مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 98 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













سلام استاد عزیزم و سلام خدمت دوستان خانواده صمیمی عباس منش.
عید همه مبااارک البته با تاخیر و امیدوارم هر روز براتون عید باشه و شادی و تازگی.
خیلی خیلی شکرگزار خداوند هستم بابت آشنایی با شما.
هر قسمت از این فایلهای مصاحبه دقیقا مانند بازشدن درهای آگاهی و لطف و رحمت خداوند است.و خوشا بحال کسی که از این فایلها استفاده کند،چون با دریایی از نعمت و ثروت و رحمت و سلامتی و هرچیز عالی و قشنگی که بخواد،مواجه میشه.
برای شما استاد عباس منش عزیززززم و دوستان گلم آرزوی سلامتی و شادی و فراوانی در سایه لطف خدای مهربون دارم.
استاد اونجا که گفتید مگه طرف احمقه سالی 5 میلیارد بده خیلی خندم گرفت ، عالی گفتید خخخخخخ
سلام به شما استاد قهرمان و شما دوست تان ارزشمند و ثروتمند
خوشحالم که در خلق زندگی که لیاقتش را داریم با هم به سوی آن در حال حرکت هستیم و من ارزشمند با شما همراه هستم
به دلم آمد یک داستان واقعی را با شما به اشتراک بگذارم
داستان واقعی یک پیچ
برای یک مسئله ای که پیش آمده بود من مجبور بودم تخت خوابم را باز کنم که تختم کلی پیچ داشت من به راحتی همه پیچ ها را باز کردم اما هر کاری می کردم یکی از پیچ ها باز نمی شد
اول گفتم بگذار فعلا رهایش کنم بعد گغتم حتی آن قسمتش را بشکنم چون نیم ساعتی دورش بودم چون من تمایل دارم هر چیزی که می خواهم را به راحتی به دست بیاورم جالب این است همه پیج ها باز شدن جز آن پیچ ( خدا را بی نهایت شکر )
یاد مطالب این جلسه با ارزش افتادم گفتم اجازه بدهم این موقعیت را بازی بدانم گفتم من این پیچ را باز می کنم برای خودم این موقعیت را تبدیل به بازی کردم جالب این است لذت هم می بردم با این روش بدون اینکه اذیت بشوم آنقدر باهاش کار کردم و مانند همیشه موفق شدم در نهایت پیچ را باز کردم
هم لذت بردم هم حال کردم هم موفق شدم
خدایا شکرت
درس های که من گرفتم
1 انسان با توجه به باورهای که دارد به اتفاق ها برچسب می زند
من باور درستی داشتم به آن مسئله برچسب درست زدم و با لذت حلش کردم
و اگر باور منفی داشتم یا به کار ادامه نمی دادم و یا کلی اذیت می شدم
2 بعد از اینکه با باورهای درست یک مسئله را حل می کنیم دیگر مسئله های در آن سطح برای نمی تواند ما را اذیت کند چون را حل آن را می دانیم و به محض رو به رو شدن با آن مسئله را حل می کنیم مدارمان عوض می شود
3 با توجه به باورها و تغییر مداری که گفته شد احساس قدرت و ارزشمند می کنیم که ایمان ما در نهایت بیشتر می شود
خدایا شکرت
وای استاد عاااالی هستید اون جا که صداتونو کلفت کردین و گفتین من میرم سر کار تو یه غذا درست نکردی ضعیفه ??? و اونجا که صداتون نازک کردین که خب منم ازین به بعد به این روش میخوام باشم ..
ازین حرفا بگذریم من از شاگردان قدیم شما هستم دوره الماس آبی تو ونک سال ۸۸ همیشه دوست داشتم ببدونم چی شد ک از خانم تیموری خبری نیس اما به خودم اجازه ندادم بپرسم چون همون باری که تو دفتر ولیعصر حرفی زدم که بعدها پشیمون شدم(از فوت بچه تون که تو کویر گفتین هر آنچه مرا نکشد حتی اگر بچه ام را بکشد مرا قوی تر میکند) به همین علت دیگه ازین مساله هرچند کنجکاو بودم نپرسیدم پریسا جوان هستم و با اکانت همسرم وارد شدم
امیدوارم پیامم رو بخونید
سلام عزیز دل بابا ما همشهریتیم من سید علایی از سادات کهگیلویه وبویر احمد هستم مرد بزرگ خیلی دوستت دارم وخیلی بت ارادت دارم جان من بگو اهل کدوم طایفه ای؟
این باعث فخر ومباهات منه که همشهری من اینقدر موفقه
سلام استاد سالاری سرحالی عشقی عزیزی دمتگرم
سلام به استاد و دوستان عزیز
از استاد عزیز ممنونم از اینکه تجارب خودش و حتی زندگی شخصیشون رو واسه ما توضیح میدن.
واقعا یکی از بهترینهای فایلهای سایت همین مصاحبه بود.
خداروسپاس
بابت دیدن این نگاه جدید به زندگی به همسر به فرزند
چقد خوب توحید رو توضیح دادید من تا حالا معنی توحید واقعا نمیدونستم
اینقد وابسته به همسرم و فرزندم بودم که گذراندن یک روز بدون انها برام حکم اعدام رو داشت
وحالا فهمیدم کجای کارم اشتباه بوده
خیلی خیلی ممنون استاد دوست داشتنی
سلام
من امروز این مصاحبه رو گوش دادم، خیلی قشنگ تصمیم مشکلات نشدن رو به تصویر کشیده بودین استاد، عالی بود.
خدا قوت
استاد عباس منش شما با من چه کردید …
که هر سوالی رو این چندوقته من باهاش درگیر بودم تک به تک دارین برام بازش میکنین و جواب میدین…
بعد از دیدن فایل5 مصاحبه من هم از اون دسته بودم که یکه خوردم یکم جاخوردم بخاطر همین سریع زدم توضیحاتتون رو بشنوم… و مثل همیشه قشششنگ به دلم نشست و لذت بردم…
من و همسرم الحمدلله رابطه خیییلی خوبی باهم دارین و خداااروشکر بعدازآشناییم با شما داره عالیتر هم میشه، یک مسئله ای که چندوقته ذهنم رو درگیر کرده راجعبه رابطه مون اینکه بعنوان مثال من خییلی دوست دارم با دوستام مجردی بریم سفر… اما بعد باخودم میگن گیریم شوهرم اجازه داد آیا من هم اجازه میدهم اون با دوستاش مجردی برن سفر؟ و قطعا پاسخم منفی بود…
خیلی روی این قضیه درگیر بودم که چرا من انفدر خودخواهم…
چرا این برای من خوبه اما برای اون خوب نیست…
چرا نمیتونم با این قضیه کناربیام (اصلا بحث سفر پیش نیومده و شاید هیچوقت هم پیش نیاد فقط میخواستم تکلیفم رو باخودم مشخص کنم ک آقا بالاخره من چی میخوام از زندگیم از همسرم…)
حرفاتون کاااملا به دلم نشست، اما به قول خودتون ذهن ما به شدت مقاومت داره راجعبه این موضوع…
فهمیدم من اگر واااقعا عاشق همسرم هستم باید رهاش کنم باید آزادش بگذارم اگر اون خدایی نکرده بدترین حالت رو هم در نظر بگیریم که به من خیانت کرد، من خدایی دارم که به هرروشی شده اون رو از زندگی من کنار میزاره اگر میخواد لیاقت اعتماد من رو نداشته باشه…
من باید اول به خدای خودم اعتماد داشته باشم بعد همسرم…
با اینکه حافظه گوشیم پرشده از فایلهای شما که حتی دلم نمیاد از گوشی بریزم تو لپتاپم چون میخوام همیشه همراهم باشن تا کوچکترین زمان آزادم رو هدر ندم و فایلهاتون رو ببینم، اما این فایل هم کنار اونها میمونه توی گوشیم تا حداقل هفته ای 2 بار گوش بدم تا کم کم مقاومت ذهنم رو از بین ببرم و با آرامش مطلق، این آزادی و آسایش رو به همسرم بدم تا آزادتر و رهاتر و عاشقتر زندگی کنه…
خدایاورتون باشه
واااقعا نمیدونم با چه زبونی باید سپاس گزار باشم ازشما و خدای من و شما….