مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»


سوال:

تفاوت بین «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن در برابر مسائل» چیست؟


مفاهیمی که استاد عباس منش در این قسمت توضیح داده اند شامل:

  • به شناخت حقیقتی رسیدن درباره تنها نیرویی که من را خلق کرده و هدایت مرا نیز به عهده گرفته است؛
  • تسلیم بودن یعنی اجازه دادن به خداوند که مرا هدایت کند؛
  • واضح ترین نشانه تسلیم بودن در برابر هدایت های خداوند؛
  • چگونه به نقطه تسلیم بودن دربرابر خداوند نزدیک تر شویم؛
  • نتیجه تسلیم بودن دربرابر خداوند؛
  • مفهوم عملی «الا بذکر الله تطمئن القلوب»؛
  • معنای تسلیم بودن در برابر خداوند؛
  • نشانه های “تسلیم بودن دربرابر خداوند”؛
  • فرایند تکاملی ساختن ویژگی “تسلیم بودن دربرابر خداوند” را درک کن؛
  • باورهایی که لازمه تسلیم شدن در برابر خداوند است؛
  • ارتباط میان تسلیم بودن در برابر خداوند و “روان شدن چرخ زندگی”؛
  • نشانه های رفتاری فرد متوکل؛
  • به جای نگرانی درباره مسائل پیش رو، کنجکاو باش درباره اینکه: چه راهکاری می توانم برای حل این مسئله پیدا کنم و از این “بازی کنجکاوانه”، لذت ببر؛ 
  • به جای تسلیم شدن در برابر مسائل، با توکل بر خداوند، آنها را چالشی ببین برای بروز توانایی های درونی ات؛

تمرین برای دانشجویان پروژه “مهاجرت به مدار بالاتر”

تجربیاتی را به یاد بیاورید و در بخش نظرات این قسمت بنویسید که:

به جای تسلیم شدن در برابر هر شکلی از مسائل و مشکلات، تصمیم گرفتید روی هدایت های خداوند حساب کنید و با اینکه ایده ی کاملی از حل آن مسئله نداشتید، اولین قدم را با این جنس از توکل بر داشتید که: “خدایم با من است و قطعا من را هدایت خواهد کرد”. سپس هدایت ها یکی پس از دیگری آمد. حتی از جاهایی که هرگز فکرش را نمی کردید. در نهایت نه تنها آن مسئله حل شد بلکه ایمانی در شخصیت شما ساخته شده که: توانایی روبرو شدن با مسائل، جسارت برای حل آنها و رشد دادن ظرف وجودتان از این طریق را به شما می آموزد. ایمانی که هر بار به شما این اطمینان را می دهد: اگر روی خداوند حساب کنم، قطعا خداوند برایم کافی است.

منتظر خواندن تجربیات پندآموزتان هستیم.


منابع کامل درباره محتوای این قسمت:

«تسلیم بودن در برابر خداوند» یا «تسلیم شدن در برابر مسائل»!

تفاوت میان مفهوم “تسلیم” در دو جمله بالا، از زمین تا آسمان است. تفاوت میان «امید با ناامیدی»، تفاوت میان «آرامش با نگرانی»، تفاوت میان «توحید با شرک» و تفاوت میان «آسان شدن برای آسانی هابا «آسان شدن برای سختی ها» است.

تسلیم بودن در برابر خداوند، پشتوانه می خواهد و این پشتوانه فقط با شناخت واقعی خداوند و رابطه ی دائمی ای که هر کدام از ما با این نیرو داریم، ساخته می شود. نیروی که “صاحب قدرت بی نهایت + بخشندگی بی حساب” است. فقط و تنها فقط با درک این ترکیب درباره خداوند یعنی” “صاحب قدرت بی نهایت + بخشندگی بی حساب”، باعث می شود که به معنای واقعی کلمه خداوند را کافی بدانیم، بر او توکل کنیم و به معنای واقعی کلمه تسلیم هدایت های این نیرو بشویم.

منابع مهمی که به من کمک می کند تا هر بار خداوند را بهتر بشناسم و ویژگی تسلیم بودن در برابر این نیرو را در شخصیت خود بروزرسانی کنم شامل:

جلسه 9 و 10 از دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها: این دو جلسه مفهوم حقیقی خداوند را به ما می شناساند و چگونگی اتصال به این نیرو را به ما یاد می دهد؛

جلسه دوم از دوره روانشناسی ثروت 3: آگاهی های این جلسه در یک کلام، مبانی “توکل بر خداوند” و “تسلیم بودن در برابر این نیرو” است. مفهومی که اجرای آن ما را روی شانه های خداوند می نشاند و چرخ زندگی مان را در تمام جنبه ها روان می کند؛

و تمام جلسات قرآنی در دوره 12 قدم:

آگاهی های جلسات قرآنی 12 قدم، فضایی است برای تعقل در قوانین زندگی و شناختن فکر خداوند. فضایی است برای درک صحیح و آگاهانه‌ی انرژ‌‌ی‌‌ خالق و هدایتگری که آن را خدا نامیده ایم و درک رابطه دائمی ای که با این نیرو داریم و این رابطه مهم ترین رابطه زنگی ماست.
این فضا به ما کمک می کند تا با شناخت واقعی خداوند و قوانین این نیرو برای خوشختی، اصل را از فرع تشخیص دهیم. این تشخیص باعث می شود انرژی خلق کننده ای که از خداوند به ارث برده ایم، بر مسائل حاشیه ای و بیهوده هدر نرود و صرف خلق شرایط دلخواهی شود که همیشه آرزوی تجربه اش را داشته ایم . نتیجه اجرای این آگاهیها پکیجی به نام خوشبختی است که‌، شامل سلامتی‌، استقلال مالی و آزادی زمانی و مکانی‌، روابط عاشقانه و در یک کلام، رسیدن به رضایت قلبی از زندگی است.

تکرار آگاهی های منابع فوق، ایمانی فعال در وجودمان می سازد که نه تنها به نجواهای ذهن فرصت ناامید کردن و نگران شدن را نمی دهد بلکه قلب مان را همواره برای دریافت هدایت های خداوند باز نگه می دارد. به اندازه ای که این آگاهی ها را تکرار می کنیم و به یاد می آوریم به همان اندازه، تسلیم هدایت های خداوند هستیم، به همان اندازه آرامش قلبی داریم و به همان اندازه شامل وعده “لا خوف علیهم و لاهم یحزنون” خداوند می شویم.


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    246MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    22MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1663 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «یزدان نظری» در این صفحه: 5
  1. -
    یزدان نظری گفته:
    مدت عضویت: 2898 روز

    متن قبل از فایل رو خوندم‌ و با خودم گفتم که …

    این سیستم هدایت چقدر دقیق عمل می‌کنه! همین دو روز پیش بود که من بعد از دیدن فایلِ «توحیدِ عملی-6» با خودم گفتم که از این ‌به ‌بعد هرروز کلیدِ توحید در عمل رو می‌زنم و یکی از فایل‌ها شو می‌بینم. چون از اون روز به بعد، نگاهم به تمام مسائل پیرامونم (از مسائل مالی و روابط و سلامتی و…) به‌کل تغییر کرد. وقتی میگم تغییر کرد یعنی؛ دیدم بازتر شد و تونستم به همه‌ی اون مسائل ریشه‌ای‌تر نگاه کنم. فهمیدم که ما می‌تونیم حتی اساسی‌تر و ریشه‌ای‌تر از این هم به مسائل نگاه کنیم و این ریشه اصلی، چیزی نیست جز توحیدِ عملی.

    وقتی متن رو می‌خوندم، با خودم گفتم که خدایا درست می‌بینم؟! توحید عملی؟! این فایل یکی از فایلهای «کلیدِ توحید در عمل» هست که قرار بود ببینمش اما حالا به‌عنوان روزشمار جدید سفرنامه سر راهم قرارگرفته!

    هدایت از این واضح‌تر؟! از این قشنگ‌تر؟!

    ببین فرکانس آدمی چه می‌کنه! همین فرکانسه که می‌تونه در صورت قدرت گرفتن آدمی‌رو به‌جایی برسونه که بگه کن‌فیکون!

    .

    استاد شروع می‌کنن به صحبت کردن …

    چه آرام و متین و مُتَصِل صحبت می‌کنن! همیشه عاشق این آرامش وجودی استاد بودم و هستم. چون …

    آرامش نشانه‌ی خداست و کسی که آرام باشه، بدون شک به خداوند اتصالی قوی دارد

    این‌که می‌بینم همیشه فایل‌ها رو در اوج آرامش و اتصال ضبط می‌کنید، انگار از زبان خودِ خداوند با من صحبت می‌کنید. به همین خاطره که همیشه حرفاتون جواب سؤال خیلی از بچه‌هاست و هدایت خداونده براشون! چون همیشه در اوج دریافت الهامات صحبت می‌کنید.

    و ما زمانی می‌تونیم از زبان خداوند سخن بگیم که از درون آرام باشیم. چون …

    آرامش، باند فرود الهامات خداونده و تا زمانی که باند فرود رو آماده نکنیم، الهامی در کار نخواهد بود

    و مادامی‌که آرام باشیم، به‌همون میزان هم در هرلحظه دریافت‌کننده‌ی هدایات و الهامات خداوند هستیم.

    این است قانون خداوند! که تا خودت رو ازلحاظ فرکانسی به اون نزدیک نکنی، با تو صحبت نمی‌کنه!

    و من این توانایی قابل‌تحسین رو در تمام فایل‌های استاد عباس منش می‌بینم. اما چرا باید ازلحاظ فرکانسی نزدیک او بشیم تا سخنانش رو دریافت کنیم؟!

    طبق قانون‌مدارها، ما فقط با افراد و شرایطی در ارتباط هستیم که با ما هم‌مدار باشن و خداوند هم از قانون خودش مستثنا نیست! او در فرکانسی بالاتره که لازمه‌ی اوج گرفتن و نزدیک‌تر شدن به او، کنترل ذهن ماست. این کنترل ذهن ماست که آرامش حقیقی رو برای ما به ارمغان میاره و نه هیچ دارو و درمان دیگه‌ای! چون …

    نزدیکی به خداوند، آرامشی حقیقی را می‌طلبد نه آرامشی لحظه‌ای و موقت ناشی از هر عامل خارجی دیگر! آرامش، تحفه‌ی کنترل ذهن ماست.

    و من این‌ رو به‌وضوح هرچه‌تمام‌تر در شما استاد گرامی می‌بینم.

    و استاد از روابطشون میگن ….

    یادمه قبلاً که حرف‌های استاد رو می‌شنیدم، یعنی زمانی که در مدارهای پایین‌تر بودم، برداشت من از صحبت‌های استاد نسبت به الآن متفاوت بود! مثلاً …

    هر موقع از رابطه‌ی عاطفی شون صحبت می‌کردن و می‌گفتن که در هیچ کتاب و فیلم و افسانه‌ای مانندش رو ندیدن، من جور دیگه‌ای برداشت می‌کردم. یعنی فکر می‌کردم که منظور استاد از این حرف، چیزی شبیه به اسطوره‌های تاریخی عاشق و معشوق مثل «لیلی و مجنون» یا «فرهاد و شیرین» باشه.

    ده سال چیه؟! استاد میگن ده سال بعد که این حرفا رو بشنوی قبولشون میکنی! اما من میگم استاد تقریبا سه سال پیش بود که با شنیدن این قوانین در مورد روابط، من خیلی مقاومت داشتم. منم مثل بقیه! اما الان 99 % این قوانین رو میپذیریم!

    اما الآن که خودم بیشتر تغییر کردم، الآن که خودم یک رابطه‌ی عاطفیِ قانون‌مند دارم می‌سازم، کاملاً درک می‌کنم که استاد از چی حرف می‌زنن و چرا 90% مردم اینو خوب درک نمی‌کنن! منظور استاد این نیست که ایشون و عزیزدلشون چقدر برای هم می‌میرن یا اینکه چقدر به خاطر هم همه کار می‌کنن! نه! اتفاقاً استاد دارن از عشقی در اوج رهایی صحبت می‌کنن! چیزی که باعث میشه عملاً فاکتور وابستگی، (که اتفاقاً وجه اشتراک 90% روابط در سراسر دنیاست)، به حداقل ممکن برسه تا جایی که از بین بره.

    این یعنی رابطه‌ای که مثالش در هیچ فیلم و کتاب و افسانه‌ای وجود نداره. رابطه‌ای که دو طرف، در زندان هم نیستند و هرکدام، در اوج رهایی هم‌مسیر و هم‌پرداز هم هستن و در حال اوج‌گیری به سمت معشوق اصلی خودشون، یعنی خالق اعظم، حرکت می‌کنن.

    آره خالق اعظم! چی باعث میشه آدم داخل یک رابطه‌ی عاشقانه باشه اما وابسته نشه؟! چی باعث میشه آدم از کسی عشق دریافت کنه اما عاشق صاحب عشق بشه؟! یا بهتره بگم چه باوری؟! چه باوری در پشت‌صحنه وجود داره که چنین عملکردی رو می‌آفرینه؟!

    خالق اعظم!

    وقتی من باور داشته که همه چی ازآن خداست و هر آنچه خیر در زندگی من وجود داره از سمت خداست، دیگه خوب می‌دونم که این شریک عاطفی من، نمودِ خودِ خداونده! انگار که خداوند در قالب این شخص داره به من عشق میده و با من عشق‌بازی می‌کنه! این باعث میشه سرچشمه و اعتبار اصلی تمام اتفاقات و احساسات خوبی که در رابطم دریافت می‌کنم رو از خداوند بدونم نه کس دیگه.

    شاید الآن نجوای ذهن بیاد و بگه: *«اینکه عشق نیست! این تخریب طرف مقابل و بی‌ارزش کردنشه! این اوج بی‌توجهی و قدرنشناسی از طرف مقابل در رابطه‌ست!”»

    اما من جواب ذهن رو با سؤال میدم و ازش می‌پرسم که …

    احتمال اینکه من عشق و علاقه‌ی بیشتری رو در رابطم تجربه کنم، در کدام حالت بیشتره؟! زمانی که اعتبار اون عشق و احساسات ناب رو از خداوند بدونم یا زمانی که از سمت خداوند بدونم؟!

    + شما رو نمیدونم اما من، اتفاقاً زمانی که سرچشمه‌ی تمام اون لذت‌ها و محبت‌ها و اتفاقات خوب رو از خداوند بدونم، خیلی خیلی خیلی عشق بیشتری رو در رابطم احساس می‌کنم! اصلاً انگار خودِ خداست که داره با بنده‌ی مخلص و مؤمنش عشق‌بازی می‌کنه و عشق میگیره و عشق میده! خود خداست که به صورت‌های مختلف به من محبت میکنه و با من عشق میکنه! برای من یکی، احتمال اینکه چنین عشقی رو با سرچمشه ی خداوند تجربه کنم، به‌اندازه زمین تا آسمون بیشتر از هر حالت دیگست! و این خوده توحیده! این خوده عبادته! چون وقتی چنین باوری در ذهنت جایگذاری شده باشه، بدون شک تمام لحظاتی که مشغول معاشقه و لذت بردن و محبت کردن هستی، خوده عبادت خداست! به‌جایی میرسی که با دیدن طرف مقابلت، خدا رو می‌بینی! و این خود ذکر خداست! خود خداست! این اوج نزدیکی به خداست!

    (دوست دارم اینو تو پرانتز بگم که … چه خوبه ما این دیدگاه رو نسبت به تمام روابطمون با فراد اطرافمون داشته باشیم! به پدر … به مادر … به فرزند … حتی به حیوانات اطراف! به مناظر زیبایی که می‌بینیم. به دشت و کوه و آسمان! درواقع هرچه بینیم، خدا بینیم! اون موقست که با عشقی بی‌قیدوشرط نه‌تنها همه را دوست داری، بلکه عشق بیشتری رو احساس می‌کنی!)

    سؤال بعد …

    توی شرایطی که توضیح دادم، احتمال سپاسگزاری و قدرشناسی من از طرف مقابلم، بیشتر از حالت عادیه یا کمتر؟!

    + وقتی من ببینم طرف مقابلم شایستگی اینو داره که ازلحاظ فرکانسی، نمود خداوند بشه برای من، مسلماً اون شخص رو محترم‌تر از هر شخص دیگه‌‎ای میدونم! چرا؟! چون من به خودم و فرکانس خودم ایمان‌دارم و در اوج عزت‌نفس، خوب میدونم چقدر رشد کردم و تکامل مدارم رو طی کردم. در چنین حالتی، چون به قانون‌مدارها ایمان‌دارم، پس حتم دارم این‌طرف مقابلم که وارد زندگیم شده تا نمود خداوند باشه برای من، به جایگاه مداری قابل‌تحسینی رسیده و من بهش افتخار می‌کنم. یعنی چون خودم و مدار خودم رو تحسین می‌کنم، پس مسلماً اون شخص رو تحسین می‌کنم که این‌قدر خوب روی خودش کارکرده تا هم‌مسیر من باشه. تا نمود خداوند برای من باشه! تا باز خوش‌پرواز من کنار من در مسیر عروج باشه! هم بال باشه و هم یار! هم باز و هم هم‌پرداز! اینو میگن قدرشناسی قانونی!

    – *احتمال حفظ عزت‌نفس و ارزش و اعتبار خودم در کدام نوع رابطه بیشتره؟!

    + بازم به‌اندازه زمین تا آسمون متفاوته! در یک رابطه‌ی قانون‌مند از دیدگاه قانون، اتفاقاً اوج سپاسگزاری و قدرشناسی رو در اوج حفظ عزت‌نفس تجربه خواهیم کرد برعکس روابط عادی که یکی از طرفین پا روی عزت‌نفس خودش میذاره اما طرف مقابلش رو بُت میکنه! چرا؟! چون همون طور که در جواب سؤال قبلی گفتم، من از طرف مقابلم متشکر خواهم بود که تونسته هم‌مدارمن بشه! این یعنی چی؟! یعنی من در اوج عزت‌نفس به‌قدری به خودم و ارتقای مدارم ایمان‌دارم که وقتی طرف مقابل رو می‌بینم، تحسینش می‌کنم که تونسته به مدار من راه پیدا کنه! این یعنی سپاسگزاری و تحسین هردوطرفمون!

    – *احتمال اینکه من وابسته‌ی طرف مقابلم بشم و به‌خاطر خودِ شخصِ شخیصش، حاضر به هرکاری بشم در کدام حالت بیشتره؟!

    + مسلماً زمانی که من تمام اون حالات قشنگ و خیر و نیکی‌ها رو متعلق به خوده اون شخص مقابلم بدونم، خب معلومه وابستش میشم و به مرحله‌ی پرستشش میرسم! معلومه اون شخص رو نقطه‌ی عطف زندگیم میدونم! معلومه که جز او کسی رو نمیخوام! اما …

    احتمال اینکه من بتونم نسبت به‌طرف مقابلم رهاتر باشم و درنتیجه آزادی و سبک‌بالی بیشتری رو در زندگی تجربه کنم در حالتی بیشتره که تمام خیر و نیکی‌هایی که از اون شخص به من میرسه رو از سمت خدا بدونم. یعنی وقتی به این باور برسی که خودِ خدا داره این خیر و نیکی رو به تو میده ولی در قالب این شخص، سرچشمه رو از خدا می‌دونم و دیگه وابسته‌ی اون سرچشمه میشم! چون …

    میزان ایمان هر شخص رو میزان وابستگی اون شخص به معبودش مشخص میکنه!

    چی بهتر از اینکه طرف مقابلت نه‌تنها تو رو از خدا دور نکنه، بلکه باعث بشه تو وابستگی بیشتری رو به خداوند احساس کنی!

    نجوا : “پس طرف مقابل چه‌کارست؟! ”

    + گفتم که! طرف مقابل شایسته ست برای من، چون به مداری هم‌مدار من رسیده و افتخار اینو داره که خداوند، در قالب او تجلی بشه! مگه هرکسی شایستگی اینو داره که تجلی خداوند بشه برای من؟! اون هم به‌عنوان شریک عاطفی من که بیشتر از افراد دیگه با منه؟! طرف مقابلم برای من بی‌نهایت قابل‌تحسین و قابل احترامه که تونسته که این‌قدر قشنگ روی خودش کار کنه! دقیقا مثل من! تا او هم من رو در رابطه تجربه کنه! یعنی اتفاقاً ارزش و اعتبار اون شخص به میزانی بالاست که من ارزش و اعتبار خودم رو بالا می‌دونم. اصلاً به همین خاطره که استاد همیشه میگن شما فقط روی خودتون کار کنید تا به مدارهای بالاتر برید و افراد پیرامون‌تون هم تغییر کنه.

    نجوا : “خب خودت میگی در حال رشدی و مدارت داره بالاتر میره. اینجوری تکلیف طرف مقابلت چی میشه؟!

    + به همین خاطر ما میایم سرچشمه‌ی همه خیر و نیکی‌هایی که از طرف مقابل دریافت می‌کنیم رو به خدا میدیم. چون باور داریم که خداوند الآن داره به‌وسیله‌ی این شخص به من خیر و نیکی میرسونه و به‌محض اینکه ما از مدار هم خارج بشیم، به هر دلیلی، از بی‌نهایت دستان دیگش به من کمک میکنه. چون به فراوانی او ایمان‌دارم. اما …

    طبق قانون، کسی که با ما هم‌مداره، در بیش از 90% موارد همراه با ما رشد میکنه. یعنی پا به پای ما اوج می‎‌گیره. اگه به هر دلیلی نخواد با ما اوج بگیره و فاصله‌ی فرکانسی ما زیاد بشه، جهان ما رو از هم جدا می‌کنه بدون اینکه من اذیت بشم. چون من آموختم که رها باشم!

    خوب میدونم یه مقدار برای ما سخته چنین باوری رو نهادینه کنیم. اما اگه موفق بشیم، اتفاقاً این رهایی باعث دوام بیشتر رابطه میشه!

    مثال خود استاد که همیشه میگن در اوج رهایی با عزیز دلشون هستن و هردو طرف، هرلحظه که بخوان میتونن جدا بشن اما می‌بینیم که سالهاست در اوج همین رهایی، ولی در اوج عشق و علاقه در یک مدار هستن. چون هردو طرف دارن روی خودشون کار می‌کنن. ایشون مثالِ بارزِ رشدِ هردو طرف هستن.

    + ولی دوست دارم این موضوع رو بیشتر بازش کنم! درسته که ممکنه در ظاهر نسبت به این رهایی مقاومت داشته باشیم ولی همین رهایی رو که تزریق رابطه می‌کنی، به طرز عجیبی عشق بیشتری رو احساس می‌کنی! چون این رهایی، دنیایی حرف داره! این رهایی یعنی پذیرفتن طرف مقابل اون جور که هست، بدون قضاوت و بدون تلاش برای تغییر! بدون تمام معضلات و مشکلات ریزودرشت رایج بین طرفین در روابط عادی! این رهایی یعنی سبکی! یعنی تو فقط مسئول به پرواز درآوردن خودت هستی و طرف مقابل، خودش توانایی به پرواز درآوردن خودش را دارد.

    این رهایی یعنی، من مسئول پرواز طرف مقابلم نیستم! درصورتی‌که توان هم پروازی با من را داشته باشد، همراهم می‌شود و من، نمی‌توانم او را روی دوشم بذارم و پرواز کنم! من توانایی وزن کس دیگری را ندارم!

    نمود عینی قوانین رابطه رو میشه در پرواز پرستوها دید! در اوج رهایی، هرکدوم مسئول پرواز خودشون هستن و چون هردو دارن بال میزنن، هماهنگ و هم‌مسیر باهم پرواز می‌کنن. این دو، جدا از هم هستن اما چون مشابهت مداری دارن، در یک مسیر باهم پرواز میکنن و باهم به مسیرشون ادامه میدن ولی اگه یکی جابمونه یا مسیرش رو خودش کج کنه، خیلی راحت از هم جدا میشن.

    طبق گفته استاد،

    «روی هر شخصی بخوای حساب باز کنی و زندگیت رو بر‌روی اون بسازی، اتفاقا همون شخص ضربه‌های بدی بهت می‌زنه! خیلی مواقع ضربه‌هایی که ما تو زندگی می‌خوریم، اولش خیلی درد می‌کشیم و اذیت می‌شیم اما بعدا میفهمیم چقدر به نفع ما تموم شد»

    نمی‌تونم با کلماتم بگم این جمله شما رو چه‌طوری درک کردم و چه‌طوری به عمق جانم نفوذ کرد. دقیقا همین تجربه رو داشتم! در اوج بی‌تجربگی بودم که ضرباتش رو خوردم اما الآن، شکرگزار همون ایام بیتجربگیم هستم که باعث شد خدا رو پیدا کنم و بفهمم کجای این جهانم! حتی اگه خانوادم از اون ایام من به بدی یاد کنن و سرزنشم کنن، من ناشنوا هستم! چون من خودم خوب می‌دونم چه درسها که نگرفتم و چه رشدهای فرکانسی که نداشتم. خداروشاکرم بابت اون ایام و از خودم سپاسگزارم که موفق شدم از اون ایام پخته بیرون بیام، نه سوخته!

    با ادامه حرف‌های استاد، مو به تنم داره سیخ میشه! دلم میخواد زار بزنم و گریه کنم از این دقت بالای جهان در دریافت هدایت‌ها! مگه میشه این حرف‌ها، دقیقا هموم حرف‌هایی باشه که همین الآن در این وضعیت الآن باید بشنوم؟!

    این فایل بینظیر بود! تمام حرف‌ها متفاوت بود و بوی تازگی داشت! به عمق جانم نفوذ کرد!

    سپاسگزار خداوندی که در قالب شما با ما صحبت کرد

    و سپاسگزار شمایی که تونستین نمود پرودگار باشید

    دوستون دارم، خودِ خودتون رو که خودشه!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 139 رای:
  2. -
    یزدان نظری گفته:
    مدت عضویت: 2898 روز

    مرضیه خانم عزیز،

    من سپاسگزار قلب رئوف و مهربان شما هستم. حتی این مهر و محبتی که از سمت شما دریافت می‌کنیم هم از سمت خداست و برای ما ارزشمند و خدانما هستین!

    کوچک‌ترین تلاطم در آرامش من طوفان عظیمی رو در جهانم ایجاد می کنه

    این جمله شما، اقیانوسی از معنا و درک بینظیر شما بود و تحسینتون میکنم.

    متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    یزدان نظری گفته:
    مدت عضویت: 2898 روز

    خدای من …

    می‌خواهم بدانی که چون خود خدایی برای من و همواره به بودنت و داشتنت مفتخرم!

    بهت افتخار میکنم که اینقدر قشنگ و متعهدانه روی خودت کار کردی و خودتو تغییر دادی! دُرُست مثل من! و با من هم‌مدار شدی!

    همینطور به خودم افتخار می‌کنم که اینقدر خوب و متعهدانه روی خودم کار کردم و خودمو تغییر دادم! دُرُست مثل تو! و با تو هم‌مدار شدم.

    و به خودمون می‌بالم که در کنار هم و در یک مسیر مشغول بال زدن هستیم و به سمت معشوقمان پرواز می‌کنیم.

    امسال یه سال محشره!

    .

    .

    .

    تو که پرواز می‌کنی، عاشق خودم می‌شوم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  4. -
    یزدان نظری گفته:
    مدت عضویت: 2898 روز

    مرسی دوست من،

    ازت متشکرم که نکات مهم متن رو از دیدگاه خودت مجددا بیان کردی و نظر خودت رو در ادامه گفتی.

    نشانه‌ای بود که مجددا این نکات رو یادآوری کنم، هرچند که یادم نمیاد این من بوده باشم و این نکات رو ثبت کرده باشم! همین باعث شد دوباره خوندنش برام عزیز و ارزشمند باشه!

    بابت دعای خوب و کاملت ازت ممنونم آقا میثم عزیز …

    آرزو می‌کنم لحظاتت آغشته به آرامشی از جنس ذهنی منظم و تحت‌کنترل باشه👏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: