مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر - صفحه 158 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

3488 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    طیبه محمدحسینی گفته:
    مدت عضویت: 1042 روز

    سلام ب استاد عزیز و مریم شایسته عزیزم

    من امروز اتفاقی رفتم تو سایت که ی نگاهی بندازم چون تو موقعیت الانم نیاز ب انگیزه داشتم و این خیلی حالم خوب شد با این فایل مرسی ک هستید خدارو‌سپاس گزارم بخاطر این اگاهی و این حال خوبی ک نصیبم میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    مجتبی کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 3643 روز

    سلام بر استاد عباس‌منش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی و سپاس و قدردانی از ایشان بخاطر شروع پروژه جدید گام به گام تحت عنوان مهاجرت به مدار بالاتر

    و خدا میداند که پس از اتمام این پروژه و در صورت عمل به آگاهی‌ها چه شخصیت جدیدی از همه روندگان این مسیر ساخته خواهد شد

    و اما با خودم متعهد شدم که آگاهی‌های هرفایل و هرروز را شنیده و سعی کنم از دل آنها مطالبی که بتوانم عملی کرده را انتخاب و تکرار کرده تا جزئی از شخصیتم گردد وگرنه گوش کردن بدون عمل همانند مثال معروف استاد که میفرمایند ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است میباشد

    امروز چه‌چیزی یادگرفتم؟

    استاد امروز صحبت از توحید و باور داشتن به قدرت خداوند و فقط و تنها حساب کردن روی خداوند صحبت کردند؛

    این قسمت که فرمودند: باید مرتب روی این باور توحیدی کار بشود، چون ذهن اول مقاومت میکند و شرایط بیرونی را موثر میداند نکته بسیار مهم و قابل اهمیت و بی‌نهایت تاثیرگذار است که باید هرلحظه و هرثانیه مراقب آن باشم و سعی کنم آرام‌آرام آنرا در خودم تقویت کنم؛

    وگرنه با این شرایط فعلی و حال‌حاضری که وجود دارد اگر بخواهم به شرایط بیرونی توجه کنم مسلماً دچار شرک خواهم شد

    و مورد دیگری که خیلی قابل اهمیت و توجه میباشد نحوه شکل‌گیری و ساختن باورهاست که استاد به زیبایی و سادگی هرچه تمامتر بیان فرمودند و جای هیچ نکته و ابهامی باقی نماند

    اینکه باید یک باور را انتخاب کرده، تکرار کنم و بدنبال الگوها و موارد مشابه آن باشم و خودم را آگاهانه در مسیر ساختن آن باور قرار بدهم و هرچقدر من متعهدتر باشم، این باور سریعتر ساخته خواهد شد و همه‌چیز بستگی به ورودی‌ها و کانون توجه و تمرکز من دارد

    بقول جناب آقای احمدی عزیز یا من در طول روز فقط به گران شدن قیمت خیار سبز فکر میکنم و اجازه میدهم که تمام نگرانی‌ها و استرس‌ها از وضعیت فعلی کشور وارد ذهن من شده و من را دچار ترس و نگرانی کرده و یا اینکه بقول استاد قدرت را فقط بخداوند داده و تمرکز میکنم برنعمت‌ها و زیبایی‌هایی که در زندگی دارم و از آنها لذت برده و شروع به ساختن باورهای هماهنگ با خواسته‌هایم کرده و اجازه میدهم که خواسته‌هایم از مسیری طبیعی و راحت و لذتبخش وارد زندگی‌ام شوند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    زهرانجفی گفته:
    مدت عضویت: 1865 روز

    سلام به استادعزیزم ومریم جانم وهمه دوستای خوبم

    خیلی خوشحالم که ی دوره گام به گام دیگه با برنامه ریزی دقیق مریم جون وآگاهی های زندگی بخش استاد شروع شد.

    چون من ازگام به گام دوره قبلی خیلی نتیجه گرفتم.شاید حتی فرصت نکردم بیام وازنتایجم بگم براتون.

    شایدبشه گفت من ازدوره قبل بزرگترین نتیجه ای که گرفتم رشد شخصیتم بود.که بی نهایت ازش خوشحالم چون بهترین تغییرهارو کردم.

    مطمئنم که این دوره هم خیلی بهم کمک میکنه وقطعا منوبه مداربالاتر مهاجرت میده.

    میخواستم بایادآوری همکارم برای شروع سال نومیلادی هدفی رو تعیین کنم ولی همین که این دوره اومد ناخواسته دست نگه داشتم وانگار همه چی ازیادم رفت بعدکه مریم جون گفتند که برا امسالشون مهاجرت به مداربالاتر رو انتخاب کردند خیلی خیلی خوشحال شدم ازاین انتخاب هوشمندانه وجذاب.

    تابحال به همچین هدف جذابی فکرم نکرده بودم ودیدم که چقدرعالیه ومنم همونو انتخاب کردم.مطمئنم که بهش میرسم چون نشونه هاشو قبل شروع دوره به وضوح دیدم.

    استادجان هرچی بیشتر میگذره بوی توحید رو از کلام وافکارم بیشتر وبیشتر حس میکنم.هرچی بیشتر میگذره لذتم از،زندگی بیشتر میشه آرامشم بیشتر میشه توکلم بیشتر میشه.به اون حال وهوایی که شما درک وتجربه کردید بیشتر حس میکنم ومنم تجربش میکنم.وخداروهرلحظه سپاسگزار ترم بابت همه چی.

    بابت هرچی که بوده ونبوده هرچی که هست ونیست.

    راستی استادگرامی ودوست داشتنی من، ی تشکر هم به شما بدهکارم بابت اینکه محبت کردید و من رو شامل جایزه تخفیفاتتون قراردادید.وقتی سایت روبازکردم امروز ودیدم هدیه برام درنظر گرفتید خیلی خوشحال شدم وخداروشکر کردم که این اتفاق برای من افتاده.منی که واقعاتوی فعالیت در سایت خیلی فعال نیستم چون سرم خیلی شلوغه.

    حقیقتش اولش خیلی هیجان زده بودم وچون قصد داشتم دوره بعدی که میخوام بخرم دوره عزت نفس باشه ترغیب شدم که دوره رو با تخفیف بخرم وپیش خودم طمع کردم به خودم گفتم توام که الان کلی پول خرج کردی بخر تا گرونتر نخری.

    ولییییییییییی ی لحظه یادحرف خوداستادافتادم که میگفت هرجا حس کردید دارید طمع میکنید اون وسوسه شیطان انجامش ندید.باور به فراوانی داشته باشید.

    منکه الان دارم همزمان روی مرور دوره عشق ومودت در روابط و دوازده قدم، از قدم اول تا نهم(تعمدا قدم 10تا12رو هنوز گوش نکردم چون حس کردم آگاهی های قدم های قبلی ازیادم داره میره)کارمیکنم چرا باید ی دوره دیگه رو شروع کنم و تمرکزم رو پخش کنم روی هر سه تا دوره؟

    اینجوری شد که ترجیح دادم از هدیه ای به این با ارزشی چشم پوشی کنم و البته که هزاران هزار مرتبه از شما استاد خوبم ومریم مهربونم تشکر کنم بابت محبتتون.

    درپناه خداباشید.آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    زهرا چراغی گفته:
    مدت عضویت: 1671 روز

    سلام به استاد عزیزممم

    کلا قانون تکامل یکی از اصلی ترین قوانینه که باید به خودمون یادآوری کنیم.

    چون ما همیشه در حالت عجله‌ایم و منتظریم یه تمرینی انجام دادیم یا کاری کردیم سریع نتیجه‌اش رو ببینیم.

    من خودمو مثال میزنم وقتی که ورزش رو به صورت جدی شروع می‌کنم دیگه از فرداش هرروز جلوی آیینه با یه متر وایسادم تا ببینم چه تغییراتی کردم و دلم میخواد سریع نتیجه اون ورزش کردن ها و سبک جدید غذایی رو ببینم

    یا توی همین عمل به قانون خب وقتی تو توی مسیر باشی و خیلی خوب روی خودت کار بکنی مطمئنا یه سری نتایج و نشونه های خوبی میبینی که قبلا نبود، روابطت رو با خانواده میبینی که قبلا میگفتی دیگه فکر نکنم من تا آخر عمر رابطم باهاش خوب بشه اما یه معجزه ای اتفاق میوفته که کلا همه چی به نفعت تغییر میکنه یا یه سری اتفاقات که حتی موقع شکرگزاری هم میخوای بنویسیش از شدت گریه کلا دفترت خیس میشه….

    اما با وجود همه اینا، باز گاهی اوقات یه چیزی ته ذهنت میگه چرا هنوز اون زندگی رویایی که می‌خواستی اتفاق نیوفتاده.

    من خودم توی این دام ذهنی افتادم به خودم میگفتم خب تو فایل استاد رو هم گوش بده ولی کتاب ها و پادکست های دیگه رو هم گوش بده و ترکیبش کن و با اون کوله باری از کتاب هایی که خریده بودم و پادکست ها و فایل های دیگه عملا وقتی نمی‌موند که بخوام خیلی خوب روی دوره ها و سایت کار کنم، چرا این اتفاق افتاد؟

    چون فکر میکردم بازم یکم دیگه بگردم شاید روش بهتر دیگه هم پیدا شد

    در حالی که فقط استرس و اضطرابت رو بیشتر میکرد و خیلی از این نصیحت ها و نکته های مهمی هم که توی پادکست ها و کتاب ها و حرف‌های آدم های دیگه بود رو من خیلی وقت پیش توی سایت یاد گرفته بودم و بقیه دیگش هم حاشیه و الکی بود.

    این روزا فقط اون جملاتی که توی دوره عزت نفس گفتین رو توی دفترم نوشتم و هر چندساعت یه بار یه نگاه بهش میندازم که گفته بودین این یه رونده، من باید صبر کنم، من باید صبر کنم و به کوچک ترین نتایج توی این مسیر توجه کنم و…

    و همین تغییراتی که کم کم داره توی زندگیم اتفاق میوفته، همینکه خدا محل کارمو تغییر داد و آدم های با کیفیت رو آورد، همینکه خدا منو از خانوادم جدا کرد و گذاشت توی یه محیط ایزوله که قبلا حتی فکرش هم نمیکردم اتفاق بیوفته و همین چالش هایی که برای تغییر شخصیتم با خودم میزارم و بارها توی محل کارم بهم میگن با اینکه از همه کوچیک تری اینجا ولی از همشون عاقل تری و تحسینم میکنن و میبینم که چه مشکلاتی برای همکارام پیش میاد در حالی که من فقط احترام و خوبی میبینم، من میدونم که این فقط نتیجه یه ذره عمل به حرف استاد راجب تغییر شخصیتمون بود و خیلی چیزای دیگه که حتی حوصله نوشتنش رو ندارم.

    و ذره ذره توی این مسیر نتایج بزرگ و بزرگ تر میشن و من باید صبر کنم، باید صبر کنممم.

    و تازه دارم میفهمم با اینکه خیلی وقته تو سایتم اما هنوز هیچی نمیفهمم،انگار این چیزایی که الان دارم می‌شنوم قبلا نبوده، انگار تازه دارم میبینمشون ، انگار تازه دارم درک میکنم چی‌به‌چیه و خیلی چیزا هست که باید بهشون عمل کنم.

    خیلی وقت بود توی سایت چیزی ننوشته بودم اما امشب نتونستم جلوی خودمو بگیرم و هدفمم این بود که به خودم بگم آروم باش و با لذت مسیر رو ادامه بده و همین مسیری که نشونه ها و نتایجشو دیدی با اظطراب و عجله فقط مسیر رو طولانی تر میکنی و خواسته هات رو دورتر.

    و در آخر، عاشقتمممم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    آزاده معصوم جماعت گفته:
    مدت عضویت: 1039 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام و درود خدمت استاد عزیز

    و خانم شایسته عزیز که این دوره عالی رو برای ما به وجود آوردن تا بتونیم تو مسیر آگاهی باشیم و خودمون رو به مدار بالاتر برسونیم.

    الان که در حال نوشتن این کامنت هستم وارد یکی از بزرگ ترین چالش های زندگیم شدم،دیروز با پیامی که داخل کانال تلگرام گذاشته بودین وارد دوره شدم و استارت دوره رو زدم

    اولین درسی که در شروع دوره گرفتم تقویت باور توحیدی بود. این کلاس مجددا به من یادآور شدم که قدرت مطلق زندگی من خداوند بزرگ است و خداوند همیشه بهترین هارو برای من در نظر دارد

    هرچی که الان دارم و به دست آوردم فقط به خاطر خدای متعال هست.

    پس زمانی که قدرت زندگی من دست خدا باشد همه چی درست و به موقع اتفاق می‌افتد.

    یادآوری این موضوع که من باید قدرت همه چی رو تو زندگیم به خدا بدم باعث آرامش خیلی زیاد من شد و دیگه اون چالش برام چیز بزرگی به نظر نمیاد چون میدونم هر اتفاقی که برای من بیوفته در جهت رشد منه

    خداجونم شکرت که دارمت

    تویی که هم مادرمی هم پدرمی هم عشقمی هم خواهرمی هم برادرمی

    تویی که همه کس و همه چیز زندگی منی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    حسین شریفی گفته:
    مدت عضویت: 977 روز

    درود براستاد عزیزم وخانم شایسته عزیزو دوستان هم فرکانسم…

    بالای 9 ماهه باچنگ و دندون دارم تلاش میکنم توی این سایت بمونم تا بتونم ذهنم رو کنترل کنم…

    17 سال پیش کتابی اتفاقی بدستم رسید و وقتی خوندمش با جملاتش حالم خوب میشد انگار اون کتاب جون داشت و نویسنده از زندگی خودش و تموم کسانی که باهاش درارتباط بودن مطالب زیادی نوشته و من تصمیم گرفتم اون کتاب و حرفای جدید رو باورکنم…

    بیشتر اون سال رو شبا عبارت تاکیدی مینوشتم و روزا بکار بودم و حرفی نامربوط نمیزدم وهرکسی ام حرفی میزد درمورد اوضاع بداقتصادی و مسئولین کشور و سیاست و این داستانا که خداروشکر اطراف ما همه حرفه ای هستن بخودم میگفتم حسین اینا برا تو نیست و قبولش نکن…

    اصلا نمیدونستم باور چیه فقط بخودم میگم قبولش نکن تو ذهنت نمونه انکارش کن…

    وخداروشکر جواب گرفتم و اون زمان به چیزهایی که میخواستم الحق که رسیدم…

    دلایلی که داشتم براخودم که نوشتن عبارت تاکیدی جواب میده این بود که اولا خداوند در قرآن گفته ن والقلم و مایسطرون که خداوند قسم خورده به قلم و چیزی که مینویسد و درکش کرده بودم که کلمات جون دارن و اتفاق میافتن و دوم اینکه وقتی عبارت تاکیدی مینوشتم و هم زمان با صدای بلند تکرارش مبکردم ذهنم کنترل میشد البته اینجا توی این سایت فهمیدم که این میشه کنترل ذهن اون زمان درک کرده بودم که با اینکار به ذهنم اجازه نمیدم به چیزی دیگه فکر کنه‌‌‌…

    و بعدا متوجه شدم که اینجوری کلی باور جدید درست شده تو ذهنم و مثل بقیه نه فکر میکردم نه حرف میزدم…

    من باتمام وجودم اینکارو انجام میدادم و استاد هزاران بار گفتن توسایت که تمرکز که یکجا باشه نتیجه میده….و من دارم سعی میکنم تمرین کنم تمرکز بذارم روی یک خواسته…

    زمانی درک امروز رو ازخداوند نداشتم ولی اینو میدونستم فقط که اگه من بخدا بگم و ازش کمک بخوام بهم کمک میکنه…و همین باعث میشد هرچیزی رو که باور دارم میتونم بهش برسم ازش درخواست کنم وانجام میشد در طی زمان…

    این تکاملی که استاد ازش صحبت میکنن رو من واقعا میتونم بگم درکش کردم واسه همین عجله ای ندارم به هر دری نمیزنم و میدونم هر کاری که من میخوام و انجام نمیشه از سمت من مشکل داره چون خداوند سمت خودش رو کاملا درست انجام داده و میده ..

    .وقتی بخودم میگم من باید چه کاری انجام بدم تا نتیجه بگیرم یادم میاد که من بابد به چه کسی تبدیل بشم چه تغییراتی باید توخودم اعمال کنم تا به نتیجه ی دلخواه برسم ….

    کارمو که دارم انجام میدم و هزاران نفر دارن کار منو اتجام میدن بعضیاشون خیلی نتایج بزرگی دارن و خیلیا رشدی ندارن…پس مشکل چه کاری نیست مشکل چه کسیه…چه نگرشیه چه فکر و توجهیه…

    من خودم رو شناختم قبلاکه استاد کارهای نیمه تمام بودم وبراهمین اول سال 1403 تصمیم گرفتم تموم کارهای نیمه تمام رو تمومش کنم تا انرژی من یکجا متمرکزبشه وخداروشکر تونستم توی 5ماه تموم اون کارهای نیمه تمام رو تمامش کنم ولی وقتی دقت میکنم میبینم اونا تموم شده ولی درحین انجام اون کارا دوباره دست بکارای جدیدتری زدم که باز نیمه تموم موندن…

    پس نتیجه اینه که من تغیرات اساسی اعمال نکردم دراصل کار انجام شده ولی شخصیت قبلی تغییر نکرده…

    پس باید بیشتر رو این قسمت کار کنم که من باید تبدیل به کی بشم نه اینکه باید چه کاری انجام ب م؟؟؟

    توی شلوغی کارام امروز خداروشکر استارت این پروژه رو زدم و تونستم کامنت اولو بنویسم…

    خداروشکر…

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    مریم غدیری گفته:
    مدت عضویت: 4057 روز

    درود و رحمت بر استاد و بانو ، و هم فرکانسی های محترم،

    از خانم شایسته باید تشکر کنم‌ بخاطر تمرکزشان و نتایجش برای ما دانشجویان . این پروژه عالیه.

    نکاتی که یادداشت کردم: انسان کامل وجود ندارد. ما اشتباه میکنیم. اصل قانون را بفهمیم و با استفاده از آن مسائل مان را حل کنیم.

    باورهای توحیدی خیلی خیلی خیلی مهمن. قدرت دادن به خدایی که در وجودمان است.روی کسی حساب نکردن.قدرت را به عوامل بیرونی ندادن. اولش ذهن مقاومت داره اما با تکرار باورهای درست و بدست آمدن نتایج روند تغییر شروع میشه.قوانین جهان بدون شک در حال اجرا هستن و نمیشه دورشان زد.

    خدایا شکرت. وضعیت من واقعا بهتر شده . الان در مقایسه با پارسال. دارم خودمو برای مهاجرت آماده میکنم و بسیار احساس خوبی دارم. پارسال برام قابل باور نبود ولی خداوند یک برنامه ای چید که فقط میتوانم بگم قربون اون کرَم و رحمتش. از دست دادن ترس مخفی ناخودآگاهم بهتر ‌شده و روند رشد شخصیتم کاملا مشهوده. البته که باید هی تقویتش کنم. خدایا من نمی‌توانم سپاسگزاری کنم. تو خیلی عالی هستی.دمت گرم. بووووووس.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    خدیجه غلام زاده گفته:
    مدت عضویت: 2212 روز

    به نام یگانه فرمانروای مطلق جهان

    سلام به استاد عزیز و مریم جان و همه دوستان صمیمی مون

    درست چند روزی بود که فکر میکردم باید بیشتر و متعهدانه تر توی سایت فعالیت کنم و یک برنامه درست و حسابی بچینم.

    مدیریت زمان داشته باشم ولی واضح نمیدونستم با کدوم فایل یا  دوره.

    وقتی این پروژه اومد روی سایت فهمیدم باید همگام بشم با بچه های هم خانواده و هم مدارم تا به قول مریم عزیز این انرژی و توجه جمعی در این پروژه  نورِ خداوند و چراغ راه زندگی همه مون بشه.

    منم میخام تو  مسیر این پروژه باشم و ثابت قدم بمانم.

    چندین بار این مصاحبه رو گوش دادم و به اندازه مدارم و ظرفم  برداشت هایی داشتم.

    بازم توحید و توحید که اصل و اساسه قانونه. عامل اصلی موفقیته و به میزانی که بتونیم توحیدی تر با‌شیم سریع تر و اسانتر به تک تک خواسته هامون می‌رسیم.

    توحید یعنی قدرت رو از همه کس و همه چیز بگیریم و به الله بدیم به انرژی ای که کل کیهان رو مدیریت میکنه.

    توحید یعنی نقش عوامل بیرونی ( دلار. قوانین مملکت. نظر مردم و صاحب ملک و……) کم و کمرنگ تر کنیم توی ذهنمون و افکارمون.  و توحید یعنی قدرت رو به توانایی های خودمون و خدای هدایت گری که درون قلب ماست بدیم.

    توی زندگی و رفتار افراد ثروتمند و موفق این واقعا مشهوده.

    که اونها روی توانایی هاشون و خودباوری شون و خدای درونشون حساب میکنند.

    توی تئوری این اگاهی ها رو خوب بلدم ولی توی میدون عمل کردن بارها و بارها شرک میاد و گاهی متوجه ام نمیشم ولی گاهی خیلی زود مچ خودمو میگیرم.

    فکر میکنم وقتی این اگاهی ها درونی میشه در ذهن مون اون موقع  کمتر دچار خطا میشیم. ولی فعلا فقط شنیدیم و کمی کمی درک کردیم.  ولی باورش هنوز نکردیم.

    چون به محض ساخته شدن باور یک موضوع، نشانه هاش میاد و ایده هاش و بعدم خواسته محقق می شود.

    موضوع بعدی قانون تکامل هست.

    برای رسیدن به یک خواسته بهترین حالت اینه که تکامل رعایت بشه چون مسیر رسیدن به خواسته لذت بخش میشه و کم ترین اذیت شدن برامون پیش میاد.

    ولی اگه عجله کنیم و بخوایم سریع به هدف برسیم و قانون تکامل نادیده بگیریم شاید شاید به هدف برسیم ولی از مسیر لذت نبردیم.

    و قانون تکامل به معنی طی شدن زمان نیس صرفا بلکه به معنی بزرگ شدن ظرف وجودمون و شخصیتمون و ساخته شدن باورهای قدرتمند کننده است. که ساخته شدن باورها زمان نیاز دارد ولی میتوان با تعهد بالا و پیدا کردن الگوها و منطق دادن به ذهن و قانع کردنش این زمان را کوتاه تر کرد.

    هرگز یک تکنیک خاص برای یه شبه باورسازی وجود ندارد. ولی ممکنه یک اتفاق یا یک موضوعی چنان در درون فردی تاثیر بزاره که تحت تاثیر اون اتفاق تغییر رفتاری انجام دهد(. مثل اهرم رنج و لذت.)مثلا فردی به خاطر برخورد بد یک نفر راجب مصرف سیگار چنان به احساس لیاقتش بر می خورد که بارها شنیدیم یکدفعه ای سیگار رو برای همیشه کنار می گذاره.

    ولی اگر همون فرد مدام توی ذهنش تکرار نداشته باشه دوباره بعد مدتی بر می گرده به روال قبلش.

    پس بازم میرسیم به روند باور سازی و اینکه هیچ وقت یه شبه باوری با دوتا کلمه شنیدن یا تکرار کردن ساخته نمیشه.

    باید منطق بدی به ذهنت و تکرار کنی و الگو ببینی و ادامه بدی و ادامه بدی تا باور مورد نظر نهادینه و درونی بشه.

    اون وقته که ایده هایی متناسب با شرایطت میاد و نتیجه و خواسته رخ میده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1675 روز

    سلام به مریم بانو و استاد عزیزم

    الحق که هدایت همیشه به بهترین موقعش میاد

    راستش حدودا یک ماهه پیش بود که دیدم نه دیگه اینطوری حاضر نیستم ادامه بدم

    حدودا 5 ماهی بود که از رابطم اومده بودم بیرون ولی ذهنه همچنان رژه میرفت رو مغزم

    خیلی هم خوب روی محصولات کار میکردم

    ولی نتیجه احساس خوب حاصل نمیشد

    اونجا خدا بهم گفت که الان محصولات فرکانسش خیلی بالاست

    گفتم خدایا چکار کنم؟ راهکار بده

    نمیدونم به چه طریقی هدایت شدم به سفرنامه فصل 1

    فکر میکنم تازه دکمه گام به گام اضافه شده بود به سایت

    خلاصه حال و هوای سه سال پیش که تازه با استاد آشنا شده بودم و اتفاقا اون سال هم دقیقا همین تایما داشتم روش کار میکردم تازه شد

    اصلا اگاهی ها بینظیر بود بخدا

    هر فایل رو حداقل سه مرتبه گوش میدادم به این شکل

    بار اول گوش میدادم

    بار دوم گوش میدادم و خلاصه بر میداشتم

    سپس کامنت میزاشتم و سپس بار سوم

    البته حداقل سه بار بود خیلی از فایلا خیلی بیشتر گوش دادم

    اتفاقی که افتاد اینبود که همین چند روز پیش سی روز اول من تموم شد

    و داشتم کم کم دیگه ادامه نمیدادم

    البته روی دوره ها کار میکردم و فرکانسم با سی روز اول خیلی تنظیم شد

    فشار ذهنم خیلی خیلی کمتر شد

    الحق که چقدر تحسین کردم درک مریم بانو رو

    الحق که دقیقا مراحل اینکه یکی از زیر صفر بخاد بیاد بالا رو توی اون سی روز اول رعایت کرده بودید

    پله به پله

    واقعا گام به گام!

    الان با اومدن این دسته بندی جدید خیلی خوشحالم

    چون با دسته بندی قبلی واقعا مدارم یه لول ازون مدار زیر صفر رسید به صفر

    حداقل از احساس بد کمی دور شدم

    الان میخام یه مدار دیگه برم بالاتر

    فرمولم ثابته

    هر فایل حداقل سه بار به همون روش قبلی …

    بنظرم باور توحیدی تا ابد جای کار داره

    هنوز که هنوزه اسم دلار میاد تن و بدن من میلرزه حالم بد میشه میترسم قاطی میکنم

    اصلا دیوونه میشم

    خودم میدونم که از این باور شرک نشات میگیره

    ذهنم بازی های زیادی در میاره

    میگه نشستی رو خودت کار میکنی دلار داره میره بالا!

    حقوقت ثابته!

    همه رفتن تو تنها موندی تو ایران!

    تا بیای پیشرفت کنی که دلار میشه فلان قدر

    تو نمیتونی

    از پسش بر نمیای

    الان دیگه نمیشه

    و هزاران خرافات دیگه

    راستش خیلی جولان میده تو ذهنم

    این باور شرک خیلی خیلی ریشه داره

    تو همه جا

    با رفتن یه ادم شروع میکنه به حرف زدن

    با دلار

    با یه رفتار بد دیدن

    همینجوری پشت هم حرفاشو میزنه

    راجب یسری موارد خیلی خیلی خوب تر شدم

    راجب یسری موارد مثل ثروت نه

    چون روش کار نکردم

    بنابراین خیلی گفت و گو ذهنیم تغییری نداشته

    یعنی منطق هام ضعیفه

    با اینکه دو سال بود ثروت 1 رو خریده بودم ولی زیاد کار نکرده بودمش

    تقریبا نکرده بودم البته

    ولی جدیدا عجیب غریب هدایت شدم به ثروت 1

    هر روز بیشتر و بیشتر

    چون مطمئنم در تمامی باورهاش ایراد دارم

    شکی ندارم

    با اینکه نتایج مالی خوبی هم گرفتم توی این سه سال

    ولی به اندازه تلاشم نبوده

    یعنی میدونم دارم تقلا میکنم

    دارم زجر میکشم توی این مسیر

    فقط بخاطر باورهای اشتباه

    و اتفاقا تمامی حملات ذهنم هم از همین مسیر شروع میشه

    حتی توی بحث رابطه هم میاد از این در وارد میشه و میگه هیچ کس تورو نمیخاد چون پول نداری …

    خلاصه که پاشنه آشیلمه شدید

    و نیازمند منطق های قوی

    یک هفته ای هست ثروت 1 رو کار میکنم و حال دلم بهتره

    البته خیلی خیلی زیاد باید کار کنم

    بخدا اینقدر ذوق داشتم که شبای اول توی خواب هم داشتم منطق میاوردم برای ذهنم

    خیلی خیلی این حالت رو دوست دارم

    وقتایی که خواب قانون رو میبینم

    خیلی وقتا با استاد حرف هم میزنم

    خیلی هاش یادم نمیمونه ولی شما خیلی بهم کمک میکنید

    امیدوارم تعهد پولادینی که دادم رو حفظ کنم

    باید خیلی بیشتر وظیفم بدونم ثروتمند شدن رو

    باورهام اهرم رنج و لذتم کاملا برعکسه

    ولی روش کار میکنم تا بشه

    عاشق کلمه تکاملم چون خیلی زیاد فراموش میکنمش

    عاشق این کلمم

    این از گام اول سفرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    زهرا جعفرزاد گفته:
    مدت عضویت: 1789 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    مدت ها بود از نسیرم خارج شده بودم و صادقانه اعتراف میکنم به طرز اعتیاد واری شریال هارو پشت سر هم می دیدم و به خودم دقت کردم دیدم من که دیگه از فیلم دیدن لذتی به اون صورت هم نمیبرم از اهنگ گوش دادن لذتی به اون صورت نمیبرم ولی باز انجامش میدم دقیقا مثل یه روتین و میخواستم بزارمش کنار و به اهدافی که مدام به تعویق انداخته بودم برسم ولی ولقعا توانش نداشتم

    چند روز پیش روی کاغد نوشتم که من باید این عا ت اصلاح کنم ولی خدایا نمیتونم در توانم نیست – خدایا تو منو درست کن

    و چیزی که راجب این پروژه توجه ام جلب کرد دقیقا جمله تغییر عادات از زبان خانم شایسته بود که باعث شد بخوام این پروژه رو شرکت کنم در صورتی که پروژه های گام به گام قبلی رو من هیچ کدوم شرکت نکردم

    واقعا امیدوارم بتونم در پایان این پروژه عاداتی که بهم اسیب میزنه رو با عادات خوب جایگزین کنم

    در رابطه با اکاهی های این فایل:

    من در بحث کمالگرایی خیلی مشکل دارم مدام میخوام بی نقص باشم مورد توجه باشم همه کارهام درست انجام بدم و اشتباهی نکنم

    هر روز بابت انجام ندادم کارهایی که باید انجام بدم خودم سرزنش میکنم و لحظه ای هم میخوام انجامش بدم به خودم میگم خیلی فرصت از دست دادم الانم بخوام انجامش بدم دیگه به درد نمیخوره دیگه نمیرسم و این موضوع خبلی تاثیرات بدی روی جنبه روحی گذاشته و دررنهایت با اینکه خیلی کارها میخوام انجام بدم ولی سال هاست هیچ کاری نکردم هیچ دستاوردی هیچ پیشرفتی در کار نیست

    وقتی استاد گفتن من هیچ ادعایی ندارم و اصلا کامل تبسنم و هیچ کسی در دنیا هم کامل نیست من به این فکر کردم که استاد که از نظر من خیلی پیشرفت و دستاورد دارن و کلی عادات های عالی و … که از نظر من کامل هستن بازم خود استاد میگه من کامل نیستم پس چرا من از خودم اتتظار دارم با شرایطی کنونی ام بی تقص عنل کنم؟

    و داخل فایل استاد مسیر رو مشخص کرد که کار من اینه هر روز ورژن بهتری از خودم اپدیت کنم و همین کافیه – احساس کردم بعد شنیدن این جمله اجساس اسودگی بیشتری در خودم اجساس کردم

    وقتی استاد گفتن زمانی که تکاملم طی کردم مثل یک پادشاه رفتم امریکا

    بهم این امید رو داد که وقتی یکم صبور تر باشم و تکامل رو طی کنم خیلی یا شکوه تر و لذت بخش تر به هدفم میرسم و دقیقا یاد جملات استاد در جلسه یک دوره راهنمای عملی افتادم که همین موضوع مطرح شد

    و بعدش استاد گفتن که نگاه منفی به مهاجرت نداشتن و از خودم پرسیدم من چه نگاه منفی نسب به کاری که میخوام انجام بدم دارم؟

    من فکر میکنم سخته زمان زیادی باید براش بزارم

    من اینطور فکر میکنم که اگه تمرکز بزارم روی انجام این کار پس باید یه سری کارها رو دیگه انجام ندم مثل عاداتی که بهم اسیب میزنه ولی توی ذهنم جای اهرم رنج و لذت درست نیست به همین دلیل وقتی مبینم واسه انجام این کار باید لذت های دیگه ام (عادت های محدود کننده) کنار بزارم توی حساب و کتابم نمی ارزه و میگم بیخیال و دیگه انجامش نمیدم

    در عمق وجودم و چراغ خاموش اینطور فکر میکنم که من و چه به انجام این؟ و خودم وصله ی این هدف نمیبینم حتی با وجود اینکه میخوام بهش برسم و میخوام انجامش بدم

    قصد دارم تیکه های از هرگام که برام تاثیر گذار بوده از فایل صوتی برش بدم و در انتهای پروژه هنه این تیکه هارو تبدیل به یک فایل صوتی ارزشمند کنم و بارها گوش بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: