مصاحبه با استاد | کلیدهایی برای خودشناسی و رشد ظرف درونی

سوالات:

  1. چرا با اینکه روی عزت نفس ام کار کردم و آن را رشد داده ام، بعد از مدتی متوجه می شوم دوباره به حالت نامناسب قبلی ام برگشته ام؟
  2. قدرتمندکننده ترین باوری که به شما در زمینه موفقیت مالی کمک کرده، چه باوری بوده است؟
  3. چگونه پاشنه های آشیل خود را بشناسم و روی بهبود آنها کار کنم؟ ( منظور از پاشنه آشیل، نقطه ضعف شخصیتی است که بیشترین ضربه ها از آن نقطه به زندگی ما وارد می شود) 

مفاهیمی که استاد عباس منش در این قسمت توضیح داده اند شامل:

  • رشد شخصیت = سرمایه گذاری بر ” تقویت نقاط قوت ” + ” اصلاح نقاط ضعف شخصیتی “
  • نقاط ضعف شخصیتی، اجازه بهره برداری از نقاط قوت مهارتی را نمی دهند بنابراین قدم اول برای رشد، رشد شخصیت از طریق بهبود نقاط ضعف شخصیتی است؛
  • در فرایند بهبود توانایی ها (مهارت ها)، اولویت همواره تمرکز بر نقاط قوت و تقویت آنهاست، اما درباره نقاط ضعف شخصیتی، باید بدانیم تا وقتی یک سری نقاط ضعف شخصیتی را حل نکنیم، نمی توانیم از نقاط قوت خود بهره برداری کنیم؛
  • چند راه کار ساده اما موثر برای ایجاد و پرورش عزت نفس؛
  • چرا بهبود عزت نفس یک فرایند دائمی است؟
  • پیش نیازهای ساختن موفقیت مالی؛
  • چگونه از مهارت هایم پول بسازم؛
  • شناسایی پاشنه های آشیل و فرایند بهبود آنها؛
  • در هر جنبه ای از زندگی، بیشترین تحول در زندگی شما از ” کار کردن روی پاشنه های آشیل ” شروع می شود. پاشنه آشیل یعنی نقاطی که ذهن شما برای تغییر در آن نقاط، بیشترین مقاومت را دارد و ذهن شما بیشترین ضربه ها را از طریق آن نقاط به زندگی شما وارد می کند؛
  • چرا با اینکه مهارت های زیادی دارم، اما نمی توانم از آنها پول بسازم؟ اولین قدم برای پول ساختن از مهارت هایم را از کجا و چگونه بردارم؟
  • حذف ترمزهای ذهنی که مانع ثروت ساختن از مهارت هایت شده است؛
  • به یاد آوردن دستاوردها و موفقیت ها عزت نفس را تغذیه می کند؛ 

تمرین:

یک دفترچه کوچک که حمل آن آسان باشد و برای شما همواره در دسترس باشد، تهیه کن. این دفتر را اختصاص بده به ” لیست پیشرفت های من”. می توانی از اپلیکیشن های موبایل خود که به این منظور طراحی شده اند نیز به جای دفترچه استفاده کنی. سپس هر پیشرفتی -هر چقدر کوچک- را که در هر زمینه ای کسب می کنی، در این دفترچه یادداشت کن. سعی کن هر چند وقت یک بار این لیست را مرور کنی.

تهیه “دفترچه دستاوردهای من” و مرور هر چند وقت یکبار لیست دستاوردهایت در این دفترچه، خودباوری درونی شما را مرتبا تغذیه می کند، عزت نفس شما را رشد میدهد، باور به امکان پذیر بودن را مرتباً در ذهن شما تقویت می کند و به این ترتیب شما را آماده ی قدم برداشتن در مسیر تحقق خواسته ی بعدی می کند؛


منابع کامل درباره آگاهی های این فایل: دوره روانشناسی ثروت 1

دوره روانشناسی ثروت 1، استاد رسیدن به خودشناسی است. خودشناسی از طریق باورهای بنیادینی که دلیل اصلی رفتارها، عکس العمل ها، ترس ها و نگرانی های ما نه تنها درباره موضوعات مالی بلکه درباره تمامیت زندگی است. تنها راه تغییر شرایط مالی، تغییر این رفتارها و عکس العمل هاست و تنها راه تغییر رفتار، ایجاد تغییر در ریشه یعنی در باورهاست. هر کدام از ما به واسطه ی گذشته ی خود و محیطی که در آن بزرگ شده ایم، باورهای متفاوتی درباره ثروت داریم. به همین میزان هم پاشنه های آشیل ما درباره ثروت و موفقیت مالی، با هم متفاوت است.
به عنوان مثال، پاشینه آشیل یک فرد در مبحث موفقیت مالی، احساس لیاقت داشتن درباره ثروت است. اما برای یک فرد دیگر، مهم ترین مانع در برابر موفقیت مالی، باورهای مذهبی و شرک آلودی است که در ذهن او معنویت و ثروت را در مقابل هم قرار داده است. خداوند و ثروت را در مقابل هم قرار داده است و به این شکل ترمزهای در ذهن فرد درست شده که مانع رسیدن به موفقیت مالی است.
بر این مبنا، آگاهی های دوره روانشناسی ثروت 1، برای هر دانشجو به صورت منحصر به فرد و شخصی عمل می کند. یعنی این دوره به دانشجو کمک می کند تا با به شناخت رسیدن از باورهایش درباره ثروت، در قدم اول، باور محدود کننده ای را در ذهن خود بشناسد که در حال ایجاد بیشترین تخریب در وضعیت مالی اوست و پاشنه آشیل او محسوب می شود. باوری که حتی کوچکترین بهبود در آن نقطه، بیشترین تأثیر مثبت را می تواند در وضعیت مالی فرد ایجاد کند. سپس در ادامه جلسات دوره، به کمک منطق های قوی، فرایند تغییرات آن باور در ذهن فرد شروع می شود و به همین منوال هم وضعیت مالی فرد شروع به بهبود می کند.

مطالعه محتوای آموزشی دوره روانشناسی ثروت 1


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | کلیدهایی برای خودشناسی و رشد ظرف درونی
    296MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | کلیدهایی برای خودشناسی و رشد ظرف درونی
    19MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

739 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «نگین» در این صفحه: 4
  1. -
    نگین گفته:
    مدت عضویت: 2997 روز

    به نام رب یگانه فرمانروای هستی کسی که قدرت آسمانها و زمین و تمام ثروت ها از آن اوست

    درود بر استادان جان و دوستان الهیه من

    استاد یه فایل 4 دقیقه ای انقدر حرف داشت من اصن ضربان قلبمو حس میکنم

    میخوام از تجربه ی اخیر خودم بگم

    چون من یکم سرتقم و گاها مقاومت دارم در مورد هدایت های واضح خداوند حس میکنم خداوندم تریکی تر :) داره بهم الهام میکنه که من قدمی بردارم

    اتفاقی که چند روز اخیر برای من افتاد رو میگم

    مثلا من از وقتی که مهاجرت کردیم به استانبول عملا به جز اطراف خونه که برای پیاده روی تنهایی بارها رفتم برای هیچ کار دیگه ای تنهایی از خونه بیرون نرفتم.یعنی جوری که به عمقه شهر برم.

    حالا منی که برای خودم گولاخی بودم و تنهایی سفرمیرفتم سوار ماشینم میشدم میزدم به دل جاده یه دختر تنها میرفتم سفر یا با آدمایی که نمیشناختم اصلا میرفتم ازین تورهای یک روزه یا مهمونی دعوت میشدم میسپردم به حسم و ایمان به حفاظت لحظه ای خدا از من میرفتممم و بعدددد رسیدم استانبول و در فضای امن خودم مونده بودم.

    یعنی چون عشق جانمم بود و من حس میکردم مثل یک ملکه کارام انجام میشه تمام مسیریابی ها انجام میشه و بدون ذره ای چالش کل کارها رواله و بعد کم کم دیدم من دارم از استانبول که 7.5 برابر تهران هستش میترسم

    یهو دیدم من از اینکه تنهایی برم جایی با توجه به اینکه زبونشونم بلد نیستم و حمایت همیشگیه عشق جانم روهم داشتم حالا میترسم ازینکه برم تنهایی بیرون و میترسم ازینکه مسیر رو اشتباهی برم یا اینکه سختم بشه یا اینکه چون انگلیسی بلد نیستن من دچار مشکل میشم یا دم شیطان رجیییم گرم که میومد میگفت

    اگه اینترنتت قطع شد چی؟

    اگه گوگل ترنسلیته کار نکرد چی؟

    اگر گوگل مپه درسته کار نکرد چی؟

    اگر راننده تاکسیه تورو برد یه جای دیگه چی؟

    اگه نتونستی بهش بگی منظورت چیه چی؟

    اگه تو یه شهر که 7.5 برابر از تهران بزرگتره مسیر رو گم کردی چی؟

    اگه اتوبوس یا مترو اشتباهی سوار شدی چی؟

    رفتی یه جای ناشناخته حالا چطور میخوای راهتو پیدا کنی دختر؟

    توام که جذااااب حالا بیا تشخیص بده کدوم آدم نیتش خیره کدوم نه !!!!!!!!!!!!

    به خودم اومدم دیدم واویلا ازون گولاخ قدیمی یه دختر ترسوی تی تیش مونده که اصلا با روحیم سازگار نیست

    گفتم خدایا قربونت برم من رو ببخش که رفتم تو قالبی که اصن هماهنگه با من نیست

    حالا چیکار کنم؟

    خوب اوایل این گفتگوهای ذهنی جوری بود که اصلا حسش به عشق جانمم میرسید دیگه.قشنگ اینو دیگه یاااد گرفتم هر چی خودم در مورد خودم فکر میکنم بقیه هم همونو فکر میکنن.قشنگ تجربش رو با والدینم داشتم.

    وقتی خودم پذیرفتم گولاخم آزادیام بیشتر شد و اصلا به لطف خدا به زبونشون مهر سکوت زده میشد و فقط حمایتشون بود برای من که موجب رشد بیشترم میشد و به دلم ترس نمیفتاد و راحت میرفتم خودمو دنیامو تجربه میکردم.

    اون احساس امنیته که از درون داشتم در بیرون من نمود پیدا کرده بود.

    حالااا رسیده بودم اینجا درس جدید اما ترم بالاتر و چالش های جذاب جدید بیشتر

    اصلا ناراحت میشدم از فکر کردن بهش

    چون انصافا توقعم خیلی از خودم بیشتر بود

    حس میکردم پسرفت کردم که چرااا من الان باید این دغدغم باااشه؟؟؟

    انقدر اجازه داده بودم تو محیط امنم بمونم که دلایل ذهنیم کلی برای خودشون پر و بال بگیرن

    دقیقا نکته اینجااست که من با تمااایل شدید درونی دوست داشتم این شرایط این ترس من از بین بره

    خوب خدا بهم گفت نگین جان اگه خاطره شریفتون باشه شما یکی از دلایلی پا شدی اومدی استانبول این بود میخواستی تورلیدر بشی و خواسته ی قدیمیت بوده

    براشم اولی که رسیدی یه اقداماتی کردی

    الان جنابعالی میخوای تور دور محله برا ملت برگذار کنی؟

    گفتم نه خدا جون من میخوام یه سفری برا ملت رقم بزنم که همیشه تو ذهنشون بمونه و حک بشه و میدونم که اگه بخوااااام میتوووونم

    خدا گفت تو میگی اگه بخواااااای اما خدا پیقمبری واقعا به اون خوااااستنه نرسیدی یا ازش میترسی که اصلا بخواهیش؟

    اگه ترسه که قطعا ترسته پس خودت و من این وسط چی هستیم؟

    انقدر گفتی به من و به خودت ایمان داری این بود؟

    تیز گرفتم قضیه چی هست که این گفتگوهای ذهنیه من چه کرده؟

    خیلی قشنگ و واضح خدا بهم گفت تو همه کارایی که داری میکنی رو ول کن بچسب به تورلیدری اگه راست میگی

    گفتم بابا خدایا قربونت برم الان من دانشجوام کلاس دارم کارم که از تو خونست به شدت تمرکز میخواد بعد مسیرا طولانیه به بقیه چیزا نمیرسم باید غذا بپزم خونه تمیز کنم مثلا الان بانو و مدیر داخلی یه خونم :||

    اصن خودم شگفت زده شدم وقتی دیدم دارم چیا به خدا میگم

    یهو به خودم اومدم گفتم چشم

    به محضی خودم آروم شدم و خواستم برم تو دل ترسام عشق جانمم یه آرامشی پیدا کرد گفت قبل از من تو پروردگاری داری که همیشه حافظ تواه منم حمایتت میکنم بری تو دل این ترست

    اصلا کلی ایده ها از طریق ایشون اووومد

    شماره برام پیدا کرد شروع کردم به تماس گرفتن و سوال پرسیدن و اونجا دیدم در حین همین قدم ابتدایی برای چندتا تماس من بدنم از ترس یخ کرده :|

    متوجه شدم واویلاااا قضیه خیلی جدیه هر چی هست باید انجامش بدم که قشنگ مشخصه خیلی دیگه تو محیط امنم موندم

    خلاصه که تو تماسا که نهایتا فقط قرار بر خبر دادن اونها شد من دستاوردم مقابله با ترسم و گذر کردن ازش بود

    قدم بعدی که خدای زیرکم بهم گفت این بود که بشینم تحقیق کنم که اگه بخوام تور خصوصی برگذار کنم کجاها ببرم ملت رو خوبه

    جالبه فهمیدم دیگه از بودن تو شلوغی خوشم نمیاد و بهتر درکش کردم فکر میکردم این یه حال گذرا برای منه اما متوجه شدم نه یه جورایی داره فیکس میشه در من و دوست دارم اگه هم قراره تور لیدر باشم تورلیدر خصوصی باشم و فقط برای آدم هایی که نمیخوان فقط یه سفر خارج اومده باشن تورلیدری کنم دوست دارم برا کسایی باشه که واقعا عاشق سفر و دیدن جاهای ناب و خاصن و ارزش کار منو بفهمن

    خیلییی شیک یه تحقیق قشنگ کردم و کلی دیدم باز تر شد و به کامنت یکی از دوستان هدایت شدم که اصن مغزم سوت کشییید

    اون دوستمون گفته بود مدرک تورلیدریمو تو سال گذشته گرفتم الانم تور میرم

    یکی دیگه از دوستان پرسیده بود چه تورهایی؟

    اونم پاسخ داده بود با افتخار من الان خودم مسافر تورهایی هستم که خداوند تورلیدرشونه

    من پوینت و هدایت خدارو گرفتم

    واضح بهم گفت خوشگله من بیا حالا باهم بریم کم کم بگردیم دوتایی خودم تورلیدرت میشم از من یاد بگیر برا قدم های بعدیت که اگه خواستی واقعا تورلیدر شی چه کارهایی باید بکنی

    مشتریاتم که خودم برات میفرستم

    تو بیا بریم به سبک من عمل کن

    گفتم رو جفت چشمااام رب العالمین من

    خلاصه که لیستمو آماده کردم که کم کم با خدا جونم بریم دوتایی به گشت شهری بپردازیم هر هفته یا ماه جاهای خفن خفن و باحال رو بهم نشون بده

    جالبه که قدم بعدیمو اینجوری هدایت شدم و دیگه چک و چونه رو گذاشتم کنار و سریع میگفتم چشششم

    گفت حالا بیا همین هفته ای تنهایی برو دانشگاه

    تو تا حالا حتی کارت متروبوستم عشق جانت بهت میداده اصن میدونی کدوم کارت برا چیه؟

    گفتم نه انصافا

    قدم بعدی رو برداشتم و عشق جانمم شلوغ بود اون روز و دانشگاه نیومد

    چقدر در مسیر لذت بردم و فایل گوش دادم و اصلا قبل ازینکه به ایستگاه دانشگاه برسم از حجم بالای آگاهی های دوره قانون آفرینش مسخ شده بودم که نزدیک بود ایستگاه رو پیاده نشم یهو دیدم خدا گفت نگین قربونت بشم بالا رو یه نگاه بنداز دیدم واویلا متروبوس تو ایستگاه وایساده مثل برق گرفته ها پریدم بیرون

    اگه خدا بهم نگفته بود انصافا تا میدون تکسیم میرفتم :)

    دیگه ذوق مرگ ترین بودم که چقدر در آغوش گرم خداوند فعلا یه تور دو نفره دانشگاه رو در اوج حواس جمعی خدا داریم پیش میریم

    روز دومم رفتم و تمام ترسااام نابود شد

    یعنی میدونید رب العالمین قدم به قدم منو هدایت کرد و من فهمیدم که غفلتم در مورد این تواناییم باعث شده بود که توش ضعیف بشم

    الان مسیر برام واضح شده به آرامش رسیدم و قدمای بعدی برام واضح تر شده

    میدونم شاید نخوام تورلیدر بشم ولی خوووب میدونم که میخوام اراده کردم بدون ترس نه تنها هر جای استانبول که همه جای دنیارو اراده کردم سفر کنم برم بگردم و این در گرو این نباشه که یک نفر همراهم باشه

    خدارووو سپاسگزارم بابت همراهی عشق جانم که رشد من رو رشد خودش میدونه و قدم به قدم همراهیم کرد و حتی اونم تو این مسیر کلی رشد کرد و فهمید که نباید نگران من باشه و ما خدایی داریم که هر لحظه همراه ماست

    به قولی ما بندگیمونو کنیم بذاریم خدا هم خداییش رو بکنه و از سر راه بریم کنااار انقد وول نخوریم وسط ماجرا.والاااا

    تمام این قدمای کوچیک باعث شد من کلییی اعتماد به نفسم بره بالا تو خیلی چیزا

    مثل تحقیق کردن و نمیدونین که چه پروژه هایی که نوشتم برا دو تا از درسامون

    هم گروه خودمون هم گروه عشق جانمو مدیریت کردم و عملا انقدر دستاورد داشت این قضیه برام که باورتون نمیشه

    میدونید چه چیزش برام جالبه؟

    اینکه ما فکر میکنیم میخوایم یک وجه از شخصیتمون رو رشد بدیم و قدم برمیداریم برای رشدمون تو اون وجه

    اما رب العالمین جوووری برکت میده به کلی از توانایی هامون و جوری اون شخصیت جنگجوی درونمون رو بیدار میکنه کلی وجه ازمونو رشد میده و من عاشق این به قول آمریکایی ها

    Adventurer

    ماجراجو بودن خدام

    البته که این رب العالمینه که اینجوری در ما نمود پیدا میکنه

    نهایتا آره یادآوری بشه بهم که تی تیشی بودن با من سازگار نیست و این خاصیته منه و من یک ماجراجوی جذابم

    دوستون دارم

    در پناه حق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  2. -
    نگین گفته:
    مدت عضویت: 2997 روز

    درود اسدالله جان برادر عزیزم

    روزه هات قبول درگاه رب العالمین

    نووش جون و روحت آگاهی های ارزشمند دوره 12 قدم

    امیدوارم منم به زودی تهییش کنم

    حسم میگه به زودی هم پیاله میشیم

    در مورد نمود ثروت تو زندگیامون دقیقاااا همینه

    تمامش باور و ذهن ثروتمنده

    منم کلی ازین اتفاقا دارم تجربه میکنم

    از داستان بلیطامون به ایران که در زمان مناسب همه چی روال شد و نفری 750 هزار تومن بلیط گرفتیم و همه چی الهامی

    اصلا لینکش براتون میذااااارم

    https://abasmanesh.com/fa/obeying-god-guidance/comment-page-51/#comment-1340303

    از یه عالمه خریدای برند و قیمت عالی که قبل از سفر گرفته بودیم

    از کلی هدیه ارزشمند که دریافت کردیم

    بعد زمانیکه برگشتیم بادوم سفارش میدادیم هر بار که میاوردن یه بسته شکلات هدیه داخل بسته بود با یه نوشته.درسته ما نمخوریم چون تو دوره سلامتی هستیم اما من برای یادآوری نوشته هاشو زدم ورودی خونه دایم ببینمشون

    شکلاتارم گذاشتم تو یه جا شکلاتی که دورش پته دوزی هس هدیه عمه عزیزم که جلو چشم باشن که جه راحت نعمت ها رو به سمتم سرازیر کرده

    این اتفاق سه بار افتاد و هر سه تا نوشته رو چسبوندم زیر هم

    کلی تخفیف به خریدامون میخوره این روزها

    همیییین الان اومدیم باز بادوم بگیریم یه بادوم برند که جای دیگه کیلویی 700 لیر بود ما به جایی هدایت شدیم فقط 290 لیر

    دقیقا تو یه فایل از استاد شنیدم که زمانی که باوراتون داره تغییر میکنه پول راحتتر وارد میشه یا با تخفیفای زیادی مواجه میشین

    مهم اینه که ببینمیشون

    این ارزشمندیمونو ببینیم که براااحتی میتونیم ثروت رو تجربه کنیم و فرااوونه در هر قالبی

    آهاااان اینووو یادم رفت

    یه خرید برا خونه زدم ازین فوریا که میارن در خونه

    پسره بدووو خریدارو که داد رفت

    بعد نگاه کردم دیدم یه بسته ماست بزرگ اضاف گذاشته

    پوریا سریع دوید که برش گردونه آغاهه غیب شده بود

    به پشتیبانی پیام دادیم گفت این هدیه ی ما به شماست

    چقدر پیامتون ارزشمند و الهی بود

    اینارو باید یادم میومد

    سپاسگزارتونم برای قلم زیبا و پاکتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  3. -
    نگین گفته:
    مدت عضویت: 2997 روز

    درود و سلامم به اسدالله عزیزم برادر ارزشمند و الهیه من

    چقدر شما بزرگوارید چقدر شما سخاوتمندانه در ابراز حس ارزشمندی به دیگران عمل میکنید.شما و این مداوممتون برای من پر از درسه و واقعا ستایشتون میکنم

    به چه نکته ی مهمی اشاره کردید.دقیقااااا این سایت این فایل ها و این کامنتهای الهی شدن نقشه ی راه.

    خدای من گواهه که چقدر برای من کارساز بودن و چه جاهایی که مسیرمو روشن کردن و اصلا دلیلی شدن این آگاهی ها که من نخوام در رشته روانشناسی ادامه تحصیل بدم چون متوجه شدم مسیر راه حل تمااام مسایل اینجاست و من با شناخت بیشتر خودم روز به روز قدم به قدم متوجه شدم که نههه من گوشم نمیتونه شنوای صحبت های افرادی باشه که تکرار میکنن مسایلشون رو و به تجربه دیده بودم که حتی اگر مسیر رو براشون واضح میکردی عموماااا تغییری در عملکرد و رفتارشون ایجاد نمیکردن و فقط یک گوش شنوا میخواستن

    حالا این باعث شده بود خیلی ها هم به رسم لیبل دوستی بدون پرداخت بهایی زمان و انرژی من رو میگرفتن

    خدارو شاکرم که به حدی از شناخت نسبت به خودم رسیدم که متوجه شدم این مسیر برای من نیست

    من خودم شب و روز نیاز به آموختن و یاد گرفتن دارم و در دریایی از دانش هستم که نمیتونم عمرم رو برای سیکل های معیوب دیگرانی بگذارم که ذره ی تغییر فکر و عمل ندارن

    خدای من گواهه که در این سال ها جوری فاندامنتال روانم اصلاح شده که نتایجش رو در زندگیم دیدم و دیگه جایی کسی نمیتونه این آرامش رو به من بده

    صحبت های استاد که مستقیم از آسمان از یک درجه خلوص و پاکی میان که زبانم در توصیفشون قادر نیست و کامنتهای عزیزانی چون شما و سایر دوستانی که میخونم این تلاش این تشنگی برای آموختن برای پیش رفتن برای زندگی کردن به من جانی دوباره و سه باره و هزاار باره میده و الگوی من میشه

    اسدالله عزیزم سپاااسگزارتم برای این خلوص و پاکی در کلامتون

    برای این تحسین های زیباتون که خدای من گواهه ایمان دارم شما از سطح و درک بالای خودتون به نوشته های من نگاه میکنید و خیلی خوشحالم که براتون مفید هستند و امیدوارم که من هم تنها نقل کننده نباشم و عامل باشم خصوصا به صحبت هایی که خودم میکنم

    کامنت های شما هم برای من پر از حس آرامش و اشتیاقه ادامه دادن رو داره

    جالبه که بدونید سال گذشته تقریبا تابستون بود که استادجان و مریم بانوی زیبا تصمیم به سفر گرفتن و من حال و احوال روحیم افت کرده بود و با یکی از کامنت های شما که بچه ها فایل های سفرنامه رو دنبال کنید کامنت بگذارید کلی تاثیر داره رشد میکنید من هم بر خلاف قبل دیگه بهانه های کار دارم شلوغم رو گذاشتم کنار و دقیقا یک تراپی رو برای خودم شروع کردم

    هر صبح به عشق دیدنه فایل ها و گذاشتن کامنت پا میشدم و میرفتم تو بالکن الهیمون و غرق لذت میشدم

    اتفاقا همین امروز هم بالکنمون رو جارو کردم و شستم و آماده ییلاق از پشت پنجره هال به بالکن شدم تا ازین به بعد روزم رو ازونجا شروع کنم در این هوای زیبا و روح بخش بهاری :))))

    رفیق نابم همسرم هم به شما درود و سلام میرسونن و امیدوارم در بهتری زمان و مکان شما و خانواده ی عزیزتون رو ملاقات کنیم.

    در پناه حق باشید برادر ارزشمندم براتون بهترین ها و ناب ترین ها رو از رزاق ترین و وهاب ترین قدرت مطلق جهانیان خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    نگین گفته:
    مدت عضویت: 2997 روز

    درود و سلام زیبای نازنینم

    سپاسگزارم ازت بابت کامنت زیبات

    باعث خوشحالی و خرسندیمه که کامنتم نور و هدایت خدارو در دلت روشن کرده هم پاره ی ارزشمندم

    نمیدونم خدا گفت برات بنویسم و مینویسم

    از پشت پنجره هال و یک ویوی بی نظیر شگفت انگیز برای تو نور خدا

    این تشنگیت برای شنیدن هدایت های هر لحظه خداوند رو ستایش میکنم

    جالبه که در مورد یک تصمیم مهمی از رب العالمین هدایت خواستم و اون لحظه به لحظه از همون ابتدا داره قدم به قدم مسیر رو برام روشن میکنه و به لطف خودش در بهترین زمان که بهم بگه به سایت هم منتقلش میکنم

    سه روز پیش تصمیم گرفتم برم پیاده روی تا زیبایی های بهار رو از همین ابتدا ببینم و همراه باشم در این مسیر و رشد و روند بهار زیبااا و دیدن شکوفه های رنگی رنگیه درختا و گل های کاغذی که دارن زیاد و زیادتر میشن و وااای از این هوای مطبوووع

    بخاطر دیدن درختی که پشت پنجرست و پر از شکوفه های سفید شده انگار که لباس عروس پوشیده بر خلاف بقیه روزها از ورودیه این ور خونه رفتم.رفتم درخته و شکوفه هاشو ناز کردم و بوسیدم و دیگه خدا گفت ازین ور به پیاده رویت ادامه بده عزیز من

    در ادامه رسیدم به یه کوچه که خیلی وقت بود دیگه ازون گذر نمیکردم بخاطر اینکه همسایه ها سگ داشتن و بر خلاف بقیه کوچه ها سگ های این ها رها بودن و هر بار که قدیما میرفتم گاها زیاد بهم نزدیک میشدن و من ناخواسته تا رسیدن به خونه و شستن دستام حس خوبی نداشتم و حتی ازشون میترسیدم هر چند که بههه شدت با حیوونا آشتی شدم و دیگه از سگ و گربه نمیترسم که این ترسمم تکاملی از بین رفت اما خدا پر واااضح بهم گفت ازین کوچه برو

    گفتم خدایا اینا سگاشون رها هستن

    گفت اگه ایمان داری و امروزم که کامنت گذاشتی برای فایل ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است پس بدون که حافظت هستم پشتیبانتم و برگی بدون اذن من از درخت نمیفته پس برو از همین کوچه.

    دیگه دستور از بالا بسیاار واضح بود.

    همیین قدم به ظاهر کوچیک کلی وقتی به انتهای کوچه رسیدم حالموو عالی کرد و اعتماد به نفسم رو بالا برد و حس حمایت و مراقبت هر لحظه ی خداوند رو در دلم قوت بخشید.آخههه نه تنها هییچ سگی تو کوچه نبوود که حتی تو حیاطاشوونم نبود.یه چیز جالب بود.چون عموما همه سگ دااارن و من حتی یه صدااای واق نشنیدم.

    اون روز اصلاااا از یک مسیر جدید من رفتم پیاده روی

    جوری که تا بحال ازین مسیر به اون صورت نرفته بودم

    یهو رسیدم به یه پارک کوچیک زیباااا که اصلا تا قبلش نبووود.تازه ساخته بودن و بچه ها تو زمین بازی در حال بازی بودن و کلی نیمکت های خوشگل رااحت اینور و اونور بود و یه نیمکتش روووبروی آفتاب رو به یک ویوووی بی نظیر و شگفت انگیز از دریا و خونه های زیباااا که ثروت و فراوانی ازشون میباااره

    من خوووشبخت ترییین بودم اون لحظات

    یهوووو چشم افتاد به یه فضای زیبا تو پارک که با چمن مصنوعی درستش کرده بودن و تاپ و الاکلنگ و سرسره و … بود و یه فضااای نابی بووود

    خدای من گواهه به صورت بسیار واضح خدا بهم گفت نگین جان نظرت در مورد اینکه اینجا بیای برای اون قضیه روزا کارتو انجام بدی چیه

    اگه کسی منو میدید میگفتن این دختره یه چیش شده

    آخه من دهنم باااز مونده بود و مثل گیج و منگاااا هی اینور اونورو نگاه میکردم که خدایاااااا من که اصلا حواااسم نبووود من که فقط خواستم قدم بزنممم چطور تو یادت بوود چطور اصلا به ذهنم آوردیییی چطور انقددر واضح چطووور به این وضووح نشووونه فرستاادی؟

    یهو خدا بهم گفت نگین عزیزم من همون پروردگار یوسفم که بعد از سااال ها یادش رو به ذهن هم زندانیش انداختم که برای تعبیر خواب امپراطور مصر برن سراغ یوسفه من

    فک نکنی اون عزیز تر از تواه برای من

    اگه اون عزیز مصر شد از روی ایمانش شد

    توام عزیز منی اگه بخوای عزیز دنیاااام میکنمت

    من روووی ابرا بووودم

    خدایااااا سپاسسسگزاارتم

    بعدشم که برای امضا زدن ته همه ی این شگفتی ها در راه برگشت ازین این پارک که تا خونمون فقط 2 مین فاصله داره یهو چشمااان نازنیم رو به یک پورش پانامرای اس مشکیییی ماماااانه بوووسیدنی هدااایت کرد که من ضربان قلبم با دیدنش و زیباییش رفت بالاااا

    دیدددددم

    آااااره اینم میخوااااام

    انقدر اینجاااا ماشین های روز کمپانی های خفن دنیا زیاااده که به لطف خدا من شب و روز دارم ثروت و فراوونی رو میبینم که میگم وقتی بقیه ساختن این ثروت ها رو منم میسازم منم لایقم و این شدنیه

    همشووونم به رااحتی عین لیدی قرقریه من تو کوچه ها پااارکن جلو خونه ها

    باباااا یکی نیس بگه بنز و بی ام و پوورش رنج روور حرمت داااره :))))))))))))

    ایییینم از یک توور دور خونه هدایتی نااابه تازه از تنور در اوومده که نمیییدونم چی شد نوشتمش برای تو زیباااایه سایت الهی ماااا

    در پناااه حق باااشی عزیز دلم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: