درباره قانون آفرینش | پدیده همزمانی


سرفصل های این قسمت:

  • به اندازه ای که باورهای قدرتمند کننده میسازی، به خداوند اجازه می دهی تا تو را در بهترین زمان در بهترین مکان قرار بدهد؛
  • وقتی تغییر را از ذهن شروع می کنی، هر قدمی در این مسیر بر می داری، خداوند هزاران قدم برای شما بر می دارد؛

اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره قانون آفرینش و نحوه خرید

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

139 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهرا یعقوبی» در این صفحه: 1
  1. -
    زهرا یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 661 روز

    سلام به استاد عزیز و مریم بانوی نازنین

    الم یعلم بان الله یری: آیا انسان نمی داند که خداوند همه اعمالش را می بیند؟

    هدایت! ، هدایت چه کلمه قشنگیه.

    چقد رفتن به مدار بالا شیرینه و لذت بخش تر از اون فهمیدن هدایت های در لحظه خداونده.

    چقدر قشنگه خدا میاد و بهت میگه عزیزم اینو میبینی این مال توئه اره مال تو‌ پس شک نداشته باش بهش که شک کلمه اول شکسته.

    چقد قشنگه تصمیم میگیری و مهر تایید خداوند کوبیده میشه روش و تو هیچ چیزی نمیتونی بگی.

    چند روزیه که از سرکار اومدم بیرون و خسته شده بودم از اینکه همش خودم خودم میکردم ولی این دفعه از خدا کمک خواستم و جواب خداوند کار کردن روی دوره عزت نفس بود اینکه هیچ کاری نکن و روی دوره کار کن همه چی خودش جور میشه همه چی بهترینش برات رقم میخوره وای خدای من دوباره کار سخت یعنی میتونم؟از این طرفم مگ این ذهن میزاره مگ میزاره ادم کنترل ذهن کنه ، مگه میزاره ادم با خودش حرف بزنه همش میخاد برنده بشه که چی؟ یکی نیست بهش بگه اقا بیا کنار من خدا رو دارم که اصلا سرسوزنی به تو نیازی ندارم و نخواهم داشت.

    امروزم یکی از همون روزا ذهنم می‌گفت خب گوش کردی دورتو دیگ نباید که بشینی پاشو پاشو یکاری انجام بده اینجوری عقب میمونی ها اینجوری دیر میشه ها ولی من میگفتم بابا خدا گفته کاری نکنم فرمون دست خداست بعد میدیدم تلفنم زنگ میخوره یعنی کی میتونه باشه ؟تبلیغاته درامد میخای بیا بهت اینکارو یاد بدم ولی من تعهد داده بودم به خدا گفته بودم این دفعه فرمون دست تو واقعا دیگه نمیتونستم چیکار کنم نمیتونستم تشخیص بدم چون ذهنم همزمان تلاش میکرد من صدایی رو دریافت نکنم ولی من دیگه یاد گرفته بودم وارد سایت شدم و نشانه امروزمو خواستم و با اولین جمله استاد دینگ چراغ سبز روشن شد دیگ رنگ قرمز نمیبینی سبزه میتونی حرکت کنی.

    (اون آدم خودش میاد دفتر ما خودش تقاضای همکاری میده زهرا خودش تقاضای همکاری میده ، خودش میگه هرجوری که شما بگین برنامه اجرا کنیم) احساس کردم همین جمله کافی بود که زهرا خودش میاد اصن نیازی به کار تو نداره ولی خدا مگه هدایت ها رو میزاره نصفه بمونه.

    (اتفاقات برای ما رخ میده و اینا برای تلاش های جسمی نیست چون من اصلا ادم زرنگی نیستم واسه کارهای جسمی و فقط مال تلاش ذهنیه)

    دوباره گفت این دفعه توی گوشم گفت گفت زهرا فک کردی تو آدم زرنگی هستی اونم چی واسه کارهای جسمی نه اصن نیازی نیست تو کاری کنی مگ فرمون دست من نبود خب تو لذت ببر دیگه چرا همش میخای خودتو خستع کنی و فرمونو به دست بگیری.

    اینجا بود که دوباره گفتم تسلیم من تسلیمم

    خدایا من ایمان پیدا کردم به هدایت هات کمکم کن.

    همتون رو به اغوش گرم خدا میسپارم.

    شبتون بخیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: