مصاحبه با استاد | فرصت «لذت بردن از مسیر رشد» را از خودت نگیر - صفحه 49 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرصت «لذت بردن از مسیر رشد» را از خودت نگیر
    228MB
    38 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرصت «لذت بردن از مسیر رشد» را از خودت نگیر
    36MB
    38 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

832 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهراء گفته:
    مدت عضویت: 3720 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عزیزم سلام به مریم همراهمون سلام به دوستای عزیز

    روز85سفرنامه

    خدایا شکرت

    اصل از فرع:اصل اینه که ما لذت ببریم و به خودمون سخت نگیریم.یعنی نه سخت بگیرم به خودم که من ادم خیلی قوی باشم که اصلا توجه ادمها برام مهم نیست و نه برای جلب توجه آدمها خودمو به هزار زور و فشار بندازم و فکرم درگیر باشه

    یعنی حفظ تعادل

    یک وقتهایی میبینی هیچ کس نیست.میگی خدایا فقط تویی فقط تویی همیشه کنارمی.اصلا تویی فقط تویی همه چیز تویی

    اگر توجهی از ثروتی اگر هر چیزی هست تویی

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 979 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    85.روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا

    یادمه تو اکثر فایلای استاد که شنیدم میگفتن ما فراموش میکنیم خدا چه کارایی برامون انجام داده

    و در موردش فکر میکردم

    گفتم خدایا تو کمکم کن ببخش اگر در من کوتاهی بود و تمام روزایی که بهم کمک کرد و حتی این روزا که میگفت چی برای حالم خوبه و من اجرا میکردم و حالم خوب میشد

    این حرفارو دیشب وقتی کل سرمو با پتو پیچیده بودم میگفتم و حتی یاد فایل دعای کمیل افتادم و از خدا درخواست کردم تا حالمو خوب کنه

    آخه سه هفته شد من سرماخوردم و هر بار یه چیزی ازش یاد گرفتم و درسم بود تا درس بگیرم

    نمیخواستم بیام اینجا بنویسم ولی گفتم شاید برای یک نفر کمک کننده باشه

    الانم داشتم میخوابیدم یه صدایی بهم گفت برو بنویس ، در صورتی که من اومدم شب به فایل گوش بدم خواستم بنویسم گفتم آخه من چیزی ندارم برای نوشتن یهویی یاد حرفای استاد افتادم که میگفت از نتایجتون مشخصه که درست کار کردید یا نه

    بعد گفتم نه من نمینویسم من الان سرماخوردم و نتیجه خودش مشخصه که درست عمل نکردم ، بعدا که بهتر شد حالم ،عمل کردنام به قدمایی که برمیدارم مینویسم

    الان چیزی ندارم بنویسم

    که یهویی خدا بهم یاد آور کرد که همین که درستو از سرماخوردگیت گرفتی بنویس

    من درک هایی که داشتم رو مینویسم اینجا

    من دیروز حالم خوب نبود چون سینوزیت هام چرک کرده بودن که قبلا نوشتم پنجره اتاقو باز گذاشته بودم تا بوی رنگ بره صبح بیدار شدم دیدم سرماخوردگیم بد تر شده

    و حتی تو روز شمار نوشتم ولی بعد یادم اومد که استاد میگفتن وقتی نتیجه رو میبینی میتونی پی ببری درست کار کردی یا نه

    بعد از خودم سوال کردم طیبه تو تو فایل روز شمار نوشتی که گفتی تو هوای سرد هیچی نمیشه و اینو هی تکرار میکردی ولی یه مدت بود که تکرارش نمیکردی و وقتی پنجره رو باز گذاشتی یه لحظه ذهنم گفت سرما میخوره سرت حتی مادر و زن عموم هم که مهمونمون بود گفت من یه لحظه حرفشونو باور کردم ولی بعد گفتم نه چیزی نمیشه

    در صورتی که من از وقتی این باورو که نوشتم و هی تکرار کردم ،حتی درد گوشمم خوب شده بود به طرز معجزه آسایی ، پنجره اتاقو باز میذاشتم و هیچی نمیشد

    البته درد گوشم دیروز گوش مخالفش بود که سرما بهش خورد

    فکر کردم گفتم چه فرقی با روزای قبل داشت دیدم بله من باور هایی که نوشته بودم برای هوای سرد یه مدت بود تکرار نمیکردم و نمیگفتم و این بود که به گفته استاد تو فایل گفتگو با استاد قسمت 18 که به رنگ‌کشتی بزرگ تشبیه کردن و گفتن که باید این باورای قدرتمند هی تکرار بشن و هرچند وقت یکبار تکرار بشن همیشه

    و باید از ادامه این ماجرا یه درس دیگه میگرفتم

    و خدا انگار بهم پس گردنی زد تا بگه حواست باشه

    من دیروز رفتم تا چوب بگیرم و بیام رنگ کنم تا ببرم مغازه لوازم تحریری ،هوا بهاری بود و باد خوبیم میومد

    من رفتم و برگشتم خونه بعد رفتم پشت بوم یه صدایی بهم گفت سرتو بپوشون گوش ندادم و رفتم باد میوزید گفتم هوا که خوبه کلاه چرا سرم بذارم ولی ته دلم نگران بودم که نکنه سرما بخوره به سرم

    رفتم و بعد اون یهویی شدید شد درد سینوزیتم

    چند روزی بود با هدایتایی که از خدا میپرسیدم چی برام خوبه و قشنگ‌بهم میگفت من اجرا میکردم

    مثلا میگفت از کشو دمنوشا چی بردارم که هر بار میدیدم دقیقا برای حال اون لحظه منه و اجرا میکردم

    و دقیقا دیروز بهم گفته شد که سیر بخور ولی من اجرا نکردم چون سیر دوست نداشتم

    و وقتی حالم بد شد یاد سیر افتادم

    و دوتا سیر گذاشتم تو گوشام و سه حبه سیر خوردم و تمام اون دردا رو که حس میکردم داشتم با خدا حرف میزدم و میگفتم خدایا اگر کوتاهی کردم ببخش منو

    حتی بین اون دردا متوجه شدم خدا به طرز خاصی سرفه رو ازم گرفته تا با درد دیگه روهم نره اونجا بود که گریه کردم و گفتم خدایا شکرت میدونی چیکار کنی واقعا سپاسگزارم ازت

    و وقتی حرف میزدم باهاش آرامش میداد بهم تا سرفه میخواست بیاد میگفتم مدیریتش کن و خدا قشنگ محوش میکرد

    حتی شب خواب دیدم داشتم یه چیزیو فقط رنگ میکردم و مدام درحال رنگ زدن بودم و بیدار شدم گفتم چرا من هی داشتم رنگ میزدم اولش متوجه نشدم چی بود الان که نوشتم متوجه شدم که باید همیشه مثل مثال استاد برای درک بهتر تکرار باورا رنگ زدن کشتی بزرگ که زنگ‌نزنه

    منم باید هی مستمر تکرار کنم همیشه مثل خوابی که دیدم و داشتم همه اش رنگ میزنم

    و صبح که بیدار شدم دیدم کامل حالم خوب شده

    من یه درسی هم که گرفتم این بود که همیشه سعی کنم باورای قدرتمند رو تکرار کنم و استمرار داشته باشم برای همه شون

    و اینکه وقتی الهام و هدایتی بهم میشه حتی اگه دوست نداشته باشم انجامش بدم ،همون لحظه انجامش بدم

    و اینکه سعی کنم یادم باشه هر کس سرماخوردگی داشت یا هرچیز دیگه قضاوتش نکنم و به باوراش ربط ندم و فقط و فقط روی خودم کار کنم

    خدایا بی نهایت شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    ثریا مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3664 روز

    من اینو یادم رفت بنویسم تو نظر قبلم

    من واقعا با پیشنهادتون و ایده هاتون راجب دورههای جدید و قانون آفرینش کاملا موافقم خدارو شکر

    استاد بیشترین چیزی هم که دارم بهش پی میبرم حرکت کردنه و در حرکت بودنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    سعاد گفته:
    مدت عضویت: 2810 روز

    سلام استاد عزیز

    من چندتا سوال خیلی خیلی مهم دارم که جوابش رو نتونستم از فایل هاتون به دست بیارم

    خواهش میکنم جواب سوال هامو به هر طریقی ک صلاح میدونید بدین

    1) شما آقایون رو از ارتباط حتی سطحی با خانوم های متاهل منع شدید کردید میخواستم بدونم آیا این مسئله رو برای اقایون متاهل هم منع میکنید؟؟ نظرتون در مورد ارتباط سطحی اقایان متاهل با خانوم های مجرد چی هست؟؟ آیا این مسئله چیزی هست ک باعث بشه ما خانوم ها در موردش حساسیت نشون بدیم؟؟ نظره شخص شما رو در این مورد حتما و حتما میخوام بدونم

    2) وقتی از محصول عشق و مودت استفاده میکردم حسم بهم گفت ک شما هنوز به همسره اولتون علاقمندید و وقتی جلسه اخر رو گوش کردم شکم به یقین تبدیل شد چون با صراحتا اعلام کردین هنوز همسره اولتون رو دوست دارید

    احساسم بهم میگه هرچند بعد از طلاقتون وارد روابط بسیار عالی تر از ازدواجتون شدید و همه چیز مورد پسندتون بوده اما قلبتون هنوز گرمای عشق اولتون رو داره ک این منو نگران میکنه در مورد خودم البته… اینکه حتی اگر نفر بعدی خیلی خیلی هم خوب باشه اما جای عشق اول با تمام بدی هایی ک داشت، رو نگیره! و من این موضوع رو علت عدم ازدواج مجددتون میدونم

    لطفا این مسئله رو برام روشن کنید

    3) در مورد روابط گذشته اگر به خوبی ها و خاطرات خوش فکر کنیم دچار تشعشع حسرت میشویم اگر به خصوصیات بد و آزار دهنده طرف مقابل فکر کنیم، اونها رو در روابط آینده جذب میکنیم

    توصیه اتون برای این مسئله چی هست، اینکه بگیم در کل فراموشش کن و بهش فکر نکن … غیرممکن هست!

    پس باید چکار کرد؟؟

    4) شما در زندگیتون از ابتدای کودکی با تضادهای شدیدی در ارتباط بودید و در محیط ناسالم رشد کردید اما از این مشکلات ب عنوان سکوی پرتاب استفاده کردید ک البته احسنت داره اما در مورد میکائیل قضیه متفاوته… پسره شما این سعادت رو داشته ک همون ابتدا در محیط سالم و با ثروت بسیار زیاد رشد کنه… پس بنابراین بدون هیچ تضادی به خوشبختی و سعادت رسیده و با توجه ب اینکه پدرش شما هستید خیلی کمتر دچار تفکرات منفی میشه ک بعدها بخواد خوشبختی شو از دست بده…

    این موضوع رو برای من با توجه به عدالت خداوند روشن کنید

    چون خیلی ها مثل شما نیستن ک همون ابتدا وسط مشکلات بدنیا بیان و پیشرفت کنن … اما خیلی ها هم هستن ک مثل میکائیل در ی شرایط عالی و ایده آل متولد میشن و بدون اینکه تلاشی داشته باشن تا اخره عمر خوشبختن!!

    لطفا و خواهشا ب سوالاتم جواب بدین خیلی برام مهم ان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2996 روز

    سلام استاد عزیزم

    ممنون بابت این فایل

    من به تازگی قراره شغلم رو عوض کنم و قدم در راه جدید بزارم .این فایل برای من خیلی آموزنده بود .خیلی ازش استفاده کردم.

    الان دیگه اصلا عجله ندارم .

    من قدمهام رو یکی یکی برمیدارم میدونم که خدا خودش مسیر رو به من نشون میده و به قول شما سعی میکنم از مسیر لذت ببرم تا وقتی به هدف برسم

    و قول میدم این کار رو عاشقانه انجام بدم .

    و جالب اینجاست که من هر فایلی از شما دیدم درست در اون موقعیت و شرایط بودم .

    از طریق این نشونه ها به این نتیجه میرسم که من در مسیر فرکانس خواسته هام قرار گرفتم .

    ممنونم از خدا که دستای هدایت گر خودش رو از طریق بنده هاش به سوی من دراز میکنه.و ممنونم از شما که دست توانمند خدا هستی .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    ! گفته:
    مدت عضویت: 2999 روز

    استاد از وقتی اصل قانون رو درک کردم نمیدونی اصن چه روابطی رو دارم تجربه میکنم اولش واقعا با دیدگاهتون در مورد روابط مشکل داشتم ولی چون خیلی شمارو باور داشتم دیدگاهتون رو پذیرفتم و خیلی فکر کردم بهش و فکر میکنم که آره نظر شما در مورد روابط واقعا درست تره

    بنظرم خیلی از ما ایرانیا همش دنبال فرعیم تا اصل

    مثل همون ایات محکمی که گفتین توی قران بعد همه دنبال ایات متشابه ان!

    بنظرم قانون هم بعضیا اینطور درک کردن همش دنبال یه چیز عجیب غریبن که متحولشون کنه در صورتی که اگه اصل قانون رو درک کنن میتونن زندگی تاریخ بشریت از اول تا روز قیامت رو تحلیل کنن

    واقعا روز به روز دارم باور میکنم که همه چی باوره!

    واقعا همه چی باوره همه چیز

    یه دیدگاه رو خوندم خیلی صحیح بود بنظرم این بود (توی قرن پنجم قبل از میلاد تو یونان سوفیسطی به نام پروتاگوراس گفت حقیقت به معنای دانشی پایدار و ثابت به دست نمی‌آید . انسان معیار همه چیز است یعنی چون همه نمی‌توانند در هیچ اصل مشترکی به نام حقیقت به وحدت نظر برسند پس حقیقت جنبه خصوصی و شخصی دارد و هر کس هر چه بپندارد و تخیل کند برای او حقیقت است . معتقد بود حقیقت یک چیز از فردی به فرد دیگر متغیر است یعنی واقعیت معیاری ثابت ندارد)

    در واقع مایی که قانون رو فهمیدیم میتونیم عدل خداوند رو خیلی بهتر درک کنیم

    وقتی به قدرت خدا فکر میکنم تنم میلرزه

    یه چیزی توی ذهنم شکل میگیره همیشه مثل یه تصویری که نمیشه کشید یه حرفی که نمیشه زد نه که نشه زد نمیشه شنید شنفتنی نیست باید حسش کرد همین!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    میلاد درهو گفته:
    مدت عضویت: 2941 روز

    استاد شما عشقی فقط میتوانم هرچی در قلبم هست را بگویم بدون هیچ تعارفی دوست دارم که دوست داشتن زیباترین و بهترین چیز ی هست که میتوانم به استاد عباسمنش هدیه کنم

    برای همه چیز ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    الهام شاکر گفته:
    مدت عضویت: 2697 روز

    سلام به استاد و دوستان عزیزم

    قبل از هر چیز از استاد عباس منش عزیز و بزرگوار کمال تشکر رو دارم که این فایل ها با محتوای عالی رو واسه ما آماده کردند و بهترین حس و حال رو داریم.

    منم دیروز گوشی جدیدم رو خریدم، و خواستم یه موضوعی که چندروز پیش شنیدم رو واسه دوستان عزیزم تعریف کنم، چندروز پیش جایی بودم که 2 نفر داشتن در مورد آقای بیرانوند، دروازه بان فوتبال صحبت میکردند که چقدر این شخص شانس داشته که ازشهرستان اومده تهران و تو کارواش کار کرده و پیشنهادهایی که خیلی اتفاقی بهش دادن و در نهایت به این موفقیت و محبوبیت رسیده، موضوع صحبت شون این بود که تنها دلیلش فقط شانس این شخص بوده، اما من که با کمک استاد عزیزم دارم با قوانین هستی آشنا میشم همون اول صحبت شون بلافاصله متوجه شدم که تنها دلیل این موفقیت باور اون شخص و بعد تلاش و پشتکارش بوده.

    بازهم از استاد عزیزم تشکر میکنم که باور و دید ما رو اینقدر تغییر دادند که این مسائلی رو که خیلی ها متوجه نمیشن ما به راحتی و خیلی سریع درک میکنیم.به امید اینکه تک تک ما با باور درست به تک تک آرزوهامون برسیم.به قول استاد عزیزمون باور داشته باشید که میشود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    بنفشه رستمی گفته:
    مدت عضویت: 1697 روز

    به نام یکتا خالق زیبایی ها.

    الهی تو را تا بینهایت ها سپاسگزارم بابت 85 مین روز از سفرنامه ام.

    نیاز به توجه دیگران به انسان، خواه ناخواه به همراهش هست. چون یکی از ویژگی های انسانی هست. نمی‌شود گفت (قضاوت کرد) که چرا فلانی کاری میکنه که بقیه بهش توجه کنن، چرا فلانی اینقد ندید بدید هست؟ چرا فلانی هنوز از نظر فکری رشد نکرده و مثل بچه ها دوست داره بقیه ازش تعریف کنن تاییدش کنن؟ کمال گرایی زیادی هم خوب نیست که آدم انتظار ویژگی های کامل را از خودش یا یک فرد دیگر داشته باشد. چون کامل مطلق فقط خداست. اما با ساختن عزت نفس خوب می‌توان احساس نیاز به توجه و تایید دیگران را کمتر کرد. در کل حد تعادل را بتوانیم درون خودمان بوجود بیاوریم نه افراط و نه تفریط. یعنی زیادی محتاج تایید دیگران نباشیم، زیادی هم کمال گرا نباشیم چون بالاخره ما انسان هستیم.

    در کل نتیجه گیری این موضوع این است که برای رسیدن به موفقیت توی هر زمینه ای که باشد، در مسیر رسیدن به اهداف از زندگی لذت ببریم. با ایمان به خداوند و توجه به زیبایی ها و سپاسگزاری از نعمت ها به آرامش درونی برسیم که از تمامی لحظات زندگی لذت ببریم. خدایا چقدر این نوع نگاه به دنیا زیباست.

    الهی ممنونم که در حال حاضر در مسیر زیبایی هستم که دارم هر لحظه ذهنم کنترل میکنم و سعی میکنم از زندگی لذت ببرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    مژگان گفته:
    مدت عضویت: 2597 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستانم

    روز هشتاد و پنجم از سفر من

    ✍🏻وقتی لذت بردن از زندگی رو هدف قرار بدیم و سخت نگیریم در اون صورته که زندگی رو زندگی می کنیم

    منم تو این مورد خیلی جای کار دارم و باید تعادل رو برقرار کنم

    من باید توی عشق و علاقه م اینقدر قوی بشم و باورهامو بسازم که ثروت و نعمت تو زندگیم بیاد.

    ❤️استاد جانم در پناه خدا خوشبخت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: