مصاحبه با استاد | کلید لذت بردن از مسیر «تحقق خواسته ها» - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | کلید لذت بردن از مسیر «تحقق خواسته ها»
    71MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | کلید لذت بردن از مسیر «تحقق خواسته ها»
    20MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
    مدت عضویت: 2706 روز

    به نام الله بخشاینده

    گام دهم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر

    چهارده بهمن هزار و چهارصد و سه

    آقا چقدرررررر خوب بود این فایل ، چقدر کیف کردم ، چقدر جدید بود برام ، انگار تابحال هیچی از این آگاهی‌ها نمی‌دونستم.

    مگه میشه آخه ؟! من این همه روز تو سایت بودم و این چیزا رو نشنیده باشم. واقعا هر لحظه بیشتر به قانون فرکانس و مدار ایمان میارم و جهان هر لحظه بیشتر این رو بهم ثابت میکنه.

    اخیش چقدر حال داد این فایلِ.

    و اما بریم سراغ نقاط عطف این فایل ؛

    • خود استاد عباسمنش هم حتی کارهای زیادی رو شروع کردند و نیمه‌کاره رها کردند.

    نمیدونی که من چقدر خودم رو بابت این مسأله سرزنش میکردم و به خودم عذاب وجدان میدادم.

    بازم کار جدید میخوای شروع کنی؟! بازم میخوای تا وسطاش بری ول کنی؟! خسته نشدی؟! آخ آخ آخ.

    • نگاه ما به مسیر مورد علاقمون باید چیزی فراتر از شغل و بیزینس و درآمد باشه.

    خداروشکر من این دیدگاه رو ندارم که نمییییشه از مسیر مورد علاقه پول درآورد. برعکس این دیدگاه رو دارم که اگه کسی تو مسیری که عاشقشه تمرکز بذاره خیلی زود به پول میرسه ، دیگه پول و ثروت نقل و نباتشه. و همیشه گیرم تو اینه که نمی‌دونم به چی علاقه دارم که خداروشکر تو تمرین این فایل بهم گفته شد چطور میتونم پیداش کنم.

    تهیه سه تا لیست ؛ علایق ، مهارت‌ها ، استعدادها.

    تو دوره احساس لیاقت لیست مهارت و استعداد رو نوشتم ، فقط میمونه لیست علایق که فکر میکنم از الان بدونم برای قدم گذاشتن تو چه زمینه‌ای باید اقدام کنم.

    خدایا شکرت.

    • وقتی کسی دنبال هدایت باشه ، خدا از هزاران طریق میتونه شخص رو هدایت کنه.

    شاید باور نکنید ولی همین چندروز پیش بود که تو عقل کل سوال کردم ؛ وابستگی ما به سایت، شرک نیست؟! و امروز تو این فایل بهش اشاره شد : اگه عباسمنش نبود ، خدا از جای دیگه منو با این آگاهی‌ها آشنا میکرد.

    خدایا خیلی دمت گرم ، خیلی باحالی ، خیلی خدایی.

    • مسیر رسیدن به خواسته ، از حال خوب و لذت بردن از زندگی و زیستن در لحظه حال میگذرد.

    چیزی که نیاز داشتم بشنوم و بیشتر از اون ، نیاز دارم که درموردش تمرین کنم و یاد بگیرم ، چون فکر میکنم زندگی کردن در لحظه حال یک مهارت است.

    پی‌نوشت؛

    توی یکی از دیدگاه های دوستان دیدم که نوشته بود خدایا مگه من چکار کردم که تو فلان نعمت رو بهم دادی؟!

    دیدم چه سپاسگزاری قشنگی ، یکی دو روزه سعی میکنم شکرگزاری‌م رو اینطور شروع کنم.

    مثلاً امروز موقع خوابوندن پسرم و تکون دادن گهواره‌ش گفتم خدایا مگه من چکار کردم که لذت مادر شدن رو بهم هدیه دادی؟!

    اینم امتحان کنید خوش میگذره.

    هرچند اگه بخوام دقیق بگم ، ممکنه کمی با احساس لیاقت در تضاد باشه ، از این جهت که لایق بودن خودمون رو به انجام کار خاصی گره زدیم. اما در هر صورت فعلا من رو به احساس خوب می‌رسونه و این هست که ارزشمنده.

    خدایا ، الله توانا و مهربان من !

    در شکر آنچه به من عطا کردی ناتوانم.

    جهان را فراوان آفریدی ، آنچه در جهان است را فراوان آفریدی ، مرا در این جهان آفریدی ، پس مرا نیز فراوان آفریدی.

    من با جریان فراوانی جهان حرکت می‌کنم و در آن جاری می‌شوم.

    خدای خوبم !

    تو را سپاس می‌گویم که هر لحظه مرا به سوی خودت هدایت می‌کنی ،

    به سوی عشق ، به سوی آگاهی به سوی نور و حقیقت.

    خدایا آنکه تو را دارد چه کم دارد؟ و آنکه تو را ندارد چه دارد؟

    تو را سپاس می‌گویم که خودت را به من دادی.

    خودت را به من دادی و مرا بی‌نیاز نمودی از خلق، بی‌نیاز نمودی از انسان‌ها.

    به راستی که تو برای من کافی هستی.

    حسبی‌ربی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مریم دستجردی گفته:
    مدت عضویت: 2126 روز

    به‌نام او و یاد او که آرامش بخش دل‌هاست سلام.

    خداجونم عاشقتم برای این لحظه برای این حس آرامش برای این که الان انقدر آرام هستم. انقدر حالم خوبه و فول انرژیم با‌این که الان 1 شب هست. دمت گرم فقط باید ادامه داد ادامه داد ادامه داد.

    امروزم را عالی شروع کردم‌ . باحال خوب بیدارشدم و قسمتی از کامنت های بچه‌ها رو خواندم بعدشم به اسرار مادرم که صد البته که هدایت خدادبود رفتم پیش خاله‌ام و با ( بچه دختر خالم ) گیتاعزیز دلم کلی بازی کردم. یک دختر بچه 2 ساله چشم درشت با ابرو های مشکی و موهای چتری گوله نمک این دختر کلی هم ناز داره انقدر خوبه!! وقتی می‌بینمش باهاش حرف می‌زنم و بازی می‌کنم کلی انرژی می‌گیرم از بس شیرین و باهوش هست 1 ساعت فقط باهم بازی کردیم. رقصیدیم کتاب خواندیم. خلاصه انقدر بهم خوش گذشت که دلم نمی‌اومد بیام خونه اما خوب شکر خدا به موقع خونه رسیدم و کارهام انجام دادم. این اینور قضیه..

    حالا بگم از رفیق نازنینم کمالگرایی جان که از وقتی با اون بچه بازی می‌کردم گاهی خودش رو نشان می‌داد تا چند دقیقه پیش که دیگه امانم رو بریده بود و چنان استرس و اضطرابی به من وارد کرده بود که به شدت کلافه بودم، جوری که هیچ کاری نمی‌توانستم بکنم بماند… اما به لطف الله برخلاف همیشه که این حس می‌اومد و من خودم رو مشغول دیدن فیلم و رمان خواندن می‌کردم یا کارهای اینچنینی که کمکی هم بهم نمی‌کرد این سری شروع کردم به نامه نوشتن برای خدا و حرف زدن باهش و گوش کردن این فایل که هدایت شدم به برش زدن تیکه آخر فایل آن قسمتی که استاد جان راجب لذت‌بردن و راحت گرفتن زندگی گفتید بارها و بارها و بارها همین یک تیکه مدام هنزفری تو گوشم بود و تکرار می‌شد مشغول بازی اونو با برادرم شدم بعدم رفتم آشپز خانه را تمیز کنم که همین گوش کردن ها باعث شد خیلی خیلی حالم بهتر بشه…

    امروز من چه جوری قانون به خودم یادآوردشدم؟ با خواندن کامنت بچه‌ها و این جمله که تمام اتفاقات ما بدون استثنا نتیجه فرکانس های ارسالی ما به جهان هستند عین طوطی تو سرم تکرار می‌شد. تا این که اومدم فایل گوش کنم و کامنت بنویسم خدا گفت همین الان پاشو برو دوشت بگیر بعد بیا منم گفتم چشم بعدش هدایت شدم به دیدن تاتر عروسکی با گوشیم راجب ننه سرما بود خیلی قشنگ بود و لذت بردم از آنجایی که برق رفته بود منم بدو زیر پتو که خوابم برد. حالا از خواب بیدارشدم بعد ظهر شده. یک عشق بازی جانانه با خدا کردم و روحم جلا پیداکرد کلی باهم حرف زدیم من عاشق روزها و لحظه‌هاییم که تو خونه تنها می‌شیم و باخدا دوتایی عشق می‌کنیم و حرف می‌زنیم از همان ها که به خودت میای و میبینی مثل ابر بهار داری از شوق دیدنش های های گریه می‌کنی ….قبلش هم هدایتم کرد باز به خواندن کامنت بچه‌ها و از جملاتی که گذاشتن راجب ثروت برای خودم یک فایل درست کنم حالا این جا رو داشته باشید:

    کمالگرایی بلبل زبان گیرداده آره دوباره مثل قبل شد/. آره تو کم کاری می‌کنی آره تو سست عنصری/.اره تو فایل گوش نکردی امروز./ اره از روی فایل ننوشتی کم کامنت خواندی / کامنتی نزاشتی/ تووقول دادی کامنت بزاری/ چند روز رو گام 9 گیرکردی چون داری بهانه میاری و ….. یعنی فشار 90 درصدی روم آورده بود.

    استاد شما گفتید به خواسته‌هاتون نچسبید. لذت ببرید لذت با تغییر زاویه دیدتون و انقدر به خودتون سخت نگیرید؛ تنها راه رسیدن به خواسته‌ها پرکردن فاصله بین من و خواسته هام احساس خوب هست و همچنین گفتید اساس تمام آموزش ها و دوره‌های شما لذت بردن و داشتن احساس خوب هست این که از کوچک ترین چیز لذت ببریم به زندگیمان عمق می‌بخشد. این که زندگی همین مسیر که مجموعه از سختی ها و شادی ها و غم هاست.

    برداشت من: 1. همین کارکردن روی باورها هم باید برای من لذت بخش باشه برای همین در فایل قبلی گفتید شیوه های خلاقانه پیدا کنید که بتوانید بارها و بارها قوانین تکرار کنید چون وقتی تاثیر گذار هست یک موضوع یک کار که من ازش لذت ببرم این که بخواهم مثل رباط کاری رو انجام بدهم و از طرفی لذتی ازش نبرم نه تنها فایده ندارد بلکه من رو هم دل زده می‌کند مثل وقتی که رفتم شاهنامه خوانی در 9 سالگی یادبگیرم آقا همون جلسه اول چنان بهم سخن گرفت و سرم داد زد که کلا من گذاشتم کنار شاهنامه خوانی رو بعدها مدرسه هم گذاشت اما دیگه نرفتم همان بود.

    2. وقتی من چیزی را مستمر انجام می‌دهم که اولا بدانم خوبه دوما برای لذت بخش باشه. پس آقا من نباید به خودم سخت بگیرم یا مثل طوطی کارهای بچه.ها رو تقلید کنم چون آنها در دفتر می‌نویسند من هم بنویسم/ چون از بچه‌ها شنیدم دفترها پرکردن و واو به واو حرف‌های استاد رو نوشتن من هم بنویسم چون….. این موضوع اول راه خوب بود برای فایل های کوتاه خوب بود اما از یک جایی به بعد من رو به شخصه دل زده می کند به خصوص برای آدمی مثل من که تنوع طلب هستم و از طرفی هم کمال‌گرا یعنی یک فشار زیاد…. درواقع تقلید کردن نابه جا هر سری باعث می‌شد از اصل فاصله بگیرم و به فرعیات بچسبم و به این طریق از ادامه مسیر دلسرد و بی خیالش بشم یک مدت.

    خیلی خوش حالم که تا اینجا پیش اومدم و کمال گرایی رو تا همین امروز و همین لحظه خلع سلاح کردم درآخر زور خدا کجا و زور نجوای شیطانی کجا؟ خدایا شکرت صد هزار مرتبه شکر

    مریم جان این پروژه، همان پروژه‌ای هست که افردی مثل من دچار کماگرایی هستند خیلی قشنگ می‌توانند قدم قدم بدون هیچ عجله ‌ای پیش بیان و به دل کمالگرایی بزنن یادبگیرند که باید بیشتر لذت ببرند تا به خودشان سخت بگیرند… اصل براشون یادآور بشه.

    این که استاد می‌گه مقایسه نکنیم… در هر لحظه دنبال زیبایی باشیم… حرکت کنیم…. استمرار داشته باشیم…. خودمون ببخشیم….

    چون همه این ها باعث احساس خوب درما میشه… چون می‌توانیم راحت تر زندگی کنیم …. چون می‌توانیم لذت ببریم…. چون تنها راه رسیدن به خواسته‌ها لذت بردن از همین لحظه هست پر کردن فاصله خودمان با خواسته به وسیله احساس خوب هست.

    کلیت قانون من با ارسال فرکانس هام بدون استثنا تمام شرایط و اتفاقات زندگیم رو خلق کردم و خلق می‌کنم و خواهم کرد.

    احساس خوب= اتفاقات خوب. احساس بد= اتفاقات بد

    احساس من به من میگه دارم در جهت خواسته حرکت می‌کنم یا ناخواسته این احساس هم نتیجه گفت و گوهای غالب ذهنی من یعنی باورهام هست به نسبتی که سعی کنم ورودی های خودم را مدیریت کنم به گونه ای که به چیزهایی توجه کنم و به مسائل جوری نگاه کنم که به من احساس خوبی بده من به تک تک خواسته هام می‌رسم. که این میشه باور ساختن

    در ثروت: ساخت باور فراوانی/ هر چی ثروتمند شوم نزد خدا عزیزتر می‌شوم/ ثروت و خدا باهم هستند و جدا از هم نیستند/ راه رسیدن به خدا ثروتمند شدن هست/ هر کاری هر حوزه ای که بهش علاقه داری پتانسیل ثروت ساختن دارد فقط باورهای ثروت اصلاح کن /….

    در عزت نفس: این که من خالق زندگیم هستم/ همه ما ارزشمندیم/ به دنیا اومدیم تا به خواسته هایمان برسیم/ هرکدام توانایی های مختص به خودمان داریم / خودمان ببخشیم چون خدا هم ما رو بخشیده و می‌بخشد و با خطا هاست با تضادهاست که رشد می‌کنیم…

    در روابط: همه ما از خداییم / هیچ کس کامل نیست / به آدم ها عشق بورزیم و دوست شان داشته باشیم/ رفتار آدم ها با ما بازتاب افکار و باورهای ماست / آدم ها وارد زندگی ما می‌شوند تا درسی در جهت رشد و پیشرفت به ما دهند / به هیچ کس وابسته نباش و قدرت رو جز خدا به هیچ کس نده/ فکر این که اگه فلانی نبود چه اتفاق معلوم نبود باید چی کار می‌کردیم نداریم/ به رب العالمین توسل و توکل کن و از خودش بخواه…/ قدرت الله را باور کن در تمام زمینه‌ ها…..

    همه این‌ها برای این که به احساس خوب برسیم حالا این که چقدر می‌توانیم در این مسیر موفق باشیم بستگی به این داردکه چقدر استمرار داریم چقدر باور کردیم که می‌توانیم تنها با کارکرد روی باورهامون زندگی خودمان را بسازیم. این که همه چی احساس خوب هست و نیازی به جنگیدن و دعوا کردن نیست.

    متوجه شدم به نسبتی که بتوانیم اصل رو درک کنیم و بپذیریم کارما در ساخت باورها به مراتب خیلی خیلی راحت تر می‌شه و دیگه عجله ای برای رسیدن به خواسته هامون نداریم و بیشتر و بیشتر از مسیر لذت می‌بریم بیشتر سعی می‌کنیم به قانون عمل کنیم بیشتر حواسمون به ورودی ها هست خلاصه از هر طرف نگاه کردم دیدم ریشه ای ترین باور که باعث میشه باورهای دیگه هم در جهتش درست بشه همین باور که آقا به پیر و به پیغمبر قسم که من خالق زندگیم هستم و هیچ کس هیچ کس هیچ کس قدرت این رو نداره که برای من برای آینده من برای زندگی من تصمیم بگیره و دست به عمل بزنه این من هستم که با افکار م‌ ، شرایط و برخورد ها و موقعییت ها خلاصه هرچی در زندگیم از خوب و بد هست رو ساختم.

    مریم جان متشکرم برای این پروژه استاد جان ممنونم برای این مصاحبه

    دست حق یار و نگهدارتان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 828 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدایی که ثروتها و پول دست اونه

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر خانم مریم شایسته بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت عباس منش

    دیروز صاحب کارم ازم درخواستی کرد و من یه جورایی با لحن بد درخواستشو قبول نکردم و اونم با من خیلی با عصبانیت برخورد کرد و ذهن نجوا میکرد که جوابشو بده و منم یه خورده عملیش کردم و تا چند دقیقه تو نجوا بودم ولی خداوند از طریق دستش اومد مشتری بود و منم شروع کردم خوب صحبت کردن و خندیدن و بعد از نیم ساعت برگشتم به حالت طبیعی خودم ولی نجواها ادامه داشت شیطان می‌گفت برو خونه اینجا واینسا کار کن شیطان خیلی تلاش میکرد که من بحث و کش بدم ولی من کنترل ذهن کردم و در آخر کار صاحب کارم گفت خوش بگذره چون امروز تعطیلیمون بود و گفت نمیایم سر کار و منم با اخلاق خوب باهاش برخورد کردم و اومدم خونه

    داشتم امروز و دیشب فکر میکردم و میگفتم من الان 26روزه که دارم کار میکنم و میرم تو جامعه منی که اگر دوروز میرفتم سر کار به بهانه های مختلف ادامه نمی‌دادم من اگر آدم گذشتم بودم دیروز وقتی که اون اخلاق صاحب کارم رو میدیدم که بنده خدا راست هم می‌گفت می‌گفت نونا رو اینجور بچین که تو دست و پای هم دیگه نباشیم به خدا قسم من اگر آدم گذشتم بودم و با همون ذهنیت داشتم زندگی میکردم دیگه ادامه نمی‌دادم باهاش کارم رو

    وقتایی که به گذشتم برمیگردم میبینم یه آدم گوشه نشین بودم یه آدم خسته یه آدم ناامید یه آدمی که قدرت رو به همه داده الا به خدا و خودشو پست میبینه و فکر می‌کنه زندگی همینه که هست تفاوتهای زیادی پیدا کردم با چند ماه پیشم منی که اسم کار میومد اسم این میدم که باید برم تو جامعه با مردم باشم نه تو خونه ترس و لرزش برم می‌داشت چطور شده که امروز آنقدر راحت ارتباط برقرار میکنم و دارم کار میکنم همین پارسال بود همین موقع ها به خودم گفته بودم که من می‌خوام دیگه از تو خونه نشستن خودمو خلاص کنم و برم یه جایی وایسم کار کنم که قرصای اعصابمو گذاشتم کنار و رگ سیاتیکم گرفت و من تا آخر تابستون درگیر این درد لعنتی بودم

    در این فایل که از کامنت بچها خوندم من استاد فایلای مصاحبه رو زیاد گوش دادم یعنی تمام فایلای شما رو دسته بندی کردم و در طول سال همراه محصولات گوش میدم همیشه و هر لحظه و هر ساعت تو گوشم هندزفوری هست در مورد علاقه صحبت شد

    امروز بعد از یک سال چون من فقط سالی یک بار میرم گنجه کبوترامو تمیز میکنم رفته بودم امروز برا تمیز کاری که اونجا فهمیدم حالم به شدت خوب شد و من خیلی با حیوونا حال میکنم و در کامنتهای قبلیم هم نوشته بودم که من خیلی به پرندها و حیوانات علاقه دارم و می‌خوام یه جورایی کسب درآمد کنم

    علاقه شدیدی هم به خوانندگی دارم یعنی من اگر استاد ولم کنی همش دارم میخونم حالا این به صورت منفی بوده در گذشته که بهتون گفته بودم که من مجلسهای روضه خوانی رو قطع کردم چون اینا شرک محسوب میشه و منفی هستن

    خوانندگی خوانندگی من واقعا بهش علاقه دارم تو خونه بیشتر مواقع دارم برا خودم میخونم ولی هنوز متوجه نشدم

    من علاقه ام به چی اونقدر شدید هست

    علاقه به نانواییخهم دارم اون بوی آرد وقتی که میخوای خمیر کنی اون گرمای نانوایی وقتی که داری کار می‌کنی اینا به دل میچسبه نمی‌دونم چرا ولی من دوست دارم

    از خداوند می‌خوام هدایتم کنه

    من در کامنتی نوشته بودم که خدایا هدایتم کن من ببینم به چی علاقه دارم که ظهر خوابیدم و من داشتم کنسرت برگزار میکردم و داشتم خوانندگی میکردم و بیدار شدم و به خودم گفتم مصطفی اینم جواب هدایتت و سوالت از پروردگار

    اما استاد راهشو واقعا نمی‌دونم از کجا باید شروع کنم

    باورهایی مثل اینکه من پول ندارم برم برا آموزش دیدن

    من دیگه برام دیره که برم خواننده بشم

    من چون سیگار میکشم هنوز موقعش نیس اول باید سیگار رو ترک کنم بعدا که برا ترک سیگار دارم کم کم اینجا از خدا کمک می‌خوام که اهرم رنج و لذت بسازم برا خودم که باهاش خداحافظی کنم

    باورهایی مثل اینکه من پول ندارم کی منو تحویل میگیره سن من دیگه گذشته و عذت نفس پایین باعث شده که نرم سراغ خوانندگی

    من در این سایت الهی هر چی نوشتم معجزه کرده برام واقعا اینجا بینظیره

    هدف اولم این بود که ادمای سمی رو بزارم کنار که گذاشتم الان جوری شده که خوانوادم از بس من نرفتم خونشون احوال منو تو خونهاشون به هم دیگه میپرسن منی که تا دوماه پیش کسی احوالم نمیپرسید از بس برا خودم ارزش قائل نبودم و می‌دونم که یکی از ارزوهاشون هست که من برم پانشینشون کنم ولی من دیگه به هیچ عنوان تا بتونم سعیم بر این هست که نرم خونهاشون به دلایلی ولی دوسشون دارم مهمونی بوده دعوتم کردن رفتم که همین مهمونی هم خیلی کم پیش میاد و سعیم بر این هست که مهمونیها رو هم جذب نکنم که باعث نشه برم و دیگه چطور بشه که شرایط استراری بشه منظورم اگه مریض بشن یا فوت چیزی بشه من میرم و سعی میکنم زیاد پا نشینشون نباشم مثل امشب که میرم خونه خواهرم چون عروسش زانوش در رفته و عروس نو هم هست و خیلی دوسش دارم پسر خواهرم و همسرشو می‌خوام برم سر بزنم بهشون و به یاری خدا زود بیام خونه

    هدف دوم رفتن به سر کار و تو جامعه بودن که من به این هدف هم رسیدم و دارم میرم تو جامعه تا خیلی چیزا رو ببینم و یاد بگیرم چون من یک سال دوسالی میشه که نبودم تو جامعه الان دارم متوجه میشم که خیلی چیزا تو همین شهر خودمون تغیر کرده و من اصلا متوجهش نبودم چون تو خونه بودم و باید برم تو جامعه من اوایل که میخواستم برم سر کار که برام خیلی سخت بود یعنی دیدن مردم منو به وحشت می‌انداخت آنقدر که من پست رفت کرده بودم

    ولی دارم میرم میرم تا خداوند هم کم کم طبق وعدش هدایتم کنه به سمت شغل مورد علاقم که عاشقشم حالا یا نانوایی یا حیوانات یا خوانندگی که می‌دونم خوانندگی رو من علاقه دارم ولی باید کم کم تکاملم رو طی کنم تا بهش برسم

    هدف سوم قطع کردن مجلسهای مداحی بود که به یاری خدا تا الان هر کی بهم گفته و زنگ زده نه گفتم بهشون و دیگه نمیخوام ادامه بدم و منبع درامدم هم دیگه از مداحی نیست و از نانوایی هست

    هدف چهارم که به یاری خداوند صورت میگیرم قطع ماده سمی به نام سیگار همینجا به خودم قول میدم روزی سیگار رو می‌زارم کنار به یاری تنها فرمانروای جهان رب العالمین و به نجواهای شیطان ثابت میکنم که الان داره میگه نمیشه مگه تو میتونی و چه و چه

    هدف چهارم که خیلی برام الان از لحاظ ذهنی مقاومت شدید دارم اینه که می‌خوام باورهامو درست کنم در مورد سلامتی و قرصهای اعصاب هم کم کم بزارم کنار مثل دوست عزیزمون که در کامنتش خوندم که نوشته بود من این باور رو ایجاد کردم که (بدن من برای سلامتی به هیچ داروی شیمیایی و هیچ عامل بیرونی نیاز ندارد و تمام عوامل مورد نیاز در بدن من موجود هست)با این باور تونسته بود ماهی 60قرص اعصاب رو بزاره کنار و چون اون تونسته پس منم میتونم

    استاد جان حالا دارم متوجه میشم که شما در اون سه فایل ثروت که به صورت رایگان در سایت گذاشتید که میفرمودید ادمای منفی رو دورش خط بکش حالا دارم من طعم لذیذ و خوشمزه این تمرین رو احساسش میکنم

    استاد خیلی دلم می‌خوام هنوزم بنویسم ولی شما گفتید بچها با نتایج بیاید با من صحبت کنید چشم چشم استاد منم سعی خودمو میکنم

    خیلی این تو جامعه بودن هم بهم کمک کرده که من الان دارم متوجه میشم چه عیبهایی دارم و از طریق صحبتهای شما متوجه میشم که چجوری میتونم اونا رو برطرف کنم و خیلی تکاملم طی شده و می‌دونم باید تکاملم بیشتر اینا طی کنم تا راحت تر بشه برام تو جامعه بودن

    مثالش من هیچ وقت فکر نمی‌کردم که اونقدرا رو عذت نفس مشکل داشته باشم الان خیلی جاها متوجه این موضوع میشم

    میگم که خیلی داره به من کمک می‌کنه این تمرینی که شما در فایل مثل ابوموسی نباشید که آقا برید تجربه کنید مصطفی نشین تو خونه پاشو برو یه جایی سر کار پاشو برو تجربه کن خودتو بشناس بازخورد ببین ببین چند چندی و من دارم الان میرم استاد

    یعنی استاد من دقیق مثال اون خروستون که زده بودید و اسمش رو گذاشته بودید ابوموسی من بودم دقیق

    باشه استاد چشم سعی میکنم ابوموسی نباشم و اهل حرکت کردن باشم

    اونم چشم کم کم کار مورد علاقه ام هم دنبال میکنم

    براتون آرزوی موفقیت سلامتی خوشبختی ثروت شادی آرامش حال خوب و اتفاقات خوب و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم

    استاد عاشقتونم دوست دارم عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 156 روز

    سلام استاد جان

    من حدود دو سال کیف چرم می‌دوختم با دست، اینکارو آنلاین یاد گرفته بودم و خیلی خیلی زیاد ازش لذت میبردم، یعنی واقعا عاشقانه صبحا بیدار میشدم و تند تند کارامو میکردم که بشینم به دوخت و دوز… سال اول خیلیم مشتری داشتم و مدام مشغول بودم، ولی چون بدون سرمایه شروع کرده بودم، هر چی در می‌آوردم باید تجهیزات کارمو بیشتر میکردم برا همین چیزی تو حسابم نمیموند،، کم کم که تجهیزاتم تکمیل شد، مشتری ها کم شدن و تقریبا بدون مشتری بودم به جز آشناها که تک و توک سفارش میدادن…

    با اینکه درآمدی نداشتم اما چون عاشق این کار بودم، آموزش های بیشتر میدیدم و برای نمونه یه سری کیف می‌دوختم که شاید یه روزی بفروشم، خداروشکر همه ی اونها هم به فروش میرفت اما درآمد من، جوابگوی خواسته هام نبود و فقط یه گوشه ی کوچک از مسائلم رو حل می‌کرد.. خلاصه که به این نتیجه رسیدم که تمومش کنم و اینهمه وقت براش نزارم چون برام فایده ی مالی نداشت…

    امروز که این فایلو گوش کردم، فهمیدم مشکل از کجا بوده وگرنه منکه عاشق کارم بودم و چقدرم دنبال آموزش بودم برای ارتقای کارم ولی ذهنم منو استپ کرده بود برای افزایش درآمد، یعنی اینجوری بود که وقتی میخواستم پست و استوری بزارم از کار جدیدم، قبلش تو ذهنم بود که خب این فالورهای من خدا کنه حداقل لایک کنن و کامنت بزارن، وگرنه چشمم آب نمیخوره که سفارش بدن!! و با این طرز فکر دقیقا همون اتفاق هم میفتاد و لایک ها روز بروز کمتر و به زور شاید چند تا آشنا کامنت بزارن و سفارش هم صفر.

    این چرخه ی معیوب به این صورت پیش می‌رفت و من گیر کرده بودم.

    این تجربه‌ ی من بود از کاری که عاشقش بودم و ذهنی که ثروتمند نبود.

    این روزا بیشتر تمرکزم رو گذاشتم روی برنامه های شما و همش خودم رو بستم به گوش کردن فایل ها، میخوام ذهنم رو بمباران کنم. میدونم خدا داره هدایتم میکنه و خوشحالم.

    سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    ragheb گفته:
    مدت عضویت: 795 روز

    سلام به استاد عزیزم و به همه دوستان گلم

    خیلی ممنون بابت این فایل عالی

    باید عاشق کارمون باشیم و اگر میخواهیم به ثروت برسیم باید باورهای ثروت ساز ایجاد کنیم.و خیلی خوب گفتی که جهان حرکت میکند.و‌باید از مسیر زندگیمون لذت ببریم .

    با افکارمون و باورهامون اتفاقات و شرایط زندگیمون خلق میکنیم.به همین راحتی و سادگی

    فرکانس یعنی ادامه دار بودن.یعنی باید مسیرمون رو ادامه بدهیم که بعدا نتایج عالی میان.زندگی هم آسون بگیریم

    و چند راه خوب گفتی که اگر انجامشون بدهیم خیلی راحت به خواسته هامون میرسیم.

    1.با طی کردن تکامل

    2.توجه کردن به نکات مثبت هر چیزی و سپاسگزاری اونها

    3.لذت بردن از هرچیزی

    4.به خواسته ها نچسبیم.(قانون رهایی)

    5.نباید عجول باشیم(آروم آروم)

    و‌باید مسائل زندگیمون رو ساده بگیریم.

    شاد باشیم هم.

    برای رسیدن به خواسته های خودمون باید احساس خوب داشته باشیم که دقیقا من دارم اینکارو میکنم در حال حاضر.و احساس خوب با تغییر ذهن ایجاد میشود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    فریبا شهاب گفته:
    مدت عضویت: 1502 روز

    بسم رب العرش العظیم

    سلام بر استاد عزیز وموحدم ومریم جان شایسته بانو

    استاد جان چقدر خوب توضیح دادید راجع به عجول بودن وخداوند هم در قرآن این موضوع رو بیان فرمود: وَیَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَیْرِ وَکَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولًا ﴿11اسرا)

    انسان به همان صورت که نیکی ها را می طلبد [بدون توجه به عواقب امور و به سبب جهل به مصالح و مفاسد خویش، گزند و آسیب و] بدی ها را می طلبد و انسان بسیار شتاب زده و عجول است.

    استادجان من در بعضی از مسائل پاشنه آشیلم همین عجول بودن هست درمثالی که راجع به خودتون گفتید ،یادم میاد دوران کودکی در طول سفر همیشه سعی میکردم بخوابم که مدت زمان سفر رو متوجه نشم ‌مدام از والدینم سوال میکردم که کی میرسیم واصلا مسیر سفر برام جذاب نبود ‌خسته میشدم ،الان هم گاهی در حین رانندگی همین حس رو دارم بخصوص مسیرهایی که برام تکراری باشه سعی میکنم بین راه توقف نداشته باشم .اما در مجموع نسبت به خداروشکر خیلی بهترشدم وسعی میکنم از مسیر سفرم نهایت لذت رو ببرم .

    ممنونم بابت تمام آگاهی‌ها وآموزشهای ناب ‌درجه یکی که تهیه ومنتشر میکنید .

    وجودتون سلامت ‌عمرتان دراز وبا عزت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    زینب امین فرد گفته:
    مدت عضویت: 1083 روز

    به نام خدای قشنگم

    سلام استاد عزیزم و مریم جانم خیلی خداروشکر میکنم که گام دهم رو هم کنارتونم و ده جلسه ده فایل ارزشمند و تا الان گوش دادم و خیلی چیزای جدید یاد گرفتم و خیلی خداروشکر میکنم .

    من چند وقتی بود که ذهنم درگیر این بود که اصلا علاقه من چیه ؟ از کجا بفهمم کدوم مسیر برای من خوبه ،کدوم مسیر اون هدف بزرگ منه ؟

    و هر بار هم که فایلای شما رو گوش میدادم یه جوری میشدم که چرا من تکلیفم با خودم معلوم نیست و بعد اینکه این فایل و گوش دادم بدون اینکه متن این قسمت و بخونم احساسم گفت که برم تو عقل کل ببینم چه کسایی تجربه ای مثل من داشتن…

    رفتم و سرچ کردم و یه سوال و انتخاب کردم و جواباش و خوندم و چی بگم که انقدر کامل سوالام برطرف شد که خودم باورم نمیشد چرا زود تر نیومدم اینجا ،چیزی فهمیدم این بود که من باید وارد مسیر بشم ،باید تجربه کنم و بعد از دل اون تجربه ها میفهمم که این و میخوام یا نه .

    و اون مسیر هم میتونه در دسترس ترین گزینه پیش رومون باشه ، خلاصه تو فکر این بودم که ببینم چه مسیری الان معقول تره برام که متن این جلسه رو خوندم و باورم نمیشد که چقدر راهکارا همین طوری جلو پام گذاشته شد .

    تو متن این جلسه شما یه تمرین گذاشتین که ببینیم چه مسیری رو انتخاب کنیم و منم سریع اومدم انجامش دادم و نتیجش چهار تا مسیر شد که باز اونا رو آلویت بندی کردم و تصمیم گرفتم که انجامشون بدم و به خودم گفتم تو اون مسیر جلوروتو برو تجربه کن بعد کم کم هدایت میشی که با باقیه راه چه کنی ،که بمونی و بیشتر رشدش بدی یا تغییر مسیر بدی به راه بهتر .

    و انقدر ذهنم آروم شد که یه جنجال ذهنی رو برطرف کردم ،که حد نداره .

    حالا این وسط یه هدایت دیگه هم اتفاق افتاد ….

    من فعلا غیر از کتاب های استاد هیچ محصولی نخریدم هنوز ،اونم به خاطر اینکه میخواستم خودم بخرم نه از کسی بگیرم وگرنه خانواده دارن و میدونم شما راضی هستین که از خانواده بگیریم ولی من حسم خوب نبود و چند باری هم سعی کردم استفاده کنم اما ول میکردم .

    خلاصه تو این فکر بودم که چه دوره ای رو تهیه کنم و دو تا دوره مد نظرم بود یکی قانون آفرینش و یکی 12 قدم ولی امروز که تو عقل کل پیام یکی از دوستان و خوندم ،ایشون برای جواب به سوال یکی دیگه داشتن میگفتن «که اتفاقا منم نشانه امروزم این بود که چه کاری مورد علاقه ماست و این لینک نشانه امروزم بود که خیلی مرتبط به سوالته »منم رفتم تو لینک ‌و علاوه بر اینکه جوابم و گرفتم فهمیدم که باید چه دوره ای رو بخرم (دوره عزت نفس)چون تو متن اون لینک به وضوح گفت که برای شروع درست باید رو عزت نفسمون کار کنیم و من تازه چشام باز شد که من واقعا باید رو عزت نفسم کار کنم چون خیلی جاها ایراد دارم .

    به امید خدا به زودی این دوره رو بخرم و خوب روی خودم کار کنم و سعی کنم که از مسیرم لذت ببرم نه صرفا رسیدن به خود هدف و اینجوری هم وقتی در مسیرم حالم خوبه هم وقتی به خواستم میرسم .

    خداروشکر میکنم که چنین سایت فوق العاده ای وجود داره که انقدر به سؤالای ذهن تمام و کمال جواب میده و خداروشکر میکنم که در کنار افراد مهربون ‌و با ایمانی مثل شما هستم .امیدوارم خدا همیشه حواسش به هممون باشه که بتونیم زیر سایه ایشون زندگیمونو با عزت بگذرونیم …️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    رضا فرسادپور گفته:
    مدت عضویت: 3858 روز

    استاد عزیزم سلام

    اول از همه بگم ک دوستتون دارم ب شدتتتتت

    سلامت باشین همیشه و همه جا

    ازتون یک سوال داشتم ک این چند وقت تو ذهنم ایجاد شده

    من جدیدا ی مدتیه ک در راستای اهدافم وقتی ک الهامی بهم میشه ک برم انجامش بدم

    حتی ممکنه قدم کوچیکی باشه ، ولی بهم گفته میشه برو امروز این کارو انجام بده هرچتد ک قدم کوچیکی هست

    ولی ب طرز عجیبی انگار مانعی میاد ک نمیزاره اون کار انجام بشه

    و ب طور متوالی این اتفاق میوفته

    و انگار ک من باید بشینم و کاری انجام ندم ب طور موقت

    انگار ک اسرار دارم ب حتما انجام شدنش

    ولی نمیدونم چرا این موانع میان

    البته اشاراتی شده تو دوره هاتون و آموزه هاتون

    اما میخواستم دقیقا باز بشه برامون ک از کجا داره ناشی میشه

    آیا من دارم عجله میکنم برای نتایج؟

    آیا اون کاره درست نیست و الهامه برای اون موقع بوده و الان باید الهام جدید طبق شرایط بیاد و انجامش بدم؟

    آیا الان وقت رسیدن نتایج نیست و من باید صبر کنم؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    ثریا آرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1780 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الهی به امید خودت

    سلام استاد جانم و مریم خوبم و دوستان هم خانواده ای

    من بلاخره اومدم

    اما دست پر اومدم

    اول اینکه نمی‌دونم چرا ستاره هام کم شده ؟

    چون یکم اینجا را سر در نمیارم ؟

    اما اینکه این پروژه را همراه با بچه ها من نتونستم پیش برم نمیدونم دلیلش چی بود ؟

    شایدزمانش اون موقع نبود

    ولی از 10‌روز پیش تصمیم جدی گرفتم که شروع کنم

    از اولین فایل

    به لطف الله این فرصت بهم داده شد (البته من همه ی اینها را روزی خدا میبینم)

    واما نتایجم:

    این مدت که نبودم البته تو سایت بودم کامنت نذاشتم

    با خدا داشتیم روپروژه ی ماشین کار می‌کردیم

    چطوری ؟

    ما ماشین ثبت نام کرده بودیم و مراحل اولش طی شده بود معجزه وار

    برای تکمیل وجه ما هر کار کردیم نتونستیم پول جور کنیم

    یعنی پولمون در جای دیگه سرمایه گذاری میشد

    و از طرفی هم دلم نمی‌خواست ماشین زیر پامون فروخته بشه

    چون دلم میخواست پولی جور کنیم تکمیل وجه کنیم و این ماشین هم داشته باشیم تا هم خودم و هم همسرم ماشین داشته باشیم

    اما کار را خوبه بسپاری به خودش برات قشنگ مبچینه

    من هر فرکانس و باور و ارتعاشی که لازم بود می‌فرستادم و در نهایت میگفتم خدایا معجزتو نشونم بده

    پول ماشین را معجزه وار جور کن

    تا 5روز از قبل از واریز پول به حساب نمایندگی متاسفانه ما دیدیم هیچ راهی نیست باید ماشین را بفروشیم و همسرم گذاشت سایت و بلافاصله مشتری اومد ماشین را حتی بدون اینکه سوار بشه خرید و برد

    منی که تا اون لحظه نه استرس داشتم و نه احساسم خراب شده بود گفتم حتما قراره این بره و جاش چیز بهتری بیاد

    تسلیمم خدا جان

    پول را هم خریدار کامل واریز کرده بود به حسابمون

    فرداش همسرم گفت بنده خدا میگه می‌خوام ماشین را ببرم پیش کارشناس منم گفتم ببر

    بازم همش میگفتم خدایا هر چی تو برام بخوای خیر مطلق هست

    بله ماشین رفت کارشناسی و خوشبختانه ماشین را عیب دار دیدم برگشت خورد به سمت خودمون

    اینجا بود که من یکم حالم گرفته شد

    ولی با جمله ی :خدایا حتما تو برام خیر میخوای تو برام بهترین برنامه را داری

    حتما میخوای برام راه بهتری باز کنی

    سریع خودم را آوردم رو احساس شادی و توکل

    الله اکبر از این بزرگی پرودگار

    ما دیگه دو روز فرصت داریم که پول بریزیم

    شب همسرم به داداشش گفت اگه داری یه خورده پول بده تا من بدم نمایندگی و بعد ماشین بفروشم پولتو پس بدم

    ایشون هم گفت که خودم ندارم ولی طلای دخترم هست بفروشیم

    کارت راه بنداز بعد ماشینت بفروش و به روز طلا بخر پس بده

    اینجا من راضی نبودم ولی اعتراضی پیش اونا نکردم

    فقط گفتم خدا جان هر چی تو برام صلاح میدونی همون را انجام بده

    ما بسپاریم به خدا اونم سنگ تمام بزاره

    یه بنده خدا درخواست وام داده بوده دوست خواهر همسرم دقیقا همون روز بریزن که ما میخواییم

    این بنده خدا هم بهش گفته بود که پولت اگه لازم نداری بده به فلانی تا کارش راه بندازه و بعد ماشین بفروشه بده

    دیگه نخواد طلا بدهکار بشه

    قربون خدا

    وقتی استاد میگه به خودش اعتماد کنید بنده هاشو ردیف می‌کنه براتون اینه هاااااا

    اونم خودش دو دستی کارت را تحویل ما داد

    و ما پول به نمایندگی دادیم به لطف الله

    ماشین را گفتیم تا دو هفته بعد می‌فروشیم

    پولش پس میدیم

    بله بله ای خدا چطور سپاس بگم تورا

    داداشم شد دست دیگر خدا گفت خودم از حسابم بهتون میدم (اینم بگم من اصلا نمی‌خواستم به داداشام بگم پول داشتن خداروشکر ولی چون میخواست عروسی بگیره چیزی نگفتم)

    ماشینتون نفروشید

    بعد بهم پس بدین

    اکنون ما دیگه لازم نیست ماشین بفروشیم

    شاید برای خیلی ها این نتایج کوچک باشه یا ناچیز ولی برای منی که همیشه دوست داشتم دوتا ماشین داشته باشیم

    انقدر اذیت نشم جز آرزوهام بود

    چون من باید هر روز همسرم را می‌بردم از مسیر کمر بندی سرکار پیاده میکردم

    ظهر باز باید براش ناهار می‌بردم

    سه ساله کارمه

    اینا را همش از خدا و دوستی با خدا میبینم

    اینا را من همش از معجزات این سایت که من چسبیدم بهش و هر لحظه بهم حس خوب میده

    میبینم

    اینا از باورهایی که دارم می‌سازم

    از لحظه به لحظم که به قول استاد دارم لذت میبرم از زندگیم دارم میبینم

    من سالهاست دارم رو فایلها کار میکنم

    خیلی تلاش کردم باورهامو بسازم همیشه یک مقاومتی بود

    که هووو کلی باید وقت تلف کنم تا بتونم باور ثروت بسازم تا اون موقع روابطم هم به هم خورده

    چه می‌دونم بیماری اومده سراغم

    پس ولش کن

    اما امسال گفتم اصلا گیرم کل روابط به هم بخوره

    اصلا گیرم من بیماری بگیرم

    بزار رو یه باور کار کنم ببینم اصلا نتیجش‌ چی هست

    این همه استاد تاکید میکنه

    تو بیا یکبار عمل کن بزار هر چی میخواد بشه

    نهایت نشد راه اشتباهی هم نرفتی فقط مثبتر فکر کردی

    و اما شروع کردم از اول سال

    تا اکنون که یک اسفند هست

    به لطف خدا آنقدر نتایج مالی برام داشته

    بماند که چقدر روابطم با همسرم و فرزندانم

    بهتر شده

    چقدر سالمتر و پر انرژیتر شدم

    بماند چقدر آرامش در تک تک سلولهام جاریست

    بماند چقدر با خدا یکی شدم

    خیلی حرف میشه زد

    اما زیاد شد

    فقط یه باور که من هر روز تکرار میکنم :

    چون خیلی تو این مورد همیشه منفی بودم فکر میکردم پولدار بشم مریض میشم

    خدا ازم بدش میاد

    هر روز می‌نویسم و تکرار می‌کنم:

    پول و ثروت خدا مثل سیل به حسابم جاریست

    و من هر چه ثروتمندتر باشم خوشبخترم سلامترم و نزد هم عزیزترم

    خیلی خیلی به کنترل ذهن در مورد ثروت بهم کمک کرده نتیجش هم خدا را شکر احساس میکنم خوبه راضیم

    تکاملم طی کنم بهتر هم میشه

    دوستتون دارم خدا حافظ همتون

    امیدوارم همگی شاد و تندرست باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    بیژن مهران گفته:
    مدت عضویت: 3800 روز

    سلام به همه و تشکر میکنم از استاد عباس منش بخاطر دوره های عزت نفس هدفگذاری قوانین آفرینش و روانشناسی ثروت. البته هنوز از روانشناسی ثروت استفاده نکردم چون مشغول دوره هدف گذاریم . سپاسگزارم.

    من تقریبا همه قوانین را که استاد گفتن درک کردم ولی یک قطعه این پازل کمه (بزرگ ترین مشکل من) و اون اینه که من نمیدونم که عاشق چه شغلی هستم و لیستی از تمام شغل هایی که میشناسم تهیه کردم ولی هیچ حسی نسبت به اون ها نداشتم بعضی شغل ها را دوسدارم مثل بازیگری ولی دلیلش این نیست که ازینکار لذت میبرم بلکه دلیلش شهرت و محبوبیتی هستش که این شغل میاره ، ذهنم پر از محدودیت است پراز تردید پرازتضاد و دودلی و برای هیچ کاری احساس توانایی و لیاقت نمیکنم جز کارگری ساده، نمیدانم باید چه کنم به سر هرکاری هم که میروم به یک ماه نمیرسه میام بیرون چون حس بدی بهم میدهد کار کردن برای دیگران و انجام کاری که عاشقش نیستم اذیتم میکنه بنابراین وضعیت مالی خوبی ندارم بار ها از خداوند درخواست یک مرگ بدون درد را کرده ام ولی جواب نمی دهد خواهش میکنم که به سوالم پاسخ بدهید که من چجوری میتونم بفهمم به چه شغلی علاقه مندم و عاشقشم ؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      کیمیا قاسم پور گفته:
      مدت عضویت: 3267 روز

      سلام عزیزم

      تنها جواب برای شما عزت نفس هست

      تا کی میخام پشت تمام ترس هام قائم شم !?

      تا کی میخام خودمو گول بزنم و بگم همه چی خوبه و من دارم روی خودم کار میکنم!

      تا کی میخام آشغال ها و زیر مبل بریزم!؟

      بوی گندش کل خونه رو برداشته

      خودم دارم از بوش خفه میشم

      اما بازم حاضر نیستم روی ترسم پا بذارم !

      مشکل رو ریشه ای حل کنم

      این خونه داره میریزه

      اما هر دفعه چند تا آجر بچینم !

      یا یه تعمیر جزیی انجام بدم

      یا رنگش کنم تا ظاهرش قشنگتر بشه!؟

      تا کی میخام نقش بازی کنم

      برای دیگران

      و از همه بدتر برای کیمیا

      من تا اینجا اومدم

      خیلی چیزا درک کردم

      قوانین رو با حرفهای استاد

      نوشته ها و تصاویر مریم جون و بقیه بچها

      اما وقتشه از پایه بسازمش

      خدایا ما رو به راه راست هدایت کن به راه کسانی به آنها نعمت دادی و نه گمراهان

      در پناه رب

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      سیدمحسن سیدتقوی گفته:
      مدت عضویت: 2869 روز

      سلام دوست عزیز.

      نتونستم بی اعتنا ردشم از کامنتتون!میخام تجربه شخصی خودم رو بهتون بگم چون خودمم در مورد کسب و کار شبیه جریان شما بودم خیلی خیلی ازارم داد!

      من خیلی روی کار حساس بودم و دوسداشتم کار خیلی خوبی گیرم بیاد چندبار سفر ب شهرای دیگه داشتم اما ناموفق(البته اون موقع با قوانین اشنانبودم).هرکاری هم انجام ندادم برای پول!

      چیز مهمی ک من یاد گرفتم درمورد انتخاب کار یک چیز هست فقط ک خیلی ها نادیدش میگیرن اونم اینده شغلی هست.همون لیستی ک شمانوشتید رو جلوی هرکدام اینده 10سال دیگش رو بنویسید اینجوری خیلی از انتخابات قطعا حذف میشن!

      2-روی کاری ک دوسداری تمرکز نکن.بعضی مواقع ماشغلی رودوس نداریم اما وقتی میریم توش علاقه مند میشیم و خیلی موفق تر!

      3-کاملا منطقی تمرکزکن روی لیستت.

      4-ذهنت رو از کلمه کارگری پاک کن دوست عزیز.لیاقتت روببر بالا باتمرینایی ک هست.

      خودم خیلی شغل ها عوض کردم ک بعضیاش افتضاح بودن!اما درونشون بودم.

      الان در شغلی مشغول ب کارم ک اصلا انتظارشو نداشتم حتی داخل روزنامه اون قسمت رو نادیده میگرفتم چون میگفتم نه به من ربطی داره نه سررشته دارم اما خیلی خوب بود!

      جمله اخر:

      وقتی در مسیر درستی قرار بگیری اون شغل خودش میاد سمتت.حتی شده از شغلهای دیگت بیرونت میکنن به طریق مختلف مثلا در مورد من در یک شغلی بعد از بستن قرار داد 2روز بعدش گفتن ک نمیخایمت بدون هیچ دلیلی با این ک 10روز ازمایشی کار کرده بودم و راضی بودن.به خاطر یک حقوق 700 تومنی ک الان چندبرابر اون کار حقوق میگیرم به راحتی و با عشق…

      امیدوارم توی این راه موفق باشید دوست عزیز

      درپناه حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      امیر غفاری گفته:
      مدت عضویت: 4117 روز

      سلام

      وقت بخیرو شادی

      بهترین پیشنهاد اینه که محصولات ثروتو تهیه کنید و فایلهای صوتی محصولاتو 24 ساعته گوش کنید

      بعدا متوجه میشی که هیچ کار فیزیکی نیاز نی انجام بدی چون تمام کارهارو خدا برات انجام میده

      خودش به شکل کار مورد علاقت وارد زندگیت میشه

      به شکل ثروت وارد زندگیت میشه

      به شکل کالا وارد زندگیت میشه

      به شکل مشتری وارد زندگیت میشه

      به شکل هر چیزی که تو میخوای وارد زندگیت میشه

      تو فقط لذت میبری

      و فقط عشق میکنو اشک ذوق از چشمات جاری میشه

      اگه محصولات ثروتو تهیه نکردی به خاطر اینه که هنوز باور نکردی که جواب میده

      شادو پیروزو ثروتمند باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      نگین نگین گفته:
      مدت عضویت: 2419 روز

      سلام

      مدام با خودتون تکرار کنید: خدایا ممنونم که شغلی مناسب شخصیتم دارم.

      درکنارش به زندگیتون ادامه بدید، اون شغل ناخوداگاه به سمتتون میاد، اگه ویژگی دیگه ای هم دوست دارید به جمله تاکیدیتون اضافه کنید مثلا میزان درآمد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: