اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خانم شایسته عزیز ممنون بابت این دسته بندی زیبا. من تا حالا این فایل های استاد رو ندیده بودم و این دسته بندی چقد به ما کمک میکنه که با نظم فایل ها رو ببینیم.
استاد فرمودن اول باید ورودی هامون رو کنترل کنیم و چقدر این کنترل ورودی ها تاثیر گذاره.
من از همون اول که وارد سایت شدم اینقدر تاثیرات زیادی فایل ها روی من گذاشته بود و اینقد تغییرات در زندگیم میدیدم که شگفت زده بودم کلا و باید یک روز بیام و نتایجی که کسب کردم رو بنویسم. و همین گفتن و نوشتن در سایت باعث میشه ما بدونیم کجا بودیم و الان کجا هستیم. من تو فایل های زیادی از استاد دیدم که ایشون از نتایج خودشون در قسمت های مختلف زندگیشون بارها و بارها گفتن من بعضی نتایج ایشون رو اینقدر شنیدم در جاهای مختلف که کاملا حفظم. من به خودم میگم عفت تو به عنوان یک فرد دیگه ببین چندین بار اینا رو شنیدی حالا خود استاد به خودشون چند هزار بار گفتن. و تو هم سعی کن همه نتایجی که می گیری رو بارها و بارها برای خودت تکرار کنی تا باورات قوی تر بشن.
*دیگه اینکه از نتایج کوچک نا امید نشیم و حتی کوچک ترین نشانه ای هم که در زندگی مون می بینیم رو تایید کنیم و این رو دلیلی بر درست بودن قانون بدونیم. من خودم خیلی وقتا حتی نتایج خیلی بزرگی رو هم که به دست میارم رو زود فراموش میکنم چه برسه به نتایج کوچیک و واقعا من شما رو در ثابت قدم بودن در مسیر تحسین می کنم.
با عرض سلام و وقت بخیر خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربان .سپاسگذارم بابت تهیه و آماده کردن این دوره ی زیبا و کارآمد
از سوالاتی که از استاد پرسیدن این طور برداشت میکنم که اکثرا ما دنبال تغییر یک شبه هستیم و بیشتر دنبال اینیم که ببینم چه جمله ای کلیدی یا چه راهکاری میتونه یهو یک تغییر بنیادین در ما ایجاد کنه
اما موفقیت حاصل استمرار ورزیدن در انجام دادن یک کار درست و صحیح است ..دقیقا مثل ورزشکاری که روزانه به طور مداوم تمریناتی رو انجام میده و این کارو برای مدت طولانی انجام میده تا به نتیجه میرسه
اما برای نا امید نشدن از نحوه ی کار کردن قانون
به نظرم اگه ما بتونیم تکامل رو رعایت کنیم و دنبال نتایج بزرگ در اول مسیر نباشیم ..اگر موضوع مالی هست یک رقم معقول انتخاب کنیم و روش تمرکز کنیم ..و رفته رفته نتایج کوچک ببینیم و تایید کنیم این کار خودش باعث تقویت ایمان ما به قانون میشه
من وقتی با قانون آشنا شدم با شک و تردید قبولش میکردم ولی رفته رفته
اون نتیجه های کوجولو که اتفاق می افتاد
یک جرقه های در ذهنم به وجود می اومد که
این از قانون هست
چرا قبلا این اتفاق ها نمی افتاد
الان زندگیم هر روز هروز به لطف قوانین بی تقص
پر است از زمان بندی های ناب فوق العاده که ایمان منو
اعتماد منو
به قوانین بی نقص جهان هستی محکم تر میکنه
اتفاقی که قبلا برام نمی افتاد ولی از وقتی که با قوانین آشنا شدم بدون اینکه من درخواستی داشته باشم از دیگران و فقط در ذهن و دل من هست اون کار در حق من انجام میشه
مثلا کارهات راحت انجام میشه
یک خواسته ای در دل داری هنوز بیان نکردی
به طور معجره آسا اون خواسته از طریق دستان بی نهایت الله به انجام میرسه
من از این جور چیزا فاکتور میگیرم و به بی نقص بودن قوانین ایمان میارم
الان که نزدیک پنچ ساله با قوانین دارم زندگی میکنم هییییچ شک و شبهه ای در مورد درستی یا نادریتی قوانین ندارم
و به یقین رسیدم که تنها راز خوشبختی زندگی کردن توسط قوانین آسان و بدون تغییر الله هست
من همیشه از الله مهربانم بخاطر اینکه این قوانین رو تعبیه کرده و مارو سرگردان نزاشته تشکر میکنم
سلامی گرم با نام خداوند مهربان خواستم چندی از نشانه ها و نتایجی که این چند روز دیدم رو اینجا ثبت کنم و رد پا بذارم.
1)اول اینکه حالم بهتره و ارامش بیشتری دارم و وقتی عصبی میشم هم میتونم بعدش راحت تر نسبت به گذشته به حال خوب برگردم.
2)در مورد نتایج مالی بگم که ورودی خیلی خوبی داشتم شکر خدا به اسانی و سطلم احساس میکنم بزرگ تر شده این روز ها جریان ثروت بیشتری هم میبینم و میبینم چقدر بدست اوردن پول آسانه.
3)به جایی دعوت شدم که بسیار خوش انرژی بود و انسان های عالی ای رو دیدم و خیلی بهم خوش گذشت و دیدم چقدر توانایی اینکه بهم خوش بگذره رو در خودم پرورش دادم و بیشتر به خدا میسپرم.
4)کنترل ببشتری بر ذهنم دارم مخصوصا درمورد احساس لیاقت همش سعی میکنم عبارت های تاکیدی رو تکرار کنم و باورش کنم مخصوصا زمانی که نجواهای منفی میان برای مقایسه.
5)کار هام حس میکنم با روانی بیشتری انجام میشه و بار ها شده چیزی رو بخوام حتی نگفته ببینم برام تهیه کنن مثلا در مورد ناهار امروز یک ماده غذایی رو خیلی دوست داشتم میخواستم به مادرم بگم به غذا اضافه کنه ولی نگفتم ، اومدم دیدم مادرم اضافه کرده بدون اینکه حتی بگم و خداروشکر کردم به خاطر نشانه ها.
6)احساس رهایی بیشتری دارم چون میدونم خداوند هرچیز و هرکسی که در فرکانس من باشه و حال خوبی باهم داشته باشیم رو بدون اینکه بخوام دست و پا بزنم و تلاش خاصی کنم بهم میده یا نگه میداره اگر نبودیم هم بهترش رو بهم میده ، من باید روی خودم و مسیر درست تمرکزم رو بذارم و کار کنم.
7)و تجربه امروزم اینکه مهمونی داشتیم که سر بحث شروع شد و داشت یک سری چیزهایی میگفت راجب شغلو ثروت بود که برای دخترش صدمیلیون کلاس گرفتن برای کنکور و ایشون دوماه قبل کنکورش میاد میگه من نمیخوام کنکور بدم پارتی هست صندلی هست فلان هست و میخواد کار کنه و الان تریدره و ادامه دادن به حرف های دیگه راجب این موضوعات و کلا نکات منفی، من هم نظر خودمو گفتم و گفتم پول نتیجه طبیعی روند زندگیه وقتی ادم در جای درستشه و داره لذت میبره از کارش و قدرت هم فقط در دستان خداست، ایشونم گفت اره ولی خیلی ها اینجاتو جای درست نیستن 90 درصد مردم توی این مملکت من هم گفتم خب این تقصیر مملکت نیست هرکسی هرجایی که هست رو خودش رقم میزنه و گفتم این همه ادم توی همین ایران موفقند ، ایشون شروع کردن به گفتن مثال هایی از ناعدالتی به فکر خودشون و سوال پرسیدن از من که خود شما فلان جا این رو ندیدی؟ و اینها من هم با قدرت و بدون ترس از قضاوت گفتم من مسئولیت زندگیم دست خودمه و قدرت رو به جامعه نمیدم به پارتی نمیدم و شرک رو توضیح دادم و ایشون هم همینجور عقیده خودش رو راجب به ناعدالتی داشت . راجب کنکور بهم گفتن گفتم اگر من نتیجه دلخواهم رو بگیرم یا نگیرم بخاطر هیچکس نیست و مسئولیتش فقط با منه.
و راجب این که خدا برای هیچکس چیزی نمیخواد بد و خوب نمیخواد و چیزی که ما میخوایم رو بهمون میده هم حرف زدم.
دیدم کلا هرچی میگم ایشون روی نظر خودشه و این وسط فقط انرژی من رفته و یکم ترس هم اومده که من اگر فلان نتیجه رو بگیرم یا نگیرم این خانوم نمیگه من این همه ادعا داشتم ؟
و خودم رو اروم کردم گفتم ببین تو مجبور نیستی زندگیت رو به کسی توضیح بدی و تو همیشه قدرت انتخاب داری و میتونی هر زمان چیز جدید یا قدیمی رو انتخاب کنی و نیاز نیست به کسی توضیح بدی، هرکسی نتیجه باورها و مسیرزندگی خودش رو میگیره! بدون قدرت زندگی تو فقط در دستان خداست و تو وقتی در مسیر درستی خداوند همینجور جاده زندگیت رو زیباتر میکنه و هیچکس در این دخیل نیست!
و امروز برای من درسی شد تا وقتی میبینم یکی شرایط و دیدگاهش تا این حد متفاوته و علاقه ای هم برای دیدگاه جدید نداره تا وقتی ازم پرسیده نشد اصلا صحبتی نکنم راجب این موضوع و سعی کنم اگر میتونم کلا ارتباطی نداشته باشم و اگر هم اون شخص توی جمع هست حواسم رو به چیز دیگه ای پرت کنم و نه گفتن دیدگاهم و شنیدن حرف هاش و پایین اوردن انرژیم و با این دیدگاه نگاه کنم که چقدر موهبت بزرگیه که من جزوشون نیستم و سعی میکنم نباشم و جزو ان دسته ایم که خداوند بهشون با عشق نعمت داده و انها میبینند و شکرگزارند ، البته این تواناییه که هر روز باید پرورش داده بشه همین دیدن.
و اینکه خداروشکر کردم که با این مسیر زیبا اشنا شدم و دیدگاهم زیبا تره حداقل ترین نتیجش اینه با فکر کردن به نکات مثبت من حالم بهتره و ارامش بیشتری دارم بماند ان دریای بیکران نعمت خداوند که همینجور دریافت میشه با ادامه دادن.
و اینکه قطعا با تمرکز بر نکات + خداوند انسان های باکیفیت تر و عالی تری در مسیرم میذاره خداروشاکرم به خاطر وجود قدرتمندش ، از استاد عزیز ، مریم جان عزیز ممنونم و شاکرم خداوند را به خاطر این سایت عالی ، قدرت خلق و این جهان زیبا.
(خداوندی که) بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته).
(خداوندی که) مالک روز جزاست.
(پروردگارا!) تنها تو را میپرستیم؛ و تنها از تو یاری میجوییم.
ما را به راه راست هدایت کن…
راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کردهای؛ و نه گمراهان.
خانم شایسته عزیز ممنون بابت این پروژه زیبا
استادد جونی نازنین خیلی سپاس
شکر خدا که امروز هم تونستم گام دو پروژه رو پیش ببرم ، در ارتباط با دوتا سوالی که پرسیده بودین باید بگم که یکی از راه هایی که همیشه بهم کمک کرده که با قدرت ادامه بدم نوشتن هست، چون وقتی دفترم رو ورق می زنم و می بینم خیلی تغییر کردم و به یه سری از خواسته هام رسیدم و یا اینکه نگرشم نسبت به خودم و دنیای پیرامونم چقدر عوض شده ، ادامه این مسیر برام برام لذت بخش تر میشه، من همیشه سعی کردم خودم رو با خودم مقایسه کنم و حتی وقتی حالم بد میشه و از مسیر خارج می شم خیلی زود برمیگردم سمت دفتر و کتابام و با نوشتن خودمو آروم می کنم و گاهی اوقات هم بی انگیزگی یه آلارم هست که حس می کنم یه چیزی باید تغییر کنه. دقیقا دو سه روز قبل همین اتفاق افتاد و خدا منو به سمت این پروژه هدایت کرد و این شروع خودش یه اگیزه جدید به من داد.گاهی حس می کنم باید سفر برم و یکی دو روز هم که شده هیچ کاری نکنم تا خودمو پیدا کنم! گاهی از همسرم خواهش می کنم حتی یکی دو ساعت بچه هارو ببره بیرون تا من تو خونه در سکوت مطلق باشم و دوباره بیام تو مسیر. از وقتی من متوجه اهمیت احساساتم شدم و به احساساتم بها میدم دیگه رجا لازم باشه توقف می کنم و به خودم فرصت میدم و دوباره با انرژی بیشتر شروع می کنم.
از روزی که من وارد سایت شدم انرژی و حس و حالی رو تجربه کردم که هیچ وقت اینقدر مستمر نداشتم این حجم از هماهنگی خودش با من حرف می زد که این مسیر خیلی درسته و اینقدر هدایت های ریز درشت و اتفاقات مثبت رو تجربه کردم که تا ذهنم می خواد آشوب به پا کنه میگه ساکت باش قلبم تو این مسیر آرومه و این برام کافیه که حسم خوبه؛ اینکه آدم های موفقی رو می بینم که وابسته هیچ چیز نیستند و آرامش دارند یعنی به اندازه کافی رشد کردن ، وقتی اونا تونستن پس من هم می تونم. اینکه خدا همه چی رو فرموله کرده و قوانین گذاشته و پارتی بازی و بی عدالتی در کار نیست و هیچ موفقیتی احتمالی نیست بهم امیدواری میده و منم دوست دارم شاگرد زرنگ این مدرسه باشم تا موقع تحویل کارنامه حالم خوب باشه و سرم بلند باشه، تو کلاس درس خوش باشم و با معلما رفیق باشم و مدرسه زندگی برام پر از تفریح باشه!
به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
قانع کننده ترین جواب برای نجوا های ذهنی نشان دادن افرادی هست که قبلا اینکار رو انجام دادن با خوندن کامنت های سایت و افرادی که در شرایط مشابه من زندگی کردند و به موفقیت رسیدن این انگیزه رو در من ایجاد میکنه که اگر من هم روی خودم کار کنم میتونم به موفقیت برسم اگر نتایج من کوچک هستند یعنی باور های من به اندازه کافی قوی نشدن
بزرگ ترین نشانه ای که درستی این مسیر رو نشان میده احساس خوب ، امید به آینده و نگران نبودن برای مسائل هست چون میدونیم که هر اتفاقی که بیفته به نفع ما هست حتی اگر ظاهر اتفاق هم بد باشه بستری برای رشد و پیشرفت آینده ما هست دنبال کردن این مسیر مثل رفتن به راه بهشت هست و حتی مسیرش هم لذت بخشه
چیزی که منو تا الان توی سایت نگه داشته فایل های درآمدزایی بودن، اولویت اول من تغییر وضعیت مالی ام بود اما توسط استاد به خدای دیگری رسیدم که از همه چی توی دنیا مهم تره.خدایی که اجابتت میکنه و به قدر ظرفیتت بهت نعمت میده. من هی امید داشتم که به استقلال مالی میرسم. هنوز هم این امید هست، ولی به نظرم این 8سال باعث شد شخصیتم بهتر بشه ، ایمانم نسبت به قوانین بیشتر بشه و کم کم باور کنم که میشود. الان دیگه عجله ای ندارم چون باور دارم او هست، به راحتی و آسانی برآورده میکند به شرط عشق، انرژی تمرکز
سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم. خداراسپاسگذارم که به منو کل،خانواده ام وفرشته الهیم نعمت زندگی سالم وسرتاپاعشق راهدیه داد.
هیچ اتفاقی ونتیجه ی خوب وناخوب یک شبه محصولش برداشت نمیشود.
کامنت گام اول گفتم: که عزیزدلم باحاج دادشش قرارتفریح گذاشتن برای رفتن به کوههای زیبای زشک ودیدن معجزه ی الهی جوشیدن آب سردِتگرگی از، دلِ، زمین.به نام نِهِل
دیروز، منوعزیزدلم ازشهرراهی روستاشدیم.
حاج دادشش تماس گرفت: که من نون تازه وخیاروگوجه وپنیربرای صبحانه تهیه کردم والان قصابی هستم گوشت گرفتم بیاین روستاخانه ی ما، تا راه بیفتیم.
پرسیدم خانمت حاضره؟
گفت: نه پاهاش دردمیکنه دیروز بردمش دکترنمیتونه بیاد!!!!!!!!
تمام انگشتانی که درجهان هستی ازآدم وحواتااولادآخرشون هست رو، روی عزیزدلم میگذاشتند!!!!!!
وقضاوت !قضاوت! قضاوت !!!!!!!
گفتههای: ناخوب خداازدلم خبرداردنمیدانم به شماچه جوربگم که درکم کنی!!!!!؟؟؟؟
حالا ادامه ی ماجرا رومیگم : خب منوعزیزدلم خیلی بچه بودیم واون زمان ناآگاه که چی عرض کنم!!!؟؟؟؟
خدمت تون بگم نادان!!!
نافهم ،ناشکر،مشرک ،کافر، همه چی به تمام معنابودیم!!!!!
حالا هردوتاشون برادرشوهروخانمش، چنان منومثل یک توپ آماده ی پرتاپ شلیککردن خمپاره میکردن که روی پشت بام هرآن لحظه شماری میکردم که فقط این نامردناکس ازراه برسه!!!!!!
خدایاتوکه شاهدماجرابودی به محض اینکه ازاون دوردستهامیدیدم عزیزدلم میاد.
نفرت داشتم،ضعف منومیگرفت .
هم میلرزیدم، هم میترسیدم، هم دلم پربودوآماده شلیک فحشها وناسزاگفتن هابودم.
وقتی که نزدیکتر میشد،من صدام رو از بالای پشت بام بلندمیکردم.
همسایه ها شون ازدرودیوارسرک میکشیدند!!!!!!
وعزیزدلم ازهمون پائین به سمت من سنگ پرتاب میکردوناسزامیگفت!!!!!
استاد:عزیزدلم که واردخانه میشد.
بازهمین زن وشوهرجلوی عزیزدلم میگفتن: ای بابا توزنی بایدتوخونه بنشینی مواظب بچه هات باشی!!!!!!!!!
این مَردِاین جَوُنِ نمیتونه که پابه پای تو وبچه هات بشینه یک روزجمعه بیکاره بایدبرای خودش باشه!!!!!!!!!
وای خدای من چی شدازوقتی که این رفته در قهوه خونه پس چی میگفتین این زنوشوهر!!!؟؟؟؟؟
بهش(یعنی به شوهرش)بگین اینقدردوستاشوبه خانه باغ نبره دیگه آسی شدم دست وپاندارم بشورم بسابم مریضم!!!!!
بعدعزیزدلم گفت: داداش من کوچکترازاونی هستم که شمارونصیحت کنم!!!!!!
ببین رفیق بامن چکارکرد!!!!؟؟؟؟
گفتم: تا کسی دلش نخوادهرچی بگی تغیرنمیکنه!!!!
بایدخودش دست ردبه سینه ودرخواست دوستاش بزنه!!!!!
ولی گفتم: ببین آقای فلانی دوست توهمسرتواولادتوس.
وَ ، وَ، وَ، وَ، تاخیلی گفتیم!!!!
ولی بازهم اول وآخرحرف استاد.
خدادرقرآن فرمودسرگذشت هیچ قومی تغیرنمیکندتاخودآن قوم تغیرنکند.
وحالافهم ودرک میکنم اگه اونهامثلایک سال یاکمتریابیشتربه حساب خودشون زن و شوهر خیلی خیلی زرنگ بودند.
که با افکارورفتارمنفی شون، منفیهارو وارد زندگی مامیکردن!!!!!!
ولی الان بیش از25سال هست یک جرعه آب خوش ازگلویش پائین نرفته!!!!
باغ وخونه باغ دارن به اسم خانمش ماشینش به اسم خانمش مشهدخانه 2طبقه دارندروستاخانه ی 2طبقه دارند2تاپسرش ودوتادخترشون ازدواج کردن ولی یک تریلیاردم بگوآرامش اطرافشون پیدانمیشود.
بنده خودم وپسرم ازدواج کرده3تای دیگرشون مجردن وتوی بهشتی که زندگی میکنیم آرزوی یک لحظه تجربه ی زندگی مارودارن!!!!
که همشون میگن چقدراین پدرومادرخوش شانس هستندکه 4تاپسرمودب دارن!!!!؟؟؟؟
وازاول حسرت زندگی منوداشتن تاآخرهم حسرت به دل هستند.
دختربزرگش دوتابچه ی اولش دختربوده خانواده ی شوهرش خیلی بهش بی احترامی میکردن تایک پسرآورده 4سالشه ولی دخترجاریم میکه به خدادیوانه شدم ازوجودوحضوراین پسر!!!!!!!!
به قول جاری خانمم باهمسرش میگفتن:به خداهرکس آروزوی پسرکنه واقعا (؟!!!)هستند اصلا بچهها مایه ی دردسرن چه دخترچه پسر.
من گفتم: نه! بچه ها هدیه هاونعمتهای الهی به ماهستند.
جاریم گفت :بذارازدواج کنن بعدمیفهمی!!!!!
باخودم گفتم :ماهمیشه درمشیت الهی سرسفره ی خان وکرم خداهستیم.
وامروزرفتم براش هدیه تولدیک یخدان خریدم برای سرکارش شربت ویخ بذارم اینقدرازاین سوپرایزخوشحال شده مثل بچه ها که صبح میخوادبره سرکاریخدان جدیدداره چون یک کلمن داشتیم خب پسرم هم لازم داشت .
سلام به استاد مهربانم و دوستان همراه. وقت بخیر و شادی. استاد خوبم از شما بابت این فایل مفید ممنون و متشکرم.
یک سوال ذهنم را مشغول کرده در مورد باور سازی.
اینکه وقتی باور غلط را در ذهنمان پیدا کردیم ، چگونه باور صحیح بسازیم؟
در یکی از فایل ها گفتید که مثال نقض در اطرافمان برای باور غلط پیدا کنیم و آنقدر موارد مشابه را ببینیم تا ذهنمان بپذیرد که غیر از آنچه تا به حال باور داشته وجود دارد و می تواند جور دیگری هم باور داشت.
حالا می خواهم بپرسم آیا کار دیگری هم هست تا به ساخت باور صحیح کمک کند؟
سلام دوست عزیز شما میتونید باور های محدود کنندتون ر و بنویسید و جملات یا هرچیز منفی که نوشتید رو مثبت کنید مثلا : باور محدود کنندتون اینه که کار نیست … مثبتش : بی نهایت شغل هست … اینو با صدای خودتون ضبط کنید و گوش کنید اینقدر گوش بدیه که جزئی از باورهاتون بشه …
من برای اینکه کار نیست تو سایت دیوار رفتم و در قسمت خدمات و کسب و کار دیدم که چقدر نیرو میخوان و به این باور رسیدم که کار هست این من هستم که نمیخوام کار کنم و ترمز دگ ای دارم …
یا میتونید یه تسبیح بردارید و باورهایی که به مثبت تبدیل کردید رو روزی 100 بار بگید …
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
خانم شایسته عزیز ممنون بابت این دسته بندی زیبا. من تا حالا این فایل های استاد رو ندیده بودم و این دسته بندی چقد به ما کمک میکنه که با نظم فایل ها رو ببینیم.
استاد فرمودن اول باید ورودی هامون رو کنترل کنیم و چقدر این کنترل ورودی ها تاثیر گذاره.
من از همون اول که وارد سایت شدم اینقدر تاثیرات زیادی فایل ها روی من گذاشته بود و اینقد تغییرات در زندگیم میدیدم که شگفت زده بودم کلا و باید یک روز بیام و نتایجی که کسب کردم رو بنویسم. و همین گفتن و نوشتن در سایت باعث میشه ما بدونیم کجا بودیم و الان کجا هستیم. من تو فایل های زیادی از استاد دیدم که ایشون از نتایج خودشون در قسمت های مختلف زندگیشون بارها و بارها گفتن من بعضی نتایج ایشون رو اینقدر شنیدم در جاهای مختلف که کاملا حفظم. من به خودم میگم عفت تو به عنوان یک فرد دیگه ببین چندین بار اینا رو شنیدی حالا خود استاد به خودشون چند هزار بار گفتن. و تو هم سعی کن همه نتایجی که می گیری رو بارها و بارها برای خودت تکرار کنی تا باورات قوی تر بشن.
*دیگه اینکه از نتایج کوچک نا امید نشیم و حتی کوچک ترین نشانه ای هم که در زندگی مون می بینیم رو تایید کنیم و این رو دلیلی بر درست بودن قانون بدونیم. من خودم خیلی وقتا حتی نتایج خیلی بزرگی رو هم که به دست میارم رو زود فراموش میکنم چه برسه به نتایج کوچیک و واقعا من شما رو در ثابت قدم بودن در مسیر تحسین می کنم.
آرزو میکنم برایتان شادی و سلامتی و عشق را
با عرض سلام و وقت بخیر خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربان .سپاسگذارم بابت تهیه و آماده کردن این دوره ی زیبا و کارآمد
از سوالاتی که از استاد پرسیدن این طور برداشت میکنم که اکثرا ما دنبال تغییر یک شبه هستیم و بیشتر دنبال اینیم که ببینم چه جمله ای کلیدی یا چه راهکاری میتونه یهو یک تغییر بنیادین در ما ایجاد کنه
اما موفقیت حاصل استمرار ورزیدن در انجام دادن یک کار درست و صحیح است ..دقیقا مثل ورزشکاری که روزانه به طور مداوم تمریناتی رو انجام میده و این کارو برای مدت طولانی انجام میده تا به نتیجه میرسه
اما برای نا امید نشدن از نحوه ی کار کردن قانون
به نظرم اگه ما بتونیم تکامل رو رعایت کنیم و دنبال نتایج بزرگ در اول مسیر نباشیم ..اگر موضوع مالی هست یک رقم معقول انتخاب کنیم و روش تمرکز کنیم ..و رفته رفته نتایج کوچک ببینیم و تایید کنیم این کار خودش باعث تقویت ایمان ما به قانون میشه
دوستون دارم در پناه خدا باشید
به نام خدای مهربان
پله دوم
شک ها و تردیدها
من وقتی با قانون آشنا شدم با شک و تردید قبولش میکردم ولی رفته رفته
اون نتیجه های کوجولو که اتفاق می افتاد
یک جرقه های در ذهنم به وجود می اومد که
این از قانون هست
چرا قبلا این اتفاق ها نمی افتاد
الان زندگیم هر روز هروز به لطف قوانین بی تقص
پر است از زمان بندی های ناب فوق العاده که ایمان منو
اعتماد منو
به قوانین بی نقص جهان هستی محکم تر میکنه
اتفاقی که قبلا برام نمی افتاد ولی از وقتی که با قوانین آشنا شدم بدون اینکه من درخواستی داشته باشم از دیگران و فقط در ذهن و دل من هست اون کار در حق من انجام میشه
مثلا کارهات راحت انجام میشه
یک خواسته ای در دل داری هنوز بیان نکردی
به طور معجره آسا اون خواسته از طریق دستان بی نهایت الله به انجام میرسه
من از این جور چیزا فاکتور میگیرم و به بی نقص بودن قوانین ایمان میارم
الان که نزدیک پنچ ساله با قوانین دارم زندگی میکنم هییییچ شک و شبهه ای در مورد درستی یا نادریتی قوانین ندارم
و به یقین رسیدم که تنها راز خوشبختی زندگی کردن توسط قوانین آسان و بدون تغییر الله هست
من همیشه از الله مهربانم بخاطر اینکه این قوانین رو تعبیه کرده و مارو سرگردان نزاشته تشکر میکنم
خدایا شکرت
عشق براتون
سلامی گرم با نام خداوند مهربان خواستم چندی از نشانه ها و نتایجی که این چند روز دیدم رو اینجا ثبت کنم و رد پا بذارم.
1)اول اینکه حالم بهتره و ارامش بیشتری دارم و وقتی عصبی میشم هم میتونم بعدش راحت تر نسبت به گذشته به حال خوب برگردم.
2)در مورد نتایج مالی بگم که ورودی خیلی خوبی داشتم شکر خدا به اسانی و سطلم احساس میکنم بزرگ تر شده این روز ها جریان ثروت بیشتری هم میبینم و میبینم چقدر بدست اوردن پول آسانه.
3)به جایی دعوت شدم که بسیار خوش انرژی بود و انسان های عالی ای رو دیدم و خیلی بهم خوش گذشت و دیدم چقدر توانایی اینکه بهم خوش بگذره رو در خودم پرورش دادم و بیشتر به خدا میسپرم.
4)کنترل ببشتری بر ذهنم دارم مخصوصا درمورد احساس لیاقت همش سعی میکنم عبارت های تاکیدی رو تکرار کنم و باورش کنم مخصوصا زمانی که نجواهای منفی میان برای مقایسه.
5)کار هام حس میکنم با روانی بیشتری انجام میشه و بار ها شده چیزی رو بخوام حتی نگفته ببینم برام تهیه کنن مثلا در مورد ناهار امروز یک ماده غذایی رو خیلی دوست داشتم میخواستم به مادرم بگم به غذا اضافه کنه ولی نگفتم ، اومدم دیدم مادرم اضافه کرده بدون اینکه حتی بگم و خداروشکر کردم به خاطر نشانه ها.
6)احساس رهایی بیشتری دارم چون میدونم خداوند هرچیز و هرکسی که در فرکانس من باشه و حال خوبی باهم داشته باشیم رو بدون اینکه بخوام دست و پا بزنم و تلاش خاصی کنم بهم میده یا نگه میداره اگر نبودیم هم بهترش رو بهم میده ، من باید روی خودم و مسیر درست تمرکزم رو بذارم و کار کنم.
7)و تجربه امروزم اینکه مهمونی داشتیم که سر بحث شروع شد و داشت یک سری چیزهایی میگفت راجب شغلو ثروت بود که برای دخترش صدمیلیون کلاس گرفتن برای کنکور و ایشون دوماه قبل کنکورش میاد میگه من نمیخوام کنکور بدم پارتی هست صندلی هست فلان هست و میخواد کار کنه و الان تریدره و ادامه دادن به حرف های دیگه راجب این موضوعات و کلا نکات منفی، من هم نظر خودمو گفتم و گفتم پول نتیجه طبیعی روند زندگیه وقتی ادم در جای درستشه و داره لذت میبره از کارش و قدرت هم فقط در دستان خداست، ایشونم گفت اره ولی خیلی ها اینجاتو جای درست نیستن 90 درصد مردم توی این مملکت من هم گفتم خب این تقصیر مملکت نیست هرکسی هرجایی که هست رو خودش رقم میزنه و گفتم این همه ادم توی همین ایران موفقند ، ایشون شروع کردن به گفتن مثال هایی از ناعدالتی به فکر خودشون و سوال پرسیدن از من که خود شما فلان جا این رو ندیدی؟ و اینها من هم با قدرت و بدون ترس از قضاوت گفتم من مسئولیت زندگیم دست خودمه و قدرت رو به جامعه نمیدم به پارتی نمیدم و شرک رو توضیح دادم و ایشون هم همینجور عقیده خودش رو راجب به ناعدالتی داشت . راجب کنکور بهم گفتن گفتم اگر من نتیجه دلخواهم رو بگیرم یا نگیرم بخاطر هیچکس نیست و مسئولیتش فقط با منه.
و راجب این که خدا برای هیچکس چیزی نمیخواد بد و خوب نمیخواد و چیزی که ما میخوایم رو بهمون میده هم حرف زدم.
دیدم کلا هرچی میگم ایشون روی نظر خودشه و این وسط فقط انرژی من رفته و یکم ترس هم اومده که من اگر فلان نتیجه رو بگیرم یا نگیرم این خانوم نمیگه من این همه ادعا داشتم ؟
و خودم رو اروم کردم گفتم ببین تو مجبور نیستی زندگیت رو به کسی توضیح بدی و تو همیشه قدرت انتخاب داری و میتونی هر زمان چیز جدید یا قدیمی رو انتخاب کنی و نیاز نیست به کسی توضیح بدی، هرکسی نتیجه باورها و مسیرزندگی خودش رو میگیره! بدون قدرت زندگی تو فقط در دستان خداست و تو وقتی در مسیر درستی خداوند همینجور جاده زندگیت رو زیباتر میکنه و هیچکس در این دخیل نیست!
و امروز برای من درسی شد تا وقتی میبینم یکی شرایط و دیدگاهش تا این حد متفاوته و علاقه ای هم برای دیدگاه جدید نداره تا وقتی ازم پرسیده نشد اصلا صحبتی نکنم راجب این موضوع و سعی کنم اگر میتونم کلا ارتباطی نداشته باشم و اگر هم اون شخص توی جمع هست حواسم رو به چیز دیگه ای پرت کنم و نه گفتن دیدگاهم و شنیدن حرف هاش و پایین اوردن انرژیم و با این دیدگاه نگاه کنم که چقدر موهبت بزرگیه که من جزوشون نیستم و سعی میکنم نباشم و جزو ان دسته ایم که خداوند بهشون با عشق نعمت داده و انها میبینند و شکرگزارند ، البته این تواناییه که هر روز باید پرورش داده بشه همین دیدن.
و اینکه خداروشکر کردم که با این مسیر زیبا اشنا شدم و دیدگاهم زیبا تره حداقل ترین نتیجش اینه با فکر کردن به نکات مثبت من حالم بهتره و ارامش بیشتری دارم بماند ان دریای بیکران نعمت خداوند که همینجور دریافت میشه با ادامه دادن.
و اینکه قطعا با تمرکز بر نکات + خداوند انسان های باکیفیت تر و عالی تری در مسیرم میذاره خداروشاکرم به خاطر وجود قدرتمندش ، از استاد عزیز ، مریم جان عزیز ممنونم و شاکرم خداوند را به خاطر این سایت عالی ، قدرت خلق و این جهان زیبا.
در پناه و عشق خداوند.
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
(خداوندی که) بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته).
(خداوندی که) مالک روز جزاست.
(پروردگارا!) تنها تو را میپرستیم؛ و تنها از تو یاری میجوییم.
ما را به راه راست هدایت کن…
راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کردهای؛ و نه گمراهان.
خانم شایسته عزیز ممنون بابت این پروژه زیبا
استادد جونی نازنین خیلی سپاس
شکر خدا که امروز هم تونستم گام دو پروژه رو پیش ببرم ، در ارتباط با دوتا سوالی که پرسیده بودین باید بگم که یکی از راه هایی که همیشه بهم کمک کرده که با قدرت ادامه بدم نوشتن هست، چون وقتی دفترم رو ورق می زنم و می بینم خیلی تغییر کردم و به یه سری از خواسته هام رسیدم و یا اینکه نگرشم نسبت به خودم و دنیای پیرامونم چقدر عوض شده ، ادامه این مسیر برام برام لذت بخش تر میشه، من همیشه سعی کردم خودم رو با خودم مقایسه کنم و حتی وقتی حالم بد میشه و از مسیر خارج می شم خیلی زود برمیگردم سمت دفتر و کتابام و با نوشتن خودمو آروم می کنم و گاهی اوقات هم بی انگیزگی یه آلارم هست که حس می کنم یه چیزی باید تغییر کنه. دقیقا دو سه روز قبل همین اتفاق افتاد و خدا منو به سمت این پروژه هدایت کرد و این شروع خودش یه اگیزه جدید به من داد.گاهی حس می کنم باید سفر برم و یکی دو روز هم که شده هیچ کاری نکنم تا خودمو پیدا کنم! گاهی از همسرم خواهش می کنم حتی یکی دو ساعت بچه هارو ببره بیرون تا من تو خونه در سکوت مطلق باشم و دوباره بیام تو مسیر. از وقتی من متوجه اهمیت احساساتم شدم و به احساساتم بها میدم دیگه رجا لازم باشه توقف می کنم و به خودم فرصت میدم و دوباره با انرژی بیشتر شروع می کنم.
از روزی که من وارد سایت شدم انرژی و حس و حالی رو تجربه کردم که هیچ وقت اینقدر مستمر نداشتم این حجم از هماهنگی خودش با من حرف می زد که این مسیر خیلی درسته و اینقدر هدایت های ریز درشت و اتفاقات مثبت رو تجربه کردم که تا ذهنم می خواد آشوب به پا کنه میگه ساکت باش قلبم تو این مسیر آرومه و این برام کافیه که حسم خوبه؛ اینکه آدم های موفقی رو می بینم که وابسته هیچ چیز نیستند و آرامش دارند یعنی به اندازه کافی رشد کردن ، وقتی اونا تونستن پس من هم می تونم. اینکه خدا همه چی رو فرموله کرده و قوانین گذاشته و پارتی بازی و بی عدالتی در کار نیست و هیچ موفقیتی احتمالی نیست بهم امیدواری میده و منم دوست دارم شاگرد زرنگ این مدرسه باشم تا موقع تحویل کارنامه حالم خوب باشه و سرم بلند باشه، تو کلاس درس خوش باشم و با معلما رفیق باشم و مدرسه زندگی برام پر از تفریح باشه!
به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
قانع کننده ترین جواب برای نجوا های ذهنی نشان دادن افرادی هست که قبلا اینکار رو انجام دادن با خوندن کامنت های سایت و افرادی که در شرایط مشابه من زندگی کردند و به موفقیت رسیدن این انگیزه رو در من ایجاد میکنه که اگر من هم روی خودم کار کنم میتونم به موفقیت برسم اگر نتایج من کوچک هستند یعنی باور های من به اندازه کافی قوی نشدن
بزرگ ترین نشانه ای که درستی این مسیر رو نشان میده احساس خوب ، امید به آینده و نگران نبودن برای مسائل هست چون میدونیم که هر اتفاقی که بیفته به نفع ما هست حتی اگر ظاهر اتفاق هم بد باشه بستری برای رشد و پیشرفت آینده ما هست دنبال کردن این مسیر مثل رفتن به راه بهشت هست و حتی مسیرش هم لذت بخشه
به نام خداوند جان و خرد
چیزی که منو تا الان توی سایت نگه داشته فایل های درآمدزایی بودن، اولویت اول من تغییر وضعیت مالی ام بود اما توسط استاد به خدای دیگری رسیدم که از همه چی توی دنیا مهم تره.خدایی که اجابتت میکنه و به قدر ظرفیتت بهت نعمت میده. من هی امید داشتم که به استقلال مالی میرسم. هنوز هم این امید هست، ولی به نظرم این 8سال باعث شد شخصیتم بهتر بشه ، ایمانم نسبت به قوانین بیشتر بشه و کم کم باور کنم که میشود. الان دیگه عجله ای ندارم چون باور دارم او هست، به راحتی و آسانی برآورده میکند به شرط عشق، انرژی تمرکز
استاد یک دونه اید.
2مین گام مهاجرت به مداربالا تر.
به نام خدا وسلام به خدا.
سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم. خداراسپاسگذارم که به منو کل،خانواده ام وفرشته الهیم نعمت زندگی سالم وسرتاپاعشق راهدیه داد.
هیچ اتفاقی ونتیجه ی خوب وناخوب یک شبه محصولش برداشت نمیشود.
کامنت گام اول گفتم: که عزیزدلم باحاج دادشش قرارتفریح گذاشتن برای رفتن به کوههای زیبای زشک ودیدن معجزه ی الهی جوشیدن آب سردِتگرگی از، دلِ، زمین.به نام نِهِل
دیروز، منوعزیزدلم ازشهرراهی روستاشدیم.
حاج دادشش تماس گرفت: که من نون تازه وخیاروگوجه وپنیربرای صبحانه تهیه کردم والان قصابی هستم گوشت گرفتم بیاین روستاخانه ی ما، تا راه بیفتیم.
پرسیدم خانمت حاضره؟
گفت: نه پاهاش دردمیکنه دیروز بردمش دکترنمیتونه بیاد!!!!!!!!
گفتم :کاش میدونستم منم نمیومدم خودتون 2تابرادرمیرفتین.
رسیدیم خانه ی حاج داداش به جاری خانم
گفتم :حاضرشوبریم.
گفت: نمیدونم بیام یانه!!!!؟؟؟؟
پرسیدم :چرا؟؟؟؟
آخرش این بودکه شوهرش دیشب گفته شماکه پاهات درد میکنه نمیتونی بیای!!!؟؟؟
حاج خانم ناراحت بودن!!!
خب واقعامسیرپیاده روی بیش از 1ساعت بود.
حتی ازخانه تاآخرین جایی که ماشین ، روو، بود1ساعت بیشتربود.
بلاخره خدارو شکر نوه ی جاری خانم راه افتادکه کنارماشین بامادربزرگش بمونند تامابریم سرچشمه وبرگردیم.
وگرنه گفتم: بیابریم من جای شمامیمونم 2تابرادر ، برن سرچشمه.
خدای من ازکجاش براتون تعریف کنم!!!!!؟؟؟؟؟
یک ساعت ازکنار، رودخانه یاتوی رودخانه آبهای یخ که از آب شدن برفهاتشکیل شده بود پیاده روی میکردیم ومسیرمستقیم بودولی نوه حاج داداشش باماهم مسیرشد .
وآقا وخانم درمسیر، رود مشغول چیدن پونه بودن.
آنقدرتوی مسیرهم عزیزدلم وهم خودم بلند، بلند ازهویدای دل خدارافریادمیزدیم حال کردیم.
خدایا،بابت حضورت بااین همه زیبایی وپاکی آسمان آبی شکرت.
خدایابه تمام کوههای سرسبزکه همچون با، پارچه ی مخمل سبز روی کوهها رو پوشانده ای شکرت.
خدایابه زیبایی برفهایی که روی کوههابه نمایش گذاشته ای شکرت.
خدایابه تک، تکِ چشمه های جوشان که توی دیدمابودوازهرکدام جرعه ای آب مینوشیدم شکرت.
خدایابابت سنگ سُر که توی روخانه زیرپام آمدومرادر آغوش رودخانه پرت کرد شکرت،کلی خندیدیم.
خدایابه صدای طبیعت وهو،هوی بادِ زیباودلنشینت شکر.
خدایابه صدای زیبای پرندگان جورواجورت شکرت.
خدایابه صدای زیبای سنجاقکها که کل فضا راگرفته بودشکرت.
خدایابابتِ، این چوبدستی، که کمک حالم شدی درمسیرِ، رفت و برگشت به سلامتی مرامیزبان بودی شکرت.
خدایاالان که رسیدیم سرِچشمه ی نِهِل چی می بینم!!!!!؟؟؟؟؟؟
الهی چگونه وباچه زبانی توراشکربگویم.
اولاً:این توان رادروجودمنوعزیزدلم گذاشتی که مسیراین رودِ زیبا رابا آبهای یخ تجربه کنیم.
دوماً: چشمهای زیبایم بادیدالهی، چی میبیند!!؟؟؟
فقط خدامیداند،ازاین همه زیبایی وگریه شوق من.
فقط خدا،بادستان قدرتمندش دهانه ی، رودخانه راگشادترکرده ودامنه ی کوه رابا طاقه های سبززیبای مخمل همه جاراسبزپوش کرده.
چرا؟؟؟!!!
چون دختربابا،سوگلی خدا برای دیدن نشانه های ومعجزات الهی وشکرگذاری به دامنِ سبزِطبیعت تشریف آوردن.
این قسمت سبز پوش آنقدر نرم بودوزیراین مخمل سبزهمه آب بودوکفشت توی آب فرومیشد.
وبامعجزات الهی ازیک سمت آب ازکال میومدازیک طرف آب از، زمین میجوشید!¡!!!!
به قول خدابیامرزمادرم:العظمت ولله .
دوتاتخته سنگ صاف توی آب بودرفتم داخل آب زانوهایم را، روی تخته سنگهاگذاشتم خیس شدم ولی می ارزید.سرم راتوی چشمه گذاشتم.
به یادبچگی هام آب میخوردم ولذت میبردم.
وفوراً، ازآب بیرون آمدم ودستاموگذاشتم توی دستای عزیزدلم ازبس که سردبود.
وچندلحظه شکرگذاری وعکس وفیلم گرفتیم برگشتیم.
توی مسیربرگشت کوله پشتی که حامل لوازم چای بودرا باخودمون آورده بودیم وبه وسطای راه گذاشته بودیم .
ودرمسیربرگشت عزیزدلم آتشی آماده کردسریع کمک کردم قُل،قُلی هاروآب کردم وجای همه خانواده ی عباسمنشی پراز صفاوصمیمیت بود.
چای نوشجان کردیم وبه سمت ماشین راه افتادیم.
حدوا20دقیقه باماشین به سمت روستا آمدیم واتراق کردیم.
همگی باهم جاری عزیزم کنارِاجاق بودمنوعزیزدلم وحاج داداش هیزم آماده میکردیم.
من سریع چدن راباگوشتهای قلیه شده کنارِ، روخانه بردم شستشو دادم.
میوهاونوشابه روتوی آبِ رودخانه زیرسنگ گذاشتم دوباره قُل قُلی هارو آب کردم چایی آماده کردیم وکمی تنقلات نوشِ جان کردیم تاناهارخوشمزه(قرمه ی چدنی) روی آتش رابامدیریت جاری خانم وکمک بقیه آماده کردیم.
ونون هم داخل چدن اضافه کردیم.
وجاتون پرازمحبت الهی بودناهار نوشجان کردیم سریع لوازمهاروبه ماشین چیدیم وبه جاری خانم که چوب دستی، دسش بود.
گفتم: یک دست رو، روی شانه ی من بذار، وازبلندی بیاکنار، رودخانه بسلامتی به روستامون برگشیم.
وتوی مسیررفت وبرگشت چندتاخانم راسوارماشین کردیم چون ماشین مزدا2کابین بودجاداشتیم.
الهی شکرت ازاین همه لطف الهی که یکی از آرزوهاواهداف منوعزیزدلم این بودکه به قول من سرچشمه مقدس الهی نِهِل رو ، ببینیم.تمام نعمتهای الهی مقدس است.
زندگی.ماهم مقدس است.
خب، میگن جهان گرد است!!!!!!
درسته الان تعریف میکنم.
برگردیم حدوا30سال پیش که توی کامنتهای خیلی قبل براتون گفتم:که عزیزدلم کارآزادشاگردبود.
هرهفته جمعه هامیرفت روستاماکه نه مکانی به روستاداشتیم منظورپدرمادرم به مشهدبودندکه پدرم بهشتی شد ومادرم ساکن مشهدبود.
مادرشوهرم بهشتی شد وهمین حاج داداشِ عزیزدلم باخانمش، مادرخانمش روبه صیغه ی پدرشوهرم درآوردن!!!!!!!
پس عزیزدلم اگه مادرنداشت!!!!!
حالادیگه باازدواج مادرجاری عزیزدلم ازداشتن پدرهم محروم بود.
عزیزدلم هرازگاهی جمعه هابا3تابچه ی کوچک مارو، باچه بدبختی میاورد روستاخب از روی اجبارمیرفتیم خانه همین برادرش چون 2تابرادربیشترنیستند.
تامیرسیدیم خانه ی برادرش خودش سریع میرفت درقهوه خانه بادوستاشدورهمی باشن!!!!!
تاظهر.
خب بچه ها هم کوچک بودن بازی میکردن.
تاظهرکه عزیزدلم میومدخونه ،خدا به برادرشوهروجاری عزیزم عمربابرکت بده!!!!!!
چنان عزیزدلم رومقصرمیکردند!!!!!
جلوی من میگفتند:که اصلاشوهرت به فکرتووبچه هانیست!!!!والی آخر.
میگفتند:معلوم نیست به کدام شیره خانه(یعنی جای که مواداستفاده میکنند)است !!!!!
این شوهرتودَلّه س (یعنی خیلی ولگردِ)وَ، وَ ،وَ، وَ،
تابی نهایتهاهرچندکه خودشون انگشت داشتندبماند!!!!!!!!!!!!!!!!
تمام انگشتانی که درجهان هستی ازآدم وحواتااولادآخرشون هست رو، روی عزیزدلم میگذاشتند!!!!!!
وقضاوت !قضاوت! قضاوت !!!!!!!
گفتههای: ناخوب خداازدلم خبرداردنمیدانم به شماچه جوربگم که درکم کنی!!!!!؟؟؟؟
حالا ادامه ی ماجرا رومیگم : خب منوعزیزدلم خیلی بچه بودیم واون زمان ناآگاه که چی عرض کنم!!!؟؟؟؟
خدمت تون بگم نادان!!!
نافهم ،ناشکر،مشرک ،کافر، همه چی به تمام معنابودیم!!!!!
حالا هردوتاشون برادرشوهروخانمش، چنان منومثل یک توپ آماده ی پرتاپ شلیککردن خمپاره میکردن که روی پشت بام هرآن لحظه شماری میکردم که فقط این نامردناکس ازراه برسه!!!!!!
خدایاتوکه شاهدماجرابودی به محض اینکه ازاون دوردستهامیدیدم عزیزدلم میاد.
نفرت داشتم،ضعف منومیگرفت .
هم میلرزیدم، هم میترسیدم، هم دلم پربودوآماده شلیک فحشها وناسزاگفتن هابودم.
وقتی که نزدیکتر میشد،من صدام رو از بالای پشت بام بلندمیکردم.
همسایه ها شون ازدرودیوارسرک میکشیدند!!!!!!
وعزیزدلم ازهمون پائین به سمت من سنگ پرتاب میکردوناسزامیگفت!!!!!
استاد:عزیزدلم که واردخانه میشد.
بازهمین زن وشوهرجلوی عزیزدلم میگفتن: ای بابا توزنی بایدتوخونه بنشینی مواظب بچه هات باشی!!!!!!!!!
این مَردِاین جَوُنِ نمیتونه که پابه پای تو وبچه هات بشینه یک روزجمعه بیکاره بایدبرای خودش باشه!!!!!!!!!
وای خدای من چی شدازوقتی که این رفته در قهوه خونه پس چی میگفتین این زنوشوهر!!!؟؟؟؟؟
الان تکلیف چیست!!!!؟؟؟؟؟
مقصرواقعی کیه!!!!!!؟؟؟؟
منم یاعزیزدلم!!!!؟؟؟؟؟؟
خوب کتک میخوردم هردوزن وشوهریک لقمه نونی که جلوی مامیخواستن بذارن بامعجون کتک وگریه وفحش مخلوط میکردن وبخورونمیربازبعدازظهرجمعه بادلسردی ازعزیزدلم باقهربه خانه برمیگشتیم!!!!!
بازتاجمعه ی آینده بدرود دوستان.
بازهمون آش وهمن کاسه ی هفته ی قبل!!!!!!!
تااینکه یکم سرعقل اومدم وباهاشون به ندرت رفت و آمد داشتم.
ماجراهای اعمال زن وشوهر بعدازاین شروع شد!!!!!
حالاعقلم میکشه که بماکانویعملون به ماکسبت ایدیهم براشون مهیاشد.
تابه الان خدابه برادرشوهرم توفیق وقوت بده ظاهری سه مرتبه ازدواج مجددداشت وپنهان اگه داشته به گردن خودش!!!!!
وبعدخانمش به گردن ماانداخت که منوعزیزدلم شوهرش رو دامادکردیم!!!!!!!!
چون انگشت قضاوتش مدام روی دیگرانه.
خودش که خیلی خوبه ولی بقیه هیچی حالیشون نیست!!!!!!
وبه لطف الهی تمام اعمالی که داشتن به خودشون برگشت ازدرودیواربراشون میومد. والی آخر.
خوب برگردیم به دیروز که باحاج داداش وخانمش برای تفریح به زُشک رفتیم.
اولین جایی که چای درست کردیم.
دامادخاله ی جاری خانمم بادوستاشون ناخودآگاه به مابرخوردکردندبادوتاازدوستانشون!!!!!!
وای جاریه وبرادرشوهرم انگارسرتاپاتوی موادمذابشون گذاشته بودن!!!!!!
چرا؟؟؟؟
چون جاریم میگفت: هرکسی که هرجامیخوادبره به شوهرمن میگه ماشین و، وسیله برداربریم تفریح یابریم باغ تون!!!!
حالاببین همین دامادخالم ازدیروزبرنامه ریختن بادوستاشون بیان اینجاولی به شوهربی عقل من نگفتن!!!!!!!!!
استادهمین خانم تلاشهاکردکه زندگی منوباکارهای ناشایست وحرفهای ناشایست خودوشوهرش بین منوعزیزدلم رابه ناروشنی ببرد!!!!!!!
ماکه ناآگاه بودیم ولی کائنات که آگاهی کامل داشت.
وقانون بدون تغییرکارخودش روبه زیبایی وبدون عیب ونقص انجام داد.
حتی خدابه من 4تانعمت پسربخشیده بود.
میگفت: تاتودختردارنشی خدابه توخانه نمیده همیشه مستاجری!!!!!!
منم همون لحظه که به من اینجوری قلمبه انداخت!!!!!.
گفتم: خدایااگه به خاطردخترمیخوای به من خانه بدی که نمیخوام مگه پسرچه شه خانه نمیدی!!!!؟؟
هرچی توان وانرژی داشت خداپدرش روبیامرزه برای نابودی زندگی من بکاربردند بامادرش که نامادری عزیزدلم هست..
خدابیشترتوانشون بده آمین.
حالادیروز بعدازرفتن دامادخاله جانش به منوعزیزدلم میگه الان جلوی شمادارم میگم.
بهش(یعنی به شوهرش)بگین اینقدردوستاشوبه خانه باغ نبره دیگه آسی شدم دست وپاندارم بشورم بسابم مریضم!!!!!
بعدعزیزدلم گفت: داداش من کوچکترازاونی هستم که شمارونصیحت کنم!!!!!!
ببین رفیق بامن چکارکرد!!!!؟؟؟؟
گفتم: تا کسی دلش نخوادهرچی بگی تغیرنمیکنه!!!!
بایدخودش دست ردبه سینه ودرخواست دوستاش بزنه!!!!!
ولی گفتم: ببین آقای فلانی دوست توهمسرتواولادتوس.
وَ ، وَ، وَ، وَ، تاخیلی گفتیم!!!!
ولی بازهم اول وآخرحرف استاد.
خدادرقرآن فرمودسرگذشت هیچ قومی تغیرنمیکندتاخودآن قوم تغیرنکند.
وحالافهم ودرک میکنم اگه اونهامثلایک سال یاکمتریابیشتربه حساب خودشون زن و شوهر خیلی خیلی زرنگ بودند.
که با افکارورفتارمنفی شون، منفیهارو وارد زندگی مامیکردن!!!!!!
ولی الان بیش از25سال هست یک جرعه آب خوش ازگلویش پائین نرفته!!!!
باغ وخونه باغ دارن به اسم خانمش ماشینش به اسم خانمش مشهدخانه 2طبقه دارندروستاخانه ی 2طبقه دارند2تاپسرش ودوتادخترشون ازدواج کردن ولی یک تریلیاردم بگوآرامش اطرافشون پیدانمیشود.
بنده خودم وپسرم ازدواج کرده3تای دیگرشون مجردن وتوی بهشتی که زندگی میکنیم آرزوی یک لحظه تجربه ی زندگی مارودارن!!!!
که همشون میگن چقدراین پدرومادرخوش شانس هستندکه 4تاپسرمودب دارن!!!!؟؟؟؟
وازاول حسرت زندگی منوداشتن تاآخرهم حسرت به دل هستند.
دختربزرگش دوتابچه ی اولش دختربوده خانواده ی شوهرش خیلی بهش بی احترامی میکردن تایک پسرآورده 4سالشه ولی دخترجاریم میکه به خدادیوانه شدم ازوجودوحضوراین پسر!!!!!!!!
به قول جاری خانمم باهمسرش میگفتن:به خداهرکس آروزوی پسرکنه واقعا (؟!!!)هستند اصلا بچهها مایه ی دردسرن چه دخترچه پسر.
من گفتم: نه! بچه ها هدیه هاونعمتهای الهی به ماهستند.
جاریم گفت :بذارازدواج کنن بعدمیفهمی!!!!!
باخودم گفتم :ماهمیشه درمشیت الهی سرسفره ی خان وکرم خداهستیم.
تااولادخاتم وابدهامون.
وامروزچندتامتن تشکراول ازخدابعدازبرادرشوهرم وخانمش ونوه ش تشکرکردم ودعای خیربراشون کردم وگفتم :سایه ی شماروی سرمامستدام باشه انشاالله .
عاشقتونم استادبابت این فایل زیباتون من قبلا این فایلها روشنیدم والان یکجوری دیگه فهم میکنم انشاالله درعمل با نتیجه هام بایدنشون بدم.
وازگوشی هم خیلی اطلاع ندارم تاحافظش پرمیشه سریع فایلهاروپاک میکنم.
بازدوباره دانلودمیکنم.
الان هرفایل روچندبار پاک میکنم بازدوباره دانلودمیکنم!!
.واصلانمیگم: اینترنت اینجوره یااونجوره من بلدنیستم بچه ها مون اینترنت تهیه میکنند منوعزیزدلم استفاده میکنم.
خدایابابت عزیزدلم وبچه هام باهمسرواولادالهیشون سپاسگذارم.
20اردیبهشت تولدعزیزدلم بود.
وامروزرفتم براش هدیه تولدیک یخدان خریدم برای سرکارش شربت ویخ بذارم اینقدرازاین سوپرایزخوشحال شده مثل بچه ها که صبح میخوادبره سرکاریخدان جدیدداره چون یک کلمن داشتیم خب پسرم هم لازم داشت .
الان هردوتاشون راحتن.
میگه؛ خانم این یخدان از100پیراهن برام بهتره خیلی سپاسگذاری کردوچندبارمنودرآغوش کشیدوبوسه تشکروقدردانی میکردومیگفت.منو.سوپرایزعالی کردی.
الهی توراسپاسگذارم که این ایده روبه من دادی.
الهی سپاسگذارم که همین الان چک 190میلیون پسرم بابت انجام خریدوفروش آجرتوی حسابش نشست.
خدایاسپاسگذارم که الان پسرم سومم یک میلیون وپانصدهزارتومان به کارتم واریزکرد.
الهی شکرت هرچی دارم ازتودارم.
الهی دست پسرهام وعزیزدلم به خاک بخوره طلاواشرفی وجواهرشودانشاءالله.
عاشقتونم استادالان دیگه بعداز4سال کارکردن روی خودم زندگی به کامم هر روز شیرین وشیرین ترمیشه.
برای همه آرزوی سعادت وخوشبختی دارم یاحق.
ببخشیدچشمام بازنمیشه اگه کامنتم خواب آلوده ببخشیدخیلی خوابم میاد.
صبح بخیر.
سلام به استاد مهربانم و دوستان همراه. وقت بخیر و شادی. استاد خوبم از شما بابت این فایل مفید ممنون و متشکرم.
یک سوال ذهنم را مشغول کرده در مورد باور سازی.
اینکه وقتی باور غلط را در ذهنمان پیدا کردیم ، چگونه باور صحیح بسازیم؟
در یکی از فایل ها گفتید که مثال نقض در اطرافمان برای باور غلط پیدا کنیم و آنقدر موارد مشابه را ببینیم تا ذهنمان بپذیرد که غیر از آنچه تا به حال باور داشته وجود دارد و می تواند جور دیگری هم باور داشت.
حالا می خواهم بپرسم آیا کار دیگری هم هست تا به ساخت باور صحیح کمک کند؟
از لطف و حو صله شما خیلی خیلی سپاسگزارم
سلام دوست عزیز شما میتونید باور های محدود کنندتون ر و بنویسید و جملات یا هرچیز منفی که نوشتید رو مثبت کنید مثلا : باور محدود کنندتون اینه که کار نیست … مثبتش : بی نهایت شغل هست … اینو با صدای خودتون ضبط کنید و گوش کنید اینقدر گوش بدیه که جزئی از باورهاتون بشه …
من برای اینکه کار نیست تو سایت دیوار رفتم و در قسمت خدمات و کسب و کار دیدم که چقدر نیرو میخوان و به این باور رسیدم که کار هست این من هستم که نمیخوام کار کنم و ترمز دگ ای دارم …
یا میتونید یه تسبیح بردارید و باورهایی که به مثبت تبدیل کردید رو روزی 100 بار بگید …
اینقدر بگید تا باور کنید ، حالتون خوب باشه باهاش …
اینطور نباشه که میگید کار هست کار هست ولی تو پس ذهنتون میگید نه بابا کار کجا بود …
موفق باشید .
سلام به استادبزرگوارم وهمه ی هم فرکانسی های گلم خداروهزاران مرتبه سپاسگذارم کهدست قدرتمندی رابرای کمک به مافرستاداستادعزیزم استادعزیزم خوشحالم که قراراست فایل جدیدروواسمون بفرستیدان شاالله که روزبه روزبه مدارج توحیدی بالاتری برسیدوازگروه صمیمی وپشتیبان هم سپاسگذارم که ازطریق ایمیل اطلاع دادنداستادعزیزم وگروه خانواده ی صمیمی ام وهمه همفرکانسی های ارجمندم دوستون دارم…