کتاب راندا برن رو بخونیم و 28 روز سپاسگزاری کنیم که نعمت بیشتری وارد زندگیمون بشه به نظرم اصلاً جالب نیست. اگه باخودمون خلوت کنیم می‌بینیم که داریم سر خدا رو نعوذبالله کلاه میذاریم که به خواسته هامون برسیم درحالی‌که در اصل سر خودمون رو کلاه میذاریم و نتیجه‌اش این هست که داریم می‌بینم افراد زیادی دائم شکایت دارند که باوجود سپاسگزاری روزانه چیز زیادی وارد زندگیشون نمیشه.

    استاد منظورم این هست که اگه به این نیت بریم شکر گذاری کنیم که نعمت بیشتری به دست بیاریم این کار ریا و دورویی نیست؟ دریکی از فایل‌های قدیمی تون گفتید که داشتید در یه سمیناری در مورد قانون سپاسگزاری سخنرانی می‌کردید و گفتید بعد از جلسه خانم مسنی (که همسرش یکی از سرمایه‌دارترین آدم‌های تهران بوده و تو کار بازار آهن بوده و گویا به‌صورت مهمان و اتفاقی در اون جلسه حضور پیدا کرده بودند و حرف‌های شما رو شنیده بودند) به شما مراجعه می‌کند و به شما میگه که ” من تازه فهمیدم که چرا همسرم این‌قدر ثروتمنده چون یکی از ویژگی‌های شخصیتی‌اش این هست که دائماً در حال سپاسگزاری هست”. استاد هدفم از گفتن این داستان واقعی این بود که بگم آیا ما قوانین رو به‌صورت ناخودآگاه به کار ببریم بهتر از زمانی که آگاهانه به کار می‌بریم نیست؟

    از بین تمام جواب‌های احتمالی که ممکنه شما به این سؤال بدید من 2 جواب احتمالی رو در نظرم گرفتم که باز از دل همین جواب‌ها هم میشه سؤال مطرح کرد.

    حالت اول: شما پاسخ بدید همه‌ی افراد از قانون سپاسگزاری (یا سایر قوانین) مطلع نیستند و باید آن‌ها را مطلع کنیم. من این پاسخ شما رو قبول می‌کنم و در ادامه از شما سؤال می‌پرسم که: خب حالا چیکار کنیم که تو این قانون گیر نکنند و دچار اون نیت به دست آوردن بیشتر نشوند و نیتشان اصل سپاسگزاری برای نعمت باشد نه به دست آوردن نعمت بیشتر با استفاده از قانونی که تازه یاد گرفته‌اند.

    حالت دوم این هست ممکن است شما در پاسخ به سؤال من بگویید که “من هم با نظر شما موافقم که سپاسگزاری باید خالصانه باشد”؛ اما سؤالی که من دوباره از دل این جواب مطرح می‌کنم این هست که: “سپاس گذرای خالصانه تعریفش چیه و چطور سپاسگزاری کنیم که خالصانه باشد؟”

    3- سؤال سوم در مورد قانون تکامل هست: مگه داخل فایل “بهترین باور در مورد خداوند” نگفتید که خدا همه‌چیز است، خدا من، خدا تو، خدا او، خدا آب، خدا باد و …

    خب پس ما هم میتونیم مثل خدا باشیم و صفات خدا رو داشته باشیم و یکی از صفات خدا این هست که وقتی به یک‌چیز می‌گوید موجود باش موجود می‌شود؛ بنابراین ماهم میتونیم این صفت خدا رو داشته باشیم چون از روح خودش در ما دمیده و ما خلیفه و وارث اون هستیم و بی‌درنگ به یک خواسته‌ای بگوییم موجود باش و موجود شود.

    خب حالا با این توصیفات چیزی به نام قانون تکامل این وسط یه خورده مسخره جلوه نمی‌کند؟ حرف من این هست وقتی کسی به قوانین مسلط بشه دیگه تکامل مفهومی پیدا نمی‌کند، کسی که با خدا هماهنگ باشه دیگه تکامل معنایی ندارد، درسته؟

    استاد من با چیزی به نام قانون تکامل به این مفهوم که باید یکسری مراحل فیزیکی حتماً صورت بگیره اصلاً موافق نیستم بلکه در عوض با تکامل ازنظر ذهنی موافقم؛ و تکامل ازنظر ذهنی خیلی زودتر ماها رو به خواسته هامون میرسونه.

    بهتره به قول قرآن دلیل هم بیارم که ادعای خودم رو ثابت کنم “قل هاتو برهانکم ان کنتم صادقین”. استاد خیلی از دوستان فکر می‌کنند مهاجرت شما از قم به بندرعباس- تهران – اروپا – آمریکا تکامل شما بوده درصورتی‌که خود شما هم موافق هستید که وقتی شما ازنظر ذهنی تکامل پیدا کردید و باورهاتون تکامل پیدا کرد به بهترین مکان‌ها رفتید؛ یعنی اگر ذهن و باورهای شما در همون قم تکامل پیدا می‌کرد مستقیم از قم به آمریکا می‌رفتید.

    من در اطرافم افراد بسیار زیادی رو سراغ دارم که لیسانس و فوق‌لیسانس شون رو در دانشگاه‌های شهرستان (که رتبه جهانی بالای 5 هزار داشته) گذراندند ولی دوره دکتری رو در بهترین دانشگاه‌های جهان (که رتبه زیر 100 داشته) پذیرش گرفتند و حتی در آن دانشگاه استخدام‌شده‌اند بدون اینکه حتی یک روز در تهران زندگی کرده باشند و شاید حتی رنگ تهران رو تا آخر عمرشان نبینند درحالی‌که طبق چیزی که دوستان از قانون تکامل سراغ دارند انتظار داریم این افراد باید ابتدا در روستا، بعد شهرستان، بعد مرکز استان، بعد شهرهای بزرگ ایران، بعد تهران و بعد باید مهاجرت می‌کردند درصورتی‌که می‌بینیم اصلاً چنین چیزی نیست.

    نمونه دیگه افرادی که هرساله از دورافتاده‌ترین روستاهای ایران رتبه 1 تا 10 کنکور را کسب می‌کنند و به بهترین دانشگاه تهران راه پیدا می‌کنند و جالب اینجاست که در دانشگاه هم رتبه اول هستند. یا دانش‌آموزانی که جهشی مراحل تحصیل را طی کرده‌اند. ازنظر من این‌ها کسانی داشتند که آن‌ها را ازنظر ذهنی به تکامل رسانده‌اند و اعتمادبه‌نفس را در آن‌ها تقویت کرده‌اند؛ یعنی از قوانینی که خودشان مطلع بودن یا از تجربه‌هایشان در اختیار آن‌ها قراردادند.

    یک مثال هم از خودم بزنم. من چند سال قبل درسی را برای کنکور کارشناسی ارشد در 15 روز خواندم و چون تجربه پیداکرده بودم می‌دانستم که فقط باید سؤال‌های کنکور قبل رو مرور کنم و طی 15 روز توانستم سؤالات 30 سال قبل رو مرور کنم و اون درس رو 84 درصد بزنم و این در حالی است که اگه قرار بود تکامل خودم رو طی کنم باید 3 تا کتاب 400 صفحه‌ای رو در اون زمینه مطالعه کنم که حداقل 4 ماه زمان نیاز داشت. این استفاده از تجربه خودم بود که باعث شد من سریع‌تر روند رشد را طی کنم. شاید بگید همین‌که از تجربه خودتون استفاده کردید یعنی قبلش یک سری آزمون‌وخطا کردید و تکامل خودتون رو کامل کردید؛ و جواب من این هست که اگه من این تجربه رو از یه نفر کسب دیگه کرده باشم اون وقت چطور؟ اگه این ایده به من الهام شده باشه چی؟

    به نظر من بهتره به‌جای طی کردن کامل مراحل تکامل از عبارت سرعت بخشیدن به تکامل استفاده کنیم. سرعت بخشیدن به تکامل با استفاده از تجربه‌ی کسانی که به قوانین مسلط هستند و فهمیده‌اند جزئی از خدا هستند و خداوند هم از اول کامل بوده است.

    4- استاد شما بارها تو صحبت‌ها تون اعتراف کرده‌اید که از سرما بدتون میاد. آیا تابه‌حال به این موضوع فکر کردید که چه باوری در شما وجود داره یا چه خاطره‌ای از دوران کودکی در ذهن شما وجود داره که این‌قدر از سرما متنفرید؟ آیا سرمایی یا گرمایی بودن انسان میتونه نشون دهنده‌ی این باشه که چقدر ثروتمند بشه یا چقدر فقیر بشه؟ یعنی میخوام بگم سرما مصادف با مصرف و صرفه‌جویی میتونه باشه درحالی‌که گرما مصادف با تولید و ساختن و آزادی است. استاد آیا اینکه شما این‌قدر گرما رو دوست دارید ارتباطی بااینکه شما این‌قدر آزادی رو هم دوست دارید میتونه باشه؟

    5- وقتی‌که می‌خواهیم به هدفی برسیم یکی از اساسی‌ترین سؤالات ذهن منطقی این هست که “با شرایط لحظه‌ی کنونی چطور می‌خواهی به اون هدف برسی؟” حالا سؤالم این هست که بهترین پاسخ یا پاسخ‌هایی که شما به ذهن منطقی می‌دهید که قانعش کنید و آن را خردکنید چیست؟ اگه ممکنه پاسخ‌هایی که به ذهن منطقی می‌دهید را به ترتیب تأثیر پاسخ‌هایتان بر ذهن منطقی بیان کنید.

    6- شما بارها گفتید که وقتی کتابی رو میخونید به خودتان میگویید که این کتاب وحی منزل است و با ایمان کامل به اون کتاب عمل میکنید و نتیجه میگرید. استاد شما به چه دیدگاهی به این موضع نگاه کردید و چه باورهایی رو در خودتون ایجاد کردید که این‌قدر سریع قبول می‌کنید. اصل سؤالم این هست چرا برخی از افراد این‌قدر به سرعت این قوانین رو باور می‌کنند و چرا برخی از افراد خیر؟ راهکار چیست؟

    7- شما در برخی از فایل‌هایتان گفتید که برخی از کتاب‌هایی که خواندید خوب نبوده است و شمارا از مسیر درست دور کرده است و صرفاً توهمات نویسنده بوده که حتی توسط خودش به بوته‌ی آزمایش گذاشته نشده است. با این توضیحات میخوام از شما درخواست کنم که فهرستی از تمام کتاب‌های خوبی که خوانده‌اید و همچنین کتاب‌هایی که شمارا از مسیر درست منحرف کرد را منتشر کنید. استاد میدونم که شما در برخی از محصولات گفتید که دوستانی که با شما هستند کلاً خواندن تمام کتاب‌ها را رها کنند و فقط با شما باشند ولی دوستان زیادی هم هستند که یا محصولات را تهیه نکرده‌اند یا اینکه عاشق مطالعه کتاب هستند.

    8- از کجا تشخیص بدهیم که الهامی که به ما می‌شود از سوی خداوند بوده یا نجوای شیطان بوده یا اینکه شیطان نجواهاشو مخلوط الهامی که از طرف خدا شده نکرده؟ استاد میدونم باید به احساسمان توجه کنیم. ولی اصل سؤالم این هست چرا باوجوداینکه گاهی اوقات احساس خوبی از برخی الهامات و ایده‌ها بهمون دست میده ولی در اکثر موارد منجر به عمل نمیشه؟ یا وقتی‌که منجر به عمل میشه ولی منجر به نتیجه نمیشه؟

    9- چطور رسالت مون رو پیدا کنیم (به یاد بیاوریم)؟ استاد در برخی موارد سرعت رسیدن به برخی از خواسته‌ها خیلی زیاد هست. مثلاً کمتر از 24 یا 48 ساعت. حالا سؤالی که تو ذهنم ایجادشده این هست که آیا میتونیم بگیم وقتی ما به خواسته‌ای سریع می‌رسیم نشون دهنده این هست که اون خواسته در جهت رسالت مون یا پیش‌نیازهای سریع رسیدن به رسالتمون هست؟ آیا این مورد میتونه یکی از راه‌های پیدا کردن رسالتمون باشه؟

    10- استاد گاهی اوقات از بین چند موضوع که احساس می‌کنیم (یا پی می‌بریم) رسالتمون هست چطور باید تشخیص بدیم که کدام‌یک موضوع اصلی هست؟ (با این فرض که در تمام اون موضوعات هم استعداد و هم علاقه و … رو داریم).

    ممنونم که وقت گذاشتید و مطاله کردید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    عباسعلی ملک گفته:
    مدت عضویت: 4198 روز

    سلام دوست عزیز

    ممنونم که وقت گداشتید و پاسخ دادید

    دوست گرامی من در ابتدای متنی که نوشتم، نوشتم” اما سؤالات من (نکته: )” و اون نکته ای که داخل پرانتز میخواستم بنویسم رو چون شوق زیادی داشتم که نظرم رو هرچه سریعتر رو سایت بذارم یادم رفت که بنویسم و اون نکته این بود: نکته: جواب تمام این سوالات رو میدونم و هدف از طرح این سوالات این است که استاد موارد مهمی که در محصولات اشاره کردند مجددا برای کسانی که محصولات رو تهیه نکردند درموردشان صحبت کنند و بحت رو بیشتر باز کنند.

    دوست عزیز من به ترتیب مواردی که درموردش به من پاسخ دادید رو بررسی کردم و به شما پاسخ میدم.

    من تمام دوره ها رو تهیه کردم و دارم و دروه جهان بینی توحیدی 1 رو هم تهیه کردم اما به خودم قول دادم که به این دوره عمل کنم و کمتر حرف برنم. هرچند در آخر دوره قصد دارم انشاا… تمام برداشت های خودم رو در صفحه ی محصول قرار بدم. بنابراین طرح سوال به مفهموم این نیست که من جواب رو نمیدونم یا به قوانین مسلط نیستم (حتی میتونم ادعا کنم هیچ کس تو این سایت به اندازه ی من به قوانین مسلط نیست و رو محصولات وقت نمیذاره، کسی که 4بار تو مسابقات استاد عباس منش برنده شده حتما میتونه به خودش اجازه بده که چنین ادعایی رو بکنه).

    چیزی که درمورد تکامل و شکرگزاری گفتید احساس کردم متن من رو خوب نخوندید و باز هم همون چیزی که من گفتم “دوستان اشتباه برداشت میکنند” رو گفتید. در مورد تکامل من گفتم که از نظرذهنی تکامل رو قبول دارم مثلا در جلسه 6 جهان بینی توحیدی ببینید مکائیل چقدر از نظر ذهنی تکامل یافته بود، خب این انسان که در کنار کسی بوده که بسیار به قوانین مسلط بوده و به هرچیزی که بگویید موجود باش موجود میشود و لازم نیست از قم به بندرعباس –تهران- اروپا و امریکا سفر کنه. میکائیل الان سرعت رسیدن به خواسته هاش خیلی بیشتر از زمانی هست که استاد همسن ایشون بوده هست. اصلا یه لحظه میکائیل رو با همسن و سالهای خودش که از قوانین مطلع نیستند مقایسه کن بعد متوجه منطورم میشی.

    درمود شکرگزاری هم باز متن من رو خوب نخوندید و منظور من رو درست متوجه نشدید.

    درمورد سرمایی و گرمایی بودن استاد هم باید اشاره کنم که اگه استاد از سرما بدشون نمی اومد شاید در دوره ی جهان بینی توحیدی به واشنگتن دی سی یا نیویورک سفر میکرد و تجربه های جدید ی رو کشف میکرد و چیزهای زیادتری بهشون گفته میشد. منظورم این بود که این تنفر از سرما شاید باعث بشه چیزهای که باید بهشون گفته بشه که تکاملشون سریعتر بشه دیرتر اتفاق بیفته. یه کم به عمق سوالات توجه کنید دوست عزیز.

    در مورد پاسخ به سوال هشت که خب اینایی که گفتید رو خودم هم درصورت سوال گفتم ولی بازهم ادامه سوال رو خوب نخونید و به عمق سوال دقت نکردید!!!

    درمورد جوابی که به سوال 9 و 10 داید هم مشخصه مثل بقیه سوالات اون رو خوب نخوندی. دوست عزیز خواسته خیلی با رسالت فرق داره و اگه خوب سوال رو میخوندی میدیدید که داخل پرانتز گفتم “با این فرض که در تمام اون موضوعات هم استعداد و هم علاقه و … رو داریم”

    موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    عباسعلی ملک گفته:
    مدت عضویت: 4198 روز

    سلام دوست عزیز

    کیف کردم وقتی دیدیم که متنی که نوشتم رو اینقدر خوب خوندی و سوال اولم رو کاملترش کردی، آفرین

    برخلاف دوست قبلی که سوالاتم رو سطحی خونده بود و قصد داشت اطلاعاتش رو به نمایش بذاره، اما شما خیلی خوب سوال رو خوندی و درک کردی که حرفم چیه.

    میدونستی که ما چقدر خوشبختیم که با استاد آشنا شدیم! چون اگه قرار بود این همه راهی که این عزیز رفته رو بریم دیرتر به رسالتمون پی میبریدم و دیرتر از نظر ذهنی تکامل پیدا میکردیم.

    موفق باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: