مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر - صفحه 108 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    162MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

3488 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امین طاهری گفته:
    مدت عضویت: 3807 روز

    با سلام خدمت استاد گرامی .

    سوال من در ابتدا شامل مدیریت شما بر املاک و دارایی هایی که در ایران دارید می شود .

    اکثرا افرادی که ملک خود را اجاره می دهند، دوست دارند مستاجر خود را ببینند تا از وضعیت فرهنگی یا مسائل دیگر مانند مبلغ و مدت و غیره ،تصمیم بگیرند

    شما این همه املاک را به وکیل یا شخص مطمئن سپرده اید که درگیر این مسائل نشوید یا به گونه ای دیگر عمل می کنید ؟

    در مورد مسافرت هایتان چگونه مدرسه و تحصیل میکائیل رو مدیریت می کنید ؟

    مالیات و خرج های دیگر املاک شما مثلا احتمالا تعمیرات و غیره را چطور مدیریت می کنید ؟

    با تشکر و پیشاپیش عرض معذرت .

    دوستان لطفا رای

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      امیر علوی گفته:
      مدت عضویت: 3886 روز

      سلام آقای طاهری

      بسیار بسیار سوال زیبایی بود

      خیلی ممنون

      استاد شما چجوری تمرکز خودتون رو همزمان روی کارهای مختلف میذارین؟

      این سوال عجیب ذهنمو درگیر کرده که از یه طرف لازمه که تمرکز صددرصدی روی کار داشته باشیم و از طرف دیگه شما دارین چن تا بیزینس رو در کنار هم در ایران و امریکا و احتمالا جاهای دیگه ی دنیا همزمان ران میکنین…

      ازونجایی که یه وضعیتی مث شما دارم خواستم این سوال رو بپرسم از خدمتتون…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    آزی گفته:
    مدت عضویت: 3353 روز

    امروز قسمت چهارم دست یابی به رویاها را گوش می کردم.

    استاد عباس منش اشاره می کرد تمام مدت روی هدف تمرکز می کند بدون هیچ کار اضافی دیگر با تمرکز کامل .

    برای من این سوال ایجاد شد آیا خسته نمی شود من یک ساعت روی یک موضوع کار کنم دلم را می زند شما چه می کنید که آن را با این همه اشتیاق انجام می دهید؟ و آیا این همه تمرکز روی یک هدف وابستگی ایجاد نمی کند ؟ بهتر نیست رهایش کنیم دنبال کارمان برویم یا ادامه دادنش ما را به نتایج سریع می رساند؟

    در سوال قبلی از باور پرسیدم چون شده است من حدود یک ماهی جمله تاکیدی تکرار کردم اما جزو باورهایم نشده است در مورد باورهای بنیادی حرف می زنم که سخت تغییر می کنند چه کنم راحت تر و سریع تر نتیجه بگیرم ؟ چه کنیم تکرار جملات تاکیدی موثر باشند تا دلگرم شویم ؟

    خیلی دوست دارم جواب این سوال را بگیرم چون از هر کی بپرسی می گوید بیشتر باید کار کنی و از این جور حرف ها و به نظر خودم کم تلاش هم نکردم . اما آدم وقتی مدتی طولانی جمله ای را تکرار کرد و نتیجه نگرفت حوصله اش سر می رود و من فکر می کنم اصل کار همین ساختن باور است . اگر راهش را درست یاد بگیریم احساس قدرت و تسلط به زندگی می کنیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      سمانه ام گفته:
      مدت عضویت: 4307 روز

      سلام آزی خانوم

      دوست من استاد رو اینکه بگردین و الگو پیدا ککنین خیلی تاکید کردن ………… مثلا بارین نقش پیدا کردن الگو رو براتون بگم …………

      یه روز تو رفتار مدیرمون دقیق شدم و دیدم چه جالب اگه کسی راجبش اظهار نظر کنه که خوشش نیاد هیچی نمیگه و خیلی سریع . خیلی سریع خودشو به کار دیگه ای مشغول میکنه . یا حرفو عوض میکنه . جالب اینجاست که از اون فرد نه کینه ای به دل میگیره …. نه میخنده … نه ناراحت میشه ……….. خیلی برام جالب بود …. اصلا و اصلا و اصلا خودشو درگیر حاشیه نمیکنه ….. بعد من با خودم میگم ببین سمانه همین کارها رو کرده اون الان مدیره و تو پرسنلش هستی …. ببین بقیه ی مردا مثل خیلی از خانوم ها درگیر حاشیه میشن همش ….. ولی اون اصلا خودشو درگیر حاشیه نمیکنه …. همین تفاوت هاست که باعث میشه یکی مدیر باشه .. یکی کارمند …. یکی ثروتمند شه … یکی بی پول …. یکی موفق شه … یکی شکست خورده …. خلاصه از اون موقع سعی کردم مثل مدیرم باشم …. یعنی منم به اصل توجه کنم … میخوام بگم این که درگیر حاشیه نباشم رو اگه میخواستم با جملات تاکیدی به خودم بفهمونم باید کلی مینوشتم و کلی کار میکردم آخرشم یادم میرفت …………. ولی الان نه ….. هر وقت مدیرمو میبینم و رو رفتاراش دقت میکنم ….. البته اونم باورهای محدود کننده داره ….. ولی خیلی از رفتار ها و باورهاش درسته و طبق قانونه ………… من دارم ازش یاد میگیرم و میگم سمانه ببین اون مدیرته و حالا که اینجایی نه تنها کار رو ازش یاد بگیر بلکه سعی کن اخلاقای خوب هم ازش یاد بگیری …. این رفتارای خوب باعث شده اون نتایج بهتری بگیره ……………….

      یا مثلا چند روز پیش داشتم با یکی از دوستام حرف میزدم . اون یهو راجب خواهرش یه چیزی گفت که برام خیلی جالب بود و حرفش همش تو گوشم زنگ میزنه . بهم گفت : سمانه خواهر من با یه پسری دوست میشه اصلا اون پسره به چشمش نمیاد …. پسرهبا پورشه اومده دنبالش ولی خواهر من میگه دست بالای دست بسیار است ……منظورش این بود که خواهرش اگه پسر باهاش کات کنه اصلا و ابدا ناراحت نمیشه و میگه از این بالاتر هم هست که من باهاش دوست میشم و نگران نیست و وابسته نمیشه …. میگه با این دیدگاه به هیچ پسری وابسته نمیشه و همه ی پسرا هم دنبالشن …….. ولی میگه سمانه من برعکس خواهر هستم . من احساساتی ام و زود به پسر وابسته میشم و احساساتی میشم …. میگفت کاش منم مثل خواهر بودم ……..

      بعد منی که اینها رو شنیدم با خودم گفتم وااااای ببین خواهر این دوستم چه باور فراوانی قوی ای داره ……. دست بالای دست بسیار است….. اصلا این جمله شده آویزه ی گوشم که بابا پسر خوب زیااااااده مردی که متعهد باشه مثل دونه های بارون زیاااااااده ….. این قدر از شنیدن این جمله به وجد اومده بودم که وقتی از دوستم جدا شدم همش تو ماشین با خودم میگفتم بابا دمت گرم چه دختر باحالی … دست بالای دست بسیار است ……..

      این دوستم راجب خواهرش یه حرف دیگه هم زد …. میگفت سمانه این خواهرم از من یک سال و نیم کوچیک تره اما از من بیشتر میفهمه ….. میگفت وقتی مامان و بابام توخونه بینشون اختلافی پیش میاد … من به عنوان دختر بزرگتر خودمو قاطی میکنم و گاهی طرف مامانمو میگیرم وگاهی طرف بابامو میگیرم و خلاصه اون وسط سعی میکنم اوضاع رو آروم کنم …. اما خواهر میره تو اتاقش در رو هم میبنده …. اگر هم صدای بلند ازیتش کنه هندز فری میذاره که نشنوه و میره تو اتاق موزیک گوش میده ………. میگفت سمانه آخرشم وقتی مامان و بابام آورم میشن یا مامانم ازم ناراحته که چرا طرف باباتو گرفتی یا بابام ازم دلخوره که تو چرا احترام نمیذاری ……. ولی آخرش اون خواهر کوچیکم خوبه میشه چون میگن اون اصلا خودشو تو دعوای مامان و بابا دخالت نداده ……………. منم گفتم ایول خواهر کوچیکه اعراض کردن رو هم خوب بلده ………………

      میخوام بگم آزی خانوووم . دوست من برای اینکه رو باورهات کار بکنی خیلی خوبه که تو دفترت مینویسی منم این کار رو بارها انجام دادم و هنوزم مشق مینویسم و این خیلی خوبه اما الگو پیدا کن …. یهو میبینی یه دختر بچه یه یه پسر کوچولو میتونه تو یه زمنیه یخاص الگوی خیلی خوبه باشه برات ……………

      یکی از دوستام میرفت کلاس گیتار ….. اونجا یه پسر بچه که حدودا 14 سالش بود به همراه خواهر کوچیکترش که 6-7 سالش بود می اومد کلاس گیتار ….. دختره واسه اینکه از داداشش تو جلسات عقب نمونه …… خیلی تلاش میکرد …… به طور یکه بعد از تموم شدن کلاسشون هم استادشون راجبش میگفت این دختره خیلی زرنگه …………. میبینی یه دختر بچه این همه تلاش میکنه که از داداشش عقب نمونه ….. اون وقت من به خودم میگم سمانه تو نباید منتظر این باشی که دیگران هولت بدن ………. بادی خود جوش باشی و تلاش کنی ……………..

      من آدمی رو که همه ی باورهاش درست باشه رو نمیشناسم ( دراین زمینه درست ترین فردی که میشناسم استاد عباس منش هست که خودش هم میگه هنوز باورهاش 100% کامل و درست نیست ) ولی به نظر من تو وجود هر آدم یحداقل یه باور درست و قشنگ وجود داره ….. همون یه باور رو الگو قرار بده ………….. تو زندگیت دنبال قانون بگرد و پیداش کن و بدون که قانون همیشه جریان داره

      این به خود من خیلی کمک کرد امیدوارم تونسته باشم منظورمو درست بگم

      شاداب باشید دوست من

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        زهرا گفته:
        مدت عضویت: 3018 روز

        سلام سمانه عزیزم

        خیلی از این دیدگاهت لذت بردم مخصوصا اون رفتار خواهر دوستت برام جالب بود .اصلا به این قضیه فکر نکرده بودم که همین رفتارهای به ظاهر ساده چقدر رو موفقیت تاثیر داره.

        ممنون از اشاره شما

        موفق باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      اندیشه افشین گفته:
      مدت عضویت: 3248 روز

      سلام دوست عزیز ، کار کردن روی باورها مثل تکالیف مدرسه نیست که ساعت خاصی داشته باشه و بعدش کلا کتاب ها بسته بشه و ذهن به امورات دیگر بپردازه بلکه نتیجه یک ساعت تمرین روی باورها باید در بیست و سه ساعت باقی مانده روز هم مشهود باشه یعنی تمرینات شما باید حال و احساس شما را در طول روز مثبت نگه داره ، در تمام روز باید سعی شما بر روی تمرکز بر نقاط مثبت باشه و روش زندگی شما به این ترتیب کلا تغییر میکنه و شما کم کم انسان دیگری میشوی با طرز تفکر و شخصیت جدید ، اگر فایل به رویاهای خود باور داشته باش را دیده باشید ، استاد در بدترین شرایط داره زندگی میکنه ، در فقر و نداری و بی پولی اما سرحال نشسته کنار خانواده عموش و با اونها میگه و می خنده ، درواقع در اون لحظه و کنار مهمان هاش تمرینی انجام نمیده اما آثار تمرین ها در رفتارش پیداست ، من تجربه خودم را میگم ، من هم مثل شما گاهی دچار خستگی و روزمرگی میشدم ، بهترین کار اینه که محیط خودتون را عوض کنید مثلا به فضای سبز ، پارک ، بازار و مراکز خرید ، دیدن یک دوست و…. بروید چرا که بمحض اینکه راکد بشید شیطان در ذهن شما نفوذ میکنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      طاهره طاهری گفته:
      مدت عضویت: 3086 روز

      سلام دوست عزیز انسان اگه هدفی رو واقعا بخواد هیچ وقت از تمرکز روی اون خسته نمیشه مثلاً من. ده میلیارد پول مخوام وهر روز روش تمرکز میکنم خرجش میکنم وساعتها میگذره متوجه نمیشم اما سوال دوم به جملات تاکیدی ایمان نداری والا همون بار اول حسش میکنی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        علی خلفی گفته:
        مدت عضویت: 1588 روز

        به نام خدا و با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و همه همراهان…اینکه شما در جواب ایشون گفتین به جملات تاکیدی ایمان ندارین وگرنه حسش میکردین خوب به نظر من قرار نیست هم ایمان فورا شکل بگیره،ببینید ایمان یک فرآیند هست یک روند هست که به مرور زمان شکل میگیره،اصلا وقتی صحبت از فرآیند یا روند در مورد موضوعی میشه معنیش اینه که یکباره اتفاق نمیفته،ایشون شاید حق داشته باشن شک کنن،هر چند همین شک کردن خودش جزئی از روند ایمان آوری هست،به نظر من اصل همون چیزی هست که استاد بارها و بارها تو فایلهاشون گفتن و به نظر من همه چیزه و همون لذت بردن از لحظات و لذت بردن از داشته ها و کلا زندگی کردن در لحظه هست،نارضایتی از وضع موجود آفت احساس خوب هست،وقتی این اصل ذره ذره نهادینه بشه گفتن اون عبارت تاکیدی هم لذت بخش تر میشه چون هر تمرینی که احساس خوب در ما ایجاد نکنه هیچ فایده ای نداره چرا که اصلا زبان روح احساس هست نه کلامی،به نظر من حتی تو متنی این همراه گرامی نوشتن میشه یه اشکال اساسی رو پیدا کرد، اینکه زمان تعیین کردین و گفتین یکماه عبارت تاکیدی

        گفتم، اصلا ما تعیین زمان نداریم تو تغییر باور و تغییر احساس این خودش یک فرکانس منفی هست،چون کلا تعیین زمان یک نوع زور زدن هست و معنیش اینه که کی از این شرایط درمیام،قانون جذب به درک من فقط یه معنی داره و بس،رسیدن به احساس خوب و نگه داشتن این احساس خوب تا رسیدن به هدف …با تشکر از استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و همه عزیزان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    محمد مروجی گفته:
    مدت عضویت: 4161 روز

    سلام و خداقوت خدمت استاد عباسمنش عزیز

    من مدت زیادی هست(بیشتر از 3 سال) که شما رو میشناسم و از آموزه های ارزشمند شما استفاده میکنم. بیشتر فایل های رایگانتونو گوش میکنم و کم و بیش بعضی از محصولات رو هم خریداری کردم.

    خواستم مطلب از نظر خودم بسیار مهمی رو با شما و دوستان عزیزم به اشتراک بذارم، مطمئنم که کمک خیلی بزرگی بهمون میکنه.

    همونطور که گفتم من سالهاست دارم از فایل های شما استفاده میکنم، خداروشکر نتایج خوبی هم گرفتم ولی خب نتایج چشمگیر نبود و علی رغم تلاش های زیادم برای تغییر باورهام و انرژیی که برای این کار میذاشتم نتایج خیلی بزرگی نمیگرفتم و گاها بعد از مدتی به خونه اول برمیگشتم و همیشه این برام جای سوال بود که چرا باید این اتفاق بیفته و چرا من مثل خیلی های دیگه نتایج بزرگی نمیگیرم. چون جوابی دریافت نکردم بعضی وقتا منکر قوانین و … میشدم. اما حسی درونم بهم میگفت داری خودتو گول میزنی و باز خیلی زود وارد مسیر میشدم.(بقول استاد عزیزم ما در هر لحظه در حال هدایت شده هستیم به شرطی که قلبمونو روی هدایت خدا باز بذاریم)

    فایل هاتونو بارها گوش میکردم اما متوجه بعضی حرفاتون نمیشدم یا به عبارتی درکشون نمیکردم(بعدها فهمیدم چون در مدار مناسب نبودم متوجه منظورتون نمیشدم، گوش میکردم اما نمیشنیدمچرا که تفاوت است بین شنیدن و گوش کردن). تصمیم گرفتم در مورد همه صحبت هاتون تفکر کنم اصلا ببینم درسته یا نه. تصمیم گرفتم بعد از گوش کردن به فایل هاتون زمانی رو هم به تفکر در مورد اون فایل اختصاص بدم. تو خونه یا بیرون راه میرفتم و با خودم بلند بلند در مورد اون ها فکر میکردم، مینوشتم، نقاشی میکشیدم و … . همین باعث شد که درک بهتری نسبت به همه چیز پیدا کنم. برای همینه که قران انقدر روی تفکر کردن و تعقل کردن تاکید داره. کم کم بیشتر حرف های استادو درک میکردم، درک کردم الهام شدن یعنی چی، درک کردم ورودی های ذهن یعنی چی و …

    طوری که دیگه همه چیز رو به شکل قوانین میدیم و اتفاقات اطرافم، کتاب هایی که میخوندم، نتایج خوب یا بد دیگران و … را به چشم قوانین نگاه میکردم. در صورتی که قبلا دقت زیادی به این چیزا نداشتم.

    برای مثال همین چند روز پیش داشتم در مورد ورودی های ذهن فکر میکردم با خودم. چند روز بعد که داشتم کتاب مولانا رو میخوندم که به بیت زیر رسیدم:

    “اول ای جان دفع شر موش کن/ وانگهان در جمع گندم کوش کن”

    یه لحظه چراغی داخل مغزم روشن شد، سریع همونجا متوجه مشکل خودم شدم که چرا علی رغم تلاش های زیادم نتایج بزرگی نمیگیرم. دقیقا مثل ادمی بودم که تو انبارم گندم جمع میکردم ولی همیشه مورد تهاجم و تاخت و تاز موش ها قرار میگرفت و کارها و تلاشهای منو بیهوده میکرد. تازه متوجه مفهوم کنترل ورودی های ذهن شدم. من ذهنمو رو همه چیز باز گذاشته بودم و از طرفی داشتم روی باورهام کار میکردم. اما ورودی افکار و باورهای منفی کار منو بیهوده میکرد، انگار که داشتم رو تردمیل میدویدم یا دیوار هل میدادم(بقول قران ان سعیکم لشتی: تلاش شما پراکنده است)

    الان چند روزه که دارم با ناخوداگهم مثل یک بچه کوچیک رفتار میکنم، بچه کوچیکی که توی مغز منه و همیشه همراهم هست. دقیقا مثل یه بچه کوچیک که مواظبن غذای ناسالم نخوره، مواظبن از بلندی نیفته، دست به چیز داغ نزنه، حرف بد نزنه، حرف بد نشنوه، محیط ها ناسالم نره و … منم دارم با ناخودآگاهم همینجوری رفتار میکنم و اجازه ورود هرچیزی رو به ذهنم نمیدم. بیرون که میرم کلا هندزفری تو گوشمه و فایل های استادو گوش میکنم و یا با تکرار عبارات تاکیدی مثبت هرلحظه به افکارم جهت میدم و میگم به این چیزی که من میگم فکر کن. شاید باورتون نشه در همین چند روز احساسم خیلی عالی تر شده و اتفاقای خیلی خوب و قشنگی برام افتاده و مطمئنم اتفاق های بزرگتری هم خواهد افتاد که به زودی با همه شما به اشتراک میذارم.

    با ارزوی سلامتی و موفقیت برای استاد عزیز و دوستان گلم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      سمانه ام گفته:
      مدت عضویت: 4307 روز

      سلام دوست من

      به مسیر درستی هدایت شدی ….. واقعا همینه ……… برای درک لت های جهان باید تلویزیون و اخبار و اینستاگرام و کانال های مزخرف تلگرامو ….. بذار ی کنار …….آفرین دوست من … به همین روند ادامه بده ………

      شاداب باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    محمدرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 3394 روز

    سلام خدمت دوستان عزیز واستاد عزیزم .عید فطر رو به همه اعضای این خانواده صمیمی و واقعا دوست داشتنی تبریک میگویم از کوچیک تا بزرگ و امیدوارم که هر روزتان پر از شادی و ارامش و عشق و لذت وثروت باشه.خیلی خیلی حالم خوبه وارامش دارم به لطف خدا وامیدوارم که شما هم در ارامش شاد باشید.:)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    حسین جباری گفته:
    مدت عضویت: 3401 روز

    سلام بر استاد عزیزم و آرزوی سلامتی

    سوالی که دارم این هست : نهایت موفقیت کجاست؟ من بعضی اوقات فک میکنم که بعد از اینکه موفق شدیم چیکار کنیم , یعنی کارها برایم تکراری میشود ,یا شما را میبینم که هی میگردین و لذت میبرین به خودم میگویم اخه تا کجا لذت یعنی یه جورایی عدم کار و سختی و چالش رو ذهنم قبول نمیکنه (البته من نمیگم که شما کار نمیکنین ها) منظورم ذهنم رشد سریغ رو قبول نمیکنه مثلا به خودم میگم که استاد الان به خیلی چیزها رسیده تو زندگیش خب فرضا برا 40سال آینده میخاد چیکار کنه اخه؟ یجوری حس تکراری بودن رو دارم ; بنظرتون اشکال طرز فکر من کجاست؟ چه باوری میتونه باشه ؟ ایا ترس از موفقیت میتونه باشه؟ یا چیز دیگه ای؟

    سوال دوم من اینکه بعضی الگوها رو دیدم که بدون هدف گذاری روی کاغذ زنئگی میکنن و از زندگی لذت میبرند و شادتر هستند راضی هستند طولانی هم عمر میکنند دلیل این زنگی شادشون چی میتونه باشه؟؟ در صورتی که من از وقتی برنامه شما رو دیدم حس خوبی بهم دست داده ولی چون یه جایی میگید که بدون هدف انسان تو درد سر میفته و کارهای بی ارزش انجام میده این حس بهم القا میشه چون هدف ندارم پس زندگیم خوب نمیشه و باز حس تکراری بودن بهم دست میده و دچار وسواس میشم نمیدونم شاید من قوانین رو درست نفهمیدم؟؟؟ البته ناگفته نماند که سال قبل من این جمله معروف شما رو که هی میگید اتفاقات خوب به احساس خوب ربط داره هم درست برداشت نکرده بودم و دچار وسواس شده بودم میگفتم که ای وای الان حسم بده اتفاق بد میفته برام در صورتی که نمی افتاد و فقط خودم رو اذیت میکردم لطفا راهمایی کنید

    با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      Ramin گفته:
      مدت عضویت: 3595 روز

      سلام حسین جان

      من فکر میکنم یکی از باورهای شما و خیلی از ما ها همون شعرنابرده رنج , گنج میسر نمی شود….. است . اتفاقا امروز صبح داشتم در مورد همین موضوع فکر می کردم اصلا رنجی وجود ندارد .بقول استاد همش عشقه . وقتی شما دنبال خواستتون میرید و کاری رو که بهش عشق دارینو انجام میدین این که دیگه کار نیست. الان مگه عباس جون برای تهیه این کلیپها شب تا صبح زحمت نمی کشه فکر نمی کنی تمام ادیت کردن برنامه برای کسی که علاقهای به کارش نداشته باشه چقدر کار و رنج به حساب بیاد در حالی که برای ایشون عشقه . من خودم الان دارم اینو متوجه میشم .البته همه ما تو مراحلی از زندگیمون اینها را تجربه کردیم ولی توجه نکردیم . وقتی من برای معرفی محصولم به مشتری تا پاسی از شب از کالاهام عکس میگیریم و کلی روی نور پردازی و زاویه عکسم انرژی میگزارم این دیگه کار نیست عشقه در حالی که با دید قبلیم و یا اگر کاری بود که علاقه پشتش نبود میشد ,کار کار,کار در حالیکه الان شده برام عشق ,عشق ,عشق. در ثانی میبینید که استاد هنوز میگه من خواسته های جدید دارم و دنبال باورهای جدید هستند پس برای 40 سال آینده هم کار دارند .اون آدمهایی که بدون تمرین کردن زندگی شاد دارند اونها از بچه گی غریزی اینطور به دنیا نگاه می کردند و می کنند ولی ما که نگاه و دیدمون خراب شده باید با تمرین اصلاحش کنیم.

      مرسی که هستین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    آزی گفته:
    مدت عضویت: 3353 روز

    به نظرم افرادی که بیشتر سعی کردند سوال بپرسند و سکوت کردند در مدار تکامل بالاتری نسبت به کسی که سوالات را پاسخ می دهند قرار دارند .

    امروز متوجه این نکته شدم.

    قبل از این سایت 5 یا 6 سال پیش با قوانین آشنا شدم جلساتی از استاد فرهنگ را گوش می دادم و همش برای این آن اظهار فضل می کردم حتی نزدیک ترین کسان به من خانواده مقاومت داشتند و نه تنها اصلاح نشدند بکه خودم هم پیشرفتی نداشتم .

    همان موقع فهمیدم برای خودم یاد می گیرم .

    استاد فرهنگ هم حرف جالبی می زد می گفت شما با پیچ گوشتی می توانیدپیچ را در بیاورید یا چشم یک نفر را در بیاورید یا این که او را کور کنید.

    وقتی ازمان سوال می شود یا کسی نظر می خواهد موردی ندارد نظر دهیم .اما اینجا بیشتر شبیه یک مصاحبه مطبوعاتی مثلا از رئیس جمهور بوده است و خبرنگاران دوست دارند بپرسند و دیگران مثلا به میان حرف نپرند نظم جلسه را بهم بزنند که من جواب می دهم . چون رفتار حرفه ای نیست .

    جاهیی خوب است مثلا کسی می پرسد یا مثلا بخش عقل کل اما متوجه این موضوع شدم هر چه آگاهی و تکامل فردی بالاتر برود کمتر سعی می کند چیزی به بقیه یاد بدهد حتی اگر تجربه اش کرده باشد . به همین خاطر متوجه شدم روند تکامل به چه صورت است . هر چه بالاتر برویم کمتر سعی می کنیم چیزی به کسی یاد بدهیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زهـــرا گفته:
      مدت عضویت: 3012 روز

      و برنده مسابقه هم قرار بود کسی باشه که بهترین سوالها رو میپرسه نه بهترین جوابها رو میده… چه خوب بود که در کنار این دوستمون ؛ به دوستانیکه سوالهای خیلی قشنگی پرسیده بودن هم جایزه داده میشد… بگذریم که اعراض بهترین چیزه !!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    Sajad گفته:
    مدت عضویت: 3161 روز

    با سلام به استاد گرامی

    واقعا خداوند را سپاس گزارم که همین الان این حس را بهم دست داد که بیام سوال اساسی که در ذهنم بود را بنویسم و به امید آنکه جوابش را خواهم یافت.

    من هفته پیش برای امتحان نهج البلاغه که داشتم رفتم و کتاب پیام امام جلد دوم را که در مورد تفسیر نهج البلاغه هست مطالعه کردم و در این حین یک تناقض عجیبی در ذهنم به وجود آمد

    در آن کتاب نوشته بود : از آرزو های دراز و بلند پروازانه بپرهیزید که یکی از دشمنان خطرناک سعادت انسان هست و از شگفتی های این آرزو این است که هر چه انسان پیشتر میرود جاذبه های کاذب آن بیشتر میشوند.

    و در یکی از جملات قصار نهج البلاغه آمده بود :‌ “من اطال الامل اساء العمل؛ آن کس که آرزوهای خود را طولانی کند، مرتکب اعمال بدی می‌شود” و سپس مردم را به زهد دعوت کرده و اشاره میکند که زهد در سه چیز تعریف میشود که یکی از ارکان آن کوتاهی آرزو هاست .

    همچنین میگوید که اجل انسان خیلی زود تر از آنکه به آرزو های خود برسد می آید و این چیزی است که باعث میشود انسان به آرزو های دور و دراز خود نرسد

    اما در آخر آن کتاب (کتاب تفسیر امام) آمده که :‌ “البته نباید فراموش کنیم که که اصل وجود آروز و امید به آینده برای انسانها انگیزه حرکت و تلاش و کوشش و فعالیت است . وجود امید و آرزو در انسان عیب نیست بلکه حسن است و بدون آن زندگی کردن بسیار مشکل است اما آنچه مایه بد بختی می شود آرزو های غیر منطقی و بیش از حد و دور و دارز است ”

    و سپس یک حدیث از پیامبر به عنوان یک اصل اساسی آورده که می فرماید : امید و آرزو مایه رحمت برای امت من است . اگر نور امید نبود هیچ مادری فرزندش را شیر نمی داد و هیچ باغبانی نهالی نمی کاشت .”

    حال با این توصیف من به رویا ها و آرزو های خود که فکر میکنم میبینم آیا با این وضعی که دارم (متوسط از لحاظ مالی ) آیا واقعا آرزو های طولانی شمرده میشوند ؟ آیا نباید به دنبال آرزو های خود بروم ؟ یا آرزو های خود را کوچکتر کنم ؟

    و سوال مهم تر اینکه آیا خود شما که در ده سال اخیرتان زنگدیتان تفاوت های شگفت انگیزی کرده و به بسیاری از رویا ها و آرزو های بزرگ خود رسیده اید آیا این ها مصداقی برای رسیدن به رویا ها و آرزو های بزرگ هستش یا اینکه آرزو های بزرگ در توصیف شما چیز های دیگری هستند ؟‌؟‌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    حامد علی بلندی گفته:
    مدت عضویت: 3245 روز

    سلام استاد بسیار عالی بود این قسمت ، دوسش داشتم ، ولی بهتر نیست کامنت ها رو دسته بندی کنید ببنید در کدام قسمت از دوره ی زندگیتون جای میگیره ، و زندگیتون رو همونطور که در قسمت دوم گفتید به صورت یک داستان ادامه ش هم تعریف کنید چون موضوع ، مصاحبه با شماست نه مشاوره برای ما ، و اینطور ما میگردیم و جواب سوالمون رو توی صحبت هاتون پیدا میکنیم و شماهم فقط به یک کامنت خاص پاسخ نمی‌دید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    مجید ابراهیم زاده گفته:
    مدت عضویت: 2989 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز

    ما وقایع و اتفاقات زندگی خودمون را جذب می کنیم پس اگر کسی به ما ظلم کند یا حق ما را بخورد آیا ما هم به اندازه اون گناهکاریم چون خودمون جذبش کردیم چون می تونستیم جذبش نکنیم یعنی نزد خداوند ما هم گناهکاریم با توجه به قوانین …. لطف کنید این مسئله را بازتر کنید ممنون میشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    حسین ارزمانی گفته:
    مدت عضویت: 3500 روز

    سلام و سپاس خدمت شما استاد بزرگوار

    از اینکه اینگونه دارید برای بهتر شدن این جهان گامهایی ارزشمند رو بر میدارید واقعا تحسین برانگیزه و قابل ستایش

    بنده مدت طولانی هست که در سایت شما ثبت نام کردم ولی تا به الان تصمیم جدی برای شروع فعالیتم نگرفته بودم و الان تقریباً یک هفته ای هست که شروع به کار کردم و دارم شروع به گوش کردن فایلهای رایگان میکنم را سوالی که خدمت شما استاد گرامی داشتم این هستش که بنده به تازگی ازدواج کردم و همسر بنده نیز کاملاً موافق این نوع نگاه به جهان هستی هست و تمامی صحبت های شما رو قبول و حتی خوب درک میکند و تقریباً اکثریت فایلها رو با هم تماشا یا گوش میدهیم خواستم بدونم که ایجاد “باورهای درست” برای ادامه دادن این مسیر و سریعترین راه برای رسیدن یک زوج هم فرکانس به “خواسته ها” و “اهداف” چه راهیه آیا اینه که جدا از هم این روند رو ادامه بدیم با “باور” و “خواسته های” مجزا یا اینکه هر دو در یک فرکانس از “باور” و “خواسته ها” باشیم و یا هر دو با “باورهای” مشابه و “خواسته های” مجزا یا بلعکس “باورها” مجزا باشند و “خواسته ها” مشابه؟

    ممنون میشم که پاسخ واضح بدید.

    و از دوستان هم فرکانسی هم ممنون میشم که 5 ستاره بدید تا اولویت بگیره.

    “سپاسگذارم”

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: