درباره قانون آفرینش | دلیل اصلی نتایج
سرفصل های این قسمت:
- هر علمی که توانسته پیشرفت کنه، به واسطه آدمی بوده که توانایی اش در آن مورد را باور کرده و برایش قدم برداشته است؛
- جادوی پرسیدن سوالات قدرتمند کننده؛
- باورهای قدرتمند کننده، ایمان و اطمینان فرد به “امکان پذیر بودن” را در وجود او پرورش می دهد؛
- تشخیص اصل از فرع درباره “دلیل اصلی نتایج”؛
- فردی که به “امکان پذیری” باور دارد، به “چگونگی”، هدایت می شود؛
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره قانون آفرینش و نحوه خرید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD178MB11 دقیقه
- فایل صوتی درباره قانون آفرینش | دلیل اصلی نتایج10MB11 دقیقه










سلام استاد عباسمنش عزیز
سلام خانم شایسته بزرگوار
و سلام به همه ی دوستان عزیزم در سایت بی نظیر و یگانه ی عباسمنش دات کام.
تا سال 1954 باور تمام دنیا بر این بودکه،انسان با توجه به محدودیت های فیزیکی که داره،هیچوقت نمی تونه 1600 متر رو زیر 4 دقیقه با دوی سرعت طی کنه.
تا اینکه یکنفر بنامِ راجر بنستر ،دریک مسابقه ای ، همین فاصله رو در کمتر از 4 دقیقه دوید.
از اون به بعد در مدت کمتر از یک سال بعدش،حدود بیست هزار نفر این رکورد رو زدن. وکم کم اینکار به سطح دبیرستان ها و مدارس هم کشیده شد.
چه چیزی توی این یکسال فرق کرد؟
هیچ چیز جز یه کلمه.
باوررررررر
باور به شدن.
باور به ممکن بودن.
باورمون رو تغییر بدیم تا زندگیمون تغییر کنه.
جمله معروفی هست که می گه:
باور کنید تا ببینید.
استاد عباسمنش عزیز ودوست داشتنی و همه ی شما عزیزان رو به خدا می سپارم.
در پناه و آغوش خداوند، شااااد و سلامت و سعادتمند و ثروتمند باشید.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیز و مریم خانم استاد دوم ما
استاد من از این نشونه امروز درس مهمی رو گرفتم اینکه باید کنترل ذهن خیلی خوبی داشته باشیم مثل شما زمانی که در ایران بودید و دوره قانون آفرینش رو داشتید برگزار میکردید هنوز به هر آنچه که میخواستین نرسیده بودید ولی با کنترل ذهن و باور داشتن به اینکه میشود به خواستهها رسید میشودبه هر آنچه که در زندگی دوست داریم برسیم
استاد من توی ناخودآگاه ذهن خودم میشه گفت فرکانسهای خوبی داشتم هنوز با بحثهای موفقیت آشنا نبودم ولی یه چیزی درونم همیشه میگفت امیدوار باش من زمانی که ازدواج کردم سال 85 توی یک اتاق با خانواده همسرم زندگی میکردیم 5 سال تموم همونجوری زندگی کردم ولی به اینکه صاحب خونه میشم امیدوار بودم با اینکه همسرم درآمد بسیار خوبی هم نداشت تاکسی دار بود ولی همیشه یه خونه رو تصور میکردم که طبقه بالای خانواده همسرم بود که یه اتاق داره و یه پذیرایی و یه آشپزخونه با یه حیاط استاد من بعد از 5 سال به همون خونه رسیدم ولی با این تفاوت که ما همون طبقه بالا رو درست کردیم دو تا اتاق داره یه پذیرایی داره که 5 تا فرش میخوره یه آشپزخونه داره که 12 متره با یه سرویس بهداشتی خیلی بزرگ و نتایج دیگه خیلی داشتیم مثل ماشینهای متعددی که خرید و فروش کردیم مثل شغل شوهرم که عوض شد مثل با سایت شما آشنا شدم و شروع کردم برای خودم یه درآمد جدا داشته باشم که بتونم عزت نفسمو بالا ببرم و امیدوارم که بتونم نتایج بهتری رقم بزنم ذهنم رو متقاعد کنم که اگه دیگران هم تونستن به نتایجی بهتر برسن پس من هم میتونم
استاد من از شما و مریم جان خیلی متشکرم که باعث شدی من بتونم در زندگی خیلی آرام باشم به آرامش رسیدم و تونستم تو خیلی از زمینهها پیشرفت کنم از لحاظ مالی هم پیشرفت داشتم هرچند کم ولی تونستم خلق کنم و امیدوارم نتایجم بیشتر بشن و بیام بیشتر راجع بهشون بنویسم مثل همون کیل که تلاش خیلی زیادی انجام داد و ناامید نشد و تونست جردن باروز رو شکست بده اونم کسی که توی 10 ساله گذشته رکوردهای خیلی خوبی داشته و امیدوارم که ما هم بتونیم باورهامونو تغییر بدیم بتونیم ذهنمونو کنترل کنیم و خالق زندگی خودمون باشیم
آرزو میکنم شما استاد عزیزم و مریم جان همیشه سلامت باشید و برای خودم و بچههای سایت آرزوی موفقیت آرزوی سعادتمندی ثروت و آرامش رو دارم خدانگهدار
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استادان عزیزم و دوستان خوبم
وقتی اتفاقات گذشته رو بررسی می کنم
که یه سری ها از معجزه هم بزرگتر هستند
فقط به همین موضوعی که استاد اشاره می کند، می رسم
باور به اینکه می شود و میتوانم
ما توی روستا زندگی می کردیم و وضع مالی و اجتماعی خیلی نامناسبی داشتیم
ولی باور مامانم این بود ،میشود ما زندگی فوق العاده ای داشته باشیم و میتوانیم
این احساس و باور باعث شد خداوند ما رو هدایت کند به مهاجرت ،اونم کجا ،کرج
جزء قشنگترین شهر های ایران
بعد از یک مدتی ،پدرم هدایت شد بهسمت یه کار خیلی راحت تر با درامد خیلی بیشتر
چرا؟چون مامانم فرکانس غالبش این بود
با یه کار خیلی راحت بتوان درامد خیلی زیادی داشت.
مورد بعدی دانشگاه رفتن من بود
در حالیکه اصلا شرایط کلاس کنکور رفتن و کتاب خریدن نداشتم ولی با همون منابع درسی که داشتم ،خداوند هدایت کرد و من در یک دانشگاه دولتی نزدیک خونمون قبول شدم، حالا چه باوری پشت این موضوع بود ،اینکه من عمیقا احساس می کردم می شود بروم دانشگاه و میتوانم.
مورد بعدی ازدواجم هست.
با توجه به فرهنگی که ما توش زندگی می کنیم اگر دختری در سن نهایت 16 ،17 سالگی ازدواج نکند دیگه امیدی به ازدواج با کیس مناسب نیست ولی من عمیقا ایمان داشتم میشود حتی تو سن 34 سالگی ازدواج کنم اونم با یک کیس مناسب و این اتفاق افتاد به لطف الله مهربان .
ولی در مورد پول پر از احساس های مبهم هستم ،نمی دونم چرا با وجود مدت های زیادی کار کردن روی باورهای پولساز ،ولی هنوز حسی از شوق و ذوق نسبت به پول درونم نیست ،چیزی که مرا وادار به حرکت کند.
امیدوارم خداوند مرا در این موضوع هم یاری کند.
خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به انها نعمت دادی.
به نام خدای هدایتگرم به مسیر زیباییها و ثروتها
خدایی که هر لحظه کنارمه و دستمو گرفته
سلام به استاد عزیزم و مربم بانو مهربانم
اگر ما فقط و فقط باور کنیم هر چیزی رو امکان پذیریش ممکن میشود حتی کارها و مسائلی که از دید بعضی ها غیر ممکنه نا با باور و افکار درست ممکن میکنیم
ولی اگر باور نداشته باشیم اگر هر کاری انجام بدیم نمیشود حتی اون موضوع خیلی ساده باشد
این ما هستیم که با باور و افکارمون به اتفاقات و شرایط شکل میدهیم
اتفاقات و شرایط طبق باور و افکار و فرکانس ما رقم میخورد پس باید خیلی هواسمون به افکار هر لحظه باشد ورودبهامون رو کنترل کنیم تا خروجی خوبی داشته باشیم
استاد ممنونم خدارو بابت این روز زیبا و هوای خنک و آگاهیهای پر بار شکرش میگویم سپاسگزارش هستم
در پناه خداوند مهربانم باشین
سلام به استاد عزیزم و مریم جون
من راستش دیروز یه سوالی داشتم و زدم روی نشونه م و این فایل واسم اومد…از خدا خواستم که پاسخی برای همه مشکلات ام بده. حالا اون مشکل هارو هم میگم در ادامه که چی بودن و گفتم پاسخی بده که در حد درک من باشه و ظرف من و بفهممش و بتونم بهش عمل کنم.
خب من توی کامنت های قبلی م گفتم یک ماهه ک کار جدید پیدا کردم که حقوق بالایی داره. و از کار قبلی م خیلی بهتره
الان هم داریم به زمان گرفتن حقوق ها نزدیک میشیم و حدود یک هفته دیگه من میگیرم حقوق م رو.
ولی چند روز پیش برام یک تضاد پیش اومد که من خیلی سعی کردم بصورت الخیر فی ما وقع بهش نگاه کنم و هی نزنم توی سرم که ای کاش اینکارم میکردی ای کاش حواست جمع تر بود این اتفاق نمی افتاد و فلان.
قضیه اول ک میخوام تعریف کنم به این صورته که من وقتی سرکار میرم باید punch in/out بزنم یعنی زمان ورود و خروج. که از داخل یک اپ انجام میشه.
من وقتی کارم رو شروع کردم اینو نمبدونستم اپنموقع هم تبلت داشتم و گوشی نداشتم و خب تبلت م کند بود و اپ ورود و خروج داخل ش نصب نمی شد و به هزار بدبختی نصبکردمش-که همین تضاد هم باعث شد آخرش گوشی بخرم که الان دستمه چون همش میگفتم یعنی چی که من یه اپ کاری رو هم نمیتونم نصب کنم!!!!
خلاصه من این اپ رو اولا نداشتم ولی بعدش که نصب کردم هم استفاده نمیکردم.
که دو هفته پس از شروع کارم رییس م بهم گفت باید لاگین کنی توش و اینجا ساعت ورود و خروج بزنی و اینها. ولی من هنوز اصل قضیه رو نگرفته بودم که واقعا باید توی اون اپ ساعت ورود و خروج مو وارد کنم و همینجوری داشتمش.
حتی وقتی گوشی خریدم هم اپ رو نصب کردم ولی لاگین نکردم چون فک میکردم چیز مهمی نبست!
یک دلیلی که زیاد کار نمیکردم باهاش، بخاطر این بود که من یه کلید دارم که وقتی نگه میداری روی قفل در فروشگاه خودش باز میشه و اتوماتیک عه و من فکر میکردم همون کلید رو که بزنی روی سیستم میاد که من اومدم!نمبدونم چرا همچین فکری کردم ولی خب!!!
دومین دلیل اینکه وقتی رییس م بهم گفت اون اپ رو نصب کن و توش باید ورود و خروج بزنی من زیاد نفهمیدم چی گفت و نمیدونستم قضیه در این حد جدیه که حتما باید بزنم و گرنه ساعت کاری م حساب نمیشه.
اینکه نفهمیدم چی گفت هم بخاطر زبانمه چون دانمارک زندگی میکنم و هنوز خیلی زبانم قوی نیست و اون چیزهایی که گفت حدود پنجاه پنجاه فهمیدم – وای بیشتر بخاطر این بود که نمیدونستم این قضیه چقدر مهمه و کسی هم به من نگفته بود اینو که حتما باید ساعت ورود و خروج بزنی. کلا اهمیت این قضیه رو نمیدونستم. فک میکردم همین که توی سیستم شیفت هام و ساعات کاری م ثبت شده اوکی عه و همینکه سرکار میام خودش اوکی عه.
خلاصه که من یک ماه رفتم سرکار و هیچی ورود خروج نزدم!!!!ولی همش رو کار کرده بودم.
بعد یروز با همکارم داشتیم میومدم بیرون و تعطیل شده بودیم یهو دیدم اپ عه رو در آورد گفت اره اینجا باید ساعت ورود و خروج بزنی و این قضایا. اونجا یهو دوزاری م افتاد اینجوری بودم که چی؟جدی؟واقعا باید بزنم؟ گفت اره! من گفتم خب من تا حالا نزدم اینو یعنی اپ رو دارم ولی لاگین نکردم و ورود خروج نزدم! گفت خب ازین به بعد بزن! یعنی حتی استرس هم بهم وارد نکرد و خیلی راحت باهاش برخورد کرد.
بعد من خونه که رسیدم رفتم لاگین کردم و اینا…دو سه روز بعد همینجورب رفتم چک کردم ببینم چند ساعت کار کردم یهو دیدم نوشته هیچی!!!صفر صفر بود!!!
هی گشتم دیدم نه بازم نوشته هیچی!
هیچ ساعت ورود و خروجی برام نخورده بود!
مثل چییییی استرس گرفتم و هی ازچت جی پی تی می پرسیدم که باید چی کار کنم اونم هی بدتر ش میکرد هی بهم استرس میداد و کلا ول کردم.
بعد رفتم از همکارم پرسیدم در این باره خب چیز خاصی نیست اگه سر کار بوده باشی بهت حقوقت رو میدن. ولی اگه مشکلی پیش اومد با رییس صحبت کن ولی فکر نکنم مشکل خاصی پیش بیاد.
و حدس بزنین چی؟ رییس مون اون موقع داشت عوض میشد و رییس قبلی مسافرت بود و رییس جدید هنوز نیومده بود. رییس دوممون هم نیومده بود اون روز سرکار. یعنی عملا کسی نبود که من حضوری بهش بگم.
هیچی دیگه من رفتم ایمیل زدم به رییس دوم مون و بهم جواب نداد فکنم اصن ندیده بود
این قضایا مال چند روز پیشه
پریروز هم که سرکار بودم یهویی دیدم رییس جدید مون اومده و شروع به کار کرده و اینها و باهاش حرف زدم و بازم پنجاه پنجاه فهمیدم حرف هاش رو ولی اونوسطچیز هایی که فهمیدم و یادمه اینا بود که گفت امروز نه، ولی یروز دیگه حتما درباره ش صحبت می کنیم و نگاه میکنیم بهش. به برنامه منظورش بود و خب یجوراییگفت درستش میکنیم.
و خیلی اتفاقی دیروز که دوباره رفتم داخل اپ، از چت جی پی تی یه سوال دیگه پرسیدم و اون گفت شاید بخاطر این ساعت کاری تو صفر زده که تاریخ رو اشتباه وارد کردی.
دیدم بعلهههه تاریخ کاری مو اشتباه زدم.
تاریخ رو تصحیح کردم و نوشتم ساعات کاری در یک ماه گذشته یهویی شد 76 ساعت.
اون 76 ساعت هم چون انگار لیدر مون برام حاضر زده که من بودم(لیدر یکی از همکار هاست که اصلی تره و انگار واسه بقیه حضور غیاب میزنه و اینا)
ببینین اینقدرررررر خیالم راحت شد که باور تون نمیشه.
البته من در اصل 108 ساعت کار کرده بودم ولی بازم 76 خیلی بهتر از صفره!!!
بعد دوباره ایمیل زدم با حس بهتر به رییس دوم مون که همون لحظه بخدا همون لحظه جواب داد. گفت این هفته رییس جدیده هست با اون صحبت کن. همین. چون من الان مسافرت ام و رییس جدیده هم از هفته بعد میره مسافرت. حتما باهاش صحبت کن وگرنه من دو هفته دیگه میام و اونموقع باید درستش کنیم. حتی نگفت که درست نمیشه! گفت فقط زودتر به این جدیده بگو که کارت راه بیوفته چون من نیستم!!
و دوباره حدس بزنین چی؟ من کل این ماه رو روز در میون رفتم سرکار ولی این هفته 5 روز برام خالی گذاشته!!!! و دقیقا روز آخر هفته- یعنی یکشنبه- که روز آخری عه که رییس جدید مون هست و بعدش میره تعطیلات، دوباره برای من شیفت گذاشته!
یعنی چی؟ یعنی من روز اول کاری رییس جدید که شیفت بودم؛ دیگه شیفت ندارم پنج روز، و شیفت بعدی م آخرین روزی عه که رییس جدیدمون هست و بعدش میره مسافرت!
یعنی دقیقا در لحظه آخر همه چیز میخواد درست بشه!
حالا بگذریم ولی سر این قضیه حقوق من خیلی استرس داشتم ولی دیروز که این فایل نشونه م اومد گفت بهم که اگه باور کنی میشه که حقوق تو بدن، میشه. ولی اگه فکر کنی عمرا نمیشه خب نمیشه دیگه !
اصن شما فکر کن امکان ش هست خدا حقوق منو نده؟ منی که هرروز به بهترین شکل کار کردم و تلاش کردم؟ مگه میشه؟
در ضمن من خیلییییی آدم استرسی ای بودم بشدت و سر مسائل کوچیک شب ها خوابم نمی برد و وقتی بچه بودم همیشه از اضطراب رنج می بردم و هنوز م یکم اونطوری هستم ولی خیلیییییی بهتر شده
این اتفاق افتاد که خدا منو آزمایش کنه!
غیر ازینه؟
منی که همیشه سر چیز های کوچیک کلی به خودم استرس وارد میکردم و آخرش هیچی اتفاق نمیوفتاد؟
غیر ازینه که خدا میخواد منو آزمایش کنه ببینه چقدر تغییر کردم و آیا حرف مفت میزنم یا واقعا تغییر کردم و ایمان دازم بهش؟
“وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ”
و بیگمان شما را با چیزی از [قبیل] ترس، گرسنگی، کاهش اموال و جانها و میوهها آزمایش خواهیم کرد؛ و مژده بده به شکیبایان.
حتی میتونم اثبات کنم به ذهن خودم که اینقدر مقاومت داره – مدرک هم دارم و میتونم اثبات کنم که این اتفاق فقط یه آزمایش بوده و حقوقم رو من آخر همین ماه میگیرم و هیچ اتفاق بدی قرار نیست بیوفته!
مدرک م هم اینه!:
هفته پیش داشتم سرکار میزفتم با همون استرس و اینها- همون روز که از همکارم پرسیدم آیا حقوق مو میگیرم یا نه و تاثیر خاصی داره اینکه ورود خروج نزدم یا نه- همون روز صبح توی راه توی سایت میچرخیدم و نشونه خواستم و گفتم خدایا خودت نشونه بده برا چی این اتفاق افتاد و چجوری بهش نگاه کنم..(اونموقع که هنوز فکر میکردم ساعت شیفت هام صفر ثبت شده)
و این فایل اومد: باید شخصیت مان تغییر کند، مه اینکه ادا در بیاوریم!!!!
معنیش برای من یعنی چی؟
منی که توی بچگی سر هر چیزی استرس میگرفتم و شب ها خوابم نمی برد و یک بار دو روز کامل بیدار موندم و نتونستم بخوابم؟
یعنی اینکه این اتفاق هم هیچ انفاق مهمی نیست و حقوقت میاد و شیفت هات ثبت شده فقط خدا میخواد ببینه آیا واقعا بهش ایمان داری یا نه. یا هنوز استرسی میشی و کنترل تو از دست میدی!
خلاصه که این رد پا رو گذاشتم که هفته دیگه با جیب پر پول بیام و ببینم که ذهنم چقدر چرت و پرت می گفته و از اول هم اتفاق خاصی نبوده و حقوق مو کامل دریافت کردم و ذهنم الکی میخواست گنده ش کنه و منو سرزنش کنه درحالی که هیچ اتفاق مهمی نیوفتاذه بوده و همه چی سر جاشه.
این بود قضیه اول.
حالا قضیه دوم که من چند وقت پیش بلیت یه کنسرت رو گرفتم برای فوریه، که میشه حدود 6 ماه دیگه و خواننده شو دوست دارم. حالا میخوام بلیت یه کنسرت دیگه رو بگیرم که اینبار گروه موسیقی مورد علاقه من و اومدن دانمارک و تور اروپا گذاشتن.
اول که ذهنم کلی مقاومت کرد گفت اووووو حالا اون اولی رو خریدی عمرا مامان بابا ت بذارن دومی رو بخری، کاش نمی خریدی اونو، کاش صبر میکردی، اینو میخریدی، گفتم که نخر، فلان فلان.
ولی من تصمیم دارم ازین به بعد برای علایقم خرج کنم و ذهنم خیلی غلط میکنه که بخواد فضولی کنه توی کار من. من دلم میخواد و هرچقدر دوست دارم هم کنسرت میرم چون هم لیاقت شو دارم و هم پولش رو.
اینم بگم که بلیت ها هنوز هست و sold out نشده و این نشون میده که من هنوز وقت دارم و میتونم بلیت بگیرم و جای نگرانی نیست.
خب من اول که گفتم به خانواده م کلی واکنش نشون دادن و عصبانی شدن که چرا اون اولی رو گرفتی اگه میخپاستی اینو بری(حرف هایی ک خودم به خودم میزدم)
ولی بعدش الان حد اوکی بودن بابام تا جایی رسیده که قبول کرده فقط میگه نگیر چون ممکنه من تا اپنموقع کارم رو عوض کنم و اون روز سرکار باشم و باید مواظب خواهر ت باشی.
یعنی مقاومت ش خیلی کم شده
اون چند روز اول همش میگفت نه خطرناک عه فلان تنهایی کجا میخوای بری عمرا و….اصن نمیذاشت
مامانم هم بدتر
ولی الان خیلی خیلی اوکی تر شدن و مقاومت شون کمتر شده.
بعد این فایل در پاسخ به اون هم بود یعنی اگر میخوای کنسرت بری باید باور کنی که میشه و میتونی بری و راحت برگزدی و هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیوفته و ما قلب هارو برای شما نرم میکنیم.
من باید باور کنم که ممکنه. چون ممکن هست و راهش هست و در دسترس منه و وقتی باور کنم ممکنه راهش هم جلوم سبز میشه!
به همین راحتی
دیروز من فقط نیمی از باور های محدود کننده مو اوکی کردم مثل خطرناک بودن کنسرت و اینها که رفتم ولاگ کنسرت دیدم و خیلی گرم و صمیمی بود جو و اصن خطرناک نبود و دوست خودمم توی استرالیا که ازم یک سال کوچیک تره(15 سالشه)کلی کنسرت رو تنهایی رفته از سیزده سالگی و هیچ تجربه بدی هم نداشته
باور هام کلی اوکی شد و همزمان بابام هم اوکی تر شد و الان مقاومت ش کمتر شده
اگه من باور کنم که میشه، میشه و میرم به کنسرت علاقه م ولی اگه باور نکنم، هیچوقت به راهش هدایت نمیشم.
سلام عزیزم
خیلی عالی بیان کردی ب علاوه اینک قانون رو چقدر خوب درک کردی و داری عمل میکنی با حرفات آروم شدم و قلبم باز شد منم خودم ب تازگی یه تضادی برام پیش اومده ک دیروز خیلی حالم رو دگرگون کرده بود و مربوط ب ثبت نام پسرم تومدرسه بود و منم دنبال نشانه ای بودم ک بتونم راحتتر کنترل ذهن کنم چون خیلی برام سخت بود “بااین صحبت های شما و نکات کلیدی که گفتید من ب شدت قلبم آروم شد و ازشما و خدایی ک هدایتت کرد این جملات رو بنویسی بسیارسپاسگزارم
ب لطف خدا نتایج بیشتر و عالی تر بگیریم
درود بر شما استادای عزیز و نازنینم
این باور که میشودددد برای رسیدن به هر خواسته ای مهمترین باوره. چون فقط اگر این باور رو داشته باشیم هدایت میشیم به مسیر تحقق اون خواسته. و اگر باور نداشته باشیم میشود اصلا تو مدار اون خواسته نیستیم و هدایت نمیشیم به راه رسیدن اون خواسته.
به قول قرآن کلا نمد هولا و هولا یعنی خداوند هر کسی هر چیزی رو که بخواد به سمت همون هدایتش میکنه.
اگر من یه خواستهای دارم و باور دارم که میشود خدا هم هدایتم میکنه به شدن.
و اگر یه خواستهای دارم و باور نمیکنم که میشود هدایت میشم به نشدن.
حالا چطور باور کنم که میشود؟
با یادآوری خواستهها و رویاها و آرزوهای زیادی که قبلا بهشون رسیدم. اگر من به اون خواسته ها رسیدم پس به این خواسته دیگمم میرسم. چه فرقی داره؟ برای خدا فرق داره؟ از نظر خدا خواسته بزرگ و کوچیک معنایی داره؟ خدایی که کل جهانو خلق کرده اجابت خواسته های من براش سخته؟ برای خدا که خواسته بزرگ و کوچیک هیچ فرقی نداره تو ذهن من اون خواسته بزرگه ولی فقط من باید باور کنم که میشوددد تا خداوند خواسته منو اجابت کنه.
دوم اینکه آدمای زیادی قبلا به این خواسته من رسیدن یا نه؟ بالای 99 درصد خواسته های من خواسته هایی هست که قبلا افراد زیادی تو دنیا بهش رسیدن پس من چرا نتونم؟ اونا چه فرقی با من دارن من چه فرقی با اونا دارم؟ سیستم مغزی همه انسانهای جهان که یکیه. پس هیچ تفاوتی بین من و اون آدمی که قبلا به اون خواسته رسیده وجود نداره. تنها تفاوت بین من و اون باورهامون هست. اون باور داسته که میشود به این خواسته رسید حالا منم کافیه فقط همین رو باور کنم. بقیه کارها رو خداوند خودش انجام میده و منو قدم به قدم هدایت میکنه در مسیر رسیدن به اون خواسته.
خدایا شکرت هر روز ازت میخوام منو هدایت کنی به راه راست به راه کسانی که به اونها نعمت داده ای نه راه کسانی که به اونها غضب کرده ای و نه راه گمراهان و تو هر روز توی فایل نشانه امروزم منو داری هدایت میکنی. سپاسگزارم.
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
این ویدئو رو به صورت اتفاقی انتخاب کردم و قطعا در عین کوتاه بودنش بسیار آموزنده بود
الهی سپاسگذارم بابت هدایتم به این سایت ارزشمند و دیدن و شنیدن حرف های استاد عزیزم
امروز شروع کردم به 25 روز ساختن افکار مثبت ، دوری از هجوگویی های ذهنم ،دوری از توجه به دیگران وزندگی دیگران ، توجه با اتفاق هایی که طبق خواستم نیستن ، امروز دارم با خودم عهد میبندم که 25 روز به مناسبت تولدم ، خودمو پاکسازی کنم از هر چیزی که دوست ندارم
به خودم گفتم اگر چیزی رو میخوام از قبل برای من وجود داره اصلا داشتنش خیلی خیلی طبیعیه ، فقط الان من ندارمش چون باورش ندارم همین .
خب کسی که باور داره بابت خواسته ای ، چه طوری رفتار میکنه ؟ وقتی میدونه قطعا به خواستش می رسه ، پس همیشه خوشحاله ، جوری رفتار میکنه که انگار دارتش ،اصلا شاید بهش فکرم نمیکنه زیاد
براش عادیه
مثلا من الان میدونم ماهیانه 50 میلیون درامد دارم ، خب دیگ اصلا به چون چراش، رسیدن یا نرسیدن بهش حتی فکر هم نمیکنم، یه حالت بی خیالی دارم که از باورم نسبت به این قضیه سرچشمه میگیره و میدونم حتما برام هست و وجود داره و دنیا هم بی دریغ بهم میده…
هر خواسته ی دیگه ای هم همین طوره
مثلا داشتن رابطه خوب و دلخواه برای من ، شاید سخت تر از ساختن ثروته ولی هر وقت روی خودم مدتی کار کردم نتایجش رو به خوبی دریافت کردم ، اما باز متوجه شدم اون باوری ک ساختم اونقدرا کامل نیست و باعث نتایج کم و زیاد میشه ، نتایجی که میدونم از باور ناقص من میاد
مثلا همین هیجان زده شدن برای چیزی ، یعنی هنوز عمیقا به اون قضیه باور ندارم ، که داشتنش عادیه و اصلا حقمه که داشته باشمش و تجربش کنم
چون خدا و دنیا میخواد که من اون خواسته رو داشته باشم و برام در دنیای مادی نمایان بشه، فقط صبر میکنه باورش کنم ، صبر میکنه برام عادی بشه تا برای همیشه اون خواسته رو بهم بده و ازش لذت ببرم
بیشتر مواقع هم بیشتر از اون چیزی که خواستم رو میده و ادم رو شگفت زده میکنه
در واقع پاداش ایمانم رو میده ، میگه حالا ک باورش کردی و سپردی به من و ایمان داشتی عادی هست داشتن این خواسته ، اینم پاسداشت چند درجه بالاتر از چیزی ک خواستی تا بفهمی من چقدر قدرتمنده م و دربرابر قدرت من ، همه چیز ممکنه بلا استثنا ….
به نام تنها قدرت جهان
سلام بر استادان بزرگوارم
این فایل نشانه من بود من چندین سال تو این مسیر هستم خیلی مسایل کار کردم و تو خودم بهبود بخشیدم یکی از چیزهایی که خیلی پاشنه آشیل بود نگرانی آن هم در مورد خانواده که کلا نگرانی جزیی از وجود مادرم هست به خاطر همین من خیلی روی این مورد کار کردم و توکلم خیلی زیاد شد نتیجه این شد که تو این حوادث اخیر با اینکه برادرم تهران بود و من خودم بکگراند جنگ داشتم اصلا نگران نبودم آرامش عجیبی داشتم شب می خوابیدم صبح بلند میشدم در حال حاضر تمام فکر و ذکر من تغییر شرایط کاری و کسب درآمد هست من 20سال آزمایشگاه کار می کنم تو این چند سال احساس کردم دیگه باید از این کار مکان بیرون بیام و دوست دارم آزادی داشته باشم ولی هنوز نشده با این فایل فهمیدم من هنوز باور ندارم برای من اتفاق می افته با اینکه من بسیار توانمند هستم بهترین دانشگاهها درس خواندم چون تا حالا شرایط کاری خوبی برام پیش نیامده ذهنم نمی پذیره باید روز و شب به خودم بگم تا هدایت بشم مثل خیلی از چیزهایی که من اصلا نمیدونستم چه جوری می خواهد بشه ولی خداوند برای من انجام داد من باید خیلی تو این مورد ایمانم قوی کنم آنقدر ادامه میدهم تا به مسیر هدایت بشم
خدایا تنها تو را میپرستم وتنها از تو یاری می جویم
بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصهای از آنچه که در این فایل آموختم؛
• هر علمی که تونسته پیشرفت کنه به واسطه افرادی بوده که باور داشتند میتونند اون کار رو انجام بدن.
• سوالات هوشمندانه از خودم بپرسم تا به پاسخهای هوشمندانه هدایت بشم.
• وقتی من باور دارم میشود، دنبال راه حل میروم.
• ادیسون باور داشت میشود، به همین دلیل راههای مختلفی را برای اختراع برق، امتحان کرد.
پینوشت:
میخوام یه تجربه بگم از این فایل. من دو روز پیش، (شایدم سه روز دقیقا یادم نیست) فایل قسمت چهار آگاهیهای مربوط به قانون آفرینش رو نگاه کردم و دیدگاهش رو هم ثبت کردم. اومدم سراغ فایل بعدی که این فایل باشه و دیدم تایمش یازده دقیقه است و خب طبق برنامه باید فردای اون روز نگاه میکردمش. تا دیدم تایمش کمه گفتم وا! فقط یازده دقیقه؟! خب خداروشکر، بعد با یه حالت اطمینان حاصل از غرور با خودم گفتم اینو که همین الآنم میتونم ببینم ولی ولش کن بذار منت بذارم سر فردا، همون فردا ببینمش برناممو (برنامهمووو) تغییر ندم.
چیشد؟! نه تنها فردا، بلکه پسفردا هم نتونستم ببینم. و یادم اومد فایلهای توحید عملی رو که استاد میگفت فکر نکن اگه کاری داری انجام میدی این تویی که داری انجام میدی. خداست. خداست که داره کارای تو رو انجام میده.
اینجا خدا بهم ثابت کرد اگه نخواد، فایل چیه من حتی نمیتونم وارد سایت بشم و یه سر کوچولو بزنم به صفحه اول سایت حتی.
خدایا شکرت بخاطر همهچیز. بخاطر همهکس.
در پناه الله باشید.
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به این مسیر توحیدی
حتی برای لحظه ای نمیتونم زندگی بدون این آگاهی ها رو تصور کنم ، خدایا شکرت بابت حضور استاد عباس منش عزیزم و هدایتشون به ایجاد این سایت تا ، ما و همه ی عزیزانی که متعهدبه بهبود هستند بتونیم از این اقیانوس آگاهی بهرمند شیم ،خدایا شکرت ….
««کسی که باور داره هدایت میشه به جواب»»
««وقتی باور ساخته میشود، شما در زمان مناسب و در مکان مناسب، عملکرد مناسب را نشان خواهید داد»»
استاد عباس منش عزیزم ، یادمه برای خاتمه دادن یک رابطه ای هییییییچ راه حلی به ذهنم نمیرسید ، یقین داشتم باید تموم شه اما هیچ راه حلی براش نداشتم ، رو خودم کار کردم ومتعهد شدم که تمام تمرکزم فقط رو بهبود خودم باشه ، اما در نهان گاه ذهنم هروقت به تموم شدن این رابطه فکر میکردم به بن بست میرسیدم چون قانونا، طبیعتاً یا هرجور دیگری فکر میکردم نتیجه منفی بود اما ، دراین سایت و با آموزش های استاد عباس منش عزیزم ،یاد گرفته بودم که تمرکزم رو بهبودم باشه اونوقت جهان خود به خود افرادی که تو فرکانس من نیستند رو ، ازم جدا میکنه ، ومن باور داشتم که این حرف درسته ، و همونطور که استاد فرمودند هدایت شدم به جواب و الان توی همون نتیجه ی مورد نظر هستم .
واقعا هیجان زده بودم ببینم چطور جهان میخواد اینکارو انجام بده ، چون یقین داشتم اتفاق میوفته اما نمیدونستم از چه طریق ….
و من رو خودم کار کردم و جهان هم برام انجامش داد ، درنهایت صلح ، درنهایت آرامش ، جوری که همه واقعا در حیرت بودن ، من واقعا روی شونه های مهربان پروردگارِ سخاوتمندم نشستم و اون کار هارو برام انجام داد ، من آسان شدم برای آسانی ها ….
چرا چون باور داشتم اتفاق خواهد افتاد ، من هدایت خواهم شد ، و شدم .
اینارو برای خودم مینویسم، ماریا کسی که باور داره هدایت میشه به جواب ,چرا یادت میره ، باز دوباره ازاین قانون استفاده کن و رو شونه های خدا بشین ، تو چیکار داری چجوری ، ذهن محدود تو نمیتونه راه رو حدس بزنه ، باز رو خودت کار کن و تمام تمرکزت رو بهبود خودت باشه و اونوقت خواهی دید که جهان باز به کمکت میاد خواهی دید که از راه هایی که فکرشم نمیکنی هدایت میشی و رو شونه های خدا میشینی و از نتیجه لذت میبری .
خدایا تنها ترا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم منو هدایت کن به راه راست ، راه کسانی که بهشون نعمت دادی….