مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 62 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













استاد راستش منم اول یکم ناراحت شدم چون بعد همون چیزایی که از شما یاد گرفته بودم یه رابطه فوق العاده داشتم و دارم برا دوسال متمادی! ولی شوک شدم اولش… بعد یکم به خودم مسلط شدم فهمیدم چی گفتین، آخه هر وقت غیر این عمل کردم رابطه منو نفسم تیره شد (یعنی ناخودآگاه همین چیزی که گفته بودین رو عمل میکردم)…. استاد همه فایلاتون یه طرف، این یه طرف، بخدا باهمون فایلهاتون همین 5شنبه قراره اولین کار بیزینسی بزرگمو انجام بدم و یه پول خوب خوبااااااااااااااااااااااااااااااا تو 23سالگی دستم بیاد، خدا امشب ساعت 1:30 منو یه مرحله برد بالا، من گرفتم چی گفتین، حسش کرده بودما ندیده بودمش ولی، اون چیزی که باید میشنیدم شنیدم…. استاد سپاس، خدایا شکرت!
سلام و درود به استاد عباس منش صداقت پیشه که برخلاف اکثریت انسانها تو هر شرایطی راستگویی خودشون رو حفظ میکنند حتی اگر ظاهرا به ضررشون تموم بشه ومتاسفانه این برای خیلی از هموطن های ایرانی که آگاهانه و نا آگاهانه در محیطی ریاکاریانه زندگی کردند بسی عجیب و زننده جلوه خواهد کرد.
با شناختی که از آموزه های استاد پیدا کردم و خودشون هم غیر مستقیم اشاره کردن مطمئننم در حال حاضر ،پرهیز ایشون از ازدواج ، فقط بابت سخت گیری شدیدشون نسبت به خود و تعهداتیه که به رابطه با جفتشون دارن، کما اینکه بارها در مسیر رشد و تکاملشون ( مهاجرت به بندرعباس ،تهران و امریکا و…) پلهای پشت سر را خراب کردن تا راهی برای برگشت نداشته باشند و این روش و سبک سخت گیرانه را در تمام ابعاد زندگیشون رعایت کردن ،مثلا خیلی از مشاورین توصیه میکنند کارآفرینان کسب و کار دوم را بموازات حرفه اول پیش برند تا در صورت شکست در آن ،ضربه و ضرر زیادی متقبل نشوند ولی سبک استاد عباس منش کاملا برعکسه و اتفاقا هم در مورد خودشون و هم خیلی از افرادیکه از صفر شروع کردن خوب جواب داده ! آقای عباس منش اصلا به بیمه کردن اموال اعتقادی ندارن چون کنه و ذات این موارد به احساس ترس و بی اعتمادی نسبت به آینده برمی گرده و نشان از ایمان کم و عدم توکل کافی به خداوند داره ! معلومه از دید خیلیها همه این موارد یعنی خراب کردن پلهای پشت سر و یا بیمه نکردن اموال و … غیر منطقی و ترسناکه و دقیقا بهمین دلایل در مورد رابطه هم ترجیح میدهند رابطه خوب رو با ازدواج و عقد دایم حفظ کنند ولی دوستان اگر شما سعی داشتید تجسم واقعی توکل بخداوند در هر لحظه باشید و اتفاقا بواسطه تجربه های قبلی صاحب ایمان و جسارتی قوی بودید ،چه بسا متهورانه همین سبک خاص استاد رو با لذت تمام انتخاب می کردیدچرا که قطعا مشکل و مانعی برای ازدواج دایم با دوست یا نامزدشون نداشته و حتی براشون ساده تر از حفظ رابطه نامزدی خواهد بود،نکته دیگه اینکه استاد هیچ وقت توصیه ندارند همه از ازدواج طفره برند ولی در دوره عشق و مودت (جلسه سوم ) در خصوص مبنا وچارچوب رابطه عاشقانه واقعی که باید برپایه عدم وابستگی و بدور از نمایش وجلب توجه دیگران باشه کلی تاکید کردند وبشخصه اعتقاد دارم اگر این چارجوب ها در ازدواج دایم نباشه اون ازدواج هیچ لذت وشور و حالی نداره و مثل خیلی از ازدواجها مشمول مرور زمان و عادت شده و صرفا تداوم یک همزیستی سرد و اجباری خواهد بود، البته یادآوری کنم برای من هم درک و پیاده کردن اینها جندان راحت نیست ولی آموزه های استاد بقدری صادقانه و خالصانه هست که ترجیح میدم همچنان تلاشم رو برای تحکیم ایمان و توکل و تامل در آیات قرآن وقوانین حاکم بر هستی ادامه بدم و تا الان هم دستاوردهای خوبی هم داشتم و دیگه اینکه ترجیح میدم بیشتر به الگوهای مثبت و موفقی در ازدواج فکر کنم که سالیان سال در کنار هم با شادی وعشق وذوق وشوق زندگی کردن و امیدوارم دوستان بجای تاکید بر سبک زندگی خودشون نمونه های موفق ازدواجهای عاشقانه وطولانی مدت رو با جزییات بیشتر تو این سایت معرفی کنند.
با آرزوی سلامتی و عشق و امید برای همه دوستان و استاد عزیز
باسلام وعشق فراوان به شما استادعزیز وخانواده صمیمی عباس منش
راجب به سبک زندگی شخصی تون میخواستم بگم من کاملا باگوشت وپوست واستخوانم درک کردم این که میگین روهیچکس حساب نکنید .من هم قبل از اینکه جهان بهم ایناثابت کنه اصلا درک نمیکردم یعنی چی این حرف ولی خداراشکرمیکنم الان باگوش کردن این فایل شما باعث شداین باور توحیدی برام شکل بگیره و واجب دونستم بیام اینا بگم شاید برای دوستان مسمر ثمر بشه.منم تورابطه ام باچیزی که از همسرم فهمیدم بعداز7سال زندگی شوکه شدم که ازمن پنهان شده بود.من یکسال بیشتر سختی زیادی کشیدم تا با اون قضیه کنارامدم البته قبلا نشانه هایی دیده بودم توزندگی ام ولی خوشبینانه رفتارمیکردم تا اینکه سرجریاناتی مطمئن شدم قضیه جدیه تو همون جریانات بودم با این گروه فوق العاده آشنا شدم.شک ندارم که این مسیر تکاملمه وباید ادامه بدم خداراشکر از وقتی دارم نتیجه های آرامشا توزندگیم میبینم.نتیجه باور توحیدی چشم منا به روی حقایقی باز کردکه نتیجه آن خیییییییلی بزرگتر از یه عشق زمینیه یه عشقی که اصلا تو فضا وفرکانسای دیگه سیرمیکنه ومن ازش بت ساخته بودم.این خیلی لذت بخشه که بدونی یکی هست هرلحظه وهمه جاداره هدایتت میکنه این خیلی لذت بخشه که هرلحظه که صداش میزنی به دادت میرسه.بقول استاد عزیز ازنشانه های خیلی کوچیک وقتی بچه2سال ونیمم را به خودش میسپارم ومیرم سرکار خیلی آرامش دارم تا اون موقعه ای که صدهابار تماس میگرفتم باخونه واحوالشا میپرسیدم.الان میگم خدایا به توسپردمش وازطرفی سرکار باآرامش کارمیکنم یا وقتی مریض میشه خداراصدامیکنم وفقط همین بهم آرامش میده اصلا هم نمیفهمم چطوری خوب میشه وهزاران مثال اینجوری
ازشما استاد عزیز سپاسگزارم که نتایج زندگی تونا اینجوری خالصانه در اختیارماقرارمیدین.من هرچی فایل از شما هست دونه به دونه با دقت فراروان گوش میدم ولذت میبرم.انشاالاه همون الله یکتااجروپاداشتونابده که خداراشکر میده وماهم باز دعاتون میکنیم وهمچنین پسرگلتونا براتون سلامت نگه داره
سلام به همه عزیزان
من خودم صادقانه میگم که بعضی از حرفاهای استاد رو نمیتونم قبول کنم و خودم فکر میکنم که دلیلش برای اینکه اولا روی اون مسائل تعصب دارم و دوما تجربه شون نکردم مثلا من خیلی از صحبتهای استاد رو وقتی با زندگیم و اتفاقات مقایسه میکنم میبینم دقیقا دارن درست میگن و سعی میکنم اون چیزهایی رو که ذهنم می پذیره عملی کنم ولی در مورد یک سری مسائل که بیشتر هم به روابط مربوط میشه نه اینکه بگم با استاد موافق نیستم ولی نمیتونم قبولشون کنم اما طبق فرمایش استاد همیشه به خودم میگم شاید یه روزی در آینده به حرفای استاد رسیدم و من خودم فکر میکنم دلیل این که انقدر توو روابطم مشکل دارم اینه که هنوز به مرحله ای نرسیدم که یکسری از تعصباتی که از کودکی بهم تحمیل شده رو کنار بذارم اما خیلی خوشحالم که دارم به خودم فرصت میدم و صبر میکنم تا زندگیم از همه جهات به بهترین شکل ممکن تغییر کنه
خیلی ازتون ممنونم استاد عزیز
خیلی دوستون دارم و براتون آرزوی بهترینهارو میکنم🌹
سلام یادم هست سالها پیش مادرم زمین گیر شده بود و سکته مغزی کرده بود و فلج شد و من وبرادرم و خواهرم از اون مواظبت میکردیم ومن همش دعا میکردم که زنده بماند چون من خیلی دوستش داشتم سه سال گذشت تا اینکه حالش خیلی بد شده بود و زمانی که آن را به بیمارستان رساندیم دکتر بعد از معاینه گفت این تا ده روز دیگر زنده نخواهد بود و چندعدد قرص به اون داد گفت روزی یکی بهش بدین فکر کنم چیزی مثل ارام بخش بود و اون بنده خدا هم فقط یک جا توی خونه دراز کشیده و نمی توانست که چیزی بخوره حتی اب و من هم داشتم نگاه میکردم که چه جوری از بین داره میره و هیچ کاری از دست تو ساحته نیست نه تا اون موقع مرگی به چشم دیدم نه چیزی فقط تنها چیزی که من را ارام میکرد یک قران داشتم و قران می خوندم و با خدا صبحت میکردم که این قدر زجرش نده نه می دانستم تسلیم چیه نه می دانستم توکل چیه ونه قرانی ونه خدایی که عباس منش از اون این قدر صبحت میکرد گذشت تا اینکه بعد از دو هفته از دنیا رفت زمانی که از دنیا رفت من خیلی راحت با این قضیه کنار اومدم و باز هم قران میخوندم بدون اینکه ذره ای از این اگاهیها اطلاع داشته باشم سال بعد پدر را ازدست دادم همه ناراحت بودن ولی من اصلا ته دلم انگار یک نیروی قوی وجود داشت و هرکی چیزی میگفت من در جواب بهش میگفتم پدر مادر کی براش زنده مانده تا اخر عمر که مال من بمونه و امروز متوجه شدم توکل یعنی چی تسلیم بودن یعنی چی خدا را شکر که هر روز دری از اگاهی بر روی ما باز میشود از شما به خاطر این سایت خدایی هم ممنونم
من هیچ ارزشی برای انتقاد های شما قائل نیستم چون خودم رو دوست دارم و طبق سلیقه خودم و خدای خودم زندگی میکنم شیوه ای که استاد عباسمنش از 10 سال پیش زندگی میکرد الآن تو ایران خیلیا به این نتیجه رسیدن درسته و خیلیا بخاطر حرف مردم و ترس از دولت … به شیوه سنتی ازدواج میکنن و به اتفاق قبول دارن چقدر رابطه دوستی بهتره و وابستگی و عواقب جدایی هم کمتره تا اینکه تو ازدواج باید ببینی عمه خانوم چی میگه یا بابای زن همه رو راضی نگه داری خب احترام به سلایق همه واجبه و اینکه استاد داره به سلیقه خودش زندگی میکنه عالیه و اینکه درسته که دل هممون میدونیم خودمون گول نزنیم و بهتره احترام بزاریم هر چند استاد گفتن یه گوششون درِ یه گوششون دروازه بخاطر خودتون هم شده احترام بزارین پس چقدر این صحبت ها به دل آدم میشینه خیلی شبیه صحبت های ابراهیم نبی پیامبر اکرم و یوسف نبی هست چون از منبع الهام گرفته شده یعنی خداوند در وجود استاد این حرفا رو میزنه چون توحیدی هستش و الا اینا حرفای انسانی نیست چقدر خوب میشه انسان بعضی موقع ها برخلاف منطق و عرف و بر اساس دلش تصمیم میگیره و نتیجه حس خوب محشره دل کندن از خیلیا چیزا کمتر قربانی برای رسیدن به منبعه خداوند.
روز 55 از فصل دوم روز شمار تحول زندگی من:
خدایا هزاران مرتبه شکر بابت آگاهی هایی که از این فایل دریافت کردم:
توحید = حساب نکردن روی آدم ها + حساب کردن روی خدا
روی هیچ چیز و هیچکس حساب نکنید
در رابطه
در شراکت
روی فرزند
پدر مادر
رئیس
کارمند
خدای من همه ی کارای منو میکنه
بودن یا نبودن کسی منو از بین نمیبره
وقتی همه چیز درست باشه جهانت درست میشه
تو رابطه با عشق کاری که دوست داری انجام بده
آگاهی =آرامش
سلاااام و ارادت
در 55 امین کامنت در روز شمار تحول زندگی من !
.
بعضی از فایل ها را به نظرم باید چند روزی بهش فکر کرد ، و چندین بار گوش داد ، هر چند که تمام فایل های استاد به همین شکل هستند ، اما بعضی از فایل ها بیشتر به حقیقت متصل اند و باورهای محدود ما اون حقیقت توحیدیش را کدر کرده ، و برای یه سری از افراد به حدی اون زنگارها زیاد شده که حتی اون حقیقت هم به سختی قابل مشاهدست و یا گاهی غیر قابل مشاهده
.
در حین نوشتن این کامنت یاد یه خاطره که خود استاد تعریف کردند افتادم ، پیر مردی قوی و سن بالا که پیرمرد های دیگه به استاد مشناختنشون و با راهنمایی یه نفر به خانه ایشون دعوت مینشد !! ( اگر اشتباه نکنم ، جناب اشتیاق ، فامیل شریفشون بود )
مردی که 3 فرزند جوان خودش به رحمت خدا رفته بودند و در سلامتی و آرامش و با روحیه عرفانی زندگی میکردند و در همین حال ، طبقه پایین اون واحد ، همسر ایشون زندگی میکردند که بعد از مرگ فرزندان ، به کلی مشکل اعصاب و روان پیدا کرده بودند و اختیار خودشون را هم نداشتند !!!
دوتا نتیجه کاملاااا متفاوت ، از دو نفر که باهم زندگی میکردند ! نه برادر که از هم دور باشند ، نه پدر و فرزند ، دو شریک زندگی ، دو همسر !! ولی یکی به کلی نابود که حتی از بوی تعفن بی اختیاری اون نمیشه بهش نزدیک شد ، و دیگری باوقار و آرام و سلامت !!
تفاوتشون دقیقا در همین توحید که استاد توضیح دادند هست ! و نه هیچ چیز دیگه ای !!!
یادمه اولین بار که فایل شماره پنجم ( قبل از این فایل ) از استاد شنیدم ، یه کمی شوک شدم ! ( همون باورهای محدودی که استاد توضیح دادند )
ولی خیلی زود ، شاید بگم چند روز ، همین که فکر میکردم به این نتیجه رسیدم که از نظر من هم راه درست همینه !!
من 3 ساله که ازدواج کردم ، و هر بار که ناخواسته ای از زندگی مشترک اطرافیان میشنیدم ، در باب جدایی و یا اذیت هایی که به واسطه تعهد های کاغذی و محضری انجام شده و بگیر و ببند هایی که میشنیدم ، بیشتر همین فایل استاد یادم می افتاد و به قول استاد که میگند این راه بهتره و صحیح تره ، به این نتیجه میرسیدم که درسته ! این روش زندگی خیلی توحیدی تره !!!
خیلی عاشقانه و مخلصانه تره !
و با همسرم هم که صحبت میکردم یه سری در مورد همین موارد ، بهش گفتم اگر من الان با ذهنیت الان تازه میخواستم ازدواج کنم ، قطعا همین راه را انتخاب میکردم ، هر چند که من از زندگی مشترکم راضی هستم ! ولی نگاه الانم روش استاد را کاملا تایید و تحسین میکنه
………………………………..
“فقط روی خدا حساب باز کنم و فقط به او وابسته باشم”
.
باید این جمله را بگذاریم جز جملات تاکیدی هر روزمون ، بارها و بارها در فکر ، به زبان و در عمل تکرارش کنیم
چون از فردای خودمون خبر نداریم ، چه بسا ترک کردن یا مرگ عزیز ، تمام باورهایی که فکر میکردیم داریم مسازیم را از بین ببره ! پس هر روز سعی کنیم به هر شکلی که شده یه قدم در این مسیر برداریم
توی کسب و کارمون ، نگاهمون به اون مشتری خاص نباشه
توی زندگی نگاهمون به همسرمون و وابستگی به اون نباشه
در چالش ها ، نگاهمون به وعده وعید های مخلوقات خداوند نباشه
حتی در موفقیت ها و نعمت ها نگاهمون به خودمون هم نباشه !! چرا که از نفس بعدمون هم آگاه نیستیم !
.
یاد قسمت هایی از شعر زیبای “یک شبی مجنون نمازش را شکست” افتادم و گفتم شاید خالی از لطف نباشه که خود شعر را هم دوباره اینجا بیارم و شاید مروری دوباره ای برای دوستی باشه که این کامنت را میخونه
……………………………………………………………
با احساس شیرین استاد و به شکلی که گفتند ” دوستون دارم ” ، منم این سایت ، استاد عزیزم و بانو شایسته و همه دوستان هم فرکانس را : دوستون دارم
در پناه حق : )
به نام ربّ
سلام با بینهایت عشق
55 . دومین رد پای من از روز شمار تحول زندگی من
الان میخواستم بخوابم میخواستم دنبال متنی که برای اهرم رنج و لذت در مورد ورزش نوشته بودم و انقدر یادمه رنج رو بزرگنمایی کرده بودم و لذت رو هم همینطور وقتی دو سه روز میخوندمش خیلی میترسیدم و میرفتم ورزش میکردم ولی بعد دوباره رهاش کردم
اینبار باید هر روز صبح و شب یه بار بخونمش و تصمیم رو برای این کار عملی کنم
و برای هر روز عمل کردنم خودمو تشویق کنم
وقتی داشتم میگشتم بین نوشته هام یهویی دیدم یه برگه لای نوشته ها هست که نوشتم :
تمرین رفع خجولی
وای منو برد به یک سال و نیم پیش مهر ماه که شروع کردم به تغییر و خجالتم منو اذیت میکرد نمیتونستم با کسی ارتباط برقرار کنم حتی به چشم کسی نگاه میکردم یا مشتریام میومدن دم در سفارشاشونو میگرفتن من از شدت خجالت مژه و پلکام یه جوری میشد حالت پر پر میزد جوری بود که خودمم اذیت میشدم
حتی من چون ترک هستم با کمی گیر کردن حرف میزدم و یه وقتایی نمیتونستم منظورمو برسونم و سو تفاهم پیش میومد
و انقدر باور محدود کننده داشتم که میگفتم من فارسی حرف نمیزنم و از یک طرف هم چون خوب و روان نبود حرف زدنم خجالت میکشیدم
یا تا میرفتم کلاس نقاشی استادم که الان دارم رنگ روغن میرم
یادمه سال 96 میگفتم استاد من نمیتونم فارسی رو خوب حرف بزنم با شما ترکی حرف میزنم انگار اعتماد بنفسم خیلی پایین بود که میگفتم من نمیتونم برای هرچیزی
و من الان متوجه شدم که حتی دیگه با کسی که میفهمم ترک زبان هست دیگه نمیخوام ترکی حرف بزنم و خیلی راحت تو کلاس رنگ روغن با استادم فارسی حرف میزنم و حتی شده گیر کنم ولی خیلی با اراده ادامه دادم و منظورمو رسوندم
یاد گفتگو با استاد عباسمنش افتادم که با رزا خانم حرف میزد که میگفت تو انگلیس کار میکنه و برای اونا با زبان انگلیسی که خیلی خوبم صحبت نمیکرد ولی انجامش داده و موفق شده و سمت خوبی هم گرفته تو کارش
این برای من الگو شد که بگم من دیگه از گیر کردن تو حرف زدن زبان فارسی مشکلی ندارم چه اشکالی داره پیش میاد من زبون مادریم ترکی هست ،اصلا اشکالی نداره که گیر کردم بخوام خجالت بکشم اتفاقا با تمرین و تکرار روانتر هم میشم
و من امروز متوجه شدم که این ترسم هم از حرف زدن خیلی وقته رفع شده و محو شده
بریم به یکسال و نیم پیش : ولی انقدر دوست داشتم تغییر کنم و به دوتا از دوستام همیشه میگفتم که خیلی دوست دارم تغییر کنم رفتارامو تصحیح کنم
و 4 سال بود دوستم بهم پیشنهاد میداد که از کتاب خوندن شروع کن و من چون درمدار دریافت اون آگاهی ها نبودم انقدر حرفاش برام سنگینی میکرد که دیگه دوست نداشتم باهاش حرف بزنم
و درست روزی که دیگه خجالتم که باعث شد من نتونم حرفمو واضح به کسی که میخواستم باهاش حرف بزنم و حرفمو بگم و نتونستم و حتی حرف دلمو بگم نظر خود خودمو و سکوت کردم
اونجا بود که فهمیدم چقدر ضعف دارم و باید تغییر کنم و دیگه بسه خجالت
دیگه بسه سکوت
دیگه بسه مرموز حرف زدن و مفهوم و معنی کلاممو نگفتن
دیگه بسه کم رویی و خجالت کشیدن از آدما که حتی یه سلامم نمیتونستم بدم و برم نون بگیرم یا مغازه برم تخم مرغ بگیرم
وای چقدر این نوشته منو برد به یکسال و نیم پیش 1401/7/1 زندگی من دو قسمت شد قبل و بعد
که البته بعد از آشنایی من با سایت استاد عباس منش کلا 3 قسمت شد
قسمت اول : طیبه در مدار پایین و نا آگاه که از بچگی با تمام باور های دیگران و حرفایی که بهم گفته بودن و من باورش کرده بودم که خجالتیم و نمیشه کاریش کرد البته امید داشتم به تغییر و دوست داشتم قدم بردارم
یادمه من وقتی شهر خودمون بودم انقدر خجالتی بودم حتی لباسای رنگ روشن نمیپوشیدم همه اش مقنعه مشکی سرم میکردم
وقتی مهاجرت کردیم به تهران کم کم روسری رنگی سر کردم و بعد از شروع آگاهیم که دیگه رنگی رنگی شدم و کمتر از مشکی استفاده میکنم
قسمت دوم : که از سال 1401/7/1 تا 1402/7/7 بود
من با کتاب ملت عشق شروع کردم و خیلی از حرفای شمس تبریزی و حتی رفتاراش برام مبهم بود و کلی سوال داشتم که آخه چرا چرا با همسرش کیمیا اون رفتارارو میکرد چرا این حرفا رو میگفت
الان که یادم میاد درکم از حرفاش بالاتر رفته و قشنگ میفهمم الان چرا چنین حرفایی به آدما و همسرش میزد
و بعد من متوجه شدم که باید خجالتم رو رفع کنم که با توجه به مدارم خدا منو به یه پیج هدایت کرد که تمرین فن بیان داشت من از اونجا اعتماد بنفسشم گرفتم و تمریناتش این بود که یکی رفع خجولی که الان نوشته شو بین نوشته هام پیدا کردم و دیدم نوشتم که
1 . تو خیابون یهو جلوی آدما رو بگیر و ویژگی مثبتشونو بگو
وای من اینو خوندم یه خنده از ته دل آرومی کردم گفتم خدایا من چقدر تغییر کردم
اونموقع انقدر سختم بود ولی الان به راحتی به آدما میگم زیبایی هاشونو و ذوق میکنم برای همه چیز
تمرین دومش این بود که برو خیابون 4 نعل برو یا عقب عقب
وای من دوباره اینو خوندم خندیدم گفتم من الان رو جدول راه میرم ،بیرون خود به خود میخندم وقتی با خدا حرف میزنم ، حتی دیگه من یه وقتایی تو خیابون انقدر تو دلم با خدا حرف میزنم و توجهم به زیبایی های جهان هستی هست انقدر تو راه درختا و آسمون و پرنده ها و ماشینا دو و خیلی چیزای دیگه رو نگاه میکنم و سپاسگزاری میکنم و جدیدا میگم خدا تویی نقاش نقاشا تویی استاد استادا من به جهانت قشنگ و با دقت نگاه میکنم تا نقاشی رو ازت یاد بگیرم تو هم کمکم کن
که انقدر مشغول صحبت میشم که هیچ آدمی رو نمیبینم چه برسه بخوام خجالت بکشم
حتی من دیگه الان به چشمای آدما نگاه میکنم و قشنگ حرفمو میزنم بدون ذره ای خجالت
وای خدای من سپاسگزارم ازت من الان متوجه شدم که یک سال و نیم چقدر من تغییر کردم
و البته بیشترین تغییرم تو این 4 ماه بود که با سایت پر از عشق استاد عباس منش آشنا شدم
تمرین سومش این بود که سر صحبتو با کسی باز کنی
الان من خیلی راحت با آدما حرف میزنم مثلا داشتم با ون میومدم خونمون که کنارم یه دختر نشسته بود سر صحبت باز شد و درمورد نقاشیم و تابلو سوال پرسید حتی ازم پرسید ترک هستی با لبخند گفتم بله ترکم و به حرف زدن ادامه دادیم و بهم گفت که منم تعمیر کار هواپیما و هلی کوپتر هستم خیلی دختر خوب و خونگرمی بود و حس فوق العاده عالی داشت درمورد کارش وقتی بهم میگفت یه عشق خاصی تو حرفاش میدیدم میگفت الان از هواپیما ها دورم میرم تعمیرشون میکنم حالشون خوب میشه
قسمت سوم : و شروع یه جور دیگه از زندگی که خدا خاص تر نگاهم کرد و من خاص تر ازش هدایت خواستم از اینجا شروع شد 1402/7/7
من چقدر این تاریخو دوست دارم تولد دوباره من بود که خدای واقعی رو با قرآن ،با حرفای استادی که همه حرفاش از قرآن بود و من انقدر گوش دادم و وقتی آماده دریافت و خوندن قرآن شدم دیدم چقدر قرآن برام آشناست ،
انقدر که استاد عباس منش تکرار کرده بود من دیگه با قرآن وقتی بار اول شروع به خوندن معانی کردم خیلی حس نزدیکی و آشنایی مطالبشو میکردم
و درکم بیشتر شده بود به نسبت قبلم
وای خدای من بینهایت ازت سپاسگزارم بینهایت
این نوشته تمرین خجولی منو چقدر شگفت زده کرد
من دیگه یه طیبه دیگه شدم تو این 4 ماه که هیچ ربطی به طیبه دو مرحله قبلم ندارم
حتی سرعتم هم داره بیشتر میشه
خدایا بی نهایت سپاسگزارت هستم عاشقتم عشق دلم
ماچ بهت
من این لحظه به یه موفقیت خیلی بینهایت بزرگم پی بردم و بی نهایت سپاسگزار صاحب اختیارم ربّ باحال و مشتی و عشق و مهربون و خاص و نابم هستم
من متوجه شدم که چقدر من تمرینات مختلف انجام دادم و اگر انجام نمیدادم مدارم تغییر نمیکرد و این آگاهی های سایت رو نمیتونستم دریافت کنم
درسته سخت بود اوایل برام که بنویسم و خودمو شروع کردم به شناختن و با هر بار شناختن فقط اشک میریختم و او اشک ها یه جورایی برای من حکم گنج رو داشت که خدا بهم داد تا ظرف وجودمو بزرگتر کنم و با خودم آشتی کنم و دوست داشته باشم خودم رو
من حتی در این یکسال و نیم فهمیدم خودمو دوست ندارم و قول دادم به جسمم به روحم که تلاشمو بکنم برای آشتی کردن با خودم و دوست داشتن از ته دل خودم و عشقی که به خدا وصل هستم هر لحظه رو با این سایت پیدا کردم
یادمه من با اشک و درخواست عمیق از خدا میخواستم کمکم کنه تغییر کنم خودمو بشناسم خدا رو بشناسم
و خیلی خوشحالم پا در مسیری گذاشتم که با هر رد پا که میذارم و مینویسمش بعدا مثل الان که میام و میخونم میبینم که چقدر همه چی تغییر کرده و عالی تر شده
برای تک تکتون عشق بینهایت و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بینهایت میخوام استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته مهربون و پر از آرامش خیلی ازتون سپاسگزارم عشق بی نهایت براتون
سلام خانم طیبه عزیز و استاد جانم
کامنت های های شما خیلی طولانی بود ،اما اینقدر زیبا و دلنشین و سرشار از انرژی بود که تک تک کلماتش رو با عشق خواندم ،من همون آدمی هستم که متن های که سه خط بیشتر بود نمیخوندم ،خیلی خوشحال شدم بخاطر پیشرفت و احساس خوب شما،ممنون از صحبت های شما چون من هم کلی انرژی گرفتم امیدوارم همیشه جاده های موفقیت را طی کنید ،خدا رو شکر بخاطر این انرژی که از استادم جانم و تمامی این خانواده بزرگ که من هم عضوی از آن هستم،دریافت میکنم ،موفق و پیروز باشید
سلام
خیلی خیلی ممنونم از توجه و این همه دعای خوبتون
دیدگاه شما باعث شد دوباره نوشته خودمو بخونم و به خاطر پیشرفت جدیدم که الان تو روز شمار تحول 74 هستم و امروز 75 رو رد پامو میذارم ،اشک ریختم اشک سپاسگزاری ،
من دقیقا امروز میخواستم اهرم رنج و لذت که نوشتم رو پیدا کنم ولی باز یادم رفت الان برام تکرار شد که زود بردار و هر روز تکرار کن تا جای رنج و لذت تغییر کنه برات و چقدر جالب دوباره همونقدر بیشتر از قبل گفتم وای من چقدر تغییر کردم و خدارو شکر کردم
از این یادآوری
من هم برای شما عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بی نهایت
از خدا میخوام
سلام
طیبه جان
اینکه اهرم رنج لذت برای خودت درست می کنی خیلی خوبه
من از طریق این اهرم
تونستم وزن خودم رو کم کنم و به وزن ایده ال برسونم
یک چیزی شما گفتید که کتاب ملت عشق رو می خوندید
خیلی جالب است من هم
به این کتاب ارادت خاصی دارم
و هر قاعده این کتاب پر از نکات اموزنده است و یک جورایی شمس تبریزی قوانین جهان هستی رو با زبان خودش این شکلی بیان کرده برای من من خیلی جالب بود الان تا قاعده بیست وپنجم خوندمش
اینکه یکی از خواسته های دیگه من مهاجرت است و تقریبا دوسالی هست که دوست دارم مهاجرت کنیم البته مهاجرت به شمال کشور منظورم است به طرف های چالوس و نوشهر اینا
از خدا خواستم که خودش خیلی راحت کارهایمان رو ردیف کنه
دمت گرم که اینقدر متعهدانع داری می روی جلو دختر
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
هیچ گاه از هیچ کس بت نسازیم چون اگر صحبت های او با باورهای درونی ما متضاد بود ناامید و دلسرد خواهیم شد و نظرات درست او را هم زیر پا می گذاریم .نظر دیگران درباره ی سبک شخصی ما به هیچ وجه اهمیتی ندارد بسیاری از افراد در مدار متفاوتی با ما قرار دارند و برای همین درک سبک شخصی ما برای آنها دشوار است.
بر روی هیچ کس و هیچ چیزی به هیچ وجه حساب نکنیم تنها قدرت مطلق در جهان هستی خداوند است.زمانی که بر روی کسی یا چیزی غیر از خداوند حساب باز می کنیم بسیار محکم از آن ضربه می خوریم.ضربه هایی که در زندگی می خوریم باعث می شود باورها و رفتار ها و عملکرد های خود را اصلاح کنیم.
هر کسی به هر شکلی بخواهد طرفدار جمع کند و تایید دیگران را داشته باشد و خودش را به دیگران ثابت کند بر اساس باورهای شرک آلود است.
خداوندی که ما را تاکنون هدایت کرده از این به بعد هم ما را هدایت خواهد کرد دلیل تمام موفقیت ها و پیشرفت های ما تنها حساب کردن بر روی نیرو و قدرت خداوند است.
باید به حدی به کنترل ذهن دست یابیم که بودن و نبودن کسی نتواند در ما اثر گذار باشد.دلیل بسیاری از رفتارهای ما مهم بودن حرف مردم است اگر حرف مردم به صورت کامل از زندگی ما حذف شود بسیاری از ترمزها و مقاومت های ذهنی ما برطرف شده و راحت تر به اهداف خود دست می یابیم
زمانی که باورهای نادرست داریم:
به نتایج ناجالبی خواهیم رسید اگر نتایج درست می گیریم باورهای مناسبی داریم
به طور خلاصه:
افراد را در ذهن خود بت نکنیم
زمانی که دیدگاهی مخالف با باورهای خود را می شنویم به خود فرصت دهیم دیگران را قضاوت نکنیم تا بتوانیم به حقیقت و اصل و اساس آن پی ببریم و تصمیمات بهتری بگیریم
در مورد هر موضوعی مقاومت ذهنی داریم باید آن را برطرف کرده تا پیشرفت کنیم
مردم نظر و تایید آنها به هیچ وجه اهمیت ندارد و حساب کردن بر روی حرف مردم شرک محسوب می شود.
زمانی که تنها بر روی قدرت خداوند حساب می کنیم و به او ایمان و باور داریم بسیار زود پیشرفت خواهیم کرد
وقتی باورهای ما درست باشد به شرایط بهتر هدایت خواهیم شد
افراد در مدار های متفاوت برداشت های مختلفی از اتفاقات و موضوعات دارند
رابطه ی واقعی رابطه ای بدون وابستگی توقع و انتظار است
از انتقاد افراد چه سازنده یا غیر سازنده ناراحت نشویم اگر انتقادات سازنده به ما کمک می کند آنها را بپذیریم و به آنها عمل کنیم و اگر انتقادات غیر سازنده احساس بدی در ما ایجاد می کند تنها کافی است از آنها اعراض کنیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم