مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»


سوال:

تفاوت بین «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن در برابر مسائل» چیست؟


مفاهیمی که استاد عباس منش در این قسمت توضیح داده اند شامل:

  • به شناخت حقیقتی رسیدن درباره تنها نیرویی که من را خلق کرده و هدایت مرا نیز به عهده گرفته است؛
  • تسلیم بودن یعنی اجازه دادن به خداوند که مرا هدایت کند؛
  • واضح ترین نشانه تسلیم بودن در برابر هدایت های خداوند؛
  • چگونه به نقطه تسلیم بودن دربرابر خداوند نزدیک تر شویم؛
  • نتیجه تسلیم بودن دربرابر خداوند؛
  • مفهوم عملی «الا بذکر الله تطمئن القلوب»؛
  • معنای تسلیم بودن در برابر خداوند؛
  • نشانه های “تسلیم بودن دربرابر خداوند”؛
  • فرایند تکاملی ساختن ویژگی “تسلیم بودن دربرابر خداوند” را درک کن؛
  • باورهایی که لازمه تسلیم شدن در برابر خداوند است؛
  • ارتباط میان تسلیم بودن در برابر خداوند و “روان شدن چرخ زندگی”؛
  • نشانه های رفتاری فرد متوکل؛
  • به جای نگرانی درباره مسائل پیش رو، کنجکاو باش درباره اینکه: چه راهکاری می توانم برای حل این مسئله پیدا کنم و از این “بازی کنجکاوانه”، لذت ببر؛ 
  • به جای تسلیم شدن در برابر مسائل، با توکل بر خداوند، آنها را چالشی ببین برای بروز توانایی های درونی ات؛

تمرین برای دانشجویان پروژه “مهاجرت به مدار بالاتر”

تجربیاتی را به یاد بیاورید و در بخش نظرات این قسمت بنویسید که:

به جای تسلیم شدن در برابر هر شکلی از مسائل و مشکلات، تصمیم گرفتید روی هدایت های خداوند حساب کنید و با اینکه ایده ی کاملی از حل آن مسئله نداشتید، اولین قدم را با این جنس از توکل بر داشتید که: “خدایم با من است و قطعا من را هدایت خواهد کرد”. سپس هدایت ها یکی پس از دیگری آمد. حتی از جاهایی که هرگز فکرش را نمی کردید. در نهایت نه تنها آن مسئله حل شد بلکه ایمانی در شخصیت شما ساخته شده که: توانایی روبرو شدن با مسائل، جسارت برای حل آنها و رشد دادن ظرف وجودتان از این طریق را به شما می آموزد. ایمانی که هر بار به شما این اطمینان را می دهد: اگر روی خداوند حساب کنم، قطعا خداوند برایم کافی است.

منتظر خواندن تجربیات پندآموزتان هستیم.


منابع کامل درباره محتوای این قسمت:

«تسلیم بودن در برابر خداوند» یا «تسلیم شدن در برابر مسائل»!

تفاوت میان مفهوم “تسلیم” در دو جمله بالا، از زمین تا آسمان است. تفاوت میان «امید با ناامیدی»، تفاوت میان «آرامش با نگرانی»، تفاوت میان «توحید با شرک» و تفاوت میان «آسان شدن برای آسانی هابا «آسان شدن برای سختی ها» است.

تسلیم بودن در برابر خداوند، پشتوانه می خواهد و این پشتوانه فقط با شناخت واقعی خداوند و رابطه ی دائمی ای که هر کدام از ما با این نیرو داریم، ساخته می شود. نیروی که “صاحب قدرت بی نهایت + بخشندگی بی حساب” است. فقط و تنها فقط با درک این ترکیب درباره خداوند یعنی” “صاحب قدرت بی نهایت + بخشندگی بی حساب”، باعث می شود که به معنای واقعی کلمه خداوند را کافی بدانیم، بر او توکل کنیم و به معنای واقعی کلمه تسلیم هدایت های این نیرو بشویم.

منابع مهمی که به من کمک می کند تا هر بار خداوند را بهتر بشناسم و ویژگی تسلیم بودن در برابر این نیرو را در شخصیت خود بروزرسانی کنم شامل:

جلسه 9 و 10 از دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها: این دو جلسه مفهوم حقیقی خداوند را به ما می شناساند و چگونگی اتصال به این نیرو را به ما یاد می دهد؛

جلسه دوم از دوره روانشناسی ثروت 3: آگاهی های این جلسه در یک کلام، مبانی “توکل بر خداوند” و “تسلیم بودن در برابر این نیرو” است. مفهومی که اجرای آن ما را روی شانه های خداوند می نشاند و چرخ زندگی مان را در تمام جنبه ها روان می کند؛

و تمام جلسات قرآنی در دوره 12 قدم:

آگاهی های جلسات قرآنی 12 قدم، فضایی است برای تعقل در قوانین زندگی و شناختن فکر خداوند. فضایی است برای درک صحیح و آگاهانه‌ی انرژ‌‌ی‌‌ خالق و هدایتگری که آن را خدا نامیده ایم و درک رابطه دائمی ای که با این نیرو داریم و این رابطه مهم ترین رابطه زنگی ماست.
این فضا به ما کمک می کند تا با شناخت واقعی خداوند و قوانین این نیرو برای خوشختی، اصل را از فرع تشخیص دهیم. این تشخیص باعث می شود انرژی خلق کننده ای که از خداوند به ارث برده ایم، بر مسائل حاشیه ای و بیهوده هدر نرود و صرف خلق شرایط دلخواهی شود که همیشه آرزوی تجربه اش را داشته ایم . نتیجه اجرای این آگاهیها پکیجی به نام خوشبختی است که‌، شامل سلامتی‌، استقلال مالی و آزادی زمانی و مکانی‌، روابط عاشقانه و در یک کلام، رسیدن به رضایت قلبی از زندگی است.

تکرار آگاهی های منابع فوق، ایمانی فعال در وجودمان می سازد که نه تنها به نجواهای ذهن فرصت ناامید کردن و نگران شدن را نمی دهد بلکه قلب مان را همواره برای دریافت هدایت های خداوند باز نگه می دارد. به اندازه ای که این آگاهی ها را تکرار می کنیم و به یاد می آوریم به همان اندازه، تسلیم هدایت های خداوند هستیم، به همان اندازه آرامش قلبی داریم و به همان اندازه شامل وعده “لا خوف علیهم و لاهم یحزنون” خداوند می شویم.


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    246MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    22MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1663 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «طیبه» در این صفحه: 13
  1. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 980 روز

    به نام رب

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 29 دی رو با عشق مینویسم

    گام12 پروژه مهاجرت به مدار بالاتر

    امروز 3 بهمن ماه ، یک ماه شد که من دوره عشق و مودت رو خریدم و در گام 3 یا 4 این پروژه خریدمش خدایا شکرت

    هدف تان از پرستش چیست؟؟؟

    احساس شما در هنگام آن عبادت ها،فرکانس واقعیتان را به شما می شناساند

    صفحه 47 ام از کتاب چگونه فکر خدا رابخوانیم

    من نمیدونم چی شد یهویی رفتم سراغ کتاب

    ولی چرا میدونم

    خودم درخواستشو دادم

    مگه میشه خودمو نشناسم

    خدایا شکرت

    من دقیقا امروز تو خیابون گفتم من هیچی نمیخوام ،همین که من الان آرامش عمیقی دارم ،به قدری سبک بودم و آروم ، که دائم یه لبخند ریز از سر شوق میومد و هر روزاین لبخند میاد به لبم

    گفتم خدای من تو رو میخوام

    از وقتی پیدات کردم این آرامش داره هر لحظه عمیق تر و عمیق تر میشه

    و حالا از امروز پر از عشقم بنویسم ، شنبه های پر از درس و پر از عشق

    من امروز صبح که بیدار شدم با یه حس خوب بیدار شدم

    من داشتم تو خواب لحظه پایانی رو از خواسته ام میدیدم، که خدا اولین قدمش رو با آیه ولسوف یعطیک ربک فترضی بهم نشونه داد و من قدم برداشتم و به وضوح میدیدم که خوشحالم و همه چیز به نفع من رخ داده

    به خودم گفتم ،وقتی حسم تو خواب خوب بود این یعنی اینکه فرکانسایی که فرستادم هم جهت با خواسته هام بوده

    پس باید به باورهایی که ضبط کردم، به صورت مستمر گوش بدم

    اولش گفتم یکمم بخوابم ؟

    اصلا یادم نبود که من میخواستم برم به اون مغازه طلافروشی که دیوارش ترک داشت و خدا روز چهارشنبه که فردای روزی بود که من از پاساژ دلگشا اومدم ، اصلا فکرم به اون مغازه نبود

    نشسته بودم یهویی بهم ایده ای برای ترک دیوار داد که برم و به طلافروش صاحب مغازه بگم

    من روز چهارشنبه اصلا فکری برای اون مغازه نداشتم

    اما خدا یهویی به دلم انداخت که سریع ، تو ورق یدونه طراحی انجام بده و ببر نشون بده اینو که یادم آورد سریع بیدار شدم و تمرین ستاره قطبیم رو نوشتم و با احساس خوب نتیجه پایانی خواسته هامو دیدم و لذت بردم

    حاضر شدم و رفتم نون گرفتم اومدم تخم مرغ خوردم ودوباره حاضر شدم تا برم تجریش

    امروز به قدری هوا زیبا و بارونی بود که سوز برفِ تجریش به سمت ما هم اومده بود و از دیشب هوا باد و بارونی بود

    با خودم گفتم صد در صد برسم تجریش برف باریده

    منم عاشق برفم و سفیدی که بعد باریدن برف روی همه چی میشینه

    وقتی راه افتادم اول رفتم 15 خرداد

    تو راه به درخت توتی که همیشه میرم سلام میدم بهش، رو هم دیدم و جدیدا وقتی دستمو به تنه درختش میکشم خود به خود به زبونم جاری میشه سلام چطوری عشق دلم ربّ من

    ونگاهم یه جور دیگه شده

    قبلا حس میکردم درخت جدا از من هست

    اما الان وقتی دست کشیدم به تنه درخت حس میکردم یکی هستیم

    با همه چی یکی هستم

    و همراهش که حس و لذت عمیقی داره خدارو بی نهایت سپاسگزارم

    وقتی رسیدم 15 خرداد، داشتم به فایل دوره 12 قدم گوش میدادم

    چون دیروز یه جریانی شد که تو رد پای دیروزم نوشتم ،من دوره 12 قدم رو که فقط دو قدمش رو از 1 آذر گوش دادم و تا جایی که تونستم به تمریناتش عمل کردم اما دوباره برگشتم از اول گوش بدم که دقیق تر پیش برم

    وقتی رسیدم پاساژ دلگشا و رفتم طبقه 3 طلا فروشیا

    دقیق یادم نبود کدوم مغازه بود که دیوارش ترک داشت و من میخواستم که بهشون ایده مو بگم

    وقتی رفتم ،دیدم همون دختر زیبا داره ویترین طلاهاشو میچینه

    بعد من رفتم داخل و هنوز چراغاشو روشن نکرده بود و سلام دادم و گفتم یه ایده برای دیوار مغازه تون به فکرم رسید گفتم بیام بهتون بگم

    وقتی ازطرحم گفتم، که همینجوری با مداد طراحی کرده بودم رو نشونش دادم

    و گفت میتونم عکس بگیرم ؟ که نشون بدم اگر موافقت شد باهات تماس بگیرم؟؟؟

    گفتم باشه و عکس گرفت و بعد براشون آرزوی پر روزی و پر فروشی کردم و گفتم اگر روی بوم هم خواستین بهم بگین و خداحافظی کردم و رفتم

    وقتی از مغازه اومدم بیرون گفتم انجام شد

    خدای من انجامش دادم

    حالا دیگه باقی کارا با تو

    من الان وظیفه ام هست که برم به بقیه ایده ها حرکت عملی انجام بدم

    و محکم قدم هامو برداشتم و طبق دوره عزت نفس که دارم تمریناتش رو عملی انجام میدم پر قدرت به مسیرم ادامه دادم و تا تجریش رفتم

    وقتی رسیدم تجریش برف میبارید ،به قدری خوشحال بودم که خیلی حس خوبی داشتم و سپاسگزاری کردم و داشتم میرفتم، تو دلم گفتم خدا به من نشونه بده

    عشقت رو میخوام

    همینو که گفتم چشمم به یه درخت نزدیک بازار تجریش افتاد که سمت خیابون بود

    وای خدای من

    اولش متوجه نشدم فقط حس کردم باید به شاخه های درخت با دقت نگاه کنم

    همینجور با دقت نگاه میکردم و میگفتم چقدر زیباست

    که یهویی دیدم درخت و شاخ و برگاش عین یه قلب طراحی شده

    سریع گوشیمو درآوردم و عکس گرفتم تا یادم باشه که خدا قلبش رو بهم هدیه داد

    چقدر زیبا

    به قول استاد تو بخواه خدا پاسخ میده

    وظیفه خدا اینه که هرچی تو بگی بگه چشم

    ولی وقتی اون چیزی رو که میخوای پاسخ میده که باورات هم جهت با خواسته هات باشه

    و وقتی جواب نمیده یعنی باورات هم جهت با خواسته هات نیست

    و من باورم هست که هر وقت بگم خدا عشقت رو بهم عطا کن میدونم که بلافاصله به بی نهایت طریق بهم عشقش رو نشون میده

    پس باید باورای دیگه رو انقدر تکرار کنم تا خوایته هام رخ بدن

    و من عشقش رو خواستم و به من از طریق درختی که تک تک شاخه هاش شکل قلب رو به وجود آورده بودن ،نشونه داد

    و سپاسگزاری کردم و خندیدم و رفتم

    و بعد رفتم کلاسم

    وقتی رسیدم بچه های کلاسمون برای طراحی اومده بودن با استاد طراحی صحبت میکردن و یاد میگرفتن

    برام جالب بود تا حالا اونجوری ناخودآگاه سلام نداده بودم

    با لبخند همیشگیم گفتم سلام ،سلام رو آهنگی و بلند گفتم همه کسایی که نشسته بودن و داشتن طراحی میکردن سرشونو بالا آوردن و با دیدن لبخند من لبخند زدن و سلام دادن

    من قبلا به قدری آروم سلام میدادم که هیچ کس متوجه نمیشد

    چقدر من تغییر کردم ،تو این دو سال همیشه تمرین میکردم هر جا رفتم سلام بدم و تو مغازه میرفتم بعد خرید بلند میگفتم پر روزی یا پر برکت باشین

    انقدر گفتم اینارو که دیگه الان ناخودآگاه میگم و به زبونم جاری میشه

    یاد صحبت های استاد تو دوره عزت نفس افتادم که وقتی گوش میدادم میگفتم خداروشکر که قبل دوره من یه سری تمرینات رو انجام دادم و الان جزئی از شخصیتم شده

    و باید تمرین های دیگه دوره عزت نفس رو عملی کنم

    خدایا شکرت

    خوشحالم از اینکه سعی میکنم هر روز تمرینات رو انجام بدم

    وقتی سلام دادم نمیدونم یه حسی داشتم دلم میخواست با استاد طراحی دست بدم و دست دادم ، جدیدا حس خوبی به دختری که بی نهایت مهربونه پیدا کردم ، جدیدا دلم میخواد سر کلاس استاد طراحی رو که یه دختر خیلی ماه و مهربونه بغلش کنم

    نمیدونم چرا انقدر دلم میخواد بغلش کنم و عمیقا بهش بگم دوستت دارم

    هنوز بهش نگفتم

    همیشه بهم میگه خوش قلبی ،و من فقط تشکر میکردم و میگفتم از خوبی خودت هست

    ولی صد در صد الان جواب این حس خوبی که ازش میگیرم رو میدونم

    چون به قدری خوش برخورد و مهربون و دوست داشتنیه که بی نهایت حس خوب ازش میگیرم یعنی اینکه درمدار آرامش هست که انقدر ازش آرامش میگیرم

    اما از وقتی به دوره عزت نفس گوش دادم تا جلسه 5

    که البته یه سری تمریناتش رو کار نکردم هنوز

    تصمیم گرفتم منم در حس های خوبی که بهم میدن ، منم این حس خوب رو بهشون بدم و منم تحسینشون کنم و خصوصیات و ویژگی های خوبشون رو بگم

    وقتی نشستم پیششون و طراحیاشونو دیدم ، یکم باهم صحبت کردیم و بعد، کلاس استاد رنگ روغنم تموم شد و من منتظر بودم که برم کلاس و جا بگیرم و کنار دست استاد سمت چپش بشینم که راحت ببینم

    و تمرکز کنم

    وقتی شاگرداش اومدن بیرون، یه شاگردش که از قم میاد و یه دختر بی نهایت مهربون و زیباست و چند ماهیه که به همدیگه سلام میدیم و حال همو میپرسیم

    دیدم و سلام دادم بهش

    و باهم صحبت کردیم و بعد

    وقتی رفتم کلاس ،به استادم سلام دادم واستادم گفت طیبه اومدی جا بگیری آره ؟

    خندیدم و گفتم بله استاد

    و رفتم و نشستم

    خیلی حس خوبی داشتم

    خدایا شکرت

    امروزم از اون روزای بی نهایت بهشتی زندگیم بود

    استادم دو تا حرف گفت که ته تهش میرسید به خدا

    خیلی خوشحال بودم که درمورد خدا بهم یادآوری میشه

    این روزا تمام فکر و ذکرم شده که از خدا میخوام که بیشتر به یادش باشم و به ریز ترین نشونه هاش دقت کنم و به یادش باشم

    وقتی استادم اومد تا کار رو شروع کنه

    وقتی داشتیم کار میکردیم ، استادم گفت باید تمرکز بذارین رو کار و وقتی دیدین که دارین کم کاری میکنین ، به خودتون بگین :

    هم بدنم سالمه

    هم عقل دارم و خوب کار میکنه

    هم مغزم سالمه

    و خداروشکر کنید و کار کنید

    و بگید :

    پس منم مثل کسایی که تونستن ، میتونم پیشرفت کنم

    فقط باید بیشتر تمرین کنم

    اینو یادتون باشه و همیشه بگین

    اگر غیر از این عمل کنین ، دیگه باقی همه اش بهانه هست ، که کم کاری خودتونو بهانه میارین

    اینو که گفت به خودم گفتم باید تمرکزت بیشتر و بیشتر بشه طیبه

    خدا برای چندمین بار داره بهت تاکید میکنه

    تو هر کاری تمرکز بذار

    کافیه که هر کاری که انجام میدی همون لحظه سعیتو بکنی

    یادگیری از همین کوچیک کوچیک شروع کردناست که ادامه دار و مستمر انجام میشه و بعد نتیجه میده

    پس طیبه تمرکز کردن رو هر روز تمرین کن

    وقتی یکم بعد کار کرد ، به قدری با حوصله و با جزئیات کار میکرد که من لذت میبردم و سعی داشتم متمرکز بشم به کار کردن استادم

    و حتی وقتی صحبت میکرد یا بچه های کلاس صحبت میکردن اصلا تمرکزش بهم نمیریخت

    به قدری عاشقانه کار میکرد که همیشه میگه که من وقتی نقاشی میکشم اصلا حواسم به اطراف نیست

    درسته حواسم هست اما تمرکزم روی نقاشیه

    به نظرم انقدر اینجوری کار کرده که الان ناخودآگاه شده براش که متمرکز میشه و عوامل بیرونی مثل صحبت کردن بچه ها اذیتش نمیکنه و به راحتی میتونه تمرکز کنه

    منم باید تمرین کنم

    چون وقتی من کار میکنم و اگر کسی بیاد اتاقم و باهام صحبت کنه به سرعت تمرکزم به هم میخوره و نقاشیمو نمیتونم درست انجام بدم

    اما استاد رنگ روغنم با همه صحبت میکنه ولی در عین حال با آرامش و حوصله و با دقت رنگ میکنه

    بعد داشتیم صحبت میکردیم

    همکلاسیم که از کرج میومد میگفت ، استاد، ما که با مترو میایم ،همیشه با دوستم که میایم ، من خریدامو از مترو میکنم

    همیشه وقتی به چیزی نیاز دارم سریع تو مترو، دستفروشا همونو میارن و منم میخرم

    یهویی برگشت گفت کافیه من اراده کنم خودش میاد

    و گفت

    تو فقط اراده کن همه چی هست

    قشنگ معلوم بود این حرفو خدا داشت از زبون همکلاسیم به من میگفت

    حرفش برام پیام داشت

    و گرفتم و شاخکام تیز بود و دفترچه تو دستم بود که سریع نوشتمش

    پیامش برای من این بود که طیبه اگر روی باورهات به صورت تمرکزی کار کنی

    کافیه اراده کنی و رخ بده

    تو فقط بگو، کافیه بگی

    همون لحظه موجود میشه

    جدیدا یه چیزای جدیدی دارم یاد میگیرم

    خوب گوش دادن رو

    یادمه دو سال پیش که تضادی که از خواسته عشق سبب شد ،که از خدا میخواستم و اصرار داشتم که یک فرد خاص به گفتن احساس قلبیم پاسخ بده ، من تصمیم گرفتم تغییر کنم ، و دیدم دارم روی خودم کار میکنم

    یادمه اون روزا متوجه شدم که من خوب نمیتونم به صحبت های آدما گوش بدم و دلیل اینکه نتونستم درست صحبت کنم و منظورم رو به فردی که میخواستم بگم ، از قلبم بیان کنم و اولین بار بود که من دوست داشتنم رو میخواستم به فردی بگم که دوست داشتم باهاش ازدواج کنم ،و سبب سوء تفاهم شد

    الان هرچی پیش میرم متوجه میشم که همه اش از نبود عزت نفس در وجودم بوده

    یه دلیلش خوب گوش ندادن به صحبت هاش بود

    من همیشه با هر کسی حتی با مادر و خانواده و همه و همه که با انسان ها میخواستم ارتباط برقرار کنم و صحبت میکردن ،

    من تو فکر خودم به قدری درگیر بودم که الان چی بگم بهش؟ یا چجوری بگم؟ و یا اگر بگم چی میشه ؟و کلی افکار دیگه

    سبب میشد که من حرفاشونو نشنوم و خوب گوش ندم و حتی اون روزا میشنیدم که میگفتن ،میشنوی دارم چی میگم طیبه؟؟؟

    گوش میدی؟؟؟؟

    من این جمله رو بارها شنیدم :

    گوش میدی؟؟؟؟

    حواست هست؟؟؟

    به چی داری فکر میکنی ؟؟

    و حتی

    یکی از تضاد هام هم که مربوط به خواسته ام میشد، اینم وصل بود بهش

    و من یادمه یه روز رفتم انقلاب و یه کتاب گرفتم اسمش هنرخوب گوش دادن بود ،هنوزم دارمش اما فقط یه بار خوندمش و دیگه نخوندم

    از وقتی با سایت عباس منش آشنا شدم همه چی خود به خود داشت تغییر میکرد بدون اینکه من کتاب خاصی بخونم و یا تلاش خیلی فیزیکی بکنم

    وقتی سعی کردم تمرینات رو انجام بدم

    مثل الان که متوجه این موضوع شدم که دیگه چند وقته ناخودآگاه دارم توجه میکنم به صحبتای آدما

    انگار گوشام تیز شده

    الان خندم میگیره

    چون من هر کتابی که میگرفتم به این نیت میخریدم که اون یه نفر رو به احساس قلبیم متقاعد کنم

    چقدر من تغییر کردم تو این دو سال

    منی که کتاب گوش دادن رو، خریدم به یه نیت دیگه که میخواستم متقاعد کنم

    مسیرم رفته رفته جوری تغییر کرد و الان با گذشت بعد دو سال نه تنها از خواسته ام به صورت تکاملی و آروم آروم گذشتم و هنوز هم با نشونه هایی حس میکنم که خدا بهم میگه بازم باید بگذری

    چون با گذشت اینکه من قدم آخر رهایی رو برداشتم و گذشتم اما هنوز یه وقتایی فکر میکنم و هی میگم خدا چی میشه

    میدونم که باید از این هم رها بشم

    خدا بهم فهموند که فقط اون روز کافی نبود

    درسته لازم بود

    و پاداشش رو بهت دادم

    که تونستی دوره عشق و مودت و عزت نفس رو بخری

    اما کافی نیست

    باید جا رو کامل توی قلبت برای ربّ و صاحب اختیارت باز کنی

    کامل نگذشتی

    اما با همه این ها که میدونم بازم تکاملیه و البته باید سریع قدم بردارم و پشت سر هم بگذرم و سرعت بدم به عمل کردن تا مسیر تکاملم به سرعت طی بشه

    ، الان دارم با خدایی عشق و حال میکنم که هر لحظه همراهمه و مدام با نشونه هاش هدایتم میکنه و بهم میگه که چقدر دوستم داره

    من دارم از خدا کمک میخوام ،و متمرکز میشم که تو هر صحبت کردنی که گوشام میشنوه ،پیام خدا رو دریافت کنم

    تو مترو ،سر کلاس ، همه جا و همه جا

    چشمام تیز

    گوشام تیز

    تمام حواس 5 گانه ام رو متمرکز میکنم ،البته سعیمو میکنم

    که جدیدا تو فایل نشانه من برای واضح تر شدن قدم بعدی که در توضیحات خوندم ، از هرچیزی که میبینم و میشنوم به سادگی نگذرم ،

    که همین فایل نشانه سبب شد من پارسال تو سایت عضو بشم

    که خوندم و دیدم تو این مدت مسیرم درست بوده و وقتی تو تمرین ستاره قطبیم مینوشتم که خدای من ،دوست دارم که ریز ترین هدایت هاتو دریافت کنم و درکش کنم و عمل کنم به گفته هات

    دقیقا اینجوری هم شده

    این روزا ریز ترین هارو هم سعی میکنم شاخکام تیز باشه و دریافتش کنم

    مثلا وقتی متنی رو میخونم ریز میشم و با دقت میخونمش

    این خودش یه تمرینیه برای تمرکز

    که خدا داره یادم میده

    وای خدای من

    چی بود ،چی شد

    چقدر خدا مهربونه

    چقدر خدا عظیمه

    چقدر خدا باحاله

    چقدر خدا ماچ ماچیه

    ربّ من شکرت

    وقتی سوالی میپرسم و درخواستی میکنم ، خدا سریع هدایتم میکنه به مسیر درست

    قبلا سخت بود متوجه شدنم که آیا هدایت خدا بود یا نه

    اما از وقتی از خواسته عشق گذشتم و قدم عملی برداشتم

    از فردای اون روز به قدری هدایت ها دقیق و واضح بود که من دیگه به این باور رسیدم که درسته

    دارم درست دریافت میکنم

    که احساسم عالیه و من از این احساس متوجه درست بودنش میشم

    حتی به قدری هدایت ها دقیق و ریز به ریز بود که خدا بهم میفهموند که این فکرت رو اصلاح کن و درخواستت رو کردی رها شو و بگذر

    امروز که از کلاس برگشتم یه فایلی از استاد دیدم که درمورد نشونه و هدایت میگفت منتظر باشین

    وقتی منتظرین ، خدا هدایتتون میکنه

    من دقیقا هر روز و هر لحظه دیگه دارم یاد میگیرم که منتظر باشم

    منتظر اینکه خدا به من پاسخ رو میگه

    وقتی سر ولاس بودم ، قبل شروع کلاس من نشستم و خواستم طراحی کنم

    استادم اومد و دید ،

    و بعد سرکلاس گفت طراحی کردی طیبه ؟

    گفتم بله و گفت منم دو تا طراحی چهره مدل زنده کار کردم و خوبه کار کن

    روزی نیم ساعت فقط زمان بذاری کافیه

    روزی یک نفر رو بگو بشینه و طراحیش کن

    خیلی تاثیر داره

    بعد یکی از بچه های کلاسمون اومد و گفت بیا بهت یاد بدم ،من الان از استاد طراحی زاویه هارو یاد گرفتم تو که نمیتونی بیای کلاس طراحی، بیا من هرچی یاد گرفتم بهت یاد بدم

    و نشستیم و هرچی یاد گرفته بود به منم یاد داد

    بهم گفت طیبه بیا فیلمی که از دست استاد طراحی گرفتم نشونت بدم ،گفتم نه من نمیخوام ،اگر بخوام یاد بگیرم ازش ، میام کلاسش

    بهاشو پرداخت میکنم

    و تشکر کردم و گفت پس بیا من یادت بدم، تا خودمم یکم یادم بمونه

    قبول کردم و نشستم بهم یاد داد

    بعد یکی از بچه ها اومد و دیدیم برفیه رو لباسش

    پرسیدم بیشتر برف باریده گفت آره شدید تر شده

    بعد من یه حسی داشتم هی میگفتم برم نمازمو بخونم ،به همکلاسیم که از بیرون اومده بود و برفی بود گفتم میای بریم طبقه آخر پاساژ

    اونجا قشنگ همه جا دیده میشه و منم برم نمازمو بخونم

    باهمدیگه رفتیم و من وقتی برفارو دیدم کلی ذوق کردم

    یکم با همکلاسیم صحبت کردیم و عکس دو نفره گرفتیم خیلی خوب شده بود

    بهش گفتم تو برو کلاس من برم نمازمو بخونم و بیام

    رفتم و نمارمو که میخوندم وسط نماز یادم اومد من پریودم

    همین که یادم اومد یه حسی بهم گفت ادامه بده

    و منم خندیدم و نمازمو خوندم

    اولین باری بود که حس فوق العاده ای داشتم

    چند ماهی بود میگفتم یعنی میشه وقتی پریود میشیم نمازم بخونیم ؟ و از فایلای استاد که گوش داده بودم هنوز مقاومت داشتم

    تا اینکه امروز به وضوح حس کردم

    سر نماز حس کردم ادامه بده و وقتی نمازم تموم شد ناخودآگاه خندم گرفت

    گفتم وای خدا تو منو آوردی اینجا تا باهات صحبت کنم

    مشتاق تر از من بودی که باهم صحبت کنیم آره؟ با اینکه من در طول روز سعی میکنم با خدا بیشتر صحبت کنم

    اما سر کلاس مدام میگفتم برم نماز بخونم

    برم با خدا صحبت کنم

    یعنی انقدر دوست داشتی باهات صحبت کنم ؟

    به قدری ذوق زده بودم که میخندیدم

    گفتم تو چقدر باحالی

    اولین بار بود که وقتی نماز میخوندم و یادم اومد پریودم حس گناه نداشتم و حسم خوب بود

    از این به بعد دوست دارم وقتی پریود میشم ، همیشه نماز بخونم در هر حالی

    چون من این عشقو امروز دریافت کردم که خدا منو آورد اینجا ،تو این مکان که باهاش صحبت کنم

    گریم میگیره وقتی این دلبریاشو میبینم و حس میکنم

    ماچ بهت ربّ من

    وقتی برگشتم سرکلاس و استاد اومد

    وقتی سرکلاس که استادم خواست کار رو شروع کنه اولش من جدولایی که برای رنگ شناسی بود و تو این دو ماه باید تکمیل میکردم که ببرم نشون بدم تا کارمو ببینه و تعلل میکردم ، دو تا جدولشو نشون دادم

    وقتی گفت درسته خیلی خوشحال بودم چون تونسته بودم کارایی که به تعویق انداختم رو قدم بردارم برای تکمیلش

    وسطای زمان کلاسیمون ،استادم گفت کتاب بخونید ببینیم چی قراره یاد بگیریم

    کتاب رو به من داد گفت بخون

    خوندم و خیلی خوشحالم که روخوانیم به نسبت دو سال پیش خیلی خوب شده

    دختری که تو خوندن کتاب مِن و مِن میکرد

    تبدیل شده به یه دختری که میتونه راحت بخونه

    و یا اگر کلمه ای رو بلد نبودم اصلا خجالت نمیکشیدم ،ادامه میدادم بدون هیچ خجالتی

    چون من تا دو سال پیش توی هیچ جمعی صحبت نمیکردم ،حتی تو خلوت خودم هم کتاب نمیخوندم و میترسیدم اشتباه بخونم الان که فکر میکنم من حتی تو خلوت خودم هم نمیتونستم فارسی صحبت کنم ،اما الان توی دلم و تو خلوت خودم که صحبت میکنم فارسی صحبت میکنم با خدا

    خندم میگیره به جای ترکی صحبت کردن ،با خدا فارسی صحبت میکنم ،

    الان دوباره یادم اومد من خیلی متعصب بودم که من چون ترک زبانم و اومدیم تهران نباید فارسی صحبت کنیم

    خداروشکر میکنم که شخصیتم خیلی تغییر کرده و بهتر از دو سال پیش شده

    من حتی صحبت نمیکردم و کتاب نمیخوندم ،چه برسه تو جمع بخونم

    چه برسه بخوام کتاب بخونم حتی اگه جمع دوستانه و فامیل و آشنا باشه

    خدارو صد هزاران مرتبه شکر که کلی پیشرفت داشتم

    وقتی کتاب خوندم،، استادم درمورد مرگ یه جریانی رو تعریف کرد و گفت ، کسی که هر لحظه به یاد اینه که کارای خوب انجام بده و کنترل کنه رفتارها ش رو

    از مرگ نمیترسه

    اتفاقا اون فرد میدونه که مرگ بالاخره هست و یه روز میره

    اما درست رفتار کرده و با خیال راحت میره

    حرفاش به من یه پیامی میداد

    اینکه ببین طیبه

    وقتی که تو هر روز در تلاشی که تغییر بدی شخصیتت رو ،صد در صد این آرامشی که الان داری خود خود بهشته

    نگران اشتباهاتت هم نباش چه در گذشته و چه در آینده که ممکنه اشتباهاتی داشته باشی

    تو داری رشد میکنی سعی کن آگاهانه کنترل کنی خودت رو

    و درست ترین رفتار رو داشته باشی

    و اگر اشتباهی کردی سعی کن دفه بعد بهتر عمل کنی

    تو داری در این جهان هستی بهشت رو با این آرامشت تجربه میکنی

    و استادم گفت لحظه مرگ دیگه میدونسته که خوب زندگی کرده

    پس کسی که خوب زندگی کرده باشه از مرگ نمیترسه

    من تازه دارم یاد میگیرم

    قبلا میگفتم چطوری میشه که از مرگ نترسید ؟؟

    الان داره خود به خود، خدا یادم میده در مورد این سوالم ،

    وقتی این حرفارو میگفت ،من داشتم به حرفاش فکر میکردم و یادم نگه میداشتم

    و تو دفترچه یادداشتم مینوشتم

    جدیدا جاهایی که نمیشه گوشیمو دربیارم ، تو دفترچه ام مینویسم که یادم باشه

    چون جدیدا خیلی خیلی برام مهم شده که سریع پیام خدا رو بگیرم و شاخکام تیز باشه و ببینم که منظورش چی بوده

    و چه کارهایی رو باید برای رشدم انجام بدم

    دارم متمرکز گوش دادن رو هم تمرین میکنم

    چقدر همه چی ساده و راحته

    من دو سال پیش که یه کتاب گرفتم ، دقت رو گفته بود اما به این شکل نه

    من از وقتی به خدا توجه کردم و دقت کردم خود به خود یه سری کارام انجام میشن یعنی اینکه وقتی تمرکز میذارم به خدا و صحبت کردن با خدا ،خود به خود ضعف های شخصیتیم که یکیش خوب گوش ندادن بود داره قوی و قوی تر میشه

    من امروز متوجه شدم که خود به خود داره قوی میشه گوش دادنم

    از روزی که تصمیم گرفتم متمرکز بودن رو در هر کاری تمرین کنم انگار اینم جزئی از درس هام بوده و هست

    یا مثلا صحبت کردنم خیلی فرق کرده که فارسی رو مثل قبل با مکث زیاد صحبت نمیکنم

    یا اینکه دقت میکنم به چیزایی که میبینم چشمام ریز بین تر و دقیق تر و قوی تر شدن

    همه و همه از لحظه ای شروع شد که من تصمیم گرفتم با خدا صحبت کنم و تمام حواسم رو سعی کردم به خدا بدم و متمرکز باشم

    خدا هم یکی یکی داره محدودیت هامو ازم میگیره و تبدیل به یه نور میشه که شکل میده به بهترین ها و در وجودم قرار میده

    بدون اینکه من کار خاصی انجام بدم

    الان میفهمم که استاد در فایل گام 11 در مورد اصل میگفتن

    یا در فایلای دیگه

    میگفت توجه به اصل داشته باشی همه چیز خودش درست میشه

    من تو تمرین ستاره قطبیم نوشته بودم که سر کلاس درمورد خدا صحبت کنیم

    خدایا شکرت

    وقتی کلاس تموم شد من رفتم برای زیر سازی بوم هام روغن گرفتم ، یکی از بچه های کلاسمون ازم پرسید گفت طیبه جون تو چجوری کاراتو میفروشی

    همیشه به احترام و ادب یه همکلاسیم توجه میکنم ،همیشه با هر کس صحبت میکنه شما میگه ،مثل استاد و مریم جان

    همیشه آخر اسمامون ، جون اضافه میکنه

    همیشه با احترام صحبت میکنه

    بعد گفت ،من وقتی دیدم داری کار میکنی دلم میخواد منم نقاشیامو بفروشم

    برام عجیب بود

    پدر و مادرش ثروت مند بودن و هزینه های کلاس و رفت و برگشتشو از کرج تا تهران هر هفته میدن

    اما داشت به من میگفت دلم میخواد خودم کار کنم

    یه جورایی با دیدن اینکه من هر بار با ذوق سر کلاس میگفتم فلان کارو کردم ،انگار به شوق اومده بود و گفت که منم میخوام مثل تو نقاشیامو بفروشم و حداقل پول اسنپ هر هفته رو خودم پرداخت کنم

    درسته بابام میده ، اما دوست دارم خودم پرداخت کنم

    چقدر حس خوبی بهم داد این صحبت هاش

    پیامی که برای من داشت این بود که

    ببین طیبه طبق گفته استاد عباس منش

    اگر سعی کنی فقط و فقط روی خودت کار کنی

    جهان اطرافت هم تغییر میکنه

    یادته اوایل ، که شروع کرده بودی حتی همکلاسیات چیزی ازت نخریدن؟

    و بعد که بیشتر روی خودت کار کردی خود به خود ازت خرید کردن و حتی مشتاق بودن که میدیدن تو داری کار میکنی

    به قول استاد همه آدما از انسان های قوی خوششون میاد

    من تو این یکسال خیلی قوی تر شدم در مقایسه با طیبه دو سال میش

    در صورتی که قبلا خجالت میکشیدی بگی میخوام برم مترو بفروشم کارامو

    از روزی که عزت نفست قوی و قوی تر داره میشه

    ببین چقدر رفتار آدما تغییر کرده

    حتی اونا هم مشتاق به فروش کاراشون شدن

    حتی دختری که ثروتمنده هم مشتاق شده

    خدایا شکرت

    وقتی من از استادم خداحافظی کردم و برگشتم

    تو اتوبوس نشسته بودم داشتم فایلای تیکه ای رو نگاه میکردم

    یه لحظه گفتم، خدا دلم میخواد باهام صحبت کنی

    نمیدونم‌چی اما بگو

    همین که فایل بعدی رفتم

    قمار خانه عشق الهی قمشه ای

    میدونستم منظورشو

    بارها اینو بهم نشونه داده

    میگفت هر کس عاشق خدا شد ، خدا عاشقش میشه

    اگر محب شدی ، محبوب میشی

    اگر دلت رو فدا کردی ، فکر نکن چیزی از دست میدی

    اگر همه چیزت رو قمار کردی و گفتی همه رو میدم به تو

    و باختی

    اونوقت همه رو میدن به شما

    همه رو برمیگردونن

    اگر عاشق خدا شدی فکر نکن همه چیزا رو از دست میدی

    همه چیزا رو بدست میاری

    هرچی زیبایی هست برای تو آفریدم

    فقط میخوام که تو به من توجه کنی

    اگر هم لذتی میخوای ببری با من ببر

    به قدری حس خوبی داشتم که لذت میبردم

    و به ستاره پر نوری که تو آسمون بود نگاه میکردم و میخندیدم

    یه دوستت دارم از خدا دریافت کرده بودم

    نه صبر کن طیبه

    یدونه نبود

    بی نهایت بود

    خدایاشکرت

    بعد یه فایل از استاد عباس منش دیدم از ادامه این فایل تو اکسپلور

    راه حل مسائل

    و اونجا درمورد منتظر بودن میگفتن :

    خدایا سپاسگزارم

    همیشه راه حل رو در زمان مناسب به من میگی

    من همیشه هدایت میشم ، همیشه جوابو به من میدی

    جواب مسائل زندگی رو به من میدی

    اینو بگو تا اتفاق بیفته

    وقتی داری میگی ، منتظر باش که اتفاق بیفته

    وقتی صحبت میکنی وقتی داری این فرکانس هارو میفرستید

    بدونید که این فرکانس ها پاسخ داده میشه همون لحظه

    منتظر باشید

    گوشاتونو تیز کنید

    شاخکاتونو بدید بالا ، حواستون باشه که داره جوابتو میده ها

    داری میپرسی ،پاسخ میده

    خداوند داره اینجوری به ما پاسخ میده

    کِی؟

    موقعی که ما باور داشته باشیم که دریافت میکنیم ،باور داشته باشیم که این پاسخ ها داده میشه

    و من به این باور رسیدم که هر روز منتظرم بهم پاسخ بده

    منتظرم که نشونه ام رو ریز به ریز دریافت و درک کنم

    خدایا شکرت

    منتظر بودم که این نشونه های پر از عشقش رو بهم داد

    بعد یه چیزی توجهمو جلب کرد

    یه شناگر بود داشت صحبت میکرد

    گفت به مدت 5 یا 6 سال ،من هیچ روزی رو از دست ندادم

    توی کریسمس ،تولدم ،تعطیلات ،و هر روز دیگه ای من شنا کردم

    برام مهم نبود که چه روزیه

    وقتی یه هدفی داری که به اندازه کافی برات اهمیت داره

    هیچ چیزی جلو دارتون نیست

    من 20 ساله که شنا میکنم و بهتون تضمین میکنم که

    احتمالا 100 روز بوده که دلم میخواسته ،واقعا هیچ کاری نکنم

    مثلا میخواستم توی استخر یا توی تختم بمونم و بیرون نیام

    ولی اون روزها دقیقا همون روزهایی هست که باید یه کاری کنی ،باید بلند بشی و یه کاری انجام بدی

    چون به نظر من اون روزها دقیقا چیزیه که خوب رو از عالی جدا میکنه

    بازیکنان عالی کارهارو انجام میدن ،حتی وقتی دلشون نمیخواد اون کار رو انجام بدن

    اینو که دیدم به خودم گفتم آره همینه منظور خدا

    که بهم میگه طیبه چند روزیه میخوای خوابتو کم کنی و روی نقاشیت و پیشرفتت تمرکز کنی

    الان وقتشه

    و وقتی فکر کردم گفتم خدا حاضری کمکم کنی و من شروع کنم کمتر بخوابم و بیشتر پیشرفت کنم؟؟؟؟

    که حس کردم تو قدم بردار من کارمو خوب بلدم

    تو باید قدم برداری

    حتی من از سایت برای رد پای 21 دی یه پاسخ دریافت کردم و وقتی رد پای خودمو خوندم دیدم که نوشتم از خدا میخوام که ساعت کاریم رو بیشتر کنم و روی دوره هایی که خریدم کار کنم و باورامو قوی کنم و شبا دیر بخوابم و صبح زود بیدار بشم

    و این یه نشونه بود که حرکت کنم و خدا خودش کاری میکنه که من قوی بشم

    وقتی رسیدم خونه و بعد رفتم نون بخرم

    تا رسیدم نونوایی ، من خریدم و نوناش تموم شد

    به قدری خوشحال بودم که کلی کیف میکردم بعد از اونجا رفتم تافتون بخرم

    تو راه به قدر آروم بودم که به آسمون و ستاره ها نگاه میکردم و میخندیدم

    ساعت 7 بود و پیاده میرفتم گفتم نشونه بده ،نمیدونم چی

    اما نشونه بده بهم

    ماشین پلیس اومد وایساد روش یه اسم بود ، نوشته بود، که برام یه نشونه بود ووقتی برگشتم خونه

    نمیدونم چی شد که رفتم سراغ کپی هایی که از کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم ،که چاپ کرده بودم و از صفحه 17 مونده بود ادامه دادم تا صفحه 47

    چقدر نشونه داشت برای من

    خدا به وضوح داشت بهم میگفت هنوز وابستگی داری به خواسته عشق ،با اینکه رها شدی و قدم آخرت رو برداشتی اما باید بگذری هنوز کمی مونده

    تسلیم باش

    هم درک هایی که داشتم مینوشتم و هم میخوندم

    و وقتی خواستم بخوابم پیامی اومد

    دیدم نوشته شده فردا میای بهشت زهرا ؟

    گفتم خدایا کی هست

    چرا برم بهشت زهرا

    وقتی پیامشو باز کردم دیدم یه دختر هست کا قبلا از پیج کاریم تو مراسم شهدای آتش نشانی دیده بودمش

    دیدم نوشت فردا میای ؟ گفتم نه کلاس دارم از صبح تا شب و گفت میخواستم یه هدیه بهت بدم

    اگر تونستی بیا اگرم نتونستی آدرس بده بفرستم برات

    وای یعنی عاشق خدام

    هر روز من تو تمرین ستاره قطبیم مینویسم که هدیه میخوام

    علاوه بر اینکه به من عشق عظیمش رو هدیه میده

    هر روز به طرق مختلف هدیه میگیرم ازش

    خدایا شکرت

    شب که میخواستم بخوابم گفتم بهم بگو که خدا سوره یس رو بهم نشونه داد دقیقا یه صفحه قبل آیه

    إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَیۡـًٔا أَن یَقُولَ لَهُۥ کُن فَیَکُونُ

    فرمان نافذ او چون ارادۀ خلقت چیزى کند به محض اینکه گوید: «موجود باش» بلا فاصله موجود خواهد شد

    خدایا شکرت

    امروز من یکی از بهشتی ترین روزهای زندگیم بود و کلی درس یاد گرفتم و کلی لذت بردم از این همه توجه خدا

    خدایا شکرت

    برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 980 روز

    به نام ربّ

    سلام فاطمه جان

    چه به موقع و به جا بود این پیام و پاسخی که برای من گذاشتین

    من دیروز که دیدمش و از ذوق که پیام رو دیدم یادم رفت تا بیام و از شما سپاسگزاری کنم

    رفتم و تو دو تا فایل

    که از پروفایل شخصی شما رفتم و کاملا هدایتی کنجکاو شدم تا ببینم نظراتتونو که انگار خدا میخواست منو به دو تا فایل دیگه از طریق شما ،هدایت کنه

    اول فایل توجه به داشته ها راه رسیدن به خواسته ها رو دیدم از دیدگاهایی که تو صفحه شخصیتون بود و اونجا نوشتم درمورد هدایتی که شدم و پیام شما که برای من کلی نشونه داشت

    و بعد دوباره از صفحه شما فایل گفتگو با دوستان قسمت 58 که رفتم دقیقا در مورد تبلیغ بود که من نیم ساعتم نشده بود که داشتم بهش فکر میکردم

    و از خدا سپاسگزارم که شما رو در مسیر آگاهی من قرار داد تا من از صحبت هاتون یاد بگیرم و عشق کنم از کلمه آخر

    که نوشتین عاشقتم

    انقدر خوشحال شدم که خدا از زبان شما این حرفو بهم گفت و حتی شما هم بهم گفتین عاشقتم

    یه خواسته هایی بین من و خداست که شما با نوشته تون بهم فهموندین که خدا سر قولش هست

    من باید تلاشمو بیشتر کنم

    هم برای تغییر باورهام و هم پیشرفت در مهارتم نقاشی

    بینهایت از خدا برای شما عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و سعادت در دنیا و آخرت میخوام

    بازم سپاسگزارم از شما

    منم دوستتون دارم ،عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 980 روز

    به نام ربّ

    سلام آقای علیرضا

    عجیبه

    چقدر عجیبه

    نه صبر کن طیبه عجیب نیست

    دقیقا خود خود هدایته

    ریز به ریز

    دو نفر برات پاسخ گذاشتن

    دقیقا برای دو تا رد پای چند ماه پیشت

    یکی 17 تیر

    و یکی 3 اردیبهشت

    چی داره رخ میده

    من شنبه اولین بار رفتم و چالشی که داشتم ،طرح های طراحی طلا و جواهراتم رو به طلا فروشیا نشون دادم

    و تجربیاتم رو با عشق ،همین چند دقیقه پیش مینوشتم که بعدش در سایت بذارم رد پای روز 22 دی رو

    وقتی نوشتم تموم شد هدایت شدم به سایت و دیدم پاسخی برام اومده

    خوشحال شدم

    گفتم خدا الان پیام داره برای من

    برم ببینم چی میخواد بهم بگه

    اولش فکر کردم برای رد پاهای این چند روزمه

    اما عجیب بود هردو پیام برای رد پای چند ماه پیشم بود

    و دقیقا اولی در مورد این بود که آرزوهامو نوشته بودم

    و نوشته بودم ماشین میخرم

    و من دقیقا تو رد پای امروزم درمورد کلید ماشینم نوشتم

    کلید ویلا

    و دوستی که پیام نوشته بود برای من از آرزوهایی که داشت نوشته بود و الان همه رو داره نوشته بود

    اینا همه نشونه هست که داره نزدیک میشه

    و من باید بیشتر روی باورهام کار کنم و مهم تر از همه عمل کنم

    و وقتی برای پاسخ دوست عزیزم نوشتم و اومدم پیام شما رو بخونم

    دیدم دوباره برای رد پای چند ماه پیشم هست و حتی یادم نبود چی نوشتم

    وقتی پیامتونو خوندم ، خندیدم عمیقا حس خوبی داشتم

    چون خدا داشت به وضوح بهم میگفت که ببین امروز شادت کردم

    من دقیقا تو رد پایی که چند دقیقه پیش مینوشتم

    نوشتم که من باید ایمانم رو نشون بدم

    و حتی همین امروز من نمیخواستم برم بیرون ،خدا جوری هدایتم کرد که پاشم برم 15 خرداد

    طراحی طلا که کار کرده بودم رو بردم به پاساژ دلگشا تا به مغازه های طلا فروشی نشون بدم و بفروشم

    چقدر دقیق داره خدا میچینه

    من حتی امروز به یاد آوردم که من چقدر تلاش کردم و حتی فکر کنم به چالش صحبت کردن مترو هم یه کوچولو یادم اومد

    اما دقیق نمیدونم فکر کردم یا نه

    اما به یاد آوردم روزایی رو که داشتم تلاش میکردم

    که خدا برای من مشتری شد

    و به ذهنم گفتم ببین تلاش کردی و امروز هفتمین مغازه طراحی طلا و جواهراتت رو ازت درخواست کرد و گفت این طرح رو به کسی نشون نده من فردا بهت خبرشو میدم تا اگر بشه ساختش ، بهت هزینه طرحت رو بدم

    وقتی پیام شمارو خوندم و رفتم دوباره پیام خودمو بخونم

    چون یادم رفته بود چی نوشتم

    وقتی دیدم اون روزا چالشم مترو بود

    و من الان چالشم رفتم به مغازه های طلا فروشی بود

    وای خدای من

    چقدر تفاوت فرکانسی

    وای خدایا

    من الان و امروز داشتم به طلا های پاساژ دلگشا نگاه میکردم

    حتی تو گوگل درایوم لحظه به لحظه اش رو نوشتم که چقدر انسان های مودب و با احترامی بودن

    و در مدار افراد ثروتمند قرار گرفتم

    وای خدای من

    مدار

    مدار

    مدار

    چقدر مدارم تغییر کرده

    حتی امروز درمورد فایل عزت نفس جلسه 5 گوش دادم که درمورد مدار میگفتن

    منی که تا چند ماه پیش دستفروشی میکردم

    و الان از شنبه رفتم پاساژای طلا فروشی

    خدایا شکرت

    میدونم که این دو تا پاسخ رو به من نشون دادی تا بهم بگی به یادت بیار و قدرتمند ادامه بده

    که در مسیرت ثابت قدم باش

    ببین چقدر الان تفاوت فرکانسی و مداریت رو درک کردی

    اگر به آموزه های دوره هایی که تازه خریدی سریع عمل کنی

    9 ماه رو که یادته

    نشونه دادم بهت

    تو 9 ماه زندگیت به قدری تغییر میکنه که میای و این پیام رو میخونی و میگی وای خدای من

    چقدر سریع رخ داد

    مدارم چقدر سریع بالا رفت

    یاد پروژه جدید سایت افتادم

    که مریم جان پروژه مهاجرت به مدارهای بالاتر رو گذاشتن و من در گام 3 یا دو بود فکر کنم دوره عزت نفس رو خریدم

    هم زمان با گوش دادن سه دوره ،12 قدم و عشق و مودت و عزت نفس دارم پیش میرم

    و اصلا عجله ای برای سریع گوش دادن ندارم

    چون حس میکنم باید خوب گوش بدم و عمل کنم

    وای خدای من شکرت

    چقدر این پیام برای من قوت قلب بود

    اینکه حرکت کنم

    اینکه دیگه راه افتادم

    میتونم با عزت نفس بازم کار جدید داشته باشم و ببرم برای طلا فروشیا و طلا سازا و حتی ایده جدید که گفته برو باشگاه اسب سواری

    وای خدای من شکرت

    سپاسگزارم

    و بی نهایت از شما آقای علیرضای عزیز سپاسگزارم که به حس درونیتون

    به گفته خدا گوش دادین و برام نوشتین

    بی نهایت سپاسگزارم

    بی نهایت های خدا ،نور خدا به شکل شادی و سلامتی و نور و عشق و ثروت و نعمت و آرامش در زندگیتون جاری بشه

    آمین

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: