مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی


سوالات:

  1. پیشنهاد شما برای پر کردن خلأهای درونی چیست؟ 
  2. چه نوع عملکردی کمک می کند تا خلأهای درونی آدم پر شود و بتواند به مراحل بالاتر صعود کند؟
  3. چرا ما باید دائما رشد کنیم؟ حالا که فهمیدیم رشد دائمی یک الزام است، چطور مرتبا برای این رشد، انگیزه بسازیم؟

مفاهیمی که استاد عباس منش در این قسمت توضیح داده اند شامل:

  • چیزی به اسم سکون نداریم، اگر چیزی بهبود داده نشود، از بین می رود؛
  • از تضادها، انگیزه بساز برای رشد؛
  • تضادها برای حسرت دادن نیامده اند بلکه برای «انگیزه دادن برای رشد کردن» آمده اند؛
  • انگیزه ساختن برای استمرار در مسیر درست؛
  • تقویت اراده و زنده نگهداشتن انگیزه ها؛
  • بهترین راه بهبود عزت نفس، افزایش مهارت هاست؛
  • به جای مقصر دانستن خداوند درباره مسئله پیش رو، از قدرتی که خداوند برای حل آن مسئله داده استفاده کن و رشد کن؛
  • به جای پذیرفتن ناخواسته های زندگی ات به عنوان سرنوشت، سرنوشت مورد دلخواه خود را بساز؛
  • چطور از حسادت به تحسین برسیم؛
  • اهرم رنج و لذت برای ترک عادت های مخرب و ایجاد عادت های سازنده؛

تمرین:

چقدر مراقب رفتار مخربی به نام “دشمنی با پول” هستی؟

امروزه ما در دنیای زندگی می کنیم که شبکه های اجتماعی به صورت نامرئی بیماری “نیاز به جلب توجه” را بیشتر و سریعتر از همیشه پخش می کنند. این بیماری از طریق تلاش برای خودنمای و جلب توجه یا تقلا برای عقب نماندن از قافله ی زندگی ظاهری دیگران، خود را در رفتارهای ما بروز می دهد، شما را تبدیل به مصرف کننده کالاهای کاذب می کند و مثل یک افعی پولهایی را که می سازید، می بلعد. معضل بدتر این است که خیلی از افراد، پولی را در این مسیر خرج می کنند که هنوز آن را نساخته اند. همان موضوعی که در دنیای امروزه نام هایی فانتزی مثل: وام، قرض، خرید اقساطی یا credit دارد.

تا کنون با این سوال مواجه شده ای که: این همه پول من ساخته ام پس کجاست؟

جواب این است که: بیماری خودنمایی و جلب توجه، این پولها را به صورت بسیار چراغ خاموش می بلعد. بر خلاف گذشته، معضل مسائل مالی امروز، خسیس بودن و خرج نکردن نیست بلکه معضل اساسی، بیهوده خرج کردن پول است که دوره روانشناسی ثروت 1 آن را دشمنی با پول یا ارزش قائل نشدن برای پول می نامد و برای حذف این عادت بسیار مخرب، تمرین دوستی با پول را به شما پیشنهاد می دهد تا بتوانید اول از همه با پولی که می سازید دوست شوید، برای آن ارزش قائل شوید و با آن دوست بمانید تا حضور او در زندگی شما پایدار تر شود.

یکی از عادت های ثروت آفرینی که دوره روانشناسی ثروت 1 در شخصیت افراد می سازد، “ریختن طرح دوستی با پول” و “بهبود مدام این رابطه” است. اگر دوره روانشناسی ثروت 1 را دارید و درگیر این مسئله هستید که نمی دانید این همه پولی که ساخته اید کجا رفته؟! پیشنهاد می کنم برنامه ای جدی برای کار کردن با آگاهی های دوره روانشناسی ثروت 1 بریزید خصوصاً جلسات مربوط به تئوری ظرف آب و راهکارها برای گروهی از افراد که ظرف آب آنها سوراخ است. استعاره از اینکه هنوز نعمت وارد ظرف آنها نشده، از ظرف آنها خارج می شود. این جلسات به شما کمک می کند تا روی رابطه دوستی تان با پول کار کنید و این دوستی را بهبود ببخشید. زیرا از دیدگاه فرکانسی، “پول”، ذاتا از احساس لیاقت بالایی برخوردار است و همواره جایی می رود که برای آن ارزش قائل باشند نه اینکه به قول روانشناسی ثروت 1، هنوز نیامده، از قبل چاله خرج کردن آن را کنده باشید.

اگر دوره روانشناسی ثروت 1 را هنوز ندارید، کمی درباره رفتاری که با پول خود دارید، هوشیار شوید. ببینید چقدر از پول هایی که خرج می کنید، اصولاً غیر ضروری است و اساس آن نیاز به جلب توجه است؟

چند درصد از پولی که می سازید را خرج می کنید؟ 

چقدر میان پولی که می سازید و پولی که خرج می کنید، تعادل برقرار می کنید؟

چقدر از وسایلی که با آن پول خریده اید، استفاده می کنید؟ و چقدر آن وسایل نیازهای اساسی شما را فراهم می کند؟

چقدر مسائل شما را حل می کند به گونه ای که زندگی برای شما آسان تر می شود؟

چقدر خوشحالی شما از آن خرید، پایدار است؟ (آیا مدت خوشحالی شما از آن خرید، در حد باز کردن بسته و امتحان کردن آن است یا اینکه آن خرید، واقعا با حل یک مسئله، به شما کمک می کند؟) 

چقدر از وسایلی که خریده اید، فقط به انباری خانه تان اضافه شده؟

به این سوالات فکر کنید و برنامه ای جدی برای ترک این عادت بریزید. زیرا مهاجرت به مدار بالاتر، نیازمند ترک عادت های مخرب و ایجاد عادت های سازنده است. شما نمی توانید عادت های مخرب خود را نگه دارید و به مدار بالاتر مهاجرت کنید. زیرا آن عادتها شما را به مدار کنونی ات زنجیر کرده است.

اگر نیاز به خریدهای بیشتری دارید، اول برنامه ای برای بیشتر پول ساختن بریزید تا همواره بتوانید تعادلی بین پولی که می سازید و پولی که خرج می کنید، نگه دارید.

نگران نباشید که نکند خسیس شوم زیرا موضوع آگاه شدن از اساس رفتارهای مان است. موضوع این است که دلیل رفتارهای خود را بدانیم و از خود بپرسیم آیا این رفتار از یک باور قدرتمند کننده نشات گرفته یا محدود کننده؟!

البته جلسه دوم از ثروت 1، به شما یاد می دهد که برای ترک یک عادت محدود کننده و ایجاد یک عادت قدرتمند کننده چطور یک اهرم رنج و لذت بنویسید و این برنامه را در ذهن خود نصب کنید و به این شکل از قدرت ذهن تان به نفع خودتان استفاده کنید برای اینکه یک عادت قدرتمند کننده جدید را جایگزین عادت محدود کننده قبلی کنید.

جلسه دوم از دوره روانشناسی ثروت 1 به شما یاد می دهد: چطور از قدرت ذهن تان به نفع خودتان استفاده کنید. درست مثل توربین گذاشتن جلوی یک طوفان مخرب و تولید برق از آن.


منابع کامل درباره محتوای این قسمت:

دوره روانشناسی ثروت 1 و جلسات مربوط به تئوری ظرف آب (بستن سوراخ های ظرف آب) و ریختن طرح دوستی با پول؛

جلسه 2 روانشناسی ثروت 2 اهرم رنج و لذت

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی
    226MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی
    19MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «غزل عطائی» در این صفحه: 4
  1. -
    غزل عطائی گفته:
    مدت عضویت: 2683 روز

    سلام به همه دوستان عزیزم .

    استاد ممنونم به خاطر یادآوری اهرم رنج و لذت .

    من میخوام یه تجربه ای از خودم بگم .

    من هربار که اهرم رنج و لذت نوشتم چند روز خوندمش و اقدام کردم و ده روز که گذشت برام عادی شد و انگیزه م رو از دست دادم و دیگه اقدام نکردم . همیشه میگفتم خدایا چیکار کنم که بیشتر انگیزه داشته باشم .

    به نظرم چند مرحله داره رسیدن به مداری که میشه اهرم نوشت . یا شاید هم راه مشابهی با کمی تفاوت وجود داشته باشه برای انگیزه داشتن . نمیدونم !

    من و برادر و مادرم دوره سلامتیو خریدیم اما اونا ازش استفاده کردن و نتیجه هم گرفتن . من چون وزن و هیکل و سلامتیم اوکی بود ازش استفاده نکردم . البته مهمترین دلیلش این بود که خیلی سخت بود برام 🤭 موارد قبلی که گفتم توجیه کارم بود !

    اول تحسین میکنم شما و هرکسیو که ازاین دوره استفاده کرده و تونسته تغییرات اساسی رو در وجودش ایجاد کنه . واقعا کار بزرگیه .

    استاد من برای این که بتونم یه مسیریو برم چندتا کار انجام میدم .

    به نظرم اگر کسی از قانون وضوح از طریق تضاد استفاده کنه مداوم ببینه ناخواسته هارو و درمقابلش خواسته هاشو به زبان بیاره و درباره ش صحبت کنه اما در عین حال احساس رهایی هم داشته باشه ، بلخره هدایت میشه به مسیری که بتونه تغییرات رو ایجاد کنه .

    اما این جا به نظرم افراد به دو دسته تقسیم میشن . افرادی که روی عزت نفسشون کار کردن و قانون رو هم بلدن و افراد غیر

    اونایی که عزت نفس دارن خودشونو توانا میدونن و میدونن که میشه تغییر داد شرایط رو و اهرم رو ناخوداگاه هم انجام میدن و واقعا هم هدایت میشن . حتی اونجاهایی که کم میارن دوباره بلند میشن .

    اونایی که برعکسن ، افرادین که فقط حسرت میخورن . حتی اهرم رنج و لذت نمیتونه بهشون کمک کنه چون خودشون رو به اندازه کافی لایق و توانا نمیدونن .

    من زمانهایی که میخواستم یه چیزی رو خلق کنم و مسیر جدیدی رو توی زندگیم ایجاد کنم ،

    اونجایی که انگیزه کافی نداشتم … اولین کار این بود که تمرین عزت نفس انجام میدادم . گاهی حتی برای این کار هم انگیزه نداشتم اما خودآگاهانه فایلهای عزت نفس شمارو گوش میدادم . الان هم همین کارو میکنم . دقیقا بعد از سه چهار روز سطح انرژیم بالاترم میاد و تازه میتونم درست و حسابی فکر کنم .

    به نظرم‌کسی که میخواد از اهرم رنج و لذت استفاده کنه اول باید قوانین رو خوب یاد بگیره.

    همیشه برای من دومین مرحله اینه که مینویسم دوست دارم چه اتفاقایی بیفته و چرا …

    جواب چراها باید واقعی باشه . مثلا من نتونستم از اهرم رنج و لذت برای دوره سلامتی استفاده کنم چون دلیل خاصی که بتونه منو قانع کنه رو پیدا نکردم .

    به نظرم همیشه رنج باید بیشتر باشه تا یک فرد بتونه یه مسیری رو شروع کنه .

    جواب چرا باید خیلی اساسی باشه به نظرم .

    مثلا من برای روابط و ثروت دلایل زیادی داشتم و دارم . البته اهرم ننوشتم اما ناخواسته ها همیشه برام زجرآور بود و به این خاطر که همیشه روی عزت نفسم کار میکنم خودمو لایق تغییرات هم میدونم . البته که اونموقع در روابط و الان هم در ثروت گاهی ناامید میشم ها اما چند روز دیگه دوباره درست میشه چون همیشه توی تصوراتم خیلی سطح بالاتری داشتم و نمیتونم هیچ وقت تصویر ذهنیم رو عوض کنم و چون همیشه هرکاریو به بهترین حالت ممکن انجام دادم نمیتونم بپذیرم که نمیشه تغییرش داد . بنابراین اگر ناامید شم بعد چند روز دوباره شروع میکنم معمولا.

    بنابراین فکر میکنم کسی که میخواد اهرم بنویسه باید دلیل محکمی داشته باشه تا اون دلیله باعث بشه که اون آدم حرکت کنه .

    استاد به نظرم فردی که میخواد تغییر کنه باید آگاهانه پیش بره . ما ادمها خیلی سریع به یه چیزی عادت میکنیم و این عادت کردنه سرعتمون رو خیلی کند میکنه به نظرم . اما وقتی آگاهانه یه کاریو انجام بدی که درسته ، باعث میشه که تغییرات اتفاق بیفتن و وقتی آدم آگاه باشه میتونه نتایج و نشانه هارو ببینه و لذت ببره . اون لذته باعث میشه حرکت کنه .

    مثلا من در بحث سلامتی دیدم مادر و برادرم دیگه خیلی دارن خوش هیکل میشن و من عین خیالم نیست( انصافا نه اضافه وزن دارم نه هیکلم نامناسبه .همه چیز نرماله) خیلی لذت بردم از این همه تغییر و در کنارش مقداری ام حسادت کردم بهشون🤭

    و شروع کردم به تغییر اما نه با رژیم شما🙊. زودتر ازین که سیر شم از سر سفره بلند شدم و دیگه شکلات و شیرینی رو گذاشتم کنار. من یه آینه بزرگ دارم توی اتاقم که هربار میرم جلوش و خودمو نگاه میکنم و کیف میکنم ازینکه این همه تغییر ایجاد میشه هربار و اراده م قویتر میشه .

    حالا شاید یکی هدفش لاغری نباشه . اون چیکار کنه ؟

    به نظرم وقتی ما آگاهانه از دید قانون پیش بریم خیلی راحتتر میتونیم نتایج رو ببینیم هرچند خیلی ریز باشن .

    مثلا من وقتی روی روابطم کار میکردم هربار که روابط دورو اطرافیانم رو میدیدم میگفتم نه من رابطه ی عالی و فوق العاده ای رو میخوام که این ویژگیهارو داشته باشه ….

    یعنی از قانون وضوح از طریق تضاد استفاده میکردم .

    اما احساس میکردم اون تضادا قلبم رو میفشاره . همین اهرم رنج قوی ای بود برام .

    بعد باورارو شناسایی میکردم و سعی میکردم بهبودش ن بدم . بعد نتایج یکممممم بهتر میشد یعنی یهو یکی سرراهم قرار میگرفت که دوتا ویژگی بهتر از قبلی داشت . اونجا من آگاهانه میگفتم ایول بهتر شد. پس‌نتیجه داره . این دوتا ویژگیه میشد اهرم لذت من .

    یا مثلا اگر یکیو میدیدم که روابط زیبایی داره میشد اهرم لذتم .

    استاد الانم که روی ثروت کار میکنم دقیقا همینطوره . یه سری مسائل ریز گاهی اذیتم میکنه اما خیلی بهشون توجه نمیکنم که ناراحتم کنه اما به شدت انگیزمو میبره بالا . حالا وقتی رو باورا کار میکنم و اقدام میکنم و یکممم از قبل بهتر میشه اون نتایج میشن اهرم لذتم . همش هم آگاهانه با خودم بازگو میکنم . اصلا این که آدم همش نتایجیو که تو مسیر میگیره یا تغییراتی که اتفاق میفته رو ببینه و آگاهانه توجه کنه اراده و انگیزه ش خیلی بالاتر میره .

    استاد ما توی خونمون یه ترازو داشتیم . من هربار میرم خونه مامان و بابام مدام رو اون ترازوام 🙊

    نمیدونید چقدر اهرم لذت خوبیه برای افرادی که دارن روی سلامتی و کاهش وزنشون کار میکنن .

    به نظرم آیینه هم اهرم خوبیه

    و همینطور نوشتن نشانه ها و اتفاقات خوب هرچند کوچک.

    استاد اینکه بعد از گوش دادن به فایهاتون سعی میکنم کامنت بنویسم باعث میشه بیشتر و با دقت تر گوش بدم و بعد تو زندگی خودم براورد کنم تا ببینم من کجا از اون موردی که شما میگید استفاده کردم. به خاطر همین به نظرم قانونو بهتر درک میکنم و این خیلی لذتبخشه برام.

    ممنونم ازتون ❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 47 رای:
  2. -
    غزل عطائی گفته:
    مدت عضویت: 2683 روز

    سلام به اعضای ارزشمند سایت ، استاد عزیزم و مریم جان .

    استاد الان بعد از یک هفته به قصد این که دقیقتر گوش بدم این فایلو اومدم .

    حین صحبت هاتون هم چندبار استاپ کردم که فکر کنم ببینم چه شواهدی توی زندگیم دارم ؟

    استاد من قبل این که قوانینو یاد بگیرم فکر میکردم اگر یه مشکلی پیش بیاد یعنی من بدبختم . آدمای خوشبخت اصلا مشکلی ندارن .همش خوشحالن و فقط لذت میبرن .

    بعدا که قوانینو یاد گرفتم گفتم پس من میتونم تغییر بدم . میخواستم به زووور همه چیزو درست کنم . اونموقع اون چاله ها و حسرت ها با توجه به سن و سال و درکم مثل بقیه ادما زیاد بود. یعنی من اینطوری فکر میکردم . یعنی خیلی چیزا بود که منو خیلی اذیت میکردن . وقتی بهشون فکر میکردم احساس سنگینی میکردم توی سر و قلبم . برای همین حالمم خیلی عالی نبود وقتی تمرین میکردم . یعنی تمرین میکردم که اون چاله هارو پر کنم نه این که خودمو رشد بدم .

    فکر میکردم خب بااااید اینا درست بشن . درست هم شدن ها اما حالِ من مثل الان عاااالی نبود .

    بعد شما توی یکی از جلسات عزت نفس گفتید نتایج روند داره . کلا کار کردن روی خودتون هم دارای یک رونده و نباید خیلی عجله کنی . البته دقیقا یادم نیست اصل جمله رو . چیزی که من درک کردم این بود ‌. من بعد اینکه اون حرفتونو شنیدم گفتم خب ! عجله بسه . همه چی به مرور درست میشه .

    نمیگم عاااالی شدم و دیگه نیازی به تمرین ندارم و هیچ حسرت و مسئله ای نیست ها .اما ازون بعد دیگه آروم گرفتم .

    استاد میدونید ، من فکر میکنم اصلا همین که ما آروم بگیریم ، میفهمیم که مسائلی که باید حل کنیم انقدریم بزرگ نیستن . اصلا ذهن وقتی اینطوری درک میکنه که مشکلاتم بزرگن ناخوداگاه از زیر بار حل کردنشون در میره . یادمه یه استادی داشتم که خیلی درک بالایی از قوانین داشت میگفت ما که نباید همیشه همه کارامون درست باشه ‌ میگفت” اگر یه باور اشتباهیم داری که موجب یه رفتاری در تو شده اونو بپذیر نخواه که به زور تغییرش بدی حتی از رفتار اشتباهت هم لذت ببر” . وقتی میپذیری اروم میگیری با خودت و با اون باوره اوکی‌میشی .اونوقت دیگه خودتو سررنش نمیکنی بعد تازه میتونی تصمیم بگیری که من الان میخوام اینو تغییر بدم یعنی قدرتشو پیدا میکنم .من میتونم . یعنی میخوام بگم که الان که صحبتهاتونو گوش میدادم به این فکر کردم که گاهی ما دچار بی انگیزگی میشیم چون فکر میکنیم نمیتونیم تغییر بدیم .یعنی قانون میگه تو میتونی طبق این چیزا خودتو تغییر بدی و نتیجه بگیری. اما ما چون به زور میخوایم تغییر بدیم و نتیجه بگیریم گاهی دچار بیانگیزگی میشیم .

    استاد من فکر میکنم که وقتی ادم به اون درجه پذیرش میرسه دیگه کمتر اون کمبودها اذیتش میکنه. یعنی مثلا من به این درجه میرسم که من همینطوری با همین وضع مالی و خانوادگی و امکانات اوکیم با خودم . حتی اگر بیشتر ازین هم نداشته باشم ….

    حتی اگر همه داشته باشن و من نداشته باشم من با خودم رفیقم . اوکیم . خوبه همینطوری . خداروشکر .

    من با این شرایط راحتم .

    میدونید من فکر میکنم اگر آدم سرش توی زندگی خودش باشه میتونه احساس پذیرش بیشتری داشته باشه چون همش خودشو با کسی مقایسه نمیکنه .

    نمیدونم چرا دارم اینارو میگم اما احساس کردم الان باید بنویسم .

    من تا الان خیلی روی باورای ثروت کار کردم هرکاریم که از دستم برمیومد انجام دادم اما نتیجه نگرفتم . بعد که بیخیال شدم گفتم همین که هست خوبه ! یه ایده هایی به ذهنم رسید به یه باورهای محدودی رسیدم که راحتتر باهاش برخورد کردم و روش کار کردم . چون دیگه نتایج و اتفاقاتی که قبلا افتاده بود اونقدر منو اذیت نمیکرد . بعدش انگار قدرت و انگیزه گرفتم که روی اون باورا کار کنم . بعد نسبت به قبل ۴ ۵ برابر بیشتر نتیجه گرفتم .هدایت شدم به مسیری که بیشتر مالِ شخصیت منه . بیشتر لذت میبرم .

    استاد میدونید ، من فکر میکنم اصلا همین که آدم دنبال این باشه که خودشو بهبود ببخشه ،شخصیت و مهارتهاشو بهتر کنه ، مطالعه کنه و یاد بگیره و تمرین کنه ، ناخوداگاه مسائل حل میشه .

    استاد الان که نسبت به قبل دوباره بهتر شدم و شخصیتم بهبود پیدا کرده و مهارتهای جدیدی رو دارم در خودم پرورش میدم ، میبینم چقدر قدرتمندم برای تغییر دادن اما این تغییر دادنه اذیتم نمیکنه چون با الان اوکیم. اینم میخواستم بگم که اون چاله هاو مسائلی که اذیتم میکردن الان فقط محرکن. قبلا اذیت میشدم احساس میکردم قلبم سنگین شده اما الان میگم آهااا حالا که اینطوره من باید تو اینم نتیجه بگیرم. باید این مسئله رو هم حل کنم. قبلا انقدر حرص داشتم که اصلا نتایجو نمیدیدم. انگار هدایت خدا رو نمیدیدم .هرکاری میکردم به هیچ جا نمیرسیدم اما الان که حرصو گذاشتم کنار عشششق میکنم که روی باوا کار میکنم . استاد تازه اگرچییزی بشنوم از طرف جهان در قالب آدما که باورای قبلم رو یاد آوری کنه دیگه حرصم درنمیاد .نظاره گرم . یعنی طرف میخواد یه چیزی بگه حتی به ثورت ناخوراگاه که منو حرص بده من کلاااا تو این فاز نیستم .خیلی حال میده 😁 . به خاطر این هماهنگی هرچی ادم نااااب درجه یک بامعرفت جذاب متشخص هست اومده تو زندگیم .

    اینم یه رد پا از خدای بینظیرم برای من و شما❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    غزل عطائی گفته:
    مدت عضویت: 2683 روز

    سلام به همه دوستانم. سلام به استاد عزیز و مریم جانم

    استاد این فایلو که گوش دادم تازه برام جا افتاد که چطوری باید با پول دوست بود . تا الان فکر میکردم باید خیلی راحت خرج کنم . اینطوری یعنی با پول دوستم و سفت نگهش نداشتم . البته این دید هم درسته به نظرم اما به موقع ش . من تا الان تا یه ذره پول میساختم قلبم ناآروم میشد .باااید یه جا یه خرجی میتراشیدم . تازه میگفتم من برای خودم ارزش قائلم که دارم این کارو میکنم . اصلا گاهی هم خرجای الکی و بیخودی میتراشیدم . بعد میدونید چه اتفاقی میفتاد ؟ تازه اینو فهمیدم . قدر و ارزش لوازمم هم نمیدونستم اونطور که باید . میگفتم حالا میخرم دوباره . حالا بی سلیقه ام نبودم ها اما خیلی حواسمم جمع نبود برای نگهداری درست لوازمم. من به تازگی با آدمهای ارزشمند و ثروتمندی آشنا شدم بعد خیلی بررسی میکردم .اونا خیلی حواسشون به پولشون بود . به موقه ش خریدای خوب میکردن .خیلی قدردان تک تک لوازمشون بودن و به درستی ازشون استفاده میکردن. خیلیییی خرید نمیکردن .و اون چیزاییو که داشتن رو خیلی درست استفاده میکردن. عوضش وقتی موقع خرید میشد بهترین چیزو میخریدن.‌ حالا من تاالان فکر میکردم میگفتم چقدر اینا خسیسن اما از اون طرف هم میدیدم خیلی از ویژگیهای آدمای سخاوتمندو دارن. بعد کم کم داشت تعریفم عوض میشد تا این فایلو شنیدم البته قبلا شنیدم و الان بعد پنج روز دارم کامنت مینویسم. پنجشنبه گذشته رفتیم برای داداشم عینک سفارش بدیم .منم اونجا یه عینک خیلی قشنگ دیدم و قیمت پرسیدم که بخرمش . بعد عینک آفتابی خودمو دادم تا چک کنه ببینه واقعا پولاریزه ست و یووی داره ؟ خانومه گفت واای چقدرم خط و خش داااره عینکت . بعد من با اعتماد بنفس گفتم آره ولی من خیلی باهاش راحتم و متوجه خط و خشش نمیشم و عینک نخریدم و کارمونو انجام دادیم اومدیم بیرون. حالا نمیدونم چقدر کارم درست بود . اما گفتم من به پولی که ساختم دست نمیزنم تا زمانی که باهاش احساس راحتی کنم. تا هی نخوام دخلشو بیارم. تازه یه جاهم گفتید من مقدار لباسهایی که میخرم یک هزارم درامدمم نیست .بعد من فکر کردم دیدم من تمام درامدمو میدم که برا خودم خرید کنم. و یادم افتاد یکی از دوستانم که اونم آموزشهای شمارو میبینه یکسال تعهد داده بود که فقط همون یه لباسیو که داره بپوشه و نخره تا زمانی که درامدش به یه حد مشخصی نرسیده .بعد دیدم اون چقدر از نظر مدار ثروت رشد کرده ‌چون با پول راحت شده . خلاصه که تصمیم گرفتم جسارت به خرج بدم و دیگه چیزی نخرم .چون همون چیزایی که دارم عالین. درسته فط و فراوون نیستن اما واقعا کافی هستن.‌ اینطوری قدر دان اون چیزهاییم که دارم هستم و بیشتر حواسم بهشون هست و ازشون مراقبت میکنم.

    اینطوری به کیسه پولم کمک میکنم که بزرگتر بشه . نه اینکه خودمم بزنم تو سرش .

    در نهایت ممنونم ازتون استاد و مریم جان عزیزم❤️

    لذت میبرم که یاد میگیرم ازتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    غزل عطائی گفته:
    مدت عضویت: 2683 روز

    جناب آقای یوسفی .سپاسگزارم🙏🏻 وسیله ای هستیم برای جاری کردن چیزی که باعث گسترش جهان میشه .

    بله دقیقا ، دقیقا وقتی میگه باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد خودش میبرتت هرجا دلش خواست به هرجا برد بدون ساحل همونجاست . همینه .

    اصلا اصل ، تجربه اتفاقای خوبه جهان بر این پایه استواره . اما وقتی درست پیش میره که دست از پارو زدن برداریم . خودش هدایت میکنه .

    یه تجربه نابو باهاتون به اشتراک بذارم .این موضوع بعد از کامنتی که برای این فایل مصاحبه با استاد نوشتم اتفاق افتاد.

    من مدتها دوست داشتم یه کلاسی داشته باشم اما با خودم میگفتم خوب که چی ؟ میخوای چی بگی ؟ همه بلدن اون چیزاییو که میخوای بگی همه کتابای روانشناسی میخونن نیازی ندارن به تو

    بعد درخواست کردم . گفتم خدایا من میخوام اقدام کنم . اما نمیدونم چطوری . اما آماده ام . اون کاریو که فکر میکنم درسته رو پیش میبرم تو هدایتم کن و منو به مسیر درست هدایت کن .

    چند وقت بعد با مادرم صحبت میکردم بهم گفت بیا این کارو کن(کاری که همیشه بابت انجامش مقاومت میکردم )گفت میدونی چند نفر میخوان یاد بگیرن رابطه خوبو ؟ بیا کارگاه بذار .گروه بزن و توی اون به طور رایگان افرادو راهنمایی کن. این بار گفتم شاید این همون هدایته باشه بذار انجامش بدم .

    شما نمیدونید من چقدر مقاومت داشتم اما شروعش کردم .

    یه گروه درست کردم . همیشه دوست داشتم فقط با دخترا و خانومای همسن و سال خودم کار کنم . باهم تمرین کنیم . بهشون آموزش بدم . اما میگفتم اگر یه گروه بزنم همه میان . همه اونایی ک سطحشون پایینه هم میان و من میخوام فقط با اونایی کار کنم که سطح بالایی دارن . تا حدودی قانونو میدونن . اصلا همین شده بود که شروع نمیکردم . در واقع میخواستم خودم کنترل کنم همه چیزو . نمیسپردم .

    وقتی مامانم باهام صحبت کرد ، گفتم اوکی . اینبار انجامش میدم و گروه رو ایجاد کردم . شما نمیدونید خدا چقدر قشنگ هدایت کرد . اصلا از جایی که فکرش رو نمیکردم خداوند افرادی رو به گروهم هدایت کرد که اولا همه خانوم بودن .بعد هم بیشترشون قوانین رو بلد بودن اما نمیدونستن چطوری باید تمرین کنن ..

    یعنی دقیقااااا همونی که من میخواستم . بعد با خودم میگفتم خدایا خب اگر من تمرین بدم کسی توجه نکنه چی ؟ اگر حسابم نکنن ؟

    گفتم خب اوکی تو انجام بده نهایتا نمیشه دیگه ! نهایتا میفهمی یه راه دیگه درسته . پس رها باش به نتیجه فکر نکن.

    شما نمیدونید اون افرادی که اومدن تو گروهم چه افراد عاملی بودن ! چقدر متعهد .چقدر بینظییییر . برای اولین بار اینهمه عمیق درک کردم وقتی که میگن خدا داره کارارو انجام میده !

    نمیدونم تو کدوم فایل شنیدم . میگفت وقتی محمد (ص) در یه جنگی که یادم نیست پیروز شد خدا بهش گفت تو به دشمنا تیر نزدی که ! ما زدیم !

    کاشکی درک کنیم و درکمون مستمر باشه . که نجنگیم و کنترل نکنیم و بسپریم بهش . خودش درست میکنه !

    من چیو میتونم درست کنم ؟ اصلا ما چیو میتونیم کنترل کنیم وقتی خدا هست و هدایت میکنه ؟وقتی کنترل دست خودشه!

    وقتی تو مدارش باشیم خودش درست میکنه .طوری که هرلحظه شگفت زده میشیم و نمیدونیم چطوری شکر کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: