مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»


سوالات مطرح شده در این قسمت:

  1. چگونه خود را در شرایط سخت احساسی مثل احساس ناامیدی، ترس یا نگرانی کنترل می کنید، به هم نمی ریزید و دوباره به مسیر اصلی بر می گردانید؟
  2. برای بهبود اوضاع مالی، بهتر است هدف را خدمت به خلق انتخاب کنم یا جنبه مادی آن یعنی ثروتمند شدن را؟
  3. روند شکل گیری باورهای قدرتمندکننده شما درباره ثروت به چه شکل بوده است و شما از چه مسیری به استقلال مالی رسیدید؟
  4. نگاه شما به پول و ثروت چیست؟
  5. تغییر چه باورهایی، بیشترین تاثیر مثبت را بر وضعیت مالی شما داشته است؟

 


مفاهیمی که استاد عباس منش در پاسخ به سوالات این قسمت، توضیح داده اند:

  • قدرتمند کننده ترین باوری که در لحظات تضاد، باعث کنترل ذهن می شود؛
  • درک قانون « احساس خوب = اتفاقات خوب» و احساس بد = اتفاقات بد»، قویترین منطق برای کنترل ذهن در لحظات تضاد است؛
  • قانون باور و استفاده از این قانون برای ساختن باورهای قدرتمند کننده و ثروت ساز؛
  • قانون تاثیرگذاری این است که: “شما خودت اولین نفری هستی که به آنچه می گویی عمل می کنی”؛
  • مفهوم کلی تغییر باورها؛
  • چرا تا این حد بر جدی گرفتن تغییر باورها تأکید دارم!
  • معنوی ترین نگاه به پول و ثروت؛
  • معیاری برای “تشخیص الهامات قلبی” از نجواهای ذهن؛
  • تنها کلیدی که در مبحث الگوبرداری، تأثیر سازنده دارد؛
  • مثالهایی درباره «باور فراوانی» و راهکارهایی برای ایجاد این باور به عنوان شاه کلید ورود نعمت‌ها به زندگی؛
  • ثروت، تقوا را افزایش می دهد؛

تمرین این قسمت:

  1. با توجه به آگاهی های این قسمت، باورهای قدرتمند کننده ای را لیست کن که ارتباط مستقیم بین ” تقوا و ثروت پایدار ” را نشان می دهد.
  2. از خلال توضیحات استاد عباس منش در این قسمت، چه راهکارهایی برای ایجاد و تقویت باور به فراوانی آموخته ای با توجه به اینکه، «باور به فروانی» نقشی بسیار اساسی در تجربه موفقیت مالی پایدار دارد؟

منتظر خواندن ایده ها و راهکارهای شما در پاسخ به تمرین این قسمت، هستیم


منابع کامل برای ساختن استقلال مالی: دوره روانشناسی ثروت 1

دوره روانشناسی ثروت 1، استاد شناسایی باورهای شماست. زیرا هر کدام از ما به واسطه ی گذشته ی خود و محیطی که در آن بزرگ شده ایم، باورهای متفاوتی درباره ثروت داریم. به همین میزان هم پاشنه های آشیل ما درباره ثروت و موفقیت مالی، با هم متفاوت است.

به عنوان مثال، پاشینه آشیل یک فرد در مبحث موفقیت مالی، احساس لیاقت داشتن درباره ثروت است. اما برای یک فرد دیگر، مهم ترین مانع در برابر موفقیت مالی، باورهای مذهبی و شرک آلودی است که در ذهن او معنویت و ثروت را در مقابل هم قرار داده است. خداوند و ثروت را در مقابل هم قرار داده است و به این شکل ترمزهای در ذهن فرد درست شده که مانع رسیدن به موفقیت مالی است.

بر این مبنا، آگاهی های دوره روانشناسی ثروت 1،  برای هر دانشجو به صورت منحصر به فرد و شخصی عمل می کند. یعنی این دوره به دانشجو کمک می کند تا با به شناخت رسیدن از باورهایش درباره ثروت، در قدم اول، باور محدود کننده ای را در ذهن خود بشناسد که در حال ایجاد بیشترین تخریب در وضعیت مالی اوست و پاشنه آشیل او محسوب می شود. باوری که حتی کوچکترین بهبود در آن نقطه، بیشترین تأثیر مثبت را می تواند در وضعیت مالی فرد ایجاد کند. سپس در ادامه جلسات دوره، به کمک منطق های قوی، فرایند تغییرات آن باور در ذهن فرد شروع می شود و به همین منوال هم وضعیت مالی فرد شروع به بهبود می کند.

اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره روانشناسی ثروت 1

ایجاد باور فراوانی به وسیله “تئوری ظرف آب” در دوره روانشناسی ثروت 1


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»
    247MB
    33 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»
    32MB
    33 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1778 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «طیبه» در این صفحه: 3
  1. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 974 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 14 دی رو باعشق مینویسم

    و گام 3 پروژه مهاجرت به مدار بالاتر

    امروز صبح که بیدار شدم با عشق تمرین ستاره قطبیم رو نوشتم و با احساس خوب و بسیار حس عالی تجسم کردم

    و بی نهایت لذت بردم و لحظات پایانی رو تجسم میکردم و میخندیدم

    وقتی بلند شدم سریع چک لیستی که دیشب از نشانه ام در سایت از سریال زندگی در بهشت 118 دیدم و دانلود کردم و دیشب کارهایی که باید امروز انجام میدادم رو نوشتم و بعد خوابیدم

    به طرز شگفت انگیزی وقتی تمرین ستاره قطبیم رو نوشتم ،بلند شدم و ورزش کردم 7 دقیقه

    من از دیشب که نوشته بودم ورزش میکنم و خیلی چیزای دیگه نوشته بودم

    اول صبح یه فیلمی بود انگار هی میخواست پلی بشه ، و من که سریع شروع کردم به ورزش کردن ،حس فوق العاده ای بهم دست داد

    خیلی خوشحال بودم

    از خدا خواستم که این چک لیست رو همیشه همینجور مثل الان انجام بدم و در طول روز هی به گوشیم نگاه کنم و کارایی که باید انجام بشن رو انجام بدم و به سرعت برم سراغ کار بعدی

    وقتی ورزش کردم رفتم برای خودم دو تا تخم مرغ نیمرو کنم ،همین که میرفتم سمت یخچال حس کردم باید نخود بردارم و برای صبحانه نخود بخورم

    خیلی خوشحال شدم که این یهویی به دلم اومد و گفتم چشم و به خدا گفتم انجام میشه

    و صبحانه یه کاسه نخود خوردم

    بعد به چک لیست نگاه کردم که چه کاری میتونم انجام بدم ،دیدم نوشتم یکمی خونه رو مرتب کنم

    دستمال برداشتم و خیس کردم و روی دسته های مبل و میزا رو تمیز کردم و تلفنی با خواهرم صحبت میکردم

    به طرز شگفت انگیزی از روزی که جلسه دوم و سوم عشق و مودت رو گوش دادم و فهمیدم هیچ کاری برای روابط نیاز نیست انجام بدم و فقط باید خودمو هماهنگ کنم با روحم

    به طرز شگفتی ،خواهرم هم خوب با من صحبت میکنه

    من که جور در نمیام با خواهرم ،احساس میکنم خیلی مودب تر شده و خودمم خیلی بهتر داشتم صحبت میکردم

    وقتی مرتب کردم و کمی دست به سر و روی خونه کشیدم یکم به فایلی که با صدای خودم ضبط کرده بودم گوش دادم

    و بعد 10:57 دقیقه

    دوره عزت نفس رو خریدم

    خدایا شکرت

    عمیقا دارم میخندم

    اصلا فکرشو نمیکردم دیشب به فایلایی که از پروژه مهاجرت به مدار بالاتر ،گام دو که گوش دادم ،هدایت بشم

    حس کردم باید دوره عزت نفس رو هم بخرم و همراه عشق و مودت پیش برم

    چون من صبر کرده بودم و میگفتم 22 روز تا روز 6 بهمن فرصت هست و وقتی پول رو خلق کردم دوره رو میخرم و به پولی که دارم تو حسابم دست نزنم

    اما دیشب جریانشو کامل تو گام دو پروژه نوشتم

    که چجوری هدایت شدم و تصمیم گرفتم امروز بخرم دوره رو

    و صبح که تمرین ستاره قطبیم رو نوشتم و کلی ذوق داشتم برای چک لیستی که نوشته بودم

    اولین کار ورزش بود باعشق انجام دادم که بعد میخواستم تخم مرغ بخورم ،خواستم برم سر یخچال به دلم افتاد نخود بخورم

    و بعد که خونه رو مرتب کردم ، اومدم و دوره عزت نفس رو خریدم

    خدایا شکرت

    از خوشحالی سجده شکر رفتم ، چقدر تو این بازه زمانی کوتاه به من هدیه دادی

    برای من یه چیزی سوال شد

    من که پول داشتم حدود 10 میلیون

    چرا تو این دو ماه نمیشد من این دو تا دوره رو بخرم و الان خریدم ؟؟؟؟

    خودم میدونم جوابش چیه

    چون اونموقع آماده دریافتشون نبودم و لیاقتم رو نشون نداده بودم

    و وقتی لایق بودنم رو نشون دادم خدا با هدایتش بهم گفت بخرشون

    چقدر لذت بخشه

    از 2 دی و رهایی من از خواسته ی عشق ،از فرداش 3 دی ،دوره عزت نفس رو بهم هدیه دادی و تا الان کلی هدیه های مختلف گرفتم و امروز هم بعد تقریبا دو هفته ، 12 روز ،دوره عزت نفس رو بهم هدیه دادی

    سپاسگزارم ازت ربّ من

    همین جا تعهد میدم که تمریناتش رو با دوره عشق و مودت در روابط با تمرکز انجام بدم

    و همچنین دوره 12 قدم رو که تا قدم 7 خریدم و تا الان د قدم رو گوش دادم با یه جلسه از قدم 3

    اما هر سه رو میخوام به ترتیب و با هم پیش ببرم و جلسه به جلسه از اول شروع کنم و دوباره بنویسم و باورهای قوی بسازم و با صدای خودم ضبط کنم و اونایی هم که ضبط کردم دارم هر روز گوش میدم با عشق و تعهد میدم که تمام سعیمو بکنم که عمل کنم به قوانین و آموزه ها

    راستش دیشب که هدایت خدا رو دریافت کردم و تصمیمم جدی شد برای خرید دوره عزت نفس

    داشتم میخوابیدم نجوای ذهنم تمرینی رو یادم آورد که سبب شد بگم نه نخرم دوره عزت نفس رو چون اونو انجامش نمیدم

    من نمیتونم بین یه جمعیت زیاد برم و از ویژگی های خوبم صحبت کنم

    چون استاد تو فایلای رایگان و دوره 12 قدم میگفت در دوره عزت نفس یه تمرین هست که باید برین و تو یه جمعی از ویژگی های مثبت خودتون بگین

    اینو که یادم اومد یه لحظه ترسیدم

    اما بعد گفتم نه طیبه تو انجامش میدی هرچقدرم سخت باشه بالاخره انجامش میدی

    چون تو بارها تو این یکسال انجام دادی چنین تمرین هایی رو

    و رفتی تو مترو و خواستی کارای نقاشیتو بفروشی و جاهای دیگه رفتی

    پس میتونی

    این تمرینم مثل بقیه تمرینات هست ، فقط یکم باید بیشتر تلاش کنی تا مقاومت ذهنت بشکنه

    و بعد هدایتی که دیشب به فایل گفتگو با دوستان 37 | «توحید»، اساس خوشبختی

    افتادم که رزا خانم میگفت درسته به انگلیسی لهجه دارم اما انجامش میدم

    و تونسته بود کنفرانس بده بین یه عالمه مهندس

    پس وقتی ایشون تونستن پس منم میتونم

    و انجامش میدم و دیشب اینارو گفتم و قبل خواب چشمامو بستم و خودمو بین یه جمعیت زیاد تجسم کردم ، که دارم میکروفون رو از یه فردی میگیرم و سلام میدم و به نام ربّ میگم و شروع به صحبت کردن میکنم

    همین که گفتم به نام ربّ

    سلام

    خوشحال میشم چند دقیقه از وقت ارزشمندتون رو در اختیارم بذارین

    و ازتون میخوام چند دقیقه به صحبت هام گوش بدین

    شروع کردم و گفتم من یه استادی دارم که یه تمرینی بهم گفته که برای درس عزت نفس هست و من در جمع باید انجامش بدم

    از اینکه وقت ارزشمندتون رو در اختیارم قرار دادین بی نهایت سپاسگزارم

    وقتی داشتم اینا رو میگفتم با لبخند میگفتم و صدای خودمو میشنیدم که رو به روی یه جمع زیادی دارم صحبت میکنم

    نمیدونم چرا وقتی داشتم صحبت میکردم به یک باره دور و برم چند تا بچه هم دیدم که روی صحنه هستن و حتی داشتم میگفتم بچه ها قراره خودمونو معرفی کنیم و ویژگی های مثبتمونو بگیم

    اما اول باید من شروع کنم و بگم ،بعد میکروفونو میدم به شما تا شما بگین

    و بعد شروع کردم و گفتم من طیبه مزرعه لی هستم یه دختر ترک زبان دوست داشتنی که با عشق، همیشه دوست داشته در مسیر زندگیش ،رفتار خوبی داشته باشه و تغییر مثبت داشته باشه

    و انقدر مشتاق بودم تا این که در این مسیر قدم گذاشتم و این یکی از خصوصیات و ویژگی های خوبم هست که برای تغییر در جهت درست و خوب مشتاقم و علاقه مند به پیشرفت هستم

    من یه نقاشم که میتونم نقاشیای قشنگی رو روی چوب خلق کنم و هر وقت کار انجام میدم با عشق کارهامو انجام میدم

    این حس عشق رو همیشه به مشتریام منتقل کردم ،چرامیگم منتقل کردم؟

    چون که همیشه مشتریام میگفتن کارات یه حس آرامشی میده به آدم

    من دختری هستم که خط تحریری رو رفتم یاد گرفتم و با اینکه بلد نبودم اما خیلی سریع در عرض 20 روز یاد گرفتم و از امتحان اولیه اش قبول شدم

    من دوچرخه سواری رو هم یاد گرفتم و میتونم به زیبایی دوچرخه سواری کنم

    و ……

    همینجور داشتم میگفتم

    و شب به خودم گفتم تو میتونی و دوره عزت نفس رو میخری و اگر استاد گفت میری و انجامش میدی

    از الان تجسمش کن لذت ببر و صحبت هاتو بگو تا رخ بده طیبه

    وقتی نوشته های از خرید شما متشکریم ایمیل رو دیدم

    و خوندم خیلی خوشحال بودم

    چون من جملاتی رو که نوشته شده بود از سایت عباس منش برای من در ایمیل ، با تمام وجودم حس میکردم

    اونجا که میگفت

    به محض اینکه آموزش خود را با آگاهی‌های این دوره شروع می کنی‌ و از دلِ آن آگاهی‌ها‌، پاسخ مسائل‌‌ات و چگونگیِ تحقق خواسته‌هایت را پیدا می کنی‌، به وضوح مفهوم هدایت را درک می‌کنی. به وضوح می‌فهمی که خریدنِ این دوره اتفاقی نبوده بلکه این آگاهی ها پاسخِ خداوند به درخواست هایت بوده است تا بتوانی قوانین خداوند را درک کنی و باورهای هماهنگ با آن خواسته‌ها را بسازی.

    خندیدم گفتم دقیقا همینه من روز 2 دی دوباره درخواست کردم و خدا دوره عشق و مودت رو بهم هدیه داد و الان دوره عزت نفس

    واقعا در مناسب ترین لحظات دریافتش کردم

    اینجا که نوشته بود :

    به خاطر این دلیل ساده و منطقی‌، در جهانی با این ساختار‌، تا باورهای قدرتمندکننده‌ای نداشته باشی‌، راهی به سوی شرایط بهتر‌، روابط بهتر‌، وضعیت مالی بهتر‌، سلامتی بیشتر و آرامش بیشتر نداری.

    با خودم گفتم آره دقیقا

    باورام صد در صد اونقدری قوی شده بود که من تونستم دوره عزت نفس رو هم بخرم ، و راه پیدا کنم به مدار بالاتر

    خدا وعده داده بود که خواسته ات رو گفتی و جایزه ات رو انتخاب کردی ،حالا رها باش و ادامه بده مسیر تکاملت رو و کاری نداشته باش که چجوری انجام میشه

    بیشتر که فکر میکنم میبینم خدا داره پشت صحنه کارارو به قشنگ ترین شکل انجام میده

    وظیفه من اینه که روی باورهام کار کنم و به قوانین عمل کنم و عشق و حال کنم

    و لذت ببرم از مسیر

    و ذهنم رو با روحم که هماهنگ کردم همه چیز خود به خود رخ میده در همه جنبه ها

    وقتی به اینجای نوشته ها رسیدم :

    هرچه تلاش بیشتری نمایی تا از آنچه می‌آموزی- تمرینی طراحی کنی برای ساختن یک عادت رفتاری جدید در خودت‌- می‌توانی باورهای قدرتمند‌کننده‌تری بسازی که‌، تو را وارد مداری بالاتری می‌کنند و با نعمت‌های بیشتری احاطه می‌شوی. هرچه این روند را بیشتر ادامه دهی‌، باورهایت قدرتمندکننده تر می‌شود‌، نتایج‌ات بهتر می‌شود‌، اعتماد به نفس‌ات نیز برای داشتن و تحقق اهداف بزرگتر‌، افزایش می‌یابد. در یک کلام‌، ظرف وجودت آماده‌ی دریافت نعمت‌های بیشتر می‌گردد

    و این پروژه مهاجرت به مدار بالاتر که اومد خدا هدایتم کرد تا یه مدار بالاتر بیام

    خدایا شکرت

    وقتی این جمله رو خوندم داشتم میخندیدم و گفتم دقیقا همین طوره

    من وقتی دوره رو خریدم داشتم عمیقا میخندیدم و حالم خوب بود و ذهنم آروم و در آرامش بودم

    از همان لحظات اولیه‌ای که در این مسیر قرار می گیری، جهان به تو پاداش می‌دهد و « نتیجه» اول از همه‌، خود را به شکل «احساس خوب‌‌ و ذهنی آرام» نشان می‌دهد‌.

    و در آخر نوشته هاش :

    یادت باشد که قرار نیست یک روزه همه چیز تغییر کند. این کار هم مثل هر مهارت دیگری نیاز به تکامل و تکرار و تمرین دارد. راز رسیدن به نتایج پایدار، فقط و فقط ادامه دادن به این و لذت‌بردن از مسیر این فرایند است️

    با کمال میل با آرامی این مسیر لذت بخش رو طی میکنم و عجله نمیکنم در گوش دادن و هرچیزی که یاد میگیرم سعی میکنم سریع تر عمل کنم

    چون با عمل کردن هست که به سرعت میتونم مدارهای بالاتر رو طی بکنم

    وقتی خریدم و دانلود کردم تک تک جلسات صوتی رو

    از اول گوش دادم ،با خودم گفتم چرا این تکراریه

    دقیقا عین جلسات عشق و مودت هست چرا

    نگو اشتباهی دوباره عشق مودت رو دانلود کرده بودم و دوباره عزت نفس رو باز کردم و جلساتش رو دانلود کردم

    خدایا شکرت

    ظهر با عشق برای خودم خورشت چشم بلبلی با برنج گذاشتم و ته دیگ هم گذاشتم براش خیلی خوشمزه شده بود و با تمرکز و فایل سپاسگزاری غذا با صدای خودم رو گذاشتم و ناهارمو خوردم و بعدش شروع کردم به رنگ کردن تمرین رنگ روغنم

    و انقدر جذاب بود که من به طرز شگفتی تمرکز داشتم و ریز ریز داشتم رنگ میکردم و جلسه اول دوره عزت نفس رو گوش میدادم

    خدایا شکرت

    وقتی کارم تموم شد به چک لیستم نگاه کردم که نوشته بودم به مادربزرگم زنگ میزنم ،وقتی زنگ زدم جالب بود همیشه وقتی یادم میفتاد که باید کاری رو انجام بدم تعلل میکردم و میگفتم بذار نیم ساعت دیگه ،اما بعد یادم میرفت

    اما الان به سرعت اول شارژ خریدم برای سیم کارتم بعد زنگ زدم

    مادربزرگم گفت داشتم در مورد شما صحبت میکردیم که تو زنگ زدی ، جالب بود برام چه همزمانی شگفتی

    وقتی دوباره به چک لیستم نگاه کردم یه مورد و ننوشته بودم

    رفتم سریع از یخچال سبزی هایی که چند روز پیش خریدم از دوشنبه بازار ،برداشتم و خورد کردم و همه رو مرتب کردم

    و بعد شام رو حاضر کردم

    خدایا شکرت

    برگای درختایی رو که لای کتابا گذاشته بودم رو برداشتم و سر و سامان دادم

    امروز که به جلسه یک عزت نفس گوش میدادم

    متوجه شدم باید یه سری کارای عملی رو به سرعت انجام بدم و شنبه یعنی فردا بعد کلاسم ان شاء الله اگر خدا بخواد میرم و قاب عکس میخرم و میارم برگارو که خشک کردم به سرعت کاراشو انجام میدم

    خدایا شکرت که انقدر داری کمکم میکنی سپاسگزارم

    الان به لحظه حس کردم تو رویاها زندگی میکنم انقدر این جهان هستی برای من رویایی شده که لذت بخشه

    همین الان یه آرامش عجیبی دارم انقدر آرومم که خدارو بی نهایت سپاسگزارم

    میدونم که اگر از امروز تمرکزم رو 100 در 100 بذارم روی این سه تا دوره که خریدم تو بازه زمانی کوتاه ، صد در صد به سرعت نتیجه هارو میام و مینویسم در سایت

    استاد عزیزم و مریم جان سایسته که این همه لطف میکنی و برای ما پروژه هایی طراحی میکنی که ما رشد کنیم و از اینکه زمان ارزشمندت رو برای آگاهی ما میذاری سپاسگزارم

    الهی نور خدا به شکل شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و عشق بی نهایت در زندگیتون جاری بشه

    همچنین برای تک تک اعضای سایت

    و انسان های جهان هستی

    خدای من سپاس بیکران

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 974 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    گام 3 پروژه مهاجرت به مدار بالاتر

    اول درمورد موضوعی که سبب شد فکر کنم در دقیقه 15 ام از این فایل بنویسم و بعد رد پای روزم رو بنویسم

    وقتی داشتم گوش میدادم یه موضوعی برام روشن شد

    وقتی استاد در مورد الهامات میگفتن

    هر گفتگویی که به شما احساس خوبی میدهد احساس ،صبر ،ایمان ،توکل ،امید ،شادی ،شور شوق ،لذت میدهد از طرف پروردگار است

    یهویی اون لحظاتی که چند ماه پیش تو جمعه بازار گفتگوی درونی میگفت که دیگه گل سر نفروش و از یه تاریخی دیگه حق نداری برداری پولشو و باید تمرکز کنی روی نقاشی

    و من یک هفته که 9 میلیون درآمد داشتم رو اصلا ازش برنداشتم و مادرم برداشت و من فقط فروختم براش

    و حتی تو رد پاهام هم نوشته بودم که با خودم فکر میکردم آخه مگه میشه من زحمت کشیدم بعد به من بگه برای خودت پولی برندار

    که بعدش آقای نارنجی ثانی از سایت رد پامو خونده بودن و گفتن اون گفتگوهایی که از درونت میشنوی و حس میکنی از طرف خداست

    از طرف نجوای شیطانه

    وقتی من صحبت هاشونو درک کردم ،از اون موقع دیگه زیاد اون گفتگوهارو نمیشنوم فقط گفتگوهایی رو میشنوم که یهویی به دلم میفته انجام بدم و یا اینکه حس خوب دارم و ابزار علاقه میکنم به خدا

    اما الان با این صحبت استاد برام سوال شد

    من اونموقع هیچ احساس ناخوبی نداشتم

    آروم بودم و میگفتم من باید تمرکز کنم روی نقاشی و ادامه بدم

    یعنی وقتی من هیچ احساس ناخوبی نداشتم

    اون از طرف خدا بوده؟؟

    که داشته پیام میداده که حواسمو جمع کنم و تمرکز کنم به روی نقاشی و بهم میگفت اون روزا که اگر از نقاشی شروع کنی و باور بسازی مشتری میشم برات

    راستش چند باری من به اون روز فکر کردم

    ار این نظر که خدا بارها بهم گفته بود که تمرکزت به نقاشی باشه و وقتی میبینی نمیتونی به نقاشی برسی و حالت با نقاشی خوب میشه ،پس دیگه فروش گل سر رو که هفته ای 9 میلیون الی 12 میلیون درآمد داشت رو بذار کنار

    و حس میکنم وقتی من به حرفاش گوش نکردم بهم میگفت نباید ادامه بدی

    الان که استاد تو این فایل گفتن اگر هیچ احساس خاصی هم نداری یعنی خوبه

    پس اون موقع وقتی احساس ناخوبی نداشتم به اون جریان ،پس الهام خوب بود

    اما وقتی امروز صحبت استاد رو شنیدم

    از خدا خواستم که بیشتر از دلم باهام صحبت کنه و میدونم که به حرفم گوش میده

    و من باورایی میسازم که هدایت هاشو که از بی نهایت طریق دریافت میکنم

    از قلبم صداشو بشنوم

    خدایا شکرت

    استاد گفتن که

    گفتگوهایی که به شما گفته میشود اگر احساس خاصی بهش ندارین یعنی خوبه

    خوشحالم از این که این سوالم برطرف شد و بهم گفته شد

    و خوشحالم از اینکه امروز دوره عزت نفس رو خریدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 974 روز

    به نام ربّ

    154. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا

    رد پای روز 17 خرداد

    حبّ خدا

    چقدر دوست دارم چند روزه خدا در یک کلمه ،اون روزم رو بهم میگه ،الان هم گفته شد حبّ خدا

    در ادامه نوشته هام مینویسم چرا حبّ خدا

    چند روزی بود یهویی یاد داییم میفتادم ،داییم نزدیک یکساله البته مرداد ماه میشه یکسال که فوت کرده

    نمیدونم چرا هی بهم یادآوری میشد

    به طرق مختلف

    دیروز که رفتیم پانزده خرداد مادرم گفت قیمت یه چیزی رو بپرسم وقتی رفتم بپرسم ،یهویی یاد داییم افتادم چون اینجور چیزا رو خیلی دوست داشت

    گفتم خدایا این یادآوریا یعنی چی؟؟

    و حس کردم باید برم سرخاک داییم

    من چند ماهی بود که نتونسته بودم برم سرخاک دوتا دایی هام

    و چون پدرم شهر خودمون دفن شده و ما تهرانیم نمیتونیم بریم وقتی میرفتم بهشت زهرا به نیت پدرم هم میرفتم سرخاک پدر یه نفر که مثل پدر من سال ها پیش فوت کرده بود و 78 بود که یک مهر فوت کردن و وقتی میرم اونجا برای پدر خودمم هدیه میفرستم

    درسته از وقتی در مسیر آگاهی قدم برداشتم ، متوجه شدم که خیرات یا یاد کردن اموات و یا هدیه از هرچیزی که باشه که به روحشون ارسال بشه تاثیری نداره

    چون اوایل اینو فهمیدم برام سخت بود درکش دائم برام سوال بود آخه چرا

    ولی بعد آیه های قرآن رو که خوندم و دیدم نوشته هیچ کس نمیتونه به کسی کمکی بکنه تا حدودی تونستم که عمل کنم ولی هنوز برام سواله

    میدونم که اگر مدارم تغییر کنه درکشو خدا بهم میده

    ولی یه حسی بهم میگه اشکالی نداره خیرات بدی یا قرآن بخونی براش یا اینکه به هر طریقی هدیه بدی به پدرت یا به هر کسی که فوت کرده

    بعد من با این یادآوری ها حس کردم باید برم بهشت زهرا و صبح بیدار شدم و مادر و خواهر زاده ام زودتر از من رفتن

    من هنوز صبحانه نخورده بودم گفتم شما برین من میام وقتی لوبیا و هویچ برای صبحانه ام خوردم حس کردم نمیتونم بخورم گفتم خدا میشه بذارم یخچال بعدا بخورم؟؟؟

    بعد که حاضر شدم و رفتم و رسیدم بهشت زهرا

    سمت قطعه داییم رسیدم که مادرم گفت نمیتونه پیدا کنه و گفت اومدی بیا باهم بریم و رفتیم و وقتی برگشتیم من میخواستم برم سرخاک پدری که وقتی میرم سرخاکش برای پدر خودمم هدیه میفرستم

    وقتی رفتم و نشستم هر بار که میرفتم با خودم برای مورچه های اونجا بیسگوییت یا چیز خوردنی میبردم و هم میشستم بردن مورچه هارو نگاه میکردم و فکر میکردم و هم هدیه میدادم

    امروز وقتی رفتم کیک داشتم که از خونه برده بودم خورد کردم و ریختم خیلی سریع مورچه ها اومدن و داشتم دقت میکردم که چجوری تلاش میکنن

    وقتی نشسته بودم ته دلم در مورد یه خواسته ام با خدا حرف زدم که بارها بهم نشونه داده بود که آروم باش و به من بسپر

    خودم بهت عطا میکنم سوره قصص آیه 7

    و گفتم بهم نشونه میدی و یهویی به زبونم جاری شد سوره صاد

    سوره ص

    گفتم یعنی چی میخوای بهم بگی خدا

    رفتم تو گوگل نوشتم و گفتم بذار ترجمه صوتیش رو گوش بدم

    وقتی گوش میدادم یهویی این آیه توجهمو جلب کرد و گفته شد این آیه در خواب خواسته ات هست

    اولش متوجه نشدم بعد که دو بار گوش دادم ترجمه رو

    إِذۡ عُرِضَ عَلَیۡهِ بِٱلۡعَشِیِّ ٱلصَّـٰفِنَٰتُ ٱلۡجِیَادُ31

    [یاد کن] هنگامى را که در پایان روز اسب هاى چابک و تیزرو بر او عرضه کردند

    فَقَالَ إِنِّیٓ أَحۡبَبۡتُ حُبَّ ٱلۡخَیۡرِ عَن ذِکۡرِ رَبِّی حَتَّىٰ تَوَارَتۡ بِٱلۡحِجَابِ32

    پس گفت: من دوستى اسبان را بر یاد پروردگارم اختیار کردم تا پشت پردۀ افق پنهان شد

    رُدُّوهَا عَلَیَّۖ فَطَفِقَ مَسۡحَۢا بِٱلسُّوقِ وَٱلۡأَعۡنَاقِ33

    آنها را به من بازگردانید پس به دست کشیدن به ساق ها و گردن هاى آنها پرداخت؛

    وَلَقَدۡ فَتَنَّا سُلَیۡمَٰنَ وَأَلۡقَیۡنَا عَلَىٰ کُرۡسِیِّهِۦ جَسَدٗا ثُمَّ أَنَابَ34

    و به راستى سلیمان را آزمودیم، و بر تختش جسدى افکندیم آن گاه به درگاه خدا رجوع کرد

    قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِی وَهَبۡ لِی مُلۡکٗا لَّا یَنۢبَغِی لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِیٓۖ إِنَّکَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ35

    گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و حکومتى به من ببخش که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد؛ یقیناً تو بسیار بخشنده اى

    وقتی این آیات رو شنیدم ،خواسته ام اومد مثل برق از جلو چشمم رد شد و حس کردم که باید رها تر باشم و حبّ و دوست داشتن خواسته ام رو به حبّ خدا برسونم و سعی کنم بگذرم از خواسته ام

    و از خدا کمک خواستم وقتی که فهمیدم خدا بهم گفت که سلیمان هم توجهش به اسب هاش بوده و بعد فهمید که به یاد خدا نبود

    گفتم خدایا چه به موقع بهم یاد میدی و کمک خواستم که در مورد این موضوع کمکم کنه

    بعد گفتم چه سوره ای رو بخونم خدا که آرومم کنی

    یهویی حس کردم باید سوره 52 رو بخونم

    نوشتم تو گوگل 52 امین سوره قرآن

    سوره طور بود

    شروع کردم به گوش دادن به ترجمه آیات

    وقتی داشتم گوش میدادم و میخواستم از سرخاک برگردم بلند شدم یهویی این آیه رو شنیدم

    آیه 48

    وَٱصۡبِرۡ لِحُکۡمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعۡیُنِنَاۖ وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ

    و در برابر حکم پروردگارت شکیبایى کن که تو زیر نظر و مراقبت ما هستى، و هنگامى که برمى خیزى پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوى

    وَمِنَ ٱلَّیۡلِ فَسَبِّحۡهُ وَإِدۡبَٰرَ ٱلنُّجُومِ

    و پاره اى از شب و هنگام ناپدید شدن ستارگان خدا را تسبیح گوى

    مثل یه چراغ بود برام گفتم خدای من سپاسگزارم آرامشی دادی بهم که قلبم آروم بگیره

    درک کردم که در مورد خواسته ات صبوری کن و فقط تمرکزت رو بده به مسیر و تغییر شخصیتت

    و یادم میارم که استاد عباس منش میگفت وقتی هدف امسالتونو تغییر شخصیت بذارین مطمئن باشین اگر شخصیتتون رو پایدار تغییر بدین

    مثلا مهربون تر باشی

    عاشق تر باشی

    نیتت پاک تر باشه و تلاش کنی آگاهانه در همه جنبه ها تلاشتو بکنی

    صد در صد نتیجه خوب میشه و همه خواسته هات خود به خود به وجود میان

    فقط تو باید از مسیر لذت ببری و چگونگی رو بسپری به خدا

    که بهت بارها و بارها گفته به رویاهات باور داشته باش که میشه که شده و همین یه آیه هم برای تو نشونه هست

    نشونه شدن

    در صورتی که به قوانین عمل کنی

    احساستو خوب نگه داری

    توجهتو به زیبایی و تمرکزت به نکات مثبت باشه

    و آروم باشی و سعی کنی چشم بگی

    و هرکاری که لازمه و آگاهانه کنترل کنی ورودی های ذهنت رو

    و من بلند شدم که برگردم ، سوره ای نخوندم ولی یه حسی بهم گفت وایسا سوره قدر بخون و بعد برو

    و من برای پدر خودم و سر خاک پدری که نشسته بودم و به مادربزرگ و پدربزرگ فاتحه خوندم و برگشتم

    و من تو راه برگشت به سمت مزار شهدا داشتم فکر میکردم

    وقتی رسیدم دیدم مادرم هنوز نرفته بود و باهاشون برگشتم

    و رفتیم بیمارستان تا عموم رو که قرار بود عمل بشه ملاقات کنیم ، وقتی برگشتیم تو مترو یه دختر داشت نقاشی میفروخت

    من متوجه نشدم دیدم یه پسر گفت برای 100 تمن خورد دارین ؟ میخواست از دختر نقاشی بخره

    وایسادیم دیدیم نداریم و وقتی خواستیم برگردیم پرسیدم نقاشیاشو چند میگه ،پسر گفت 10 تمن

    برگشتم و یه نقاشی ازش بخرم عکس یه خرس رو کشیده بود با نقاشی بچگونه خودش

    و اون پسر اندازه 100 هزار تمن ازش نقاشی گرفت

    و من به خواهر زاده ام گفتم میتونی تو هم نقاشیاتو بفروشی ببین داره تلاش میکنه با هم همسن هستین

    بعد که داشتم فکر میکردم گفتم طیبه برای تو این درس داشت که راحت تر از قبل بشی ، و در مترو نقاشیاتو بفروشی

    و بتونی بلند تر حرف بزنی درمورد نقاشیات و سفارش بگیری

    من تا نصفه قدمامو برداشتم فقط یه بلند حرف زدنم مونده که اگر قدم اونم بردارم مطمئنم کلی در به روم باز میشه

    وقتی برگشتیم خونه ترجمه صوتی سوره بقره رو دانلود کردم وقتی گوش میدادم انگار اولین بارم بود ترجمه هارو میشنیدم با اینکه فکر کنم 5 باری خوندم سوره بقره رو با ترجمه

    و یاد حرف استاد میفتادم که میگفت قرآن رو زیاد بخونید همه چی تکرار اصله

    هرچی زیاد تکرار بشه یعنی اصل هست در قرآن

    وقتی رسیدیم خونه خیلی گرسنه بودم گفتم خدایا چی بخورم تا وقتی شام حاضر بشه ،اصلا حواسم نبود صبح لوبیا و هویچ یکم گذاشتم تو یخچال ، وقتی همینجور میپرسیدم به دلم افتاد لوبیا بردار

    خندیدم گفتم وای راست میگی خدا

    بعد برداشتم میخواستم گرم کنم گفته شد همونجور بخور بدنت نیاز داره نذار منتظر بمونه و سریع خوردم

    خیلی حس خوبی بهم میده وقتی حس میکنم که چی باید بخورم یا چی باید نخورم که البته بیشتر وقتا گوش نمیدم به حرف خدا و میگه نخور برای بدنت خوب نیست ولی کار خودمو کردم و گوش ندادم

    باید تلاش کنم تا به حرفاش گوش بدم تا تغذیه ام مناسب بشه

    نزدیک غروب که رسیدیم خونه ، از صبحش دوباره هی یاد اون خانمی میفتادم که تو صالح آباد دیدمش و هدایتی رفتم تو مسجد و قرار شد بهش فارسی حرف زدن رو یاد بدم

    و هفته پیش گفته بود کتاب براش بخرم

    این هفته فرصت نشد بهش زنگ بزنم یا برم صالح آباد امروز همه اش یادآوری میشد برام که بهش خبر بدم

    وقتی غروب دوباره یادم اومد زود بهش زنگ زدم و گفتم کتاب میگیرم براش و این هفته نشد که گفت من مشهد اومدم و الان داره اذان میگه تو حرم

    من گریم گرفت گفتم خدای من امروز همه اش یادآوری کردی که من زنگ بزنم به اون خانم که دقیقا جایی هست که پر از یاد تو هست و کلی درس داره امام رضا برای من

    و ادای احترام کردم به امامی که خداگونه بوده و انقدر کنترل ذهن داشته که خداگونه تر شده و با ادای احترام بهش در اصل به ربّ و صاحب اختیارم ادای احترام میکنم

    و من گریم گرفت و سپاسگزاری کردم بابت این هم زمانی که خدا درست موقع اذان مشهد به دلم انداخت تا من زنگ بزنم به اون خانم و دیدم داره گریه میکنه و گفت سه روزه مشهده

    از خدا میخوام کمکم کنه تا زمان بذارم بهش یاد بدم فارسی حرف زدن و جمله بندی رو میدونم که کمکم میکنه

    من امروز وقتی از صبح تا شب کسانی رو که میدیدم با عشق به هم ،عشق میورزیدن ، یه نفرو دیدم پسر به دختری که روستش داشت گل گرفته بود و بارها از این صحنه ها دیدم که سرشار از عشق بود

    وقتی داشتم میرفتم عموم رو تو بیمارستان ببینم یه دختر و پسر همدیگه رو بغل کرده بودن و چنان عشقی داشتن که با دیدنشون کلی ذوق میکردم و از درونم سپاسگزاری کردم که میتونم عشق رو هر لحظه بیشتر و بیشتر ببینم حس فوق العاده ای بود امروز کلی عاشق دیدم که این باور رو در من ایجاد میکرد که عشق هست فراوان هست و کافیه توجه کنی به عشق کافیه سعی کنی که به منبع عشق خدا وصل بشی تا بتونی این همه عشق رو در اطرافت ببینی

    عشق به تمام جهان هستی

    خوشحالم از اینکه بی نهایت حس خوب دارم وقتی باخدا حرف میزنم و درموردش حرف میزنم و هدایت هاش هر لحظه بیشتر و بیشتر میشه که باید عمل کنم ،ایمانم رو در عمل نشون بدم تا نتیجه ببینم

    براتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام و سعادت در دنیا و آخرت باشه برای همه مون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: