مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»


سوالات مطرح شده در این قسمت:

  1. چگونه خود را در شرایط سخت احساسی مثل احساس ناامیدی، ترس یا نگرانی کنترل می کنید، به هم نمی ریزید و دوباره به مسیر اصلی بر می گردانید؟
  2. برای بهبود اوضاع مالی، بهتر است هدف را خدمت به خلق انتخاب کنم یا جنبه مادی آن یعنی ثروتمند شدن را؟
  3. روند شکل گیری باورهای قدرتمندکننده شما درباره ثروت به چه شکل بوده است و شما از چه مسیری به استقلال مالی رسیدید؟
  4. نگاه شما به پول و ثروت چیست؟
  5. تغییر چه باورهایی، بیشترین تاثیر مثبت را بر وضعیت مالی شما داشته است؟

 


مفاهیمی که استاد عباس منش در پاسخ به سوالات این قسمت، توضیح داده اند:

  • قدرتمند کننده ترین باوری که در لحظات تضاد، باعث کنترل ذهن می شود؛
  • درک قانون « احساس خوب = اتفاقات خوب» و احساس بد = اتفاقات بد»، قویترین منطق برای کنترل ذهن در لحظات تضاد است؛
  • قانون باور و استفاده از این قانون برای ساختن باورهای قدرتمند کننده و ثروت ساز؛
  • قانون تاثیرگذاری این است که: “شما خودت اولین نفری هستی که به آنچه می گویی عمل می کنی”؛
  • مفهوم کلی تغییر باورها؛
  • چرا تا این حد بر جدی گرفتن تغییر باورها تأکید دارم!
  • معنوی ترین نگاه به پول و ثروت؛
  • معیاری برای “تشخیص الهامات قلبی” از نجواهای ذهن؛
  • تنها کلیدی که در مبحث الگوبرداری، تأثیر سازنده دارد؛
  • مثالهایی درباره «باور فراوانی» و راهکارهایی برای ایجاد این باور به عنوان شاه کلید ورود نعمت‌ها به زندگی؛
  • ثروت، تقوا را افزایش می دهد؛

تمرین این قسمت:

  1. با توجه به آگاهی های این قسمت، باورهای قدرتمند کننده ای را لیست کن که ارتباط مستقیم بین ” تقوا و ثروت پایدار ” را نشان می دهد.
  2. از خلال توضیحات استاد عباس منش در این قسمت، چه راهکارهایی برای ایجاد و تقویت باور به فراوانی آموخته ای با توجه به اینکه، «باور به فروانی» نقشی بسیار اساسی در تجربه موفقیت مالی پایدار دارد؟

منتظر خواندن ایده ها و راهکارهای شما در پاسخ به تمرین این قسمت، هستیم


منابع کامل برای ساختن استقلال مالی: دوره روانشناسی ثروت 1

دوره روانشناسی ثروت 1، استاد شناسایی باورهای شماست. زیرا هر کدام از ما به واسطه ی گذشته ی خود و محیطی که در آن بزرگ شده ایم، باورهای متفاوتی درباره ثروت داریم. به همین میزان هم پاشنه های آشیل ما درباره ثروت و موفقیت مالی، با هم متفاوت است.

به عنوان مثال، پاشینه آشیل یک فرد در مبحث موفقیت مالی، احساس لیاقت داشتن درباره ثروت است. اما برای یک فرد دیگر، مهم ترین مانع در برابر موفقیت مالی، باورهای مذهبی و شرک آلودی است که در ذهن او معنویت و ثروت را در مقابل هم قرار داده است. خداوند و ثروت را در مقابل هم قرار داده است و به این شکل ترمزهای در ذهن فرد درست شده که مانع رسیدن به موفقیت مالی است.

بر این مبنا، آگاهی های دوره روانشناسی ثروت 1،  برای هر دانشجو به صورت منحصر به فرد و شخصی عمل می کند. یعنی این دوره به دانشجو کمک می کند تا با به شناخت رسیدن از باورهایش درباره ثروت، در قدم اول، باور محدود کننده ای را در ذهن خود بشناسد که در حال ایجاد بیشترین تخریب در وضعیت مالی اوست و پاشنه آشیل او محسوب می شود. باوری که حتی کوچکترین بهبود در آن نقطه، بیشترین تأثیر مثبت را می تواند در وضعیت مالی فرد ایجاد کند. سپس در ادامه جلسات دوره، به کمک منطق های قوی، فرایند تغییرات آن باور در ذهن فرد شروع می شود و به همین منوال هم وضعیت مالی فرد شروع به بهبود می کند.

اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره روانشناسی ثروت 1

ایجاد باور فراوانی به وسیله “تئوری ظرف آب” در دوره روانشناسی ثروت 1


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»
    247MB
    33 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»
    32MB
    33 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1778 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «ناهید رحیمی تبار» در این صفحه: 3
  1. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1423 روز

    سلام به استاد عزیز و گرانقدرم و مریم جان عزیزم و تمامی دوستان گرامی.

    امروز می‌خوام راجع به ثروت از تجربه‌های گذشتم تا به امروز صحبت کنم.

    تا 5 سال پیش که با استادعزیز آشنا نشده بودم نگاهم به داشتن ثروت طور دیگه‌ای بود و از اونجایی که بی‌نهایت باور عدم فراوانی روم کار می‌کرد همیشه با کمبودها مواجه می‌شدم.

    داستان زندگی من تو این زمینه از این قرار بود که یه همسر بی‌نهایت تنبل و عدم مسئولیتی داشتم . یاد دل به کار نمی‌داد اگر کاریم انجام میداد همیشه به دردسر خودش و ما و حتی خانواده‌اش منجر میشد. یادم میاد هر سال شب عید ما کلی بدهی و قرض داشتیم. همیشه همسرم تو معاملاتی که انجام می‌داد شکست می‌خورد جالب اینجاست که اگرم گاهی بر حسب اتفاق و یا بگیم شانس تو معامله‌ای سود می‌کرد از اونجایی که هیچ مدیریت و هیچ سبک کاری درستی نداشت همونم از دست می‌دادیم .

    خب نتیجه و عواقب چنین باورهایی نباید بیشتر از این می‌شد در واقع اگه از خودمو و باورهای خودم بخوام بگم منم دست کمی از همسرم نداشتم . درسته که مدیریت امور مالی به عهده ی ایشون بود و من یک زن خانه‌دار بودم ولی اینجا هم به خاطر باورهای غلطی که داشتم توقع ثروتمند شدن رو فقط از همسرم می‌خواستم. طوری که وظیفه ی ایشون می‌دونستم که منو به خواسته‌هام برسونه .با توجه به خرابکاری‌هایی که می‌کرد و طرز کار کردنش که همیشه تو مخم بود ما نه تنها به ثروتی نمی‌رسیدیم ، در کنار نداشتن ثروت زندگی افتضاحی هم داشتیم . تو اون دوران احساس می‌کردم فقط همسرم مقصره . چون نمی‌تونه وظیفشو درست انجام بده پس مسئولیت تمام کارها و چیزهایی که به پول ربط داشت گردن ایشونه و هر جایی که کم کاری میشه بنابراین ایشون مقصرهستن.

    زیاد حرص می‌زدیم ، یه جاهایی زیاد تقلا می‌کردیم، همیشه به دیگران باج می‌دادیم ، نزول می‌کردیم ، قرض می‌گرفتیم ، وام می‌گرفتیم و باز همیشه هشتمون گرو نهمون بود.

    حالا این بخشی از تلاشهای بیهوده ای برای بدست اووردن ثروت بود. روزایی که مایحتاجمون رفع میشد کلاهمونو مینداختیم آسمون هفتم . بخش بدترش این بود که همیشه حالمون بد بود همیشه غمگین و ناراحت و ناامید و در نهایت عصبی بودیم .

    مشاجره‌ ها و بحثهای بیهوده و بی‌ثمر بینمون خیلی اتفاق می‌افتاد. همیشه خودمونو با دیگران مقایسه می‌کردیم بیشتر به نقاط ضعف همدیگه توجه داشتیم. من از ایشون توقع داشتم و ایشون از من توقع می‌کرد که باید با قناعت زندگی کنم . یکی از اخلاقهای بد دیگم این بود که همیشه به همسرم احساس گناه می‌دادم و اونو مورد سرزنش و مقایسه با افراد دیگران قرار می‌دادم . از کار و رفتاراش کینه به دل می‌گرفتم همیشه در پی انتقام بودم در نتیجه از همسرم بیزار و متنفر می‌شدم . به خاطر توقعاتی که از هم داشتیم بخصوص از سمت من روابطمون به هم می‌خورد . اگه گاهی رابطه ی خوبی بینمون بود فقط به خاطر ترسهایی که داشتیم و رفتارهای تحمیلی ای که فک میکردیم باید انجام بدیم.

    یادمه همیشه پیش دیگران نقاب می‌زدیم ، طوری رفتار می‌کردیم که انگار دو معشوقه کنار هم دارن زندگی می‌کنن. البته زندگیمونو با عشق شروع کردیم ولی بعد از چند سال به خاطر وضعیت نامناسب مالی مشاجره‌هامون شروع شد. هر دومون باورهای کمبود داشتیم حالا من به یه شکل عمل می‌کردم همسرم به یه شکل دیگه ! هیچ تفاهمی تو این زمینه نداشتیم . دو نگاه متفاوت که فقط باعث آسیب زدن بیشتر به زندگیمون می‌شد. همیشه برای زنده بودن زندگی می‌کردیم هیچ لذتی در کار نبود اگه پولی هم بدست میووردیم همیشه ترس از دست دادنشو داشتیم. خودمونم خودمونو باور نداشتیم هم بیرونمون داغون بود هم از درون داغون بودیم.

    تو اون دوران ایمانی در کار نبود . توقع و انتظاراتمونم از خدا به شکل دیگه‌ای بود. فکر می‌کردیم با خدای ناعادلی روبرو هستیم خدایی که اصلاً فکر بنده‌هاش نیست و هیچ جا هوای ما رو نداره .

    همیشه فکر می‌کردیم خدا حامی آدمهای ثروتمنده ! چیزی که می‌دیدیم این بود که به ثروتمندان ثروت بیشتری می‌داد پس در نتیجه تصورمون این بود که خدا اصلاً حواسش به آدمای ضعیفی مثل مانیس. البته یه باور غلط دیگه‌ای هم اینجا دخیل بود و اون این بود که فکر می‌کردیم کسانی که این دنیا با درد و رنج بیشتری مواجه میشن خداوند در آخرت به آنها پاداشهای بیشتری میده . تنها دل خوشیمونم همین باور بود. فکر می‌کردیم همیشه مورد امتحان و آزمایش خدا قرار گرفتیم در کل که همیشه برای نداشتن همه چیز تمام بهانه‌هامون به عوامل بیرونی ربط داشت . هیچ وقت و هیچ وقت یادم نمیاد که یه نیم نگاهی به درون خودم داشته باشم و تو وجود خودم دنبال عیب و ایراد کارا و اتفاقات بگردم.

    به همین خاطر بود که همیشه از زمین و زمان گله‌مند بودم جز خودم.

    البته که تو اون دوران همه ی این احساسات مخرب فقط به خاطر نداشتن آگاهی بود . واقعاً هیچ آگاهی نسبت به هیچ کدوم از این موضوعاتی که گفتم نداشتم مثل همه آدمهای دور و ورم زندگی می‌کردم. اعتقادات اون‌ها رو داشتم. باورهای اون‌ها رو تقلید می‌کردم . مثل روش اون‌ها زندگی می‌کردم تا حدودی همه شبیه هم بودیم.

    بنابراین مثل هم فکر می‌کردیم و مثل هم زندگی می‌کردیم مقایسه و حسرتهام از اونجایی شروع شد که بعد از گذشتن گذشت چندین سال ، پیشرفتهای بقیه رو می‌دیدم در حالی که خودمون تو همون مقطع و تو همون شرایط و موقعیت مونده بودیم. واقعا صورتمونو با سیلی سرخ نگه می‌داشتیم و زندگیمون داغون داغون بود. همونطور که گفتم شاید یه جاهایی به طور موقت و کوتاه مدت اوضاع زندگیمون کمی بهتر از قبل میشد اما در اصل شکل و روش زندگی ما تغییر نمیکردو هیچ پیشرفتی صورت نمی‌گرفت.

    تا اینکه 5 سال پیش با استادعزیز آشنا شدم. متاسفانه به دلایل کمبود مالی ای که داشتیم چن تا از دوره‌های استادعزیز رو با قیمت خیلی کم از جای دیگه خریدم البته موقعه خریدم آگاهی نداشتم به اینکه از روش غلطی دارم خرید می‌کنم. واقعاً نمی‌دونستم که وارد چالش اشتباهی شدم . وقتی که دوره‌ها رو خریدم و شروع به گوش کردنش کردم تازه متوجه شدم این نوع خرید اشتباست و استاد عزیز رضایت ندارن و فقط باید از طریق سایت خریداری کنم. ولی از اونجایی که به هیچ وجه موقعیت و شرایط خرید از استاد عزیز رو نداشتم و اون دوران به جایی رسیده بودم که به شدت نیاز به آگاهی‌های جدید داشتم، یه جورایی نیاز شدید به کمک داشتم، کسی باشه که بتونه منو از این مسیر اشتباه و از این منجلاب بیرون بکشه خوب یادمه که واقعاً به جایی رسیده بودم که خسته شده بودم حتی از دست خودمم خسته شده بودم .

    به خاطر این نیازم به حرف شیطون گوش کردم و گفتم اینا رو گوش مید‌م ، هر وقت وضعمون اوکی شد هزینه ی استاد رو پرداخت می‌کنم که همین کارم کردم . حالا اینجا جا داره که از استادعزیز حلالیت بطلبم ولی گوش کردن همون فایلها تو اون دوران باعث شد که من ترغیب بشم و بعد از گذشته 5 سال هنوزم که هنوزه مشتاقانه دنبال رو مسیر استادعزیز باشم.

    بله کم کم مسیر زندگی ما تغییر کرد. نگاهم به زندگی خیلی عوض شد . چون باورهام تغییر کردن ، نگاهم به همسرم خیلی تغییر کرد. البته که با روند تکاملی شکل گرفت .این نبود که تا متوجه بشم تغییر کنم و عملکرد خوبی داشته باشم. بالاخره زمان برد تا اینکه متوجه شدم هیچکس مقصر نیست .خدای من خدای عادلیه ! خدای مهربونو و بخشنده و سخاوتمندیه . خدایی که قدرت بدست اووردن هر چیزیو به ما داده و این ما هستیم که به علت عدم آگاهی تو منجلاب می‌مونیم و مسیر اشتباه رو تا آخرش میریم تا جایی که به عجز و ناتوانی خودمون پی ببریم.

    و وقتی که تسلیم شدیم ، مسیر بهمون نشون داده میشه و مورد هدایت خداوند قرار می‌گیریم .خدا رو شکر می‌کنم و سپاسگزارم که دست از اون افکار و باورهای غلطم برداشتم و از شکنجه دادن خودمو و همسرم نجات پیدا کردم. ‌پذیرم که آسیبهای زیادی به خودمو و همسرم وارد کردم. تو این سالها خیلی سعی کردم جبران کنم بخصوص نسبت به همسرم .

    فکر می‌کنم آرامش و شادی ای که تو زندگیمون بدست اووردیم بهترین هدیه و بهترین دستاوردی باشه که به خودمو و همسرم تونستم اهدا کنم . خدا رو سپاس میگم بخاطر اتمام ، تمام اون جنگ و دعواهایی که با همسرم داشتم. به خاطر توقعاتی که گاهی به طور بی‌رحمانه ازش درخواست می‌کردم. متاسفانه خیلی تو عدم اعتماد به نفسش دخیل بودم نمیگم مقصر بودم و خودمو سرزنش نمیکنم چون هر کسی پاسخ فرکانس خودشو دریافت می‌کنه اما می‌پذیرم که تمامی احساسات و رفتارها و واکنشهام به خاطر عدم ایمان و باورهای کمبودی بود که داشتم به همین جهت با همسرم روابط خوبی نداشتم..

    اولین دوره‌ای که کار کردیم ثروت 1 بود که خدا را شکر ، رو همسرمم خیلی تاثیر زیادی گذاشت . از همون روز عهد کردیم که دیگه نزول نگیریم ، وام نگیریم ، قرض نگیریم و همسرم چکی کار نکنه . هر چقدر هم کم ، فقط نقدی کار کنه .خب اوایلش خیلی سخت بود اما یواش یواش یاد گرفتیم و کلاً همسرم روش کار کردنشو تغییر داد خودشم متوجه شد که چ اشتباهاتی داشته.

    بنابراین زندگیمون تغییر کرد و خیلی از اون کمبودها از بین رفت. دیگه خودمو با کسی مقایسه نمی‌کنم باور کردم که هر کی هر جایی که هست باید همون جا باشه به قول استاد عزیز همه سر جای خودشونن .کسی جای کسی دیگه رو اشغال نکرده . بقدری ثروت و فراوونی هست که همه میتونن داشته باشن. الب

    منم دوست دارم ثروتمند بشم اما عجله‌ای ندارم هر بار خودمو با سال پیش مقایسه می‌کنم ، همین که پیشرفت خودمونو ‌میبینم و متوجه میشم ، بیشتر امیدوار میشم . می‌دونم که هر کسی به نسبت باورهای قوی‌ای که داره نتیجه دریافت می‌کنه اگه هنوز به اونجایی که میخوام نرسیدم حتماً به خاطر مقاومت‌ها و ترمز‌هایی هستش که ریشه تو وجودم داره و نیازه که پیداشون کنم و بیشتر روشون کار کنم تا اتفاقات خیلی قشنگ تر و بهتری داسته باشم.

    از اونجایی که استاد به این خوبی و عزیزی دارم و هر روز ایمانم نسبت به روز قبل بیشتر میشه حتماً روزهای خیلی خیلی بهتری رو تجربه خواهم کرد. الانشم از موقعیت و شرایط زندگیم راضی هستم . خدا رو شکر نعمتهای زیادی در اختیار دارم و از زندگیم می‌تونم لذت بیشتری ببرم . صد البته که با استاد عزیز موافقم که ثروت تقوا میاره . دیدید که چقدر به خاطر نداری و فقری که داشتم از خدا دور بودم و ایمانم به خدا چقدر ضعیف بود !!!

    به همسرمم توقع و انتظاراتم رو با شکوه و شکایت بیان نمیکنم. .

    سعی میکنم تمام توقعاتم رو از خداوند درخواست کنم و به همسرم در غالب احساس بگم نه زور و تحمیل ! می‌دونم خداوند نعمتهاشو از طریق دستان خودش که بنده هاش هستن میده که همسرم یکی از دستانشه .

    امروز به ویژگی‌های مثبتش بیشتر توجه میکنم و همین که می‌بینم تلاشش رو می‌کنه و خودشو تغییر داده برام ارزشمنده .

    البته تمام این تغییرات را با تغییرات خودم بدست اووردم با تغییر افکار و باورهای خودم !

    هر روز خدا رو شکر می‌کنم که اینجا هستم کنار استاد و تمامی دوستان عزیزم . اینکه هر روز تجربه‌های بهتری کسب می‌کنم بی‌نهایت خداوند رو سپاس میگم .

    امیدوارم هر روز به درجات بالاتری برسیم و ایمانمون هر روز مستحکم‌تر از روز قبل باشه . اجازه ندیم دیدن تضادها و مشکلات ، ایمان ما را سست کنن. بیشتر توکل کنیم و بیشتر تسلیم باشیم تا نتایج بهتری دریافت کنیم .

    استاد جونم مرسی که هستید.

    الهی که باشید همیشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1423 روز

    سلام به استاد قشنگم ومریم‌جون عزیز وتمامی دوستان گلم .

    پرسش اولی که از استادکردن ، منو یاد جمله ای انداخت که همیشه بارها و بارها پیش این و اون بازگوش میکردم ومیگفتم اگه عقل الان ودرک وفهم و آگاهی های الان رو داشتم ،انتخابهای دیگه ای میداشتم.

    منظورم موفقیت تو همه ی زمینه ها بود.

    چون وقتی به گذشتم نگاه میکنم ،میبینم که خودم به مکررات ،موانع سر راه رشد وپیشرفتم بوجود اووردم .

    خودم عامل اکثر اتفاقات تلخ زندگیم بودم .

    خودم نعمتها را از خودم دور میکردم.

    بقدری افکار وباور های منفی تو وجودم بود که اجازه ی هیچ حرکت درستی به من نداده بود.

    یادمه اون موقعی ها به خواسته هامون می‌گفتیم آرزو!

    به قدری آرزوهای زیادی داشتم ودلم میخاست به تک تکشون برسم که بعد از گذشت سالها ونرسیدنها ،تسلیم یه زندگی خیلی معمولی وساده شدم .

    حالا میفهمم احساس لیاقت چقدر در من ضعیف بود.

    شایدم زیاد بود ولی من درک درستی ازش نداشتم که درست عمل نکردم .

    انقد اعتماد به نفسم پایین بود که خودمو غرق تایید وتحسین بقیه کرده بودم .

    تمام تلاشم رضایت وجلب توجه دیگران بود.

    قضاوت همه به خصوص خانواده های دست اولمون برام خیلی مهم بود.

    جایی که باید خودمو می‌دیدم ،نمیدیدم .

    وجاهایی که بایداهمیت به چیزی نمی‌دادم ،دقیقا اهمیت میدادم .

    کلا مثل وارونه بودم همه چیزم بر عکس بود.

    یه جاهایی بیخود وبی جهت مظلوم بودم .یه جاهایی هم مغرور وخود خواه .

    حالا میفهمم که تعادلی تو رفتارم نداشتم .

    مثل کفه ی ترازو ،همش در حال بالانس شدن بودم .

    هر جهتی که به نفعم بود منم به همون جهت میرفتم .البته تا منفعت رو تو چی ببینی ؟!!!!

    اون‌موقعه ها طبق نواقص اخلاقی زیادم ،طبیعتا منفت طلبیم هم نرمال نبود.

    یا بزرگ نمایی میکردم یا خودمو کوچیک میشمردم.

    بعضی آدما رو برای خودمو بولد کرده بودم .در مقابل بعضی ها هم ،خودم خود خودخواهانه رفتار میکردم.

    هیچ خبری از ثبات شخصیتی وجود نداشت.

    کارم گیر میفتاد خدا رو صدا میکردم .

    کارم که حل میشد یادم میرفت خدا کیه!

    مراقبتی در کار نبود.

    دوست داشتن وعشق وعلاقه ویا احترامی نسبت به خودم نداشتم .

    چون همه ی اینا رو در برخورد دیگران میدیدم‌و توقع میکردم.

    محبت را گدایی میکردم .

    یه جاهایی هم خودم محبت رو دریغ میکردم .

    ب نظرم با تلاشهای بیموردم و نداشتن آگاهی لازم ،خودمو سمت نابودی میکشوندم .

    تازه سینه سپر میکردم وباز همچنان ب خصوص از همسرم میخاستم منو به آرزوهام برسونه .

    نمیدونستم‌ دقیقا وظیفه وسهم ونقش من چیه ؟

    بدون فکر و کوچکترین تاملی ،هر کاری به ذهنم می‌رسید رو انجام میدادم.

    زیبایی کجا بود ؟!!

    نقاط مثبت افراد کیلو چند بود ؟!

    توجه وتمرکز به مثبت‌ها برای حفظ احساس خوب کجا بود ؟!

    کانون توجه به همه جا مچرخید وهمه جا سرک میکشید.

    افکار وباور های درست اصلا چ معنایی داشتن ؟!

    من خالق اتفاقات زندگیم بودم ! وای چ حرف بی معنی ای !!!!!

    دقیقا با این سبک زندگی کردنم ،نشون میدادم که هیچ شناختی به این جملات و کلمات ندارم .

    گنگ ،گنگ بودم .واقعن با این جملات بیگانه بودم.

    دیگران و نظراتشون حتی عقایدشون مهمتر از نظر وعقیده ی خودم بود.

    با یه انتقاد کوچیک‌وساده ،از هم میپاشیدم .

    همیشه دنبال تلافی وانتقام گرفتن بودم .

    یه جاهایی هم که زورم می‌رسید دسیسه درست میکردم .

    همیشه مضطرب وپریشون حال وخسته وعصبی بودم.

    دیگران اونی نمی‌شدن که من میخاستم !

    دیگران اونی نبودن‌که من میخواستم !

    توقع داشتم همه شکل من باشن .

    مگه من کی بودم ؟

    چکار میکردم؟

    چ موفقیتی داشتم ؟

    چقدر درست زندگی کرده بودم ؟

    نتایجم چیا بودن ؟

    هیچی .

    من هیچ بودم اما قدرت وغرور واعتماد بنفس کاذب دست گرفته بودم.

    اعراض کردن ،صحبت نکردن درمورد خواسته ها ،دوری کردن از بحثها ،اینا چیزایی نبود که من رعایتشون کنم.

    تسلیم بودن .متوکل بودن .صبور بودن .پذیرفتن .کلمات سنگینی بود که هیچ درکی ازشون نداشتم .

    با این واژه ها آشنا نبودم چ برسه به اینکه فک کنم ذهنم وروحم رو هماهنگ کنم یا با خودم در صلح باشم .

    خلاصه اینکه با ابن افکار وباورهاورفتارهای داغون گذشتم ،البته که بااین آگاهی های الانم اگه به عقب برمی گشتم خیلی خیلی بهتر زندگی میکردم وحتی دوست داشتم واقعن حداقل 10سال پیش میشد وخدا به من اجازه ی دوباره زیستن رو توی اون سن میداد.

    اما خب گذشته ها گذشته .

    ومن امروز یاد گرفتم به هیچ وجه وبا هیچ دلیل ومنطقی غبطه وحسرت گذشته رو نخورم .

    واین که نرم سمت سرزنش وملامت خودم .

    گذشتمو هر چند که جالب نبوده ،بپذیرم .وازش به عنوان درس وتجربه یاد کنم .

    برای اینکه احساس گناه نیاد سراغم و توقعم از خودم بالا نزنه ،اومدم خودمو بخشیدم وله خودم فرصت دوباره دادم .

    از خداوند درخاست کردم که فرصت زندگی کردن بهم بده واجازه بده حالا که دلم میخاد وتمایل پیدا کردم منو تو مسیر خودش هدایت کنه .

    البته که سالهای دارم تلاش میکنم .وتغییرات من اندک اندک اما پیوسته بوده .

    ومن امروز بابت این موضوع از خودم راضی هستم .

    همین که هرروز تلاش میکنم تغییر داشته باشم ومثل قبل عمل نکنم برام کافیه .

    من هیچ روزی رو به بطالت نمیگذرونم .

    هرروز مطالعه دارم فایل گوش میدم مینویسم .مشارکت میکنم بنابراین باید رو بسوی خوشبختی شدن وبدست اووردن آرامش برم .

    امروز با همه ی گذشته ی داغونم ،خودمو دوست خواهم داشت.

    سعیم بر اینه از لحظاتم درست استفاده کنم .با لذت روزامو سپری کنم .

    می‌دونم بودن در گذشته منو باز عقب نگه می‌داره .

    بنابراین گذشته رو بی خیال ،باید بچسبم به امروز و لحظه ی حالم .

    خدارو سپاس میگم که هیچ کدوم از اون افکار وباورهایی که بالا توضیح دادم همراه من نیست.

    ومن نسبت به گذشته ی خودم تغییرات قشنگ وبزرگی داشتم .

    شاید هنوز نیاز داشته باشم که روی تغییراتم کار کنم ومن واقعن به این موضوع که تا عمر دارم باید در رکاب آموزش ویادگیری باشم .

    و چ‌ الگویی مناسب تر از استاد عزیز خودم آقای عباس منش دوست داشتنی !

    استاد جونم عاشقتم .خودم میدونم که همه ی این حال خوبیامو مدیون شما هستم .

    با انگیزه وامید فراوان به مسیر ادامه میدم .می‌دونم اوضاع خیلی خیلی بهتر از الان خواهد شد.

    چون من دیگه ناهید دیروزی نیستم من ناهید 10سال پیش نیستم .

    من ناهید امروزم .ناهیدی قوی و سرشار از انگیزه وانرژی با ایمان وتوکل به خدا در مسیری که خودش هدایتگرمه !

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1423 روز

    سلام به شما دوست عزیز .

    خداروشکر که با سیر تکاملی هر آگاهی ای که کسب میکنیم کم کم به درک درست هر موضوعی میرسیم وبا انگیزه و ایمانی که پیدا میکنیم آرامش بیشتری کسب میکنیم .

    انشالله همیشه ودر همه حالی ،این شرایط رو ادامه بدیم تا بودن در آرامش همیشگی باشه.

    براتون آرزوی موفقیت وآرامش بیشتری از خداوند خواستارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: