مصاحبه با استاد | چگونه در دوراهی های زندگی، راه درست را انتخاب کنیم؟ - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | چگونه در دوراهی های زندگی، راه درست را انتخاب کنیم؟
    233MB
    19 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | چگونه در دوراهی های زندگی، راه درست را انتخاب کنیم؟
    18MB
    19 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

333 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1440 روز

    سلام

    تاهمین چندروزپیش دردوراهی های زیادی قرارگرفتم اماارخداهدایت خواستم که راه‌ بهم نشدن بده واون هم نشون داد

    درمورداموزش مجازی شک کرده بودم میگفتم خدایانکنه جواب نده یامن دوس نداشته باشم و…واومدم توسایت دکمه نشونه هدایت زدم انقدرواضح بود نوشته بود تومیتونی ازاموزش مجازی پول دربیاری من جوابموگرفتم ودارم هروز حتی اگه فایل موفقی هم نمیشه اماباتکراروتمرین خطاهاشومیبینم وبهترمیکنم دفعه بعد چه معجزاتی دارم میبینم وقتی حرکت کردم راه حل های ساده ای خدابهم میده ازبی نهایت طریق افرادی که قبل من به این چالش ها برخوردکردن راه حل هارومیدن وکارداره برام ساده وراحت پیش میره

    باشخصی دررابطه بودم یکی دو روز احساسم میدیدم فرق داره باروزای قبل حالم خوب نیس باحس وابستگی طرف مقابل به من حس خفگی میدادبهم احساس میکردم توزندانم ونمونه های میدیدم که همش ازاحساس عدم لیاقت وشرک وابستگی بودمرددشدم ازخداخداستم نشونه ای بده نمیدونم گام چندم پروژه بود که فایل تسلیم خداباش نه تسلیم مشکلات بهم گفت بیابیرون من هم گفتم خودت کارروبرام اسون کن کمک کن بدون هیچ بحث تقلایا بی احترامی تموم بشه همینم شد دوباره چندروزبعدهی پیام میدادومجددازخداخواستم خدایاهدایت کن وکمکم کردودیگه پیام وزنگی نزد

    باخودم همش مرورمیکنم الگوهای تکرارشونده که توام افکتروعادت ههای قبلی نیفتم وچقدرحس خوبی بهم میده وقوانین درک میکنم واروم میشم انگارخدابهم یه قرص مسکن میده اروم اروم میشه امیدوارمیشم که درهراتفاق خیریتی هست شایدالان نفهمم ولی بعدا شایدبفهمم هرچندکه الان دارم خیرت های اتفاقات تلخ زندگیمو میبینم کخ چقدرباعث بزرگ شدنم شد که خودموبشناسم ریشه مشکلات خدابهم گفت وگفت روی این فایل هاکارکن ودارم میبینم زندگیم راحت ترشده زودتربه حال خوب برمیگردم چون میترسم بمونم دراحساس بد چون دیدم چی شده

    بیشترازقبل ازخداهدایت میخوام وزندگی راحت ترشده

    خدامیدونه اگه هدایت های اون نبود وتواون دوراهی ها به ذهنم اعتمادمیکردم چقدرالان داشتم زجرمیکشیدم وتحمل میکردم

    خدایاشکرت بزای این سایت برای استاد عزیزم خانم شایسته مهربون وهمه ی دوستان خوبم که تجربیاتشون روشر میکنن که ازشون کلی قانون برام یادآوری میشع وتصمیم های بهتری میگیرم

    هرروزکامنت هارومیخونم وفایل هاروگوش میدم وبه همون نسبت ارامش دارم وزندگیم روون ترشده خداروشکرت ‌.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    زهرا عزیزی گفته:
    مدت عضویت: 1787 روز

    سلام به استاد عباس منش گرامی و خانوم شایسته عزیز و تمامی دوستان

    گوش دادن این فایل خیلی قشنگ و با هدایت خداوند برای من صورت گرفت. و با تعریف داستان حضرت موسی و خضر باعث شد که من این کامنت رو بگذارم. من از خداوند هدایت خواستم برای خواستم و خداوند مرحله به مرحله راه رو به من نشون داد و من به لطف و هدایت خودش انجام دادم و به من مشخصا گفته شد که تمام تمرکز و توجه م باید و باید خواسته م باشه و نه هیچ چیز دیگه ایی و من هم دقیقا همین کار رو می کنم و هیچ کاری به هیچکس و هیچ چیز ندارم. در نقطه ایی از مسیر خداوند به من گفت در مقابل سوالم که حالا من باید چه کار کنم؟ گفت برو به همه بگو که این داستان در زندگی تو وجود داره با وانمود کردن. تک تک فکت ها و نشانه هایی که برام می‌آورد این بود که باید وانمود کنی به داشتن اون خواسته. و تمامی اون افراد با وانمود کردن دقیقا همون خواسته بعد دیدم دائم داره تکرار می کنه و فهمیدم که باید قدم بردارم و به همه بگم و البته که منظور همین بود. اول به دوستانم گفتم و بعد دیدم که باید به خانواده هم بگم و گفتم سریع چون من گفتم خدا تو هر چی بگی من همون کار رو انجام می دم و تو می دونی و من هیچ نمی دانم و سرا پا تسلیم امر تو هستم. وقتی به خانواده و دوستان گفتم همه خوشحال و تبریک و شادی و سوالات شروع شد و من هم جوابی که دادم و می دم اینکه خبر می دم در زمانش به امید خدا. خب و در یک جایی هم گفتم من باید کاری انجام بدم که بعد از اون اوکی هست همه چیز خب درکی که اپیدا کردم این بود که من باید روی خودم کار کنم با باور کردن و حس داشتن خواستم و این حواب رو دادم و همه دیگه سکوت کردن و البته که که با گفتنش حال خودم هم عالی هست اما از اونجایی که ذهن منطقی هست و نجوا هم هست من هی شروع کردم به آروم کردن خودم و فقط حال خودم رو خوب نگه داشتن و توجه به خواستم و همش از خداوند کمک خواستم و آرامش خواستم و گفتم که من بنده و مطیع تو هستم و کاری که تو بگی رو من انجام می دم و دادم چون بهترین هست و هر کاری که تو بگی اون درسته. چون من هیچ چیزی نمی دونم و تو دانا و قدرت کل هستی و تو به من دادی خواستم رو و من باید شاد باشم و لذت ببرم تا اینکه به من وحی شد و به من گفته شد که تو کار درستی انجام دادی و هر کاری که خداوند به تو می گه باید انجام بدی . و بهم گفته شد یادته خضر و موسی رو؟ خضر هر کاری که خدا بهش گفت انجام داد. و بعد تصویر و فیلم مانندی از خواستم به من داده شد که من در کنا خواستم و خانواده م هستم با خوشحالی و شادی و من حال بسیار بسار عالی پیدا کردم. و در طول این مدت با هدایت خداوند متوجه شدم که باید حال خوبی داشته باشم شکرگذار خداوند باشم از این که دارمش خواستم رو و باهاش زندگی کنم و شاد باشم خداوند خودش در زمان مناسب همه کارها رو برای من انجام می دهد من تمام تلاشم این هست که زمان های بیشتری از روز در حال خوب و لذت باشم و می دونم که دائم باید روی باور داشتن خواستم با توجه کردن بهش کار کنم الان که این کامنت رو می گذارم سی و دو روز هست که به من وحی شده و چهل روز هم هست که به خانواده و دوستانم گفتم و وقتی دیروز باز ذهنم نجواهای خودش رو شروع کرد من هی به خودم گفتم من تسلیم هستم و خداوند راه رو به من گفته و من انجامش دادم خودم هم دارم روی حس داشتنش کار می کنم و تمرین می خواد و البته که من تکامل رو باید طی کنم و خود خداوند می داند و همیشه همراه من هست و در زمان مناسب همه چیز به شکل ماده این انرژی درمیاد و من باید فرکانس های درست بفرستم یا بهتره بگم فرکانس داشتن خواستم با لذت و شادی. این چیزی هست درک کردم. و وقتی استاد داستان حضرت موسی وخضر رو گفتن یک بار دیگه خداوند به این طریق با من حرف زد و به من یادآور شد که در مسیر درست و راه درست هستم و به موقع جوری برای من درست می شود که خودم هم فکرش رو نمی کنم. احساس خوبی دارم از نوشتن این پیام و خداوند رو شاکرم که در هر لحظه هدایتم می کنه و حال دلم رو آرام می کنه و ایمانم رو به خودش قوی تر می کنه. امیدوارم این کامنت برای دوستان هم مفید بوده باشه. از استاد عزیز و خانوم شایسته هم ممنونم بابت این فایل.

    روز همگی خوش. به زودی خبرهای خوب این کامنت رو برای همه دوستان می گذارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 1671 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیز وهمراهان سایت عباسمنش

    از بابت این مصاحبه وسوال ارزشمند سپاسگزارم ونیز جواب های عالی استاد که انگار یه گره دیگه از زندگی ما باز میکنه وهر کدام از ماها بارها سر دوراهی میمانیم وواقعا انتخاب تصمیم درست سخت میشه؟

    من با ذکر مثال از خودم چند نمونه یاداور میشم:

    همین سه سال پیش تو شرکتی کار میکردم ویه پیشنهاد شرکت های شبکه ای از طرف برادر خانمم به من شد ومن ابتدا خیلی راحت موضوع رو رد کردم واین موضوع گذشت تا اینکه برادر خانمم با اون بالاسری که داشتن به شهر ما کرمانشاه اومدن و برای اسکان به منزل ما اومدن ومنم که قبلا این مسیر رو درشرکت های خارجی رفته بودم وشکست خورده بودم با صراحت جواب نه گفتم اما نبود اینها هر روز تو منزل ما تا صبح در مورد کار وپورسانت وای جور چیزها میگفتن من هم راغب شدم موضوع رو دنبال کنم زمانی که میخواستم این تصمیم رو بگیرم تمام وجودم ترس بود از خدا خواستم نشانه ای به من بده که چه کنم چون سیستم کار این جور شرکت های شبکه ای یا هرمی یعنی باید به همه پیشنهاد بدی وبا هر ترفند وصحبتی هست اونها رو قانع کنی واین خودش واقعا انرژی میخواد واگر موفق نشی یعنی شخصیتت تو هواست حالا خداوند به طرق مختلف به من رسوند که مسیر مسیر تو نیست ولی من هی میخواستم خودم روقانع کنم ودر کل استارت کردم با تمام تلاشی که کردم ووقتی که گزاشتم حتی از کارقبلی م استعفا دادم کلی قرض بالا اوردم حالا ابروم وشخصیتم دیگه هیچی ودر نهایت شرکت معلق شد ومن هم دستم تو پوست گردو حالا برای جبران شکستم دنبال شرکت هرمی دیگه رفتم واونجا هم بعد از ۶ ماه شکست خوردم

    ببینید کل این داستان فقط به خاطر این بود که من احساسی تصمیم گرفتم ونخواستم به ندای قلبم گوش دهم حالا کاری نداریم اون هم خود تجربه ای شد که با مبانی موفقیت وتمرکز روی هدف اشنا بشم بعد از چند ماه کارهای پاره وقت خداوند لطفی در حق من کرد وکار ی سر راهم قرار داد واین بار به خودش سپردم ورهایش کردم و کارهای استخدامش چقدر عالی وراحت پیش رفت ومن امروز بعد از ۷ کار در این شرکت در جایگاه خوب شغلی وبا شرایطی عالی قرار دارم وروز به روزم در حال رشدم .

    اما دوستان نکته این داستان ودوراهی در تصمیمات به قول استاد جواب را میدانیم فقط احساسات ما هستن که نمیگزارن تصمیم درست رابگیریم یعنی باید در اون شرایط احساس راه کنار گزاشت ویک لحظه از بیرون به ماجرا نگاه کنی اون موقع هست که راه درست راعلی رغم تمام ترس ها انتخاب میکنی ونتایج بهتری رقم میخورد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    رها گفته:
    مدت عضویت: 1208 روز

    بنام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم

    امروز خواستم که هر روز یکی از فایل های مربوط به کلید ها رو گوش کنم یادداشت برداری کنم و به ترتیب جلو برم با اولین فایل شروع کردم اجرای توکل در عمل و مصاحبه با استاد قسمت 36 سوالی از استاد پرسیده شده بود که چطور نشانه ها را جدی بگیریم و داستان هدایت چی هست و از این امور

    در واقع هر بار سوالی می پرسیم و بر سر دوراهی قرار میگیریم خداوند به طریقی با ما صحبت میکنه که کدام یک از این راه ها را انتخاب کنید و این ما هستیم که با دیدن آن نشانه ها باید پاسخ خداوند را متوجه بشیم و میزان درک ما از پاسخی که خداوند به ما میده بستگی به تسلیم بودن ما تکامل ما و فهم ما از قوانین جهان هستی دارد.

    اینکه با اولین نشانه ها پاسخ را پیدا کنیم و حرکت کنیم بسیار مهم است گاهی تردیدهای ما و گرایش های ما به سمت یک پاسخ مشخص که خودمان دوست داریم باعث می شود که پاسخی را که خداوند به ما میدهد به خوبی نشنویم چرا که ما از قبل در ذهن خود تعیین و ترسیم کرده ایم که به دنبال چه پاسخی هستیم.

    در حالی که زمانی که از خداوند نشانه میخواهیم برای هدایت شدن بایستی ذهن خود را خالی کنیم و با خالی بودن ذهن منتظر پاسخ خداوند باشیم با ذهنی که از قبل تعیین کرده که چه بشنود و چه ببیند نمی شود نشانه ها را پیدا کرد و هدایت را دریافت کرد. یک راه رهایی از تردیدها پرسیدن سوالاتی است که بپرسیم چه چیزی به نفع من است و با بررسی پاسخ ها راه درست را پیدا کنیم.

    .

    مریم جان شما یکی از الگوهای فوق‌العاده من در مسیر رشد هستید تمام حرف های شما را با تمام وجود گوش می دهم و آنگونه که شما رفتار میکنید رفتار می کنم و تلاش دارم که مسیر شما را دنبال کنم وقتی میبینم شما عمیقاً روی خود کار می کنید بسیار برای من الهام‌بخش هستید و شما آنقدر دوره ها را و فایل ها را گوش می کنید و آنها را حفظ می شوید که بخشی از وجودت آن می‌شود و به من الهام می شود که من نیز باید مانند مریم جان باشم جوری که با چشمان بسته هر کلامی را بدانم از کدام فایل شنیدم اینگونه می توانم بگویم که تمام فایل ها را خوب گوش کردم و در حال دنبال کردن آموزه ها هستم

    .

    سپاسگزارم

    قدردانم

    و از خداوند بهترینها را براتون میخوام

    خدایا شکرت و سپاسگزار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 700 روز

    سلام به استاد عزیزم.

    سلام به استاد مریم جانم.

    سلام به رفقای باحال بهشتیم.

    چقدر استاد این روزا حال و هوام خوبه.

    امروز اولین روزیه که پسر 5 سالم تو خونه تنهاست.

    قبلا میرفتم سرکار یا پدرش پیشش بود،یا داداشش.

    اگر،هم هیچکس نبود میبردمش،پیش مادرم.

    یا نهایت چند روزی هم با خودم میبردمش دفتر.

    اما امروز یک روز بزرگه برای بزرگ تر شدنمون.

    همسرم که بندر عباسه.

    پسر بزرگترم هم مدرسه شیفت صبحه.

    خودم هم دفترم.

    مادرم هم که برای زایمان خواهرم رفته بیمارستان.

    خلاصه دو راه داشتم :یا اینکه با خودم ببرمش دفتر.(فاصله دفتر تا خونمون هم دوره و با ماشین شخصی 40 دقیقه راهه.

    منم که فعلا ماشین شخصی ندارم و با مترو میرم.با مترو 1 ساعته میرسم.و این واقعا برای پسرم خسته کنندست. )

    یا اینکه به خدا توکل کنم و بگذارمش خونه.

    قبلا که کسی نبود خونه و میخواستم ببرمش خونه مادرم،پسرم میگفت مامان من میمونم خونه‌.

    خونه خودمون راحت ترم.

    ولی من با اجبار میبردمش پیش مادرم.

    اما امروز شرایط جوری شد که پسرم امروز،برای اولین بار تو خونه تنهاست.

    (الله خیرُحافظاً و هوَ ارحم الراحمین).

    (و من یَتَوَکّل عَلی الله فَهُوَ حَسبُه)

    الان که دارم کامنت مینویسم دقیقا 2 ساعت هست که تنهاست.

    البته براش کلی هم خوراکی گذاشتم‌.

    داداشش هم رمز گوشیش رو گذاشته 1 تا 6 تا دادشش بتونه اگر خواست از گوشیش استفاده کنه یا به من زنگ بزنه.

    خدایا شکرت بابت این همه عشق بین این دوتا برادر.

    خدایا چه اتفاقی افتاده که پسر 11 ساله ام اینقدرررر با من با محبت صحبت میکنه و با الفاظ زیبا منو صدا میزنه؟

    کلللی ظرف میشوره،و خونه رو مرتب و جارو میکنه؟

    به خدا که تا قبل شروع دوره مقدس 12 قدم اینجوری نبود!

    چی شد که همسرم برای انجام کار مورد علاقه اش رفت بندرعباس؟

    درصورتیکه قبلش به مدت طولانی بیکار بود.

    چی شد که تونستیم محافظ بچه ها رو فقط خدا بدونیم و لا غیر.والان من و همسرم هر دو سرکار هستیم و پسر 5 ساله ام تنها توی خونه؟!؟!

    در صورتیکه قبلا همسرم با ناراحتی میگفت من مجبورم بنشینم خونه مواظب بچه ها.و حتی یک ساعتم پسر کوچکم تنها نبود.

    خدایا چی شد که چند روز پیش همسرم بدون اینکه بپرسه پول داری یا نه خودش برام پول واریز کنه برای هزینه خونه؟

    قشنننگ احساس میکنم چرخ زندگیم داره روون تر میشه.

    به لطف خدا و استادم و 12 قدمِ استادم.

    استاد میگن،چون این اتفاقا یواش یواش و خیلی نررررم و به صورت طبیعی تو زندگیتون میفته،شما متوجه نمیشید.

    فکر میکنید از اولش همینطوری بوده.

    یادتون میره قبلش چه اوضاعییییی داشتید.

    و به خاطر همینه که باز هم از وضعیت موجود ناراضی هستید و بعضا غر میزنید و گله و شکایت میکنید.

    به خاطر همینه که خیلی خوبه بیایم تغییرات زندگیمون رو مکتوب کنیم و بفهمیم از کجا به کجا رسیدیم.

    خلاصه راست میگید استاد،حرفاتون رو در زمانهای مختلف به قدر فرکانس خودمون در همون زمان متوجه میشیم‌ نه بیشتر.

    مثلا اینکه میگید از لحظه حال لذت ببرید اینکه میگید زندگی یک مسیره نه یک مقصد،میگید شادی و حال خوبتون رو موکول نکنید به رسیدن به یک چیز یا موقیت خاص.

    میگید بچه ها به خدا به خدا من همون موقع که بندر عباس بودم همینقدر خوشحال بودم که الان‌ که امریکام.

    استاد اینا رو من تازه دارم یه ذرشو درک میکنم.

    دارم اگاهانه سعی میکنم از خونه اجاره ای کوچکم لذدددت ببرم.

    به خودم میگم سعیده اگر الان از اینجایی که هستی لذت نبری،به خدا اگر خونه خودت هم بود،ویلایی و متراژ بالا هم بود باز هم لذت نمیبردی‌.

    اگر الان از با مترو رفتن سرکار لذت نبری و خدا رو شاکر نباشی و کنترل ذهن نکنی،

    ماشین شخصی هم که داشته باشی،باز هم همینی که هستی،هستی!

    اگر تمرین نکنی که با همین مقدار پولی که توی حسابته شاد باشی و خدا رو شاکر اگر هم میلیاردی پول داشته باشی باز هم همون شخصیت قبلی هستی.

    اخه خونه عوض میشه،صاحب خونه و ماشین میشی اما تو و شخصیت و ذهن تو که عوض نمیشه.

    تو باید بتونی در هر شرایطی ذهنت رو کنترل کنی و شخصیتت رو بهبود بدی.

    خلاصه استاد اینا حرفایی بود که تو ذهنم میچرخید و الان که خداروشکر مکتوب کردم،ذهنم اروم اروم شد.

    ازتون سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    مهدی وثوق گفته:
    مدت عضویت: 2190 روز

    سلام

    گام های مهاجرت به مدارهای بالاتر که هیچ وقت به آخر نمیرسه، به قول استاد عباسمنش هربار میشه بیشتر و بهتر از قبل شد. ازین رو بعیده این فایل اخرین فایل مصاحبه با استاد باشه اما بدیهی هست که گام اخر این پروژه ، تعریف بشه.

    در هر صورت از استاد عباسمنش و خانم شایسته که واسط این اگاهی ها شدن سپاسگزارم، ممنونم از همه دوستانی که با با نوشتن نقطه نظرها و ادراکشون نسبت به فایل ها مسیر فهم این اگاهی ها رو واسم هموارتر کردن.

    در خصوص استراتژی درست در مقابل دو راهی های زندگی در این فایل توضیحات نابی شنیدم که :

    1. موندن در برزخ تصمیم گیری و بلاتکلیفی به مراتب بدتر از هر اقدام به ظاهر نامناسب است.

    2. بیشتر دو راهی های زندگی در واقع یک راهیه اما چون احساسات ما در تصمیم گیری دخیل شده تصمیم گرفتن سخت میشه و در این مواقع باید بتونم احساساتمو کنترل کنمو اقدامی که درست تر هست یا انتخابی که منافع بیشتری تامین میکنه، برم

    3. اگه در موضوعی نتونستی تصمیم بگیری از خدا تقاضای راهنمایی کن وقتی نشانه ای اومد، دیگه بدون تردید مطابق الهام و نشانه ای که از جانب خدا مشخص شده عمل کن، به هیچ وجه نذار ذهنت گولت بزنه و بگه یه نشونه دیگه، واضح نبود و…

    4.تلاش کن از شک و تردید بیای بیرون و مطابق الهامات و نشانه ها عمل کنی و حتی اگه مسیری که طی کردی به هدف مد نظر نرسوندت، اشکالی نداره، تو چیزی بدست اوردی که در اینده ارزشش خیلی از دستاورد فعلیت مهم تره.

    5. مکتوب کردن مزایا و معایب مواردی که در انتخابش دچار تردید هستم میتونه در پیدا کردن گزینه باب میل تر کمکم کنه.

    6. مکتوب کردن منافع، مضررات، دلایل انجام یه کاری/انتخابی باعث میشه در اینده ای که شاید اوضاع طبق برنامه پیش نره، ناامید و شکسته خورده نبینم خودم را.

    و کلی اگاهی دیگه بدست اوردم که مکتوب کردنش طولانی میشه.

    مجدد از خانم شایسته تشکر میکنم که فایلهای مصاحبه با استاد رو ضمن بروزرسانی و منسجم کردن مطالب در غالب پروژه مهاجرت به مدار بالاتر، در دسترس دانشجوها قرار داد. از خدا ممنونم که در مسیر شنیدن این اگاهی ها قرار گرفتم و تونستم همراه دیگر دوستان در سینرژی این دوره قرار بگیرمو گام به گام مطابق تعهدم دستورالعمل هارو اجرا کنم.

    پاس کردن این پروژه 26 جلسه ای حدودا 50 روز واسم زمانبرد، علارغم اینکه فایل های مصاحبه با استاد را بارها( قبل آپدیتش) شنیده بودم، هر جلسه رو که گوش میکردم انگار دفه اول بودو همه صحبتا واسم تازگی داشته ، نکته جالب تر در خلال این پروژه چن باری چالش ها و سوالاتی واسم پیش میومد که جواب و راه حل در همون گام یا گام بعدی قرار گرفته بودو یه جورایی سورپرایز شدم ازین همزمانی و هماهنگی ها…

    تغییری حین این پروژه در زندگیم رخ داد که 3ماه منتظرش بودم. خداروشکر دری به روم باز شده که امیدوارم به سرمنزل مقصودی که راضیم کنه برسونتم، الظاهر بستر فراهم شده دیگه بعد ازین همه چی وصل میشه به میزان هدایت و حمایتی خدا ازم داره.

    (دلم میگه چون هنوز به ثبات فرکانسی نرسیدم راجبش چیزی ننویس)

    .

    همیشه، یکی از بزرگ ترین وبیشترین سپاسگزاری های من از خدا، واسه هدایت شدنم به سایت استاد عباسمنش هست.

    اگه به این اگاهی ها هدایت نمیشدم هیچجوره نمیتونستم حتی رویاهام فک کنم چه برسه به زندگی کردنشون…

    الان بحدی احساسات بهم غلبه کرده که برای یه لحظه گفتم ارزش پروفایلی که تو این سایت دارم از تمام دارایی های مادیم بیشتره .

    طبق برنامه ریزی که داشتم میخاستم تمرکزم در سال 1404 بذارم تو دوره 12 قدم اما ازونجایی که خبر خوب یه دوره اموزشی جدید در توضیحات این فایل قرار گرفته، احتمال داره برنامه ریزیارو تغییر بدم و وارد مدارآگاهی هایی بشم که برای اولین بار و بتازگی داره ارائه میشه.

    در هر صورت اگه امکان پیش خرید کردن همین دوره جدیدی که هنوز نیامده،، فراهم باشه بنده حاضرم تا 80℅ موجودی نقدی که دارم در راستای پرداخت بهای آموزش تقدیم استاد عباسمنش کنم+ با صددرصد توانم مطابق مباحث و تمرینات عمل کنم.

    امیدوارم خدا بر این سعی و تلاش هایی که برای درک و عملکردن مطابق قوانین انجام میدم بیفزاید و ظرف وجودیم بزرگ تر و وارد مدار وفصل جدید و دنیایی متفاوت از گذشته م بشم، زیباتر زندگی کنم و دنیای رو جای زیبا تری کنم واسه زندگی.

    تمام

    +1767

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1526 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    موارد اساسی و نکات کلیدیِ این فایل چیست؟

    -قرار گرفتن در دو راهی تصمیم گیری به این دلیل است که احساسات را مبنای تصمیمات خود قرار می دهیم

    -بسیاری از دوراهی ها پاسخ واضح و مشخص دارند

    -بهترین روش برای تصمیم گیری درخواست هدایت خواستن از خداوند برای ارسال نشانه هاست

    -اگر درخواست نشانه و هدایت از خداوند داشتیم فارغ از درست یا نادرست بودن یا ظاهر نامناسبش به آن عمل کنیم

    -در اکثر مواقع نیاز به درخواست هدایت و نشانه از جانب خداوند نیست

    -برخی اوقات ترجیحات خود را از قبل انتخاب کرده و با درخواست مکرر از خداوند تنها درخواست تایید درستی مسیر خود را داریم

    -بدون در نظر داشتن ترجیحاتمان از خداوند درخواست هدایت کنیم

    -با درک و به کار بستن قانون مشخص کردن اولویت ها و خواسته ها رعایت قانون تکامل می توانیم تصمیمات درستی اتخاذ کنیم

    -مزایا و معایب تصمیمات خود را یادداشت کرده و هر کدام مزایای بیشتری برای ما داشت و خواسته های بیشتری را براورده می کرد را انتخاب کنیم

    -هرگز در دودلی شک و تردید قرار نگیریم

    -انتخاب مسیر نادرست بسیار بهتر از بی تصمیمی شک و تردید است

    -با انتخاب مسیر درست به افراد شرایط موقعیت ها ایده های مناسب هدایت شده و تصمیمات بهتری اتخاذ می کنیم

    کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟

    -قرار گرفتن بر سر دو راهی تصمیم گیری تنها به این دلیل است که احساسات را پایه و اساس قرار می دهیم

    -بهترین روش برای تصمیم گیری هدایت خواستن از خداوند برای ارسال نشانه هاست

    -اگر ترجیحات خود را از قبل مشخص کرده ایم هرگز از خداوند درخواست هدایت نداشته باشیم

    -مزایا و معایب تصمیمات خود را یادداشت کرده و بر اساس درک قانون خصوصا قانون تکامل خواسته ها و اولویت هایمان اقدام به تصمیم گیری کنیم

    -در اکثر مواقع بدون درخواست از خداوند می توانیم تصمیمات خوبی اتخاذ کنیم

    -به محض دریافت هدایت به آنها فارغ از درست یا نادرست ظاهر جالب یا ناجالب آن عمل کنیم

    -حتی اگر تصمیمات نادرست اتخاذ کنیم بسیار بهتر از بی تصمیمی شک تردید و دودلی است

    -با بودن در مدار درست داشتن باورهای مناسب تصمیمات بهتری می گیریم

    چه تجربیات آموزنده ای در این باره دارید؟

    -از زمانی که بر روی باورهای خود کار می کنیم بسیار کم بر سر دو راهی قرار گرفته و بیشتر سعی می کنیم تصمیم گرفته و به تصمیمات خود عمل کنیم بسیاری از مواقع تصمیمات ما نتیجه ای در بر نداشته و ما متوجه نادرستی مسیر خود شده و تصمیم دیگری گرفته ایم

    عمل کردن به تصمیمات باعث می شود در هر صورت درس ها و تجربیات زیادی کسب کرده و تصمیمات بهتری در آینده بگیریم

    برنامه‌ی شخصی‌ِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل»‌ چیست؟

    -برنامه ی شخصی ما عمل کردن بیشتر به جای داشتن شک تردید و دودلی در تصمیم گیری است اکثر شک و تردیدهای ما به این دلیل است که احساسات خود را در تصمیماتمان دخیل دانسته یا بر تجربیات نامناسب گذشته ی خود تکیه می کنیم یا نمی توانیم بپذیریم که شرایط هر لحظه در حال تغییر است و با تغییر باورها و افکار نتایج متفاوتی از تجارب نامناسب گذشته می گیریم یا به جای حساب کردن بر هدایت های خداوند بر عقل و منطق خود تکیه کرده بر چگونگی چه زمانی از چه طریق تحقق خواسته ها تمرکز می کنیم اما اگر باورهای مرجع توحیدی را اساس و پایه قرار دهیم به تصمیمات خود در لحظه عمل کرده و نتیجه ی آن برایمان مهم نیست تصمیمات هر چقدر نامناسب درس ها و تجربیات زیادی برای ما دارد و ما را چندین پله رشد می دهد

    اگر از تصمیمات نادرست خود درس و تجربه گرفته و آنها را یادداشت کنیم اشتباهات را درآینده به صورت مکرر تکرار نکرده و گرفتار الگوهای تکرار شوند و نامناسب نمی شویم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    سارا حسن خانی گفته:
    مدت عضویت: 779 روز

    به نام خدایی ک هر چه دارم از اوست.

    سلام و درود پرانرژی خدمت استاد عزیز و مریم بانوی مهربونم.

    آنچه ک من از این فایل برداشت کردم :

    بحث دخیل شدن احساسات در تصمیم گیریهامون ک فک می کنیم سر دوراهی هستیم در واقع یه راه مشخص وجود داره اما چون احساسی رفتار می کنیم نمیتونیم حرکت قطعیمون رو ببینیم…

    منطقمون خیلی قشنگ و واضح بهمون میگه ک راه درست کدومه اما احساسمون مانع میشه

    استاد عزیزم دقیقا بنده الان چهارساله ک توی همچین وضعیتی هستم در مورد موضوع مهمی

    زمانی ک منطقم بیداره خیلی محکم به خودم میگم راه درست همینه و اندفعه تمومش می کنم اما هر بار احساسات غلبه می کنن و مانع میشن

    و هر بارم به خودم میگم باید بزرگتر بشم تا بتونم حرکت اخریو برم و تمومش کنم

    انگار دارم خودمو گول میزنم و از ترسم فرار می کنم نمی دونم فقط خیلی واضح میفهمم ک احساساتی میشم

    در واقع اگه متوکل باشیم و طبق قوانین حاکم عمل کنیم و مراحل رشدمون رو پله پله طی کنیم و ترسامونو از کوچکترینش شروع کنیم و عبور کنیم میزان ایمانمون بیشتر میشه و با طی کردن تکامل رشد می کنیم زمانی ک به گذشتم فک می کنم می بینم نسبت به الانم چقد توکلم کمتر بوده و اعتماد به نفسم و عزت نفسم کمتر بوده

    در واقع زمانی ک ذهن و روحم بهم نزدیکترن ارومترم و اسیر باورای ذهنی منفیم نمیشم یا حداقل کمتره میزانش و خیلی راحت با شجاعت بدون ذره ای تردید و احساسی شدن تصمیم می گیرم و عملیش می کنم البته ک تا این میزان از رشدم تصمیماتمم گرفته شدن و حل شدن

    اما در مورد تصمیم بزرگی ک توش هستم باید بزرگتر بشم چرا ک مطمعنم تصمیم درست چیه

    اما ترس اجازع نمیده.

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    جواد جمشیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1928 روز

    استاد دقیقا منم تو همین دو راهیه موندم.میخوام ماشین بخرم اما نمیدونم الان بخرم بهتره یا بمونم ارزونتر میشه یه ماشین بهتر بخرم.یبار حسم میگه بخر یبار میگه نخر و کمی صبر کن…

    درمورد شغلم هم همین مساله هستش…

    ممنونم که وقت گذاشتین استاد گلم…

    با صحبت های شما من توکل میکنم و با ایمان نشانه هارو دنبال میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      بهار 💎 گفته:
      مدت عضویت: 1967 روز

      درود به شما دوست عزیز

      واسه جواب این سوالتون حتما قسمت عقل کل جوابهای استاد عزیز رو دقیق مطالعه بفرماید،هم برای موضوع باور به فراوانی هم موضوع لیاقت.

      یعنی گزینه عقل کل رو اون بالا بزن

      بعد گزینه دوم (جواب های گروه تحقیقاتی عباسمنش به سوالات شما)

      بعد چنتا برو پایین

      راهکارهای برای شناساسی و رفع ترمزِ ذهنی مخرب بانام (احساس عدم لیاقت).

      در پناه الله موفق باشید🙂

      https://abasmanesh.com/fa/aghlekol-question/%d8%aa%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d9%85%d8%ae%d8%b1%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d8%af%d9%85-%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%82%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%ab%d8%b1%d9%88%d8%aa/

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        جواد جمشیدپور گفته:
        مدت عضویت: 1928 روز

        سلام دوست خوبم.وقتتون بخیر.

        این راهنمایی برام خیلی ارزشمند بود.من گزینه پاسخ به سوالات رو بلد نبودم اصلا و الان یهو یه حسی بهم گفت ببینم اون دایره آبیه چیه و… که دیدم کامنتم رو پاسخ دادین.

        یک مساله همین الان تو ذهنم روشن شد بعد خوندن گفته های استاد..‌.اونم این بود که من از وقتی تصمیم به خریدن ماشین گرفتم بازار کسب و کار شخصیم نسبت به قبل ضعیف شد و این دقیقا همون باور به کمبود هست که من اصلا متوجهش نبودم چون دنبال ماشینی میگشتم که قیمتش نسبت به مدلش پایینتر باشه و یجورایی سود کنم و این در من باور کمبود ایجاد کرده بود که تو زندگیم تاثیر زیادی ایجاد کرد…

        چقدر بجا بود این راهنمایی.خیلی خیلی سپاسگزارم دوست عزیزم از کمکتون.در پناه خدا شاد و ثروتمند باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    جواد حاتمی گفته:
    مدت عضویت: 1916 روز

    به نام خداوند یکتا

    سلام به همه دوستان هم فرکانسی عزیزم و استاد بزرگوارم و مریم خانم نازنین.

    چیزی که باعث شد بیام این کامنت را بنویسم، اینه که من در حال حاضر بین چند تا راه برای انتخاب شغل زندگیم گیر کردم. و گفتم خدایا من واقعا نمیدونم بین این پنج مورد کدوم را انتخاب کنم. بعد یهو الهام شد برو توی سایت و برم روی گزینه نشانه برای واضح شدن قدم بعدیم. که هدایت شدم به این فایل. بچه ها اینقد دقیق خدا داره باهامون صحبت میکنه. استاد واقعا ازتون متشکرم بابت توضیحات تون در این فایل. منم سپاسگزارم بابت مریم خانم که اینقد خوب میتونن بهمون بگن از چه دوره ای در چه فایلی میتونیم تمرین مناسب را پیدا کنیم. استاد سپاسگزارم بابت دوره راهنمای عملی،خیلی دوستش دارم.سپاسگزارم از خدای مهربان بابت هدایت من به این فایل.

    در پناه خداوند یکتا و هدایتگر مهربان باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: