درباره قانون آفرینش | پدیده همزمانی - صفحه 4 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

139 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1708 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد عزیزم

    سلام استاد شایسته عزیز

    سلام دوستان ارزشمندم

    باور کردن حرفهای شما برای ما که شرک زده بودیم و هستیم خیلی سخته ،مخصوصا اوایل ورود به سایت و هر چه که در سایت بیشتر میمونیم و بیشتر میبینیم و بیشتر توحیدی میشیم ،باور میکنیم و این باورها باعث انجام کارها میشن.

    استاد هر روزی که من شرک رو از خودم دور میکنم و ایمانم رو قوی تر تکرار میکنم ،سراسر اتفاقات خوب،اتفاقات خواسته،همزمانیها اتفاق می افته

    تو ذهن کار کردن یکی از مهمترین کار ماست

    حق اینه که ما خلیفه الله هستیم و هر چه بگوییم می‌شود ولی ذهن نمیزاره

    هر چی بتونیم ذهن رو از ترسها و غم ها خالی کنیم و ایمانمون رو ثابت قدم تر کنیم ،اتفاقات بیشتر خواسته ای می افته و از یه جایی پشت سر هم اتفاقات خوب می افته.

    اتفاقات خوب همون اتفاقات خواسته ماست و هم جهت با اونه.

    پس ما کار سنگینمون کار روی باورها و متافیزیکی است.

    خدا رو باور کردن فقط حرف نیست و عمله و یقینه

    یقین داشته باشیم ،همه چی اتفاق می افته مطابق

    خواسته ما.

    بهشت رو برای خودم و همه دوستانم خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    شقايق شوقي گفته:
    مدت عضویت: 2025 روز

    به نام خدایی که ترس را از دلم دور و منوو جسورتر از قبل هدایت میکنه

    جمله ی کلیدی تمامی حرفهای شما هر ثانیه تو این مدت تو ذهنم مرور میشه

    بلافاصله بلافاصله بعد ازاینکه روی خودمون کار میکنیم الهامات که باعث عمل میشه به ما گفته میشه

    میخوام از نتایج کاری خودم که به این مرحله رسیدم که به عملگرایی که الان دارم روش کار میکنم صحبت کنم

    من حدود ۴سال در دفترمرکزی کارخانه تولیدی مشغول به کار هستم با توجه رشته ی تحصیلی خودم و ناآگاهی که از بازار کارش داشتم البته که توی شرایط انتخاب رشته دررابطه با بازار کارش هم تخقیق کردم ولی به اندازه ایی که برای شروعش شور و شوق داشتم وقتی که تمومش کردم انگیزه ای برای جذب شدن توی اون رشته نداشتم

    در تمام طول تحصیل بشدت علاقمند بودم که مستقل باشم اینکه برای خودم درامد داشته باشم و به راحتی آزادی مالی داشته باشم

    دقیقا کمتر از ١۵روز بعد از فارغ التحصیل شدنم جذب بازار کار شدم و در حیطه ی شغلی مرتبط با رشته م فعالیت کردم بااینکه خانواده م بشدت به دلیل دوتایم بودن مخالف این کار بودن ولی من برای شروع تجربه و محک زدن خودم توی بازار کار مشغول شدم و خداروشکر از یک ماه بعد بیمه شدم بعد ازاینکه به اندازه ی کافی پس انداز کردم طلا خریدم و قسط و وام خونگیامو صفر کردم از کارم بدون اینکه برنامه ای داشته باشم زدم بیرون انگار خداوند بهم گفت به اندازه ای که باید از این کار کسب تجربه میکردی رسیدی و الان میفهمم که مدار من تغییر کرده بود و کار بزرگتر با درامد بیشتری رو از خودم انتظار داشتم

    ورزش رو شروع کردم بعد از سالها تایم خالی داشتم تا به رشته ی ورزشی مورد علاقم بپردازم و استارتش رو زدم به دوماه نکشید که از طریق زنداداشم یک کار توی دفتر مرکزی کارخانه معتبر باشرایطی ده برابر کار قبلم بهتر و امن تر بهم پیشنهاد شد

    از لحظه ی ورودم به اونجا کاملا خونسرد بودمو همه ی مراحل به راحتی پشت سرهم انجام میشد واقعا وقتی در مکان درست و زمان درست باشی الانه که متوجه میشی اون لحظه یعنی بهترین کاری که درش قرار داشتی

    بعد از اون مشغول به کار شدم و با وجود فشار کاری و استرس و بازهم مخالفت های خانواده که برو دنبال مدرک تحصیلی خودت ادامه داشت

    اما من مصر بودم که تجربه م رو سابقه بیمه م رو از همون سن ادامه بدم و ولش نکنم تا وقتی که کاملا از لحاظ مالی به ازادی دلخواهم برسم

    پس اندازم ادامه داشت گوشی آیفون برای خودم خریدم و چندین سفر و تجربه کردم و بابتش بی نهایت خداروشکر میکنم

    بعد از اون بهم سِمت پیشنهاد شد که با وجود مسئولیت های بالا و فشار بیشتر کار پذیرفتم و الان معاونت یکی از مناطق فروش که مرتبط میشه با ۵استان کشور رو عهده دار هستم و بابتش بی نهایت خداروشکر میکنم

    از همون زمانی که بهم پیشنهاد شد و مسئولیت های کاریم بالا رفت مصادف شد با آشنایی با سایت شما و همین تلنگری بود برام که رشد کنم و درونم ارتقا بدم چون زمینه هایی از قبل داشتم میدونستم چرا دارم به این سمت کشیده میشم و بابتش خیلی خوشحال بودم

    اینکه هیچکسو نداشتم باهاش راجبه خدای خودم صحبت کنم اینکه بین همکاران تمسخر و تیکه هایی راجب چیزی که نمیبینی و وقتی خود انسان قوی باشه نیازی به خدا نداره هروز منو آزار میداد و میدونستم ایمان داشتم خدایی هست حالا هرچقدر این افراد بخوان این صحبتا رو بکنن ذهن من به هم نمیریخت و همون لحظه در درون میگفتم خدایا میدونم اینجایی و داری صدامو میشنوی و همینا بود که منو به این مسیر کشوند و کشش شما استاد خوده خود قانون جذبه قانونی که شما با حرفاتون باعثش میشید شما با سرسختی که در گذشته داشتید و نتایجی که به دست اوردید عجیب قانونی شدین که همه ی خوبیها به سمت شما جذب میشه

    و منم بر این باورم که یکی از خوبام که توانایی درک این صحبت ها و سخنان رو برای ارتقای شخصیت و زندگی خودم رو دارم

    الان که اینجام دارم هدایت میشم به قدم های بعدی دارم هدایت میشم با قدرت و عزت نفس بالاتری عملگرا باشم و هروز و هروز از نتایح و اتفاقات و معجزات بی نظیر زندگی خودم رو با شما به اشتراک بذارم که ذره ای جبران این حال خوبی که اول شما با حرفاتون و بعد دوستان با کامنتاشون بهم منتقل میکنن بشه

    دوستون دارم به امید خوندن نتایح بزرگتر

    و دیدن همه ی انسانهای خوب روزگار

    شب بخیر🌹😍💖💖

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1458 روز

    معرفی دوره قانون آفرینش قسمت 6.

    سلام به استادعزیزونازنینم.

    استادجان بنده درحال حاضر ،ینی چند وقتیه که دارم روی این دوره کارمیکنم.

    اول ازاحساسم بگم که ازکارکرداین دوره بسیاربسیارخوشحال هستم ودارم لذت کافی رو میبرم وانشالله با ادامه دادن همین مسیر،لذت خواهم برد.

    چون خیلی درسهای قشنگی داشت.کارکردن روی باورهایکی از مهمترین تغییراتی هستش که بایدانجام بدیم وتواین دوره ،به این موضوع خیلی پرداخته میشه.

    ممنون وسپاس ازوجودشماکه مثل همیشه الگوی مناسبی تواین زمینه هستیدواطاعت وپیروی ازقوانین شماوجهان هستی،یه ترکیب عالی ای هستش که باعث پیشرفت وتغییرات ماتوزمینه های مختلف میشه.

    فعلن بخش 6 ،این قانون هستم .

    بابت کمکهایی که ازسمت خدامیادبدون اینکه تودست وپایی بزنی ،منم بگم که خیلی باورش دارم و هیچ‌گونه مقاومتی بابت این موضوع ندارم.

    وقتی که کاری میکنی که به هر طریقی احساست خوب باشه درواقع نکات قوانین رو رعایت میکنی ،ینی توجه وتمرکزت رومثبتهاست،یااینکه اجازه نمیدی ذهنت سمت نجواهابره،وتوباتمام قوای خودت تلاش میکنی ورودیهای مناسب به ذهنت بدی تاتورو ،تودام خودش نندازه ،طبیعتابایدکارات بدون موانع پیش بره.

    این قانون جهان هستی ماست.

    همه ی قوانین خوب اجرامیشن ب شرط اینکه خودمون همکاری لازم رو داشته باشیم .

    نصف کارباماست و بقیه ی کارباخدا.

    این هماهنگی وقتی بوجودمیادکه من درمسیردرست وراستی وپاکی قرارداشته باشم.

    مسیری که درهرلحظه ایمان واعتمادم به خدارونشون بدم وازهیچ گزندی نهراسم.

    بدون ترس ونگرانی خودموبه دستان خداوندبسپارم .وایمان داشته باشم که جایی که نیازدارم ،یاخودموهدایت می‌کنه برای رسیدن به هدفم یاخواسته ای که دارم یااینکه فردیاافرادی روسمت من هدایت می‌کنه که کارام راحت تر پیش بره.

    هرجا هم که مشکلی پیش بیادبازنیازبه نگرانی نیست ،بازاعتمادمیکنم .چون استادگفته:درمسیررسیدن به خواسته هاتون بایدپذیرای هراتفاقی باشید،هر اتفاقی.

    پس سعی میکنم احساسم روخوب نگه دارم تادروقت وزمان معینی ،حل بشه.

    استادبابت ایمان به وقت وزمان معینی که باتوجه به اعتمادمون به خدا،سعی میکنیم رعایت کنیم ،بگم که من توزندگیم درخیلی ازلحظات استفاده میکنم .

    ب خصوص وقتایی که همسرم یه دفه به خاطر موضوعاتی ناراحت میشه ،من میگم عزیزم الان بایداینجاباشیم .

    من خیلی این باورروقبول دارم که درهرلحظه همون جایی بایدکه باشم هستم .

    حالااگه ناجالب هم باشه همین باور،اجازه نمیده که حالم بدبشه.واون اتفاق لحظه ای رومیپذیرم.

    مثلابرنامه ی جایی رفتن رومیچینیم ولی دقیقه 90به هم میخوره.

    یااینکه قراربوده فلان ساعت جایی باشیم ،ولی نشده حالا ممکنه ب خاطرعجله کردنمون یاچیزی جاگذاشتن وبرگشتن ویاهردلیل دیگه ،اون تایم نرسیدیم.

    اگه دقت کنیم در طول روزباخیلی ازچنین مسائلهایی روبرومیشیم که قبلن زودبه هم میریختیم ولی حالا صبوری میکنیم وباآرامش به بقیه ی کارمون میرسیم .

    چون میدونیم استرس واضطراب یاعجله کردنمون کاری ازپیش نمیبره .پس چراالکی احساسمون روبدبکنیم.

    من که میگم دنیابه آخرنرسیده که …..

    جاهایی که تغییرات خودموبابت باورهای جدیدمیبینم ،بقدری ازخودم خوشم میاد که تواون لحظه هادلم میخادخودموسفت به آغوش بکشم .

    چنان اعتمادبه نفس وعزت نفسی درخودم میبینم که اون لحظه هااحساس رضایت روتوخودم‌حس میکنم .

    لذت میبرم وقتی جایی که بایدافکارموتغییر بدم ،تغییرمیدم.

    یا باوری روکه بایدتغییربدم ،تغییرمیدم.

    وقتی تواون لحظات احساسم خوب میشه یااینکه بارخ دادن اتفاق ناجالب ،اصلن احساسم بدنمیشه .خیلی به خودم میبالم ومیبینم که روی همسروفرزندانم هم چ تاثیرات مثبتی میزارم.

    البته که اوناهم ازمن یادمیگیرن .

    نمی‌دونم نقش مادر یا یه زن چقدرتوزندگی مهمه که اعضای خانواده بیشترازاون تقلیدمیکنن .

    چراوقتی مادرخانواده خونسردعمل می‌کنه ،همه آرومن؟!

    هرجا که خوب عمل میکنم ،حالم بهترمیشه وازاین بابت سپاسگزاری میکنم که الگوی مناسبی برای اعضای خانوادم هستم .

    ولی جایی هم پیش بیادکه خوب عمل نکنم خودم اول ازهمه شرمنده میشم.

    استاد،من نتیجه ی کارمای رفتارهای خودمومیبینم .

    وازاینکه هرروز روی خودم وتغییراتم کارمیکنم به خودم افتخار میکنم.

    افتخار میکنم به خودم چون خیلی ازوقتهامومیتونم طوردیگه سپری کنم که ظاهرن خوش میگذره ولی من ترجیح میدم وقتم بیشتربرای تغییرات وآموزش درسهاوآگاهی های استادودوستان باشه.

    حتی اگه تکراری باشه بازترجیحا،یادآوری تک تکشونو،دوست دارم.

    ازاونجایی که ماهرروزباموضوعاتی سروکارداریم که بایدازاین قوانین استفاده کنیم ،یادآوریشون همیشه کمک حالمونه.

    بایدتکراروتکراربشن تاملکه ی ذهنمون بشن.تا،روندزندگیمون بشن.

    تاوقتی که شخصیت مابطورکامل شکل بگیره.

    مادرهر لحظه وهرزمانی باهراتفاقی نیازبه این آموزه هاداریم.

    من که فکرمیکنم تالحظه ای که زنده هستم نیازدارم چیزی یادبگیرم .هیچ وقت خودمو،کامل نمی‌بینم ونخواهم دیدکه بخام این مسیرزیباروکناربزارم.

    استادجونم عاشقتم .

    از اینکه هستی خداروسپاس میگم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    محمود سفلایی گفته:
    مدت عضویت: 2237 روز

    بنام خدایی که همه جا هست، همه چیز را آماده دارد و مشتاق خدمت رسانی بماست.

    سلام و عرض ادب خدمت استاد گرانقدر و همراه گرامیشان، سرکارخانم شایسته

    بعد از اینکه تصمیم گرفته بودم در ماه مبارک رمضان، کنترل ذهن را هم در دستور کار داشته باشم، هدایت شدم به شنیدن این فایل و زمانیکه غرق در آگاهی های آن شدم، با مرور اتفاقات چند روز گذشته به تجربه های زیبایی رسیدم که شاید تا این لحظه به آنها کنجکاو نشده بودم و دقت نکرده بودم که عامل آنها چی بوده و فقط یک احساس خوب همواره نصیبم میشد.با کمی تامل متوجه صحبتهای استاد شدم که گفته بود:

    وقتی روی ذهنمان کار میکنیم، ما هدایت میشویم به آدمها و مسیرهای درست، به راه حلهای درست، در واقع ما روی ریل قرار می گیریم و به خواسته مان می رسیم….و برای همینه که میگم برای رسیدن به خواسته هایم زجر نکشیدم، ولی حرکت فیزیکی انجام دادم… برایم خیلی لذت بخش بود که از درون حسش میکردم و تا کنون به آن توجه نکرده بودم🥳🤯🥳

    دیدم واقعا نیاز نیست کار عجیب و غریبی انجام داد، سختی کشید…، کافیست قاعده بازی را بلد بود و بقیه کارها را خداوند خودش و از طریق بی نهایت دستانش و بدون منت برایمان انجام خواهد داد.

    یکی از تجربیاتم که برای خودم خیلی جالب بود:

    …سازمان مجموعه من مدتها بود که نیاز به باز نگری داشت و بعد از انجام جلسات متعدد و پرسش و پاسخها موکول شده بود به جلسه با معاونت بالا دست و ارشد سازمان جهت تصمیم گیری نهایی…

    قبل از جلسه من نکات کلیدی دفاعیه را در حالیکه در دفتر کارم قدم می زدم در ذهنم تجسم می کردم، حس خوبی داشتم، خودم را آماده و لایق دفاع می دانستم و …تا اینکه زمان برای دفاع من فرا رسید.

    نوبت من یکنفر به آخر مانده بود، معاونت فردی سختگیر و جدی بود و مدیران قبل از من به گفته مدیر اداری مان نتوانسته بودن دفاعیه خوبی داشته باشن و قبل از جلسه به من گفت: خیلی امیدوار نباش، چیزی حاصل تو نمیشه….من گفتم: من متفاوتم، دلم میگه همه چیز اکی است …رفتم جلسه، با خوشرویی از من استقبال کرد و گفت بفرمایید جناب مهندس.. همینکه من شروع کردم، رو کرد به بقیه حضار و گفت: آفرین، اگر همه مانند مهندس فنی صحبت میکردن من هم موافق بودم، من با پیشنهاداتی که توجیح فنی ندارند و فقط در حد حرف می باشد ترتیب اثر نخواهم داد…بعد هم کلی پیش مدیریت ارشد از من تعریف کرده بود بماند ….

    خلاصه همه مدیران مجموعه های دیگر انگشت به دهان مانده بودن که تو چکار کردی ؟!؟😳

    بعد که داشته فکر می کردم، متوجه شدم به قول استاد من هیچ کار فیزیکی که من را اذیت کند و حسم را بد کند انجام ندادم، هر آنچه انجام دادم کار ذهنی بوده و کار فیزیکی(تهیه اسناد و مدارک، گزارش …) هم اگر انجام شده در راستای بالا بردن ارتعاشاتم و خوب کردن حسم بوده نه درست شدن سازمانم، هر چند که این احساس خوبه🥰😳🥰، نتیجه موافقت سازمان من را بهمراه داشته….

    و این نشان میده که تنها قدمهای سنتی من نمیتونه اینهمه اثر گزار باشه بلکه قدمهای خداوند برای من بوده که این فرد را جلو راه من قرار داده و تمام حرفهای من بدلش بشینه و برایم هر آنچه من می خواهم را رقم بزند و..

    جالب اینکه همکاران من در جلسه چقدر جنگ و جدال کردن ولی نتیجه دلخواه هم نگرفتن در حالیکه من در حداقل زمان، کمترین انزژی، حس خوب و…حداکثر نتیجه دلخواه را دریافت کردم همراه با کلی تعریف و تمجید در جلسه و به مقام ارشد مجموعه…

    خلاصه :

    همواره سعی کنیم، از ذهن خودمان(تجسم، کنترل ذهن)استفاده کنیم، تا در زمان و مکان مناسب بهترین ایده، فرد …سر راهمان قرار گیرد و بعد خواسته مان راحت، روان، سریع وهمراه با احس خوب برایمان اتفاق افتد.

    چون باور دارم :

    با کنترل ذهنم می تونم وارد مدار مناسب خواسته ام بشوم و در اینصورت است که خداوند از بی نهایت روش، خواسته ام را برآورده خواهد ساخت، چون من که وظیفه خودم را درست انجام دهم، بقیه وظیفه اوست(خدا، انرژی، سیستم).

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    سجاد طبسی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3147 روز

    به نام صاحب فضل و بیکران

    سسسسسسسسسسسلام

    من یه توضیح بدم از بهتر درک کردن در عملگرا بودن چونکه ممکنه هنوز خیلی از دوستان یا مانند خودم تا چند وقت پیش برداشتهای اشتباه داشته باشند از آموزهای این فایل ها و جلسات دوره ها که تا قبلا مانند خیلی ها فقط کار فیزیکی انجام میدادند اما بدون قدرت های باور ذهنی یا اگه کارکردن های ذهنی هم بوده اما مداوم و با باوری که منجر به ایمان بشه نبوده

    و همچنین ممکنه بازم بعضی از دوستان دیگه از اینور بوم بیفتند که فقط کار ذهنی انجام بدند هرچند که اگه تلاش های ذهنی درست انجام بشند که اصلا فرد رو هل میده و انگیزه میده برا عمل لازم فیزیکی

    همونطور که استاد شما اون قسمت میگی کارهای و موفقیتهایی رو که کسب کردی عمل فیزیکی بودند اما اگه مانند کارهای سنتی بود امکان دریافت این همه نعمت هم نبود،،

    خب ما باید فرکانس ها و باورهای درست رو بصورت کامل و دقیق درک کنیم

    که نه فقط عمل سنتی باشه نه افکار بدون عمل باشه چونکه وقتی باور درست کار کنه امکان هم نداره که آدم رو به عمل نینجامد،،

    وقتی ما قدم برمیداریم خداوند میلیاردها قدم برمیداره یعنی همون اولین قدم که مانند 12قدم گفته میشه اگه قدم عملی برنمیداری به این معناست که ما هنوز به اندازه اون باورهای لازم رو به اندازه کافی ادامه و تکرار نکردی که به مرحله عملکردن برسه

    و اینکه خداوند میلیاردها قدم برمیداره به این معناست که نتنها فقط اون خواسته مون رو رقم میزنه بلکه باعث میشه در کنار اون یه عالمه تجربه ها و درس ها هم رقم بخوره که باعث رشدمون و خیر رساندن و حرکت بقیه و خلاقیت خودمون و خیلی ها هم بشه و یه عالمه لذت در مسیر رسیدن به اون خواسته و هدف باشه و باعث پیدا کردن یه عالمه مسیرها و هدایت های خداوند بشه که تا قبلش حتی به ذهنمون هم خطور نکنه و براشون ایده های خاصی نداشته باشیم،،

    خب این دیالوگ هم درس های بسیار داره که ما نمیدونیم چگونه باید به هدفمون برسیم اما اینو میدونیم که باید در مسیر درست حرکت کنیم و باوربسازیم تا در اون مسیر درست از بینهایت ایده های هدایتی به خواسته هاو اهدافمون برسیم،،

    یعنی مهم نیست که من الان در چه جایگاهی هستم و ممکنه از اون ایده هایی که فلان فرد موفق رسیده منم برسم ،،نه ،،

    چونکه من فقط باید تلاشم بر این باشه که خودمو در مسیر درست قرار بدم اما از چه هدایت هایی به هدفم میرسه رو وظیفه ی من نیست وظیفه خداونده،،

    ما باید خیلی هواسمون جمع باشه که به بیراهه نریم یا از اونور بوم بیفتیم یا از اینور بوم

    خب من بازم یه نکته رو بهتر متوجه شدم که من باید اینقدر رو ذهنم کار کنم که عملکردهارو به راحتی و با احساس خوب به من داده بشه تا منم با پشتوانه ی باورها و ایمانی که اساس داشته باشه برم کارهای لازم رو انجام بدم

    یعنی ایمان و باوری که پشتش منطق باشه نه همینجور فقط در گفتگوی زبانم کلمه باور باشه اما از درون هنوز ساخته نشده باشه،،

    چونکه استاد از اونجایی که اون زمان در ایران اون فرد مورد نظر اومده پیشنهاد همکاری داده بهتون یعنی اینکه همون تلاش ذهنی شما بوده که اون هم بسمت شما هدایت شده

    یا اونجایی که کاور در چیکن شا برا بوقلمون ها درست کردی کار فیزیکی بوده اما قبلش و اصلش تلاش ذهنی بوده که منجر به اون تصمیم عملی شده،،

    بازم یه نکته خوب دیگه از اینکه شما بسکه در مورد تخم گذاشتن بوقلمون ها حرف زدی باعث شده هدایت بشی بسمت همون خواسته ای که از خدا خواستی و رفتی از نزدیک دیدی داره تخم میذاره،،

    من با شنیدن این قسمت از فایل گفتم بله راستی منم تا الان به هرخواسته و هدفی رسیدم به این دلیل خیلی درموردش با خودم با خدا و با دیگران حرف زده بودم اما ممکنه یادم رفته باشه پس از این به بعد هم برا رسیدن به خواسته های بعدیم هم بیشتر حرف میزنم و احساس عشق ارسال میکنم تا جهان تو رودربایستی گیرکنه و بهم بده خواسته های منو،،

    همونطور تاالان یه عالمه خواسته به خودم و به هرکسی دیگه داده شده

    خداروسپاس

    خداوند نگهدار همگی تون،،،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  6. -
    محمد حسین تجلی گفته:
    مدت عضویت: 2540 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه

    دیشب داشتم تو دفتر مخصوص ، خیلی شیک و کرون قیمتی که برای دوره قانون آفرینش تهیه کردم ، جلسه دوم بخش دوم رو نت برداری می کردم

    چند ساعت با عشق پای این جلسه 37 دقیقه‌ای بودم

    و با عشق و با پنج شش تا خودکار رنگی و مداد نوکی (وقتی با رنگ های مختلف می نویسم تأثیر گذارتر میشه ، خودمم از تنوع رنگ های خیلی لذت می برم ، بازی همینه دیگه همه چیز بر می گرده به احساس خوب من) نوشتم

    البته تو این 6 ساعت استراحت هم کردم ، تفریح هم کردم و شام هم خوردم ، یعنی قانون تکامل رو رعایت می کنم و حتماً سعی می کنم از پروسه‌ب خود سازی و نت برداری هایم هم لذت ببرم . اجازه نمی دهم با سخت شدن مسیر … دیگه از ادامه دادن منصرف بشم .

    شب ده دقیقه به 12 بود رفتم تو کانال شخصی خودم توی تلگرام که اسمش رو گذاشتم ؛ هدایت الهی و پدیده همزمانی یه ویس شش دقیقه‌ای ضبط کردم و در مورد یه سری همزمانی ها نوشتم که اتفاقا در مورد دوره‌ی قانون آفرینش بود

    الان ساعت 5:35 صبح هست ، من ساعت 5 از خواب بیدار شدم و شب همون ساعت 12 به خدا گفتم خدایا پنج شنبه است نمی دونم چقدر روز پر کار و خفن یا سبکی دارم ولی می‌دونم تو استاد برنامه ریزی ها هستی

    من مدیریت زمان و کارهای امروزم رو به خودت می سپارم

    من موبایلم رو تنظیم کردم طبق همون ساعات همیشگی‌ام حدودا 8 صبح زنگ بخوره و تا 9 دیگه بزنم از خونه بیرون … ولی به خدا گفتم من این چند روزه‌ که دفتر خریدم و دارم با عشق روی دوره کار می کنم ،‌ وقتی به صورت لیزری روی چند ساعت متمرکزم روی دوره و این روند چند روز پشت هم اتفاق می افته قشنگگگگ می فهمم که چرخ زندگیم روغن کاری شده و روان تر می چرخه

    و

    با توجه به همین عشقی که جدیداً به نوشتن و کار کردن روی خودم پیدا کردم

    اگر برای من خوبه و درست تکاملم طی میشه (آخه شما از من به من آگاه تری ، بهتر می دونی چی درسته چی غلط ، شما خیلی آگاهی و داری از بالا تصویر بزرگتر رو می بینی) شما صبح زودتر بیدارم کن تا یه صبحونه بزنم به بدن و بشینم با عشق تا 9 صبح قبل از رفتن روی خودم کار کنم :)

    برم چایی من روی گاز دم کشیده ، با کره و عسل نوش جان کنم شارژ بشم و بشینم پای جلسه 3 بخش دوم ⁦(⁠◠⁠‿⁠◕⁠)⁩

    استاد جان با اینکه خودم کانال دارم به نام ( هدایت الهی و پدیده همزمانی ) باز هم سوپرایز شدم وقتی شما اینجا تو این فایل در مورد پدیده‌ی همزانی صحبت کردی

    در مورد این صحبت کردی که وظیفه‌ی من اینه که روی خودم کار کنم و برم توی مدار درست … اینکه چه جوری اتفاقات رخ میده و به خواسته هام میرسم … چه جوریش دیگه با من نیست!! ؛ چه جوریش با خدای رب العالمین هست که کارش رو به نحو احسنت انجام میده

    اون روزای اول که عالی روی خودم کار می کردم

    یعنی 6 ماه اول از خرداد 98 تا تا شب یلدا 98 (حدوداً یه هفته دیگه یلدا 403 هستش) همیشه به خودم یادآوری می کردم که در جریان باش … هیچی چیزی مهم تر از حال خوبت نیست و همه چیز رو با متر و معیار احساس خوب می سنجیدم

    و

    خیلی تسلیم بودم انصافاً… خیلی …

    مثلاً داشتم یه فایلی می دیدم یا گوش می دادم یا نت برداری می کردم … وسطش یهویی یه نجوا می اومد و نمی‌تواسنتم رد بدهم و قشنگ می فهمیدم که داره احساس خوبم از بین میره و میرم تو در و دیوار …

    هندزفری رو در می آوردم می گفتم خدا خواهش می کنم کمکم کن ، من بلد نیستم حالم رو خوب کنم تو به من بگو چی کار کنم …

    خیلی سریع پاسخ رو دریافت می کردم و عمل کردم ، حالا هزار و یک روش بود دیگه…

    مثلاً گاهی وقت ها می گفت.. این فایل رو متوقف کن برو فلان فایل رو ببین فلان دقیقه

    و بعد دقیقا پاسخ به همون نجوا ، پاسخ به همون ترس در ذهنم (می دونید که اسلحه شیطان ترس انداختن تو جون ماست دیگه…) همون صحبت ها تو همون دقایق از فایل بود و دقیقاً این اقدام می‌شد آبی روی آتیش

    یعنی هربار این اتفاق می افتاد من سریع عمل کردم و تسلیم جریان هدایت می شدم

    به خودم لطف می کردم و در طی روز بیشتر (سیم من وصل بود به خدا) در احساس خوب بودم ، بمب بمب بمب … همینجوری پشت سر هم اتفاقات خوب در دراز مدت رخ می‌داد و من به معنای واقعی کلمه روان شدن چرخ زندگیم رو در تمام ابعاد می دیدم

    تصمیم گرفتم مثل همون اوایل عمل کنم چون زندگیم به اون شکل خیلیییی شیرین بود ، هنوزم مزه‌اش زیر زبونمه …

    شاد و پایدار باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    احمدرضا ملک‌زاده گفته:
    مدت عضویت: 259 روز

    سلام علیکم

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا شکرت روزجمعه 28آذر درشهر ماهم باران بارید..خدایا بابت تمامی نعمتها یت ازت سپاس گزارم. بابت نان تنوری که یک سال می‌شود رایگان رزق کردی ازت ممنونم

    واز برادر کوچکم مجید که نانوایی سنتی دارد هم ممنون هستم. این فایل نشانه ی امروز من بود البته این نظر من هست من زیاد دنبال نتیجه واینکه معجزه و هم‌زمانی

    باشد نیستم .من اگر از زیبایی ها لذت ببرم کنترل ذهن بکنم سپاس گزاری کنم خود را به احساس بهتر برسانم .قضاوت نکنم غیبت نکنم ..رقابت نکنم در مال واموال.خوش باشم واز زندگی لذت ببرم به نفع خودم است.زندگی آسان می‌شود.بیمار نمی‌شوم.در دلم احساس شور وشعف می‌شود..خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2812 روز

    سلام و درود

    سلام به همه دوستان و استاد عزیز و مریم جان

    چقدر عالی هست حرفهای استاد تک تک جور منزل است

    تک تک باید با طلا نوشت

    و چقدر این حرف استاد قشنگ هست

    که هر کس در مسیر من باشه این هدایت رو دریافت میکنه

    و هر کس بخواهد می تواند در زندگی اجرا کنه

    خدایا شکرت

    من بعد از مدتها تقریبا ۳سال در سایت تازه دارم میفهمم

    البته نتایج بسیار گرفتم ولی مقطعی

    ولی الان تازه دارم میفهمم

    الان میخوام تجسم و ستاره قطبی رو باهم اجرا کنم با حس خوب

    الان تعهد دادم به خودم که فقط تو سایت باشم و مطالب خوب رو بشنوم

    من همیشه در زمان درست در مکان درست قرار دارم

    و میدانم با توکل و گرفتن ایده از خداوند از لحاظ مالی هم یک قوم بردارم اون هزاران قدم برمیداره

    خدایا از لحظه که گفتم من نتایج مالی میخوام

    خدا منو هدایت کرد گفت بسم الله از اول شروع کن

    تلاش کن و واقعا خوشحال باش

    من برات رقم میزنم خدایا شکرت

    خدایا شکرت من هر لحظه در حال هدایت خداوند هستم و در مسیر درست در زمان و مکان درست قرار میگیرم

    البته اینو میدونم اون هم تکامل من رو میخواد

    خدایا صد هزار مرتبه شکر

    دوستان شاد و موفق و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    مسعود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 4087 روز

    و خدایی که در این نزدیکی است…

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته بزرگوار و همه عزیزان حاضر در سایت عباسمنش دات کام…

    من امروز بعد از کلیک روی «نشانه امروز من» به این صفحه و این فایل هدایت شدم. وقتی فایل رو پلی کردم دیدم اتفاقا استاد در مورد هدایت صحبت می کنن. و چقدر قشنگ و کاربردی دارن از زندگیشون مثال می زنن که از یه صحنه تخم کردن بوقلمون گرفته تا تجربه سفر های زیبا در بهترین مکان و زمان، تا بودن یه کارمند فارسی زبان در سفارت امریکا در پاریس، تا هدایت شدن به مرکز دریافت گواهینامه رانندگی که در کمال سرعت توی دو ساعت استاد گواهینامشونو گرفتن و هزاران هزار همزمانی و معجزه دیگه، هدایت خداوند رو دیدن و بارها و بارها با خودشون تکرار کردن و گفتن که نباید یادم بره که خدا همه زندگی منو هدایت می کنه. چرا؟! چون من ازش میخوام این کارو بکنه. چون من مقاومتی در برابر این خدای قدرتمند ندارم…

    وقتی به زندگی خودم نگاه می کنم، می بینم انصافا منم کم از این هدایت ها نداشتم. بارها و بارها شده سوالاتی در مورد زندگی خودم داشتم و به دنبال جوابش می گشتم، از طرق مختلف بهم گفته چیکار کنم و وقتی اون رو انجام دادم مدتی بعد، به شکل کاملا عادی و طبیعی اون سوال من پاسخ داده شده و یا اینکه اون چیزی که می خواستم رو دریافت کردم. ولی دو تا عامل باعث شده که در درک این هدایت ضعیف عمل کنم:

    اولی این بوده که فاصله ای بین درخواستهای من و دریافت هدایت از جانب خداوند وجود داشته. این فاصله باعث شده یادم بره که هدایتی که الان شدم، در جواب به همون درخواستی بوده که مدتی پیش داشتم. در بسیاری از موارد این هدایت رو نتونستم درک کنم.

    و دومی که خیلی هم مهم تر و تاثیرگذار تر بوده این بوده که اینقققدددددررررر همه چیز طبیعی و به شکل عادی زندگی رخ داده که من اصلا حواسم نبوده که باباااا این اتفاقی که الان به صورت طبیعی رخ داده و برای تو نعمتی بوده و پاسخی برای درخواستی که از خداوند داشتی بوده، اگه روی خودت کار نمی کردی رخ نمیداده! اگه رخ داده صرفا به این خاطره که توی روی خودت کار کردی وگرنه اصلا ایجاد نمیشد!

    دارم روی این موضوع و این درک کار می کنم که جهان در هر لحظه می تونه پاسخ های متفاوتی به من بده. این دریافتی که از فلان مساله یا فلان چیز توی زندگیم داشتم کاملا داره باورهای من رو بهم برمیگردونه. اگه باورهای من تغییر کنه، پس طبیعتا نتایج من هم تغییر خواهد کرد. اگه چیزی که به دست آوردم خوبه، به خاطر اینه که روی خودم کار کردم و اگه بده، به خاطر فرکانسهای اشتباهیه که داشتم. و اگه برعکس می بودم، نتایجمم برعکس میشد! این درک خیلی جای کار داره و حالا حالا ها باید روی خودم کار کنم که بتونم درک کنم هر پاسخی از جهان، در لحظه بر اساس افکار و فرکانس های منه و اگه من این موضوع رو نتونم درک کنم، میشم مثل برگی در باد که هیچ قدرتی برای کنترل ذهن خودش نداره.

    خدارو واقعا شکر به خاطر هدایتم به این صفحه و این کامنتی که امروز در این مکان مقدس قرار دادم. خدایاشکرت.

    در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و سالم و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید.

    خدانگهدار

    1402/6/15

    22:20

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1216 روز

    زندگی نه به عقب برمی گرده

    نه با فوتوشاپ درست میشه

    زندگی همین روندِ تکراریش رو نشون میده

    تا جایی که خودت قشنگش کُنی

    سلام به استاد گرانقدرم ومریم بانوی نازنینم

    و همه دوستانم در خلق یک زندگیه سراسر توحیدی

    خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم که زندگیم شبیه یک آلبوم زیبا شده که هر عکس آن لبریز از شکرگزاری، عشق و شوروشعف است و در واقع

    کارت پستالی زیبا که دارم از دیدنش لذّت می برم

    با بودن در لحظه با مدیریت افکارم با تجسم لحظه های بی نظیرتر که این من هستم که خالق هر لحظه ام می باشم یک منِ عاشقِ خودش

    منِ سالم و سرحال و سرزنده،منِ خوشحال و شکرگزار که به خودش امید می دهد و برای زیباتر شدن عکس های آلبوم خود از خداوند هدایت طلب می کند هر لحظه .

    از زمانی که فکرهایم در مورد خودم عوض شد

    وقتی نگاهم رو نسبت به زندگی عوض کردم ،

    رفته رفته زندگیم در تمام ابعاد عوض شد چون

    تغییر نگاهت به زندگی به خوبیه تغییر زندگیه

    و مولانا چه زیبا می سراید:

    ای برادر تو همان اندیشه‌ای

    ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای

    گر گُلَست اندیشهٔ تو، گلشنی

    وَر بُوَد خاری، تو هیمهٔ گُلخَنی

    بی شک آموختم و با تمام تاروپودم درک کردم

    که افکارم خالق زندگیم هستند و من افکارم رو زندگی

    می کنم و شرایطم به واسطه افکارم در زندگیم رقم

    می خورند .

    خداروشکر می کنم آنقدر تمرین و ممارست کردم

    تا فکری ناخودآگاه ذهنم را درگیر خودش نکند و با انجام عاشقانه هرروز مدیتیشن و توجه به لحظه حال این کار ، آسان تر شد و من سعی کردم

    توجه و انرژیم را معطوف کنم به چیزهایی که در زندگیم راهگشا هستند و این نیاز به قابلیت دارد که توجه من هر لحظه کجاست

    وگرنه من زندگیه

    کورکورانه را تجربه خواهم‌کرد که در آن اثری از

    شوق و شعف و زیبایی نیست ،

    سعی کردم هر لحظه بر افکارم خودآگاه باشم و این نیاز دارد به همت، حضور و انرژی تا افکار ناخودآگاه برداشته شوند و بر افکار خودآگاهم

    مسلط باشم و گروگانِ افکار گذشته ،حسرت ها و

    …..نباشم .

    یک عمر افکار ناخودآگاه نتایج ناخودآگاه برایم رقم زدند و شرایطی که مورد خواستِ من نبود اما من

    مسئول بودم و باید پذیرش آن را پیدا می کردم

    که شرایطم را تغییر بدهم و

    با هدایتم به این مسیر زیبا و رعایت قوانین الهی سعی کردم جنگ را کنار گذاشته و با آرامش و بیداری در لحظه ، آرام آرام با تغییر افکارم شرایط بیرونی را به نفع خودم رقم بزنم.

    همان صحبت گهربار استاد که

    وقتی تغییر را از ذهن شروع می کنی، هر قدمی در این مسیر بر می داری، خداوند هزاران قدم برای شما بر می دارد؛

    دیروز صبح زود که به لطف خداوند قبل از طلوع زیبای خورشید، بیدار شدیم سوار بر رعنا و با

    خواندن دعای شگفت انگیز هدایت به سمت بوشهر حرکت کردیم و به سمت اداره ثبت اسناد واملاک و چقدر از مسیر لذّت می بردم‌و با خداوند

    صحبت می کردم که تو جلوتر از ما حضور گرمت

    آنجا می باشد وکارها به آسانی انجام می گردند ،

    من نشستم روی صندلی های داخل اداره و مشغول خواندنِ با عشق کامنت دوستانم شدم

    و بعد از مدتی که گذشت به مصطفی جان گفتم میرم داخل حیاط و عجب حیاطی چه گلها و درختان سرسبز و زیبایی و بودن و غرق در زیبایی های

    نتایج دوستانم دیگه نورعلی نور شد و اصلا نفهمیدم که حدود دوساعت چطور گذشت و کار

    مصطفی جان که در واقع حدود دویست متر از زمین پدری شان سند ندارد و دنبال سند تک برگ برای این متراژ هست و دلش می خواهد من هم با او همسفر شوم و چه چیز

    بی نظیر تر از این ، هم فال و هم تماشا و لذّت بردن خلاصه کارهای مورد نظر عالی انجام شد و ماند امضاء چهار شاهد مرد که هفته آینده به امید خداوند با حضور مادر و شاهدین باید صورت گیرد .

    می خواهم این را خدمت عزیزانم عرض کنم که وقتی ذهنت آرام است و همه چیز را به خداوند

    می سپاری چه دلبرانه و عاشقانه برایت قدمها

    برمی دارد و تو از هر بابت خیالت راحت است

    کار را به کاردان اصلی می سپاری و خود آرامی و صبور و امیدوار و وجود ایمان و اعتماد در قلبت چه ها

    که نمی کند و این در صورتی هست که

    دختر عمه مصطفی جان کارمند رسمی آنحاست اما ما کارمند خداوندیم و او رئیس و نیاز به کسی نیست و این زیباست .

    و بعد از خوردن دو قهوه ناب و کیک خانگی مجدد سوار بر رعنای خوشگلمون و روی شانه های خداوند نشسته و بسلامتی با حالِ خوب و احساس عالی رسیدیم و

    من‌ با انرژی هزار ،ناهار هم جاتون سبز ، مرغ ربی پختم و چقدر هم عالی شد چون

    وقتی خداوند سرآشپز است دیگه تاماااام.

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: