مصاحبه با استاد | کلید لذت بردن از مسیر «تحقق خواسته ها» - صفحه 4 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | کلید لذت بردن از مسیر «تحقق خواسته ها»71MB21 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | کلید لذت بردن از مسیر «تحقق خواسته ها»20MB21 دقیقه














به نام الله یکتا و مهربانم
به نام خالق اینجهان هستی که قانونش ثابت و بدون تغییرست برای همه ممنونتم ای خدای مهربانم
سلامی با عشق فراوان به استاد عزیزم و مریم بانو و دوستان زیبا بینم
به قول یکی از دوستان این جمع صمیمی
چه سیستمی داره این سایت باهمین که این فایلها از سالهای پیشه ولی وقتی میزنی رو نشانه فایلی برات باز میشه که تو ذهنت یه چیزی بوده یا سوالی داشتی یا راهکاری یا ایده ای داره برات یا هدایت خداونده و دقیقه دقیق میزنه به خال
هر کسی اگه هر جایی هست جای درستشه من قبلنا این حرف رو درک نمیکردم چی میگه استاد
تا مفهوم قانون خداوند رو خودم متوجه شدم
که هر کسی اگر اتفاقی تو زندگیش رخ میده چه خوب یا بد حاصل فرکانسها و باور و افکار خودش هست و به عوامل بیرونی ربطی ندارد بعد از اینکه درکش کردم اومدم کمر همت بستم برای تغییر بنیادین افکار و باورهای مخربم
الان تا میتونم فرکانس مثبت میفرستم هواسم به کنترل ذهنم هست ورودیهاشو هر روز چک میکنم
اگرمن احساسه بدی داشته باشم از یه موضوعی و بدتر از این که تو اون احساسه بد بمونم حتما اتفاقات بدو منفی میبینم که باعث میشه تو احساسه بده بیشتری بمانم چون من قبلا فرکانس منفی فرستادم حالا اگه کسی بجز از این سایت باشه میگه خدا برام نخواسته و خیلی از حرفهای پوچه دیگه
خدا رو شکر میکنم که در این سایت الهی هستم و هر دقیقه چیزی یاد میگیرم و یه تلنگری میخورم و به خودم میام و هواسم جمع تر میشه
به قول استاد عزیزم که همیشه میگن تو فایلهاشون اگر تو احساسه بدی داری و داری فرکانس منفی به جهان میفرستی توقع چی داری توقع داری اتفاق خوب برات بیفته خب راست میگه این مسیره اشتباهه
خدایا ممنونتم که منو در مسیر درست قرار دادی خدایا شکرت که کامنت خوندن و نوشتن رو روزیم کردی
خدایا کمکم کن مقاومتها مو کمتر کنم خدایا کمکم کن تا بتونم ترمزهای مخفی خودمو پیدا کنم و راه حلی برای حذفشون پیدا کنم
خدایا به من رزق بی حساب بده
خدایاشکرت سپاسگزارتم
استاد ممنونتم
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 25 دی رو با عشق مینویسم
گام 10 پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
تحقق خواسته ها چقدر فوق العاده هست این فایل
امروز وقتی تمرین ستاره قطبیم رو نوشتم و روزم رو با عشق آغاز کردم
اولین کارم این بود که از صبح تا 3 بعد از ظهر تمرین رنگ روغنم رو کار کنم
از روزی که من دوره عزت نفس رو خریدم و تمریناتش رو سعی میکنم انجام بدم ، یکیش همین بود که اولین اولویتم رو اول انجام بدم
که اولویت اولم که اول از همه گوش دادن به فایل ها و صدای ضبط شده خودم که باورهای قوی رو ساختم و بعد در پیشرفت مهارتم در نقاشی انجام تمرین رنگ روغنم بود
و تمرین طراحی
و من چند روزه صبح که بیدار میشم ،اول تمرینمو انجام میدم بعد به کارای دیگه ام میرسم
ساعت 12 بود خواهرم زنگ زد و گفت طیبه میای بریم برای فروش ؟
روز پدر هم هست بریم بفروشیم
بهش گفتم کجا بریم ؟
اولش گفت بریم تجریش
بعد گفت بریم 15 خرداد
بعش گفتم من دارم تمرین رنگ روغنم رو انجام میدم ، فکر نکنم بتونم بیام شما برین ،من اگر کارم تموم شد میام
بعد گفت باشه و یک ساعت بعدش ،همینجوری داشتم به فایلا گوش میدادم و کار میکردم که یهویی به دلم افتاد زنگ بزن به خواهرت و بگو که میری
اونا میرن 15 خرداد
تو هم قرار بود بری دو تا تابلوی طراحی طلا و جواهراتت رو نشون بدی به طلا فروشیا
الان بهترین زمانه تو هم برو
اصلا من خودم قصد رفتن به بیرون رو نداشتم با این حس که درکش کردم و یهویی تصویر 15 خرداد و طلا فروشیش اومد جلو چشمم
و من سریع به خواهرم پیام دادم و گفتم میام ،چه ساعتی میرین؟
وقتی ساعت 3:30حاضر شدم و رفتیم
داشتم به فایل جلسه 5 دوره عشق و مودت گوش میدادم
تو بی آر تی نشسته بودم
وقتی شنیدم در مورد یه چیز استاد توضیح میدادن ،
گفتم یعنی نباید اقدام میکردم برای گذشتن از خواسته عشق که قدم آخر رو برداشتم؟
بعد گفتم خدا، تو بگو نشونه بده
که من دیگه آروم بشم که مثلا دیگه نگم اگر اقدام نمیکردم و یا کاش اقدام نمیکردم و …
تا قلبمو آروم کنی که درست بوده این کارم
میدونستم درست بوده اما باز دلم میخواست که آروم تر بشم
که بی آر تی وایساد و پیاده شدیم ،روبه رو تو ایستگاه بی آر تی ، جشمم به نوشته روی اتوبوس افتاد ،
نوشته بود
بُردی
خوشحال شدم
گفتم تو بُردی طیبه
با اون قدم روز 2 دی بُردی
بیا اینم نشونه قوی
چی از این بهتر که تو بُردی
تو خدا رو بدست آوردی ،تو خدا رو انتخاب کردی
چی از این بهتر
دیگه نگو، اگر این اقدام رو نگه میداشتم بعد خرید دوره عشق و مودت و یا عزت نفس ، قدم رو برمیداشتم چی میشد !؟
ببین طیبه
برای تو لازم بود اون قدم رو برداری
قدم رهایی از خواسته ات
یادته که خدا دقیقا فردای اون روز به تو دوره عشق و مودت رو هدیه داد
یادته که از فردای 2 دی ، تا الان که داری رد پای روز 25 دی رو مینویسی ،هر روز به طرق مختلف بهت هدیه داد
و یه هدیه بزرگتر رو داد که هر روز داریش
به قدری زیاد داری که تصمیمبه بخشیدنش کردی
و چند روزه که از قلبت ،به قدری عشق بی نهایت حس میکنی که تجسم میکنی که داری این عشق رو، به همه میبخشی و حالت ،از این بخشیدن بی نهایت عالیه
به یادت بیار طیبه وقتی بی نهایت عشق خدا رو به جهان هستی و انسان ها ارسال میکنی چقدر قلبت آروم میشه
و حس میکردی قلب نداری
مگه میشه قلب نداشت
آره میشه
در عین داشتن حس کنی نداری
گرفتی که چی میگم
معنی الله الصمد
یادته که
بی نیازی
چون که وقتی از چیزی پر بشی، که به قدری زیاد باشه که این حس رو بهت بده که دوست داشته باشی، بی قید و شرط ببخشی
و چیزی رو که تمامش برای خداست حاضری به راحتی ببخشی
و وقتی میبخشیدی یادت بیار
که بارها گفتی
من چرا حس میکنم هیچی تو قلبم نیست
به قدری بی وزن و سبک بود ،که حتی حسش نمیکردی
قلبی که حتی تپشش رو هم حس نمیکردی
به قدری آروم بود که تو فقط حس سبکی داشتی
نفس کشیدنت هم سبک بود
تا اینکه بهت درکش داده شد که تو داری
همه چی داری
وقتی یاد بگیری ببخشی
نه فقط عشق ، در همه جنبه های زندگیت میتونی به راحتی ببخشی
تو داری بی نیازی یاد میگیری
تو داری خود خواهانه عشق ورزیدن رو یاد میگیری
مثل خدا که خود خواهانه عشق میورزه به تمام جهان هستی که خودش خلق کرده
اینکه لذت میبره از این همه عشق و زیبایی که خلق کرده و به خودش آفرین گفته
تو داری یاد میگیری طیبه
پس تو بُردی
تمام این اقدام ها و حرکت ها و قدم هایی که برداشتی نیاز بود تا تو به این مدار برسی
چون تو درخواستش کرده بودی
چون تو گفتی ربّ من
من تو میخوام
گفتی ربّ من یادم بده
و خدا داره یادت میده
چون تو ازش خواستی
چون تو اجازه دادی
چون تو داری قدم های عملی برمیداری و ایمانت رو در عمل نشون میدی
پس بُردی
و به یاد بیار که بعدش دقیقا 11 روز بعدش دوره عزت نفس رو خریدی
و این رو هم به یاد بیار که تو قبل از اینکه قدم آخر رهایی از خواسته عشق رو برداری ،پول داشتی و میتونستی بخری و به دوره ها گوش بدی ، بارها هم خواستی بخری
اما نخریدی
و بعد از اینکه از خواسته عشق گذشتی با همون پولی که داشتی خریدی
چرا؟؟؟
خوب دقت کن طیبه
تو با این قدم آخر و بزرگت لیاقتت رو به خدا و جهان هستی نشون دادی که مهم ترین چیز خداست
عشق فقط و فقط خداست
و تو هر لحظه باید بگذری از هرآنچه که داری
در همه جنبه ها
و این بود که تو لیاقتت رو نشون دادی
پس از این به بعد تمرکزت رو بذار روی کلید هایی که خدا به تو داد
و یکی از مهم ترین هاش
کلید اجابت دعا
ساخت و تمرکز و تکرار و استمرار در تکرار باورهای قوی هست تا خدا بتونه به خواسته های تو با توجه به باورهایی که ساختی و قوی شده ،پاسخ بده
اما در ادامه مسیر هم باید هر لحظه رها باشی
تو اگر اون قدم رو برنمیداشتی لیاقتت رو برای دریافت این دو دوره رو نداشتی
اون قدم تو سبب شد که لایق این دو تا دوره بشی
پس دیگه فکرشو نکن و خوشحال باش که قدم برداشتی
یادت باشه که با این نشونه خدا بهت گفت که تو بُردی
پس به مسیرت ادامه بده و لذت ببر
همین که رفتم از خیابون رد بشم ، دقیقا ماشینی رد شد که پلاکش74 داشت
دقیقا خدا داشت تایید میکرد نشونه رو
من اون جمله بُردی رو تو گوگل نوشتم تا ببینم جمله قبلش چی بود
پیدا نکردم اما اول صفحه گوگل یه تصویر اومد که نوشته بود
شهرو برات فرش میکنیم ، فقط انتخاب کن
به قیمتش فکر نکن
وقتی اینو دیدم و سرمو بالا بردم تا از خیابون رد بشم ،پلاک یه ماشین 74 داشت
اینا همه اش تایید بود
تایید اینکه تو در مسیر باید رها باشی و روی باورات کار کنی
و وقتی روی باورات کار کنی در همه جنبه ها
شهر برات فرش میشه ، و تو فقط میگی و انتخاب میکنی و رخ میده
و دیگه به هیچی فکر نکن ، تو میگی و میشه
خدا برای تو کارهارو انجام میده
عین پادشاه ها زندگی میکنی
اینارو که متوجه شدم و داشتم فکر میکردم
وقتی رسیدیم مترو وایسادیم قطار بیاد
من داشتم به نشونه هایی که خدا داده بود فکر میکردم که قطار خط روبه رویی اومد
اصلا حواسم به نوشته و هیچی نبود
یهویی چشمم افتاد به این جمله روی قطار
آسوده خاطر سفر کنید
پرسیدم کجا سفر کنم؟؟؟؟
که حس کردم منظورش مسیر تکاملم هست در همه جنبه ها وبا خیال راحت به خدا تسلیم باشم و رها باشم
و عشق و حال و لذت ببرم از مسیر و آسوده خاطر باشم که با این کلید ها و رازهایی که خدا از فردای روز 2 دی به من گفت تا به الان
یعنی 13 روز
چقدر من تو این 13 روز تغییر داشتم از همه نظر
به طرق مختلف هدیه میگرفتم
روز شنبه سه روز پیش تا الان به قدری عشق رو در قلبم حس میکردم که فقط درک میکردم که باید ببخشم تا بی نهایت ترش رو دریافت کنم
که وقتی بخشیدم و حس کردم که قلبم خالیه و هیچی حس نمیکردم
درکش بهم داده شد که تو بی نهایت عشقی که داشتی ،چشماتو بستی و تو این چند روز تجسم کردی که به آدما میبخشی و ارسالش رو به وضوح دیدی
حتی ارسالش به قلب دختر بچه ای که روی پاهات خوابیده بود تو مترو حس کردی
وقتی بی نهایت عشق داشتی و تصمیم به بخشیدن کردی ،بی نهایت به توان بی نهایت به قلبت عشق جاری شد
و به همین خاطر بود که تو حس بی وزنی و سبکی در قلبت داشتی
پی یاد بگیر
توجه و تمرکزت رو آگاهانه هر لحظه داشته باشی
حتی رفتار داداشم به کل عوض شده ،تو کارای خونه به طرز شگفت انگیزی کمک میکنه
رفتارهاش عالی بود از قبل ،عالی تر شده
چون داداشم بعد فوت پدرم بی نهایت برای همه مون خوبی داشت ،اما الان خوبی هاش بی نهایت برابر شده
و من با دیدن این همه خوبی شگفت زده شدم توی این 13 روز
حتی من که با خواهر بزرگترم هیچ وقت نمیتونستم ارتباط برقرار کنم ،یه محبت خاصی بینمون اومده و با عشق صحبت میکنیم باهمدیگه
حتی رها تر شدم نسبت به آدما
انگار دارم یاد میگیرم که دیگه درمورد این قوانین به کسی چیزی نگم
و فقط روی خودم کار کنم
چون یه رازی رو خدا به من در دوره عشق و مودت گفت
که خودش رو فقط یاد کنم
هماهنگ باشم با خدا
و باقی چیزا خود به خود انجام میشه
چقدر این راز جذاب بود
خیلی دوستش دارم جمله خود به خود رو
توی این 13 روز تقریبا 14 روز روز 2 دی رو هم حساب میکنم چون که من از فردی که فکرش رو نمیکردم حتی بیاد ،خودش باپای خودش اومد
خودش به خوبی صحبت کرد
توی این دو هفته من یه هدیه بزرگ و دارایی بزرگ گرفتم و اون عشق بی نهایت خدا بود
عشقی که وقتی گذشتم از خواسته عشقم
به من بی نهایت عطا شد
خدایا شکرت
حتی رفتار استادم رفتار آدما رفتار همه و همه به قدری مودبانه و عالی و زیبا شده بود که من فکرشو نمیکردم
توی این دو هفته انقدر نتیجه ببینم
از اون روز هر روز من هدیه های مختلفی دریافت کردم
خدایا شکرت
این یعنی اینکه با خیال راحت به مسیرت ادامه بده و لذت ببر و عشق و حال کن
و این هم زمان شد با گوش دادن
دقیقه 47 از فایل جلسه 5 دوره عشق و مودت
شما نگران نباش
شما تمرکزتو روی نکات مثبت داشته باش
که این احتمال خیلی زیاده …
وقتی این جمله شو شنیدم دیدم که چقدر با این جمله ی آسوده خاطر سفر کنید هماهنگ و همزمان بود که من درک کنم این جملات استاد رو در این دقایق
وقتی همینجور باز گوش میدادم
نزدیک 15 خرداد که شدیم ، خواستم از در سمت راستم پیاده بشم ،اما گفتم بذار از در سمت چپ پیاده بشم
وقتی رفتم سمت در، دیدم یه خانم قرآن دستشه و داره قرآن میخونه
حس کردم و درکش بهم داده شد که ببینم چه سوره ای رو داره تو صفحه ای که نگه داشته میخونه
چون من تو فایل نشانه ام را برای واضح تر شدن قدم بعدی که توضیحاتشو خونده بودم و نوشته بود که ساده از هرچیزی که میبینید رد نشید
اونجا بود که گرفتم که خدا کاملا اراده ام رو در اختیار داره که برخلاف میلم از در سمت چپ اومدم پیاده بشم
پس شاخکام تیز بود و پیامشو گرفتم
دیدم از اول سوره انسان هست
گفتم ببین طیبه ،تو نمیخواستی از اینور بیای پیاده بشی
اما اومدی از این یکی سمت در قطار پیاده بشی
این یعنی چی؟
یعنی اینکه خداست داره هدایتت میکنه
پس دقت کن طیبه
باید سوره انسان رو با توجه بخونی
و پیامش رو بگیری
اپلیکیشن قرآنم رو باز کردم و اولین آیه معنیشو خوندم تو مترو
هَلۡ أَتَىٰ عَلَى ٱلۡإِنسَٰنِ حِینࣱ مِّنَ ٱلدَّهۡرِ لَمۡ یَکُن شَیۡـࣰٔا مَّذۡکُورًا
آیا بر انسان روزگارانى نگذشت که چیزى هیچ لایق ذکر نبود؟
فهمیدم داره چی میگه چند تا آیه رو هم خوندم و اسکرین شات گرفتم تا وقتی رسیدم خونه بخونم تا آخر سوره رو
من همیشه هر جا در طول روز نشونه میبینم یا عکس میگیرم یا مینویسم یه جمله که بعد به یادم بمونه
إِنَّا خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن نُّطۡفَهٍ أَمۡشَاجࣲ نَّبۡتَلِیهِ فَجَعَلۡنَٰهُ سَمِیعَۢا بَصِیرًا
ما انسان را از آب نطفۀ مختلط خلق کردیم و او را مى آزماییم و بدین سبب داراى قواى چشم و گوش گردانیدیم
إِنَّا هَدَیۡنَٰهُ ٱلسَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرࣰا وَإِمَّا کَفُورًا
ما به حقیقت راه را به او نمودیم حال خواهد شکر گوید و خواهد کفران کند
آیه 3 دقیقا برای من بود
میگفت که یادته خواستی بهت راه رو نشون بدم و اومدی قرآن رو باز کردی و هدایت خواستی و اجازه هدایت رو دادی
برمن وظیفه بود طبق خواسته ات عمل کنم و هدایتت کنم و تو طیبه
تا به اینجا مسیر رو طی کردی
توی این مدت چقدر حالت خوب بود؟؟؟؟
چقدر تغییر کردی؟؟؟؟
من وظیفه ام رو انجام دادم
حالا تو بگو شکر میکنی یا …
که من از خدای خوبم بی نهایت سپاسگزارم که داره من رو ریز به ریز هدایت میکنه که من میتونم حرفاشو بفهمم و درک کنم
وَجَزَىٰهُم بِمَا صَبَرُواْ جَنَّهࣰ وَحَرِیرࣰا
و پاداش آن صبر کامل بر ایثارشان باغ بهشت و لباس حریر بهشتى لطف فرمود
خدا داشت با تک تک آیات با من صحبت میکرد
که اگر در این مسیر ادامه بدی و با تمرکز استمرار داشته باشی و صبر کنی ،من تو رو به بهشت میبرم
إِنَّ هَٰذَا کَانَ لَکُمۡ جَزَآءࣰ وَکَانَ سَعۡیُکُم مَّشۡکُورًا
این بهشت به حقیقت پاداش شماست و سعى و اشتیاقتان مشکور و مقبول است
وای چقدر دوست داشتم این هدایت خدا رو
لحظه به لحظه اش رو دوست دارم
وَٱذۡکُرِ ٱسۡمَ رَبِّکَ بُکۡرَهࣰ وَأَصِیلࣰا
و نام خدایت را صبح و شام یاد کن
وَمِنَ ٱلَّیۡلِ فَٱسۡجُدۡ لَهُۥ وَسَبِّحۡهُ لَیۡلࣰا طَوِیلًا
و شب را برخى به سجدۀ خدا پرداز و شام دراز به تسبیح و ستایش او صبح گردان
وای که چقدر باحاله
ماچ ماچی ترین خدای من
چقدر خدا داره جذاب میشه
میخوام کمکم کنه که تلاشم رو برای تمرکز روی قوانینش بیشتر کنم و کارایی که باید انجام بدم رو انجام بدم و حتی میدونسته من دوست دارم شبا سعی کنم بیدار بمونم
ازش کمک میخوام که درمورد این درخواستم که دوست دارم از زمانم بهترین استفاده رو بکنم بهم یاد بده
وقتی رفتیم بیرون مترو رو به روی پاساژ رضا که طلا و جواهر هم داشت وایسادیم
من تو خودم بودم و گفتم برم بازار احسان و یا بازار رضا اما هی سرم میچرخید سمت پاساژ دلگشا
وقتی با خواهرم صحبت میکردیم
گفتم شما برید یه جا وسایلاتونو بفروشید
منم برم دو تا قاب عکسایی که آوردمو به طلا فروشیا نشون بدم
همینجور که گفتم باهم رفتیم و یه دور زدیم و برگشتیم جلو در پاساژ دلگشا ،گفتم خب من دیگه برم
کارم تموم شد زنگ میزنم بهتون
رفتم داخل و گفتم خدای من خودت کمکم کن
از پله برقی میومدم چشم افتاد به یه مغازه نوشته بود هدیه تو بگیر
رفتم تا طبقه سوم و وقتی رسیدم گفتم طیبه دیگه باید سریع حرکت کنی
یه بار روز شنبه سه روز پیش رفتی و با طلا فروشا صحبت کردی
الانم میتونی دیگه خیلی برات راحت شده صحبت کردن
داشتم اینارو میگفتم و به یه طلا فروشی نگاه میکردم که دیدم تو یه قاب عکس نوشته بود
الهی همان که تو خواهی
خندیدم گفتم هرچی که تو بگی ربّ من
من اولین مغازه رو رفتم
نشون دادم و گفت نه نمیخوایم و اگر کارت داری بده تا به طلا سازمون بگم
و من تبلیغ پیجمو دادم
وقتی رفتم مغازه دوم صحبت کنم گفت نیاز نداریم
مغتزه سوم که رفتم از طراحیام عکس گرفت و گفت که به صاحب مغازه نشون میدم و باز شماره ام رو گرفت
و بعد چهامین مغازه رفتم یه آقای بسیار مودب و با احترام
گفت نیاز نداریم اما گفت برو با طلا سازا صحبت کن
و راهنمایی کرد
و تشکر کردم و اومدم بیرون
17:16 بود
اومدم تو گوگل درایوم برای خدا نوشتم
خدا واقعا ممنونم ،چقدر باحال بود من چقدر پیشرفتمو حس میکنم
دیگه ترسی نداشتم و خیلی راحت قدم برداشتم
خدای من سپاسگزارم ازت
یکی از طرحا رو برای شروع ازم بخر
عیدی و هدیه بده بهم ربّ من
امروزم ولادت امام علی هست
اینارو نوشتم و رفتم به یه مغازه دیگه
17:27رفتم به یه مغازه یه دختر و پسر بودن خیلی زیبا و با ادب
بهشون نشون دادم طرحامو گفتن رو متریکس میتونی انجام بدی که گفتم نه و کامپیوتر ندارم
بعد دیوار مغازه شون ترک داشت گفتن که میخوایم رو دیوار مغازه مون یه طرحی باشه که این ترکا مشخص نشه
و بعد گفتن شما طرحی دارین ؟ که گفتم میتونم رو دیوار کار کنم و یا روی بوم
و گفتن شماره مو بگم ،که طرح انتخاب میکنن و بهم خبر میدن
تشکر کردم و اومدم بیرون
بعد رفتم به یه مغازه و دو تا پسر بودن
رفتم اونجا سلام دادم و گفتم کارمو
وقتی دید گفت تازه دکور زدیم و جا برای دکوری نداریم
اما از شیرینی هایی که روی میز هست بردارین و میل کنین
بعدش گفتم تبلیغ پیجمو بهتون میدم سفارش نقاشی اگر داشتین بهم بگین
گفت باشه
انقدر با ادب بود گفت شیرینی بردار و تشکر کرد
خیلی مودب بود
خدایا شکرت به خاطر رو به رو شدن با انسان های مودب و با احترام
17:40 بود نشیتم رو به روی یه مغازه و یکم بعد بلند شدم و رفتم به طلاهاش نگاه کنم
طلا ساز بود و یاد بود و جایزه هاشم گذاشته بود تو ویترینش
دیدم یه خانم که روسری قرمز سرش بود با یه آقا داشتن صحبت میکردن
گفتم خب خیلی دیگه راحته برو داخل
اینو گفتم و رفتم داخل مغازه سلام دادم وشروع کردم به صحبت کردن
همین که گفتم آقا اومد بیرون و خانمی که با من صحبت کرد و من گفتم گفت اگر میشه روی صندلی کیفت رو نذار همسرم حساسه و کثیف میشه و منم گفتم باشه رو زمین میذارم و وقتی دو تا تابلو رو برداشتم تا نشونش بدم
دوباره گفت که روی میز خط میفته یه پارچه بندازم که راحت بذاری روش
وقتی اینارو گفت
من از حرفاش یه چیزی یاد گرفتم
چون من هرجا میرفتم تو طلا فروشیا سریع کیفمو میذاشتم رو مبلاشون
و دو سه باز اجازه میگرفتم
یاد گرفتم که همیشه اجازه بگیرم
چون کیفم پایینش که زمین میذاشتم کثیف بود و از صحبت هاش یه چیز جدید یاد گرفتم
وقتی ازم سوالایی پرسید
گفت طرح ها برای خودت هست؟
چجوری کار میکنی ؟
کلاس متریکس رو رفتی و چجوری و از کجا؟
و سوالای دیگه پرسید
وقتی همسرش اومد
گفت که من طرحاشو خوشم اومده و دوست دارم به طلا سازم نشون بدم که اگر قابل ساخت بود من بسازمش
و به قدری راحت و با احترام صحبت میکرد که لذت میبردم
تو دلم میگفتم خدای من سپاسگزارم
بعد پرسید قبل اینجا کجا رفتین که این طرح هارو نشون بدین
گفتم یه تجریش رفتم و بعد اینجا چند تا مغازه اومدم و الان اینجام
و یه نفر عکس کارمو گرفت
بهم گفت میشه بگی کدوم مغازه بود
گفتم اسمش یادم نیست ،گفت طرحت رو همینجوری به آدما نده
و اگر هم دادی اسم مغازه شون رو بنویس
اینو گفت و گفت رفتنی حتما برو بگو پاک کنن عکس کارت رو
و من هم گفتم چشم
به قدری مشتاق بود و از طرحم خوشش اومده بود که گفت کار سنگینی هست اما من یه آدم بی کله ام
اگر بسازمش میدونم که یه نفر میاد و میخره این کار رو
با ارزشه
و وقتی اینو گفت گفت که من اجازه دارم که عکس بگیرم و نشون بدم به طلا سازم تا اگر تایید شد و خواستیم بسازیم
دو تا درخواست دارم از شما
یک اینکه
به هیچ کس این طرحت رو نشون ندی
و این طرح فقط و فقط منحصر به من باشه و من بفروشمش
دو اینکه
من هر مبلغی بابت کارت بهت پرداخت کردم قبول کنی
و نگی بیشتر بدین به من
منم قبول کردم
و بعد سوالایی پرسید
گفت چجوری شد اومدی اینجا
چی شد اصلا این ایده به فکرت رسید ؟
تو دلم میگفتم همه ایده ها کار خداست
که یهویی برگشت گفت
چهره ات آشناییتی داره برای من
حالا چی شد اومدی اینجا ؟؟؟
بماند که آشناییت چهره ات رو نمیدونم چرا انقدر آشناست
وقتی اینو گفت گفت به من یه زنگ بزن و شماره ات بیفته و بهم پیام بده و برو سریع بگو که پاک کنه اون مغازه ای که عکس گرفت از طراحی گردنبندت
و خداحافظی کردم و رفتم
دقیق متوجه نشدم چی شد
در حیرت بودم
من اصلا امروز نمیخواستم برم بیرون و خونه بودم
میخواستم تمرین رنگ روغنم رو انجام بدم
حتی خواهرم بهم گفت بیا بریم من گفتم نه
بعدش به دلم افتاد که برو
وقتی از پاساژ دلگشا اومدم بیرون دیدم هوا تاریک شده
به قدری حس خوبی داشتم که از خدا سپاسگزاری میکردم
و تو دلم میگفتم هرچی تو بگی
وقتی رفتم پیش خواهرم ،با خواهر زاده ام رفتیم و چای گرفتیم و خرما و نون برده بودم با خودم نشستیم با چای خوردیم
داشتم به خواهر زاده ام میگفتم که یکی یکی شمردم چند تا مغازه رفتم
یهویی با تعجب گفتم
وای من فقط 7 تا مغازه رو رفتم و دقیقا هفتمین مغازه کارم رو گفت خوبه و میخواد به طلا سازش نشون بده و تایید بشه ،بسازنش که هزینه طرح منو هم بهم پرداخت کنن
وقتی اینو گفتم خواهر زاده ام گفت خاله اسم پیجتم هفت نوشتی
که خندیدم و گفتم آره خدا خودش اسم پیجمو بهم الهام کرده که
یادمه هدایتی بهم گفت اسمشو بذار هفت …
خدایا شکرت
خیلی خوشحال بودم که قدم برداشتم
وقتی خواهرم گفت تا 8 باشیم ،من و خواهر زاده ام رفتیم تو پارک کنار بازار نشستیم و به درختا و به آسمون و ستاره ها نگاه میکردیم
درمورد ستاره قطبی بهش گفتم و وقتی برگشتیم پیش خواهرم
بالای ورودی مترو یه آیه نوشته بود
مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ رِجَالࣱ صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَیۡهِۖ فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ وَمِنۡهُم مَّن یَنتَظِرُۖ وَمَا بَدَّلُواْ تَبۡدِیلࣰا
برخى از آن مؤمنان، بزرگ مردانى هستند که به عهد و پیمانى که با خدا بستند کاملا وفا کردند، پس برخى پیمان خویش گزاردند و برخى به انتظار مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند
بدلو تبدیلا برام آشنا بود ولی معنیشو نمیدونستم
سریع نوشتم تو
این آیه قلبمو آروم کرد و وقتی رفتیم و برگردیم خونه خیلی حس خوبی داشتم
الان یاد دیروز افتادم داداشم بعد یک سال تازه متوجه شده بود که آیه وان یکاد که تو خونه مون داشتیم برداشته شده و پرسید چرا و ان یکاد رو برداشتین؟
که من جریانشو گفتم و گفتم که شرک میشد
برخلاف یک سال قبل اصلا واکنشی نشون نداد و گفت که آره درسته انگار قدرت رو میدیم به چیزای دیگه
و بهش گفتم که حتی من دعای حرز امام جواد رو به همین خاطر دیگه نبستم به دستم و برداشتمش
چون شرک بود
و با سکوتش کنار آبجیم و خواهر زاده ام تایید کرد حرفای منو
چقدر خوبه که از وقتی من تصمیم به تغییر گرفتم ،اعضای خانواده من هم هر روز خود به خود رفتارشون تغییر میکنه
خدارو بی نهایت سپاسگزارم که به من این روز بهشتی رو هدیه داد
من سعیمو میکنم رها باشم که هرچی خیر هست از امروز من همون رخ بده
چون خدا شنبه به من گفته که راضیم میکنه
پس من خیالم راحته و از مسیرم لذت میبرم
خدایا شکرت
برای تک تکتون و استاد عزیزم و مریم جان عزیزم بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و عشق و ثروت و نعمت از خدا میخوام
خدایا شکرتکهبار دیگر فرصت نوشتن به من دادی
پروردگاراشکر….:)
میخوام بگم استاد چقدر به موقع این حرف برای من بود
چند هفته است که دارم تلاش میکنمبتونمبا ارامش مسیرموبرمببشترلذت ببرم
ودقیقا چیشد اصن به گامبه گامهدایت شدم
همینبود
تند تند بدوبدومیخواستمبه خواسته هامبرسم
یه استاپزدمدیدم
نمیرسمکه هیچدارمدورترممیشم
اینشد که گفتم مائده بسههههههه دختزبسهههه
اینهمهسال بدوبدوداشتیدقیقا
به خواسته های مالی پایدار نرسیدی
چون همه ما بدوبدودازیم که به خواسته های مالیمونبرسیم چیزی جز این نیس اصلا
به این نتیجه رسیدم که این بدوبدوها
برای خودمونم نیست برای دیده شدنه برای نشون دادنه به نگاه مردمه
به خدااااااا که برای من اینبوده
هرموقع داشتمعجله میکردم به عبارتیخودمو جرررر دادمکه به یه چیزی زودتر برسم
بعدش از خودم پرسیدم حالا امسال نشد سال دیگه میرسی چه اتفاقی میوفته؟!
بعد جواب من به خودم این بوده که نههههههه
پسرخالمبا خودش چیفکرمیکنه
پدرمبا خودش چیفکرمیکنه
خاله هامنمیگن ایناینقد گفت مناینجوزی میشم نشد کو کو کوووو
اینمجواب من برای عجله به خواسته هام
دیگه خسته شدممممدست کشیدم
گفتمبا ارامش
هفته های قبل هر روز پست میزاشتم
این دفعه گفتم هفته ای سه تا پست میزارم اما با ارامش میخوامبرمجلو
میخوامبرای خودمرشذ کنم
با اینکه این چیزی که دارم میگم پاشنه اصلیمه که خوبنشدم توش
هر روزباهاش درگیرم هر روزبهتر از دیروز میتونم باهاش کنار بیام
الانخوووووووشحالم الانمیگم کهماشینمم میخرم
خونممم میخرم
مثل الان که ایفونمو خریدم
خونه داشتممستقل زندگیکردم
بهترین باشگاهشهرمون میرم
اتاقی که دوسداشتم و دارم
خونه ای بزرگ ودلبازوروشن وداریم
پس اگه به اینا رسیدم به اونا هممیرسم
در ژمانمناسبش اتفاق میوفته
فقط تلاشموبکنم
من یه باورمحدود کننده ای دارمکهبینهایت روش همیشهدارمکازمیکنم
اونم سن هست
از 17 سالگیم میگفتم قبل از 30 سالگی همه چی باید داشته باشم
از همه لحاظ عالی باشم
الان 26 شالمه میگم مائده بدووووو بدووووو
ذهنماین هست که تویسن پایین به تمامخاسته هام برسم
نمیدونم واقعا چرا چنین چیزی درونم هست
که فکرمیکنم بازمبرمیکرده به نگاه مردم
ای خدااااااا
خدایا شکرتبازمشکرکه راکت نیستم
همیشه دز حرکتم
استادجانم عزیزدلم
مننونم ازت برای همه چی
برای این اکاهی امروز دوباره بهم گفته شد
از زبان اینفایل که لذت ببر ماهی
لذت ببر دختز
اگر لذت ببری اتفاقا سریع تر میرسی
عاااااشقتممممم استاد عزیزم:)
سلام به دوستان عزیزم
به استاد بی نظیرم
به مریم شایسته مهربان
به خودم
مثل همیشه عالی، یه سری برداشتها کردم واقعن حالمو خوب کرد
داشتم به این فکر میکردم که اگه تو کاری باشی که مورد علاقت نباشه چی!!
اُنوقت باید چیکار کنیم!؟
آیا باید بشینیم و غُر بزنیم به جای تمرکز بر خوبی ها و زیبایی ها!
آیا باید ناشکری کنیم به جای سپاسگذاری!
بی تابی کنیم به جای صبوری کردن و طی کردن تکاملمون!
یه سری خصوصیات اخلاقی هست که ربطی به اینکه ما تو مسیر علاقه هامون هستیم یا نیستیم نداره
مثل شکرگذاری، مثل صبر،مثل مداومت، مثل تمرکز بر زیبایی ها و دیدن نکات مثبت
چیزی که من از حرفهای استاد برداشت کردم این بود که ما اگه حتی جایی هستیم که فکر میکنیم اون جای اصلیمون نیست اگه سعی کنیم لذت ببربم، جهان مارو هدایت میکنه به اون جایی که باید باشیم
و لذت بیشتری ببریم.
و این نیاز به طی کردن تکاملمون داره،
سلام
من دو مثال میخوام بزنم از افرادی که از همین استان ما هستن و یکی موفق و دیگری با وجود عشق ولی ناموفق.هردو هم فوتبالیست.یکیشون که وقتی با موفقیت های ایشون آشنا شدم و فهمیدم چقدر موفق شدن، کلا سد ذهنیم شکست و دیدم که برخلاف گفته خیلی ها افرادی هم هستن که هم موفقن هم ثروت رو دارن.اتفاقا ایشون الان رئیس آکادمی باشگاه استقلال هم هستن و خواستن و موفق شدن که علتش هم همون باورهای درست بوده.نفر دوم از دوستان من هست که به تازگی آشنا شدم با ایشون و واقعا از لحاظ فوتبال بازی کردن شبیه ژاوی معروف بازی میکنه و بینهایت علاقه رو میشه تو این آدم دید.ولی از لحاظ مالی نه اصلا شرایطش خوب نیست.کلا هم فوتبال رو به عنوان شغلی که بشه پول ساخت ازش نمیشناسه و فقط به خاطر عشقش بازی میکنه.
اینا همش به خاطر همون باورهای محدودکننده در مورد ثروته ک اینقدر ریشه داره که بینهایت فرصتی که برای ثروت ساختن تو هر شغلی هست رو نمیبینن افراد.
خیلی مثالای دیگه هم هست ولی نکته مهم اینه که اگر میخوایم درست و اساسی پیشرفت کنیم و به رده های بالاتر برسیم و با هرروز بزرگتر شدن سطلمون لذت بیشتری ببریم، باید روی باورهای ثروت ساز کار کنیم.چون اون باورهای قبلی بالاخره یه جایی ما رو محدود میکنن و جلومونو میگیرن.هرکسی هم که تو دنیا به جایی رسیده این باورا رو درست کرده.چون هرچی فکر میکنم میبینم کسی که واقعا تو مسیر درست حرکت کنه هم ثروت هم سلامتی هم روابط خوب هم همه چی بهش داده میشه و کسی که مسیرش غلطه اینا رو نداره.پس اونایی که بزرگ شده ظرفشون مثل مسی و رونالدو ، اون باورهای درست رو داشتن و لاجرم این نتایج باید میومده یعنی هم ثروت هم عشق به کار و موفقیت.وقتی آدم تو مسیر درست باشه از همون اول همه چی براش میاد از جمله ثروت و به جاهای بالاتر هم میرسه.ولی وقتی مسیر غلط باشه مقصد جالب نخواهد بود یا اصلا به بی مقصدی میرسن افراد.
خوشحالم و سپاسگزار.
سلام استاد سپاسگذارم از اینکه هستید در این هستی ؛ با هر فایلی که از اول تا کنون که ب فایل ۹ مصاحبه شما رسیدم خیلی از باورهای مثبت ب لطف خدا برام ساخته شده و من شفا یافتم و بینهایت در مسیر آرامش و موفقیت قرار گرفتم و در ذهنم ب بسیاری از کدها رسیدم ، استاد من در این مسیر بعد از دو سال مجداد برگشتم ب سایت شما که قطعا باید از این مسیر میومدم و تکاملم روطی میکردم تا ب نتیجه الان برسم من از اول کتاب رویاهایی که رویا نیستن چگونه فکر خدا رو بخوانیم و ۱۲ قدم تا قدم ۶ شروع کردم و در این قدم استپ کردم و رها کردم ، مسیر خیلی سختی پیش روم قرار گرفت اما ب لطف خدا دوباره از طریق شهودم هدایت شدم ب سایت شما و دوباره از صفر از اول شروع کردم با مرور اولین کتابتون تازه متوجه شدم تکاملی که شما ازش صحبت میکنید چقدررررر مهم هست و شفای ترسها و قدرت باور و ایمان راسخ بخدا ؛چون برای من معجزه شد که با هر کلمه ای که در کتابها و مصاحبه ها یی که میخونم و گوش میدم تمام کدها برام باز شد ومن در لحظه فرکانسم تغییر کرد وب لطف خدا معجزه هر لحظه برام رخ داد استاد من قدم ب قدم دارم پیش میرم و ب لطف خدا این تغییرات شگفت انگیزه و سپاسگذار خداوند و شما هستم یکی از معجزه هایی که خیلی مشتاقم بگم اینه که من در مسیر تکاملم معجزه شفا برام رخ داد بیماری که بعد از رهایی قدم ۶ ب لطف خدا ب زندگی من پا گذاشت وتنها این موهبت الهی بود برای من تا بتونم ب ایمان توحیدی برسم و یک میانبری شد برای من که در عرض یکسال من راه چند ساله رو طی کنم که با تغییر باور و فرکانس و ایمان توحیدی ب پروردگارم رخ داد که شما این ایمان رو برای من تعریف کردید و ب خواست خدا من حقیقت و درک کردم و زندگیش کردم وشفا یافتم ب طوری که هیچ پزشکی قادر ب درمانش نبود تو این یکسال ؛ ولی شفا در چند روز برای من ب لطف خدا رخ داد 😭تنها خدا بود خدا بود خدا خواست که من این پیامها رو از طریق شما دریافت کنم و اینبار بفهمم و درک کنم تنها هدف من از بازگو کردن مسیرم این بود که هرکسی این متن میخونه ایمان داشته باشه که داره تکاملش رو طی میکنه ودر زمانبندی الهی قطعا ب خواسته اش میرسه فقط با باور اینکه ( خداوند تنها قدرت زندگی من است من را ب تمام خواسته هایم میرساند ) دوست من ؛؛؛ باور کن من باور کردم و ب یقین رسیدم تو ب یقین برس باقیشو بسپار ب خودش تا ب خواسته هات برسی باور کن تو این یکسال درد بی ایمانی و چنان متحمل شدم که جهنم رو ب معنای واقعی در وجودم تجربه کردم البته نا گفته نماند این برای رسیدن من ب ایمان راسخ یعنی رسیدن ب یقین رخ داد چون برای رسیدن ب خواسته هایم باید ب این ایمان میرسیدم واما ( این مختص مسیر من بود )با تمام وجودم اینو میگم که فقط خداتو باور کن همین وهمین الان شهود خدایم خواست که این تجربه ب اشتراک بگذارم
سپاسگذارم از استاد و تیم تحقیقاتی عباسمنش 🙏🌹
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
گام دهم
کلید لذت بردن از مسیر «تحقق خواسته ها»
سوره مومنون
نُسَارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرَاتِ بَلْ لَا یَشْعُرُونَ ﴿56﴾
[از آن روى است که] مى خواهیم به سودشان در خیرات شتاب ورزیم [نه] بلکه نمى فهمند
(56) إِنَّ الَّذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَهِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ
﴿57﴾در حقیقت کسانى که از بیم پروردگارشان هراسانند (57)
وَالَّذِینَ هُمْ بِآیَاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ ﴿58﴾
و کسانى که به نشانه هاى پروردگارشان ایمان مى آورند (58)
وَالَّذِینَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لَا یُشْرِکُونَ ﴿59﴾
و آنان که به پروردگارشان شرک نمى آورند
(59) وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا آتَوْا وَقُلُوبُهُمْ وَجِلَهٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ ﴿60﴾
و کسانى که آنچه را دادند [در راه خدا] مى دهند در حالى که دلهایشان ترسان است [و مى دانند] که به سوى پروردگارشان بازخواهند گشت (60)
أُولَئِکَ یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ
﴿61﴾آنانند که در کارهاى نیک شتاب مى ورزند و آنانند که در انجام آنها سبقت مى جویند (61)
وَلَا نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَیْنَا کِتَابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ ﴿62﴾
و هیچ کس را جز به قدر توانش تکلیف نمى کنیم و نزد ما کتابى است که به حق سخن مى گوید و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت (62)
خدایا شکرت که با کلام آسان قرآن مرا هدایت میکنی
خدایا علم و دانش قرآن را به من بیاموز
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم
خدایا شکرت که تو خالق بزرگم هستی و مرا خالق زندگی خودم کردی
تا به هر راهی که انتخاب کنم هدایتم کنی
جهان جهان فرکانس هاست
با توجه به هر فرکانسی که به جهان ارسال میکنم از اصل و اساس همان فرکانس
شرایط افراد و اتفاقات وارد زندگی ام میشود
خدایا شکرت میدونم در فهمیدن و درک کردن بیشتر همین جمله که اصل قوانینت هست باید تکاملم بدرستی طی شود
پس یاری ام کن صبرم بده ایمانم را قوی تر و توکلم را بیشتر کن تا در این مسیر زیبای الهی استمرار و مداومت داشته باشم
بخدا که همه کاره ام تو هستی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم که اینقدر ارزش قائل هستی برایم
تو رفیق جانی من هستی من بدون تو هیچی نیستم
خدایا شکرت تو هستی که در لحظه به یک چیزی تا توجه میکنم و حسم بهش هرچی که باشه همون لحظه اونو رو بهم میدی
مثلاً دیروز که با زیبای آسمان نگاه میکردم
چون بارها از پرواز دسته جمعی پرنده ها لذت برده بودم وحسم باهاشون قشنگتر میشه همون لحظه یه دسته پرنده چیزی که منتظرش بودم را بهم نشون دادی
و همون لحظه گفتی بهم که این اتفاقی نیست
این یعنی اینکه من در هر لحظه کنارت هستم و تو یک قدم برداری به سمتم من هزاران قدم میام به سمتت بنده من اینو بهت نشون دادم تا ایمانت قوی تر بشه
تا بیشتر توکل کنی و از چیزی که دوست داری در زندگی ات داشته باشی قبل از آنکه بهش برسی ازش لذت ببری
چون این خواسته ات را به جهان فرستاده ای و جهان منتظره تا تو آماده دریافتش باشی
خدایا شکرت که منو و خدای مهربانم با هم در مکالمات قوی تری هستیم
چون دارم زیبابین تر میشوم
چون دارم سعی میکنم آگاهانه در همه کس و همه چیز خدا را ببینم
بخدا که امروز واضح صداشو شنیدم که بهم گفت برو بانک
هفته گذشته کارت بانکی دخترم گم شده بود
و من فقط منتظر هدایت بودم
تو کامنت های قبلی هم نوشته بود هر اتفاقی بیوفته الخیر و فی ما وقع است
به موقع هدایت میشوم اگر پیدا نشد
خودش منو هدایت میکند به اقدام دوباره برای گرفتن کارت
امروز صداش پیچید تو وجودم
آماده شدم رفتم بانک خودش کارمند بانک شد برام
خیلی زود در بهترین زمان و بهترین مکان مرا هدایت کرد
بهم گفت بخدا چنان واضح و شفاف هدایت را میفهمیدم که فقط خودش جان جانانم را میدیدم
بهم گفت برو رنگ فروشی
رفتم و خودش پول رنگ را برام رسونده بود یه رنگ گرفتم و اومدم تو مسیر که داشتم لذت میبردم و پیاده روی میکردم
یه پول پیدا کردم
اون پول مقدار کمی بود ولی برای من یک دنیا ارزش داشت
چون بهم نشانه های ثروت را میداد
داشت باورهای ثروتم را قوی تر میکرد
این قدرت پرودگارم بود که منو داره به سمت خواسته های بیشتر هدایت میکند
داره منو به ثروت و فراوانی و نعمت و سلامتی بیشتر روابط زیباتر و معنویت هدایت میکند
استاد انگار وجودم تشنه ی این جملتون بود
بخدا که باید هر لحظه جلوی چشمم باشد
چون تمام قوانین جهان بر همین اصل استوار است و هیچ تبدیلی در سنت الهی نیست
این جمله آخر فایل شاید 10بار فایل رو بر گرداندم به عقب و گوشش دادم و چندین بار نوشتمش
گفتی فاصله بین تو تا رسیدن به خواسته هات رو فقط با احساس خوب میتونی پر کنی
یعنی اینم از اون جملاتی که باید تکاملی تر درکش کنم
شما همیشه گفتین احساس خوب اتفاقات خوب
و هر بار از یه زاویه که بهش نگاه میکنم و با هر فایلی ابن روند تکاملی بهتر طی میشه تا واضح تر این آگاهی های ناب الهی را درک کنم و بازهم میدونم نیازه تا تکامل بیشتری طی بشه
که بشه جزیی از وجودم
استاد بلطف خداوند و بالاتر رفتن مدارم به حد از درک قوانین رسیده بودم
که هر اتفاقی بیوفته الخیر و فی ما وقع است
و بدون استثنا تمام اتفاقات زندگی ام بر اساس باورها و افکار و فرکانس های خودم بوجود می آید
من خالق زندگی خودم هستم
و لطف خداوند و استمرارم در این مسیر زیبای الهی
به این درک رسیده ام تا حدود زیادی که در هر تضادی ذهنم را کنترل کنم و به افکارم جهت دهی مثبتی بدهم تا خودم را بیشتر بشناسم و باور های محدود کننده ام را شناسایی کنم .
دیگه دارم یاد میگیرم روی ریل توحید استمرار داشته باشم
وای اینم میدونم که اول راهم با اینکه دو سه سالی هست عضو سایت هستم
و دوره های خوبی هم از سایت دارم
ولی خیلی تو در و دیوار بودم و تلاش ذهنی کرده ام تا به این مرحله از آرامش تا حدودی خوب رسیده ام
و باید این مسیر گذشته تا به الآنم را بخودم یاد آوری کنم که از چه منجلابی نجات یافته ام و الان خداوند مرا هدایت کرده تو این مسیر الهی باشم و یاد بگیرم آگاهی های قبل از تولدم را
وقتی تو هر موضوعی که مطرح میکنید احساس گشاد شدن قلبم را میفهمم
میگم این همان آگاهی قبل از تولدم است که داره بیادم میاد و ضربان قلبم محکمتر میشود
و پر از حس و حال خوب میشوم
ولی خب چه کنم انسان نسیان داره
فراموش میکنم گاهی از دستم در میره
اعترافی کنم محضر مبارکتون
دیشب یه تضاد کوچولو برام پیش اومد
استاد یه چیزی بگم نمیدونم دل نازک شدم
یا هنوز خیلی قوی نشدم
تا یه تضاد این مدلی برام پیش بیاد بیشتر تو روابط و مالی خودشو نشون میده
دیشب همسرم با عجله اومد دوستش در حیاط بود میخواست یه وسیله بهش بده
با من با ولوم بالا حرف زد
نه که بی احترامی باشه اصلا
فقط چون عجله داشت صداشو بلند کرد
من کمی بهم ریختم
خودش هم متوجه شد
فقط من بخودم داشتم ظلم میکردم
تا نیم ساعتی تو در و دیوار بودم
هر چقدر هم با خودم حرف زدم که چیزی نشده
اون کار داشت و مربی باشگاه هم میخواست بیاد برن باشگاه و چندتا کار تو اون یک ساعت ریخته بود سرش
و اینکه هیچ چیزی ارزش بهم زدن آرامش تو رو نداره
اصلا مهم نیست به چه دلیل تو احساست بد است
قانون میگه احساس بد اتفاقات بد
یعنی استاد این ذهن افسارش در رفته بود
اینم بگم نجوایی هم نبود
هیچ صدایی هم نبود که بگم نج.اها داشتن چی میگفتن
فقط من در سکوت ذهنی احساسم بد شده بود
خودمو سرگرم آشپزی کرد م
دستم خورد ظرف روغن دنبه افتاد رو زمین
گفتم خدا رو شکر که روغن سفت بود و نریخت رو وسایل آشپز خونه
خواستم غذا رو آماده کنم
دستم خورد به ماهیتابه یه کوچولو سوخت
گفتم عزیزم لطفاً بس کن تا اتفاق بدتری نیوفتاده بس کن
استاد بخدا هیچ نجوای نبود اصلا جدالی در کار نبود
فقط من حسم بد شده بود
میدونستم یک باور مخرب پشت این احساس بد هست
شایدم چون گیر داده بودم اون باور رو اون لحظه پیدا کنم به خودم سخت میگرفتم
و گفتم ببین جهان با هیچ کس شوخی نداره عزیزم
مهم نیست به دلیل منطقی یا غیر منطقی احساست بد باشه
تو دست بزنی به آتیش میسوزی اینو بارها استاد گفته ولی تا تو خوب درکش کنی تکامل میخواد
پس بیا رو ریل توحید حرکت کن . بخدا توکل کن
در هر کاری بخدا توکل کنی خدا برایت کفایت میکند.
دیگه سعی کردم رها کنم
و امروز که این اتفاقات عالی را سر راهم قرار داد و این فایل بینظییییر توحیدی
بازهم در استمرارم تاثیر عالی گذاشت و بهم یاد داد که برای رسیدن به هر خواسته ای باید فاصلشو با احساس خوب کمتر کنی
هر چقدر رهاتر باشی
هر چقدر متوکل تر باش
هر چقدر بیشتر خدا را باور کنی و به خواسته ها نچسبی
و از مسیر لذت ببری و با هر نعمت و رحمت و برکت و فراوانی و هر آنچه که در محیط اطرافت میبینی در هر زمان و مکان و موقعیتی که هستی فقط لذت ببر
احساس خوبی را سعی کن آگاهانه بیشتر حفظ کنی
واقعا هیچ چیزی در ابن جهان ماندگار نیست
هر چیزی یک روزی آمده و یک روزی هم بر میگرده
پس از همین الانت همین لحظه همین اطرافیان همین امکاناتی که در اختیار داری
همین نعمتهایی که بینهایت در زندگی ات وجود دارد از یک پرنده تا یک درخت و خیابانهای عالی و ماشینی که برای عبورت از خیابان گازش را کمتر میکند
تا لبخند یک رهگذر تا دیدن یک پروانه زیبای لابهلای گلها
تا هوای عالی و سرد چیلی تا یک نانوا و بوی عطر نان تازه
تا یک ماشین زیبا یک موتور قدرتمند
یک جمله قرآنی تا یک کوه بلند از ابی آسمان تا درخشندگی خورشید و گرمایی که در روز سرد برات امید بخشه
تا خنده های فرزندانم تا لحظه رفتن و برگشتنشون از مدرسه در سلامتی کامل
از خوشحالی کارهایی که در مدرسه انجام میدهند از عشقی که از معلمان دریافت میکنند و با ذوق برام تعریف میکنند
از محبتهای همسرم و اطرافیانم
از همسایه های خوب تا کوچه عالی و خیابان پر از نعمت و ثروت و فراوانی و هر چیزی که هست فقط باهاشون با دیدنشون با اعضای سالم بدنم با تمام حواس پنجگانه ام که در سلامتی کامل بلطف خداوند هستم لذت ببرم
خدایا شکرت کمکم کن تا هر روز بهتر از روز قبل خودم باشم
استاد وقتی امروز صدای بلند جان جانانم را شنیدم که گفت برو رنگ فروشی بیشتر به کارم علاقه مند شدم
بیشتر عاشق هنرهایی که خودش صفر تا صدم را بر عهده دارد لذت بردم
رنگی که امروز گرفته بودم
تا اومدم خونه با ذوق و اشتیاق درونی
ظرفهایی که سفارش گرفته بودم را رنگ زدم و گذاطتم کنار تا خشک بشه و ادامه کار را هم جان جانانم در زمان مناسب و شرایط عالی بهم میگوید تا قدمهای بعدی را با لذت بیشتری بردارم
من نمیدووووونم چطور
خودت میدانی و مرا هدایت میکنی
من به هر خیری از جانب تو فقیرم
خدایا شکرت که وقتی کار هنری ام را انجام میدهم حالم باهاش خوبه ازش لذت میبرم
و اگر که من هنوز نتونستم ثروت زیادی ازش کسب کنم
به این دلیله که فقط و فقط باورهای من ایراد داره
وگرنه هر شغلی وهر بیزینسی پتانسیل بالای برای ثروتمند شدن دارد
در هر شغلی به اندازه کافی ثروت هست
قرار نیست کارم را با یه کار دیگر مقایسه کنم
اون کسب هم که داره یه کار دیگر را انجام میدهد و ثروت خلق میکند تونسته باورهای خوبی برای خودش بسازد و ثروتمند باشد نوش جانش اونم داره این نشانه را به من میدهد که هر کاری نیاز به باور قدرتمند داره و
من دارم یاد میگیرم که افراد موفق در هر حوزه ای را تحسین کنم و
اینکه مهمتر از همه تمرکزم را روی شخص خودم بزارم
و در حیطه کاری خودم افراد موفق را ببینم و تحسین کنم
که الگو به ذهنم بدهم که میشود
و اگر هم کسی نبود من دوست دارم اولین نفری باشم که در این حوزه موفق هستم
چرا که نه ؟؟؟
و از خداوند متعال میخواهم که منو در این مسیر زیبای الهی بیشتر هدایت کند تا باورهای قدرتمندتری بسازم
چون معنوی ترین کار دنیا ثروتمند شدن است
هر چقدر بیشتر ثروتمند شوم نزد خدا محبوبتر م
هر چقدر بیشتر به خواسته هایم برسم خدا را خوشحال میکنم چون جهان خداوند در حال رشد و پیشرفت است جهان پویاست
منم نباشم بینهایت دست وجود دارد تا این خواسته های مرا خلق کنند.
پس من با این دیدگاه که بازگشتم بسوی خداست چه جوابی دارم که در پیشگاه مبارکش بگویم
قدمهایم را محکمتر و استوارتر و با ایمان تر و متوکل تر و با عشق و اشتیاق بیشتری با احساس خوب بر میدارم و البته که باید سعی کنم آگاهانه از مسیرم لذت ببرم و بیاد داشته باشم که نچسبم به خواسته ام که در این زمینه ثروتمند شدن است
چون ثروت باید خیلی راحت و آسان و طبیعی وارد زندگی ام بشود نه با زور و تقلا
من وظیفم اینه که از این مسیر لذت ببرم و در احساس خوب باشم
چون هر خواسته ای در من شکل بگیره به این معنی است که وجود دارد
و جهان هم پر از الگوهای عالی است تا ببینم و باور کنم
فقط تنها چیزی که هست فاصله ی بین خواسته تا رسیدن به اونه که با احساس خوب بوجود میآید
این فاصله باید با عدم وابستگی و نچسبیدن به خواسته باشد
و تنها راهش ادامه دادن استمرار و استمرار و استمرار به چیزی که عاشقش هستیم و باهاش حالمون خوبه و در احساس خوب ماندن است و باورهای قدرتمند ساختن در جهت آن خواسته است .
حالا الهام چطور میخوای در احساس خوب بمونی ؟؟؟
با تغییر زاویه دید و ذهن
با کنترل ذهن و تقوا
خدا یا شکرررررررررت کمکم کن من تسلیمم هرآنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خودت گفتی و ثبتش کردی من تسلیمم هیچی نمیدووووونم
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
به نام خدایی ک همین نزدیکی هاست، نزدیک تر از رگ گردن، نه بازم نزدیک تر درون خودم، نه اصن خود خود خودمِ
برای منی ک درپی رسالتم هستم این یه نشانه ی بزرگ بود، خیلی چسبیدم بهش ولشم نمیکنم.
حرفاتون ک گفتید نچسبم ب خواسته ام و در پی اش گوش دادن قسمت 1 راهنمای عملی، ک گفتید بابا محتاج خواسته هاتون نباشید زندگی رو زندگی کنید، خواسته ات در زمان مناسب وارد زندگیت میشه.
رسالت من فقط لذت بردن از زندگیه، شادیه. اینو بدون اگر از زندگیت لذت ببری خواسته هات بهت داده میشه، اینو هزار بار هر روز باید ب خودم یادآوری کنم، وقتی امروز رفتم آرامگاه و نشستم گفتم ببین بازم نگران فردات باش، اینجا یه مهمونیه هااااا.
هر روز از خدا میخوام ک خببب خدایا بیا امروز رو لذت ببریم، اصن ناعمه همین امروزو وقت داره چیکار کنه؟؟؟ بهم بگو ایده بده با همین داشته هام. جاتون خالی همین نصفه شبی رفتم پارک هوا بارونی هیشکیم بغیر از منو خدام نبود، هوا از اون هواهایی ک خانم شایسته میگن یه رطوبت لطیفی تو هواست، عااالیه عااالی. من موندم چه جوری وقتی بارون میاد مردم می مونن خونه هاشون!؟
با خدا برید پیاده روی خیلی حال میده، لازمم نیست حرف بزنید، سکوت کنید و بزارید نسیم بزنه ب صورت تون و شما بخندید، کل تایم ب داشته هاتون فکر کنید و لبخند بزنید، از صدای پرنده ها ذوق کنید و ای جان بگید براشون، بشنید رو صندلی تو سکوت ذهن تونو خالی کنید، ماه و ببینید، ستاره هارو بشمرید، اون ستاره پررنگ عه کنار ماه مال خودمه، ب آفتاب بخندید، قربونش برید، وقتی نور خورشید از لای درختا میزنه بیرون فقط محو زیبایی اش بشین، از خودتون تو اون نور عکس بگیرید و بگید ای جااااانم چه خوشگلی شما :))
خب علایقی ک ناعمه داره چیه؟ ( حالا ذهنم میخواست منصرفم کنه، بگه بشین بابا تو ک هنوز هسته ی اتمی نشکافتی، هنوز اختراعی نکردی پرو پرو چی میخوای بنویسی؟ منم گفتم باشه تو درست میگی )
فعالیت های اجتماعی، مثلا معاشرت های جدید، صحبت با آدمهای مختلف و پیدا کردن باورهاشون و تمییز دادن با نتایج شون. اینکه از هرکسی یه چیزی یاد بگیرم حتی قرار نیست تا آخر عمر تو ذهنم بمونه ولی دوست دارم چیزهای مختلف یاد بگیرم.
مثلا سفر رفتن رو هم خیلی دوست دارم، دیدن مکان های مختلف، بیرون اومدن از منطقه ی امنت، دیدن سبک زندگی های مختلف، آدمها با فرهنگ های جدید، کلا دوست دارم با لمس کردن و دیدن تجربه های زیادی کسب کنم، شیوه کشف زندگی شون فرهنگ شون، معاشرت و هم صحبتی با انسانهای متفاوت از عقاید خودم
شخصیت شناسی و رفتار شناسی رو دوست دارم، میدونم با کی چه رفتاری کنم، مثلا شاگردی ک دارم، بیشتر از اینکه بخوام بهش درس یاد بدم ب این علاقه مندم ک بهش احساس قدرت بدم، سرزنش اش نکنم، مقایسه اش نکنم، باهاش برم بیرون بگردم و ازش رها بودن و لذت رو یاد بگیرم، بهش اعتماد بنفس بدم شجاعت بدم. و از این کار خیلی لذت میبرم. حتی حین درس دادنش هم همش تشویقش میکنم، ک بارها ب من گفته من کنارت خیلی احساس خوبی دارم ؛)
درکل عاشق کسب تجربیات جدید هستم، دیدن دنیاهای جدید، فعالیت های جدید، معاشرت ها، کنجکاوی و یادگرفتن از آدمها و تجربیات شون.
مهارت ها:
ارتباط برقرار کردن، صحبت کردن، بیشتر گفتاری هستم، توانایی یادگیری سریع کار، با استعداد و فرز، توانایی آروم کردن اوضاع و شرایط و کنترل کردن افراد،مثلا مدیریت افراد، نظم بخشیدن ب اون قسمت، ایده های خلاقانه دادن ک مثلا کاری رو باکیفیت تر ارائه بدن، حذف حواشی، نظم و دیسیپلین دارم، میتونم ب اون مجموعه نظم بدم.
پس مهارت یادگیری، مهارت آموزش، مهارت مدیریت افراد. توانایی مذاکره و متقاعد کردن افراد رو هم دارم.
اونجاهایی ک استعداد بالاتری دارم ؟
فکر میکنم ارتباط برقرار کردن( البته اینو میگم نه با همه اونایی ک هم فازم باشن ) صحبت و متقاعد کردن. شخصیت شناسی و رفتار بهتر منطبق بر شخصیت افراد، دیگهههه یادم نمیاد.
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان همفرکانسی ام .
استاد این خیلی خوبه که شما قبل از هر فایلی توضیحات مربوط به اون رو مینویسید .بالای هر محصول و هر فایلی توضیحاتش خیلی کاربردی و دقیق هست کامنتها و تجربیات دوستان خیلی توحیدی و انگیزه بخشه .
به نظرم انگیزه ی لازم وقتی ایجاد میشه که بعد از عشق و علاقه به کار نگاهمون توحیدی باشه و باور کنیم که فقط خدا میتونه کمک کنه و انسانها و راه رو در مسیر ما قرار بده و هدایتمون کنه .
بعد از اون باور لیاقته واقعا من تا دیشب این باور لیاقت رو درک نکرده بودم اینکه باید بهترین باشم یعنی چه .دیشب توضیح باور لیاقت رو توی سایت خوندم نوشته بود به کم راضی نشید همیشه بهترین رو بخاهید بهترین چیز رو بخرید بهترین فرد باشید این متن خیلی کمکم کرداگر باور کنی که میتونی بهترین باشی به کم قانع نمیشی و باور میکنی که ارزش بهترین لباس بهترین وسایل بهترین شغل بهترین خانه و ماشین بهترین همسر رو داری .
برای اینکه این انتخاب درست رو داشته باشی نباید تسلیم موانع بشی و صبر کنی تا وقتش برسه خدا برات راه رو ومسیر رو هموارمیکنه .دوستان متن ها کامنت ها و توضیحات فایل ها و محصولات رو بخونید خییییلی بهتون کار میده و جواب میده خیلی چیزا براتون روشن میشه اکتفا نکنیدفقط به استاد که لقمه رو بچرخونه بزاره تو دهنتون خودمون باید تلاش کنیم و به این درک برسیم خودمون باید تلاش کنیم و به تکامل فکری برسیم .استادخداوند حق شما رو به ما حلال کند ازینکه انقدر با عشق و علاقه برای ما وقت میزارید ممنونم انقدر بی منت و بی توقع مهربانید ممنونم انقدر صادق و بی ریا هستید ممنونم خداکنه ماهم بتونیم با پیشرفتمون و نتایج خوبمون زحمات شما رو جبران کنیم .
ارزوی بهشت رو در دنیا و اخرت براتون دارم .بای
سلام
یه خسته نباشید ویژه به شما استاد عزیزم(خسته نباشید
استاد پیرهن سفید واقعا به شما میاد چونکه مثل سبک زندگی شما ساده و بی آلایش است
اونایی که صاحب اندیشه باشند بدون اینکه هزینه ای پرداخت کنند میتونند با کمی هوشیاری تمام آنچه را که لازم دارن را برداشت کنند و بسته به باورهای خودشان درکش کنند، فقط با گوش دادن فایل های رایگان چه برسه که بخوای محصولات شما را خرید کنند واقعا زندگیشون متحول میشود