مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر - صفحه 46 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر162MB22 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر21MB22 دقیقه













با سلام و احترام
نکته مهمی تو این فایل نظر من رو به خودش جلب کرد
این نکته ” ممکنه تغییری با یه اتفاق خاصی برای من پیش بیاد ولی اگر روی اون تغییر کار نشه من دوباره بر می گردم” ( دقیقه 17:22) و تجربه شما از تکرار درسی که حادثه بندر عباس داشت باعث تقویت اون تغییر و باورهای وابسته شده
من مثال هایی دارم از این تغییرات
واقعا تغییر باورها یک شبه نیست………..من ده سال پیش با برنامه های شما آشنا شدم…..چقدر فرکانس های من یا همون افکار تکرار شدنی من از چیزی که الان هست متفاوت بود
ده سال پیش من چیز خاصی در مورد زندگی پر از رفاه و آزادی، سفرهای خارجی، استقلال مالی و یک دنیای پر از نعمت نمیدونستم………قشنگ میتونم خودم رو و ذهنیتم رو به خاطر بیارم
من با این افکار بزرگ شده بودم که همسرم مسئول زندگی من و فراهم کردن تمام خواسته های منه، همیشه شنیده بودم هر زمان بزرگ شدم و ازدواج کردم مثل زمانی که در خانه پدری ، پدرم مسئول تامین زندگیم بود، قراره همسرم مسئول زندگی من بشه
حتی در سال های آشناییم با شما من درس های قانون آفرینش رو می خواستم از طریق همسرم عملی کنم
سر کار نمیرفتم و فقط دانشگاه می رفتم هزینه دانشگاهم رو پدرم پرداخت کردند و هزینه های دیگه من با همسرم بود
چون این باور ها رو داشتم به همین منوال ادامه میدادم
حتی اولین سفر خارج از کشورم توسط همسرم برام اتفاق افتاد
ولی من این آموزش ها رو رها نکردم
باورم نمیشد برای کسب ثروت اول باید کار کنم………….خیلی برام عجیب بود که کار کنم و پول در بیارم
تا به این نقطه رسیدم که خودم سفر های متعدد خارج از کشور رو با هزینه های شخصی خودم بدم حدود 10 سال طول کشید
اوایل خیلی شاکی بودم که چرا تغییرات مالی من اینقدر کند پیش میره…….ولی طبق دوازده قدم (که البته با اکانت همسرم خریداره شده) من نباید خودم رو با کسی مقایسه کنم
من تا وقتی که می خواستم به خط شروع مسابقه برسم کیلومترها فاصله داشتم در صورتی که خانم هایی بودن که شاید 20 سانت با این خط فاصله داشتند
من دوره های زیادی از سایت شما از درآمد خودم خریدم
چه مسیری اومدم چقدر تغییر کردم چقدر رشد کردم ….خدایا شکرت
هنوز ادامه داره این مسیر
من هنوز برای هزینه هام چالش دارم ولی چند سالی میشه که دارم خودم درآمد کسب می کنم ، پس انداز دارم، سال هاست نه از وام خبریه نه از قرض و قسط، دارای هام زیادتر شدن
اونقدر در کارم مهارتم عالی شده که در حال آماده سازی دوره آموزشی کارم هستم چون چند سال با بازار اون کار که طراحی پارچه هست کار کردم و مهارتم رو افزایش دادم و به اتفاقات جالبی در کارم رسیدم و اعتماد به نفسم بالا رفت
من در حال عملی کردن ایده هایی هستم که خدا بهم الهام کرده
اگر قبل از آموزش های شما بود با خودم فکر می کردم توهمه و من که نباید کار کنم، باید برام کار کنند و من فقط مصرف کنم ولی حالا صد در صد خودم رو مسئول زندگیم و هزینه هام و سلامتیم و شادیم میدونم
عاشقانه می خوام فقط و فقط خودم زندگیمو خلق کنم و هر کاری خدا بهم بگه بکن می کنم انشاالله که انجام بدم
استاد جان من اونقدر اتفاقات عالی برام افتاده که از هیجانش باید فقط براتون ویدئو بفرستم و تعریف کنم چی شده اصلا نمیتونم تایپ کنم……خدا شاهده هزار بار تو ذهنم اتفاقات رو براتون تعریف کردم بگم زندگیم چی بود چی شد…….فقط به خاطر اینکه هم تشکر کنم هم به شما انگیزه و احساس خوب بدم که چقدر زندگی من با این آموزش ها تغییر کرده
خدا حفظتون کنه
انشاالله جایگاهتون مثل این دنیا که در بهشتین در جهان ابدی در بهشت باشه
به نام آرام جانها
استاد جان سلام و مرسی بابت اینهمه
راهنماییهای خوب و خالصانه که عشق خدا توش موج میزنه و هر بار که فایلهاتونو گوش میدم و میبینم انگار خدا داره به من میگه سعیده اینا ناگفته های من با تو هست که گفتم سید حسین عباسمنش بهت بگه خوب گوش کن تا هدایت بشی و مقام بندگیت ارتقا پیدا کنه .
حس میکنم بندگی واقعی خدا رو واقعا خالصانه و با جون و دل لمس کردید و خدا هم عاشقانه داره خداییتون رو میکنه . امیدوارم به زودی من هم به اینهمه باور قلبی و یقین در مورد پرودگار مهربانم برسم هر چند که توی این مدت با عنایت خود حضرت دوست و فایلهای شما خیلی عالی پیش رفتم و حالم عالیه و خدا رو خدای فراوانی میدونم و کریم و مهربان و دوست میبینم و نشانه هاش رو به چشم میبینم که شاید تا حالا اینقدر عمیق نمیدونستم .
سوالهای من زیاده ولی چون شما خودتون فرمودید هر چه میخواهد دل تنگت بگو میخوام بپرسم و امیدوار هستم که جوابمو میدید
اول اینکه چطور هماهنگی بین خواستن هدف با رهایی اون هدف ایجاد کنیم این سوال بنظر من یک سوال کلیدی هست چون خواستن تجسم میخواد ارسال فرکانس و ارتعاش هماهنگ میخواد ولی وقتی خواسته رو رها میکنیم دیگه تجسمش نکنیم آیا بهش فکر نکنیم تا بهش برسیم ؟ اگه بهش فکر نکنیم چطور ارتعاش میفرستیم ؟
اصلا چطور خودمون رو قانع کنیم که در بود و نبود اون هدفمون در اصل آسمون خدا همون رنگه و الان باید حسمون رو خوب نگه داریم تا به هدفمون برسیم؟
یعنی یقین کنیم که ما بدون داشتن اون هدفمون هم خیلی خوشبختیم وقتی تمام وجودمون اشتیاق به رسیدن به اون هدف هست؟
این سوال اصلی من هست استاد عزیز
اصلا چطور وقتی هدف و خواستمون رو رها میکنیم دوباره اشتیاق سوزان و انگیزه قوی بهش داشته باشیم تا با سرعت بیشتر دریافتش کنیم؟
دوم اینکه تو بحث الهامات چطور میتونیم همواره توی فرکانس دریافت الهامات باشیم و لحظه به لحظه از جانب خود خدا بهمون الهام بشه ؟
سوم اینکه وقتی یه کسی از بچگی باور و اعتقاد به صبر رو خانواده بهش القا کردن و واقعا وقتی صبر میومد کاری رو کنسل میکردن الان چطور میتونه باور جدیدی توی خودش ایجاد کنه با اینکه درونش داره فریاد میزنه که اینکار رو بکن درسته حالا صبر میاد و تفکراتش رو بهم میریزه این شخص باید چه باوری برای خودش ایجاد کنه تا راکد نمونه و کارشو که قلبا قبول داره انجام بده؟
و در آخر اینکه
استاد جون شما میگید که به خدا اجازه بدیم که هدایتمون کنه من که تمام وجودم خواهش از خداست برای هدایت شدنم و نشانه های هدایتش رو تایید میکنم و از خود مهربانش هم در این مسیر صبوری برای هدایتم میطلبم دیگه چطوری باید اجازه بدم به خدا تا هدایتم کنه من دوست دارم به هدفم برسم تا بتونم رسالتم رو به انجام برسونم
راستی از مدیتیشن و نیروهای مزاحم هم اگه توضیح بدید ممنون میشم چون من با مدیتیشن خیلی آروم و هدایت میشم ولی به خاطر این موضوع چند وقته مراقبه نکردم و حس میکنم که روحم بهش شدیدا نیاز داره اما جرات نمیکنم و این قضیه منو بین زمین و هوا معلق نگه میداره .
پیشاپیش از لطف بیکران و عشقی که برای پاسخ دادن به سوالهام میزارید سپاسگزارم
سلام ، استاد سوال من اینه که شما چه زمانی اقدام به استخدام کارمندان و تشکیل گروه تحقیقاتی عباس منش کردید ؟ زمانی که به ثروت رسیدید یا زمانی که در حال تغییر باورهاتون و کارکردن روی خودتون بودید یعنی قبل از ثروتمند شدن ؟ یا بهتر بگم وقتی کارمند استخدام کردید توانایی پرداخت دستمزد اونها را داشتید یا نه ؟ میخوام بدونم من که الان ضرورت استخدام یک کارمند را در کسب و کار خودم احساس می کنم و ایده آوردن منشی من را رها نمی کنه ، باید ترس را کنار بگذارم و ایده م را عملی کنم ، با توجه به اینکه نگران پرداخت دستمزدش هم هستم ، یا اینکه صبر کنم تا به توانگری و مکنت مالی کافی برسم و بعد این کار را انجام بدم ؟
شما در دوره عملی دستیابی به رویاها گفتید حقوق کارمندان را نتوانستید پرداخت کنید و اونها رفتند و در روانشناسی ثروت یک گفتید ما باید با هرآنچه که داریم شروع کنیم و با قرض و وام شروع نکنیم ، اگر اینطور هست پس چرا شما زمانیکه هنوز به حدی نرسیده بودید که بتونید حقوق کارمندهاتون را بدید اونها را به کسب و کار خودتون دعوت کردید ؟ آیا استخدام منشی و کارمند و گسترش کسب و کار هم با توجه به اینکه موقع استخدام هنوز دستمزد اونها فراهم نشده ، جزء سرمایه اولیه محسوب میشه که ما چون مبلغی بابت دستمزد اونها بدست نیاوردیم نباید استخدامشون کنیم یا اینکه با باور فراوانی و لیاقت در ترس ها ورود کنیم و کسب و کار را گسترش بدیم حتی اگر هنوز خودمون به مکنت مالی کافی نرسیده باشیم ؟ سپاسگزارم
سلام سوال خیلی خوبی بود دوست خوبم اندیشه افشین. ممنونم از شما این سوال منم هست.
سلام استاد عزیزم ???
صبح یک صفحه سوال برایتان نوشتم اما همش پاک شد .. و احتمالا باید میشد تا مناسبترین و عالی ترین سوال به قول شما ازون سوالای خوب که جوابش عالیه به ذهنم بیاد ..???
حالا من از شما فقط و فقط یک سوال دارم که البته جوابش میتونه یک کتاب باشه .. ! شاید حتی ایده ای باشه برای شما برای نوشتن کتاب دیگری که مکمل ” چگونه فکر خداوند را بخوانیم ” بشه
کتابی به اسم خداوند از ما می خواهد چگونه زندگی کنیم ؟
به راستی خداوند از ما میخواهد چگونه زندگی کنیم استاد ؟
این سوال را به این دلیل خیلی کلی مطرح کردم تا از شما خواهش کنم در تمام زمینه ها و ابعاد زندگی به این سوال پاسخ بدهید .. ابعاد مالی و ثروت ، روابط شامل روابط با خود و خانواده و دوست و همسر و جامعه و ..
حتی با خود خداوند و شناختش ، رشد شخصیتی و علمی ، میل به داشتن خواسته در زندگی و ..
همانقدر که از پرسیدن این سوال مطمئنم ، باور دارم که شما هستید که عالی ترین جواب ها را به این سوال خواهید داد ..
خواهش میکنم تمامی ابعاد یک زندگی اشرف مخلوقات را (با توجه به تجربیاتتان و آنچه موفق شدید از فکر خداوند تا کنون بخوانین ) برایمان رسم کنین و این نقاشی هرچه با جزئیات تر و مینیاتوری تر باشد همانقدر زیبا تر است .
شاید هنوز این پازل تو ذهنتون کامل نشده باشه اما توصیفش بازم خالی از جذابیت نیست .. من نمیخوام شما بگویید ما چطور زندگی کنیم و باید ها و نباید هایمان را مشخص کنین چون قرار نیست پازل های ما شبیه هم بشه اما فقط میخوام بدونم جواب فردی مثل شما که فراز و نشیب های فراوانی را در شناخت خود و خدای خود و جهان خود داشته است به این سوال چیست ؟ میخوام چشم انداز فردی که الان در بالاترین مداری که مشرف بر مدار روز های اولش است که اخرین مدار هم نیس ، رو نسبت به منظره زیبایی که یکپارچه در تمام ابعاد زندگیش داره میبینه تصور کنم .. ???مطمیئنا اشارات مهمی را برای هرکس در فرکانس خودش در پی خواهد داشت ..
از فرصتی که در اختیارمان گذاشتید خیلی خیلی سپاسگزارم
سلام وخداقوت استاد عباس منش
همیشه آرزو داشتم ازنزدیک شماروببینم وفقط این سوال
راازشما بپرسم که
چطور میتوانم ایمانم راقوی کنم ونماز را مرتب و منظم
بخوانم .
دوست دارم درمورد فلسفه نماز شما برایم بگوییدو
سوال بعدی من درمورد نذر هایی هست ما در
زندگی می کنیم وشاید بعضی ازاین نذرهارا فراموش
کنیم ویا اصلا انجامش ندهیم.
سپاس و درود برشما
سلام به استاد گرامی و خانم شایسته ی محترم و همه ی دوستان عزیز
من حدود پنج ماهی میشه که با این سایت و استاد آشنا شدم، و تعداد خیلی زیادی از فایلای رایگان سایت رو گوش دادم و همچنین از بخش عقل کل و مقالات سایت هم کلی اطلاعات مفید دریافت کردم، ولی یه مقدار احساس سردرگمی دارم چون حجم مطالب دریافتی خیلی زیاد هستش و در حوزه های مختلفی هم قرار دارند و کلا من یه جورایی مونده بودم که چطور به این همه آگاهی عمل کنم؟ قدم اول رو چطوری بردارم؟ چون ذهنم از شدت این آگاهی های جدید و ناب، در حال انفجار هستش و دچار سردرگمی و کلافگی شده بودم؛ دقیقا مثل دانشجویی که یه عالمه کتاب و جزوه ی نخونده و کار نکرده داره و نمیدونه از کجا شروع کنه؟ چطور تمرین داشته باشه؟ و اون حجم کتابا و جزوه ها رو ریخته دور خودش و زانوهاشو بغل گرفته نشسته بین این همه کتاب و جزوه و موهاشم آشفته، پخش توو هواست با یه قیافه ی گیج و کلافه و البته خنده دار.
واقعا نمیدونستم چطور باید شروع کنم که به این همه آگاهی عمل کنم؟!! منی که هر فایلی رو که گوش میدم متوجه میشم توو اون قسمت نیاز به تغییر دارم، یعنی یه جورایی باید کل شخصیتمو از نو بسازم، ذهنم پر از آگاهی های نصفه و نیمه در همه ی بخش ها هستش، و از طرفی به شدت عطش تغییر در جهت مثبت و رشد دارم، خلاصه وضعیت خنده داری دارم، تا اینکه از خدا خواستم که بهم بگه از کجا و چطور شروع کنم و کم کم به سمت عمل به این آگاهی ها حرکت کنم؟ بعد از این درخواست، یه هو یاد اون صفحه ای افتادم که موقع ثبت نام در سایت، برای خوش آمدگویی اعضا برام باز شده بود، سریع رفتم سراغ اون صفحه و دوباره مطالبشو از اول خوندم و فایل استاد رو گوش کردم، دیدم در این صفحه مطرح شده که در ابتدا از فایل های مصاحبه با استاد شروع کنید، یه حسی بهم گفت همه ی اون آگاهی هایی که قبلا دریافت کردی رو فعلا بزار یه گوشه ای و بهشون فکر نکن، تا ذهنت آروم و یه مقدار خالی بشه، و دوباره از نو از فایلای مصاحبه با استاد شروع کن و تمرکزی فعلا حدودا این بیستا فایل رو با دقت گوش کن و نکته برداری کن و کامنتا رو بخون و خودت هم حتما کامنت بزار و در نهایت یه خلاصه برداری از مطالب مصاحبه ها داشته باش و اون وقت همه ی آگاهی های به دست آورده رو در این مرحله دسته بندی کن و وقتی هر کدوم از این آگاهی رو در حوزه های توحید و عزت نفس و روابط و ثروت و سلامتی دسته بندی کردی، بعدش ببین حست میگه از این آگاهی های دریافتی در این چند حوزه، بیشتر به کدوم حوزه گرایش داری ( نه اینکه به جواب عقلت بها بدی که مدام میگه تو به تغییر در همه ی حوزه ها نیاز داری، که دستپاچه ت کنه و موجب سردرگمیت بشه) بعد که دل به دل حست دادی و فهمیدی به کدام حوزه بیشتر جذب میشی و خیالت از این بابت راحت شد و نجواها توو این زمینه کمرنگ تر شد، حالا وقتشه بری دنبال راه حل؛ یعنی نحوه ی کنترل ذهن، باورسازی و کشف ترمز ها رو دوباره مطالعه کن و به فایلای مربوط به این موارد گوش بده؛ بعد، برو فایلای مربوط به حوزه ایی که نسبت بهش گرایش بیشتری داری رو گوش بده و از اون راه حل های به دست آورده در مرحله ی قبل در این حوزه استفاده کن و همزمان سعی کن به این آگاهی ها درحد توان عمل کنی تا هم به نتایج عالی برسی و هم اعتماد به نفست بیشتر بشه و هم کمی این نجواهای کلافه کننده که نمیذاره ذهنتو درست روی موضوع مشخصی متمرکز کنی، کمرنگ تر بشه؛ تا خدا( جهان) هم طبق قانون بعد از این تلاش ها و تمرینات و درواقع آمادگیت برای دریافت محصول مربوط به اون حوزه ایی که کار کردی، اون دوره رو بهت تقدیم کنه و به راحتی و از راهی که فکرشو نمیکنی برات مهیاش کنه؛ و مطمئنا وقتی قدم بزاری توو این راه، قدم های بعدی و دوره ها و حوزه های بعدی که باید کار کنی خودش گفته میشه. القصه اینطوری شد که حالا من توو این بخش کامنت های اولین مصاحبه با استاد حضور دارم و میخوام نظرمو راجع به این فایل بیان کنم.
من سه تا نکته ی مهم از این فایل دریافت کردم:
۱- هم خدا رو بخواید، هم خرما رو و به کم قانع نشید.
۲- به طور واضح این” خدا و خرما “رو با هم از خدا درخواست کنید.
۳- به خدا اعتماد کنید و بهش اجازه ی عمل کردن بدید و در یک کلام تسلیمش بشید.
( که البته سه تا باور لیاقت و فراوانی و باور اینکه خدا اجابت کننده است هم در این سه تا نکته مخفی هستن، من اول باید باور داشته باشم که لیاقت داشتن همزمان خدا و خرما رو دارم و هم اینکه باور داشته باشم که این خدا و خرما به طور همزمان به فراوانی در جهان وجود داره و میتونه به راحتی در دسترس من و همه ی مردم جهان قرار بگیره و هم اینکه اگر درخواست کنم، اجابت می شوم؛ در واقع داشتن این دو تا باوره لیاقت و فراوانی هست که باعث میشه من جرئت و جسارت مطرح کردن خواسته مو از خدا داشته باشم، در حقیقت بدون این سه تا باور فراوانی و لیاقت و اجابت کنندگی خدا، اصلا هیچ کدوم از سه تا نکته ی بالا اتفاق نمیوفته و ظهور پیدا نمیکنه. “باور لیاقت و فراوانی نیروی محرک من برای حرکت به سمت خواسته هایم خواهد بود” ).
۱- استاد هم دوست داشت که تعداد زیادی مثلا حدود ۷۰ ،۸۰ تا بز و گوسفند داشته باشه (خرما)
هم دلشون میخواست نگهداری از این تعداد حیوون، وقتی ازشون نگیره و دست و پاگیرش نباشن و خودشون نیازای خودشونو برآورده کنن( خدا)
۲- استاد این درخواستشو واضح از خدا خواست و گفت خودت لطفا مراقب این حیوونا باش و بهشون رسیدگی کن، راستش نمیخوام خیلی وقتمو درگیر نگهداری از این حیوون عزیزا بکنم
۳- وقتی که یه حسی بهشون گفت آهویی رو آزاد بزار، اگرچه یه مقدار تعلل داشتن ولی درنهایت این کار رو کردن و به خدا اجازه دادن که درخواستشو عملی کنه و تسلیم ایده ی خدا شدن
درحقیقت اینطوری شد که حالا استاد یه عالمه بز و گوسفند دارن، که هم چند وقتی یه بار از گوشتشون نهایت لذت رو میبرن و هم وقتی بابت نگهداری ازشون صرف نمیکنن. ( من وقتی این فایل رو گوش میدادم و الآن که این متنو مینویسم روزه ام و با تعریف استاد از گوشت لذیذ گوسفندشون کلی دهنم آب افتاد و دلم به قار و قور افتاد، نوش جانتون استاد، گوشت بشه به تنتون.)
باورهای مثبت این فایل:
۱.من لیاقت داشتن همه ی نعمت های خدا را همزمان و در عالی ترین درجه دارم.( استاد لیاقتشو داشتن، منم دارم چون که هر دو از یه حنسیم، هر دو انسانیم و از یک روح )
۲. دنیا پر است از نعمت های بیشمار خداوند.( همین فایل ۱۵ دقیقه ای کلی نعمت بیشمار داشت دیگه چه برسه کل دنیا در فایل هایی با تایم خیلی خیلی بیشتر)
۳. من درخواست میکنم و در لحظه اجابت میشوم.( استاد خواست و شد پس برای منم میشود)
۴.من به خدا اعتماد دارم و به او اجازه می دهم به عالی ترین شیوه درخواستم را اجابت کند.( استاد آهویی رو در زمین به اون بزرگی آزاد کردن)
۵. خدا به ساده ترین شکل ممکن درخواست های مرا اجابت میکند.( آهویی رو آزاد بزار و دیگه نگران نگهداری از حیوونات نباش؛ به همین راحتی، به همین خوشمزگی)
۶. خدا همواره در حال هدایت من است.( حتی در شیوه ی نگهداری از گوسفندا هم هدایت میکنه دیگه چه برسه به موضوعات مهمتر)
۷. هر اتفاقی بیفته، به نفع من است.( استاد کلی بز و گوسفند گرفت و اونا باعث شدن که استاد دیگه نخواد سالیانه کلی پول بابت کوتاه کردن چمنا بده و از طرفی کلی هم کود، نصیب چمنا شد)
ترمزی که در این فایل برای خودم پیدا کردم:
در اکثر مواقع من این جمله رو میشنیدم و یه جورایی باور خودم هم شده بود که “عزیزم آخه تو، هم خدا رو میخوای هم خرما رو؛ آخه نمیشه که اینطوری عزیز من، آدم که نمیتونه همه چی رو با هم داشته باشه. یا این جمله که “دیگه تو خیلی راحت طلبی، همه کارا رو خدا انجام بده پس تو چی؟؟!! ” (بماند که کار ذهنی و توکل و تسلیم خدا بودن از نظر خیلی از ماها کار حساب نمیشه؛ خب آخه الآن خدا داره از گوسفندای استاد نگهداری میکنه استادم که فقط داره لذت اون گوشت لذیذ رو میبره، پس ببین شد؛ البته که استاد بسیار کار ذهنی انجام داده و میدهد و به ایمانش عمل می کند و آهویی رو آزاد میکند؛ به خدا اینا هم کاره و چه بسا خیلی سخت تر از اون کارای عملی و خیلی سخت تر از اون غذا آماده کردن برای گوسفندا و تمیز کردن جای این حیوونا، به خدا من که اول راه تغییرم میدونم که چقد این فعالیت های ذهنی و باورسازی و کنترل ذهن و عمل به هدایتای الله سخته، اونقدر سخته که گاهی اوقات میگم ولش کن با این اوضاع میسازم ولی باز به لطف الله پا میشم و امید مو حفظ میکنم)
استاد عزیز و خانم شایسته ی عزیز، سپاسگذارم بابت ترویج این آگاهی ها. شاد و پایدار باشید.
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان 🙂
یادمه اولین باری که این فایل رو دیدم اسفندماه ۹۷ بود اون موقع ما تو شمال تازه یه ویلا خریده بودیم و قرار بود با یک نفر از مردمان محلی اونجا صحبت کنیم بابت این که هر از چندگاهی به ویلای ما سر بزنه و ما هم مبلغی رو به عنوان تشکر بهش پرداخت کنیم، با دیدن این فایل من خیلی به حرف های استاد فکر می کردم که چطور می تونن این قدر با ایمان و توکل قوی به خدا این کار رو انحام بدن تا این که بعد ده روز و قبل از این که با کسی در مورد نگهبانی خونه حرف بزنیم نظر من به کلی عوض شد و من به همسرم گفتم می خوام این خونه رو با تمام اسباب و اثاثیه اش بسپرم به خدا ، همسرم هم موافقت کرد و خدا رو شکر تا الان که تقریبا سه سال و نیم می شه هیچ مشکلی بوجود نیامده.
حالا امروز بعد از مدت ها دوباره این فایل رو گوش دادم و می خوام امروز یه قرار جدیدی رو با خدا بگذارم ولی فرقش اینه که این دفعه این مسئله رو قبل از این که بدونم نتیجه اش چیه تو سایت می گذارم ولی مطمئنم که نتیجه اش حتما خیر و برکته
من دو روز پیش قبل از تعطیلات فرم مربوط به انتقال برون استانی که برای کارم بود رو پر کردم همون روز همسرم گفت به نظرت انتقالی ها دست کیه و منظورش این بود که آشنایی پیدا کنیم تا بتونیم انتقالیمون رو جور کنیم و من همون لحظه گفتم دست خدا و همسرم سرش رو به عنوان تایید تکون داد حالا الان حسم می گه من همین مسئله رو با تمام وجودم به خدای بزرگ می سپرم که خودش تمام کارهای مربوط به انتقالی من و همسرم و مدرسه های پسرام رو به بهترین و راحت ترین روش برام انجام بده و همه آدم هایی که در مسیرم هستن دستانی از خداوند باشند که کار من رو به بهترین شکل انجام می دن
ان شاءالله تا مهرماه من با خبرهای خوب برمی گردم سایت 🥰
سلام استاد عزیزم. سوال ندارم اومدم تحسین کنم زیبایی های این فایل رو.
عجب ملک جذابی داری ماشالله خدا 1000 برابرشو بهت بده.
من نمیدونستم این آب همش از یک چشمه نشئت میگیره.
خداوند خیلی خوب همه چیو مدیریت میکنه.
خیلی دوست دارم اینو. دوست دارم منم همه چیو بپسارم به خدا و خودش به طرز ساده و عالی همه چیو مدیریت کنه.
فقط کافیه به خدا اعتماد کنیم
در مورد همه چی میشه به خدا اعتماد کرد.
همه کارهارو خیلی اسونتر از اونچیزی که شما فکرشو میکنید براتون انجام میده
اگرررر که
اگرررر که اجازه بدید هدایتتون کنه، اگر که اجازه بدید کمکتون کنه، اگر که اجازه بدید درهارو برا شما باز کنه. شما باید این اجازه رو بهش بدید
من باید این اجازه رو به خدا بدم که درهارو برام باز کنه. چون خدا خودش عاشقه کمک و هدایت کردن منه.
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام
وقت همگی بخیر وشادی
زندگی در طبیعت و دیدن زیباییهای آن روح انسان را صیقل میده روح انسان را شاد می کنه در طبیعت سرسبز و کنار دریاچه زلال آب و چهه چه پرندگان و ابرهای سفید پفکی، الله اکبر، در این محیط حرف زدن از قوانین جهان هستی لذت بخشه، حرف زدن از نور هدایت الله قشنگه چون با چشم خود می بینیم
اعتماد داشتن به خدا
in God we trust
یعنی من نمی دونم ، خودتت بگو چکار کنم ، یعنی ثروت و پول و نعمت از دریای رحمتت خودت به من بده
اعتماد به خداوند یعنی :
تو خود قدم در ره بنه و هیچ مپرس
خود ره بگو یدت چون باید رفت
یعنی من قدم اول را بر می دارم و چون به الله اعتماد دارم قدم های بعدی بهم گفته میشه، و اصلا هم نگران نیستم چون می دونم به چه کسی تکیه کردم چون نیروی از درون منو هدایت می کنه که خالق کل کیهان هست،
و این آرامش و احساس خوب داشتن در پرتو اعتماد به هدایت الله با ارسال فرنکاس خوب و دریافت اتفاقات خوب هست.
بسم الله الرحمن الرحیم
من امروز و با تعهد این پروزه را برای تغییر باورهایم شروع کردم و همین جا تعهد میدهم که هر روز و گام به گام با این پروژه جلو بیام و به امید اینکه اصل را رعایت کنم کنترل کانون توجهم را داشته باشم و مدارم را تغییر دهم. خدایا هدایتگرم باش
پروردگارا سپاسگزارم که من را در این مسیر قرار دادی پروردگارا سپاسگزارم که عشق و انگیزه و مداومت را در وجودم قرار دادی تا در این مسیر الهی حرکت کنم و رشد کنم
خدایا من تو را میخواهم خدایا خودت را به من بده.
استاد عزیزم خیلی تشکر میکنم
میخواهم یه تعهد دیگر هم به خودم بدهم بر اساس آخر همین فایل برای مهاجرت
پروردگارا من تعهد میدهم که :
1_من در همین مکان که هستم در همین شهرم کشورم خانه ام شرایطم از زندگیم لذت ببرم.
2_ من هیچ نگاه منفی به مهاجرت ندارم من باورهای نامناسب ندارم.
3_ من برای فرصت های جدید مقاومتی ندارم.
اینجا میخواهم با توجه به این فایل باورهایم را تکرار کنم و بنویسم و تجدید میثاق کنم
من قدرت را فقط به خداوند می دهم و روی کسی حساب نمیکنم و به این طریق خیلی سریع پیشرفت میکنم.
اگر کاری را به من بگویند تو نمیتونی انجام دهی و برای تو نمیشه من انگیزه میگیرم که حتما انجامش دهم
من دوست دارم خودم را بیشتر کشف کنم.
من دوست دارم خودم را بیشتر و بیشتر از همیشه بشناسم من دوست دارم همیشه در حال تغییر باشم.
من میخواهم مثل یه پادشاه زندگی کنم مثل یه پادشاه هم.،. همین جا که هستم زندگی میکنم و لذت میبرم، هم متل یه پادشاه مهاجرت میکنم.
تمام اتفاقات زندگی من بدون استثناء حاصل افکار و باورهای خودم هست.
خانم شایسته عزیز خیلی از شما برای این پروژه تشکر میکنم
خدایا من برای همه برای تمام دوستانم در این سایت الهی دعا میکنم که هدایت شویم نتیجه بگیریم از مسیر لذت ببریم ثابت قدم باشیم آرامش داشته باشیم همه ما به ثروت زیاد برسیم به آزادی برسیم و از همه مهم تر تقوی داشته باشیم و توحیدی عمل کنیم
الهی آمین
در پناه الله یکتا باشید