درباره قانون آفرینش | مسیر تکاملی رشد
سرفصل های این قسمت:
- “سمت من” در فرایند تحقق خواسته ها شامل: ایجاد باورهای هماهنگ با خواسته؛ اقدام عملی در راستای الهاماتی که دریافت می کنم؛ نگران نبودن درباره نتیجه نهایی و لذت بردن از مسیر؛
- “موفقیت”، یک شبه رخ نمی دهد بلکه یک روند تکاملی ادامه دار از رفتارها، باورها و عادت های قدرتمند کننده است. اما افراد زیادی به جای طی کردن این روند، به دنبال یافتن یک دکمه جادویی هستند؛
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره قانون آفرینش و نحوه خرید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD341MB22 دقیقه
- فایل صوتی درباره قانون آفرینش | مسیر تکاملی رشد20MB22 دقیقه












بنام خداوند بخشنده مهربان…
خداوندی که هر انچه که دارم از ان اوست…
خدایا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جوییم…
خدایا ما را براه راست راه کسانیکه نعمت بخشیده ایی هدایت کن!!!!
الحمدالله رب العالمین…
خداوند هم صاحب قدرت بینهایت است، هم صاحب بخشندگی بیحساب. و ما میتونیم با این نیرو تقسیم کار بکنیم.
الله اکبر……
هله نومید نباشی که تو را یار براند”:
ای کسی که دوست تو را رها کرده، ناامید نشو و امیدت را از دست نده.
“گرت امروز براند، نه که فردات بخواند؟”:
اگر امروز تو را رها کند، آیا فردا تو را فرا نخواهد خواند؟
“در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا”:
اگر دری به رویت بسته شد، هیچ وقت ناامید نشو و در همان جا صبر کن.
“ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند”:
پس از صبر و شکیبایی، او تو را به جایگاه و مقام بلندی میرساند.
“و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها”:
اگر همه راهها و گذرگاهها را به روی تو بسته شود
“ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند”:
راه پنهانی را به تو نشان میدهد که کسی آن را نمیداند.
خدایا شکرت…بابت راه پنهایت…من متشکرم از تووووووووو..و جود الهی من نور هدایت من…دوستتتدارم..
“نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببرد”:
این طور نیست که قصاب گوسفند را ذبح کند و او را رها کند.
“نهلد کشته خود را، کشد آن گاه کشاند”:
او کشته خود را رها نمیکند، بلکه او را زنده میکند و به جایگاه رفیعی میرساند.
“چو دم میش نماند ز دم خود کندش پر”:
اگر دم میش از بین برود، او با دم خود آن را پر میکند.
“به مثَل گفتهام این را و اگر نه کرَم او”:
این را به عنوان مثال بیان کردیم وگرنه بزرگواری او این است که.
“همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد”:
تمام ملک سلیمان را به یک مورچه ببخشد.
“دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش”:
دل من در جهان گشت و مانندش را نیافت.
این شعر نمونهای از عرفان مولاناست که با استفاده از زبان و ادبیات بسیار غنی، به مخاطب خود امید و آرامش را القا می کند…
به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟
هله خاموش که بیگفت از این می همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند
وقتی مولوی میپرسد “به که ماند؟”، در واقع دارد میگوید “چه کسی یا چه چیزی میتواند شبیه او باشد؟” یا “چه مثال و نظیری برای این وجود میتوان آورد؟”.
عشق الهی یا معشوق زمینی: در بسیاری از غزلیات مولوی، این پرسش به معشوق ازلی و ابدی (خداوند) یا به انسان کامل و تجلییافتهی عشق الهی (مانند شمس تبریزی) اشاره دارد. وقتی او میگوید “به که ماند؟”، یعنی این معشوق چنان بینظیر و بیبدیل است که هیچ چیز در جهان مادی یا حتی معنوی نمیتواند کاملاً به او تشبیه شود.
حیرت و شگفتی: این سوال همچنین بیانگر حیرت و شگفتی عمیق شاعر از عظمت و زیبایی وصفناپذیر معشوق است. او از شدت این حیرت، نمیتواند برای او مثالی پیدا کند و با تکرار این پرسش، این بیهمتایی را برجسته میکند.
دعوت به تفکر: “به که ماند؟” خواننده را نیز به تفکر وامیدارد که آیا او نیز میتواند برای معشوق خود (هر آنچه برایش عزیز و بینظیر است) مثالی بیابد یا خیر. این یک دعوت به تأمل در یگانگی و بیمانندیِ پدیدهها یا وجودات خاص است.
به طور خلاصه، وقتی مولوی میگوید “به که ماند؟ به که ماند؟”، منظورش این است که “او آنقدر یگانه و بیهمتاست که هیچ کس و هیچ چیز شبیه او نیست و نمیتوان برایش نظیری پیدا کرد.” این نشان از نهایت ستایش، عشق و حیرت اوست. مثل این است که بگوییم “وای، چقدر شگفتانگیزه، واقعاً هیچ چیز نمیتونه باهاش مقایسه بشه!”
به کی ماند!
شعر مولانا.میگه..به که ماند ..به که ماند..
، این اشارهای لطیف به یکی از معروفترین و عمیقترین غزلیات مولوی است! “به که ماند؟ به که ماند؟” در شعر مولوی، یک سؤال ریشهدار و پرمعناست که به دنبال یافتن شبیه و نظیری برای وجودی بیهمتا و متعالی است.
بگذارید کمی بازش کنیم:
جستجوی بیهمتا: وقتی مولوی میپرسد “به که ماند؟”، در واقع دارد میگوید “چه کسی یا چه چیزی میتواند شبیه او باشد؟” یا “چه مثال و نظیری برای این وجود میتوان آورد؟”.
عشق الهی یا معشوق زمینی: در بسیاری از غزلیات مولوی، این پرسش به معشوق ازلی و ابدی (خداوند) یا به انسان کامل و تجلییافتهی عشق الهی (مانند شمس تبریزی) اشاره دارد. وقتی او میگوید “به که ماند؟”، یعنی این معشوق چنان بینظیر و بی دلیل است.. که هیچ چیز در جهان مادی یا حتی معنوی نمیتواند کاملاً به او تشبیه شود.
حیرت و شگفتی: این سوال همچنین بیانگر حیرت و شگفتی عمیق شاعر از عظمت و زیبایی وصفناپذیر معشوق است. او از شدت این حیرت، نمیتواند برای او مثالی پیدا کند و با تکرار این پرسش، این بیهمتایی را برجسته میکند.
دعوت به تفکر: “به که ماند؟” خواننده را نیز به تفکر وامیدارد که آیا او نیز میتواند برای معشوق خود (هر آنچه برایش عزیز و بینظیر است) مثالی بیابد یا خیر. این یک دعوت به تأمل در یگانگی و بیمانندیِ پدیدهها یا وجودات خاص است.
به طور خلاصه، وقتی مولوی میگوید “به که ماند؟ به که ماند؟”، منظورش این است که “او آنقدر یگانه و بیهمتاست که هیچ کس و هیچ چیز شبیه او نیست و نمیتوان برایش نظیری پیدا کرد.” این نشان از نهایت ستایش، عشق و حیرت اوست. مثل این است که بگوییم “وای، چقدر شگفتانگیزه، واقعاً هیچ چیز نمیتونه باهاش مقایسه بشه!”
بله بیا با همدیگه بررسی کنیم
پس بیایید با هم به عمق این دریای پرگوهر مولوی سفر کنیم و بیت کامل را با هم کاوش کنیم. معمولاً این عبارت در غزلهای متعددی از مولانا به کار رفته، اما یکی از معروفترین نمونهها، غزلی است که با این مطلع آغاز میشود:
“چه باشد شورش دریا، به که ماند، به که ماند؟”
اینجا کلمه “دریا” به کار رفته که خودش در ادبیات عرفانی مولانا نمادی بسیار پرمعناست. بیایید این بیت را بشکافیم:
“چه باشد شورش دریا، به که ماند، به که ماند؟”
“چه باشد شورش دریا”:
شورش دریا: این عبارت به امواج خروشان، طوفانی و بیقرار دریا اشاره دارد. اما در نگاه مولوی، دریا فقط یک آب بزرگ نیست!
نماد عشق الهی: دریا اغلب نمادی از عشق بیکران و پرشور الهی است. عشقی که آرام و قرار ندارد، هر لحظه در حال جنبش و تحول است و هر کسی را که در آن غرق شود، به سمت بینهایت میبرد.
نماد معشوق: میتواند به خود معشوق ازلی نیز اشاره داشته باشد که وجودش سراسر شور و زندگی است.
نماد ذات انسانی: گاهی هم به “دریای جان” یا “دریای دل” انسان اشاره دارد که وقتی به عشق الهی متصل میشود، به غلیان و هیجان میافتد.
پس، “چه باشد شورش دریا” یعنی “این هیجان و غلیان و بیقراریِ عمیق و بیکران (که از عشق، از معشوق، یا از جان سرچشمه میگیرد) چیست؟”
“به که ماند، به که ماند؟”:
و بلافاصله پس از طرح این عظمت و بیقراری، مولانا با آن سوال بینظیر و تکرارشوندهاش میآید: “به که ماند، به که ماند؟”
اینجا همان جایی است که شاعر نهایت تعجب و ناتوانیاش را در یافتن مشابهی برای این عظمت بیهمتا نشان میدهد. او میگوید: “این شور و هیجان وصفناپذیر و بیکران (شورش دریا) به چه چیزی شباهت دارد؟ چه کسی یا چه چیزی میتواند نظیر آن باشد؟”
تکرار “به که ماند”: تکرار کردن این پرسش، قدرت و تأکید بیشتری به آن میدهد. مثل این است که بگوییم “واقعاً، واقعاً به هیچی شبیه نیست!” این تکرار، عمق حیرت و یگانگیِ مورد اشاره را دوچندان میکند.
پس در کل، معنای بیت این میشود:
“این شور و غوغای بیکران و پرهیجانِ عشق الهی (یا معشوق بیهمتا) چیست؟ آنقدر عظیم و بینظیر است که به هیچ چیز دیگری نمیتواند تشبیه شود! واقعاً به چه چیزی شبیه است؟”
مولانا با این بیت، هم زیبایی و عظمت شور عشق را بیان میکند و هم یگانگی و بیبدیل بودن آن را به رخ میکشد. او میخواهد بگوید که این تجربه یا این وجود، فراتر از هر توصیف و مقایسهای است که ما در دنیای عادی میشناسیم. اینجاست که زبان از وصف باز میماند و تنها با تکرار یک سوال، عمق معنا بیان میشود.
بیت بعدی!!!!!!
هله خاموش که بیگفت از این می همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند
این متن چی؟
آه، چه بیت پرشور و مستکنندهای! این هم از آن شعرهایی است که مولوی با زبان شیدایی و وجد، پیامی عمیق را منتقل میکند. بیایید این بیت را هم با هم رمزگشایی کنیم:
“هله خاموش که بیگفت از این می همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند”
بگذارید آن را تکه تکه بررسی کنیم:
“هله خاموش”:
“هله”: این یک واژه ندای باستانی است که برای برانگیختن و توجه طلبیدن به کار میرود؛ مثل “ای”، “آگاه باش”، یا “بدان”.
“خاموش”: در اینجا، “خاموشی” نه به معنای سکوت فیزیکی محض، بلکه به معنای سکوت باطنی و رها کردن کلام و استدلالهای عقلی است. مولوی در بسیاری از شعرهایش بر “خاموشی” تأکید میکند؛ چرا که معتقد است برخی حقایق، به خصوص حقایق مربوط به عشق و معرفت الهی، با کلام و منطق قابل بیان نیستند و تنها در سکوت دل و جان است که میتوان آنها را درک کرد.
معنای کامل: “ای دوستان، خاموش شوید! دست از حرف زدن و فکر کردن با منطق بردارید!”
“که بیگفت از این می همگان را”:
“بیگفت”: یعنی “بدون نیاز به حرف زدن”، “بدون نیاز به شرح و توضیح”، یا “در سکوت”.
“از این می”: “می” در شعر عرفانی مولوی، نمادی بسیار قدرتمند و چندوجهی است.
نماد عشق الهی: در درجه اول، به “شراب عشق الهی” اشاره دارد؛ عشقی که مستی و بیخودی میآورد، حجابها را برمیدارد و انسان را به حقیقت نزدیک میکند.
نماد معرفت و شهود: میتواند نمادی از معرفت شهودی و درکی بیواسطه باشد که بدون نیاز به استدلال عقلی، به جان انسان میرسد.
نماد فیض و رحمت: اشاره به فیض و رحمتی دارد که خداوند بر بندگانش جاری میکند.
“همگان را”: این نکته بسیار مهم است! مولوی میگوید که این فیض و این می، نه فقط برای خواص و عارفان، بلکه برای “همگان” است. این نشاندهنده فراگیری و عمومیت لطف الهی است.
“بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند”:
“بچشاند”: این فعل، به معنای “میچشاند”، “مینوشاند”، یا “مزه آن را به کسی میدهد” است. یعنی تجربهی آن عشق یا معرفت را فراهم میکند.
تکرار چهارباره: اینجاست که اوج شور و حال مولوی به نمایش گذاشته میشود! تکرار چهارباره “بچشاند” چندین معنا و حس را منتقل میکند:
تأکید شدید: نشاندهنده تأکید قاطع و اطمینان کامل مولوی است که این اتفاق حتماً میافتد.
هیجان و وجد: بیانگر هیجان و وجد بیحد و حصر شاعر از این حقیقت که این فیض و عشق بر همگان جاری میشود.
لحن طربناک و رقصآلود: این تکرار، یک نوع ریتم و آهنگ خاصی به بیت میدهد که شبیه به حالت رقص و سماع عارفانه است. گویی مولوی از شدت مستی و شادی، این کلمه را پشت سر هم زمزمه میکند.
تداوم و پیوستگی: به این معناست که این چشاندن، یک بار اتفاق نمیافتد، بلکه مداوم و پیوسته است؛ لحظه به لحظه و دم به دم این فیض جاری است.
فراگیری و گستردگی: علاوه بر همگان، به معنای این است که این چشاندن از هر سو و به هر شکل ممکن در حال اتفاق افتادن است.
پس در کل، معنای بیت این میشود:
“ای عزیزان، خاموش باشید و از گفتار و استدلال دست بکشید! زیرا [خداوند یا عشق الهی] بدون نیاز به هیچ کلامی و در سکوت باطنی، این شراب (عشق و معرفت الهی) را به همگان مینوشاند، مینوشاند، مینوشاند، مینوشاند! [این اتفاق حتمی، مداوم و سراسری است و همهجا جاری است!]”
…………………………
سلام و درود به نشانه الهی ام…نشانه ایی که هر لحظه مرا هدایت میکند….بسوی خوشبختی و سعادتمندی در دنیا و اخرت…
سلام و درود به بهشت همیشه جاویدانم..
این فایل مشت محکمی بر ذهن چموشم زد..و خداوند وعده تقسیم بکار بهم داد..
اینروزا خیلی هدایتش مجذوبم کرد…هر لحظه برای هر کاری که روی عقل محدوم منو پیش میبره!!!!..ولی خداوند همجوره حواسش:بهم هست..
میدونه چه راهی برم کجا برم چه موقعیتی برم..
هر جا اشتباهی میکنم ..همون لحظه به ضرس قاطع کارشو انجام میده…
همین الان یه خرید اینترنتی چند روز پیش توی تاریخ 6/8داشتم….همین الان پیگیری کردم..
دیدم…به کارتم بازگشت خورده…
یه نشانه دیدم..
همین روز گذشته یه قصد خریدی داشتم..انجامش دادم.یه لحظه ذهنم گفت دو تا بگیر..و اون شخص اومد یبار دیگه کارت بکشه…دیدم کارتخون کار نکرد..بازم یه نشانه دیدم…
چند روز پیش رفتم یجایی خرید کنم….بازم توی خرید بهم کمک کرد….
چقدر گذشته بخاطر درک عقلم “و ذهن چموشم ضررها کردم…
من از خداوند در این مکان بهشتی میخام که برای جابجای زندگی ام هدایتم کنه…چون وقتی دل بهش میبندم… ازش راهنمایی میخام…در لحظه جلوی ضررهای،” زندگیمو میبنده و تو مسیر درست هدایتم میکنه..
اگه ذهن خودم میخاست حلاجیش کنه..یک اپسیلومم نمیتونست…
اتفاقا چند روز پیش..یه شخصی میگفت..چکار کنیم دیگه!!!!باید برای پول درآوردن باید خیلی سختی بکشیم.همین باوری که خودمونم دچارش بودییم..
بهم گفت…15 میلیون یه جنسی خریدم…تمام پولم رفت..
همینه خداوند میگه…تو مسیر من بیا..من همجوره سود و منفعتها و ضرررهاتو بهت میگم..
فالهمها فجورها و تقویها…
من شرو خیرتونو بهتون الهام میکنم..در چه صورت..در صورت اعمال فرکانسی در مسیر درست …باشه.
چون خداوند دقیق داره فرکانس رو در ایه شمس بهمون میگه!!!!
وقتی تو مسیر خداوندی و ازش:هدایت میخای..خداییکه از رگ گردن بهت نزدیکه..همه چیز رو میبینه…
بهم الارام میده…همجوره بهت کمک میکنه…
خداوند ایروزا وقتی خودمو بخودش میسپارم.اینم درصد خیلی کم…
در لحظه بهم کمک میکنه…
استاد تو یکی از فایلاشون میگفتت.یه شخصیه سالها یه روابط ناجور رو داره.میدونه مسیرش نادرست..ولی تقلا میکنه اونو سرپا نگهداره…
وقتی تو این مسیر میاد..نشانها بهش میگن باید این مسیر رو از بیین ببری..
ولی چون بخاطر دلبستگی ذهنی و باورای ناجور داره.منطقهایی میاره که مسیر نادرست رو بازم تکرار میکنه..
پس ایمان..در برابر هدایتهای الهی..باید گوش بفرمای الهاماتش باشیم…که اینروزا توی کارایی که انجام میدم…بهم گفته میشه…
چون خداوندفردای اونروز رو دیده..
چند شب پیش گفتم خدا یه الهام از خاسته ام میخام…همون شب توسط به شخص نزدیکم…گفت..خواب دیدم…بهم گفتن اینکار انجام شده.تموم شده هست…حالا فلان اتفاق افتاده…
از طرف خدا..اینکار رو عملی شده برام انجام داده خودمم خیلی الهامات دریافت کردم..ولی بهم گفت باید زمانش برسه..
……
خدایا خیلی ازت سپاسگزارم ،”که وقتی بقول استاد خودمو بخودت سپردم…
بقول استاد هر چی ادمها رو کوتاه میبینیم. روشون حساب نمیکنم…
و فقط روی تو حساب میکنم…اونم نمیگم خیلی زیاد!!!!ولی ..همون یه زره ..هم،”بهت نزدیک میشم!!!!! ..توخودتتتتا ” قدمتو هزاران بار برویم باز میکنی…
خدایا ممنونم ازت که همجوره باهامی و جلوی ضررهایی که من ازش بیخبرم میگیری..
دوستدارم همیشه همینجور هستی… برای:شخص من….که تو مسیر تو هدایت شدم…
این فایل!!!!فایل بسیار پر ارزشی برام بود…12 دقیقه به اندازه میلیونها سال هنوزم بیشتر… برام پر ارزشه…
خدایا هزاران میلیاردها شکرت...که در جوار توام..
در مسیر توام…
استاد عزیزم…دلیل حال خوبتون..دلیل پیشرفتهای زندگیتون در هر جنبه ایی بخاطر وجود تسلیم بودنتون در برابر خداوند بوده …
و میدونم هر چقدر بقول سعیده شهریاری عزیز ..
اگه روزی صدبار به خودم بگم سعیده جان..
زبان خودم!!!!ی نرگس جان!!!
شما که اگاهیت به اندازه نوک دماغتم هم نیست.تو کار خدا دخالت نکن.
پلن سمت خودتو بچین.بزار خدا کارهای خودشو انجام بده!
استاد بخدا قسم اگر من فهمیده باشم.هنوز که تسلیم بودن چجوریه!!!
هر چقدر تلاش میکنم در عمل رها باشم و اجازه بدم خدا کارشو انجام بده.باز این ذهن میخاد برای خودش اینده نگری کنه!
همینه…..تسلیم بودن واقعا یه هنر بزرگ(ایمان بخدا )هست…
من از خداوند برای تمام راه هایم “هدایت میخام..چون من محتاج هر لحظه اشم…
لحظه ایی که نمیشه با پول خریدیش…
اینقدر مهم و حیاتی ایست..که بسیار کافی ایست برای خوشبختی من در دنیا و آخرت…
خداوند را سپاسگزارم که هر لحظه من در مسیر خیرو خوبی اممسیری که برام خوش یمن ترین و پر برکت ترییین.. است..
خداوند را سپاسگزارم که هر لحظه در حال هدایت و حمایت من است و نگهدار من است در هر جنبه ایی از زندگی..
سپاسگزارم از مریم شایسته عزیز که پا در این جهان توحیدی گذاشته…و امروز در کنار فردی الگو ساز “توحیدی…قدم برمیداره…
زندگی استاد هر چقدر فایلهای گذشته و الانشو میبینم…جز سپاسگزار درونی ایشون..چیز دیگری نمیبینم..
فردی که نه تو ایران و نه خارج از کشور..دور از اصل خودش قرار نگرفته…
و هر لحظه تسلیم خداونده….
استادم این جهان توحیدی ات..این مکان توحیدی ات….که ساختی رو..با تمام قلبم سپاسگزارتم…
استادم شما همیشه حالتون خوب بوده..توی هر شرایط کشوری که قرار گرفتین..
چون تمام موفقعیتاتتو زیر شاخه توحید و یکتاپرستی میبنید…
و هیچ وقت مغرور و خودپسند نمیشیدد..
و من…
هر لحظه توی فایلاتون و توی نحوه صحبتتتون فقط تسلیم بودنتونو میبینم..و تمام موفقعیتاتتونو فقط از خود خدا میبینم..
این بنده درون توحیدی هیچ وقت از رحمت خداوند دور نمیشه..چون زندگی دنیوی رو یه چیز تمام شدنی میبیننن..و اگه داشته” مادی داریید..نهایت استفاده رو میکنید و لذت میبریی و خداوند و قدرتشو بزرگ میببننن.
استادم بهت افتخار میکنم.
بخودم افتخار میکنم که در مسیر شما و مسیر عشق و عاشقیم…
الحمدالله رب العالمین..
بنام تنها قدرت هستی…
خداوندیکه همه چیز از آن اوست…
خداوندیکه صاحب قدرت هستی و کل کیهان و اسمانها و زمین است..و انرژی این خداوند در تمام جهان وجود دارد…
.
سلام و درود به نشانه خداوند…نشانه ایی که مرا بسوی مدارهای بالاتر فرا می خواند….
این فایل!بازم یاداوری قوانین بدون تغییرش…
قوانینی که ما هر لحظه در حال فرکانسهایی به جهان هستیمون می باشیم..و جهان افراد شرایط موقعیتها را بسمت ما روانه میکند…
عدالت دقیق منظم اللهی که هیچ چیزی وارد این روزنه نمیشه اینقدر دقیق و قوی…
همینه که خانم شایسته عزیز..میگه شما با قدرتی بزرگ طرفین..
قدرتی که بخشندگی بی حساب داره..
قدرتی که بی نهایته …بی نهایت
……که فقط باید با خودشناسیمون درکش میکنیم..
این فایل مهر بزرگی تو وجودم ساخت که تقسیم کار با این خداوند عزوجلم داشته باشم..
تقسیم بندی که باعث میشه…من روی هیچ کسی جز این نیروی برتری که در درون منه و هر لحظه در حال هدایت منه….روی کسی حساب باز نکنم…
و مدام جاهایی که ذهنم شروع کرد..بتونم با احساس خوب و ماندن در این مسیر ادامه بدم..ادامه بدم احساس خوب یعنی متصل شدن به منبع..منبعی که…
من و خداوند از یه جوهره هستیم…
جوهره ایی که برای گسترش جهانم می باشد…
گسترش اطرافم..گسترش وجودم که اشرف مخلوق خداوند هستم..
و این جوهره همواره منو هدایت میکنه به مسیر بهتر به مسیری که احساس لیاقت رو در درونم جریحه دار میکنه..
احساس لیاقتی که به من نشون میده که من خداگونه شدم..توکلم ایمانم خودباوریم قوی میشه و..هیچ نیاز به عوامل بیرونی ندارم..
چون من خود خود خود خداوندم…من توانایی انجام خیلی از کارها رو دارم.که واقعا این مدتی که روی خودم کار کردم..کارهایی که به نوعی برای من وحشت زده بود..
کارها و باورهایی که یه عمر منو از خودم بیخود کرده بود.تونستم با هدایتش جلو برم.سخت بود چون ذهنم نمیتونست این منطق رو درک کنه..
منطقی که سالها جز کوچک شمرده شدن برایمان نداشت…و جز 99/9 در صد جامعه مان بودم…
میخام بگم..وقتی نیروی درونتو باور میکنی و اینقدر روی باورات کار میکنی که بازم برای همیشه این کار کردن ادامه داره…
باعث میشه که به قدرت درونیت پی ببری..و بدونی مسیرت درسته..
مسیر درست باعث میشه!که حرکت کنی ..پا روی ترسهات بزاری.عمل کنی به ایده ها و کم کم خودتو جدا کنی از بدنه جامعه ..این بزرگترین خودشانسی برای ما…ست
و این سیکل نیاز زیاد به کنترل ذهن داره.به شخصه یجاهایی کم میارم..
ولی اینقدر نتیحه از اینراه گرفتم..که مچ خودمو میگیرم و نزارم این پاشنه تقویت پیدا کنه..
و نکته مهمی خانم شایسته عزیز بیان کردن..
فاکتور بسیار مهم تقسیم بندی کارها به خداوند..حز پوشه اصلی این دوره ،! کار کردن روی خودمون قرار بدییم..
وقتی ذهن قفل میشه وقتی بجایی میرسی که هیچی از دستت بر نمیاد..و تو حالت سردرگمی قرار میگیری..ایمان میاری به این نوع تفکر….
تقسیم بندی کارها با خداوندد.و براش منطق میسازی منطقی
که تو لایق همه چیزهای خوبی…
خداوند بی نهایت قدر تمتده و بسیار بخشنده هست ،و تو به تمام خاسته هات میرسی.
و اینقدر منطقو راجع به وجود خودت و وجودی که در درونته،’که آن ‘وجود خداوند می باشد..اینقدر قوی کنی تا ذهن حرفهای پوچ و بی ارزشش را ساکت کند…
منطق همین وجود خودت را بیدار کردن.همون خودشناسی…
و وجود خدادند با ایات قرآن….
که میگه. من از رگ گردن بهت نزدیکم..و دعای هر دعاکننده ایی را اجابت میکنم.
در چه صورتی؟
در صورتی که آنها به من ایمان بیاورند..
ایمان یعنی خودشناسی و تو،تو مدار خداوند قرار گرفتن..که بازم این تکامل هر روز داره انجام میشه برای من..
تکاملی که پایه اشش قوی و منطقی درست و دقیق باشد..
منطقی که میگه ما جهان را مسخر شما کرده اییم.یعنی ما اینجهان را برای شما ساخته اییم..
به باوری قوی…که خداوند در درون ما هست و اون بسیار بخشنده.بسیار قدرتش بی نهایته..و تمام کارها رو به این آفرینندمون..بسپارییم..
و خیالمان راحت باشه..
و جای نگرانی نباشه..نگرانی یعنی احساس بد نداشتن..
.کسی ایمان داره که بهش گفته میشه و اون انجامش میده..
بقول استاد ایمان..یعنی احساس خوب داره و قلبش محکم و استواره..و برای اون هدف قدم برمیداره و حرکت میکنه..
حرکت یعنی ایمان!..
من خودم حسشو چیشدم..حسش بینظیره..خیلی زیاد.حسیه که احساس میکنی تمام دنیا و اخرت رو بهت دادن…یه هدیه با ارزش که با هیچی نمیتونی مقایسش کنی..
بازم سپاسگزار خداوند و این روز هستم.که مرا هدایت نموده، که در اینراه ادامه بدم..و پا روی ترسهام بزارم.ترسهایی که یه عمر مرا از وجود خودم دور کرده بود…
و چیزی بنام نور چیزی بنام احساس خوب تو زندگیم نبود..
و امروز سپاسگزار خداوندم،که این درس را بگیرم و ادامه بدم.و بدانم مسیر خوب مسیر درست، تنها چیزیه که من میتونم زندگی خوبی را در دنیا و اخرتم بسازم!…
بقول استاد رمز خوشبختی همینه…
که فقط سپاسگزار خداوتد باشی و بهش اعتماد داشته باشی که تو رو میتوته به تمام خاسته هات برسونه هر خاسته ایی داشته باشی..
و نکته مهم..روی هیچ عوامل بیرونی حساب باز نکنی هیچکس هیچکس..
پکیچ خوشبختی یه انسان توحید توحید توحید و فقط روی خداوند حساب باز کردن و نه هیچ عوامل بیرونی..
که این درکش نیاز به تکامل داره و کارکردن روی باورامون!…از جان و دل پذیرا بودن در عمل…عمل… عمل….
پس کل