مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
سوال:
تفاوت بین «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن در برابر مسائل» چیست؟
مفاهیمی که استاد عباس منش در این قسمت توضیح داده اند شامل:
- به شناخت حقیقتی رسیدن درباره تنها نیرویی که من را خلق کرده و هدایت مرا نیز به عهده گرفته است؛
- تسلیم بودن یعنی اجازه دادن به خداوند که مرا هدایت کند؛
- واضح ترین نشانه تسلیم بودن در برابر هدایت های خداوند؛
- چگونه به نقطه تسلیم بودن دربرابر خداوند نزدیک تر شویم؛
- نتیجه تسلیم بودن دربرابر خداوند؛
- مفهوم عملی «الا بذکر الله تطمئن القلوب»؛
- معنای تسلیم بودن در برابر خداوند؛
- نشانه های “تسلیم بودن دربرابر خداوند”؛
- فرایند تکاملی ساختن ویژگی “تسلیم بودن دربرابر خداوند” را درک کن؛
- باورهایی که لازمه تسلیم شدن در برابر خداوند است؛
- ارتباط میان تسلیم بودن در برابر خداوند و “روان شدن چرخ زندگی”؛
- نشانه های رفتاری فرد متوکل؛
- به جای نگرانی درباره مسائل پیش رو، کنجکاو باش درباره اینکه: چه راهکاری می توانم برای حل این مسئله پیدا کنم و از این “بازی کنجکاوانه”، لذت ببر؛
- به جای تسلیم شدن در برابر مسائل، با توکل بر خداوند، آنها را چالشی ببین برای بروز توانایی های درونی ات؛
تمرین برای دانشجویان پروژه “مهاجرت به مدار بالاتر”
تجربیاتی را به یاد بیاورید و در بخش نظرات این قسمت بنویسید که:
به جای تسلیم شدن در برابر هر شکلی از مسائل و مشکلات، تصمیم گرفتید روی هدایت های خداوند حساب کنید و با اینکه ایده ی کاملی از حل آن مسئله نداشتید، اولین قدم را با این جنس از توکل بر داشتید که: “خدایم با من است و قطعا من را هدایت خواهد کرد”. سپس هدایت ها یکی پس از دیگری آمد. حتی از جاهایی که هرگز فکرش را نمی کردید. در نهایت نه تنها آن مسئله حل شد بلکه ایمانی در شخصیت شما ساخته شده که: توانایی روبرو شدن با مسائل، جسارت برای حل آنها و رشد دادن ظرف وجودتان از این طریق را به شما می آموزد. ایمانی که هر بار به شما این اطمینان را می دهد: اگر روی خداوند حساب کنم، قطعا خداوند برایم کافی است.
منتظر خواندن تجربیات پندآموزتان هستیم.
منابع کامل درباره محتوای این قسمت:
«تسلیم بودن در برابر خداوند» یا «تسلیم شدن در برابر مسائل»!
تفاوت میان مفهوم “تسلیم” در دو جمله بالا، از زمین تا آسمان است. تفاوت میان «امید با ناامیدی»، تفاوت میان «آرامش با نگرانی»، تفاوت میان «توحید با شرک» و تفاوت میان «آسان شدن برای آسانی هابا «آسان شدن برای سختی ها» است.
تسلیم بودن در برابر خداوند، پشتوانه می خواهد و این پشتوانه فقط با شناخت واقعی خداوند و رابطه ی دائمی ای که هر کدام از ما با این نیرو داریم، ساخته می شود. نیروی که “صاحب قدرت بی نهایت + بخشندگی بی حساب” است. فقط و تنها فقط با درک این ترکیب درباره خداوند یعنی” “صاحب قدرت بی نهایت + بخشندگی بی حساب”، باعث می شود که به معنای واقعی کلمه خداوند را کافی بدانیم، بر او توکل کنیم و به معنای واقعی کلمه تسلیم هدایت های این نیرو بشویم.
منابع مهمی که به من کمک می کند تا هر بار خداوند را بهتر بشناسم و ویژگی تسلیم بودن در برابر این نیرو را در شخصیت خود بروزرسانی کنم شامل:
جلسه 9 و 10 از دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها: این دو جلسه مفهوم حقیقی خداوند را به ما می شناساند و چگونگی اتصال به این نیرو را به ما یاد می دهد؛
جلسه دوم از دوره روانشناسی ثروت 3: آگاهی های این جلسه در یک کلام، مبانی “توکل بر خداوند” و “تسلیم بودن در برابر این نیرو” است. مفهومی که اجرای آن ما را روی شانه های خداوند می نشاند و چرخ زندگی مان را در تمام جنبه ها روان می کند؛
و تمام جلسات قرآنی در دوره 12 قدم:
آگاهی های جلسات قرآنی 12 قدم، فضایی است برای تعقل در قوانین زندگی و شناختن فکر خداوند. فضایی است برای درک صحیح و آگاهانهی انرژی خالق و هدایتگری که آن را خدا نامیده ایم و درک رابطه دائمی ای که با این نیرو داریم و این رابطه مهم ترین رابطه زنگی ماست.
این فضا به ما کمک می کند تا با شناخت واقعی خداوند و قوانین این نیرو برای خوشختی، اصل را از فرع تشخیص دهیم. این تشخیص باعث می شود انرژی خلق کننده ای که از خداوند به ارث برده ایم، بر مسائل حاشیه ای و بیهوده هدر نرود و صرف خلق شرایط دلخواهی شود که همیشه آرزوی تجربه اش را داشته ایم . نتیجه اجرای این آگاهیها پکیجی به نام خوشبختی است که، شامل سلامتی، استقلال مالی و آزادی زمانی و مکانی، روابط عاشقانه و در یک کلام، رسیدن به رضایت قلبی از زندگی است.
تکرار آگاهی های منابع فوق، ایمانی فعال در وجودمان می سازد که نه تنها به نجواهای ذهن فرصت ناامید کردن و نگران شدن را نمی دهد بلکه قلب مان را همواره برای دریافت هدایت های خداوند باز نگه می دارد. به اندازه ای که این آگاهی ها را تکرار می کنیم و به یاد می آوریم به همان اندازه، تسلیم هدایت های خداوند هستیم، به همان اندازه آرامش قلبی داریم و به همان اندازه شامل وعده “لا خوف علیهم و لاهم یحزنون” خداوند می شویم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













تسلیم بودن در برابر خداوند:
یعنی کل زندگیت و بدی دست خودش و بگی ریش و قیچی دست خودت. بش بگی من به تو 1000 برابر خودم اعتماد دارم و میدونم که تصمیم درست و میگیری برام. برا همین من خودم دیگه از زندگیم لذت میبرم و قدم هایی که تو بهم میگی بردار و برمبدارم ولی دیگه نگران نیستم که بشه یا نشه /نگران نیستم که اتفاق بد بیفته /نگران نیستم فلان شخص درخواست منو رد کنه.
چون من میدونم که توو همه چیز و بی نقص چیدی برام. هر اتفاقی تاکید میکنم هر اتفاقی بیفته به نفع منه…حتی اگر فلان شخص منو استخدام نکرد به نفع منه حتما لازمه برم یه جای دیگه .
اگر رابطمم تموم شد به نفع منه چون حتما اون ادم مناسب من نبوده دیکه و قراره ادم بهتری بیاد تو زندگیم.
امروز رفتم یه جایی برای استخدام .. من چون قبلا تجربه خوبی از کارکردن با یه گروه نداشتم و از طرفی هررر فیلم و کتابی هم که میخونم این شکلی هست که مدیر اون مجموعه انسان بسیار مغروری هست و از بالا بهت نگاه میکنه
دیدگاهم نسبت به مدیر این مجموعه هم همینطور بود دقیقا و اتفاقی که افتاد این بود که رد شدم و اون اقا هم بسیار مغرور بود حس خوبی نداد بهم….
این اتفاق که افتاد بهم برخورد چون من ایمان نداشتم به خدا و تسلیم نبودم . ختی یه ذره هم عزت نفسمو گرفت .
اما یه جایی ته قلبم خوشحال شد از این اتفاق و حس کردم که من خودم و وابسته کردم به جوتب استخدام شدنم و یه جورایی اجازه خلاقیت و از خودم گرفته بودم…
حتی الان هم یه خورده ناراحتم اما میدونم که قراره مسیر جدیدی جلوم باز بشه و اتفاقای خیلی بهتری بیفته برام.
بقول استاد هر مسیله ای قابل حل شدنه و اصلا اون مسیله اومده تا به من کمک کنه و عزت نفس و ظرف وجودی منو بالا ببره .
مسیله ی من در حال حاضر اینه که دلم میخواد کار کنم و از خودم یه درامد داشته باشم .
یکی از ترمز هام اینه که میخوام برا پول برم سر کار نه برای رسیدن به خواسته هام و ارضا شدن روحم… و طبق قانون وقتی اینطوری دنبال پولی پول ازت فرار میکنه.
امروز داداشم یه جمله گفت تو گوشم زنگ خورد
گفت که “من نمیخوام پول بدست بیارم من میخوام به خواسته هام برسم..پول خودش میفته دنبال من.”
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
باید یبار دیگه خواسته هام و به خودم یاد اوری کنم و براشون قدم بردارم…باید همزمان همش تو سایت باشم و رو خودم خیلی کار کنم . باید ایمانم به خدا رو زیاد کنممم
بهترین زمان های زندگیم وقتیه که دارم روزانه فایل میبینم و رو خودم کار میکنم…اون روزا بهشت منه.
احساس خوب دارم
همش زیبایی میبینم
زندگی رو اسون میگیرم
ادما رو راحت میبخشم
زیبایی ادما رو میبینم
خدا رو حس میکنم که کنارمه و میتونم بهش تکیه کنم.
با اتفاقای نامناسب ناراحت نمیشم چون یقین دارم به باور ” هر اتفاقی بیفته به نفع منه”
ادما بهترین و خوش اخلاق ترین و بخشنده ترین حالت خودشون و نشونم میدن
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
خدایا هدایتمون کن به راه خودت ..
هدایتمون کن به مسیر ها و ادم ها و شرایطی که منجر بشه به ادم بهتری شدن
خدایا درونمون و از هر نوع قضاوت و حسادت و بدخواهی برهان
خدایا تو کنار ما هستی. همیشه و در هر لحظه .این ما هستیم که از تو دور میشیم . این ما هستیم که ار تو روی برمبگردونیم با اعمال کوچیکمون که اصلا فکر نمیکنیم تاثیر خاصی داشته باشن در زندگی /داریم خودمون و از تو دور میکنیم.
با دیدن یه فیلم نامناسب و ورودی های منفی ازت دور میشیم.
با ناراحت شدن از حرفای یه ادم دیگه ازت دور میشیم
وقتی خودمون و دوست نداریم ازت دور میشیم
وقتی حسادت میکنیم یا خودمون و با کسی مقایسه میکنیم ازت دور میشیم….
و وقتی ازت دور میشییم حس میکنیم که برگشتن به تو و رفاقت دوباره باهات خیلی سخته!
که اینم دوباره از همون نجواهای شیطانه که میخواد ما رو از هم دور کنه
رفاقت دوباره باهات خیلی اسونه فقط کافیه باور کنی خدا کنارته و هر اشتباهی هم کنی همچنان عاشقته و به راحتی تو رو میبخشه..
یعنی همه ی این دور و نزدیکیا به خداوند بستگی به این داره که چیو باور کردیم….
—————————————————————————-
استاد میخوام ازت تشکر کنم برای این بستری که فراهم کردی .
سایت شما مثل نمازخوندن میمونه برام.من و به خدا وصل میکنه و حالم و دگرگون میکنه.
عاشقتونم
بنام الله هادی
درس اول :
چیزی به نام انسان خاص توی ذهنت نباشه برای هیچ بنی بشری…کلا ادما رو بت نکن خاص نکن…
درس دوم :
اگر فردی حرفی زد که تو باهاش موافق نبودی سکوت کن و سعی کن به نکات مثبتش تمرکز کنی…قرار نیست باهاش بحث کنی یا اون و قانع کنی که اشتباه میکنه.
من تو این مورد ضعیفم..هزار بار به خودم یاداوری میکنم اما خیلی از اوقات کنترل زبونم از دستم میره و بحث میکنم با طرف مقابلم تا ثابت کنم اون اشتباه میگه…
مثلا من یه دوستی دارم خیلی بچه مثبته به اصطلاح..خیلی نمیاد بریم بیرون/مهمونی بگیریم نمیاد/روابط بین دختر و پسر براش ته خلافه و …. همین چند روز پیش بحثش شد که مهمونی بگیریم ایشون گفت نه گفتیم چرا گفت من از بچگی عادت نداشتم اینجوری باشم(منظور از مهمونی هم جمعیت سه چارتایی دخترونه خودمون بود :) )…من دیگه نتونستم سکوت کنم و حرصم گرفته بود و وایسادم باهاش بحث کردم که ببین منم اینطوری نبودم الان خودم تغییر کردم .مگه ما چقد با همیم بیا خاطره بسازیم و…
نتیجه چی شد؟ هیچی من فقط الکی خودم و اذیت کردم و انرژی مصرف کردم و از طرفی تمرکزم رفت روی ویژگی ای از دوستم که دوسش ندارم. درصورتی که دوست من بی نهایت ویژگی مثبت دیگه داره.
این فقط یه مثال بود خیلی جاها نمیتونم سکوت کنم و حرف میزنم و بحث میکنم
مثلا مادر من وسواس فکری داره و با چشای خودم دارم میبینم که داره خودشو با افکارش از بین میبره..وایمیسم باهاش حرف میزنم اما فایده ندارد.
درس سوم :
استاد این ته عزت نفسه بخدا !
من اصلا برام مهم نیست نظر شما چیه راجع به سبک زندگی من. این سبک زندگی باعث ارامش من و نزدیکیم به خدا هست و حاضر نیستم با دنیا عوضش کنم. شما هر طور میخواین فکر کنین من برای شما زندگی نمیکنم که
استاد گاهی تاثیر افکار و باورهای خونواده و دوستان قرار میگیرم و دور میشم از اون سبک زندگی که خودم دوست دارم تا فقط تایید اونا رو بدست بیارم…البته وقتی رو خودم کار نمیکنم این اتفاق میفته
برسیم به مغز محتوای ویدیو:
رو هیچ چیز و هیچ کس حساب نکن.
چیزی که من این روزا درگیرش بودم حساب کردن رو دوست صمیمی بود..شاید بچگانه بنظر برسه ولی میگ.
دوست صمیمیم تو دانشگاه با یکی دیگه هم خیلی صمیمی شده بود و بگو بخند میکرد. این باعث میشد من احساس ضعف کنم/از دوستم بدم میومد/فکر میکردم هیشکی از من خوشش نمیاد وخلاصه دانشگاه رو با این افکار برا خودم زهر مار کردم.
اومدم این فایل و گوش کردم و فهمیدم که تو زندگیم روی خییییلی از دوستام حساب کردم و جالبه همشون به طریقه ای رفتنو نیستن.
یکی دیگشم همین دوستم.فهمیدم حسابی رو مموندنش حساب کردم و چقدر هم باور کمبود داشتم
مثلا فکر میکردم اگر اون با من دوست صمیمی هست دیگه حق نداره با بقیه اینطوری باشه.
بعدش که به هدایت خدا متوجه ترمزم شدم به خودم گفتم مگه برده گرفتی چرا ازادیشو میگیری ازش؟ دوست داری اونم همین رفتار و باهات بکنه و نذاره تو با کسی جز اون خوب باشی؟ و جواب من نه بود :)
خلاصه سعی کردم خیلی رو موندن دوستم حساب نکنم.ادمای خوب برا دوستی و معاشرت بی نهایتن و فقط یکی نیست که تا یه ذره توجهش به من کمتر بشه یا حتی ول کنه بره من ناراحت بشم و ذهنم حسابی درگیر بشه. نتیجه هم این شد که چقدر حال خودم خوب بود و دانشگاه خیلی گذشت بهم و مهم تر از اون تمرکزم رفته بود رو نکات مثبت دوستام.
واقعا یکی از مسایلی که از بچگی باهام بود همین بود. و خدا داره الان هدایتم میکنه به شیوه ی درست رفاقت..الهی شکککررر
الان که فکر میکنم روی موندن خیلیا حساب کردم..بابا مامان داداش ….ینی تو اینقدر باید رو خودت کار کنی که از پدر و مادرت هم توقع موندن کنارت نداشته باشی.
اون خدایی که من و به این جا رسونده منو به همه جا میرسونه
عاشقونم
شاد باشین
بنام رب العالمین.
خدایا شروع میکنم به نوشتن با هدف فهم بیشتر آگاهی ها و تاثیر بیشتر روی خودم و در نهایت نتایج آن در اینده… تو کمکم کن.
اول قصد داشتم به نوشته هام نگاه کنم و به ترتیب بنویسم اما الان میخوام از دلم بنویسم.
استاد جانم خیییییلی هنره که به رابطه بطور موقتی نگاه کنی و از هر لحظه رابطتت لذت ببری، خییییلی هنره که وقتی نکته ای در شخصیت پارتنرت میبینی که دلخواه تو نیست نخوای تغییرش بدی و به جاش تمرکزت و بذاری روی نکات مثبتش..
دقیقا چندروزه که تو رابطه عاطفیم این اتفاق افتاده. ینی در ظاهر همه چی خوبه ولی من میفهمم که یه سری نجواها داره میاد و اگر مچش و نگیرم رابطه میپوکه. نجواها چی بودن؟ تمرکز من و دقیقا میبرد میذاشت رو نکاتی که من دوست نداشتم و آخرشم میگفت. نچ نچ نچ به زودی رابطتتون تموم میشه.
ناخوداگاه دوست داشتم ایشون و سرزنش کنم یا غر بزنم بخاطر رفتاراش ( که کاملا عادی بودن البته) یا اصلاحش کنم.. توقع داشتم سریع جواب پیاممو بده و مدام بهم زنگ بزنه. ـــــــــــــــــــ
به لطف خدای مهربان سریع مچ حسمو گرفتم و فهمیدم که من روش حساب کردم. هنوز ازدواج نکردیم و یجورایی رابطمون مثل استاد و عزیزدلشه ولی یه مدت رو خودم کار نکرده بودم و کم کم داشت نجوا ها میومد.
دوستان میخوام از نشونه های وابستگی در روابط بگم براتون که به عینه تجربش کردم (اما سریعا اصلاحش کردم) :
یه میل زیادی برای دیدنش داری
یه حس نیاز به وجودش کنارت داری
دوست داری بیشتر از قبل بهت توجه کنه
و نشونه جالبش اینه که وقتی که توی رابطه عزت نفست میاد پایین یجورایی انگار میخوای همه چیو تو رابطه به عهده بگیری. مثلا پارتنرت حالش خوب نیست. این و به عهده خودت میگیری و میخوای تمام تلاشت و بکنی که حال اون و خوب کنی.( دقیقا از نشانه های احساس عدم لیاقت که استاد گفتن) وقتی استاد اینو میگفت نمیتونستم درکش کنم اما در حال حاضر دارم به وضوح و در عمل درکش میکنم. چند شب پیش عزیزدلم حالش خوب نبود و این موضوع و با من درمیون گذاشت و من خییلی دیگه رفتم تو فکر و اصلا انگار معذب بودم و باید حتما یه کاری میکردم حالش خوب بشه و شروع کردم به یه سری صحبتا و بعد از تموم شدن حرفام احساسم خوب نبود.
حالا امروز هم ایشون تو محل کارش به مسئله ای برخورده و الان چندساعتی از اون موضوع گذشته و من نه زنگی زدم و نه پیامی و وااقعا احساس خوبی دارم. میفهمم این مسیر درسته..من بهش زمان میدم و خودش مایل بود باهام تماس میگیره.
میدونی میخوام چی بگم؟ همیشه قرار نیست وقتی عزیزدلمون مسئله رو باهامون به اشتراک میذاره ما اظهار نظر کنیم. اینکه کنارش باشی در همه لحظات به این معنی نیست که صرفا همه چیزشو بدونی و متقابلا همه چیزتو بدونه و لازم نیست که برای هر مسئله ای که برخورده اظهار نظر کنی. مگررررر اینکه ازت کمک بخواد.. این یکی از مخرب ترین باورهای من هست که باید مدام تکرارش کنم تا فراموش نکنم.
باور غلطی که من داشتم: مسئله اون مسئله منم هستـ…
موضوع بعدی:
استاد درود به قدرت ذهن شما برای عدم اهمیت حرف مردم براتون… نمیدونید چقدر کیف کردم وقتی با قدرت گفتید اصلا نظرتون و انتقادتون برام مهم نیست.
زیبا گفتید: اگر به هر دلیل دیگه ای این رابطه از نظر شما با ازدواج متفاوته یعنی نظر مزدم برات مهمه… استاد من عاشق روابط شما هستم و واقعا دوست دارم خودمم اینجوری تجربه کنم ولی قفلش هنوز تو ذهنم بستس و باورای محدود کننده زیادی براش دارم.
وااقعا احمقانس که اینقدر حرف مردم برام مهمه. احمقانس که اینقدر دام میخواد محبوب باشم و همه دوسم داشته باشن.(مخصوصا تو دانشگاه) اصلا من میرم تو دانشگاه انگار کمبود محبت میگیرتم. عزت نفسم میریزه… بین خانواده و اقوام دنبال رضایت افراد نیستما ولی دانشگاه خیلی برام مهم شده که اینم از باورای بچگیم هست که خیلی کمبود محبت داشتم و بی عزت نفس بودم و این مورد هنوز تو ناخوداگاهم مونده و باید وقت بذارم حسابی تمیز کنم ذهنمو.
شما راجب روابط عاطفی میگید من راجب رابطه دوستانه میگم… یه مدته که با دوستای صمیمیم قطع ارتباط کردم (اونا قطع کردن رابطه رو) و من یکی از مسائل مهم تو ذهنم نظر افراده… با خودم میگم الان بچه ها میگن عه نگاه ولش کردن / معلوم نیست بینشون چی شده که گندمکار تنها شده و…
واقعا چرا اینقدر برام مهمه؟ من میخوام از زندگیم لذت ببرم بذار مردم هر چی میخوان بگن. در دهن مردم همیشه بازه.
اونجوری که فکر میکنی درسته رفتار کن. مهم نیست بچه ها چی میگن. مهم نیست از نظر بقیه کار تو درسته یا غلط….
و در آخر هم میخوام قانون و مرور کنم برا خودم.
اکر از چیزی شاکی هست یا چیزی رو دوست نداری راجبش فکر نکن و راجبش صحبت نکن.
مثلا یکی از استادامون تدریسش زیاد جالب نیست. اینقدر من اینو تکرار کررردم که امروز هییچ از حرفاش نفهمیدم. باید اینو کنترل کنم و سکوت کنم
یکی از پسرای مذهبی دانشگاه که عضو گروهمون هست اصلا به دخترا نگاه نمیکنه و یجورایی بی احترامی میشه که رو مخمه ( امروز این اتفاق افتاده و تا حالا چندین بار راجبش حرف زدم و بهش فکر کردم)
به نکات منفی پارتنرم فکر میکردم باید کلا از فکرش دربیام و یه کلمه به خودم بگم.«به من چه»
سپاسگزارم استاد عزیزم. سپاسگزارم. سپاسگزارم سپاسگزارم
سلام عزیزدلممم.
کامنتت چقدر بهم احساس خوب داد.
تحسینت میکنم برای این عزت نفست و جسارتت که رفتی توی کافه ها و محصولت و پرزنت کردی.
شما در این مسیر علاوه بر فروش محصولتون عزت نفستون و ایمانتون ببه خدا رو هم بالا میبرید و یه جورایی معامله 3 سر برده ( ذوق)
من مطمینم شما پاسخ این حرکت کردنا توی زمینه کسب و کار رو خیلی زود میگیرید و یکی از موفق ترین افراد توی حوزه ی نقاشی میشید.
مورد دوم توی کامنتتون رفاقت با خدا و تواضع در برابر خدا بود.
به راحتی ازش درخواست میکردید و مصداق بارز تسلیم بودن در برابر خدا در عمل بودید.
خیلی لذت بردم از این قسمتا:
گفتم خدا من الان قسمت خودمو انجام دادم باقی کاراش با تو ، فروشش و زنگ زدن از این کافه برای بردن تابلوم باتو
عد گفتم باشه و رفتم پایین و شماره مو دادم و اومدم همین که اومدم از کافه بیرون انقدر حس رضایت داشتم که اینم تونستم و شد که برم صحبت کنم
و سپاسگزاری کردم و گفتم خدا الان دیگه من نمیدونم استاد عباس منش گفته از خدا بخواه ،وظیفه خداست تا برات کار انجام بده
و من ازت میخوام من کار نقاشی انجام بدم
امروز حس کردم باید بیشتر برای مهارتم و پیشرقتم تو نقاشی زمان بذارم از خدا خواستم خواب رو ازم بگیره و پر انرژیم کنه و تغذیه ام رو کمک کنه که اصلاح کنم
گفتم من نمیدونم تو خدایی تو بگو چیکار کنم تو میتونی خواب رو از چشمام بگیری و انرژیمو زیاد کنی پس دست به کار شو من دلم میخواد تلاشم برای افزایش مهارتم بیشتر بشه
پس شروع کن منم تلاش میکنم چشم بگم بهت
میدونم این ایده رو بهم دادی ولی بیشتر دلم میخواد سفارش نقاشی دیواری یا فروش تابلو هام انجام بشه که بشینم تابلو بزرگ بکشم و بفروشمشون
البته تو بفروشی برام من که کاره ای نیستم
عزیزم از خدا میخوام نیرویی بهت بده که با قدرت هر چه بیشتر روی خودت کاررکنی و هر روز با عزت نفس تر و با ایمان تر بشی
عاشقتم
سلام دوست عزیزم. من رفتم این فیلم و دیدم و واقعا بی نظیره..
چیزی که من بیشتر از فیلم دریافت کردم
تفاوت بین باور های قدرتمند کننده با باور های محدود کننده
تفاوت بین حرفای مثبت و حرفای منفی
تفاوت بین امید و ناامیدی
تفاوت بین خوشبینی و بدبینی
بود.
و نشون میداد که نوع فکر چطور روی نتیجه تاثیر میذاره.
وقتی دکتر رایان امیدی نداشت ،حالش بد بود و پر بود از ترس و نگرانی و اتفاقای خوبی هم نیفتاد بطوریکه آخرش تسلیم شد و میخواست بمیره.
اما وقتی به این فکر کرد که حتما راهی هست و این بار با امید و مثبت گرایی ادامه داد، اول از همه حالش خوب بود و خبری از ترس نبود و در نهایت روی زمین فرود اومد…
اونجا که با مرکز ارتباط گرفت و گفت
“دو تا احتمال وجود داره یا من به زمین میرسم یا تا 10 دقیقه دیگه جزغاله میشم که در هر صورت فرقی نداره چون من یه داستان معرکه برای گفتن دارم”
چقدر امیدوار کننده بود.
چقدر با این نوع تفکر ترس زدایی کرد.
خلاصه خیلی لذت بردم .سپاس از شما برای صحبتکردن راجه به این فیلم عالی