مصاحبه با استاد | قانون پایداری نتایج
مفاهیمی که استاد عباس منش در این فایل توضیح می دهند شامل:
- به اندازه ای که قانون را بهتر درک می کنیم، به همان اندازه نگرانی های ما تبدیل به جسارت برای سازندگی می شود؛
- طبق قانون، همانگونه که یک شبه یک گونی پول از آسمان برایت نمی افتد، همانگونه نیز “سقوط” یک شبه اتفاق نمی افتد؛
- موفقیت پایدار، یعنی موفقیتی که پایه و اساس دارد، هویت دارد و هویت آن آجر به آجر با درک قانون و رشد شخصیت درونی به وسیله این درک ساخته شده است. این جنس از نتایج پایدار، خروجی یک شخصیت قوی است که با این راحتی با هر طوفانی نمی لرزد چون در مسیر خودسازی، نه تنها راهکار مقابله با طوفان را یاد گرفته بلکه می داند چطور از آن به نفع خود بهره برداری کند.
- مثل همه ی مهارت ها، مهارت شما در عمل به قانون، یک روند تکاملی دارد. این روند تکاملی با استمرار در به یاد آوردن قانون، درک قانون و تعهد برای اجرای همان مقدار درک در روند روزانه زندگی، هر بار بهبود پیدا می کند و هر بار شخصیت قوی تری در شما می سازد که به این راحتی از صراط مستقیم خارج نمی شود؛
سوالات:
1.عمیق ترین درک شما از قانون -که بیشترین تاثیر را بر تغییر ذهنیت قبلی شما گذاشت- چه بود؟
این درک، به چه شکل خود را در تجربیات زندگی شما بازتاب می داد؟ این درک چه ایده هایی به شما برای تغییر شرایط زندگی تان می داد؟ چطور با این درک به خودتان انگیزه می دادید برای ادامه مسیر، خصوصا وقتی نتایج محسوسی نداشتید؟
2. اگر تمام ثروت و دستاوردهای خود را از دست بدهید و تبدیل به یک آدم عادی شوید در حالیکه همین میزان درک از قانون را دارید، چقدر طول می کشد دوباره به جایگاه کنونی برسید؟
3. بعد از آشنایی با قانون و در شروع مسیر، چقدر قانون را باور کردید؟ چطور شک و تردیدهای اولیه را نسبت به قانون برطرف کردید که موجب شد در مسیر عمل به قانون استمرار داشته باشید؟
3. سیر تکاملی خود درباره رسیدن به موفقیت مالی را توضبح دهید. چقدر طول کشید تا از درگیری ها، مسائل مالی و بدهی، به استقلال مالی برسید؟
5. اگر با باورها و آگاهی های کنونی به 14 سال پیش که تازه این مسیر را شروع کرده بودید برگردید، چه باوری را بیشتر از همه جدی می گیرید و روی آن کار می کنید؟ چه مهارتی را بیشتر از بقیه بهبود می دهید؟ چه اصلی را از همه جدی تر می گیرید و به چه شکل عمل می کنید؟ یعنی در مسیری که تا کنون آماده اید، چه آیتمی را بیشتر از همه تغییر می دهید؟
6. پایه ای ترین باوری که موجب استمرار در مسیر درست می شود چیست؟ حتی با اینکه در شروع کار هنوز نتیجه ی مورد انتظارت را ندیده ای؟
7. چرا بعضی ها خیلی راحت تغییر می کنند و بعضی ها برای اینکه تغییر کنند خیلی باید تلاش کنند و روی خودشان کار کنند؟
چرا بعضی ها آموزه های شما را خیلی راحت باور می کنند، اما بعضی ها برای باور کردن این قوانینی که بر خلاف شنیده های قبلی آنهاست، باید خیلی تلاش کنند؟
چرا بعضی ها به راحتی توکل می کنند و تسلیم خدا می شوند و بعضی ها بسیار مردد هستند و به این راحتی به نقطه تسلیم شدن در برابر خداوند نمی رسند؟
چند کلید در باب آگاهی های این فایل و یک تمرین:
نشانه ی تغییر باورها به صورت بنیادین این است که نتایج پایدار می شوند. اما شاخص اصلی درباره اینکه فرد می تواند باورهای خود را به صورت بنیادین تغییر دهد این است که:
- چقدرمی تواند در مسیری که درباره درستی اش به آگاهی رسیده، استمرار بورزد؛
- چقدر شیوه فکری و رفتاری قدرتمند کننده ای را ادامه می دهد که در حال آموختن آن است حتی اگر در ابتدا برای ذهنش جذاب نباشد؛
- چقدر قانون را به ذهنش یادآوری می کند خصوصا در لحظاتی که کنترل ذهن سخت می شود و ذهن تمایل دارد به برگشتن به عادت های قبلی؛
- چقدر به فرعیات خوش رنگ و لعابی که در طی روز جلوی راهش قرار می گیرد، “نه” می گوید و چقدر به اصولی از قانون که اطاعت از آنها برای ذهنش جذابیتی ندارد یا سخت و حوصله سربر است، “بله” می گوید
باورهای قدرتمند کننده با استمرار در مسیر درست ساخته می شوند. استمرار در مسیر درست یعنی: تلاش آگاهانه برای ترک عادتهای محدود کننده و ایجاد عادت های قدرتمند کننده.
تلاش آگاهانه یعنی: از آگاهی های این گام ها، منطق هایی بسازیم برای اینکه آن عادت محدود کننده را برای ذهن مساوی با یک رنج کنیم و ترک آن عادت را برای ذهن تبدیل به یک لذت. سپس به صورت مکرر این منطق ها را به ذهن یادآوری کنیم تا جایی که تبدیل شوند به شیوه ی فکر ذهن مان. یعنی ذهن ما به صورت ناخودآگاه به شیوه آن رفتارها و عادت های قدرتمند کننده فکر کند و به مسائل نگاه کند. این معنای واقعی آن چیزی است که “تعهد” نامیده ایم. تعهد یعنی تبدیل باورهای قدرتمند کننده ی هماهنگ با قانون به عادت های فکری و رفتاری.
مهاجرت به مدار بالاتر، از قدم برداشتن در راستای ایجاد این عادت های فکری و رفتاری قدرتمند کننده شروع می شود. یعنی بهبود فکر، رفتار و عملکرد از همان جایی که هستید، با همان شرایط و امکاناتی که دارید.
با توجه به آگاهی های این قسمت، به این سوال فکر کنید و جواب دهید:
«حالا که میدانید نتایج پایدار، یک روند تکاملی است و یکشبه پدیدار نمیشوند، بلکه با استمرار در درک قانون و اجرای این درک در افکار، رفتار و عملکرد ایجاد می شوند، در لحظاتی که ظاهرا هیچ پیشرفت فوری و آشکاری نمیبینید، به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
از خلال توضیحات استاد در این فایل، چه منطق هایی استخراج کرده اید که فکر می کنید می تواند در این زمینه به شما کمک کند تا همچنان در مسیر عمل به قانون استمرار بورزید، ناامید نشوید، درباره اینکه این مسیر قطعا نتیجه می دهد تردید نکنید و به مسیر قبلی بر نگردید؟
منتظر خواندن ایده ها و راهکارهای شما در پاسخ به این سوال و کلیدهایی که از این قایل گرفته اید، هستیم
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | قانون پایداری نتایج231MB28 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | قانون پایداری نتایج27MB28 دقیقه













به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدای رزاقم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
میخوام کامنت بنویسم ذهنم میگه ننویس فاییده ای نداره خداوند این مشکلی که برات به وجود اومده نمیتونه کمکت کنه کن حل بشه
داستان از اینجا شروع میشه که دیروز پیام از طرف شورای حل اختلاف برام اومده و همسر دومم دستم شکایت کرده
هزار جور نجوا تو سرم اومده دیروز رفتم کافینت تا ببینم دلیلش چی هست و گفتند هنوز پرونده تشکیل نشده و هر موقع پرونده تشکیل بشه ابلاغیه میاد براتون
امروز زنگ بابام زدم و احوال پرسی کردم ایشون رفتن مسافرت مشهد و گفتم بابا شکواییه برام اومده شعبه سه میبد گفت برا منم اومده ظاهرا دست ایشون هم شکایت کرده
سه ماه دیگه مونده که پسرم بشه هفت سال و من دیروز خیلی با خودم صحبت کردم خدا را شکر این مشکلم حل شد که نمیتونستم با خودم صحبت کنم و در کامتتهای قبلیم از خداوند کمک خواستم دیروز عصر و شب مناجات خوبی با خدا داشتم دوسال من اینجور مناجاتی با خدا نداشتم مناجات من همراه بود با اشک برای پروردگار
از روزی که تصمیم گرفتم کامنت بنویسم و از خداوند هدایت و کمک بخوام به طرز عجیبی با خدا رفیق شدم هر موقع حس میکنم دارم ازش دور میشم میام کامنت مینویسم خداوند هم هوامو داره و سپاسگذارشم
هفت سال پیش من مغازه کبابی داشتم و خانم دومم هشت پرونده برام باز کرده بود و حتی دست خواهرم و زن بابام هم شکایت کرده بود مثلاً میرفتیم شورای حل اختلاف سر کوچک ترین چیزی دستمون شکایت میکرد و فقط هدفش این بود که اعصابمون رو بهم بریزه و من هم چون توجه میکردم به این کارهاش اعصابم بهم میریخت
هفت سال پیش من با استاد عباس منش آشنا شدم تو فایل فقط روی خدا حساب باز کن استاد میگفتند خداوند از طریق دستانش میاد و بهت کمک میکنه و من اینو باور کردم
و یکی از بچهای بازنشسته سپاه همراه با امام جماعت مسجدمون یه روز اومدن خونمون و به بابام گفتن اومدیم کمکتون کنیم و مشکلتون رو حل کنیم
خداوند تلاش خودش رو از طریق دستانش کرد و من نصف زمینم رو زده بودم به نام خانمم و نصف دیگه اش به نام خودم بود و اون نصفی که به نام خودم بود چون پول نداشتم سکه بهش بدم تمام زمینم جز یک سوم بهش به عنوان مهریه دادم و یک سوم موند برای خودم آقای پورروستایی و فتاحی میرفتم خونشون و با خانمم صحبت میکردند که زمین رو بزنه به نام پسرم و خداوند زمین رو زد به نام پسرم و منم اون یک سوم هم دادم به پسرم
و تو دادگاه جلسه ای تشکیل شد که من رفتم و یک برگه ای بود که چون قبلش دستان خداوند صحبت کرده بودند که تا هفت سالگی خرج بچه با مادر باشه
و دیروز خیلی از خداوند هدایت خواستم و خدا منو هدایت کرد این نشانه کوچکش هست که خداوند از طریق این به من میگه که مصطفی آرام باش و اعتماد کن به من و من رفتم دکتر که قرصم رو بنویسه برم داروخانه بگیرم و با اقای فتاحی همرسیدیم و هم صحبت شدیم که پرسید چخبر و قضیه رو براش تعریف کردم درسته اون بنده خدا هست و کاری نمیتونه برام بکنه اما من از خداوند خواسته بودم با این فرد همبرسم و نشانه برام بفرسته که دلم آروم بگیره
وقتی که پسرم دنیا آمد مادرش پیغام به عمه ام داد که بیاین بچتون رو ببرید و ما نرفتیم گفتیم این نوزاد چجوری بررگش کنیم
در طول این هفت سال هر موقع که میخواستیم بریم ببینیمش گفته بوده پلیس خبر میکنم و دستتون شکایت میکنم
و حتی خواهرم تو فروشگاه میخواسته عکسش بگیره و سلامش کرده گفته فاطمه این بچه خودت هست و اون به دروغ گفته نه بچه اون شوهرم هست و نداشته عکسش بگیره
و به عمه ام گفته بیاین تمام خرجهایی که در طول این هفت سال من کردم بهم بدید و بچتون رو بردارید برید
الانم نمیدونم چی از من میخواد
من مشکلی ندارم که خرج بچم رو بدم اما با این مشکل دارم که اون میخواد بچه رو پیش خودش نگه داره و من نه ببینمش نه هیچ چیز و من خودم میدونم اگر هم تو دادگاه بگه بیاد ببیندش من برم اونجا جز اعصاب خوردی چیزی نداره
اگر پسرم رو بهم بده اذانتش رو به عهده میگیرم و با خودم زندگی میکنیم و خودم مثل خودم که دارم زندگی میکنم با پسرم زندگی میکنم و من از خداوند این رو میخوام که پسرم رو بهم برگردونه و این ذهن من مقاومت میکنه و میگه مگه نمیبینی مردم میگن نمیشه و پسرت تو رو ندیده و به هیچ عنوان پیش تو نمیاد و حرفهای بقیه رو بهم میزنن اما برای خدا کاری ندارن که پسرم رو بهم برگردونه
خدایا میون این همه نجوای شیطان به تو پناه میبرم
خدایا میخوام تو شورای حل اختلاف و دادگاه همه چیییزز رو به نفع من تموم کنی و اون جا دلشادم کنی میخوام قدرتت رو ببینم تا ایمانم بهت بیشتر بشه
خدایا قدرتت رو بهم بده
خدایا بخواطر تجربهای تلخ گذشته ذهنم منو خیلی از خانم زارع میترسونه میگه اون قدرت داره اون قانون تو دستشه اون حرف تو هست تو در مقابل همسرت چیزی نیستی اون تو رو شکست میده پسرت که بهت نمیده هیچ و پسرت پیش تو هم نمیاد و اگرم بیاد طلسم میکنه و برشمیگردونه میگه خیلی قدرت داره فاطمه زارع به راحتی مثل آب خوردن بابات و خودت رو شکست میده میگه تمام پولات رو میگیره و تو باید بری کار کنی و هر چی در میاری بدی به اون تا خرج کنه و بچه آن رو بهت نمیده
خدایا میخوام قدرتت رو ببینم
خدایا خودت بهم بگو من وقتی که رفتم شورای حل اختلاف و دادگاه چه حرفهایی رو بزنم
خدایا من هفت سال پیش این سایت نداشتم خدایا من هفت سال پیش این ایمان به تو نداشتم و الانم ذهنم منو میترسونه و میگه نمیشه تو نمیتونی حرف بزنی مگه تو چی داری برا گفتن
خدایا ابروم رو حفظ کن
خدایا تو میدونی من اوایل تغیر هستم پس کمکم کن کمکم کن آروم باشم خدایا ازت میخوام همه چیز به نفع من رخ بده ازت میخوام اینجا به بعد هم خرجیش مادرش بده و من راحت بچم رو ببینم خدایا ذهنم میگه دیوونه شدی امکان ندارد خدایا مگه تو نمیگی غیر ممکنها رو ممکن میکنی پس کاری کن که خرجیش رو مادر بده
خدایا تو که میدونی من تو چه وضعیت مالیی هستم پس برام معجزه کن
دلها رو برام نرم کن
خدایا دل مادرش برام نرم کن که خرجیش رو بده و کاری هم به کار من نداشته باشه
خدایا من میخوام مجانی هم در بره این کار
ذهنم مسخره ام میکنه میگه حالا داری میخوری شتر در خواب بیند پنبه دانه
خدایا ولی من به تو اعتماد دارم
خدایا من تو این سایت هر چیزی نوشتم معجزه کردی برام و الانم با اینکه نجوا دارم خوشحال هستم چون میدووووونم تو کارت نشد نداره
خدایا قدرتت رو بهم نشون بده و در مقابل کسانی که مسخره ام میکنن که هدفون تو گوشم هست و اینا بهشون قدرتت نشون بده خدایا بهشون بگو راه عباس منشت قدرتت رو بهم نشون بده میخوام قدرتت رو ببینم خدایا من منتظر معجزه هستم
معجزه ای که فقط و فقط تو این سایت الهی میتونه با کامنت نوشتنش جشن باشه برام
خدایا میخوام دل خانم زارع رو اونقدر نرم کنی که خودش بگه مشکلی ندارم تا اینجا خودم خرجیش دادم و اینجا به بعد هم خودم خرجیش میدم
خدایا ذهنم میگه اگر خدا هم خواسته باشه دستان خدا که دارم تو این سایت کامنتت رو میخونن نمیگذارن تا تو به این راحتی به هدفم که غیر ممکن هست و مردم میگن برسی ولی خدایا قدرت تو بیشتر از همه چیز و همه کس هست
خدایا ازت میخوام از الان آماده ام کنی کمکم کنی ارامشم حال خوبم جوری تنظیم کنم که حتی خود قاضی هم بهم احترام بزارم چون من هر موقع به تو وصل باشم و حالم خوب باشه تمام انسانها بهم احترام میگذارن
خدایا ازت میخوام همه چیز رو به نفع من تموم کنی و پرونده رو زود ببندی و کار رو تموم کنی و منو پیروز کنی
خدایا کمکم کن از قوانینت استفاده کنم
خدایا کمکم کن
خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا من نیازمند تو هستم
خدایا من فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
خدایا من هیچی نمیدونم و هیچی نیستم در مقابل قدرت و عظمت تو یا رب العالمین
خدایا پروردگارا پشتی دمتم گرم بابت اینکه هوامو داری
خدایا میخوام نذاری آب تو دلم تکون بخوره
خدایا ممنونم که بهم از طریق نشانها قبل از اینکه پیام دریافت کنم بهم خبر دادی که دادگاهی داری درسته من متوجه نشدم ولی تو بهم گفتی تو آماده ام کردی تا اینجا و اینجا به بعد هم میخوام آماده ام کنی
خدایا من به تو امیدوارم
خدایا کمکم کن وقتی که دستانت دارن کمکم میکنن تو این مسیر تا من به هدفم برسم کمکم کن روشن حساب باز نکنم
خدایا پروردگارا میخوام قدرتت رو به ذهنم نشون بدی و خاموش کنی نجواها رو
خدایا خدایا خدایا خدایا من فقط و فقط میخوام قدرت تو رو ببینم خیلی ذهنم گنده کرده برام خانم زارع رو و میگه قدرت داره و زمینت میزنه خدایا قدرت تو داری نشونم بده
خدایا ذهنم منو میترسونه خانم زارع منو زندان کنه خدایا کمکم کن
خدایا پروردگارا کمکم کن
سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی آرامش سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
به نام خدای مهربان و بخشنده
به نام خدایی که فرمانروایی کل جهان به دست اونه
به نام رب
سلام و تحیت پروردگار بر استاد عباس منش بزرگوار پیام آور حق بر روی زمین
سلام و تحیت پروردگار بر استاد و خانم شایسته بزرگوار
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت عباس منش
استاد جان میخوام اینجا یه رد پایی از خودم به جا بزارم که در آینده میدونم به دردم میخوره
سوالی که از خودم میپرسم اینه که :
مصطفی جان چه چیزی باعث شده که امروز در این تاریخ سال و روز پنج شنبه که دیگه خونه خواهرها و پدرت مثل قبل نری
اولین چیزی که باعث شده اینه که من میخوام تغیر کنم
دومین چیز من برای خودم ارزش قائلم و کسی که برای خودش ارزش قائله نباید بره پای هر کسی بشینه اونم افرادی که با شبکهای مختلف منفی سروکله میزنن
سومین چیز اینه که پدرم و زن بابام برای من ارزش قائل نیستن خوب من انسان ارزشمندی هستم اونا مثلاً تو کلامشون با من این برخوردها رو دارن که میگن زهر مار یا پدرم بهم میگه مرگ و زن بابام و پدرم چون من رفتارهای ناخوشایندی که از اونها دریافت کردم نشون میدم اونا بهم میگن حرفای منفی و بدرد نخور
چهارمین چیزی که باعث شده من دیگه پای این افراد نشینم کم شدن درآمدم هست که همین درآمدی هم که از فروش کبوتر و مداحی کردن به دست نیاوردم هم دیگه ندارم در صورتی که من میخوام دیگه به مجلس های روضه خوانی هم دیگه نرم و اونم برمیگرده به این که منفی هست و خرافات و اینم تکامل خودش رو میخواد مثل همین قطع رابطه با خوانوادم و افراد منفی
پنجمین چیزی که باعث شده من پای اونا نشینم اینه که من نمیخوام دست اوردهایی که اونا به دست آوردن منم به دست بیارم چیه اون دست آوردها مریضی، بی حالی، شرک، و مثل زن بابام فیلم بازی کردن و هر ساعت یه جور بودن و ادا اسول در اوردنهایی که من خوشم نمیاد
ششمین موضوع اینه که من میخوام با قطع رابطه با اونها انسانهای بهتری رو جهان به سمت من هدایت کنه نمیخوام فقط اینا باشند و امثال اینا که اینم خودش به تکامل من نیاز داره
هفتمین موضوع اینه که من میخوام با قطع رابطه با این افراد به انسانی بهتر تبدیل بشم و در آینده پسرم بهم افتخار کنه که من پدرم
هشتمین موضوع من برای شخصیتم میخوام ارزش قائل بشم و این آدما آدمی نیستم که من برم پانشینیشون کنم
نهمین موضوع من دانش آموز استاد عباس منش هستم و اونا دانش آموز اینیستا و اخبار و تلویزیون و …..و کسی که دانش آموز استاد عباس منش هست و میخواد الگوش ایشون باشه آیا میره پای افرادی بشینه که منفی هستن و اصلا مسیرشون با مسیر اون یکی نیست که هیچی و اگر من برم پا نشینی از اونا کنم از این مسیر هم خارج میشم
دهمین موضوع اینه که من میخوام تمرکزم روی کسب و کارم کبوترام باشه و وقتی پای این افراد بشینم تمرکز من بهم میریزه و چون انرژیهای منفی بهم سرایت میکنه نمیتونم تمرکزمو روی کارم بزارم
یازدهمین موضوع اینه که من میخوام تمرکزم روی برنامهای استاد عباس منش باشه نه تمرکزم روی حرفای این افراد و این افراد و اگر من برم پای این افراد بشینم باعث میشه که حالم بده بشه و تمرکزم روی برنامهای استاد برداشته بشه
دوازدهمین موضوع اینه که من میخوام لذت ببرم از فایلها و این سایت و اگر میخوام این لذت رو ببرم باید حالم خوب باشه و تمرکز داشته باشم و نباید برم پای این افراد بشینم
سیزدهمین موضوع اینه که من میخوام توحیدی بشم و چون این افراد منفی و مشرک هستن که از نتایجشون میشه فهمید که اهل وام گرفتن و هیئت رفتن و اینا هستن منم میشم مثل اونا و کارهای اونا رو میکنم اگر پای این افراد بشینم
چهاردهمین موضوع اینه که من میخوام ثروتمند بشم چه از لحاظ مالی چه از لحاظ سلامتی و همه لحاظ پس نباید برم پای این افراد بشینم و باهاشون ارتباط داشته باشم
پانزدهمین موضوع اینه که من میخوام کنترل ذهن داشته باشم و اگر با این افراد نشست و برخواست کنم ناخوداگاه کنترل ذهن دستم در میره بدون اینکه متوجه بشم
و خیلی موضوعات دیگه که مصطفی جان خودت فکر کن بهش میرسی عزیزم
حالا سوال بعدی
مصطفی جان قبل از اینکه با خوانوادت نشست و برخواست کنی و بعدش که الان هست تو چجوری بودی و تا به حال چه نتایجی گرفتی
اولین چیزی که باید بگم من قبل که با این افراد نشست و برخواست میکردم خیلی خیلییییی حالم بده بود و من وقتی تصمیم گرفتم که دیگه پای این افراد نشینم احساسم خوب شده جوری که اصلا باورم نمیشد قبلش که من بتونم تو این دنیا این احساس خوب رو در لحظهای زندگیم داشته باشم
دومین چیزی که باید بگم اینه که من تمرکزم روی کارم خیلی بالاتر رفته جوری که من روزها با گریه باید تو حوزه کاری خودم کار میکردم و هی به تعویق مینداختم کار کردن تو حوزه کاری خودم و الان به راحتی میرم هر روز اتاق کبوترهام رو جارو میزنم به کبوترهام میرسم و خیلی دارم بیشتر از قبل لذت میبرم
سومین موضوعی که باید بگم اینه که من انرژی خیلی بالایی دارم الان ولی قبلا اصلا حال نداشتم انرژی نداشتم حوصله نداشتم حتی حوصله خودم هم نداشتم چه برسه به دیگران چون از بس درگیر افکارات مختلف بودم
چهارمین موضوعی که باید بگم اینه که من تمرکزم رو برا گوش دادن و عمل کردن به حرفهای ناب استاد عباس منش از دست داده بودم و فکر میکردم که اون بیرون یه بلایی سرم اومده مثلاً منو جادو کردن که من دیگه اونجوری که قبلاً به فایلها گوش میکردم و کامنت میخوندم و مینوشتم دیگه نیست ولی الان دارم متوجه میشم از کجا داشتم ضربه میخوردم الان با تمرکز و لذت و شادی و حال خوب کامنت مینویسم کامنتهای بچها رو میخونم و خیلی روی این موضوع بهتر شدم
پنجمین موضوعی که باید بگم اینه که من داشتم از این مسیر زیبا خارج میشدم و یه جورایی داشت بدم نیومد از این حرفا و حتی خوندن کامنتها هم داشت حالم رو بد میکرد که الان برعکس شده این داستان
ششمین موضوعی که باید بگم من قبلاً همش با خودم درگیر بودم همش میگفتم که من باید برم سر کار و نگران ایندم بودم و همش داشتم فکر میکردم بدون اینکه عمل کنم ولی الان خیلی کمتر فکر میکنم و بیشتر تا میتونم عمل میکنم مثلاً بالا آوردن قفس و خالی کردن باغچه خونم خیلی راحت انجام دادم و با انرژی بالا که قبلاً کوه میدیدم برا خودم این کار رو
هفتمین موضوعی که باید بگم اینه که من خیلی بیشتر به خودم تا میتونم و در حد توانم عشق میورزم و روزها میرم پارک و خیلی حالم با خودم خوبه جوری که من الان دارم به یاری قلبم که اون میگه و من مینویسم حالم با خودم خوبه مثل قبل نیستم
هشتمین موضوع که باید بگم اینه که من اون حرفهای منفیی که در گذشته میزدم دیگه نمیزنم اون پرخواسگریهایی که داشتم دیگه ندارم و خیلی بهتر شدم
نهمین موضوعی که باید بگم اینه که من قبلاً از غذا خوردن و چاییی خوردن لذت نمیبردم ولی الان دارم میفهمم چی میخورم و چون با آرامش میخورم سیر هم میشم و اون ولع ولع های گذشته رو ندارم یعنی من اینو میخوام بگم که من لذت بردن رو دارم حس میکنم
دهمین موضوع اینه که کمتر به سمت سیگار کشیدن کشیده میشم در صورتی که در گذشته با حال بدی که داشتم سیگار میکشیدم و حالم هم بدتر میشد و خیلی وحشتناک بود برام خیلی ولی الان نکشم سیگار بهترم میاد تا بکشم خیلی بهتر شدم نمیگم حالا خیلی زیاد ولی بهتر شدم
یازدهمین موضوع من احساس میکنم خدای درونم با من بازی میکنه اون حس بچگیی که داشتم خیلی بیشتر باهام حرف میزنه و من با اون شادم تنهایی خیلی بعضی موقع ها لذت میبرم ازش یه روز رفته بودم پارک استاد با هم دیگه رفتیم سر سره بازی خیلی هیجانی بود و لذت بردم خیلی
دوازدهمین موضوعی که باید بگم من افکاراتم چقدر بهتر از قبل شده چون حالم خوبه فکرهای تو سرم هم مثل گذشته نیست
سیزدهمین موضوع اینه که من کنترل ذهنم راحتتر شده برام چون با خودم یه خورده به صلح رسیدم کنترل کردن ذهنم برام راحتتر شده و با خودم هم خیلی خوب بهتر از قبل برخورد میکنم
چهاردهمین موضوع اینه که من دارم لذت میبرم واقعا دارم لذت میبرم اینجا شهرمون سه روز باد میمود اونم بادهای خیلی تند من قبلا که پای این افراد مینشستم همیشه با باد اومدن مشکل داشتم و حالم بهم میخورد ولی الان خیلی راحت بودم با اومدن باد و یه جورایی برام خوش آیند هم بود
پانزدهمین موضوع همین نوشتن کامنت هست که من قبلاً اصلا میترسیدم کامنت بنویسم و حال نداشتم که بنویسم و اصلا نمیتونستم ذهنم رو کنترل کنم تو نوشتن کامنت ولی الان از وقتی که تصمیم گرفتم که پای این افراد نشینم تا به امروز چنتا کامنت نوشتم من توی سایت
شانزدهمین موضوع اینه که من الهامات خداوند رو حس میکنم بهتر متوجه میشم
هفدهمین موضوع اینه که من متوجه میشم که تمرین شکرگذاریی که هر روز صبح و شب انجام میدم مثل گذشتم نیس بهتر شدم توش
مصطفی جان هر موقع از زمانی که زنده ای و داری این کامنت رو میخونی و اگر باز میخوای برگردی به روال قبل و با این افراد نشست و برخواست کنی بدون که میخوای خودتو به کشتن بدی پسر و داری در حق خودت ظلم میکنی و داری با دست خودت خودتو بدبخت میکنی و این مسیر زیبا رو از دست میدی به هیچ عنوان دیگه پای این افراد نشین و اگر ذهن داره اذیتت میکنه بشین کامنتها رو بخون یا کامنت بنویس
نوشتن این رد پا برمیگرده به خدایی که از رگ گردن بهم نزدیک تره و قدرت اون بیشتر ذهن من و نجواهای شیطان بود که این کامنت رو نوشتم
استاد جان چقددددر خوشحالم که با شما آشنا شدم ازتون بی نهایت سپاسگذارم من راستش اون هدیه سایت هم دریافت کردم که 25درصد تخفیف بود برام ولی شرایط مالیش نداشتم که از سایت خرید کنم سپاسگذارم ازتون که محفلی رو ایجاد کردید که از همه جا برای من بهتر بوده هست
باز هم سپاسگذارم از شما استاد و خانم شایسته بزرگوار و اعضای محترم سایت
براتون آرزوی ثروت سلامتی خوشبختی و شادی آرامش سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
سلام بر شما خانم فاطمه عزیز
چه کامنتی خوندم من بخدا خود خود خود خدا داشت باهام حرف میزد
من به دنبال این هستم که چجوری آخه تغیر کنم خدا و خدا از طریق کامنت شما بهم خیلی چیزای مهم رو فهموند
به من گفت مصطفی تو اگه قطع رابطه کردی با خوانوادت و دوستای منفیت کارت درسته و ولش کن آقا این ذهن چموش رو که داره نجوا میکنه و میخواد تو رو برگردونه تو اون جمعهای سمی
بخدا آزاد شدم به خدا آزاد شدم فاطمه بخدا آزاد شدم من تو زندون بودم تازه آزاد شدم باورنچت میشه من از وقتی دیگه تصمیم گرفتم و از عمق وجودم خواستم که پای این افراد نشینم بخدا دارم تازه زندگی میکنم خدا شاهده دارم حس خوب رو تجربه میکنم من به مدت یک سال فایل گوش میدادم و پای این افراد مینشستم و الان به مدت دوهفتست که دیگه با اونا نیستم بخدا آزاد شدم این ادما همش درگیر اخبار هستن این ادما همش دارن از گرونی حرف میزنم این آدما حواسشون به اینه که فلان جا جنگ شده دارم جنگ میکنن آخه من نمیتونم پای این افراد بشینم فاطمه جان نمیتونم آخه اون خدای درونم بهم اجازه دیگه تنیده نمیدونم چطور شدم دیگه اصلا نمیتونم پاشون بشینم
من تجربه کردم یک سال پیش یکی از رفیقای صمیم که خیلی اهل سیاست بود و آدم خیلییییی منفیی بود وقتی که وارد این مسیر شدم گذاشتمش کنار و الانم طبق اون تجربم اینا رو میزارم کنار
خدایا من میخوام تغیر کنم نمیدونم چطور من شیطان میترسودنم از فقر از بی پولی از همه چی خدایا به تو پناه میبرم که پناه گاهی جز تو ندارم
خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا تو که میدونی تو هم میتونی و قدرتشو داری من ازت کمک میخوام
کمک خداااااااااااااااااااااااااااااا
خدایا من هیچی نیستم در مقابل قدرتت
خدایا من هیچی نمیدونم در برابر اون اگاهی و عظمتت
خدایا من نمیدونم چطوری تو به من بگو
خدایا من میخوام تغیر بدم خودمو کمکم کن
سپاسگذارم ازت فاطمه جان
سپاسگذارم ازتون استاد
سپاسگذارم ازتون خانم شایسته
سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم
خدایا شکرت