اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
«حالا که میدانید نتایج پایدار، یک روند تکاملی است و یکشبه پدیدار نمیشوند، بلکه با استمرار در درک قانون و اجرای این درک در افکار، رفتار و عملکرد ایجاد می شوند، در لحظاتی که ظاهرا هیچ پیشرفت فوری و آشکاری نمیبینید، به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
به نام خدا
مهم ترین چیزی که احساس می کنم من ناامید میکنه و انگیزهام کم میکنه بحث قانون تکامل…..و بحثکمال گرایی که نقطه مقابل قانون تکامل و به شدت توش مشکل دارم و میبینم هر وقت که انگیزه کم شد به خاطر پر رنگ شدن کمال گرایی توی ذهنم بوده که شروع کرده مقایسه کردم من با بقیه ….که منجر میشه به حسادت به احساس قربانی بودن به احساس بی ایمانی شرکو نرید به مسیرم……و
فکر میکنم همیشه باید روی این قضیه کار کنم که یاد بگیرم از مسیر لدتتت ببرم یاد بیگررم مهم این که شخصیت درست کنم و آنقدر درگیر نتیجه نباشم ….. و دنبال این باشم که شخصیت درست بسازن که اگر درست ساخته بشه نتایج مجبورند اتفاق بیافتد…… یعنی روی ایمان به خدا ….احساس ارزشمندی ….و کمال گرایی که همه این چیزا رو نابود میکنه و اجازه نمی ه نتایج خودم ببینم ….نتایج من کوچک میکنه چون مقایسه می کنه….من….. تمرکزم بذارم روی خودممممممموایمات داشته باشم. هی مدام به خودم یادآوری کنم که اگر فلان اتفاق برام افتاده فلان نتایج پس بقیه نتایج می توانم اتفاق بیتافته……
چیزی که الان به ذهنم میرسه همین ….و اینجا مینویسم ییادم بمونه چون می دونمکامل گرایی مشکل دارم و روش کار کردم اما بعد ولس کردم با این بهونه که دیگه می دونم……اما دونستم مهم نیست ….باید نکاهمممم باور تغییر کنه…..که قطعا یک شبه نیست…..و گزینه قدرت تحسین توی وجودم بالا ببرم…..چونقبلا توی موارد دیگه با تحسین بقیه تونستم خودم به همون نتایج برسم اما توی بحث مالی و کارم این کار برام سخته……و باید روش کار کنم به جای حسادتتتت تحسییننن کنم ولذتتت بببرم….
و قطعا یکی از مهم ترین چیزا توی شرایط سختتت که کمک کنندست نگاه« الخیر فی ما وقع» وایمان به خدا و فایلهای توحیدی که همیشه می توانم حالم بهتر کنه…
حالا که میدانید نتایج پایدار، یک روند تکاملی است و یکشبه پدیدار نمیشوند، بلکه با استمرار در درک قانون و اجرای این درک در افکار، رفتار و عملکرد ایجاد می شوند، در لحظاتی که ظاهرا هیچ پیشرفت فوری و آشکاری نمیبینید، به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
از خلال توضیحات استاد در این فایل، چه منطق هایی استخراج کرده اید که فکر می کنید می تواند در این زمینه به شما کمک کند تا همچنان در مسیر عمل به قانون استمرار بورزید، ناامید نشوید، درباره اینکه این مسیر قطعا نتیجه می دهد تردید نکنید و به مسیر قبلی بر نگردید؟
خوب الان که دارم این کامنت رو مینویسم انصافا خیلی نتیجه های ریز و درشتی از درک قوانین جهان و به کارگیری اونها تو زندگیم خلق شده.به خیلی از خواستهام رسیدم که یک روزی آرزوم بودند.
مهمتر از همه خیلی از زنجیرها از دست و پای من باز شدند و پر پروازم آزاد شد و تونستم بپرم.
دیدن همین نتایج که بعضاً برای خیلی ها هنوز یک آرزو هست این نوید و امید رو به من میده مسیر درسته فقط نیاز داره با ادامه دادنش ظرفم رو بزرگتر کنم تا اونوقت بتونم دریافتهای بیشتر و بزرگتری داشته باشم.
امروز خیلی قویتر از حتی میتونم بگم یک ماه پیشم به این باور رسیدم که من خالق زندگیم هستم و افکار من زندگی من رو خلق میکنند اگر بتونم افکاری توی سرم بچرخونم(باورها)که بواسطه اون افکار قدرتمند کننده زمانهای بیشتری در حال و احساس خوب بمونم به آنچه میخوام میتونم برسم
و این میسر نمیشه مگر با کنترل ورودی های مغزم.
برای من به شخصه باورهای احساس لیاقت و ارزشمندی با اختلاف اصلی ترین و مهمترین باورهایی هستند که تاثیر گذار در احساس خوب منند.
قشنگ در طول روز میبینم وقتی خوب گوش میدم به نجواهای ذهنم میبینم در جنبه های مختلف داره این احساس بی ارزشی بمن لگد میزنه و تخریبم میکنه.که جنس های تو خوب نیستند که تو چقدر زشتی وای چشمان یه وره وای دماغت گندست وای پیر شدی وای پوستت داغونه وای مشتری نداری بدبختی هیچکس تو رو دوست نداره آخر تو رو از خونه بیرون میکنه آخر بی در کجا میشی تو قربانی هستی به تو زور میگند از تو سواستفاده میشه و باور کنید خیلی وقتها لهم میکنه جوری که دوست دارم قایم بشم کسی منو نبینه شب بشه برم خونه تو کنج خودم و میبینم که چطور با نجواهاش سر من رو میاره زیر کوچیکم میکنه و من به خودم یاد آوری میکنم اینا طبیعی هستند از بس از بچگی توسط خانواده معلمان دوستان بچه های محله فامیل تو سری خوردم تحقیر شدم طبیعیه که اینقدر این رشته عصبی احساس بی ارزشی و بی لیاقتی تو ذهن من محکم و قوی باشه اما من میتونم درستش کنم و میبینم که وقتی یه کوچولو شروع میکنم به کار کردن روی باورها جهان واکنشش به من کلا عوض میشه همون موقع بخودم میگم میبینی میبینی این جهان شکوهمند و هوشمند زیبا رو میبینی عدل خداوند رو همه چیز درون توست درونت رو زیبا کن جهان بیرونت هم زیبا میشه.
و الان دو روزه شروع کردم از شیشه های مترو استفاده میکنم تو زمان رفت و برگشتم از این فرصت استفاده میکنم روبروی شیشه های مترو می ایستم و تو ذهنم با خودم صحبت میکنم ارزشهای خودم رو بخودم یاد آوری میکنم مدام باورهای احساس لیاقت رو با خودم تکرار میکنم به یاد خودم میارم ذات ارزشمندم رو و قربونش صدقه خودم میرم و چقدر لذت میبرم هم از این زمان خوب استفاده میکنم هم کلی نتیجه خلق میکنم.
سلام خدمت استاد عزیزم مریم جان شایسته و تمام بچهااا
این قانون احساس خوب =اتفاقات خوب رو با گوشتو پوستو استخونم رک کردم و میبینم چقدر چرخ زندگیم روون تر شده و چقدر همه چیز عوض شده و اینکه واسه تقلا کردنام و عجله هاام این باورو ب خودم دادم ک این راهیه ک تا آخر عمر انتخاب کردم و این روش زندگیمه حالا تو این مدتم میبینم چقدر نتایج گرفتم ک مهمترینش احساس عالی و آرامشی ک بوده و هست و خواهد بود و با ادامه ی این مسیر همه چیز بهتر بهتر بهتر میشه یعنی ب قول استاد لاااجرم بهتر میشه و این ی قانونه
واسه لحظاتی ک یکم خسته میشم یا میشه گفت ناامید البته نا امیدی نع همون عجله ک احساس بد میاره 2تا چیز خیلی کمکم میکنه ک زود برگردم زود منظورم کمتر از ساعت یکی این باوری ک از استاد یاد گرفتم ک (مهم نیست با چ منطقی دستتو تو آتیش میکنی تو میسوزی)یعنی مهم نیس چرا حالت بده منطقش چیه و دلیلش چیه ب هر دلیلی باشه تو داری اتفاقات بد بیشتریرو جذب میکنی. و اینکه گذشترو یاد خودم میارم .و دوباره با انرژی بر میگردم ب مسیر.و گوش کردن فایلهای توحیدی استاد ک اصلو اساسن
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
میخوام کامنت بنویسم ذهنم میگه ننویس فاییده ای نداره خداوند این مشکلی که برات به وجود اومده نمیتونه کمکت کنه کن حل بشه
داستان از اینجا شروع میشه که دیروز پیام از طرف شورای حل اختلاف برام اومده و همسر دومم دستم شکایت کرده
هزار جور نجوا تو سرم اومده دیروز رفتم کافینت تا ببینم دلیلش چی هست و گفتند هنوز پرونده تشکیل نشده و هر موقع پرونده تشکیل بشه ابلاغیه میاد براتون
امروز زنگ بابام زدم و احوال پرسی کردم ایشون رفتن مسافرت مشهد و گفتم بابا شکواییه برام اومده شعبه سه میبد گفت برا منم اومده ظاهرا دست ایشون هم شکایت کرده
سه ماه دیگه مونده که پسرم بشه هفت سال و من دیروز خیلی با خودم صحبت کردم خدا را شکر این مشکلم حل شد که نمیتونستم با خودم صحبت کنم و در کامتتهای قبلیم از خداوند کمک خواستم دیروز عصر و شب مناجات خوبی با خدا داشتم دوسال من اینجور مناجاتی با خدا نداشتم مناجات من همراه بود با اشک برای پروردگار
از روزی که تصمیم گرفتم کامنت بنویسم و از خداوند هدایت و کمک بخوام به طرز عجیبی با خدا رفیق شدم هر موقع حس میکنم دارم ازش دور میشم میام کامنت مینویسم خداوند هم هوامو داره و سپاسگذارشم
هفت سال پیش من مغازه کبابی داشتم و خانم دومم هشت پرونده برام باز کرده بود و حتی دست خواهرم و زن بابام هم شکایت کرده بود مثلاً میرفتیم شورای حل اختلاف سر کوچک ترین چیزی دستمون شکایت میکرد و فقط هدفش این بود که اعصابمون رو بهم بریزه و من هم چون توجه میکردم به این کارهاش اعصابم بهم میریخت
هفت سال پیش من با استاد عباس منش آشنا شدم تو فایل فقط روی خدا حساب باز کن استاد میگفتند خداوند از طریق دستانش میاد و بهت کمک میکنه و من اینو باور کردم
و یکی از بچهای بازنشسته سپاه همراه با امام جماعت مسجدمون یه روز اومدن خونمون و به بابام گفتن اومدیم کمکتون کنیم و مشکلتون رو حل کنیم
خداوند تلاش خودش رو از طریق دستانش کرد و من نصف زمینم رو زده بودم به نام خانمم و نصف دیگه اش به نام خودم بود و اون نصفی که به نام خودم بود چون پول نداشتم سکه بهش بدم تمام زمینم جز یک سوم بهش به عنوان مهریه دادم و یک سوم موند برای خودم آقای پورروستایی و فتاحی میرفتم خونشون و با خانمم صحبت میکردند که زمین رو بزنه به نام پسرم و خداوند زمین رو زد به نام پسرم و منم اون یک سوم هم دادم به پسرم
و تو دادگاه جلسه ای تشکیل شد که من رفتم و یک برگه ای بود که چون قبلش دستان خداوند صحبت کرده بودند که تا هفت سالگی خرج بچه با مادر باشه
و دیروز خیلی از خداوند هدایت خواستم و خدا منو هدایت کرد این نشانه کوچکش هست که خداوند از طریق این به من میگه که مصطفی آرام باش و اعتماد کن به من و من رفتم دکتر که قرصم رو بنویسه برم داروخانه بگیرم و با اقای فتاحی همرسیدیم و هم صحبت شدیم که پرسید چخبر و قضیه رو براش تعریف کردم درسته اون بنده خدا هست و کاری نمیتونه برام بکنه اما من از خداوند خواسته بودم با این فرد همبرسم و نشانه برام بفرسته که دلم آروم بگیره
وقتی که پسرم دنیا آمد مادرش پیغام به عمه ام داد که بیاین بچتون رو ببرید و ما نرفتیم گفتیم این نوزاد چجوری بررگش کنیم
در طول این هفت سال هر موقع که میخواستیم بریم ببینیمش گفته بوده پلیس خبر میکنم و دستتون شکایت میکنم
و حتی خواهرم تو فروشگاه میخواسته عکسش بگیره و سلامش کرده گفته فاطمه این بچه خودت هست و اون به دروغ گفته نه بچه اون شوهرم هست و نداشته عکسش بگیره
و به عمه ام گفته بیاین تمام خرجهایی که در طول این هفت سال من کردم بهم بدید و بچتون رو بردارید برید
الانم نمیدونم چی از من میخواد
من مشکلی ندارم که خرج بچم رو بدم اما با این مشکل دارم که اون میخواد بچه رو پیش خودش نگه داره و من نه ببینمش نه هیچ چیز و من خودم میدونم اگر هم تو دادگاه بگه بیاد ببیندش من برم اونجا جز اعصاب خوردی چیزی نداره
اگر پسرم رو بهم بده اذانتش رو به عهده میگیرم و با خودم زندگی میکنیم و خودم مثل خودم که دارم زندگی میکنم با پسرم زندگی میکنم و من از خداوند این رو میخوام که پسرم رو بهم برگردونه و این ذهن من مقاومت میکنه و میگه مگه نمیبینی مردم میگن نمیشه و پسرت تو رو ندیده و به هیچ عنوان پیش تو نمیاد و حرفهای بقیه رو بهم میزنن اما برای خدا کاری ندارن که پسرم رو بهم برگردونه
خدایا میون این همه نجوای شیطان به تو پناه میبرم
خدایا میخوام تو شورای حل اختلاف و دادگاه همه چیییزز رو به نفع من تموم کنی و اون جا دلشادم کنی میخوام قدرتت رو ببینم تا ایمانم بهت بیشتر بشه
خدایا قدرتت رو بهم بده
خدایا بخواطر تجربهای تلخ گذشته ذهنم منو خیلی از خانم زارع میترسونه میگه اون قدرت داره اون قانون تو دستشه اون حرف تو هست تو در مقابل همسرت چیزی نیستی اون تو رو شکست میده پسرت که بهت نمیده هیچ و پسرت پیش تو هم نمیاد و اگرم بیاد طلسم میکنه و برشمیگردونه میگه خیلی قدرت داره فاطمه زارع به راحتی مثل آب خوردن بابات و خودت رو شکست میده میگه تمام پولات رو میگیره و تو باید بری کار کنی و هر چی در میاری بدی به اون تا خرج کنه و بچه آن رو بهت نمیده
خدایا میخوام قدرتت رو ببینم
خدایا خودت بهم بگو من وقتی که رفتم شورای حل اختلاف و دادگاه چه حرفهایی رو بزنم
خدایا من هفت سال پیش این سایت نداشتم خدایا من هفت سال پیش این ایمان به تو نداشتم و الانم ذهنم منو میترسونه و میگه نمیشه تو نمیتونی حرف بزنی مگه تو چی داری برا گفتن
خدایا ابروم رو حفظ کن
خدایا تو میدونی من اوایل تغیر هستم پس کمکم کن کمکم کن آروم باشم خدایا ازت میخوام همه چیز به نفع من رخ بده ازت میخوام اینجا به بعد هم خرجیش مادرش بده و من راحت بچم رو ببینم خدایا ذهنم میگه دیوونه شدی امکان ندارد خدایا مگه تو نمیگی غیر ممکنها رو ممکن میکنی پس کاری کن که خرجیش رو مادر بده
خدایا تو که میدونی من تو چه وضعیت مالیی هستم پس برام معجزه کن
دلها رو برام نرم کن
خدایا دل مادرش برام نرم کن که خرجیش رو بده و کاری هم به کار من نداشته باشه
خدایا من میخوام مجانی هم در بره این کار
ذهنم مسخره ام میکنه میگه حالا داری میخوری شتر در خواب بیند پنبه دانه
خدایا ولی من به تو اعتماد دارم
خدایا من تو این سایت هر چیزی نوشتم معجزه کردی برام و الانم با اینکه نجوا دارم خوشحال هستم چون میدووووونم تو کارت نشد نداره
خدایا قدرتت رو بهم نشون بده و در مقابل کسانی که مسخره ام میکنن که هدفون تو گوشم هست و اینا بهشون قدرتت نشون بده خدایا بهشون بگو راه عباس منشت قدرتت رو بهم نشون بده میخوام قدرتت رو ببینم خدایا من منتظر معجزه هستم
معجزه ای که فقط و فقط تو این سایت الهی میتونه با کامنت نوشتنش جشن باشه برام
خدایا میخوام دل خانم زارع رو اونقدر نرم کنی که خودش بگه مشکلی ندارم تا اینجا خودم خرجیش دادم و اینجا به بعد هم خودم خرجیش میدم
خدایا ذهنم میگه اگر خدا هم خواسته باشه دستان خدا که دارم تو این سایت کامنتت رو میخونن نمیگذارن تا تو به این راحتی به هدفم که غیر ممکن هست و مردم میگن برسی ولی خدایا قدرت تو بیشتر از همه چیز و همه کس هست
خدایا ازت میخوام از الان آماده ام کنی کمکم کنی ارامشم حال خوبم جوری تنظیم کنم که حتی خود قاضی هم بهم احترام بزارم چون من هر موقع به تو وصل باشم و حالم خوب باشه تمام انسانها بهم احترام میگذارن
خدایا ازت میخوام همه چیز رو به نفع من تموم کنی و پرونده رو زود ببندی و کار رو تموم کنی و منو پیروز کنی
خدایا کمکم کن از قوانینت استفاده کنم
خدایا کمکم کن
خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا من نیازمند تو هستم
خدایا من فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
خدایا من هیچی نمیدونم و هیچی نیستم در مقابل قدرت و عظمت تو یا رب العالمین
خدایا پروردگارا پشتی دمتم گرم بابت اینکه هوامو داری
خدایا میخوام نذاری آب تو دلم تکون بخوره
خدایا ممنونم که بهم از طریق نشانها قبل از اینکه پیام دریافت کنم بهم خبر دادی که دادگاهی داری درسته من متوجه نشدم ولی تو بهم گفتی تو آماده ام کردی تا اینجا و اینجا به بعد هم میخوام آماده ام کنی
خدایا من به تو امیدوارم
خدایا کمکم کن وقتی که دستانت دارن کمکم میکنن تو این مسیر تا من به هدفم برسم کمکم کن روشن حساب باز نکنم
خدایا پروردگارا میخوام قدرتت رو به ذهنم نشون بدی و خاموش کنی نجواها رو
خدایا خدایا خدایا خدایا من فقط و فقط میخوام قدرت تو رو ببینم خیلی ذهنم گنده کرده برام خانم زارع رو و میگه قدرت داره و زمینت میزنه خدایا قدرت تو داری نشونم بده
در ابتدا این رو بگم که به نظر من آن چیزی که در متن این فایل اومد به عنوان تعهد توضیح داده شد همان معنای استغفار هستش و اینکه خداوند اینقدر تاکید کرده به استغفار و اینکه برای نصر خداوند در سوره نصر میگه ابتدا به شکرگزاری بپرداز به حمد ربک استغفر و در جاهای مختلف حتی به پیامبر تاکید به استغفار میکنه به نظر من معنی استغفار دقیقا همین استمرار در عمل و همین معنی تعهد که در توضیحات فایل متنی گفته شد هستش
استغفار در قرآن به معنای بازگشت به مسیر درست و تعهد به استمرار در آن است.
در قرآن هم بارها گفته شده و یکی از خصلت هایی که خداوند برای سلیمان عنوان میکنه ابواب بودن اونه بسیار توبه کردن قطعا این افراد افرادی که مدام گناه بکنن و هی توبه بکنن نبودند پس تنها معنی استغفار میتونه این باشه برگشتن به اون مسیری که باید ادامه بده و همون تعهدی که اینجا توضیح داده شد استمرار در مسیر این معنی استغفار میتونه باشه که برگشت و توبه به اون مسیری که باید طی بکنه و هی تکامل رو طی بکنه و مسیر رو بهتر و بهتر انجام بده تا لعلهم یرشدون بشه.
این متن درباره امیدواری به این است که افراد موفق، افراد خاصی نیستند.
من باید اینجا از استاد تشکر بکنم به خاطر مطرح کردن مطلب اینکه من فرد خاصی نیستم، این خیلی امیدوار کننده است. و جلوی این نجوای ذهن رو می گیره که این افرادی که به جای خاصی رسیدن افراد خاصی بودن و وقتی خود فرد اعتراف می کنه و اذعان می کنه که این طور نیست، این خیلی امیدوار کننده هستش.
یادآوری نتایج مثبت گذشته و صبر و استمرار، کلید جلوگیری از ناامیدی و رسیدن به هدف است.
تنها عاملی که میتونه جلوی ناامید شدن رو بگیره و استمرار بده به حرکت ما تاکید یادآوری از نتایج ریز و درشتی که در گذشته از عمل از عمل به قانون گرفتیم که قبلا این اتفاقات نمی افتاده و تاکید بکنیم به ذهن خودمون که این اتفاقات شانسی نیفتاده بلکه در اثر عمل به قانون این تغییرات در زندگی ما رخ داده پس بعضی از اتفاقات هم شاید مثل اردر دادن یک بسته باشه که زمان میبره تا به دست ما برسه باید صبر کرد استمرار کرد پیگیری کرد تا این بسته به دست ما برسه
با تشکر از استاد عباس منش عزیزم و تیم تحقیقاتی شون
به نام خدای مهربان من بزرگ ترین تضاد برایم احساس بد است و حس میکنم دلیلی ک من رو وادار میکنه ک در مسیر ثابت قدم باشم حتی اگر نتیجه کمی بگیرم این است ک حال من خوبه و از اون لحظه دارم لذت میبرم اگر با تضاد و اتفاق بدی روبه رو بشم میگم مثلا یادته قبلا حالت چقد بد بود و چقد بدرفتاری بات میشد و همه چیز تورو ب مرحله بدبختی میرسوند یادته وقتی شروع کردی اگاهانه ذهنتو کنترل کردن چقد حالت خوب شد و رفتار بقیه و رفتار جهان باهات تغییر کرد پس یادت نره این همه نتیجه برای این مسیره پس توش سعی کن هر روز بیشتر روی خودت کار کنی
من که خودم این دوره قبلآ خریدم و نتیجه گرفتم و به یکی از مهمترین آروزی های زندگی رسیدم و خداوند خودش شاهد هست که به لطف خودش من چه ایمانی به خداوند نشان دادم .
خدایا شکرت
جمله پر تکرار استاد : من خالق زندگی خودم هستم.
من به این جمله ایمان دارم .
اما
سختترین مرحله، کنترل افکار هست . من بارها برام اتفاقات بدی افتاده، که با کمی تامل فهمیدم آن لحظه کنترلی بر افکارم نداشتم و چه فرنکاسی فرستادم!!!!
خیلی باید تمرین کنیم ، و این باید همیشگی باشه ، چراکه ارسال فرنکاس همیشه صورت میگیرد و چه بخواهیم یا نخواهیم .
هرلحظه این سوال را از خودم بپرسم، که الان دارم چی فرنکاسی ارسال می کنم ؟
در 24 ساعت شبانه روز، هر لحظه این سوال را از خودمان بپرسیم @@@
در واقع با این سوال سعی کنیم آگاهانه بر افکارمان کنترل داشته باشیم و هر لحظه رصد کنیم .
چون افکار، قدرت دارن ، انرژی هستن و این انرژی های مشابه را ذدر قالب اتفاقات و افراد جذب می کنه و ما در طول روز تجربه می کنیم.
من به نتایج کوچک که از گوش دادن به فایل های استاد و دوره هایی که تهیه کردم گرفتم ذهنم و خودم وقانع میکنم که این مسیر مسیر درستی هست واگه من نتایج بزرگ مثل رسیدن به خواسته هام رو نگرفتم بخاطر این هست که هنوز باورهای من کاملاً تغییر نکرده ومن باید استقامت بورزم وناامید نشم مثلاً من در گذشته که بااستاد و قوانین آشنا نبودم بیشتر مواقع احساس ام بد بود و همین احساس بد باعث اتفاقات بد میشد ولی الان به لطف خدا وبا گوش دادن به فایل های استاد احساس ام خوبه واگه احساس ام بد شد سریع به خودم میگم که احساس بد مثل یه چاقو هست وبه هر چیزی بخوره میبره وسعی میکنم که احساس ام با تغییر توجه ام بهتر کنم
مثال بعدی اینکه هزینه های اضافی من خیلی کمتر شده خیلی کم سرما میخورم واگه سرما بخورم سریع خوب میشم و اینکه امیدام احساس میکنم بیشتر شده
امیدوارم که همه مون در این مسیر بهشتی ثابت قدم باشیم و در دنیا و آخرت به رستگاری و سعادت برسیم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و سعادتمند و ثروتمند باشید
به نام خدا
سلام
چرا بعضی ها خیلی راحت تغییر می کنند و بعضی ها برای اینکه تغییر کنند خیلی باید تلاش کنند و روی خودشان کار کنند؟
من فکر میکنم، دلیل آن میزان مقاومت ذهنی ماست .
وقتی ما در مورد مساله ای مقاومت ذهنی ندارم راحت تر قبول می کنیم و عمل می کنیم .
حتی استاد عباسمنش دریک فایلی گفتن ، دلیل اصلی من در جهت ثروتمند شدن، نه اینکه زیادتر کار کردم و با تلاشم را بیشتر کردم ، نه!
دلیل آن اینکه من برای دریافت ثروت مقاومت ذهنی کمتر داشتم و اینکه هر چیزی را خیلی راحت بدست آوردم.
بنابرین ، مقاومت ذهنی، همان ترمز مخفی در ذهن هست ، باید سعی کنیم شناسایی کنیم و کنترلش کنیم و با ساختن باور های درست، میزان مقاومت ذهنی را کمتر کنیم.
خدایا شکرت
«حالا که میدانید نتایج پایدار، یک روند تکاملی است و یکشبه پدیدار نمیشوند، بلکه با استمرار در درک قانون و اجرای این درک در افکار، رفتار و عملکرد ایجاد می شوند، در لحظاتی که ظاهرا هیچ پیشرفت فوری و آشکاری نمیبینید، به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
به نام خدا
مهم ترین چیزی که احساس می کنم من ناامید میکنه و انگیزهام کم میکنه بحث قانون تکامل…..و بحثکمال گرایی که نقطه مقابل قانون تکامل و به شدت توش مشکل دارم و میبینم هر وقت که انگیزه کم شد به خاطر پر رنگ شدن کمال گرایی توی ذهنم بوده که شروع کرده مقایسه کردم من با بقیه ….که منجر میشه به حسادت به احساس قربانی بودن به احساس بی ایمانی شرکو نرید به مسیرم……و
فکر میکنم همیشه باید روی این قضیه کار کنم که یاد بگیرم از مسیر لدتتت ببرم یاد بیگررم مهم این که شخصیت درست کنم و آنقدر درگیر نتیجه نباشم ….. و دنبال این باشم که شخصیت درست بسازن که اگر درست ساخته بشه نتایج مجبورند اتفاق بیافتد…… یعنی روی ایمان به خدا ….احساس ارزشمندی ….و کمال گرایی که همه این چیزا رو نابود میکنه و اجازه نمی ه نتایج خودم ببینم ….نتایج من کوچک میکنه چون مقایسه می کنه….من….. تمرکزم بذارم روی خودممممممموایمات داشته باشم. هی مدام به خودم یادآوری کنم که اگر فلان اتفاق برام افتاده فلان نتایج پس بقیه نتایج می توانم اتفاق بیتافته……
چیزی که الان به ذهنم میرسه همین ….و اینجا مینویسم ییادم بمونه چون می دونمکامل گرایی مشکل دارم و روش کار کردم اما بعد ولس کردم با این بهونه که دیگه می دونم……اما دونستم مهم نیست ….باید نکاهمممم باور تغییر کنه…..که قطعا یک شبه نیست…..و گزینه قدرت تحسین توی وجودم بالا ببرم…..چونقبلا توی موارد دیگه با تحسین بقیه تونستم خودم به همون نتایج برسم اما توی بحث مالی و کارم این کار برام سخته……و باید روش کار کنم به جای حسادتتتت تحسییننن کنم ولذتتت بببرم….
و قطعا یکی از مهم ترین چیزا توی شرایط سختتت که کمک کنندست نگاه« الخیر فی ما وقع» وایمان به خدا و فایلهای توحیدی که همیشه می توانم حالم بهتر کنه…
سلام
حالا که میدانید نتایج پایدار، یک روند تکاملی است و یکشبه پدیدار نمیشوند، بلکه با استمرار در درک قانون و اجرای این درک در افکار، رفتار و عملکرد ایجاد می شوند، در لحظاتی که ظاهرا هیچ پیشرفت فوری و آشکاری نمیبینید، به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
از خلال توضیحات استاد در این فایل، چه منطق هایی استخراج کرده اید که فکر می کنید می تواند در این زمینه به شما کمک کند تا همچنان در مسیر عمل به قانون استمرار بورزید، ناامید نشوید، درباره اینکه این مسیر قطعا نتیجه می دهد تردید نکنید و به مسیر قبلی بر نگردید؟
خوب الان که دارم این کامنت رو مینویسم انصافا خیلی نتیجه های ریز و درشتی از درک قوانین جهان و به کارگیری اونها تو زندگیم خلق شده.به خیلی از خواستهام رسیدم که یک روزی آرزوم بودند.
مهمتر از همه خیلی از زنجیرها از دست و پای من باز شدند و پر پروازم آزاد شد و تونستم بپرم.
دیدن همین نتایج که بعضاً برای خیلی ها هنوز یک آرزو هست این نوید و امید رو به من میده مسیر درسته فقط نیاز داره با ادامه دادنش ظرفم رو بزرگتر کنم تا اونوقت بتونم دریافتهای بیشتر و بزرگتری داشته باشم.
امروز خیلی قویتر از حتی میتونم بگم یک ماه پیشم به این باور رسیدم که من خالق زندگیم هستم و افکار من زندگی من رو خلق میکنند اگر بتونم افکاری توی سرم بچرخونم(باورها)که بواسطه اون افکار قدرتمند کننده زمانهای بیشتری در حال و احساس خوب بمونم به آنچه میخوام میتونم برسم
و این میسر نمیشه مگر با کنترل ورودی های مغزم.
برای من به شخصه باورهای احساس لیاقت و ارزشمندی با اختلاف اصلی ترین و مهمترین باورهایی هستند که تاثیر گذار در احساس خوب منند.
قشنگ در طول روز میبینم وقتی خوب گوش میدم به نجواهای ذهنم میبینم در جنبه های مختلف داره این احساس بی ارزشی بمن لگد میزنه و تخریبم میکنه.که جنس های تو خوب نیستند که تو چقدر زشتی وای چشمان یه وره وای دماغت گندست وای پیر شدی وای پوستت داغونه وای مشتری نداری بدبختی هیچکس تو رو دوست نداره آخر تو رو از خونه بیرون میکنه آخر بی در کجا میشی تو قربانی هستی به تو زور میگند از تو سواستفاده میشه و باور کنید خیلی وقتها لهم میکنه جوری که دوست دارم قایم بشم کسی منو نبینه شب بشه برم خونه تو کنج خودم و میبینم که چطور با نجواهاش سر من رو میاره زیر کوچیکم میکنه و من به خودم یاد آوری میکنم اینا طبیعی هستند از بس از بچگی توسط خانواده معلمان دوستان بچه های محله فامیل تو سری خوردم تحقیر شدم طبیعیه که اینقدر این رشته عصبی احساس بی ارزشی و بی لیاقتی تو ذهن من محکم و قوی باشه اما من میتونم درستش کنم و میبینم که وقتی یه کوچولو شروع میکنم به کار کردن روی باورها جهان واکنشش به من کلا عوض میشه همون موقع بخودم میگم میبینی میبینی این جهان شکوهمند و هوشمند زیبا رو میبینی عدل خداوند رو همه چیز درون توست درونت رو زیبا کن جهان بیرونت هم زیبا میشه.
و الان دو روزه شروع کردم از شیشه های مترو استفاده میکنم تو زمان رفت و برگشتم از این فرصت استفاده میکنم روبروی شیشه های مترو می ایستم و تو ذهنم با خودم صحبت میکنم ارزشهای خودم رو بخودم یاد آوری میکنم مدام باورهای احساس لیاقت رو با خودم تکرار میکنم به یاد خودم میارم ذات ارزشمندم رو و قربونش صدقه خودم میرم و چقدر لذت میبرم هم از این زمان خوب استفاده میکنم هم کلی نتیجه خلق میکنم.
سلام خدمت استاد عزیزم مریم جان شایسته و تمام بچهااا
این قانون احساس خوب =اتفاقات خوب رو با گوشتو پوستو استخونم رک کردم و میبینم چقدر چرخ زندگیم روون تر شده و چقدر همه چیز عوض شده و اینکه واسه تقلا کردنام و عجله هاام این باورو ب خودم دادم ک این راهیه ک تا آخر عمر انتخاب کردم و این روش زندگیمه حالا تو این مدتم میبینم چقدر نتایج گرفتم ک مهمترینش احساس عالی و آرامشی ک بوده و هست و خواهد بود و با ادامه ی این مسیر همه چیز بهتر بهتر بهتر میشه یعنی ب قول استاد لاااجرم بهتر میشه و این ی قانونه
واسه لحظاتی ک یکم خسته میشم یا میشه گفت ناامید البته نا امیدی نع همون عجله ک احساس بد میاره 2تا چیز خیلی کمکم میکنه ک زود برگردم زود منظورم کمتر از ساعت یکی این باوری ک از استاد یاد گرفتم ک (مهم نیست با چ منطقی دستتو تو آتیش میکنی تو میسوزی)یعنی مهم نیس چرا حالت بده منطقش چیه و دلیلش چیه ب هر دلیلی باشه تو داری اتفاقات بد بیشتریرو جذب میکنی. و اینکه گذشترو یاد خودم میارم .و دوباره با انرژی بر میگردم ب مسیر.و گوش کردن فایلهای توحیدی استاد ک اصلو اساسن
در پناه رب العالمین باشین انشاالله
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدای رزاقم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
میخوام کامنت بنویسم ذهنم میگه ننویس فاییده ای نداره خداوند این مشکلی که برات به وجود اومده نمیتونه کمکت کنه کن حل بشه
داستان از اینجا شروع میشه که دیروز پیام از طرف شورای حل اختلاف برام اومده و همسر دومم دستم شکایت کرده
هزار جور نجوا تو سرم اومده دیروز رفتم کافینت تا ببینم دلیلش چی هست و گفتند هنوز پرونده تشکیل نشده و هر موقع پرونده تشکیل بشه ابلاغیه میاد براتون
امروز زنگ بابام زدم و احوال پرسی کردم ایشون رفتن مسافرت مشهد و گفتم بابا شکواییه برام اومده شعبه سه میبد گفت برا منم اومده ظاهرا دست ایشون هم شکایت کرده
سه ماه دیگه مونده که پسرم بشه هفت سال و من دیروز خیلی با خودم صحبت کردم خدا را شکر این مشکلم حل شد که نمیتونستم با خودم صحبت کنم و در کامتتهای قبلیم از خداوند کمک خواستم دیروز عصر و شب مناجات خوبی با خدا داشتم دوسال من اینجور مناجاتی با خدا نداشتم مناجات من همراه بود با اشک برای پروردگار
از روزی که تصمیم گرفتم کامنت بنویسم و از خداوند هدایت و کمک بخوام به طرز عجیبی با خدا رفیق شدم هر موقع حس میکنم دارم ازش دور میشم میام کامنت مینویسم خداوند هم هوامو داره و سپاسگذارشم
هفت سال پیش من مغازه کبابی داشتم و خانم دومم هشت پرونده برام باز کرده بود و حتی دست خواهرم و زن بابام هم شکایت کرده بود مثلاً میرفتیم شورای حل اختلاف سر کوچک ترین چیزی دستمون شکایت میکرد و فقط هدفش این بود که اعصابمون رو بهم بریزه و من هم چون توجه میکردم به این کارهاش اعصابم بهم میریخت
هفت سال پیش من با استاد عباس منش آشنا شدم تو فایل فقط روی خدا حساب باز کن استاد میگفتند خداوند از طریق دستانش میاد و بهت کمک میکنه و من اینو باور کردم
و یکی از بچهای بازنشسته سپاه همراه با امام جماعت مسجدمون یه روز اومدن خونمون و به بابام گفتن اومدیم کمکتون کنیم و مشکلتون رو حل کنیم
خداوند تلاش خودش رو از طریق دستانش کرد و من نصف زمینم رو زده بودم به نام خانمم و نصف دیگه اش به نام خودم بود و اون نصفی که به نام خودم بود چون پول نداشتم سکه بهش بدم تمام زمینم جز یک سوم بهش به عنوان مهریه دادم و یک سوم موند برای خودم آقای پورروستایی و فتاحی میرفتم خونشون و با خانمم صحبت میکردند که زمین رو بزنه به نام پسرم و خداوند زمین رو زد به نام پسرم و منم اون یک سوم هم دادم به پسرم
و تو دادگاه جلسه ای تشکیل شد که من رفتم و یک برگه ای بود که چون قبلش دستان خداوند صحبت کرده بودند که تا هفت سالگی خرج بچه با مادر باشه
و دیروز خیلی از خداوند هدایت خواستم و خدا منو هدایت کرد این نشانه کوچکش هست که خداوند از طریق این به من میگه که مصطفی آرام باش و اعتماد کن به من و من رفتم دکتر که قرصم رو بنویسه برم داروخانه بگیرم و با اقای فتاحی همرسیدیم و هم صحبت شدیم که پرسید چخبر و قضیه رو براش تعریف کردم درسته اون بنده خدا هست و کاری نمیتونه برام بکنه اما من از خداوند خواسته بودم با این فرد همبرسم و نشانه برام بفرسته که دلم آروم بگیره
وقتی که پسرم دنیا آمد مادرش پیغام به عمه ام داد که بیاین بچتون رو ببرید و ما نرفتیم گفتیم این نوزاد چجوری بررگش کنیم
در طول این هفت سال هر موقع که میخواستیم بریم ببینیمش گفته بوده پلیس خبر میکنم و دستتون شکایت میکنم
و حتی خواهرم تو فروشگاه میخواسته عکسش بگیره و سلامش کرده گفته فاطمه این بچه خودت هست و اون به دروغ گفته نه بچه اون شوهرم هست و نداشته عکسش بگیره
و به عمه ام گفته بیاین تمام خرجهایی که در طول این هفت سال من کردم بهم بدید و بچتون رو بردارید برید
الانم نمیدونم چی از من میخواد
من مشکلی ندارم که خرج بچم رو بدم اما با این مشکل دارم که اون میخواد بچه رو پیش خودش نگه داره و من نه ببینمش نه هیچ چیز و من خودم میدونم اگر هم تو دادگاه بگه بیاد ببیندش من برم اونجا جز اعصاب خوردی چیزی نداره
اگر پسرم رو بهم بده اذانتش رو به عهده میگیرم و با خودم زندگی میکنیم و خودم مثل خودم که دارم زندگی میکنم با پسرم زندگی میکنم و من از خداوند این رو میخوام که پسرم رو بهم برگردونه و این ذهن من مقاومت میکنه و میگه مگه نمیبینی مردم میگن نمیشه و پسرت تو رو ندیده و به هیچ عنوان پیش تو نمیاد و حرفهای بقیه رو بهم میزنن اما برای خدا کاری ندارن که پسرم رو بهم برگردونه
خدایا میون این همه نجوای شیطان به تو پناه میبرم
خدایا میخوام تو شورای حل اختلاف و دادگاه همه چیییزز رو به نفع من تموم کنی و اون جا دلشادم کنی میخوام قدرتت رو ببینم تا ایمانم بهت بیشتر بشه
خدایا قدرتت رو بهم بده
خدایا بخواطر تجربهای تلخ گذشته ذهنم منو خیلی از خانم زارع میترسونه میگه اون قدرت داره اون قانون تو دستشه اون حرف تو هست تو در مقابل همسرت چیزی نیستی اون تو رو شکست میده پسرت که بهت نمیده هیچ و پسرت پیش تو هم نمیاد و اگرم بیاد طلسم میکنه و برشمیگردونه میگه خیلی قدرت داره فاطمه زارع به راحتی مثل آب خوردن بابات و خودت رو شکست میده میگه تمام پولات رو میگیره و تو باید بری کار کنی و هر چی در میاری بدی به اون تا خرج کنه و بچه آن رو بهت نمیده
خدایا میخوام قدرتت رو ببینم
خدایا خودت بهم بگو من وقتی که رفتم شورای حل اختلاف و دادگاه چه حرفهایی رو بزنم
خدایا من هفت سال پیش این سایت نداشتم خدایا من هفت سال پیش این ایمان به تو نداشتم و الانم ذهنم منو میترسونه و میگه نمیشه تو نمیتونی حرف بزنی مگه تو چی داری برا گفتن
خدایا ابروم رو حفظ کن
خدایا تو میدونی من اوایل تغیر هستم پس کمکم کن کمکم کن آروم باشم خدایا ازت میخوام همه چیز به نفع من رخ بده ازت میخوام اینجا به بعد هم خرجیش مادرش بده و من راحت بچم رو ببینم خدایا ذهنم میگه دیوونه شدی امکان ندارد خدایا مگه تو نمیگی غیر ممکنها رو ممکن میکنی پس کاری کن که خرجیش رو مادر بده
خدایا تو که میدونی من تو چه وضعیت مالیی هستم پس برام معجزه کن
دلها رو برام نرم کن
خدایا دل مادرش برام نرم کن که خرجیش رو بده و کاری هم به کار من نداشته باشه
خدایا من میخوام مجانی هم در بره این کار
ذهنم مسخره ام میکنه میگه حالا داری میخوری شتر در خواب بیند پنبه دانه
خدایا ولی من به تو اعتماد دارم
خدایا من تو این سایت هر چیزی نوشتم معجزه کردی برام و الانم با اینکه نجوا دارم خوشحال هستم چون میدووووونم تو کارت نشد نداره
خدایا قدرتت رو بهم نشون بده و در مقابل کسانی که مسخره ام میکنن که هدفون تو گوشم هست و اینا بهشون قدرتت نشون بده خدایا بهشون بگو راه عباس منشت قدرتت رو بهم نشون بده میخوام قدرتت رو ببینم خدایا من منتظر معجزه هستم
معجزه ای که فقط و فقط تو این سایت الهی میتونه با کامنت نوشتنش جشن باشه برام
خدایا میخوام دل خانم زارع رو اونقدر نرم کنی که خودش بگه مشکلی ندارم تا اینجا خودم خرجیش دادم و اینجا به بعد هم خودم خرجیش میدم
خدایا ذهنم میگه اگر خدا هم خواسته باشه دستان خدا که دارم تو این سایت کامنتت رو میخونن نمیگذارن تا تو به این راحتی به هدفم که غیر ممکن هست و مردم میگن برسی ولی خدایا قدرت تو بیشتر از همه چیز و همه کس هست
خدایا ازت میخوام از الان آماده ام کنی کمکم کنی ارامشم حال خوبم جوری تنظیم کنم که حتی خود قاضی هم بهم احترام بزارم چون من هر موقع به تو وصل باشم و حالم خوب باشه تمام انسانها بهم احترام میگذارن
خدایا ازت میخوام همه چیز رو به نفع من تموم کنی و پرونده رو زود ببندی و کار رو تموم کنی و منو پیروز کنی
خدایا کمکم کن از قوانینت استفاده کنم
خدایا کمکم کن
خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا من نیازمند تو هستم
خدایا من فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
خدایا من هیچی نمیدونم و هیچی نیستم در مقابل قدرت و عظمت تو یا رب العالمین
خدایا پروردگارا پشتی دمتم گرم بابت اینکه هوامو داری
خدایا میخوام نذاری آب تو دلم تکون بخوره
خدایا ممنونم که بهم از طریق نشانها قبل از اینکه پیام دریافت کنم بهم خبر دادی که دادگاهی داری درسته من متوجه نشدم ولی تو بهم گفتی تو آماده ام کردی تا اینجا و اینجا به بعد هم میخوام آماده ام کنی
خدایا من به تو امیدوارم
خدایا کمکم کن وقتی که دستانت دارن کمکم میکنن تو این مسیر تا من به هدفم برسم کمکم کن روشن حساب باز نکنم
خدایا پروردگارا میخوام قدرتت رو به ذهنم نشون بدی و خاموش کنی نجواها رو
خدایا خدایا خدایا خدایا من فقط و فقط میخوام قدرت تو رو ببینم خیلی ذهنم گنده کرده برام خانم زارع رو و میگه قدرت داره و زمینت میزنه خدایا قدرت تو داری نشونم بده
خدایا ذهنم منو میترسونه خانم زارع منو زندان کنه خدایا کمکم کن
خدایا پروردگارا کمکم کن
سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی آرامش سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
استغفار در واقع استمرار در عمل و تعهد است.
با سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و همراهان گرامی.
در ابتدا این رو بگم که به نظر من آن چیزی که در متن این فایل اومد به عنوان تعهد توضیح داده شد همان معنای استغفار هستش و اینکه خداوند اینقدر تاکید کرده به استغفار و اینکه برای نصر خداوند در سوره نصر میگه ابتدا به شکرگزاری بپرداز به حمد ربک استغفر و در جاهای مختلف حتی به پیامبر تاکید به استغفار میکنه به نظر من معنی استغفار دقیقا همین استمرار در عمل و همین معنی تعهد که در توضیحات فایل متنی گفته شد هستش
استغفار در قرآن به معنای بازگشت به مسیر درست و تعهد به استمرار در آن است.
در قرآن هم بارها گفته شده و یکی از خصلت هایی که خداوند برای سلیمان عنوان میکنه ابواب بودن اونه بسیار توبه کردن قطعا این افراد افرادی که مدام گناه بکنن و هی توبه بکنن نبودند پس تنها معنی استغفار میتونه این باشه برگشتن به اون مسیری که باید ادامه بده و همون تعهدی که اینجا توضیح داده شد استمرار در مسیر این معنی استغفار میتونه باشه که برگشت و توبه به اون مسیری که باید طی بکنه و هی تکامل رو طی بکنه و مسیر رو بهتر و بهتر انجام بده تا لعلهم یرشدون بشه.
این متن درباره امیدواری به این است که افراد موفق، افراد خاصی نیستند.
من باید اینجا از استاد تشکر بکنم به خاطر مطرح کردن مطلب اینکه من فرد خاصی نیستم، این خیلی امیدوار کننده است. و جلوی این نجوای ذهن رو می گیره که این افرادی که به جای خاصی رسیدن افراد خاصی بودن و وقتی خود فرد اعتراف می کنه و اذعان می کنه که این طور نیست، این خیلی امیدوار کننده هستش.
یادآوری نتایج مثبت گذشته و صبر و استمرار، کلید جلوگیری از ناامیدی و رسیدن به هدف است.
تنها عاملی که میتونه جلوی ناامید شدن رو بگیره و استمرار بده به حرکت ما تاکید یادآوری از نتایج ریز و درشتی که در گذشته از عمل از عمل به قانون گرفتیم که قبلا این اتفاقات نمی افتاده و تاکید بکنیم به ذهن خودمون که این اتفاقات شانسی نیفتاده بلکه در اثر عمل به قانون این تغییرات در زندگی ما رخ داده پس بعضی از اتفاقات هم شاید مثل اردر دادن یک بسته باشه که زمان میبره تا به دست ما برسه باید صبر کرد استمرار کرد پیگیری کرد تا این بسته به دست ما برسه
با تشکر از استاد عباس منش عزیزم و تیم تحقیقاتی شون
به نام خدای مهربان من بزرگ ترین تضاد برایم احساس بد است و حس میکنم دلیلی ک من رو وادار میکنه ک در مسیر ثابت قدم باشم حتی اگر نتیجه کمی بگیرم این است ک حال من خوبه و از اون لحظه دارم لذت میبرم اگر با تضاد و اتفاق بدی روبه رو بشم میگم مثلا یادته قبلا حالت چقد بد بود و چقد بدرفتاری بات میشد و همه چیز تورو ب مرحله بدبختی میرسوند یادته وقتی شروع کردی اگاهانه ذهنتو کنترل کردن چقد حالت خوب شد و رفتار بقیه و رفتار جهان باهات تغییر کرد پس یادت نره این همه نتیجه برای این مسیره پس توش سعی کن هر روز بیشتر روی خودت کار کنی
به نام خدای زیبایی ها
امروز نشانهای مطابق با موضوع و تضادی که برام پیش اومده
خدایا شکرت
چقدر همه چی همون جوری که میخوای میشه
دیروز یه اتفاقی پیش اومد که کنترل ذهن برام مشکل بود
ولی یه لحظه به خودم اومدم
ذهنم رو کنترل کردم
و با توجه به چیزای خوب که همیشه برام پیش اومده ذهنم رو کنترل کردم و
باور دارم که پاداشم رو می گیرم
خدایا شکرت
من خالق زندگیم هستم
تا شب به فکر خوبی به ذهنم رسید
میدونم که خداوند هر لحظه منو هدایت می کنه
و
هر لحظه هوامو داره و
منو به راه درست راه خیر راه نعمت و ثروت هدایت می کنه
اینم نشانه اش
خداوند همه چی رو به تسخیر من در آورده
من عاشق این خدای رب العالمینم
که
اگه من بتونم ذهنم رو کنترل کنم
همه اتفاقات به نفع من میشه
بعد از این دو سالی که استاد رو میشناسم و
روی چند ساعت تو سایتم
این اولینبار ه دارم این فایل رو می بینم
پس چه نشونه ای واضح تر از این
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
در پناه نور و عشق خدا باشید.
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان
سلام به همه دوستان ثروتمندم
دوره کشف قوانین زندگی
من که خودم این دوره قبلآ خریدم و نتیجه گرفتم و به یکی از مهمترین آروزی های زندگی رسیدم و خداوند خودش شاهد هست که به لطف خودش من چه ایمانی به خداوند نشان دادم .
خدایا شکرت
جمله پر تکرار استاد : من خالق زندگی خودم هستم.
من به این جمله ایمان دارم .
اما
سختترین مرحله، کنترل افکار هست . من بارها برام اتفاقات بدی افتاده، که با کمی تامل فهمیدم آن لحظه کنترلی بر افکارم نداشتم و چه فرنکاسی فرستادم!!!!
خیلی باید تمرین کنیم ، و این باید همیشگی باشه ، چراکه ارسال فرنکاس همیشه صورت میگیرد و چه بخواهیم یا نخواهیم .
هرلحظه این سوال را از خودم بپرسم، که الان دارم چی فرنکاسی ارسال می کنم ؟
در 24 ساعت شبانه روز، هر لحظه این سوال را از خودمان بپرسیم @@@
در واقع با این سوال سعی کنیم آگاهانه بر افکارمان کنترل داشته باشیم و هر لحظه رصد کنیم .
چون افکار، قدرت دارن ، انرژی هستن و این انرژی های مشابه را ذدر قالب اتفاقات و افراد جذب می کنه و ما در طول روز تجربه می کنیم.
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته و همه دوستان
تمرین این جلسه ؛
من به نتایج کوچک که از گوش دادن به فایل های استاد و دوره هایی که تهیه کردم گرفتم ذهنم و خودم وقانع میکنم که این مسیر مسیر درستی هست واگه من نتایج بزرگ مثل رسیدن به خواسته هام رو نگرفتم بخاطر این هست که هنوز باورهای من کاملاً تغییر نکرده ومن باید استقامت بورزم وناامید نشم مثلاً من در گذشته که بااستاد و قوانین آشنا نبودم بیشتر مواقع احساس ام بد بود و همین احساس بد باعث اتفاقات بد میشد ولی الان به لطف خدا وبا گوش دادن به فایل های استاد احساس ام خوبه واگه احساس ام بد شد سریع به خودم میگم که احساس بد مثل یه چاقو هست وبه هر چیزی بخوره میبره وسعی میکنم که احساس ام با تغییر توجه ام بهتر کنم
مثال بعدی اینکه هزینه های اضافی من خیلی کمتر شده خیلی کم سرما میخورم واگه سرما بخورم سریع خوب میشم و اینکه امیدام احساس میکنم بیشتر شده
امیدوارم که همه مون در این مسیر بهشتی ثابت قدم باشیم و در دنیا و آخرت به رستگاری و سعادت برسیم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و سعادتمند و ثروتمند باشید