اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
هر چقدر از آموزه های این فایل بگم کمه چون واقعا چیز هایی رو به من یادآور کرد که خیلی نیاز داشتم و از مریم عزیزم بابت این دوره ممنونم ️️
مهم ترین چیزی که باعث میشه من تو مسیرم بمونم نتیجه عملکرد من تو زندگی هست که من به وضوح میبینم انتخاب هایی که تو زندگیم دارم چجوری نتیجه ها رو رقم میزنه و این باعث میشه همیشه تو ذهنم این باشه که چه راهی برام حال خوب و زندگی قشنگ رو آورده و چه راهی برخلاف ظاهر جذابش چیزی جز بدی برام نداشته
البته درسته که همیشه نمیشه انقدر قاطع روی راه درست بود ولی از نظر من این که بدونیم چه راهی مناسبه خودش قدم بزرگیه .
یکی از صحبت های استاد که باعث شد همین الان هم ایمانم برای راه پیش روم قوی تر بشه این بود که گفتن وقتی شما نتیجه عملکرد به قوانین و تو زندگی خودتون میبینید بیشتر مشتاق میشید که تو این راه بمونید و باز هم اتفاقات از همین جنس براتون بیوفته
و همچنین با یادآوری رنج هایی که از مسیر قبلی چشیدین مصمم تر باشید که راه درست رو برید .
من واقعا تو مسیر درست بودن برام چالش بزرگیه چون من بیس و اساس قانون تو ذهنم جاخورده و واقعا نتایج عالی در این مورد تو ذهنم دارم که سالیان زیاد برام زیبایی رقم زده اما باز هم نمیتونم زیاد رو ورودیم تمرکز کنم و این نقطه ضعفمه که باعث شده خیلی روی حال خوب پایدار نباشم و الان این و مینویسم که اگه بعدا قوی تر شدم به خودم یادآوری کنم کجا بودم .
و از خدا هم میخوام مثل همیشه که لطفش شامل حالم بوده من و تنها نزاره و هدایتم کنه ️
حالا که میدانید نتایج پایدار، یک روند تکاملی است و یکشبه پدیدار نمیشوند، بلکه با استمرار در درک قانون و اجرای این درک در افکار، رفتار و عملکرد ایجاد می شوند، در لحظاتی که ظاهرا هیچ پیشرفت فوری و آشکاری نمیبینید، به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
از خلال توضیحات استاد در این فایل، چه منطق هایی استخراج کرده اید که فکر می کنید می تواند در این زمینه به شما کمک کند تا همچنان در مسیر عمل به قانون استمرار بورزید، ناامید نشوید، درباره اینکه این مسیر قطعا نتیجه می دهد تردید نکنید و به مسیر قبلی بر نگردید؟
خوب الان که دارم این کامنت رو مینویسم انصافا خیلی نتیجه های ریز و درشتی از درک قوانین جهان و به کارگیری اونها تو زندگیم خلق شده.به خیلی از خواستهام رسیدم که یک روزی آرزوم بودند.
مهمتر از همه خیلی از زنجیرها از دست و پای من باز شدند و پر پروازم آزاد شد و تونستم بپرم.
دیدن همین نتایج که بعضاً برای خیلی ها هنوز یک آرزو هست این نوید و امید رو به من میده مسیر درسته فقط نیاز داره با ادامه دادنش ظرفم رو بزرگتر کنم تا اونوقت بتونم دریافتهای بیشتر و بزرگتری داشته باشم.
امروز خیلی قویتر از حتی میتونم بگم یک ماه پیشم به این باور رسیدم که من خالق زندگیم هستم و افکار من زندگی من رو خلق میکنند اگر بتونم افکاری توی سرم بچرخونم(باورها)که بواسطه اون افکار قدرتمند کننده زمانهای بیشتری در حال و احساس خوب بمونم به آنچه میخوام میتونم برسم
و این میسر نمیشه مگر با کنترل ورودی های مغزم.
برای من به شخصه باورهای احساس لیاقت و ارزشمندی با اختلاف اصلی ترین و مهمترین باورهایی هستند که تاثیر گذار در احساس خوب منند.
قشنگ در طول روز میبینم وقتی خوب گوش میدم به نجواهای ذهنم میبینم در جنبه های مختلف داره این احساس بی ارزشی بمن لگد میزنه و تخریبم میکنه.که جنس های تو خوب نیستند که تو چقدر زشتی وای چشمان یه وره وای دماغت گندست وای پیر شدی وای پوستت داغونه وای مشتری نداری بدبختی هیچکس تو رو دوست نداره آخر تو رو از خونه بیرون میکنه آخر بی در کجا میشی تو قربانی هستی به تو زور میگند از تو سواستفاده میشه و باور کنید خیلی وقتها لهم میکنه جوری که دوست دارم قایم بشم کسی منو نبینه شب بشه برم خونه تو کنج خودم و میبینم که چطور با نجواهاش سر من رو میاره زیر کوچیکم میکنه و من به خودم یاد آوری میکنم اینا طبیعی هستند از بس از بچگی توسط خانواده معلمان دوستان بچه های محله فامیل تو سری خوردم تحقیر شدم طبیعیه که اینقدر این رشته عصبی احساس بی ارزشی و بی لیاقتی تو ذهن من محکم و قوی باشه اما من میتونم درستش کنم و میبینم که وقتی یه کوچولو شروع میکنم به کار کردن روی باورها جهان واکنشش به من کلا عوض میشه همون موقع بخودم میگم میبینی میبینی این جهان شکوهمند و هوشمند زیبا رو میبینی عدل خداوند رو همه چیز درون توست درونت رو زیبا کن جهان بیرونت هم زیبا میشه.
و الان دو روزه شروع کردم از شیشه های مترو استفاده میکنم تو زمان رفت و برگشتم از این فرصت استفاده میکنم روبروی شیشه های مترو می ایستم و تو ذهنم با خودم صحبت میکنم ارزشهای خودم رو بخودم یاد آوری میکنم مدام باورهای احساس لیاقت رو با خودم تکرار میکنم به یاد خودم میارم ذات ارزشمندم رو و قربونش صدقه خودم میرم و چقدر لذت میبرم هم از این زمان خوب استفاده میکنم هم کلی نتیجه خلق میکنم.
سلام استاد عزیز، من امروز برای چندمین باز دوره مهاجرت به مدار بالاتر رو شروع کردم و فایل اول رو گوش دادم و طبق قولی که بخودم داده بودم نت برداری کردم و کامنت گذاشتم ، الان اومدم فایل دوم رو گوش بدم تو دقیقه سوم یه سری الهامات بهم اومد و فایل رو دیگه گوش ندادم و اونارو نوشتم و هدایت شدم که نوشته هامو اینجا بزارم با اجازه شما
آگاهی ها برای ما خوشایند و آرامش بخش است چون از قبل تولد انها را میدانستیم و با امدن به این دنیا و بزرگ و بزرگ تر شدن بیشتر و بیشتر انها را فراموش کردیم و الان با شنیدن آنها حس میکنیم مطالبی را میشنویم که از قبل هم با آنها آشنا بودیم و اینک دوباره برایمان یادآوری میشود.و این یادآوری ها احساس ارامش و نزدیک شدن به اصلمان را به ارمغان می آورد ، ما زمانی به ارامش میرسیم که خواسته های ذهن و قلبمان در یک راستا قرار بگیرد و آگاهی لطیفی که وارد قلب ما میشود اینقدر خوشایند است که ذهنمان را هم نرم میکند و از آنها لذت میبرد و انگار قلب و ذهنمان با هم هماهنگ میشود و یک چیز را طلب میکند، وقتی بین خواسته ی ذهن و قلب فاصله میافتد ما نا آرام میشویم، آشفته میشویم ، احساسمان به همه چیز بد است ، امید خود را از دست میدهیم و این همان جدا افتادن از اصل خویشتن است و نتیجه ی آن نارضایتی از شرایط ، سرخوردگی ، سرزنش خود ، احساس حقارت ، احساس خشم و حسادت به دیگران و…. است
ما همه چیز را در درون خودمان میدانیم ، خوب و بد را تشخیص میدهیم چون این سیستم در وجود ما از ازل بوده و از بدو تولد کار میکند ، همانطور که نوزاد میداند چگونه سینه مادر را بمکد و سیر شود و این کار را کسی به اون یاد نداده است ، بقیه نیازهارا هم میدانیم ، نحوه رسیدن به خواسته ها را هم میدانیم، قوانین هستی را هم بلدیم زیرا ما به هوش کیهان به خداوند متصل هستیم ، اما چه میشود که سردرگم میشویم و سال ها در سردرگمی باقی میمانیم؟ چون از یاد برده ایم، اینقدر خود را درگیر باورهای غلطی که نسل به نسل به ما رسیده کرده ایم که همه ی آگاهی ها را فراموش کرده ایم و اصلا یادمان رفته که جواب تمام سوال ها درون ماست . با بیرون امدن از ذهن و رفتن به قلب ارام ارام خود را پیدا میکنیم ، باید صداهای بی وقفه ی ذهن را ساکت کنیم ، کمی تامل کنیم، کمی درنگ، کمی نفس، دم ، بازدم ،حضور ، با چشمانی بسته دیدن تمامی اجزای بدن ، اجزای بیرونی و اجزای درونی ، دیدن و حس کردن و رها کردن
ارام و با حوصله یکی یکی حسشان میکنیم
دست ها، پاها ، انگشتان ،شش ها، کلیه ها، کبد، چشم ها، دهان ، بینی، مری ، نای، معده، روده، کمر، گردن ، کتف ها، همه هستن . «قلب» واردش میشوم چه میبینم، صحرایی بزرگ پر از سبزه، باران ، ابشار، بوی طبیعت ، صدای پرندگان ، تمام ادم هایی که دوستشان دارم انجا جمعند ، مادرم، پدرم ،خواهر ها و برادرها … همه را تک تک در آغوش میگیرم، احساس لطیف عشق را در به آغوش کشیدنشان حس میکنم ، انطرف تر تمام کسانی که دوستشان ندارم هم جمعند ، اینجا چه میکنند؟ در قلبم؟ همه لبخند میزنند در ارامش به سوی من میآیند نزدیک تر میشوند و یکی یکی دستم را میگیرند از دستانشان حس گرما می اید، حس دوستی ، دوستشان دارم، در آغوش میگیرمشان، به یاد می اورم که تمام اتفاقات ناخوشایند بینمان انتخابم بوده است، من ان یار را انتخاب کرده بودم چون میدانستم او با خصوصیات اخلاقی که دارد میتواند کاری کند که من بیدار شوم، و من بیدار شدن را میخواستم ، دارم به یاد می اورم تک تک این افراد اصلا بدی به من نکرده اند و چقدر در حقم لطف کرده اند که من الان اینجایم ، جایی که اکثریت دیگر نمیدانند کجاست! و نخواهند دانست جایی که ارامش را پیدا کرده ام و یاد میگیرم چطور آنرا دنبال کنم….
قلبم عجیب جایی است تا حالا نمیدانستم اینقدر بزرگ و فراخ است که همه را در خود جا داده ، همه ی عزیزانم را در قلبم میگذارم و از ان بیرون می ایم ، مانند دیگر اعضای بدنم ان را نیز رها میکنم ، صداهایی می اید ، از کجاست؟ از ذهنم است ، طبق معمول دارد حرف میزند و حرف میزند و حرف میزند بگذار گوش کنم ببینم چه میگوید؟
……. ساکت شد ، دیگر صدایی نیست
دوباره شروع کرد، بگذار یک بار دیگر امتحان کنم و گوش دهم
…… ، باز ساکت شد ،
عجب پس از من خجالت میکشد؟! نمیخواهد حرف هایش را بشنوم فقط دوست دارد با خودش حرف بزند ، نکند همه ی ان موقعی هایی که هی حرف میزد و من گوش میدادم و نگران میشدم هم با من نبود! برای خودش داستان سرایی میکرد ، چه سال ها که گولت را خوردم و حرفهایت را باور کردم ای ذهن ناقلا
تو را رها کردم
الان رها شدم از تمام جسمم از ذهنم ، قلبم
نفس عمیقی میکشم ، دم ، بازدم ، دم ، بازدم
الان چه هستم؟ احساس بودن یک هاله انرژی را دارم ، هاله ای که دارد گسترده میشود ، به اندازه اتاقی که درانم ، اندازه خانه ام شد ، گسترده و گسترده تر اندازه شهرم شده ، احساس گستردگی بیشتری میکنم اندازه کشوری که در انم ، و به اندازه تمام کره زمین و به اندازه تمام کیهان و جهان
منه رها شده به اندازه جهان گسترده شده ام ، انگار در خلا هستم ، همه چیزم و هیچ چیز نیستم هم نزدیکم هم خیلی دورم، احساس قدرت میکنم ، هم تمام کیهان هستم و هم تمام کیهان برای من است ، با تمام خود میخواهم چه کنم؟ هنوز معلقم ، من همه ام و همه منم،
باید به بدنم برگردم ، این همه قدرت در او معنی پیدا میکند ، با ان همه گستردگی در بدنم جای میگیرم، تمام کیهان در جسمم فرود امده ، با تمام قدرتش و عظمتش ! در بدن زمینی و مادی من ، بدن عزیزم ، تا به امروز اینقدر قدرتمند ندیده بودمت ، همیشه اینگونه بودی ولی من فراموش کرده بودم که با تمام عظمت و قدرت کیهان از همان بدو تولد در تو فرود امدم که در این کره خاکی و این دنیای مادی این عظمت را به تصویر بکشم و به کار بگیرم و به چیزهایی که عاشقانه میخواستم برسم و تجربه شان کنم
چقدر من قادرم، خالقم ، اینهمه قدرت از کجا امده؟
از روح من در تو دمیده شده ای بنده ی من
این قدرت من است که در بین مخلوقاتم فقط به تو داده ام
خدای عزیزم این صدای توست که از قلبم میشنوم ، از قلب بزرگم ، اری چنین عظمتی و شکوهی فقط میتواند از تو بیاید
سپاسگذارم ای خالق من ، قادر مطلق، عالم بی منتها ، سپاسگذارم که مرا آفریدی و از تونایی خودت در من قرار دادی تا دمی در این دنیای مادی عشق بورزم و تجربه کنم و لذت ببرم . چقدر عاشقم بودی که اینهمه مرا مورد لطف خودت قرار دادی ؟
میلیون ها بار بیشتر ازعشق مادری به فرزندش عاشقت هستم و هر آنچه خیر و خوبی و نعمت است را برایت میخواهم
خداوندا ، پروردگار عالمیان به اندازه بزرگیت سپاسگذارم و راضی ام از داشتن خدایی چون تو ،
از استاد خوبم ممنونم که به سوالات پاسخ میدن واقعا تو همین جواب دادنا خیلی از ابهامات من رفع میشه همین که اموزه های من برای یه عده خاصه من میفهمم که اصلا نباید با کسی بحث کنم یا به کسی بگم هر کسی تو مدارش باشه هدایت میشه. من نمیدونین از وقتی تصمیم گرفتم به صورت جدی روی باورهام کار کنم و پاشنه آشیلمو پیدا کنم چقدر زندگی خوب شده، چقدر دنیا به کام منه، همه چی برام خیلی راحت اتفاق میوفته من هم شاغلم هم دانشجوام امتحانامو خیلی راحت پاس میکنم نمره های فوق العادهای میاد که خیلی راضیم، در محل کارمم همین طور کار راحت و عالی و محیط کار سالمی دارم شروع کردم به پول پس انداز کردم و همونطور که در جلسات قبل تکامل رو گفتین، طبق تکامل خودم شروع کردم و هی بهش اضافه میکنم. هر ماه. احساس میکنم که کار دنیا الان راضی کردن منه. چقدر باور توحیدی هام داره بهتر میشه، قبلا باور محدودی داشتم که یکی بیاد یه چیزی بهم بده و ناخداگاه بهم الهام شد برم یه فایل رایگان توحید عملی 3 رو گوش کنم، اصلا اون فایل من قبلا دیده بودم ولی حرفا یه جوری دیگه به ذهنم میومد باورهای توحیدی اینکه فک میکنم خودم نمیتونم داشته باشم ثروت رو ؟ اینکه خداوند برای من پول میشه، خواهر میشه، مادر میشه و سفر میشه.
همه چی راحت، توی مناطق زیبای تهران میگردم و سپاسگزاری میکنم چون همیشه گفتین و قانون اینه کسی که زیبایی هارو میبینه به زیباییهای بیشتری هدایت میشه، هر وقت که میرم بام تهران یکی از جاهای مورد علاقه منه خیلی احساس فوقالعادهای دارم چون احساس میکنم بام تهران شبیه فلوریداس و واقعا لذت میبرم.
استاد خوبم من با این جملتون که اموال منو خدا هدایت میکنه چقدر حال کردم، اگر ما در هرچیزی با خداسهیم باشیم با نیروی برتر همه چی فوقالعاده پیش میره، این جملتون که کسی که توی مسیری درسته هیچ وقت مشکلی براش پیش نمیاد منو یاد آیه مومنان نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین میشن انداخت، این اطمیئنان چیزی که من توی قانون خیلی دوسش دارم اطمینان و امید و توکله.
خیلی دوستون دارم انشالله همیشه در پناه خدا زندگی رو به صعود داشتی باشین، لب خندون و ثروت و سلامتی بینهایت.
وقتی ما ادامه بدیم مسیر برامون راحتتر و راحتتر میشه من خودم این حرف شما را درک کردم اوایل اصلا نتیجه چشمگیری نبود ولی کم کم تغییرات شروع شد مثل دانه ای هست در دل خاک داری بهش اب و… میدی و اون زیر داره بزرگ میشه اما چیزی نمیبینی بعد میبینی جوانه زد و بعد میشه یک درخت تنومند و ما متاسفانه زود دست میکشیم و همین باعث شکست ما هست
وقتی به خودم گفتم ادامه میدم و رهاش نکردم کم کم تغییرات اومد و با جدیت بیشتر ادامه دادم
استاد حرفاتون خیلی زیباست باعث میشه بیشتر از قبل مصمم باشم
سلام به همه ی دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنین
1) باید نتایج کوچک رو ببینم و ادامه بدم تا به نتایج بزرگتر برسم، نباید ناامید بشم.
تو کامنت خانم ماریا اکبری خوندم: «دراجرای قوانین مهارت کسب کنم و هوشمندانه ارتباط بین نتایج و طرز تفکر و رفتار مو ،پیدا کنم و هی تصحیح مسیر کنم»
به نظرم این خیلی مهمه که مدام ارتباط بین نتایج و نگرش و عملکرد جدیدم رو برای خودم مرور کنم بگم نگین قبلا این چیزها رو تو زندگیت نداشتی، نگین تو قبلا این درآمد و این احساس آرامش تو رابطه عاشقانه رو نداشتی، تو این ده سال گذشته اصلا هیچ دوستی نداشتی ولی الان دوستایی داری که باهم حسسابی میخندین، قبلا خیلی سخت خرج میکردی ولی الان همیشه پول سمتت میاد و به راحتی خرج میکنی.
2) باید با اطمینان از رسیدن به خواسته هام حرف بزنم (چیزی که من همیشه ازش ترس داشتم اگه نشد چی؟ الان هم سعی میکنم حرفی نزنم تا انرژی منفی از بقیه نگیرم، فقط سکوت میکنم)
نگین اگر تو مسیر درست رو بری کم کم اتفاقاتی میافته که تو رو به خواسته ات نزدیکتر میکنه و در نهایت بهش میرسی، خودم هم میدونم این ترس از نرسیدن بخاطر ترس از مسخره شدن توسط دیگرانه (عزت نفس رو بیشتر کار کن نگین)
این جمله رو هم از کامنت خانم ماریا اکبری برداشتم، «اگر در مسیر درست بمونم و نتایج پایدار بگیرم هرگز یک شبه سقوط نمیکنم چون در ذهنم تغییرات بنیادین ایجاد کردم»
دیگه ترسی نخواهد بود که اگر بیشتر پیشرفت نکنم چی؟ اگر همین راه رو برم اما به خواسته ام نرسم چی؟ و در ادامه برای من ترس از مسخره شدن توسط دیگران هم از بین خواهد رفت.
دلیل نتایج پایدار، همون خوب و عمقی و اصولی کار کردن رو خودت است. البته تکاملی …
اینکه قانون رو یاد بگیریم و با رعایت ان در زندگی، نتایج کوچک کسب کنیم و سپس تکاملی همینطور پیش بریم تا نتایج بزرگ تر هم کسب کنیم و با گذشت زمان و همینطور کار کردن رو خودمون ( کنترل ورودی، کنترل ذهن در مواجه با تضادها، کنترل بیان، نماندن در احساس بد و رعایت اصل تکامل و تمرکزی کار کردن دوره ها ….) اون وقت نتایج پایدار در زندگی خواهیم داشت و ….به راحتی نتایج خوب از زندگی مان بیرون نخواهند رفت.
نکته 1 : دیدن نتایج کوچیک و تحسین اونها ، گاهی ما واقعا این نتایج کوچیک نمیبینیم و اینجوری هستیم که اونا باید میبوده دیگه طبیعیه ولی اینجوری نیست باید بدونی که افکارت و باورت هات فرق کرده که این نتایج برات رخ داده به اندازه ای که روی خودت کار میکنی نتایج میاد حالا میخوای نتایج بزرگتر بشه باید بیشتر کار کنی یاد اون فایل افتادم که میگفتید آیا به اندازه ای که میخوای زبانت فول بشه روی باور هات کار میکنی زمان میزاری ؟
پس این نتایج کوچیک ببین استمرار داشته باش از مسیر لذت ببر قدم بردار نتایج خودش میاد
بعدش یاد فایل ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است افتاد اونجا گفتید، من باور کردم از کجا میفهمم باور کردم از اونجایی با ایمان عمل کردم قدم برداشتم اینجا هم گفتید من با اطمینان در مورد خواستم حرف میزدم این جنس همون باور هست که ناامید نشید و و باور داشته باشید که اتفاق می افتد
نکته 2 :سیستم ذهنی عصبی همه ی ما آدم ها یکی هست این به معنای خاص بودن یک نفر نیست اینکه خداوند لطفی بهش کرده ، چ جالب که استاد هم میگه من مثل بقیه ترس و شرک و .. دارم فقط از ی زمانی رو خودتون کار کردید
همینو بگیر تا آخر برو این یعنی ما هم فقط نیاز به کار کردن داریم نیاز به ایمان و توکل و عمل کردن داریم نیاز نیست فکر کنیم اول کامل بشیم و اول نترس و با ایمان مطلق بشیم بعد عمل کنیم نه هیچ کس کامل نیست
نکته 3 : میرسیم به پایه و بیس که باید درست ساخته باشه و برمیگردیم به بحث تکامل که وقتی درست طی بشه به این راحتی ها از بالا به پایین نمیفته ، پس رو خودت خوب کار کن و بنیادی کار کن وقتی نتایج پایدار شد یعنی الان باور های پایت درست ساخته شده
نکته 4 :ما همیشه خودمون مقایسه میکنیم با الان یک آدم موفق و مثلا استاد پس من که کی میرسیم به اون نقطه و چرا اون میتونه من نمیتونم ما پشت صحنه زندگی اونو نمیبینیم که چی پشت سر گذاشته چه قدم های پله پله طی کرده چه باور هایی قدم به قدم ساخته ،چه ریشه ای ریز خاک داره که ما داریم گل زیبای بالاشو میبینیم ، پس مقایسه ممنوع تو راه خودتو برو فقط از آدم های موفق الگو بگیر این باور بساز که اگه اونا تونستن ماهم میتونیم
نکته 4:از همونجایی که هستی همون کار همون شرایط و همون روابط رو خودت کار کن
وقتی با تمرکز و با ایمان حاشیه بزار کنار از همون شب اول اتفاقات برات رخ میده
چه جالب که استاد خودشو محدود نمیکنه نمیگه من فقط از این کار به این موفقیت ها میرسیدم نه میگه اصلا از یه مسیر دیگه میرفتم میگه من اگه همین تمرکز و باور و عشق رو هررررر کار دیگه ای میزاشتم همین نتایج عالی میگرفتم و این نشونه یک فکر باز و یک ایمان و باور واقعی است
پس خودتو محدود نکن یا این کار یا هیچی بزار فکرت باز بشه بزار خداوند هدایت کنه و راه هارو بهتون نشون بده
به نام خدا
هر چقدر از آموزه های این فایل بگم کمه چون واقعا چیز هایی رو به من یادآور کرد که خیلی نیاز داشتم و از مریم عزیزم بابت این دوره ممنونم ️️
مهم ترین چیزی که باعث میشه من تو مسیرم بمونم نتیجه عملکرد من تو زندگی هست که من به وضوح میبینم انتخاب هایی که تو زندگیم دارم چجوری نتیجه ها رو رقم میزنه و این باعث میشه همیشه تو ذهنم این باشه که چه راهی برام حال خوب و زندگی قشنگ رو آورده و چه راهی برخلاف ظاهر جذابش چیزی جز بدی برام نداشته
البته درسته که همیشه نمیشه انقدر قاطع روی راه درست بود ولی از نظر من این که بدونیم چه راهی مناسبه خودش قدم بزرگیه .
یکی از صحبت های استاد که باعث شد همین الان هم ایمانم برای راه پیش روم قوی تر بشه این بود که گفتن وقتی شما نتیجه عملکرد به قوانین و تو زندگی خودتون میبینید بیشتر مشتاق میشید که تو این راه بمونید و باز هم اتفاقات از همین جنس براتون بیوفته
و همچنین با یادآوری رنج هایی که از مسیر قبلی چشیدین مصمم تر باشید که راه درست رو برید .
من واقعا تو مسیر درست بودن برام چالش بزرگیه چون من بیس و اساس قانون تو ذهنم جاخورده و واقعا نتایج عالی در این مورد تو ذهنم دارم که سالیان زیاد برام زیبایی رقم زده اما باز هم نمیتونم زیاد رو ورودیم تمرکز کنم و این نقطه ضعفمه که باعث شده خیلی روی حال خوب پایدار نباشم و الان این و مینویسم که اگه بعدا قوی تر شدم به خودم یادآوری کنم کجا بودم .
و از خدا هم میخوام مثل همیشه که لطفش شامل حالم بوده من و تنها نزاره و هدایتم کنه ️
سلام
حالا که میدانید نتایج پایدار، یک روند تکاملی است و یکشبه پدیدار نمیشوند، بلکه با استمرار در درک قانون و اجرای این درک در افکار، رفتار و عملکرد ایجاد می شوند، در لحظاتی که ظاهرا هیچ پیشرفت فوری و آشکاری نمیبینید، به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
از خلال توضیحات استاد در این فایل، چه منطق هایی استخراج کرده اید که فکر می کنید می تواند در این زمینه به شما کمک کند تا همچنان در مسیر عمل به قانون استمرار بورزید، ناامید نشوید، درباره اینکه این مسیر قطعا نتیجه می دهد تردید نکنید و به مسیر قبلی بر نگردید؟
خوب الان که دارم این کامنت رو مینویسم انصافا خیلی نتیجه های ریز و درشتی از درک قوانین جهان و به کارگیری اونها تو زندگیم خلق شده.به خیلی از خواستهام رسیدم که یک روزی آرزوم بودند.
مهمتر از همه خیلی از زنجیرها از دست و پای من باز شدند و پر پروازم آزاد شد و تونستم بپرم.
دیدن همین نتایج که بعضاً برای خیلی ها هنوز یک آرزو هست این نوید و امید رو به من میده مسیر درسته فقط نیاز داره با ادامه دادنش ظرفم رو بزرگتر کنم تا اونوقت بتونم دریافتهای بیشتر و بزرگتری داشته باشم.
امروز خیلی قویتر از حتی میتونم بگم یک ماه پیشم به این باور رسیدم که من خالق زندگیم هستم و افکار من زندگی من رو خلق میکنند اگر بتونم افکاری توی سرم بچرخونم(باورها)که بواسطه اون افکار قدرتمند کننده زمانهای بیشتری در حال و احساس خوب بمونم به آنچه میخوام میتونم برسم
و این میسر نمیشه مگر با کنترل ورودی های مغزم.
برای من به شخصه باورهای احساس لیاقت و ارزشمندی با اختلاف اصلی ترین و مهمترین باورهایی هستند که تاثیر گذار در احساس خوب منند.
قشنگ در طول روز میبینم وقتی خوب گوش میدم به نجواهای ذهنم میبینم در جنبه های مختلف داره این احساس بی ارزشی بمن لگد میزنه و تخریبم میکنه.که جنس های تو خوب نیستند که تو چقدر زشتی وای چشمان یه وره وای دماغت گندست وای پیر شدی وای پوستت داغونه وای مشتری نداری بدبختی هیچکس تو رو دوست نداره آخر تو رو از خونه بیرون میکنه آخر بی در کجا میشی تو قربانی هستی به تو زور میگند از تو سواستفاده میشه و باور کنید خیلی وقتها لهم میکنه جوری که دوست دارم قایم بشم کسی منو نبینه شب بشه برم خونه تو کنج خودم و میبینم که چطور با نجواهاش سر من رو میاره زیر کوچیکم میکنه و من به خودم یاد آوری میکنم اینا طبیعی هستند از بس از بچگی توسط خانواده معلمان دوستان بچه های محله فامیل تو سری خوردم تحقیر شدم طبیعیه که اینقدر این رشته عصبی احساس بی ارزشی و بی لیاقتی تو ذهن من محکم و قوی باشه اما من میتونم درستش کنم و میبینم که وقتی یه کوچولو شروع میکنم به کار کردن روی باورها جهان واکنشش به من کلا عوض میشه همون موقع بخودم میگم میبینی میبینی این جهان شکوهمند و هوشمند زیبا رو میبینی عدل خداوند رو همه چیز درون توست درونت رو زیبا کن جهان بیرونت هم زیبا میشه.
و الان دو روزه شروع کردم از شیشه های مترو استفاده میکنم تو زمان رفت و برگشتم از این فرصت استفاده میکنم روبروی شیشه های مترو می ایستم و تو ذهنم با خودم صحبت میکنم ارزشهای خودم رو بخودم یاد آوری میکنم مدام باورهای احساس لیاقت رو با خودم تکرار میکنم به یاد خودم میارم ذات ارزشمندم رو و قربونش صدقه خودم میرم و چقدر لذت میبرم هم از این زمان خوب استفاده میکنم هم کلی نتیجه خلق میکنم.
به نام خالق جهان هستی
سلام استاد عزیز، من امروز برای چندمین باز دوره مهاجرت به مدار بالاتر رو شروع کردم و فایل اول رو گوش دادم و طبق قولی که بخودم داده بودم نت برداری کردم و کامنت گذاشتم ، الان اومدم فایل دوم رو گوش بدم تو دقیقه سوم یه سری الهامات بهم اومد و فایل رو دیگه گوش ندادم و اونارو نوشتم و هدایت شدم که نوشته هامو اینجا بزارم با اجازه شما
آگاهی ها برای ما خوشایند و آرامش بخش است چون از قبل تولد انها را میدانستیم و با امدن به این دنیا و بزرگ و بزرگ تر شدن بیشتر و بیشتر انها را فراموش کردیم و الان با شنیدن آنها حس میکنیم مطالبی را میشنویم که از قبل هم با آنها آشنا بودیم و اینک دوباره برایمان یادآوری میشود.و این یادآوری ها احساس ارامش و نزدیک شدن به اصلمان را به ارمغان می آورد ، ما زمانی به ارامش میرسیم که خواسته های ذهن و قلبمان در یک راستا قرار بگیرد و آگاهی لطیفی که وارد قلب ما میشود اینقدر خوشایند است که ذهنمان را هم نرم میکند و از آنها لذت میبرد و انگار قلب و ذهنمان با هم هماهنگ میشود و یک چیز را طلب میکند، وقتی بین خواسته ی ذهن و قلب فاصله میافتد ما نا آرام میشویم، آشفته میشویم ، احساسمان به همه چیز بد است ، امید خود را از دست میدهیم و این همان جدا افتادن از اصل خویشتن است و نتیجه ی آن نارضایتی از شرایط ، سرخوردگی ، سرزنش خود ، احساس حقارت ، احساس خشم و حسادت به دیگران و…. است
ما همه چیز را در درون خودمان میدانیم ، خوب و بد را تشخیص میدهیم چون این سیستم در وجود ما از ازل بوده و از بدو تولد کار میکند ، همانطور که نوزاد میداند چگونه سینه مادر را بمکد و سیر شود و این کار را کسی به اون یاد نداده است ، بقیه نیازهارا هم میدانیم ، نحوه رسیدن به خواسته ها را هم میدانیم، قوانین هستی را هم بلدیم زیرا ما به هوش کیهان به خداوند متصل هستیم ، اما چه میشود که سردرگم میشویم و سال ها در سردرگمی باقی میمانیم؟ چون از یاد برده ایم، اینقدر خود را درگیر باورهای غلطی که نسل به نسل به ما رسیده کرده ایم که همه ی آگاهی ها را فراموش کرده ایم و اصلا یادمان رفته که جواب تمام سوال ها درون ماست . با بیرون امدن از ذهن و رفتن به قلب ارام ارام خود را پیدا میکنیم ، باید صداهای بی وقفه ی ذهن را ساکت کنیم ، کمی تامل کنیم، کمی درنگ، کمی نفس، دم ، بازدم ،حضور ، با چشمانی بسته دیدن تمامی اجزای بدن ، اجزای بیرونی و اجزای درونی ، دیدن و حس کردن و رها کردن
ارام و با حوصله یکی یکی حسشان میکنیم
دست ها، پاها ، انگشتان ،شش ها، کلیه ها، کبد، چشم ها، دهان ، بینی، مری ، نای، معده، روده، کمر، گردن ، کتف ها، همه هستن . «قلب» واردش میشوم چه میبینم، صحرایی بزرگ پر از سبزه، باران ، ابشار، بوی طبیعت ، صدای پرندگان ، تمام ادم هایی که دوستشان دارم انجا جمعند ، مادرم، پدرم ،خواهر ها و برادرها … همه را تک تک در آغوش میگیرم، احساس لطیف عشق را در به آغوش کشیدنشان حس میکنم ، انطرف تر تمام کسانی که دوستشان ندارم هم جمعند ، اینجا چه میکنند؟ در قلبم؟ همه لبخند میزنند در ارامش به سوی من میآیند نزدیک تر میشوند و یکی یکی دستم را میگیرند از دستانشان حس گرما می اید، حس دوستی ، دوستشان دارم، در آغوش میگیرمشان، به یاد می اورم که تمام اتفاقات ناخوشایند بینمان انتخابم بوده است، من ان یار را انتخاب کرده بودم چون میدانستم او با خصوصیات اخلاقی که دارد میتواند کاری کند که من بیدار شوم، و من بیدار شدن را میخواستم ، دارم به یاد می اورم تک تک این افراد اصلا بدی به من نکرده اند و چقدر در حقم لطف کرده اند که من الان اینجایم ، جایی که اکثریت دیگر نمیدانند کجاست! و نخواهند دانست جایی که ارامش را پیدا کرده ام و یاد میگیرم چطور آنرا دنبال کنم….
قلبم عجیب جایی است تا حالا نمیدانستم اینقدر بزرگ و فراخ است که همه را در خود جا داده ، همه ی عزیزانم را در قلبم میگذارم و از ان بیرون می ایم ، مانند دیگر اعضای بدنم ان را نیز رها میکنم ، صداهایی می اید ، از کجاست؟ از ذهنم است ، طبق معمول دارد حرف میزند و حرف میزند و حرف میزند بگذار گوش کنم ببینم چه میگوید؟
……. ساکت شد ، دیگر صدایی نیست
دوباره شروع کرد، بگذار یک بار دیگر امتحان کنم و گوش دهم
…… ، باز ساکت شد ،
عجب پس از من خجالت میکشد؟! نمیخواهد حرف هایش را بشنوم فقط دوست دارد با خودش حرف بزند ، نکند همه ی ان موقعی هایی که هی حرف میزد و من گوش میدادم و نگران میشدم هم با من نبود! برای خودش داستان سرایی میکرد ، چه سال ها که گولت را خوردم و حرفهایت را باور کردم ای ذهن ناقلا
تو را رها کردم
الان رها شدم از تمام جسمم از ذهنم ، قلبم
نفس عمیقی میکشم ، دم ، بازدم ، دم ، بازدم
الان چه هستم؟ احساس بودن یک هاله انرژی را دارم ، هاله ای که دارد گسترده میشود ، به اندازه اتاقی که درانم ، اندازه خانه ام شد ، گسترده و گسترده تر اندازه شهرم شده ، احساس گستردگی بیشتری میکنم اندازه کشوری که در انم ، و به اندازه تمام کره زمین و به اندازه تمام کیهان و جهان
منه رها شده به اندازه جهان گسترده شده ام ، انگار در خلا هستم ، همه چیزم و هیچ چیز نیستم هم نزدیکم هم خیلی دورم، احساس قدرت میکنم ، هم تمام کیهان هستم و هم تمام کیهان برای من است ، با تمام خود میخواهم چه کنم؟ هنوز معلقم ، من همه ام و همه منم،
باید به بدنم برگردم ، این همه قدرت در او معنی پیدا میکند ، با ان همه گستردگی در بدنم جای میگیرم، تمام کیهان در جسمم فرود امده ، با تمام قدرتش و عظمتش ! در بدن زمینی و مادی من ، بدن عزیزم ، تا به امروز اینقدر قدرتمند ندیده بودمت ، همیشه اینگونه بودی ولی من فراموش کرده بودم که با تمام عظمت و قدرت کیهان از همان بدو تولد در تو فرود امدم که در این کره خاکی و این دنیای مادی این عظمت را به تصویر بکشم و به کار بگیرم و به چیزهایی که عاشقانه میخواستم برسم و تجربه شان کنم
چقدر من قادرم، خالقم ، اینهمه قدرت از کجا امده؟
از روح من در تو دمیده شده ای بنده ی من
این قدرت من است که در بین مخلوقاتم فقط به تو داده ام
خدای عزیزم این صدای توست که از قلبم میشنوم ، از قلب بزرگم ، اری چنین عظمتی و شکوهی فقط میتواند از تو بیاید
سپاسگذارم ای خالق من ، قادر مطلق، عالم بی منتها ، سپاسگذارم که مرا آفریدی و از تونایی خودت در من قرار دادی تا دمی در این دنیای مادی عشق بورزم و تجربه کنم و لذت ببرم . چقدر عاشقم بودی که اینهمه مرا مورد لطف خودت قرار دادی ؟
میلیون ها بار بیشتر ازعشق مادری به فرزندش عاشقت هستم و هر آنچه خیر و خوبی و نعمت است را برایت میخواهم
خداوندا ، پروردگار عالمیان به اندازه بزرگیت سپاسگذارم و راضی ام از داشتن خدایی چون تو ،
من هم از بنده ای چون تو راضی ام.
استاد عزیزممممم سلامممم
دوستان مهربانم سلامممممم
خیلی دوستتون دارم و واقعا هر وقت که یه فایل جدیدی از استاد میاد هیجان زده می شم و حسم بهتر از قبل میشه و انرژی می گیرم .
وقتی ام که فایلو می بینم وجودم پر از انگیزه و آرامش میشه .
خداوندا تو راسپاس برای این خانواده بی نظیر .
استاد بزرگوارم خدا قوت ، خدا پشت و پناهت
دوست دارم
ما بهترینیم
بهنام خدای مهربان
از استاد خوبم ممنونم که به سوالات پاسخ میدن واقعا تو همین جواب دادنا خیلی از ابهامات من رفع میشه همین که اموزه های من برای یه عده خاصه من میفهمم که اصلا نباید با کسی بحث کنم یا به کسی بگم هر کسی تو مدارش باشه هدایت میشه. من نمیدونین از وقتی تصمیم گرفتم به صورت جدی روی باورهام کار کنم و پاشنه آشیلمو پیدا کنم چقدر زندگی خوب شده، چقدر دنیا به کام منه، همه چی برام خیلی راحت اتفاق میوفته من هم شاغلم هم دانشجوام امتحانامو خیلی راحت پاس میکنم نمره های فوق العادهای میاد که خیلی راضیم، در محل کارمم همین طور کار راحت و عالی و محیط کار سالمی دارم شروع کردم به پول پس انداز کردم و همونطور که در جلسات قبل تکامل رو گفتین، طبق تکامل خودم شروع کردم و هی بهش اضافه میکنم. هر ماه. احساس میکنم که کار دنیا الان راضی کردن منه. چقدر باور توحیدی هام داره بهتر میشه، قبلا باور محدودی داشتم که یکی بیاد یه چیزی بهم بده و ناخداگاه بهم الهام شد برم یه فایل رایگان توحید عملی 3 رو گوش کنم، اصلا اون فایل من قبلا دیده بودم ولی حرفا یه جوری دیگه به ذهنم میومد باورهای توحیدی اینکه فک میکنم خودم نمیتونم داشته باشم ثروت رو ؟ اینکه خداوند برای من پول میشه، خواهر میشه، مادر میشه و سفر میشه.
همه چی راحت، توی مناطق زیبای تهران میگردم و سپاسگزاری میکنم چون همیشه گفتین و قانون اینه کسی که زیبایی هارو میبینه به زیباییهای بیشتری هدایت میشه، هر وقت که میرم بام تهران یکی از جاهای مورد علاقه منه خیلی احساس فوقالعادهای دارم چون احساس میکنم بام تهران شبیه فلوریداس و واقعا لذت میبرم.
استاد خوبم من با این جملتون که اموال منو خدا هدایت میکنه چقدر حال کردم، اگر ما در هرچیزی با خداسهیم باشیم با نیروی برتر همه چی فوقالعاده پیش میره، این جملتون که کسی که توی مسیری درسته هیچ وقت مشکلی براش پیش نمیاد منو یاد آیه مومنان نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین میشن انداخت، این اطمیئنان چیزی که من توی قانون خیلی دوسش دارم اطمینان و امید و توکله.
خیلی دوستون دارم انشالله همیشه در پناه خدا زندگی رو به صعود داشتی باشین، لب خندون و ثروت و سلامتی بینهایت.
به نام خدای مهربان
سلام گرم به استاد عزیزم و دوستای گلم
استاد میدونم باور میکنید
که در شروع صحبتتون که با یاد خدا شروع کردین بالاترین فرکانس رو من در فاصله هزاران کیلومتر حس کردم
واقعا قوانین چقدر درسته که فرکانس فاصله براش معنی نداره
من لذت بردم از این انرژی و این فرکانسی که در صحبت هاتون میدید خدیا شکرت
من تا الان چیزی که درک کردم توی برنامه هاو آموزش های شما
سادگی و درستی
ساده بودن رنگ خدا بودن هستش
چقدر شما قوانین رو خوب درک کردین از جنبه ساده بودن و ساده کردن برای خودتون و برای ما که درک کنیم همه چی در دستمونه
همه چی در درون ماست دنبال بیرون و چیز های حاشیه نباشیم
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست
از خود بطلب که هر آنچه خواهی تویی
استاد خدا شما رو برای ما نگه داره
الان سه روزه چسبیدم به فایل های مصاحبه از اول و دارم به روند نگاه میکنم میبینم هرکجا همه چی رو ساده کردم بهتر نتیجه گرفتم
احساس بهتری داشتم
و هر کجا پیچیده کردم رفتم توی حاشیه ها
ی جا تو قرآن داشتم میخوندم خدا میگفت مگه این نشانه های دور برتون رو که هر روز میبینید متوجه نمیشد قوانین رو سازو کار این جهان رو
شب و روز
تغییر فصل ها
زنده شدن گیاهان در بهار و …..
و واقعا همه چیز ساده هست به شرط اینکه نگاهمون ساده باشه به مسائل زندگی
و قبول کردن اون چیزهایی که باعثش خودمون بودیم خیلی برامون راحتره که تغییر بدیم
خدایا شکرت که در این سایت هستم و دارم هر روز روی خودم کار میکنم
وقتی ما ادامه بدیم مسیر برامون راحتتر و راحتتر میشه من خودم این حرف شما را درک کردم اوایل اصلا نتیجه چشمگیری نبود ولی کم کم تغییرات شروع شد مثل دانه ای هست در دل خاک داری بهش اب و… میدی و اون زیر داره بزرگ میشه اما چیزی نمیبینی بعد میبینی جوانه زد و بعد میشه یک درخت تنومند و ما متاسفانه زود دست میکشیم و همین باعث شکست ما هست
وقتی به خودم گفتم ادامه میدم و رهاش نکردم کم کم تغییرات اومد و با جدیت بیشتر ادامه دادم
استاد حرفاتون خیلی زیباست باعث میشه بیشتر از قبل مصمم باشم
ممنون از این ویس عالی
سلام به همه ی دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنین
1) باید نتایج کوچک رو ببینم و ادامه بدم تا به نتایج بزرگتر برسم، نباید ناامید بشم.
تو کامنت خانم ماریا اکبری خوندم: «دراجرای قوانین مهارت کسب کنم و هوشمندانه ارتباط بین نتایج و طرز تفکر و رفتار مو ،پیدا کنم و هی تصحیح مسیر کنم»
به نظرم این خیلی مهمه که مدام ارتباط بین نتایج و نگرش و عملکرد جدیدم رو برای خودم مرور کنم بگم نگین قبلا این چیزها رو تو زندگیت نداشتی، نگین تو قبلا این درآمد و این احساس آرامش تو رابطه عاشقانه رو نداشتی، تو این ده سال گذشته اصلا هیچ دوستی نداشتی ولی الان دوستایی داری که باهم حسسابی میخندین، قبلا خیلی سخت خرج میکردی ولی الان همیشه پول سمتت میاد و به راحتی خرج میکنی.
2) باید با اطمینان از رسیدن به خواسته هام حرف بزنم (چیزی که من همیشه ازش ترس داشتم اگه نشد چی؟ الان هم سعی میکنم حرفی نزنم تا انرژی منفی از بقیه نگیرم، فقط سکوت میکنم)
نگین اگر تو مسیر درست رو بری کم کم اتفاقاتی میافته که تو رو به خواسته ات نزدیکتر میکنه و در نهایت بهش میرسی، خودم هم میدونم این ترس از نرسیدن بخاطر ترس از مسخره شدن توسط دیگرانه (عزت نفس رو بیشتر کار کن نگین)
این جمله رو هم از کامنت خانم ماریا اکبری برداشتم، «اگر در مسیر درست بمونم و نتایج پایدار بگیرم هرگز یک شبه سقوط نمیکنم چون در ذهنم تغییرات بنیادین ایجاد کردم»
دیگه ترسی نخواهد بود که اگر بیشتر پیشرفت نکنم چی؟ اگر همین راه رو برم اما به خواسته ام نرسم چی؟ و در ادامه برای من ترس از مسخره شدن توسط دیگران هم از بین خواهد رفت.
سلام و صد سلام
خدا قوت بر مریم بانو و استاد جان جانان..
گام دوم:
دلیل نتایج پایدار، همون خوب و عمقی و اصولی کار کردن رو خودت است. البته تکاملی …
اینکه قانون رو یاد بگیریم و با رعایت ان در زندگی، نتایج کوچک کسب کنیم و سپس تکاملی همینطور پیش بریم تا نتایج بزرگ تر هم کسب کنیم و با گذشت زمان و همینطور کار کردن رو خودمون ( کنترل ورودی، کنترل ذهن در مواجه با تضادها، کنترل بیان، نماندن در احساس بد و رعایت اصل تکامل و تمرکزی کار کردن دوره ها ….) اون وقت نتایج پایدار در زندگی خواهیم داشت و ….به راحتی نتایج خوب از زندگی مان بیرون نخواهند رفت.
در پناه حق
شیما بانو
به نام فرمانروای عالم
پروژه مهاجرت به مدار بالاتر روز دوم
نکته 1 : دیدن نتایج کوچیک و تحسین اونها ، گاهی ما واقعا این نتایج کوچیک نمیبینیم و اینجوری هستیم که اونا باید میبوده دیگه طبیعیه ولی اینجوری نیست باید بدونی که افکارت و باورت هات فرق کرده که این نتایج برات رخ داده به اندازه ای که روی خودت کار میکنی نتایج میاد حالا میخوای نتایج بزرگتر بشه باید بیشتر کار کنی یاد اون فایل افتادم که میگفتید آیا به اندازه ای که میخوای زبانت فول بشه روی باور هات کار میکنی زمان میزاری ؟
پس این نتایج کوچیک ببین استمرار داشته باش از مسیر لذت ببر قدم بردار نتایج خودش میاد
بعدش یاد فایل ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است افتاد اونجا گفتید، من باور کردم از کجا میفهمم باور کردم از اونجایی با ایمان عمل کردم قدم برداشتم اینجا هم گفتید من با اطمینان در مورد خواستم حرف میزدم این جنس همون باور هست که ناامید نشید و و باور داشته باشید که اتفاق می افتد
نکته 2 :سیستم ذهنی عصبی همه ی ما آدم ها یکی هست این به معنای خاص بودن یک نفر نیست اینکه خداوند لطفی بهش کرده ، چ جالب که استاد هم میگه من مثل بقیه ترس و شرک و .. دارم فقط از ی زمانی رو خودتون کار کردید
همینو بگیر تا آخر برو این یعنی ما هم فقط نیاز به کار کردن داریم نیاز به ایمان و توکل و عمل کردن داریم نیاز نیست فکر کنیم اول کامل بشیم و اول نترس و با ایمان مطلق بشیم بعد عمل کنیم نه هیچ کس کامل نیست
نکته 3 : میرسیم به پایه و بیس که باید درست ساخته باشه و برمیگردیم به بحث تکامل که وقتی درست طی بشه به این راحتی ها از بالا به پایین نمیفته ، پس رو خودت خوب کار کن و بنیادی کار کن وقتی نتایج پایدار شد یعنی الان باور های پایت درست ساخته شده
نکته 4 :ما همیشه خودمون مقایسه میکنیم با الان یک آدم موفق و مثلا استاد پس من که کی میرسیم به اون نقطه و چرا اون میتونه من نمیتونم ما پشت صحنه زندگی اونو نمیبینیم که چی پشت سر گذاشته چه قدم های پله پله طی کرده چه باور هایی قدم به قدم ساخته ،چه ریشه ای ریز خاک داره که ما داریم گل زیبای بالاشو میبینیم ، پس مقایسه ممنوع تو راه خودتو برو فقط از آدم های موفق الگو بگیر این باور بساز که اگه اونا تونستن ماهم میتونیم
نکته 4:از همونجایی که هستی همون کار همون شرایط و همون روابط رو خودت کار کن
وقتی با تمرکز و با ایمان حاشیه بزار کنار از همون شب اول اتفاقات برات رخ میده
چه جالب که استاد خودشو محدود نمیکنه نمیگه من فقط از این کار به این موفقیت ها میرسیدم نه میگه اصلا از یه مسیر دیگه میرفتم میگه من اگه همین تمرکز و باور و عشق رو هررررر کار دیگه ای میزاشتم همین نتایج عالی میگرفتم و این نشونه یک فکر باز و یک ایمان و باور واقعی است
پس خودتو محدود نکن یا این کار یا هیچی بزار فکرت باز بشه بزار خداوند هدایت کنه و راه هارو بهتون نشون بده