مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی203MB19 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی18MB19 دقیقه













سلام به استاد عباس منش و مریم عزیز❤
میخواستم تشکر کنم از فایل بی نظیرتون
واقعا من وابستگی شدیدی به خانوادم دارم
و الان بااین فایل فهمیدم که نباید همه چیز رو دائمی بدونم
و باید بفهمم که شاید حتی مهمترین فرد زندگیم با تغییر فرنکانس و باورهاش از زندگیم بیرون بره
ومن باید خودم این آمادگی رو داشته باشم.
بازم ممنون از فایل مفیدی که در سایت قرار دادید❤
خدانگهدار
سلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز وهمه دوستان مثبت اندیش…نمیدانم ازکجا شروع کنم اول سپاسگذاری میکنم ازخداوند .من هم 17 سال پاکی از مواد مخدر دارم وبا افتخار میگم که 17 سال هست انجمنی هستم .من بیماری اعتیاد را بیماری بی خدایی مینامم و وقتی نا امید ودرمانده وارد انجمن شدم ازهمان لحظه اول حضورخدا را درآنجا حس کرد وآرامش گرفتم .12 قدم انجمن درس خودشناسی وخداشناسی بهمن آموخت .دیگر من هیچ خلائی احساس نمیکنم و هیچ ربطی به انسان زمان مصرف ندارم .خداراشکر میکنم درهمین مسیر هدایت شدم به این سایت وآشنا شدم به مکتب عشق دیگری تا خداشناسی وخودشناسی را توسط استاد عزیزم ودیگر عزیزان ادامه دهم وبیشتراز مسیر زندگی لذت ببرم واقعا عجب معجونی درست شده است خدا را هزاران بار شکر به خاطر همه نعمتهاش.بار دیگر تشکر میکنم از استادعزیز بخاطر این فایل ومن برای این این متن رانوشتم که به دوستان عزیز م بگم من یکی از مثالهای استاد هستم که دراین فایل اشاره کردند .بله میشود این همه تغیییر کرد از آن شرایط سخت به همه چی رسید فقط با توکل کردن به خدا ..ممنونم ازهمگی
بنام الله یکتا
سلام.
من فهیمه هستم یک معتاد…
وای امروز این فایل به عنوان “نشانه ی من” برام اومد. درحالی قسمت 35 مصاحبه با استاد برام اومد، که من چند هفته است از درد دندان و عفونت در لثه و … رنج میبردم و یکجورایی از هماهنگی با سلامتی خارج شدم. بدنم داره با این علایم میگه یک چیزی اشتباهه. این تضادها و این دردها اومدن تا به من خواسته ام رو نشون بدن. خواسته ایی بنام سلامتی کامل بدنم و خواسته ی داشتن حس سلامت بودن در تمام جنبه های اندام بدن و جسمم.خواسته ی بدون درد زندگی کردن و راحت و طبیعی و با لذت زندگی کردن… آره همه اینا یک خواسته است و خواسته ایی که وقتی کمی دچار اختلال میشه، بیشتر قدر دان این جسم و این سلامتی میشم. آره چقدر منه انسان فراموشکارم. چقدر یادم میره این بدن و تمام اندام داخلی که دارند به درستی و با نظم کار میکنند طبق اون هماهنگی براحتی در مسیر درست خودشون هستن و این منه انسان هستم، که میتونم این جسم رو با ورودی های نامناسبی که در اختیارش قرار میدم، از تعادل و هماهنگی خارج کنم و تبدلیش کنم به بیماری و بعد اون چیزی رو که خلق کردم رو تجربه کنم.بلــه این منه انسان هستم که مختارم که با اختیارم انتخاب کنم چی رو بخورم،چی رو نخورم و این منم که دارم ورودی ها رو انتخاب میکنم(آگاهانه یا ناآگاهانه) و بعد طبق قوانین این سیستم بی نقص الهی نتیجه ورودی های من میشه خروجی های متناسب با اون ورودی ها. میشه تجربه ها، میشه چیزایی که خودم باعثش شدم،(مسئولیت تمام زندگیِ من با منه) میشه چیزایی که خــلــق کردم میشه: “بیمارشدن، نقطه مقابل سلامت بودن هست.” که من واقعا باید هِی به یاد خودم بیارم که “سلامتی و سلامت ماندن” یک خواسته است و هربار بیشـتر به وضوح برام برسه. و قدردان این نعمت باشم و هربار بیشتر قدردان تر و سپاسگزارتر برای این نعمت باشم . حالا چرا من پذیرفتم که معتادم. چون کاملا میدونم چندین هفته است ورودی نامناسبی به خودم دادم که طبق قانون سلامتی و صحبت های استاد جان مثل مواد اعتیادآور برای مغز عمل میکنن. خب حالا این موضوع رو کاملا میدونم. به درد و علت درد هم آگاهم. حالا من باید عجز خودمو بپذیرم. من باید بپذیرم که معتاد شدم که این اتفاقات برام افتاده و این تضادها برای چی سراغ من اومدن.باید درس هامو بگیرم.که درس هایی برای من وجود داره که در قالب درد دندان خودشو بیشتر بهم نشون داده. جالبه من پارسال هم وضعیت دندان هام همین بود.اما اصلا یک کوچولو هم درد نداشتم، اگر هم دندان هام نزدیک به عصب بود و پوسیدگی داشتند این روند پوسیدگی بدتر نشده بود یا لااقل متوقف شده بود و قطعا رو به بهبود. چرا چون بدنم آگاهانه در مسیر ترمیم خودش بود و من آگاهانه ورودی مناسب به جسمم میدادم و آگاهانه در مسیر هماهنگی با جسمم حرکت میکردم.و نتیجه این بود که من با وجود وضعیت نامناسبی که برای دندان هام داشتم (با کم کاری خودم و سهل انگاری هام میدونم دندان های نازنینم رو از دست دادم.) اما این مسائل و دردها رو تجربه نکرده بودم چون لااقل ورودی نامناسب به بدنم نمیدادم. لااقل اون میکروب ها رو با قند و … تغذیه نمیکردم که الان اینجوری برای من شاخ شدن و زندگی دردناکی برای دهان و دندانم درست کردند. حالا این مسئله رو من میخوام ریشه ایی حل کنم و از الله یکتا راه حل های ساده و آسان میخوام. میخوام به خواسته سلامت بودن و درد نداشتن هام برسم. منی که سال ها(بیشتر از 5 سال شاید بیشتر. اصلا یادم نیست آخرین بار کی مریض شدم و دکتر رفتم و دارو خوردم واقعا یادم نمیاد.) لب به قرص و کپسول نزدم ولی حالا بخاطر عفونت دندانم مجبور شدم چندین روز چرک خشک کن بخورم.این موضوع هم باعث شده که خیلی بهم بربـُـخوره. و بیشتر مسئله رو ببینم و بخوام که ریشه ایی و اساسی برای حل این مسئله بلند بشم و تصمیم بگیرم. آره من باید بدونم ریشه معتاد شدنم چیه و اون برمیگرده به کمبودهای ذهنم که میخواد منو بیراهه بکشونه،به عدم هماهنگی برسونه،که این کمبودها در ذهنم و باورهای مخرب باعث میشه دست بزنم به تجربه کردن یکسری چیزایی که منو در منجلاب این “اعتیاد به مصرف غذاهای ناهماهنگ با بدنم” نگه داره. من تصمیم گرفتم تا این نواقص رو رفع کنم و اساسی دست به حل ریشه ایی مسئله های درونی و بیرونی خودم بزنم. و الان هیچی نمیدونم و تسلیمم در برابر نیروی برتر و اون رب عالمیان تا خودش هدایتم کنه و بگه چیکار کنم. واقعا نمیدونم از کجا و چطور باید مسئله رو حل کنم تا از یک جا دیگه مسئله جدید پیش نیاد. میخوام از اساس و ریشه برم سراغ شون و اینم بگم که پول درمان های هزینه بالای دندان پزشکی هم ندارم.ولی اینو میدونم همون خدایی که هیچ وقت منو لنگ نذاشته خودش در بهترین زمان و بهترین مکان با شرایط موجود و تکاملی که طی کردم و طی میکنم منو هدایت میکنه ب بهترین راه حل ها، خدا خودش منو هدایت میکنه به بهترین تصمیم ها. من هیچی نمیدونم اوس کریم پس فرمون کل زندگی و سلامتی و بهبود من دست خودته. به من نشان بده باید چیکار کنم از کجا شروع کنم…
======================================================================
عجب سوالی بود که انگار باید یکسری چیزا رو اینجوری میشنیدم.اگر بخواهید به یک معتاد راهکاری بدهید، که از اعتیاد خلاص بشه، اون راهکار چیه؟!
چه جالب استاد جان منم آدمی هستم که دلم میخواد، همه چی رو تست کنم. آدم کنجکاوی هستم.(کنجکاوی در مورد مواد مصرفی مثلا غذاهای ناهماهنگ با بدن کــه باید تعطیل بشه و یک عالمه علت و دلیل دارم که چرا باید تعطیل کنم…)
چه جالب که منم از مواد مخدر و سیگار و… خیلی بدم میومد و الانشم خیلی بدم میاد. (میتونم این حس ناخوشایند به اینجور موارد رو با کمک نوشتن یک اهرم رنج و لذت درست و حسابی به مغزم بدم تا از اون مواد غذایی هم بدش بیاد.)
واووووو با نوشتن همین دو جمله قبل،یک ایده به ذهنم زد از کجا شروع کنم. خدایا شکرت برای قدرت نوشتن و تمرکز بر روی راه حل مسئله
^ نگرش بدبینانه داشتن به درمان اعتیاد باعث نمیشه که من هدایت بشم درمان.
پس من نگرش هام رو باید اول تغییر بدم و سعی کنم از زاویه دیگه به این مسئله نگاه کنم.
(آره شاید منم این نگرش اشتباهم به اعتیاد باعث شده تا نتونم خودم براحتی در مسیر درست قرار بگیرم. اینو هم باید بیشتر بفهمم و درکش کنم همین یک جمله استاد جان در مورد نگرش اشتباه شون در مورد معتادا و موضوع اعتیاد…)
^استفاده از روش انجمن معتادان گمنام و دوره 12قدم انجمن NA،آدم هایی هستند که با اتصال به نیروی معنوی و خداوند پاک و سالم شدند و به جاهای خوب و عالی و موفقیت های بالاتر رسیدند.
^ تغییر ساختار فکری با دیدن این همه تغییر، تغییر آدم هایی که به اسفل السافلین هم سقوط کردن و الان خیلی عالی تغییر کردند و بهبود پیدا کردند پس تغییر در هر حالت و شرایطی میشود میشود میشود…(دیدن الگوها)
^ رفتن به جلسات انجمن برای بزرگتر شدن و فهمیدن و باورکردن “تغییر” و و باور “میشود” و بیشتر آشنا شدن و دیدن آدم هایی که، تونستند چنان تغییر کنند که اصلا با قبل خودشون خیلی متفاوت شدند و تا چه حد میتونن بهتر شوند.
برای بهتر شدن انتهایی وجود نداره….همیشه در توبه بازه چون ما همیشه در مسیر بهتر شدن تلاش کنیم و امید مون رو از دست ندیم.
خدایا شکرت برای نشانه ایی که بهم نشان دادی
خدایا شکرت برای اینکه کنترل تغییر زندگی ام دست خودمه
خدایا شکرت برای این فرصت نوشتن برای اینجا که بهترین جای دنیای منه.
خدایا شکرت برای لپ تاپم برای این گوشه از اتاق که در آرامش میتونم از درون خودمو بیدار کنم.تا پاشم یکاری بکنم و تغییر بدم این وضعیت رو و برم به سمت بهبودهای دائمی و ادامه دار…
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته مهربان
سلام خدمت دوستان عزیزم در این مسیر زیبا
خداوند را سپاسگذاری می کنم که در این پروژه مهاجرت به مدار بالاتر حظور دارم
و آگاهی های فوق العاده عالی را هر روز از استاد عزیزم می شنوم
من اول فایل ها را بصورت صوتی گوش می دهم چون موقع کار کردن هستم
بعداً که وقتم آزاد تر می شود می شینم فایل را بصورت تصویری نگاه می کنم و یاد داشت برداری هم می کنم
و متوجه می شوم که این یاد داشت برداری کردن خلی برای موثر است
در مورد وابستگی استاد خلی جامع و جذاب بیان کرد نکته های ارزشمند را
من بیشتر به خودم شرایط و زندگی ام نگاه می کنم که من در چی وضعیتی قرار دارم
من در گذشته یکی دوبار وابستگی به افراد را شدیداً تجربه کردم
که این وابستگی خلی مرا درگیر خودش کرده بود
و روی هر مسأله ای نمی تونستم تمرکز کنم
و هر لحظهای باید از احوال طرف آگاه می بودم
و این گونه زندگی کردن انسان را از همه چیز محروم می سازد
بعدش من خسته شدم و این رفتار وابستگی برایم منزجر کننده شده بود
و با چی ناراحتی های از هم فاصله گرفتیم
وقتی استاد داشت توی این فایل در مورد فرکانس و اینکه وقتی شما تغیر می کنید افراد که با شما در ارتباط است هم تغیر می کند صحبت می کرد
من خلی درک واضح تری نداشتم از این توضیحات و با خودم گفتم که این فایل را باید چندین بار دیگه نگاهش کنم تا بهتر درک کنم و بیاموزم
حالا که نگاه می کنم وابستگی خاصی ندارم
آنهم به لطف خداوند و آموزش های استاد عزیزم
به نحوی همه چیز را سادهتر و راحت تر می گیرم
در مورد وابستگی به اموال و اجناس وقتی فکر کردم دیدم چیزی خاصی نیست که من وابسته اش باشم
یعنی کمی بهتر شدم نسبت به گذشته ها
و این را هم یاد آوری کنم که این بحث ها را هنوز خلی خوب و دقیق درک هم نکردهام
باید بیشتر بیشنوم و بیشتر یاد داشت کنم تا بهتر درک کنم
و قانون تکامل را هم باید در نظر داشته باشم
استاد عزیزم از شما بسیار ممنون و سپاسگزارم بابت این همه آموزش های فوق العاده عالی و تاثیرگذار که روی زندگی من و امثال من تاثیر خوبی گذاشته است
خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جویم
خدایا صد هزار بار شکرت
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت رب العالمین خدایا عاشقتم
وابسته نبودن موضوع بسیار مهمی هست
من سالهای قبل انسان خیلی وابسته ای بودم و ضربه هایش را هم خوردم و جهان قشنگ به من درس هایش را داد که نباید به هیچ شخص یا هیچ چیزی وابسته باشی و فقط و فقط از خدا بخواه و اوست که برای تو همه چیز است
الان همیشه به خداوند میگویم خدایا من تسلیم تو هستم
من مدتی هست که ترجمه قرآن را شروع کردم و در کنار سپاسگزاری هایم و تمریناتم که روی خودم کار میکنم معنی قرآن را دارم با دقت میخوانم
اتفاقا امروز سوره آل عمران بودم و به چندین آیه برخوردم که متوجه شدم چقدر خداوند در قرآن بارها و بارها گفته تسلیم باشید و من در دفتر باورهایم تسلیم بودن را دوباره و دوباره نوشتم و به خداوند تعهد دادم که خدایا من تسلیم تو هستم
خدایا از شما ممنونم که چقدر ایمانم قوی تر شده
خدایا از شما ممنونم که قرآن را بهتر درک میکنم و بهتر میفهمم
خدایا ممنونم که دستم و گرفتی و هدایتم میکنی خدایا شکرت
خدایا میدونی من از شما چی میخواهم
خدایا من واقعا میخواهم با ایمان باشم
خدایا من ایمان و عمل صالح میخواهم داشته باشم چون خودت بارها و بارها در قرآن گفتی ایمان و عمل صالح
خدایا من میخواهم از پرهیز کاران باشم.
و از همه مهم تر خدایا من خودت را میخواهم
خدایا هدایتم کن
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از خودت یاری میطلبیم خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه کسانی که مورد غضبت قرار گرفتند و نه راه گمراهان
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و آزادی و سعادت در دنیا و آخرت داشته باشید.
به نام خدای روزی رسان
درود و احترام
برای درمان وابستگی باید به خودم بگم این جهان گذراست و هر لحظه ممکنه زندگی تموم شه پس وابستگی به یک فرد یا حتی شغل و پول و مقام وووو غیره دیگه اهمیتش رو تا حدودی از دست میده.
من حتی به شغل و یا کار مورد علاقه هم نباید وابسته باشم و باید به خودم بگم به هر دلیلی ممکنه یه روز من دیگه این کار رو نتونم انجام بدم پس نباید وابسته بهش باشم و یا ممکنه یک موقعیت جدید برایم فراهم شده پس باید از اون موقعیت جدید استقبال کنم .
در مورد یک فرد هم نباید وابسته باشم چون ممکنه به هر دلیلی اون فرد نخواد رابطه رو ادامه بده و یا زندگی تموم شده ووو هر دلیل دیگری ..
من اون جمله ی میرداماد رو هیچ وقت متوجه نمیشدم منظورش چیه که به اون پیرمرد بدبخت گفتش که : تفاوت من با تو در اینه که افسار اسب های من به گل نشسته و افسار خر تو به دل بنده !!
با وجود اینکه بارها این جمله رو شنیده بودم ولی مفهومش رو متوجه نمیشدم … ولی الان تازه یه مقدار درک کردم که میرداماد به ثروتش و اسب هاش و دارایی هایش وابسته نبوده .. چرا وابسته نبوده ؟؟ شاید چون ازشون پر شده ،، شاید چون با خودش اینجوری فکر کرده که اگر اینا هم از بین برن،، خدا روزی رسانه و دوباره میدهد و شاید اینجوری فکر کرده که خب اینا برن که برن زندگی خیلی گذراست وووو هر دلیل دیگری که باعث شده میرداماد به دارایی هایش وابسته نباشد.. ولی اون پیرمرد به اون خرش به شدت وابسته بوده،، طوری که اگر خره بره یا بمیره اون پیرمرد هم باهاش میمیره !!!
ثروت باعث میشه بزرگتر بشی و خدا رو بیشتر پیدا کنی ،، وقتی از ثروت میگذری و تجریش میکنی این موضوع باعث میشه خدا رو بهتر پیدا کنی چون دیگه وابسته به اموالت نیستی !!
بعضی وقت ها این فیلم ها میان به اشتباه مثلاً بودا رو فقیر نشون میده که با یک لباس خیلی ساده روی یک صخره نشسته و داره مراقبه یا مدیتیشن میکنه و میگن ببینید بودا چقدر فقیر بوده و در فقر داره با خدا راز و نیاز میکنه !!
در صورتی که این کلا اشتباهه .. چون بودا از ثروت گذر کرده و تجریش کرده و حالا اون لحظه که مثلاً داشته روی صخره با خدا راز و نیاز میکرده ،، حال کرده لباس ساده بپوشه ،، چون اونجوری راحتتر میتونستم مدیتیشن کنه !! بعد بقیه اومدن این تیکه از زندگی مثلاً بودا رو نشون دادن و تفسیر کردن که بودا فقیر بوده و داشته با خدا مناجات میکرده !!
در صورتی که اون آدم از ثروت گذر کرده و اون آدم اون لحظه ی مناجات با خدا ترجیح داده ساده لباس بپوشه !!!
اصن چرا پیچیدش کنیم ؟؟
اقااااا فرض کن لب ساحل یکی داره با شرت شنا میکنه ، خب اون یارو اون لحظه که نمیتونه با کت و شلوار و ساعت رولکس بره شنا کنه که !! باید یه لباس مخصوص شنا و یا چیز ساده بپوشه ،،پس این موضوع دلیل بر فقیر بودن اون فرد نیست !!!
و اگر بودا مثلاً با لباس ساده و راحت داشته مناجات میکرده ،، به این دلیله که اون لباس ها و اون سادگی پوشش مخصوص اون لحظه ی مناجات کردن بودن و این موضوع دلیلی بر فقیر بودن بودا نیست !!! به این معناست که با اون نوع پوشش توی اون لحظه راحتتر میتونسته با خدای خودش ارتباط برقرار کنه !!
ولی بقیه اومدن یه همچنین موضوعاتی رو به اشتباه تفسیر کردن که اگر میخوای به خدا برسی باید فقیر باشی ،،منطقشونم اینه که فلانی موقع راز و نیاز با خدا لباس های ساده پوشیده بود !!!
این منطق دقیقا به همون اندازه احمقانس که در مورد موضوع شنا مثلاً بیای بگی چون یارو با شرت شنا کرده پس فقیره !!
خب از بحث اصلی خارج نشم.
وابستگی به هیچی موضوعی خوب نیست. شغل و کار. و پول و ثروت و آدم ووووو بلکه باید آدم تجربه کنه این ها و ازشون بگذره.
خب اینم از رد پای بعدی من ،، یادم باشه تعهد دادم
خدایا شکرت
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و دوستان همفرکانسی
چه باورهایی باعث میشه که ما به چیزی یا کسی وابسته نشویم ؟
این که دنیا گذراست اینکه هیچ چیزی ایستا نیست اینکه همه چیز در هر لحظه در حال تغییر کردنه مثلا در مورد وابستگی به یک شخص اینکه طبیعی ترین اتفاق که میتونه مارا از هم جداکنه مرگه یکی از ماست مگه کسی میتونه فردای خودش و دیگران را تضمین کنه مگه کسی از لحظه بعدش اگاهه هر لحظه ممکنه این اتفاق برای هر کسی پیش بیاد و این چیز خیلی طبیعیه پس ما نباید به ادم ها وابسته بشیم .
در مورد وابسته شدن به دارایی هامون و ثروتی که داریم بازم این باور که سرمایه اصلی من این ثروت و این ملک و املاک نیست اینا ممکنه یه زمانی از دست بره ولی اون سرمایه های اصلی مثل خود باوری مثل اعتماد بنفس مثل ایمان و توکل مثل مهارت و تخصص این سرمایه های اصلی همیشه با ما هست و ما نباید به ثروتمون وابسته بشیم .
خدایا شکرت
استاد واقعا این انجمن NA خیلی خاصه
نمیدونم مشابه همچین چیزی هست اصلا یا نه
این که از آمریکا شروع شده و انقدررر گسترش پیدا کرده که تو هر محل هر شهر ایران هم هست ، به نظرم خواست معتادانی که تسلیم شدن و عاجز شدن انقدر این انرژی رو گسترش داده که این انجمن ها الحمدالله انقدر گسترش پیدا کردن، میدونین چقدر تحسین میکنم این ساز و کار جهانو
خدا هدایتم کرد و اول کامنت فوق العاده ی بچه ها رو خوندم مخصوصا تجربه ی آقای جمال که چقدر فوق العاده بود و سپاسگزارم بابت نوشتنش و کامنت غزاله عزیز در مورد اینکه واقعا ما هم به بعضی خواسته هامون اعتیاد پیدا میکنیم و بعد خیلی شش دنگ تر فایل رو گوش دادم
واقعا فک نمیکردم سوالی که در مورد اعتیاد پرسیده بشه انقدر آگاهی درش باشه
اصل و بنای هر بلند شدن و پیشرفتی از هر نقطه ای تسلیم بودن هست در مقابل رب و افراد معتاد چون واقعاا به جایی میرسن که میبینن هیچ جوره از پس خودشون برای ترک برنمیان تسلیم میشن و دروازه ی رحمت خدا باز میشه
یه لحظه انقدرر دلم خواست این حجم از تسلیم و حس کنم ولی به خودم گفتم برای رسیدن به این حس لازم نیست معتاد باشی و ترک کنی تو هر نقطه ای هرچقدر بالا باید بدونی که هیییچ کاری از دستت برنمیاد و خداست که داره بهت نعمت میده، باید تو هر نقطه ای بدونی که عاجزی بدون خدا عاجزی و این عجز در مقابل خدا خیلی قشنگه
فالله خیرا حافظا ، استاد انقدر در مورد سرقت گوشی شنیده بودم که دیروز رفتم بیرون یه جای شلوغ و ناخودآگاه حسم خیلی بد بود و این آیه رو آگاهانه با خودم تکرار میکردم و عمیقا اعتقاد داشتم و خدا بهترین حفظ کنندگانه بعد آروم شدم و کلی آدمو دیدم که گوشیاشون دستشونه و راه میرن و من باز به اهمیت کنترل ورودی ها بیشتر پی بردم ولی چقدر قشنگه فالله خیرا حافظا و هو الرحم الراحمین
راجع به این آیه خیلی هدایتی یه وویس از آقای شریفی شنیدم که اتفاقا گفت وقتی میری تو خیابون صدای موتوری از پشت سرت میاد دو راه داری یا میترسی یا باور میکنی فالله خیر حافظا و هو الرحم الراحمین
یعنی از چند روز قبل خدا منو هدایت کرده بود که اینو گوش بدم
بعد با خودم فک کردم چرا قبلا این آیه ها آرومم نمیکرد
بعد یاد حرفای شما در مورد حضرت ابراهیم افتادم که گفتید ایمان ابراهیم یه دفعه در حد بریدن گلوی پسرش نبود اول دید آتش بر او گلستان شد بعد دید خدا چجوری بیابون رو برای پسر و همسرش آبادی کرد که ایمانش هی بیشتر و بیشتر شد
منم همینجوریم الان بعد سالها گوش دادن به این مطالب تاتی هی یکم ایمان میاوردم بعد میدیدم وای خدا چه درهایی رو باز کرد چه مشکلاتی رو از بیخ و بن حل کرد چقدر کارهارو راحت کرد هی یکم دوباره ایمانم بیشتر میشد و الان خیلی حالم خوبه خوبتر از تمام این ۲۹ سال الحمدالله
استاد امروز داشتم کارهای روزمره مو میکردم بعد به این فک میکردم یه مدتیه که من این کارهای روزمره مو که خوشایندم هم نبود خیلییییی راحت دارم انجام میدم بدون اذیت شدن و سختی، یعنی شروع میکنم به کار اصلا باورم نمیشه انقدر راحت انجام و تموم بشه، چند روز بود هی دقت میکردم هی ذوق میکردم، میدونین از نظر ظاهری من همون کار همیشگی رو میکردم ولییی خیلیییی سریع انجام میشه و راحت و کلی وقت اضافی میارم(به جز اینجا به کسی نمیتونم بگم خداییش میگن خل شدی) ولی شما ها میفهمین چی میگم، بعد نشانه دیروزم معلولیت ذهنی در مورد ثروت بود دو سه بار گوش دادم و و یه تیکه ش برام بولد شد و مفهومش این بود که جهان به سمت خیر حرکت میکنه و طبیعی اینه که همه چیز به سمت بهتر شدن و ساده تر شدن و ثروتمند شدن و سلامت شدن بره
و این زنگ خورد تو گوشم که عزیزم تو اگه درست باشی طبیعی همینه که کارهات راحت و راحتتر انجام بشه یعنی اون روزها که طبیعی نبود الان درسته که ساده و سریع انجام میشه
بعد با خودم گفتم آخه قبلا چرا انقد سخت انجام میشد الان فک مبکنم به خاطر این بود که آرامش نداشتم و در لحظه نبودم وقتی داشتم یه کار میکردم فکر هزار تا کار نکرده بودم و هی پیچ میخورد ولی الان خیلی آرامترم
چند وقتی بود همش نشونه شکرگزاری میومد از در و دیوار منم که همیشه سعی میکنم بنویسم ولی هدایت شدم به کتاب ۲۶ روز شکرگزاری راندا برن که به نظرم باعث شده منسجم تر به نعمت ها فک کنم و هی همه چیز باعث میشه حالم بهتر شه
دوباره من شروع کردم به نوشتن از انجمن na به کجا رسیدم
ازتون بی نهایت سپاسگزارم برای آگاهی هاتون برای این گنجینه ی سایت عباسمنش که واقعا ارزشش بی نهایته بی نهایت ، من واقعا همیشه جزو سپاسگزاریهام فارسی زبان بودنم برای آشنایی با شما و استفاده از گنج بزرگ سایت عباسمنش و
خواندن اشعار فارسی هست
عاشقتونم
راستی چقدر کیف کردم از این ماشین فورد بی نظیررر که باعث شده استاد تمرکزش بیشتر روی سوال و جواب باشه نه رانندگی خیلی خفن و هیجان انگیزه استاد خوشتیپ و توحیدی من
خدا بیشتر و بیشتر بهتون خوشبختی و برکت بده
درود براستاد عزیزم وحانم شایسته عزیز ودوستان هم فرکانسم…
خیلی تحسینتون میکنم استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز این فایل واقعا عالی بود…
من وابستگیای خیلی زیادی داشتم و بعضیاشم دارم هنوز ولی دارم درک میکنم چرا وابستگی بوجود میاد اصلا؟؟؟
تو سری خوردن یکی از عوامله چون من اینجوری بار اومدم و این توسری خوردن با مقایسه کردن من با بچه های مردم بود..اینقد این فشار زیاد بود که من میترسیدم بگم هستم و میخواستم خودمو نابودکنم اینقد سخت بود از همون زمان بچگی…
بد بودن اوضاع مالی خانواده و توی مضیقه بودن از ابندایی ترین امکانات زندگی …
و زمانی هم که چیزی میدادن اینقد احساس گناه میدادن بهم که فکر میکردم من آدم نیستم و ببخشید یک حیوون هم که توخونه نگه میدارن بهش آب و علف میدن..
اینی که متوجه میشدم برا خونواده ارزشی ندارم و اصلا دوست داشتن توخونه ما معنی نداشت اونم سخت بود …این بی توجهی منو میکشوند دنبال توجه از دیگران…
بی احترامی تو خونواده منو میکشوند سمت دریافت احترام از دیگران…
حتی موقع ازدواجم که شد اینقد بها ندادن بهم که خودم تو سن 21 سالگی ازدواج کردم و برای تسکین خودم از سن 8 سالگی سیگار و از سن 15 سالگی مواد میکشیدم و این داسنان ادامه داشت نا 16 سال مصرف به انجمن معتادان گمنام هدایت شدم و این نقطه شروع یک زندگی دوباره شد و یک تولدی دیگر…
خوب شدن از درد اعتیاد یک شبه اتفاق نمیافته…جمله ی معروفی داره انجمن که میگه مایک شبه معتاد نشده ایم…ولی با طی زمان و استمرار در جلسات و ارتباط با راهنما از اون اوضاع حدود 18 سال میگذره که خب اون حسین همون زمان بدیار باقی رفت و یک حسین جدید متولد شد…
حدود15 ساله کسب وکار شخصی خودم رو دارم و امکانات زیادی از نظر مالی کسب کردم…
خدایی مورد اعتمادم منک نسیه نمیخرم ولی هرجایی که منو میشناسن اکه نسیه بخوام بخرم بدون مدرک حرف منو سند میدونن و این از برکات انجمن هست….
اعتیاد یک بیماریه راه درمانی نداره فقط میشه کنترلش کرد و هرزمانی یک معتاد درحال بهبودی ادعای توانایی کرد و جداشد باز بر میگرده به گذشتش…
سپاسگزارم
عاشفتونم
1403/11/18روز215
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد و مریم عزیز و دوستان گل
خدایا شکرت که یک روز دیگه فرصت دارم که زندگی امو خلق کنم و تمرین کنم که کمتر به مسیر انحرافی کشیده بشم و درمسیر درست قدم بردارم.
اینکه گفتید اگر آدمای خوبی دور و برمون نیستن بخاطر اینکه که خودمون هنوز ضعف داریم و مشکل داریم .
اره دقیقا درسته اینکه گفتید وقتی ما روی خودمون کار میکنیم فرکانس هامون تغییر کنه حتی اگر خودمون هم بخواهیم نمیتونیم با یسری آدمها ارتباط بگیریم .
یاد روزهای قبل از آشنایی با شما و سایت افتادم که من توی یک جهنمی گرفتار بودم که هرچی دست و پا میزدم بیشتر غرق میشدم و همیشه همان اتفاقات و آدمهای مشابه وارد زندگیم میشدن و اصلا نمیتونستم ازاین شرایط رها بشم
تا روزی که تصمیم گرفتم که دیگه ادامه ندم یا میمیرم یا شرایط درست میشه و از اون روز به بعد شرایط جهنمی که توش بودم هر روز بهتر بهتر شد یه جورایی از ته جهنم اومدم وسطای جهنم و بعدش آروم آروم از جهنم خارج شدم خداروشکر و دیگه اصلا آدمای جهنمی و بهشون برخورد نکردم و خداروشکر به آرامش رسیدم
فقط فقط زمانی این اتفاق افتاد که من من من من خود من تصمیم گرفتم که دیگه اون شرایط به ظاهر بهشتی اما جهنمی و تحمل نکنم و تمومش کنم .
بعداز اون اتفاق تقریبا بعداز6ماه بعدش با برخورد به یک تضاد که اونجا بود که من دیگه تسلیم واقعی شدم و رها شدم و گفتم خدایا من نمیدونم و تو بگو و توی داستانم توی پروفایلم نوشتم که چیشد و با خدا اول آشنا شدم و بعدش با سایت استاد و من وارد مسیر رسیدن به بهشت شدم خدایا شکرت
بعضی وقتا که شیطان میاد که احساس امو بد کنه یهو برمیگردم به گذشته و میگم من نسبت به 2سال پیش خیلی خیلی رشد کردم و خودمو از جهنم کشیدم بیرون و احساسم عالی میشه و خدارو شکر میکنم که وقتی که خواستم ازش و اونم هدایتم کرد و دستمو گرفت
میفهمم و به خودم میگم آفرین تو که تونستی از جهنم بیایی بیرون پس میتونی به بهشت بری
توکه تونستی اینقدر شخصیتت و تغییر بدی. پس از پس خیلی از کارها و مهارتها هم برمیایی
توکه تونستی روی پای خودت وایسی و به خدا توکل کنی پس میتونی اتفاقات بزرگتری و خلق کنی
خدایا شکرت که امروز اینجام و میتونم اینارو بنویسم و ازت تشکر کنم