مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی - صفحه 15 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی
    203MB
    19 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی
    18MB
    19 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

395 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا دهنوی گفته:
    مدت عضویت: 2893 روز

    به نام خدای روزی رسان

    درود و احترام

    مهاجرت به مدار بالاتر

    وابستگی به نظرم از کمبود عزت نفس و باور کمبود نعمت ها میاد. یعنی چون طرف باورش اینه که مثلاً دختر خوب دیگه پیدا نمیشه ، بنابراین به یک شخص خاص وابسته میشه و هی میچسبه بهش و دیگ فکر می‌کنه اگر اینو از دست بده دیگه دنیا تموم میشه.

    کسی که عزت نفس نداره می‌خواد کمبودها و خلا هاش رو مثلاً با اون فرد پر کنه. یعنی طرف از اونجا که خود ارزشی نداره و با خودش در صلح نیست وابسته می‌شه به یک شخص دیگه‌ ای تا شاید اون شخص دیگر مثلاً بهش محبت کنه و دوستش داشته باشه.

    مثلاً ممکنه وابستگی حتی به پول باشه ،، طرف اینقدر باور کمبود داره که به شدت میچسبه به پولش که نکنه پولش تموم بشه. ولی اگر باور فراوانی رو جایگزین باور کمبود کنیم که بابا نعمت ها بی نهایت هستن.. دختر خوب فراوانه ،، پول فراوانه ووو اون وقت دیگ وابسته به چیزی نمی‌شیم و بهش نمیچسبیم.

    خب اینم از رد پای بعدی من ،، یادم باشه تعهد دادم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    بهار بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 1957 روز

    استاد جانم سلام

    من اومدم تو این فضا برای موفقیت مالی، گفتم بسه دیگه چشم به دست این و اون از خدا هدایت خواستم و خدا دستم رو گرفت گذاشت تو دست شما.

    اما استاد به جز پنج برابری درآمدم که الان برام بدیهی شده، اعتماد به نفسم بهبود پیدا کرد، قدرت نه گفتن پیدا کردم، سعی کردم که قدرت را از عوامل بیرونی بگیرم و بدم به خدا، تاکید میکنم سعی کردم و میکنم. بیست کیلو وزنم کم شد، سرحال و با انرژی شدم، در شرف داشتن کسب و کار خودم هستم و میتونم حالا حالا ها از دستاوردهام بگم ولی استاد بزرگترین موفقیت این روزهام، نه گفتن هایم هست.

    تعریف حریمم برای بقیه است، به هر سوالی جواب ندادن و خودم را توجیه نکردنم هست. استاد خیلی خیلی برام ارزشمند هستن.

    بگذارید با اتفاقات مثال بزنم.

    یکی اش برای همین یک ساعت پیش هست، وقتی که تو تولدی که بودیم یکی از درآمدم پرسید و من جواب دادم این یک مسیله ی خصوصی است. یا بعدتر یکی پرسید ماشینت را چند خریدی که باز هم تا اومدن جواب بدم این مسیله ی خصوصی است، کلا حرف عوض شد.

    من چقدر با این دستاوردم شادم.

    من قبلاً برای دادن این جواب باید میمردم که باز هم می‌دونم جواب میدادم.

    یا از دیشبم بگم، وقتی که چند ماه پیش به پدرم گفتم من نمیخام دیگه تو صندوق خانوادگی باشم و پدرم با سلطه ی همیشگی اش قبول نکرد، دلیل آوردم ولی نپذیرفت، همون گفتنش هم شجاعت میخواست که به خرج دادم، برام تعیین تکلیف کرد و گفت وام نمیخاهی نگیر ولی به چشم پس انداز نگاه کن بهش، خلاصه که قبول نکرد ولی دیشب به دلم افتاد که با جدیت بگو من قصد بستن این حسابها را دارم. و صبح با پیام باشه می‌بندم مواجه شدم.

    اوه که ذوق ام بی نهایت هست.

    یا اینکه یه ماه پیش تو قبرس برای اولین بار رفتم کازینو، جایی که پولت را میدی شاید که بختت، بزنه و پول ببری… دوستم بهم گفت یه ضربه بزن، نزدم، گفتم بهار این ضربه یعنی اعتقاد به شانس ، من نمی‌دونم اگر تو اعماق وجودت هم اگر اعتقادی هست، تو در حال بهبود باورهات هستی، پس ضربه ممنوع… و استاد میدونید این ضربه زدن مثل ضربه است که برای روشن کردن راهنمای ماشینت میزنی، تق، همین و بس، نزدم و وقتی اومدم بیرون به خودم افتخار کردم.

    استاد پریروز رفتم برای ثبت نام دخترم تو مدرسه ی خصوصی، خب نمی‌تونستم در جا مبلغ پنجاه و پنج هزار لیره را نقد پرداخت کنم هنوز تو اون مدار نیستم، بهم گفتن پانزده هزار اول بده و بعد ماهی پنج هزار قسطی، این را می‌تونستم ولی همون جا داشتم فکر میکردم، این کارت یعنی خرید قسطی آموزش برای بچه ات، یعنی هنوز تو مدار خرید قسطی هستی، یعنی باور داری عامل بیرونی مدرسه تو سرنوشت بچه آت موثره، یعنی باور داری پدر و مادر تو زندگی آدم موثره، بکش دندان لق این باورهای فقیرانه را، اگر ثروت میخای…

    استاد جان، این مسیر رسیدن به ثروت، داره از من شخصیتی میسازه که من خریدار اون شخصیت هستم. اصلا اگر بشه روش قیمت گذاشت. یعنی تو به پول و مادیات خواهی رسید ولی ارزشمند تر از اون الماسی است که در حال صیقل دادنش هستی در خودت.

    استاد به دلیل مدارم گاهی با دخترم دچار اصطکاک میشم، ولی جرات کردم و بهش گفتم من فقط میخام خوش بگذرونم و با کیفیت زندگی کنم. اگر فکر میکنی شرایط برات اینجا اوکی نیست میفرستم پیش پدرت، استاد واقعا نمی‌دونم چقدر رفتارم و حرفم درست بود ولی نجوا می آمد که خدا روزی آت را قطع می‌کنه خدا از طریق این بچه به تو رزق میده، اگر رزقت افزایش پیدا کرده صدقه سره این بچه اش… ولی زدم و از ریشه این باور را قطع کردم و گفتم هر چیزی وارد زندگی من میشود حاصل فرکانس خودم هست و هیچ کس و هیچ کس درش دخیل نیست. من خودم لایق دریافت نعمت هستم. بسه خدایی برای بقیه…

    استاد جانم اینها گوشه ای از مسیر بود که صد در صد در اثر توحید و اعتماد به نفس در مسیر ثروتمند شدن حاصل شد.

    سپاسگزارتون هستم.

    جانید و جانان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    سیامک آقایی گفته:
    مدت عضویت: 1607 روز

    عرض سلام و احترام خدمت استاد عباس منش ،سرکار خانم شایسته و دوستان عزیز

    واقعیت این هست که من مسافرت کردن رو خیلی دوست دارم ،همیشه شوق و ذوق دیدن مکان های جدید رو داشته ام و درست همین لحظه که این فایل رو مینویسم این فکر به ذهنم رسید که سفر به نوعی احساس وابستگی انسان رو کم میکنه شما در جاهای مختلف افرادی رو می بینی که ممکن هست خیلی از بودن باهاشون لذت ببری ولی شاید فقط چند لحظه در کنارشون در یک محل باشی واز طرف دیگه ممکنه تا آخر عمر دیگه نتونی اونها رو ببینی و این موضوع به نوعی درکم از مرگ رو هم بهتر کرد اینکه بالاخره مسیری هست که باید رفت نمیشه انسان هایی رو که دوست داریم اطراف خودمون تا ابد نگه داریم بالاخره خواهند رفت مثل خود ما، از طرفی خودمون هم نمیتونیم متوقف بشیم، باید مسیر زندگیمون رو ادامه بدیم و تنها راه لذت بردن رهایی است، مدتی عزیزانی مثل خانواده و دوستان کنارمون هستند و میروند ما هم روزی خواهیم رفت و چقدر فکر کردن به این موضوع به من آرامش میده و وابستگیم رو کم میکنه.

    در مورد سرمایه واقعی هم باز واقعیت مرگ بنظرم برعکس نامیدی و ترس و غم ،اگر در وحله اول باورهای توحیدی واقعی رو داشته باشیم که مرگ پایان زندگی نیست و جهان دیگری در انتظار ماست من رو به فکر وامیداره که الزامات زندگی در اون دنیا چیه؟ الان که در این دنیا و مخصوصا زمان حال ثروتمند بودن میتونه زندگی بسیار لذت بخشی رو برای ما و اطرافیانمون ایجاد کنه، چه نوع سرمایه ای قابل حمل به تمام نقاط دنیا هست؟ بطور مثال دلار یا بیت کوین واحد های پولی بسیار ارزشمندی هستند ولی ممکن است در برخی نقاط جهان قابل تبادل نباشند ولی بطور حتم طلا رو همه دنیا حتی قبایل بدوی هم می شناسند، ولی همون طلا رو هم ممکنه ما به نوعی در اثر عوامل مختلف از دست بدیم ،جنگ ها ،بلایای طبیعی و غیره ولی سرمایه ای که با وجود ما عجین شده چطور؟ دانش و توانمندی هامون ، باور توحیدی هدایت خداوند در هر لحظه، اینها رو کی میتونه از ما بگیره؟ برای جهان آخرت چطور، چه نوعی سرمایه ای قابل انتقال به اون دنیا هست؟اونجا چه نوع سرمایه ای رو قبول دارند؟ و جوابم این هست که هر چیزی که بتوانم با خودم حمل کنم، هر چیزی که جنسش فیزیکی نباشه از جنس نور و باور خالص باشه و از بین نره اون میشه ثروت واقعی و برای بدست آوردن اون ثروت هر چقدر آزادی مکانی،زمانی و مالی بیشتری داشته باشم میتونم سرمایه بیشتری از باور های ناب برای زندگی بتر وز یباتر در هر دو جهان رادر وجودم ذخیره کنم .

    استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته بسیار متفاوت فکر کردند و نتایج متفاوتی رو تجربه کرده اند و من اونها رو بسیار بسیار تحسین میکنم چون مانند فانوسی در این زمانه و مخصوصا برای ما ایرانی ها درخشیده اند تا الگوی مناسبی برای باورسازی ما باشند و من این موضوع رو لطفی از جانب خداوند میدونم چون فکر میکنم مردم ایران و مخصوصا خود من در این برهه نیاز مبرمی به این آگاهی ها داشتم و من شاکر خداوند و ممنون لطف این دو عزیز بزرگوار در زندگیم در این دنیا و دنیای دیگر خواهم بود

    با احترام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    محمد محسنی گفته:
    مدت عضویت: 1475 روز

    به نام انرژی خالق

    وابستکی و راهکار برای رفع آنها

    وابستگی به شخص:داشتن دید فرکانسی به آدم هایی که در زندگی ما هستن خیلی کمک می‌کنه که به کسی وابسته نشیم چون ممکنه دید آدم ها نسبت به زندگی تغییر کنه و از فرکانس ما بیان بیرون یا فرکانس خو ما تغییر کنه و از زندگی یه شخص خارج بشیم.

    و در اون زمان مهم نیست که ما چقدر برای نگه داشتن یک فرد در زندگیمون تلاش میکنیم جهان روند طبیعی خودش رو طی می‌کنه و قانون رو اجرا میکنه.

    «نسبت به فرکانس های ما، افرادی که هماهنگ هستند رو اضافه می‌کنه به زندگی ما و افرادی که ناهماهنگ هستند رو حذف می‌کنه از زندگی ما»به همین سادگی.

    همون طور که حضرت نوح رو از فرزندش جدا کرد(این یعنی مهم نیست این افراد چقدر به شما نزدیک باشند) و همون طور که داره در زندگی همه ما این کار رو انجام میده.

    یا یه مثال دیگه و خیلی ساده اونم اینه که یه فرد معتاد کارتن خواب هرگز با یک فرد ورزشکار هیچ دوستی یا آشنایی نداره چون کاملا دو تا فرکانس متفاوت از هم دارن.

    یا یک مثال دیگه وقتی یک معتاد اعتیاد رو ترک می‌کنه دیگه به صورت خیلی ساده با افرادی که قبلاً مواد مصرف می‌کرده ارتباطش قطع میشه چون فرکانسش تغییر کرده و جهان کبوتر با کبوتر باز با باز رو انجام داده.

    وابستگی به اموال:فکر کردن به گذرا بودن دنیا،مرگ و دائمی ندیدن اموال.

    اموال حالا میتونه ملک باشه ماشین باشه یا هر چیز دیگه‌ای که در قرآن اموال و اولاد باهم اومده یعنی فرزندان هم جزء اموال هستند.

    حالا کمکی که دید گذرا بودن زندگی می‌تونه بکنه:اینه که بدونیم با مرگ ما داشتن همه‌ی اموال و دارایی های ما بی معنی میشه و چقدر خوبه که بدونیم اموال ما فقط ابزاری هستن که ما از زندگیمون بیشتر لذت ببریم نه بیشتر.

    و سوالی که خانم شایسته کردن که تا حدی سوال خودم هم بود.

    کاری که استاد انجام میدن اینه که تمرکزشون رو از دارایی های مادی مثل ملک و ماشین و… بر میدارن و میزارن روی کشف و پرورش دارایی های اصلی مثل توکل،اعتماد به نفس،توانایی ها و… وای که این جمله استاد چــقــــــدر مهم هست(اتفاقاً من دارایی های اصلیم رو میدونم چیه دقیقا میدونم چه دارایی های دارم اما نه دارایی های مالی، دارایی هایی مثل اعتماد به نفس،توکلی که توی وجودم رشد میدم،توانایی هایی که دارم و افزایش شون میدم میدونم و واقفم بهشون اما بحث های مالی نتیجه ی داشتن توانایی های اصلی هست) استاد این قسمت پاشنه آشیل منه و باید روش کار کنم و دارایی های اصلی خودم رو پرورش بدم و و از نتایج طبیعیش لذت ببرم.

    حالا کاری که تمرکز گذاشتن روی دارایی های مالی می‌کنه اینه که روند رشد آدم رو کند می‌کنه و به قولی فکر کردن بهشون آدم رو توی باد خودش نگه میداره.

    و از خانم شایسته تشکر میکنم که این سوال عالی و مفید رو پرسیدن و از استاد هم سپاسگزارم به خاطر جواب به سوال ها مخصوصا سوال آخر که خیلی خیلی بهم کمک کرد و خدا رو شکر که من رو در مسیر دریافت این آگاهی ها قرار داد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      محمد مومنی زاده گفته:
      مدت عضویت: 1619 روز

      چقد عالی دیدگاها فوق العاده اس مخصوصا اونجایی که گفتین حتی فرزند هم جزو کسانی حساب میشه که باید وابستگی رو از بین برد

      چون هرکس فرکانس مربوط به خودشو داره

      فک میکنم ما همگی مون رو این وابستگی ه پاشنه آشیل داریم

      وخیلی باید روش کار کنیم

      خیلییییی

      ممنونم رفیق❣️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    سید حمید میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 1258 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته

    خیلی خوشحالم که امروزم چندتا فایل از شما گوش دادم

    این فایلتون چقدر بهم انرژی داد

    چون واقعا استاد درست گفت در مورد اعتیاد که یک بیماری هست و قابل بهبود یافتن

    من یه انجمنی هستم و یه روزی یه نیرویی کمکم کرد کی کمکم کرد موقعی که تسلیم شدم و هیچ راهی دیگه نبود و خدا از جنس نکشیدن خودش بهم داد و بهم گفت برو انجمن منم رفتم و بهم کمک شد الان 13 ساله که پاکی مواد دارم و خوشحالم و سپاسگذارم از خدای مهربون که کمکم کرد و فقط لطف خودش بود که من الان زنده هستم خدایا شکرت شکرت شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 908 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به همه دوستان

    مرور مطالب:

    وقتی به این موضوع وابستگی که در خودم هست ریز میشم میفهمم یکی از مهم ترین دلیل هاش اینه که واقعا خودم رو دوست ندارم و برای همین که در درونم ارزشمندی ندارم میام خودم رو به یه عامل جدای از خودم پیوند میزنم یعنی مثلا شغلم رابطه ام . پدر و مادرم . زیباییم . مهارتم. مواد مخدر . الکل . ثروت . لایک و ستاره های سایت . و … وجودمو گره زدم به این هاکه به من لذت و تایید بدهند ولی این لذت ها پایدار نیستن و مثل الکل میپره

    یعنی اگه بخوام وابستگی رو برای خودم مثال بزنم مثل درختی میشه که که کنارش یه چوب گذاشتن که شاخه هاش کج نشه و برای انسان هم اون وابستگی مثل همون چوب هست که روش خیلی حساب و بهش تکیه کرده

    اگه بازم دقیق تر نگاه کنم کنم مثلا در بحث ثروت , پول نتیجه یه سری باورهای درست هست . و اعتیاد یا هر رفتاری نتیجه یه سری باورهای پنهان در من است . این باور باعث این رفتار میشه . یعنی یه جورایی مغز میخواد خودشو اینجوری از اون احساس خلاص یا لذت ببره کنه که نتیجه اش این رفتار میشه .

    من در گام قبلی برای خودم نوشتم که از خودم در مورد چرایی انجام اعمال بپرسم .

    توی بحث وابستگی که پاشنه من اشیل هست و این رفتارها داره از من به طور خودکار سر میزنه یه سری باورهای پنهان باید تغییر کنه برای همین به این نتیجه رسیدم که اگر شب و روز زاری کنی و دعا کنی به خدا که از دست اون عمل رهایی پیدا کنی یا بدست بیاری فایده نداره بلکه تا اون ذهنیت پشت پرده باید عوض بشه .

    یعنی به نظرم کسی که پرخاشگره یا هرچی اگه حتا چسب به دهانش بزنی که مدت ها بسته باشی اما بعد مدت ها باز کنی بازم به همون پرخاشگری ادامه میده . چون اون برنامه ذهنی تغییر نکرده فقط ماست مالی شده . به همین دلیل دوست دارم به خودم یاداور بشم که اهرم رنج و لذت خیلی خوبه اما تا وقتی که اون پذیرش و امادگی ذهنی محیا نباشه اون اهرم عمل نمیکنه

    خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1773 روز

    سلام و درود و عشق به استاد نازنینم

    به خانم شایسته ی خوش صدا و مهربانم

    و تمام دوستان عزیز

    چقدر دیدن چهره های زیبای شما من رو خوشحال کرد ..استاد نمیدونید چه عشقی چه آرامشی چه فرکانس زیبایی از صدای شما از کلام شما از قلب شما برای ما فرستاده میشه.

    فقط خداوند میدونه

    خداوند بهتون عزت و سلامتی بده برای نشون دادن این جاده ی سرسبز بدون سنگلاخ

    از خداوند ممنونم برای داشتن شما

    که این کلام زیبا تون برای من رسیده به مرحله ی عمل ..که تمام تلاشم این هست هر آنچه که می‌شنوم رو در عمل به خودم نشان دهم

    استاد میدونم که میدونید طعم این آرامش و عشق چه قدر زیباست

    از خداوند میخام که هزاران برابر این آرامش رو به زندگی تون برگردونه

    سپاس گزارم سپا س گزار همه شما عزیزان

    و سپاس گزار خداوندی که به ما این همه نعمت داده ..

    جان و دلِ تون سلامت❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    Maryam h گفته:
    مدت عضویت: 1263 روز

    به نام خداوندی که بخشنده ومهربان است وجوابم رومیده به محض اینکه سوال میپرسم…

    سلام به استادنازنین ومریم جانم ودوستان ناب

    امروزجمعه است وبازهم دلم گفت بیابنویس ازاینکه چقدرزندگیت لذت بخش وزیباست باهدایت خداوندی که هرلحظه داره پاسخ میده.

    جونم براتون بگه که چندماه پیش دنبال این بودم که یک کتابخونه پیداکنم برم ودرسکوت روی خودم کارکنم والبته خداوندبلافاصله پاسخ دادوباسرچ پیداکردم کتابخونه رووتماس گرفتم وگفت بایدیک کپی شناسنانه ازمادروخودت بیاری واسه ثبتنام والبته بااتوبوس 20دقیقه راه بودولی خوشحال شدم وگفتم خدایاشکرت پیداکردم خلاصه رفتم وکپی شناسنامه خودم ومادرم روبرداشتم .ازیکی ازدوستان خیلی وقت پیش شنیده بودم که این کتابخونه به حجاب گیرمیده واین توی ذهنم بودکه نکنه بگه چادربایدبایدبپوشی ومن آزادی اولویتمه.

    خلاصه همش داشتم فکرمیکردم که اگه گفتن میام بیرون ومیرم دنبال یکجای دیگه حتماپیدامیکنم ومن این باوررودارم توی هرچیزی که دنبال هرچی باشم پیدامیکنم چون دانشمندان وقتی داشتن دنبال الکترون میگشتن اول انرژی بوده وباتوجه ودنبال گشتن ذهن انسان تبدیل به اون چیزی میشه که میخوان.والبته این باورکه خداوندخودش گفته همیشه درحال جواب دادن درخواستهای ماهست پس من میپرسم وجواب میده واینقدراین اتفاق براساس این دوباورافتاده که تقریبا بگم عادی شده برام.

    من به اون کتابخونه نرفتم نمیدونم شایدبه دلیل همون افکارکه توی سرم میچرخیدیاراه یک کم دوری که داشت چون من میخوام همه چی دردسترس ونزدیک من باشه که پیاده برم وبیام.

    بعدازمدتهاچندروزپبش وهم اینکه میخوام مدارم بالاتربره واگاهیهاروبیشتردرک کنم همیشه ازخداوندسوال میپرسیدم که چیکارکنم که خداوندپاسخ میدادتمرکزلیزری ومن بازبه فکرکتابخونه افتادم ورفتم به همون کتابخونه که پیداکردم وهیچ مدرکی برنداشتم گفتم برم ببینم چی میشه وقتی رفتم فقط کارت ملی که توی کیفم همیشه هست ویک عکس که اونم توی کیفم بودگرفتن واسکن کردن وبه راحتی ثبتنام کردن وواسه حجاب هم اصلا کاری نداشتن.ومن خوشحال اومدم بیرون گفتم خدایاشکرت فقط راهش یک کم دوره من میخوام راهش هم نزدیک باشه ووقتی اومدم خونه خداگفت یک سرچ بکن شایداین چندوقته این نزدیک کتابخونه زده باشن وهمیشه باخودم میگفتم اگه من پول داسته باشم یک سالن مطالعه یاکتابخونه بزرگ وبدون هزینه میزنم که دیگه هیچکس مشکل منونداشته باشه چون همه جاهزینه زیادی واسه سالن مطالعه میگرفتن.

    خلاصه سرچ کردم دیدم دقیقا پشت خونمون ده دقیقه پیاده روی داشت،گفتم خدایاشکرت توهمیشه جواب میدی من میدونستم.

    وبایدفردابرم وثبتنام کنم ومیخوام صبح زودبرم وتاشب بشینم فایلهاروگوش بدم وبنویسم انگارکه کنکوردارم والبته عمل هم میکنم ولی بایدروی عملگراییم بیشتر کارکنم.

    درپناه حق سلامت وسعادتمندباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    اسماعیل محبی گفته:
    مدت عضویت: 1491 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و کل دوستان همفرکانسیم

    استاد استاد استاد دیروز 1402/3/15 تو کل زندگیم اولین بار رفتم انجمن گمنام.استاد، بچه ها از در وارد شدم یه نفر بهم دست داد چقدر چهره ارومی داشت گفت که اومدی شروع کنی گفتم بار اولمه اومدم اینجاها منو بغل کرد چه احساس مثبتی یه نفر دیگه هم اومد اون منشی بود اسممو پرسید گفت بیا بغلم منم خدا خواسته رفتم بغلش طرف هم ماشالاه هیکلی گم شدم تو بغلش.یه نفر دیگه هم بود به اسم عباس نه اسمی ازم پرسید نه چیزی دستشو باز کرد رفتم تو بغلش استاد نمیدونی چقدر حال داد اون لحظه انسانیت و خدا بود اونجا هر چی نجوای شیطان بود از بین رفت و فقط صدای الله بود که میگفت خوب جایی اومدی.بچه ها شروع کردن نشریه خوانی به ترتیب اولین نفر هم من خوندم بعدش یکی دیگه تا نفر اخر.وقتی تموم شد منشی گفت که بچه ها هر کی هرچیزی داره شروع کنه برای گفتن.استاد اونا با قانونی که شما به ما اموزش میدی هیچی نمیدونن همشون پاکی هاشون از سه ماه تا دوسال بود ولی بازم یه سری هاشون میگفتن احساس پوچی میکنیم از این زندگی راضی نیستیم ولی اونایی که سابقه بالایی داشتن تو انجمن جنس حرف هاشون رو من میفهمیدم یکشون خیلی اروم حرف میزد ولی حرفاش پخته بود فقط یه جمله شو یادمه گفت اصلا فکر نمیکنم این جز اعتیاد حساب بشه برای من.خیلی حال کردم با جمله ش.صحبت بچه ها تموم شد منشی گفت اگر کسی تازه وارد تمایل به اعلام پاکی داره اعلام حضور کنه منم با ترسی که تو جمع داشتم شروع کردم.استاد استاد استاد چه صحنه ای بود . منم اسماعیل هستم

    انجمن :سلام اسماعیل

    یک ماه و سه چهار روز پاکی دارم منشی:پسوند نمیذاری پشت اسمت گفتم اصلا، نمیخوام ازش استفاده کنم استاد همه برام دست زدن یکشون دوباره بغلم کرد همه بهم میگفتن افرین ماشالاه باریکلا . استاد جلسه که تموم شد خیلی خیلی احساس کوچیکی کردم در مقابل پروردگارم و خیلی احساس بزرگی کردم در مقابل ترسی که داشتم و میگفتم درمان نمیشه ولی دیدم که شده و دیدم که یکیشون برگشت گفت من‌ یکسال و نیم پاک هستم و چندین کارمند دارم چقدر ذوق کردم براش.اخر جلسه همونی که چند تا کارمند داشت خودش شروع کرد برام صحبت کردن از اینکه خوب جایی اومدی و انجمن اینجوریه تو باید راهنما داشته باشی منم گفتم میشه راهنمای من شما باشی گفت اره و بعدش چقدر جالب گفت دوره دوازده قدم انجمن رو از چند روز دیگه شروع میکنیم میای دیگه گفتم اره چرا نیام بعد دیگه خداحافظی کردیم با یکیشون حدود یکساعت صحبت کردم از زندگیم اونم با گوشاش نه با وجودش گوش میکرد بعدش استاد دیدم ساعت شده نه و نیم شب و وسیله نداشتم برای برگشتن ضد حال بدی بود اسنپ گرفتم اومدم خونه شاممو خوردم.خیلی سریع گفتم من که فعلا نمیتونم ماشین بخرم موتورم سه چهار ماه دیگه میخوام بخرم الان چی میتونم بخرم دوچرخه استاد سریع رفتم تو دیوار یه چند تا دوچرخه پیدا کردم ولی یکشیون رو انتخاب کردم با داداشم ساعت ده و نیم رفتم تستش کردم یه خورده ریز خرج داره ولی خوبه و خریدمش بدون معطلی طرف داشت با دهن منو نگاه میکرد استاد عجب روزی بود برام اولش مقاومت داشتم برای خرید دوچرخه بعدش هم نجوای شیطان اومد سراغم که چرا خریدی منم میگفتم برو‌ بابا تو کی باشی بخوای منو راهنمایی کنی.خدایا خدایا خدایا خدایا شکرت با تمام وجودم چقدر مهربون و عظیمی.عاشقتونم استاد و خانوم شایسته عزیز تشکر تشکر تشکر تشکر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    محدثه صاحب گفته:
    مدت عضویت: 430 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته عزیز

    من این فایل رو اگر اشتباه نکنم بار سومی هست که گوش میدم و هردفعه چیزهای جدیدی میشنوم و این باعث شد که روند تکاملی رو خیلی بهتر درک کنم و بیشتر در این مسیر پیشرفت کنم

    من در گذشته خیلی از اینکه ادما رو از دست بدم میترسیدم اما از وقتی که مسیر رو شروع کردم این موضوع کم و کم برای من عادی شد جوری که الان که به خودم و شخصیتی که الان دارم نگاه میکنم هیچگونه وابستگی نمیبینم و به خودم افتخار میکنم

    استاد این حرفتون خیلی به دلم نشست و خیلی ذهن منو درگیر کرد گفتید که اگر انسان های نامناسبی در زندگی شما هستند مشکل از منه نه از اونا پس باید به خودم ایراد بگیرم و چقدر این حرف قشنگه و عین واقعیته وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم که چقدر در مدار و فرکانس ضعیف و پایینی بودم اما همین که پامو گذاشتم توی این مسیر و به لطف خدا این مسیر رو ادامه دادم به درجه فرکانسی خوبی رسیدم و انشالله به لطف خدا و اراده خودم به درجات بالاتری هم میرسم خبری از اون ادما و اون همه ناراحتی نیست و چقدر خوشحالم ازاین موضوع

    فقط کافیه به خدا توکل کنی فقط کافیه باور داشته باشی که خدا همیشه برای تو بهترین هارو میخواد و خدا عاشق اینه که تو روز به روز پیشرفت کنی وقتی به این باور داشته باشی دیگه نگران این نیستی که ادما از زندگیت برن یا هرچیز دیگه ای چون میدونی اگر که این ادما رفتند به نفع خودته و قراره ادمهای خیلی خیلی بهتری وارد زندگیت بشن و به تو کمک کنند

    اول از همه از خدا سپاسگذارم که من رو هدایت کرد به سمت این مسیر و دوم از همه از شما متشکرم استاد عزیز که با حرفای قشنگ و دلنشینتون به من و همه دوستان کمک میکنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: