اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد مهربانم استاد جانم که با حضورتون زندگی رو برای من و افرادی مثل من که تو این مسیر زیبا قرارگرفتن لذت بخش تر کردین سلام به بانوی مهربانی که جز فرشته لقب دیگری برایش متصور نیستم مهربانانم اول از همه بخاطر اینهمه صفا و محبتی که بما رهروان راه خودتون دارین و مارو در لذت های مسیر زندگیتون سهیم میکنید اول از خدا بعدا حضور شما دستان مهربان و دوست داشتنی تشکر میکنم
مطلبی که بعنوان درس جدید آغاز کردین بسیار شنیدنی و بهتر بگویم خواستنی هست استاد جانم من دوره عزت نفستون رو به اتفاق دختر نازنیم این فرشته نجات که آشنای با شما رو مدیون او هست خریدیم واقعا به دوستان عزیزی که این دوره رو تهیه نکردن بعنوان پیش نیاز این دوره جدیدتون توصیه میکنم
استاد جانم همانطوریکه فرمودین ما انسانها فراموش میکنیم که همه یکسان آفریده شدیم و اگر فردی دارای مقام و منزلتی هست به لطف عزت نفس و سعی و تلاش و همت خودش هست و این ی موضوع شانسی یا خدا دادی نیست ما انسانها همان اندازه قادر به ارتقاءخودمون هستیم که قادر به کوچک و خوار شدن خودمون
استاد جانم من سال آخر خدمتم رو سپری میکنم سالهای سال در تلاش و تکاپو برای ارتقاء از مسیر درست بودم و امید داشتم که دیگران مرا تایید کنند و شایستگی هایم را ببینند نه اینکه خودم آنها را عنوان کنم و استدلال من این بود که آفتاب که در بیاد عالم میبینه یا وقتی الان روز دیگه به دیگران بگیم الان روز واقعا مسخره و خنده دار این در حال اتفاق میافتاد که افرادیکه حتی شایستگی هایشان نصف من هم نبود و تلاشی هم برای رشدشون نمیگردن به راحتی از من که خودخواهانه انتظار دیده شدن بدون ابراز کردن رو داشتم پیشی بگیرن و من بمانم با خواسته هایکه بخاطر نداشتن عزت نفس و به زعم خودم برعکس این عزت نفسم بود که خودم از خودم تعریف نکردم و یا تعریف نه تواناییهایم رو برجسته و نشان ندادم و منتظر بودم که دیگران مرا تایید کنند و دیگران به من به به و احسنت بگویند دیگرانی که حتی شاید بدلیل نداشتن عزت نفس خودم حتی شاید مرا نمیدیدند چه رسد که مورد توجه و انتخابشان باشم
جالب اینکه وقتی هم همان دیگران بطور خیلی اتفاقی از من نظر خواهی در خصوص ارتقاء پست میکردن من بجای اعلام نام و حضور خودم دیگری را پیشنهاد میدادم با این تفکر که اگر خودشان شعور داشته باشند باید بفهمند که تواناییهای من از فرد عنوان شده بیشتر است و من بخاطر عزت نفس ( تعرف غلطی که آموخته بودم ) خودم را عنوان نمیکنم
یادم میاید مدیر قسمتی که در آن کار میکنم از من در خصوص انتخاب معاون خودش نظر خواست با اینکه میدانستم صلاحیت من از فردی که پیشنهاد میدهم بیشتر است ولی به دلیل سابقه کاری آن فرد که بیشتر از من بود و زودتر از من وارد مجموعه شده بود من فکر میکردم درست نیست زرنگی کنم و خودم را بعنوان معاون معرفی کنم الان حق او هست که معاون شود و شما خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل
الان که دو سال از این موضوع میگذرد و من سال آخر خدمتم را سپری میکنم بارها و بارها از طرف مدیرم مورد عتاب و خطاب قرار گرفتم که چرا خودت که توانمند تراز این فرد بودی داوطلب معاونت من نشدی و من تنها نگاهش کردم و گفتم اشتباه کردم اشتباه
میدانید من خودم را لایق ندانستم و پشت این صحبتهای که او ارجع تر از من است و زودتر از من وارد این مجموعه شده و حق اوست که این سمت را بگیرد پنهان کردم من خودم را پس زدم و منتظر بودم که دیگری مراببیند و بالا ببرد بجای آنکه خودم راداوطلب این پست معرفی و اعلام آمادگی کنم دیگری را ارجع دانستم و حالاکه این فایل و توضیحاتش رو و فایلهای مجموعه عزت نفس رو گوش دادم متوجه شدم من خودم خودم رو لایق ندونستم و همین امر هم باعث شد که با اینکه مدیرم به توانهایی هایم واقف بود ولی با توجه به عدم اعلام آمادگیم مرا مد نظر قرارد ندهد و شاید قرارد دادولی چون من خودم برای خودم ارزش قائل نشدم او هم توجهی به من نکرد مثل این مثل که من خودم رو دوست نداشته باشم و انتظار داشته باشم تا دیگران مرا دوست بدارند این تنها یک نمونه از هزاران نمونه از نداشتن احساس لیاقت و عزت نفس در زندگی من بود که عنوان شد و افسوس میخورم استاد مهربانم چرا پیشتر با شما و مکتبتان آشنا نشدم چقدر عمرم به بطالت گذشت باور کنید به همکلاسهای جوانم غبطه میخورم که در سنین پایین به سرچشمه پاک شما رسیدن و سیراب شدن و هرروز زندگیشان را احیا و احیا تر میکنند البته باز هم خدا رو شکر میکنم که دیر یافتم شما را ولی بالاخره یافتم
خدا روصدهزار بار بخاطر حضور شما دو فرشته آسمانی شکر میکنم و برای سلامتی و شادی جفتتون هر لحظه از خداوندتشکرمیکنم بقول خودتون امیدوارم درسایه الله مهربان
سلام استاد عزیز و خوش تیپم و مریم شایسته ی عزیزو مهربونم ️
اول از همه اینو بگم که هیچ ربطی هم به این فایل و موضوع الان نداره .استاد عزیزم توی اون قسمت از سفر به دور آمریکا که تو کنسرت شهره بودین ورقصیدین من کلی از رقصتون لذت بردم و نمیدونین چقدر دیدن اون صحنه برام شادی آور بود
چندین بار اون فایل رو دیدم و کلی از درون ذوق کردم خداروشکر میکنم به خاطر وجودتون
خب برم سر اصل موضوع این فایل
استاد وقتی از احساس لیاقت حرفی زده میشه من پشتم به لرزه میافته چون میدونم تو این موضوع به شدت من مشکل دارم
اوایل ازدواجم همسرم کلی برام کادو میخرید و چیزهایی که میخواستم رو بهترینشو خرید میزد با وجود اینکه اینقدر شرایط مالی خوبی نداشت ولی همیشه دوست داشت بهترین چیز رو برام بخره
ولی کم کم این موضوع کمرنگ شد و شرایط سختتر و دیگه اون کادوها و… از بین رفت.
اون سالها دلیلشو نمیدونستم چیه ولی از زمانی که با سایت شما وآموزه های شما آشنا شدم فهمیدم این برمیگرده به عدم احساس لیاقت .من خودمو لایق اون شرایط یا اون کادوها نمیدونستم و اینقدر خودم به همسرم گفتم ،مناسبتر بخریم که باقی پولمون بمونه واسه فلان چیز یا این الان ضروری نیست باشه بعدا که شرایطمون اوکی بود میخریم و….باعث شد زندگیم به جایی برسه که دیگه همسرمم نمیدونم بگم تمایلی به خرید برای من نداشت یا بگم شرایط طوری پیش میرفت که هر زمان برای من میخواست خرید بزنه اوضاع مالی اوکی نبود
یا حتی اوایل ازدواجم همسرم برای تولدم یه گوشی خریده بود که همه ی اقوام تعجب کرده بودن ولی شرایط کم کم به جایی رسید که دیگه زمان تولد من که میرسید هیچ پولی نداشت که حتی یه کیک ناقابل برام خرید بزنه
واقعا از این موضوعات که صحبت میکنم حسم بد میشه چون میبینم خودم بودم که این شرایط رو برای خودم خلق کردم البته باید بگم ناخواسته چون هیچ شناختی نسبت به قوانین نداشتم و متاسفانه طبق باورهای مخربی که داشتم زندگیمو پیش میبردم
یا مثلا من تو کار ساخت تابلوهای هنری هستم که به جرات میتونم بگم هر کسی دیده لذت برده ومشتاق خریدشون شده ولی هر زمان درخواست میکردن و من میخواستم قیمت بدم چون خودمو لایق نمیدیم و برای کارم ارزش قائل نمیشدم با قیمت خیلی پایین میخواستم ردشون کنم .و جرات اینکه قیمت بالاتری بگم نسبت به زمانی که گذاشتم رو نداشتم
و جالبه همون قیمتی هم که میگفتم باز هم با کلی تخفیف گاهی خرید میزدن
حتی یه بار یه بنده خدایی اومد خونمون و یکی از تابلوها رو دید و اون ذوق رو تو چشاش دیدم و 3 نمونه سفارش گرفت با کلی رضایت ولی وقتی رفت با خودم گفتم فکر نکنم 3 تا رو باهم سفارش بگیره .هزینه اش براش سنگین میشه و…و دیدم دیگه یادی از تابلوها نکرد چون من خودمو لایق ندیدم
و جالب اینجاست که هر زمان من خودمو لایق نمیبینم و این شرایط پیش میاد و با خودم میگم فکر نکنم بشه. بعد در نهایت میگم حالا خیلی دل خوش نشم به این موضوع که اگه اوکی نشد ناراحت نشم .تهش هم میگم هر چی خدا بخواد
و خیییییلی جاهای دیگه که بخوام بنویسم چندین صفحه میشه
چون متاسفانه این احساس عدم لیاقت رو من تو بیشتر موضوعات دارم
از خداوند منان میخوام کمکم کنه که بتونم با عمل کردن به این دوره و متعهدانه کار کردن روی خودم این مشکل اساسی رو حل کنم و به آرامش ذهنی و درونی برسم
عاشقتونم استاد عزیزم
سپاسگزارم ازتون به خاطر تموم فایلها و دوره های بی نظیرتون
خدای من چقدر خوب دارم به این چنین فایل های آموزنده و لذت بخش هدایت می شوم
تازه دارم درک می کنم که من در مورد احساس لیاقت و خود ارزشمندی ضعف های زیادی دارم
و من از این بابت شکست های زیادی را در زندگیم متحمل شده ام که تازه درک می کنم
من فرد فاقد اعتماد به نفس بودم
و تا هنوز به یاد دارم که در خلی از مجالس نتوانستم اظهارنظر کنم و افراد دیگر راحت نظرات شأن را مطرح می کردند
و من هیچ سوالی یا حرفی برای گفتن نداشتم و این ناتوانی مرا آزار می داد
که بعد ها با کمی کار کردن روی خودم کمی بهتر شدم اما نه خلی خوبتر
و قتی این سوال را شما مطرح کردید که بخاطر عدم احساس لیاقت در زندگی تان چی تجربیات ناجالب دارید
به یادم آمد که من اگر در زندگیم درست رشد نتوانستم همه شأن به این. احساس لیاقت بر می گردد
من در خلی از موارد ها خودم را ارزشمند نمی دانستم
و دیگران را ارزشمند و توانمند احساس می کردم
من درخواست نمی توانستم از دیگران .
من خلی از موقع ها بوده که نه گفتن را بلد نبودم
من از ارتباط های ناجالب خودم را کشیده نمی توانستم چون می گفتم طرف ناراحت نشود .
من دیگران را نسبت به خودم مهم می دانستم
و خلی از موارد های دیگر
من در چکاب فرکانس دوره دوازده قدم در مورد عزت نفس چیز های نوشته بودم که حالا وقتی به این صحبت ها مواجه شدم تازه احساس می کنم که من حتی این مسأله ها یا سوال ها را درست درک نکرده بودم
و تازه برایم راه روشن شده که سوال ها را درست درک کنم
من جواب های نوشته بودم که نشان می دهد من در مورد عزت نفس و اعتماد به نفس هیچ مسأله نداشته باشم
و این باعث شده که تازه درک می کنم که من حتی این موضوعات را خوب درک و هضم نکرده بودم
به همین دلیل است که من اهداف سال جاری یعنی سال 1403 را احساس لیاقت و خود ارزشمندی انتخاب کرده ام
چون فایل که شما استاد عزیزم در مورد اهداف امسال روی سایت قرار. دادید را چندین بار شیندم و تازه آنجا برایم راه کمی باز شد که من داشتم به بی راهه می رفتم
و قبل از آن اهداف من خلی چیز های عجیب غریب و بزرگ بود
و آنجا درک کردم که من اول باید باور پذیری آن هدف را در درونم ایجاد کنم تا اینکه به آن هدف برسم
و حالا نشانه ها برایم آمده است که دوره عزت نفس را شروع کنم
چون من حالا به این نتیجه رسیده ام که من از پایه مشکل دارم
برای اینکه بی توانم این مسیر را خوب ادامه دهم باید اول روی عزت نفس کار کنم بعد از آن به دوره احساس لیاقت مراجعه کنم
و انشالله به همین زودی دوره عزت نفس را تهیه کرده و با عشق شروع کنم
خلی خوشحال و شادمان هستم که دارم تازه نقاط ضعفم را می شناسم
و با احساس خوب و لذت دارم در این بخش کارمی کنم
استاد خوبم از شما خلی ممنون هستم بابت این فایل های پر از درس و آگاهی
خداوند را بسیار سپاسگذارم که مرا در این مسیر رویایی هدایت کرد
خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم
همیشه این سوال برام بود که برای شوهرم کار می کردم ولی ایشون وقتی می خواست پول بدهد . زیرش میزد و می گفت حالا نمی خواهی !!!! تو که کاریش نداری !!!!!
و من شاخک هام می زد بیرون
من داشتم روی خودم کار می کردم ولی خب دیگه با عدم لیاقت هم مواجه میشدم
خدا را بی نهایت سپاسگزارم
یا اینکه تا بهش می گفتم کارتت را بده تا مثلا بروم سبزی بگیرم برای خونه . می گفت نه نمی خواهیم
میلیونی به حسابشان می اومد ولی به من نمی داد می گفت نمی خواهی … بعضی مواقع هم همه ی پولهایش را الکی خرج می کرد ولی به من نمی داد
البته دلایل دیگه ای هم دارد
ولی از عدم احساس لیاقته نشات می گیرد
مثلا در جمع یه چیزی تعارف می کردند به من تعارف نمی کردند !!!!!!
تا از خداوند هدایت نخواهیم . خود خداوند هم به دل استاد نمی اندازد که این فایل ها و دوره را آماده کند
الهی شکر
الهی شکر
الهی شکر
چقدر شنیدیم که هر کسی ازدواج می کرد می گفتند با لباس سفید رفتی و با لباس سفید هم بر می گردی در صورتیکه الان اینطور نیست هیچ کس تحمل نمی کند شرایط نادلخواه کنونی خودش را . اگر با هم کنار آمدند که خوبه اگر نه خداحافظ تا در قیامت به همین راحتی
الهی شکر
احساس ارزشمندی را خودم در خودم بنیاد می کنم . دست کسی نیست . همه دست خودمه پس از خداوند باز هم هدایت را می خواهم تا مطلع شوم از درونم چون من نمی دونم چون من تا آگاهم
سلام بر تولدی دوباره
چقدر خوبه که باور کار به کسی ندارد . فقط خودم و خدای خودم
من مدتها بود با مساله عزت نفس خودم با وجود موفقیت هام مساله داشتم و می دانستم علاوه بر اعتماد به نفس کافی نداشتن من خودم رو قبول نداشتم و برای تغییر خودم مطالعات گسترده ای کردم و درکلاسهای فراوان شرکت کردم و فایلهای اموزشی مختلفی تهیه و گوش دادم ولی نتیجه لازم نگرفتم و مثل همه دوستان این سایت به خاطر وجود نارضایتی از زندگی ام به سایت و آموزشهای استاد هدایت شدم.و در این مدت آشنایی با استاد بارها وقتی صحبتهای استاد در فایلهای رایگان و محصولات درباره عزت نفس و احساس لیاقت می شنیدم و به صحبتهای ایشان گوش می دادم و راجع به خودم به کندو کاو می پرداختم به بزرگترین پاشنه آشیل خودم که می رسیدم این عدم احساس لیاقت بود و می دانستم که بزرگترین مشکل من در احساس بی ارزشی بود ؛که داشتم و خودم لایق نعمتها و حتی دستاوردهای که می شد از طریق این آموزشها به آنها برسم و کائنات به من بده نمی دونستم .و حتی به جرات می تونم بگم من به آموزهای استاد هم به شکل نصف ونیمه عمل می کردم.و قاعدتا نتیجه کافی و درستی نمی گرفتم و خودم در اعماق وجودم این مطلب را درک می کردم که به دلیل اینکه من خودم رو لایق داشتن بهترین رابطه,بهترین نعمتها,بهترین شغل وبهترینهای ……غیره و غیره نمی دانستم و این مساله نمی گذاشت با ایمان و پشتکار به آموزه ها عمل کنم و نتیجه بگیرم.وبا خودم فکر می کردم من می دانم عزت نفس پایینی دارم و ولی مساله مهمتری دارم که نمی گذارد حتی رو عزت نفسم کار کنم وآن احساس لیاقت است و استاد در فایل معرفی این دوره احساس لیاقت به خوبی به این تفاوت عزت نفس و احساس لیاقت اشاره کردند.و منی که با مطالعه زیاد شرکت در دوره های مختلف و ..به خوبی می فهمم که من تا حالا سعی در تغییر خودم با تغییر در عزت نفس و اعتماد به نفسم داشتم و سعی می کردم دستاوردهام زیاد و زیادتر(تحصیل،شغل،رفتار مناسب با دیگران،کسب مهارتهای شغلی و…) کسب کنم تا از خودم راضی باشم و اعتماد به نفسم با این دستاوردها بالا ببرم در حالیکه هنوز خودم قبول نداشتم و خودارزشمندی نداشتم به خوبی با گوشت و پوست واستخوانم این تفاوت در عزت نفس و احساس لیاقت که استاد فرمودن را درک می کنم .
همیشه وقتی استاد درباره عزت نفس و احساس لیاقت صحبت می کردند با خودم بارها می گفتم ای کاش می شد من از استاد این درخواست را داشته باشم که این دوره بگذاره و یا به ما بگه چکار کنیم این احساس لیاقت درست کنیم و احساس خودارزشمندی داشته باشیم.
و وقتی دیروز فایل معارفه دوره احساس لیاقت دیدم و متوجه شدم, خود محصول هم ارائه شده بعد از خواندن مطالب معارفه سریع محصول خریدم.
یه اتفاقی خیلی قشنگی در حین گوش دادن به این فایل و هدایت شدنم اتفاق افتاد ک دوست دارم در انجا اون رو بیان کنم
داشتم با دوستم در هدایت صحبت میکردم که اونا هم به اتفاقی قشنگی برخورد کرده بودن او با همسرش در مرود اینکه چور خداوند صدای مارو میشنود و مارو هدایت میکند ک اصلا ادم چطور هدایت میشود.موقع داشتن راه میرفتن کنار خیابان دوست من روی زمین میشینه و همسرش یه چیزی کنار جدول میبینه ک مل چوب بوده خیلی چشم ش خوب نمیدیده ولی به همسرش گفته که اون چیه کنارت؟ میگه که مار ه اون موقع هست ک داستان هدایت رو درک میکنه ک انسان چطور هدایت میشود ما فقط باید خداوند را صدا بزنیم و از او درخواست:
نعمت. ثروت سلامتی
هدایت شدن در جای های ک خیال میکنی راهی نیست
طلب کمک خواستن
و هرچیزی ک فکرش رو بکنی از خداوند بخواه ولی قبلاش از نظر من باید 1 حالت خوب باشه تا اتفاقات خوبی برات ببفته.
2 شکر گزاری کنی بابت چیز های ک خوشحالت میکنه حتی کوچو تر چیزا ها .
3 از زیبای ها لذت ببری و تحسین کنی افراد رو.
به نظر من اینا ها عواملی هستن ک میتونی فرکانس خوبی رو ارسال کنی.
برگردیم به موضوع خودمون من وقتی اون داستان رو فهمیدم اول اون رو تحسین کردم ک تونسته یه قدم بخدا نزدیک بشه و ب خودم گفتم من چطور هدایت شوم؟
همون لحظه یاد افتاد که کلید موتورم نیست داخل جیب هرچی گشتم نبود بعد رفتم بیرون دیدم که روی موتور خیلی شکرگزاری کردم بابت ش ک منم تونستم هدایت شوم و اینکه مهم تر فرکانس اینکه منم میخوام هدایت بم رو ارسال کردم.
همین الان دوباره یه موضوع در مورد یک مسله یی سرکار اتفاق افتاد در خواست این کار رو انجام داد و بعد از چند دقیقه موضوع برطرف شد چیزی که چندین ماه سر به از کار ها بوده. خدایا شکرت
یه نکته ای به دهنم رسید گفتم اینجا بنویسم تا بره تو ذهنم؛
چند روز پیش مهمونی داشتیم و بچه سه یا چهار ساله ای تو اونمهمونی بود که توجه منو به خودش جلب کرده بود
این بچه با اینکه کم سن و ساله و تقریبا هیچ کار خاصی هم تو زندگیش نکرده ولی به شدت با هوش و زرنگ و با اعتماد به نفس بالایی بود
طوری که نه تنها توجه منو بلکه توجه بقیه رو هم به خودش جلب میکرد
الان این فایل استاد رو دیدم و استاد گفتن احساس لیاقت درونی یه احساسیه که ما بی قید و شرط در درون خودمون حسش میکنیم و فقط به این دلیل که به این دنیا آمده ایم لایق استفاده و داشتن همه نعمتهای الهی هستیم
بعد الان به این بچه فکر میکردم؛
مگه این خردسال چه حرکت موفقیت آمیزی تو زندگیش انجام داده که اینقدر خودشو لایق دریافت مهر و محبت و توجه و احترام میبینه؟
اولش به خودم گفتم هیچ کار خاصی نکرده ولی بعدش به خودمگفتم از نظر من هیچ کاری نکرده یا واقعا هیچ کاری نکرده
بعد که بیشتر فکر میکنم میبینم چرا یه سری کارهایی کرده؛
مثلا تونسته خوب حرف بزنه
تونسته رابطه خوبی با مادرش ایجاد کنه
با پدرش رابطه خوبی تونسته ایجاد کنه
و ….
وقتی این کودک به خودش فکر میکنه میبینه این موفقیتها رو تونسته کسب کنه لابد در وجود خودش خیلی احساس لیاقت میکنه که دوباره و دوباره و دوباره اینها رو تکرار کنه …
بنا براین وقتی کسی در مورد خودش احساس لیاقت میکنه فکر نکنیم اون تو زندگیش هیچ کاری نکرده ؛ بلکه ما ندیدیم
پیامبر چه جوری پیامبر شد؟ الکی الکی؟
استاد چه جوری به لین شرایط زندگی رسیده؟
درسته که احساس ارزشمندی درونی داشتن
من اینو انکار نمیکنم
چون اگه احساس ارزشمندی درونی نداشته باشیم اصلا حرکتی نمیکنیم
احساس ارزشمندی درونی لازمه حرکت کردنه
و حرکت کردن لازمه موفقیتهاست …
ولی این حسو باید در درون خودمون بارها و بارها تکرار و تقویت کنیم و بسازیم
چون بارها و بارها باورهای اشتباه به ما گفته شده و ما شنیدیم و البته باور کردیم
هر آن این احساسو کم تلقی کنیم یا قدر دانش نباشیم قطعا سقوط میکنیم
انشا الله که هدایت بشیم به راه کسانی که به آنها نعمت داده شده
در پناه الله یکتا شاد موفق پیروز سر بلند و ثروتمند باشید
خداوند رو شکر میکنم به خاطر تمامی نعمت هایی که به من عطا کرده
من از وقتی یادم هست پدر و مادرم همیشه به من میگفتند کسی ارزشمند هست که ثروت داشته باشه
کسی ارزشمند هست که مهندس یا دکتر یا یه فنی و حرفهای بلد باشه
و من همیشه پیش خودم فکر میکردم که من آدم ارزشمندی نیستم حتی با این حال که در کارم استعداد دارم ولی خودمو لایق شرایط بهتر نمیبینم
فکر میکردم چون وضعیت مالیه خوبی ندارم همش سرم پایین باید باشه و الان نمیتونم در جمع دوستانم و به خصوص در خانواده نظرم را بگم چون فکر میکنم کسی برای حرف های من ارزش قائل نیست
نمیتونم در کارم اونجوری که میخوام پیشرفت کنم
نمیتونم حرف دلم رو به خانواده ام بزنم یا حتی رابطه عاطفی که میخوام رو داشته باشم
ولی الان به کمک این دوره که استاد عباس منش
زحمت کشیدند برایش میخوام به احساس ارزشمندی برسم و خودم رو لایق هر چیزی که میخوام و دوست دارم بدونم
از فرمانروای جهان متشکرم که من را هدایت کرد به سمت این دوره
سلام خدمت دوستان و استاد عباسمنش و خانم شایسته.قبل از این که برم سراق مواردی که برای خودم ارزش قائل نبودم اول میخام درمورد اتفاقات عالی این مدت صحبت کنم.من تازه رشته دانشگاهیمو تغییر دادم به معماری و کلی کار کردم تو این حوضه و این مدتی که گذشت کلی کلاسایی مربوط به معماری گذروندم که هدایتی باهاشون آشنا شدم .ی روز ی خانم از دوستانم با من تماس گرفت گفت که من تو ی مسابقه که مربوط به همون استادی هست که کلاسشون رو خریده بودم برنده شدم و 3 نفر رو میتونم معرفی کنم که هر محصولی که میخان به رایگان داشته باشن و من ی محصول ازشون گرفتم که خیییلی کمکم میکنه تو این حوضه و نگران ثبتنام دانشگاهم بودم و به پول نیاز داشتم و وسایلی که میخام بخرم برای رشتم ی روز پدرم اومد خونه گفت مادر بزرگت 10 ملیون داده گفته بده به سجاد.البته به قول استاد ساختن پول بایدی هست و من کنار این دوره که به رایگان به من داده شد سر کار میرم و کنار کارم روی باور هام و این دوره کار میکنم.این مدت خیلییی کار کردم و راه های زیادی تو حوضه معماری باز شده برام و کلی علمم بیشتر شده اما برای رفتن به دفتر مهندسی باید یکسری نقصایی رو برطرف کنم که احتمالا با این دوره برطرف میشه.من چند وقت پیش تو مغازه بودم و مشتری زیاد بود و من استرس شدید داشتم و از خدا خواستم کمکم کنه و ی حسی بهم گفت به اون کسی که درونت هست پناه ببر و اون خدایی که درونمه نه اون خدایی که همیشه فکر میکردم تو اسمونه و بیرون از من.از اون روز سعی میکنم همه چیز رو به خدا ربط بدم و اون روز کل استرسم تموم شد که خودم متعجب شدم و باور دارم خدا درون منه نه تو آسمون .در مورد عدم لیاقت من با ی دختر دوست شدم یعنی در حد شماره گرفتن که اون دختر خییییلی خوشگل بود اما من اون زمان خودمو در حد اون نمیدونستم و آنقدر مقاومت داشتم که میخواستم تخریبش کنم به جای این که باهاش دوست بشم یا بعد از اون ی دختر دیگه که به دلیل وابستگی که بهش داشتم اصلا به قرار اول نرسیدیم و تموم شد یا مجانی کار گری کردن برای دیگران که تو ذهنم این بود که باید سخت کار کنم تا چیزی یاد بگیرم و اینا به من کار دادن پس پول نباید بگیرم و چه حمالی ها کردم رایگان ولی بعدش به این نتیجه رسیدم که راه سخت راه اشتباهه و راه درست مسیر آسان و هوشمندانست البته 4 سال طول کشید تا متوجه بشم.این چند وقت همه میگن چقدر خوب تو جمع صحبت میکنی چیزی که آرزوشو داشتم اما این از خدای درونم میاد به اون پناه میبرم که تو همه چیز جریان داره و کلی احساسم در طول روز عالیه مثل همین الان که دارم مینویسم.اتفاقاتو راحت داره رقم میزنه برام شاید اعتماد به نفس همینه که تکیه کردن به ی نیرویی که تو همه چیز جریان داره و درون من هم هست و احساسم باهاش خوبه و نتایج پایدار.ممنون که کامنت من رو خوندید عاشقتم خدا
خداوند عزیزم رو خیلی شکر می کنم که در این لحظه دارم در سایت کامنت می نویسم و قرار است نعمت های بسیاری وارد زندگی ام شود.
استاد عزیزم درباره احساس لیاقت حرف زده اند و از ما خواسته اند تجربات مان را در باره آن بنویسیم.
اگر در این لحظه پایه درسی ضعیفی دارم به خاطر عدم تونایی سوال پرسیدن در کلاس است، یادم می آید که آن موقع خجالت می کشیدم، از قضاوت همکلاسی هایم ترس داشتم، و این باعث می شد که سوال نپرسم، حالا که فکر می کنم می بینم شاید اگر آن موقع سوال خیلی ابتدایی می پرسیدم بقیه مسخره ام می کردند ولی آن باعث پیشرفتم می شد، حالا هم که اصلا کسی اهمیت نمی دهد که آن موقع چه رخ داده است، تنها چیزی که اتفاق افتاده این است پایه من رفته رفته ضعیف تر شده است، حالا هی به خودم یاد آوری می کنم که اصلا مهم نیست که چه کسی من را قضاوت می کند، مهم خود من هستم! البته فقط به خودم یاد آوری می کنم و تا حالا چنین موقعیتی رخ نداده است که خودم را در عمل تست کنم، این هفته با شروع رسیمی کلاس های دانشگاه حتما چنین موقعیتی پیش خواهد آمد، امیدوارم که هر سوالی که در ذهنم داشتم را بپرسم.
سلام استاد مهربانم استاد جانم که با حضورتون زندگی رو برای من و افرادی مثل من که تو این مسیر زیبا قرارگرفتن لذت بخش تر کردین سلام به بانوی مهربانی که جز فرشته لقب دیگری برایش متصور نیستم مهربانانم اول از همه بخاطر اینهمه صفا و محبتی که بما رهروان راه خودتون دارین و مارو در لذت های مسیر زندگیتون سهیم میکنید اول از خدا بعدا حضور شما دستان مهربان و دوست داشتنی تشکر میکنم
مطلبی که بعنوان درس جدید آغاز کردین بسیار شنیدنی و بهتر بگویم خواستنی هست استاد جانم من دوره عزت نفستون رو به اتفاق دختر نازنیم این فرشته نجات که آشنای با شما رو مدیون او هست خریدیم واقعا به دوستان عزیزی که این دوره رو تهیه نکردن بعنوان پیش نیاز این دوره جدیدتون توصیه میکنم
استاد جانم همانطوریکه فرمودین ما انسانها فراموش میکنیم که همه یکسان آفریده شدیم و اگر فردی دارای مقام و منزلتی هست به لطف عزت نفس و سعی و تلاش و همت خودش هست و این ی موضوع شانسی یا خدا دادی نیست ما انسانها همان اندازه قادر به ارتقاءخودمون هستیم که قادر به کوچک و خوار شدن خودمون
استاد جانم من سال آخر خدمتم رو سپری میکنم سالهای سال در تلاش و تکاپو برای ارتقاء از مسیر درست بودم و امید داشتم که دیگران مرا تایید کنند و شایستگی هایم را ببینند نه اینکه خودم آنها را عنوان کنم و استدلال من این بود که آفتاب که در بیاد عالم میبینه یا وقتی الان روز دیگه به دیگران بگیم الان روز واقعا مسخره و خنده دار این در حال اتفاق میافتاد که افرادیکه حتی شایستگی هایشان نصف من هم نبود و تلاشی هم برای رشدشون نمیگردن به راحتی از من که خودخواهانه انتظار دیده شدن بدون ابراز کردن رو داشتم پیشی بگیرن و من بمانم با خواسته هایکه بخاطر نداشتن عزت نفس و به زعم خودم برعکس این عزت نفسم بود که خودم از خودم تعریف نکردم و یا تعریف نه تواناییهایم رو برجسته و نشان ندادم و منتظر بودم که دیگران مرا تایید کنند و دیگران به من به به و احسنت بگویند دیگرانی که حتی شاید بدلیل نداشتن عزت نفس خودم حتی شاید مرا نمیدیدند چه رسد که مورد توجه و انتخابشان باشم
جالب اینکه وقتی هم همان دیگران بطور خیلی اتفاقی از من نظر خواهی در خصوص ارتقاء پست میکردن من بجای اعلام نام و حضور خودم دیگری را پیشنهاد میدادم با این تفکر که اگر خودشان شعور داشته باشند باید بفهمند که تواناییهای من از فرد عنوان شده بیشتر است و من بخاطر عزت نفس ( تعرف غلطی که آموخته بودم ) خودم را عنوان نمیکنم
یادم میاید مدیر قسمتی که در آن کار میکنم از من در خصوص انتخاب معاون خودش نظر خواست با اینکه میدانستم صلاحیت من از فردی که پیشنهاد میدهم بیشتر است ولی به دلیل سابقه کاری آن فرد که بیشتر از من بود و زودتر از من وارد مجموعه شده بود من فکر میکردم درست نیست زرنگی کنم و خودم را بعنوان معاون معرفی کنم الان حق او هست که معاون شود و شما خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل
الان که دو سال از این موضوع میگذرد و من سال آخر خدمتم را سپری میکنم بارها و بارها از طرف مدیرم مورد عتاب و خطاب قرار گرفتم که چرا خودت که توانمند تراز این فرد بودی داوطلب معاونت من نشدی و من تنها نگاهش کردم و گفتم اشتباه کردم اشتباه
میدانید من خودم را لایق ندانستم و پشت این صحبتهای که او ارجع تر از من است و زودتر از من وارد این مجموعه شده و حق اوست که این سمت را بگیرد پنهان کردم من خودم را پس زدم و منتظر بودم که دیگری مراببیند و بالا ببرد بجای آنکه خودم راداوطلب این پست معرفی و اعلام آمادگی کنم دیگری را ارجع دانستم و حالاکه این فایل و توضیحاتش رو و فایلهای مجموعه عزت نفس رو گوش دادم متوجه شدم من خودم خودم رو لایق ندونستم و همین امر هم باعث شد که با اینکه مدیرم به توانهایی هایم واقف بود ولی با توجه به عدم اعلام آمادگیم مرا مد نظر قرارد ندهد و شاید قرارد دادولی چون من خودم برای خودم ارزش قائل نشدم او هم توجهی به من نکرد مثل این مثل که من خودم رو دوست نداشته باشم و انتظار داشته باشم تا دیگران مرا دوست بدارند این تنها یک نمونه از هزاران نمونه از نداشتن احساس لیاقت و عزت نفس در زندگی من بود که عنوان شد و افسوس میخورم استاد مهربانم چرا پیشتر با شما و مکتبتان آشنا نشدم چقدر عمرم به بطالت گذشت باور کنید به همکلاسهای جوانم غبطه میخورم که در سنین پایین به سرچشمه پاک شما رسیدن و سیراب شدن و هرروز زندگیشان را احیا و احیا تر میکنند البته باز هم خدا رو شکر میکنم که دیر یافتم شما را ولی بالاخره یافتم
خدا روصدهزار بار بخاطر حضور شما دو فرشته آسمانی شکر میکنم و برای سلامتی و شادی جفتتون هر لحظه از خداوندتشکرمیکنم بقول خودتون امیدوارم درسایه الله مهربان
شاد باشید
سلامت باشید و ثروتمند آمین
سلام استاد عزیز و خوش تیپم و مریم شایسته ی عزیزو مهربونم ️
اول از همه اینو بگم که هیچ ربطی هم به این فایل و موضوع الان نداره .استاد عزیزم توی اون قسمت از سفر به دور آمریکا که تو کنسرت شهره بودین ورقصیدین من کلی از رقصتون لذت بردم و نمیدونین چقدر دیدن اون صحنه برام شادی آور بود
چندین بار اون فایل رو دیدم و کلی از درون ذوق کردم خداروشکر میکنم به خاطر وجودتون
خب برم سر اصل موضوع این فایل
استاد وقتی از احساس لیاقت حرفی زده میشه من پشتم به لرزه میافته چون میدونم تو این موضوع به شدت من مشکل دارم
اوایل ازدواجم همسرم کلی برام کادو میخرید و چیزهایی که میخواستم رو بهترینشو خرید میزد با وجود اینکه اینقدر شرایط مالی خوبی نداشت ولی همیشه دوست داشت بهترین چیز رو برام بخره
ولی کم کم این موضوع کمرنگ شد و شرایط سختتر و دیگه اون کادوها و… از بین رفت.
اون سالها دلیلشو نمیدونستم چیه ولی از زمانی که با سایت شما وآموزه های شما آشنا شدم فهمیدم این برمیگرده به عدم احساس لیاقت .من خودمو لایق اون شرایط یا اون کادوها نمیدونستم و اینقدر خودم به همسرم گفتم ،مناسبتر بخریم که باقی پولمون بمونه واسه فلان چیز یا این الان ضروری نیست باشه بعدا که شرایطمون اوکی بود میخریم و….باعث شد زندگیم به جایی برسه که دیگه همسرمم نمیدونم بگم تمایلی به خرید برای من نداشت یا بگم شرایط طوری پیش میرفت که هر زمان برای من میخواست خرید بزنه اوضاع مالی اوکی نبود
یا حتی اوایل ازدواجم همسرم برای تولدم یه گوشی خریده بود که همه ی اقوام تعجب کرده بودن ولی شرایط کم کم به جایی رسید که دیگه زمان تولد من که میرسید هیچ پولی نداشت که حتی یه کیک ناقابل برام خرید بزنه
واقعا از این موضوعات که صحبت میکنم حسم بد میشه چون میبینم خودم بودم که این شرایط رو برای خودم خلق کردم البته باید بگم ناخواسته چون هیچ شناختی نسبت به قوانین نداشتم و متاسفانه طبق باورهای مخربی که داشتم زندگیمو پیش میبردم
یا مثلا من تو کار ساخت تابلوهای هنری هستم که به جرات میتونم بگم هر کسی دیده لذت برده ومشتاق خریدشون شده ولی هر زمان درخواست میکردن و من میخواستم قیمت بدم چون خودمو لایق نمیدیم و برای کارم ارزش قائل نمیشدم با قیمت خیلی پایین میخواستم ردشون کنم .و جرات اینکه قیمت بالاتری بگم نسبت به زمانی که گذاشتم رو نداشتم
و جالبه همون قیمتی هم که میگفتم باز هم با کلی تخفیف گاهی خرید میزدن
حتی یه بار یه بنده خدایی اومد خونمون و یکی از تابلوها رو دید و اون ذوق رو تو چشاش دیدم و 3 نمونه سفارش گرفت با کلی رضایت ولی وقتی رفت با خودم گفتم فکر نکنم 3 تا رو باهم سفارش بگیره .هزینه اش براش سنگین میشه و…و دیدم دیگه یادی از تابلوها نکرد چون من خودمو لایق ندیدم
و جالب اینجاست که هر زمان من خودمو لایق نمیبینم و این شرایط پیش میاد و با خودم میگم فکر نکنم بشه. بعد در نهایت میگم حالا خیلی دل خوش نشم به این موضوع که اگه اوکی نشد ناراحت نشم .تهش هم میگم هر چی خدا بخواد
و خیییییلی جاهای دیگه که بخوام بنویسم چندین صفحه میشه
چون متاسفانه این احساس عدم لیاقت رو من تو بیشتر موضوعات دارم
از خداوند منان میخوام کمکم کنه که بتونم با عمل کردن به این دوره و متعهدانه کار کردن روی خودم این مشکل اساسی رو حل کنم و به آرامش ذهنی و درونی برسم
عاشقتونم استاد عزیزم
سپاسگزارم ازتون به خاطر تموم فایلها و دوره های بی نظیرتون
خداوند به شما خیر دنیا و آخرت رو بده
بنام خداوند هدایت گرم به سمت زیبایی ها
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز
خدای من چقدر خوب دارم به این چنین فایل های آموزنده و لذت بخش هدایت می شوم
تازه دارم درک می کنم که من در مورد احساس لیاقت و خود ارزشمندی ضعف های زیادی دارم
و من از این بابت شکست های زیادی را در زندگیم متحمل شده ام که تازه درک می کنم
من فرد فاقد اعتماد به نفس بودم
و تا هنوز به یاد دارم که در خلی از مجالس نتوانستم اظهارنظر کنم و افراد دیگر راحت نظرات شأن را مطرح می کردند
و من هیچ سوالی یا حرفی برای گفتن نداشتم و این ناتوانی مرا آزار می داد
که بعد ها با کمی کار کردن روی خودم کمی بهتر شدم اما نه خلی خوبتر
و قتی این سوال را شما مطرح کردید که بخاطر عدم احساس لیاقت در زندگی تان چی تجربیات ناجالب دارید
به یادم آمد که من اگر در زندگیم درست رشد نتوانستم همه شأن به این. احساس لیاقت بر می گردد
من در خلی از موارد ها خودم را ارزشمند نمی دانستم
و دیگران را ارزشمند و توانمند احساس می کردم
من درخواست نمی توانستم از دیگران .
من خلی از موقع ها بوده که نه گفتن را بلد نبودم
من از ارتباط های ناجالب خودم را کشیده نمی توانستم چون می گفتم طرف ناراحت نشود .
من دیگران را نسبت به خودم مهم می دانستم
و خلی از موارد های دیگر
من در چکاب فرکانس دوره دوازده قدم در مورد عزت نفس چیز های نوشته بودم که حالا وقتی به این صحبت ها مواجه شدم تازه احساس می کنم که من حتی این مسأله ها یا سوال ها را درست درک نکرده بودم
و تازه برایم راه روشن شده که سوال ها را درست درک کنم
من جواب های نوشته بودم که نشان می دهد من در مورد عزت نفس و اعتماد به نفس هیچ مسأله نداشته باشم
و این باعث شده که تازه درک می کنم که من حتی این موضوعات را خوب درک و هضم نکرده بودم
به همین دلیل است که من اهداف سال جاری یعنی سال 1403 را احساس لیاقت و خود ارزشمندی انتخاب کرده ام
چون فایل که شما استاد عزیزم در مورد اهداف امسال روی سایت قرار. دادید را چندین بار شیندم و تازه آنجا برایم راه کمی باز شد که من داشتم به بی راهه می رفتم
و قبل از آن اهداف من خلی چیز های عجیب غریب و بزرگ بود
و آنجا درک کردم که من اول باید باور پذیری آن هدف را در درونم ایجاد کنم تا اینکه به آن هدف برسم
و حالا نشانه ها برایم آمده است که دوره عزت نفس را شروع کنم
چون من حالا به این نتیجه رسیده ام که من از پایه مشکل دارم
برای اینکه بی توانم این مسیر را خوب ادامه دهم باید اول روی عزت نفس کار کنم بعد از آن به دوره احساس لیاقت مراجعه کنم
و انشالله به همین زودی دوره عزت نفس را تهیه کرده و با عشق شروع کنم
خلی خوشحال و شادمان هستم که دارم تازه نقاط ضعفم را می شناسم
و با احساس خوب و لذت دارم در این بخش کارمی کنم
استاد خوبم از شما خلی ممنون هستم بابت این فایل های پر از درس و آگاهی
خداوند را بسیار سپاسگذارم که مرا در این مسیر رویایی هدایت کرد
خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم
به نام خدا
همیشه این سوال برام بود که برای شوهرم کار می کردم ولی ایشون وقتی می خواست پول بدهد . زیرش میزد و می گفت حالا نمی خواهی !!!! تو که کاریش نداری !!!!!
و من شاخک هام می زد بیرون
من داشتم روی خودم کار می کردم ولی خب دیگه با عدم لیاقت هم مواجه میشدم
خدا را بی نهایت سپاسگزارم
یا اینکه تا بهش می گفتم کارتت را بده تا مثلا بروم سبزی بگیرم برای خونه . می گفت نه نمی خواهیم
میلیونی به حسابشان می اومد ولی به من نمی داد می گفت نمی خواهی … بعضی مواقع هم همه ی پولهایش را الکی خرج می کرد ولی به من نمی داد
البته دلایل دیگه ای هم دارد
ولی از عدم احساس لیاقته نشات می گیرد
مثلا در جمع یه چیزی تعارف می کردند به من تعارف نمی کردند !!!!!!
تا از خداوند هدایت نخواهیم . خود خداوند هم به دل استاد نمی اندازد که این فایل ها و دوره را آماده کند
الهی شکر
الهی شکر
الهی شکر
چقدر شنیدیم که هر کسی ازدواج می کرد می گفتند با لباس سفید رفتی و با لباس سفید هم بر می گردی در صورتیکه الان اینطور نیست هیچ کس تحمل نمی کند شرایط نادلخواه کنونی خودش را . اگر با هم کنار آمدند که خوبه اگر نه خداحافظ تا در قیامت به همین راحتی
الهی شکر
احساس ارزشمندی را خودم در خودم بنیاد می کنم . دست کسی نیست . همه دست خودمه پس از خداوند باز هم هدایت را می خواهم تا مطلع شوم از درونم چون من نمی دونم چون من تا آگاهم
سلام بر تولدی دوباره
چقدر خوبه که باور کار به کسی ندارد . فقط خودم و خدای خودم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
من مدتها بود با مساله عزت نفس خودم با وجود موفقیت هام مساله داشتم و می دانستم علاوه بر اعتماد به نفس کافی نداشتن من خودم رو قبول نداشتم و برای تغییر خودم مطالعات گسترده ای کردم و درکلاسهای فراوان شرکت کردم و فایلهای اموزشی مختلفی تهیه و گوش دادم ولی نتیجه لازم نگرفتم و مثل همه دوستان این سایت به خاطر وجود نارضایتی از زندگی ام به سایت و آموزشهای استاد هدایت شدم.و در این مدت آشنایی با استاد بارها وقتی صحبتهای استاد در فایلهای رایگان و محصولات درباره عزت نفس و احساس لیاقت می شنیدم و به صحبتهای ایشان گوش می دادم و راجع به خودم به کندو کاو می پرداختم به بزرگترین پاشنه آشیل خودم که می رسیدم این عدم احساس لیاقت بود و می دانستم که بزرگترین مشکل من در احساس بی ارزشی بود ؛که داشتم و خودم لایق نعمتها و حتی دستاوردهای که می شد از طریق این آموزشها به آنها برسم و کائنات به من بده نمی دونستم .و حتی به جرات می تونم بگم من به آموزهای استاد هم به شکل نصف ونیمه عمل می کردم.و قاعدتا نتیجه کافی و درستی نمی گرفتم و خودم در اعماق وجودم این مطلب را درک می کردم که به دلیل اینکه من خودم رو لایق داشتن بهترین رابطه,بهترین نعمتها,بهترین شغل وبهترینهای ……غیره و غیره نمی دانستم و این مساله نمی گذاشت با ایمان و پشتکار به آموزه ها عمل کنم و نتیجه بگیرم.وبا خودم فکر می کردم من می دانم عزت نفس پایینی دارم و ولی مساله مهمتری دارم که نمی گذارد حتی رو عزت نفسم کار کنم وآن احساس لیاقت است و استاد در فایل معرفی این دوره احساس لیاقت به خوبی به این تفاوت عزت نفس و احساس لیاقت اشاره کردند.و منی که با مطالعه زیاد شرکت در دوره های مختلف و ..به خوبی می فهمم که من تا حالا سعی در تغییر خودم با تغییر در عزت نفس و اعتماد به نفسم داشتم و سعی می کردم دستاوردهام زیاد و زیادتر(تحصیل،شغل،رفتار مناسب با دیگران،کسب مهارتهای شغلی و…) کسب کنم تا از خودم راضی باشم و اعتماد به نفسم با این دستاوردها بالا ببرم در حالیکه هنوز خودم قبول نداشتم و خودارزشمندی نداشتم به خوبی با گوشت و پوست واستخوانم این تفاوت در عزت نفس و احساس لیاقت که استاد فرمودن را درک می کنم .
همیشه وقتی استاد درباره عزت نفس و احساس لیاقت صحبت می کردند با خودم بارها می گفتم ای کاش می شد من از استاد این درخواست را داشته باشم که این دوره بگذاره و یا به ما بگه چکار کنیم این احساس لیاقت درست کنیم و احساس خودارزشمندی داشته باشیم.
و وقتی دیروز فایل معارفه دوره احساس لیاقت دیدم و متوجه شدم, خود محصول هم ارائه شده بعد از خواندن مطالب معارفه سریع محصول خریدم.
به امید دستاوردهای بسیار برای همه دوستان
بنام خدا
سلام
یه اتفاقی خیلی قشنگی در حین گوش دادن به این فایل و هدایت شدنم اتفاق افتاد ک دوست دارم در انجا اون رو بیان کنم
داشتم با دوستم در هدایت صحبت میکردم که اونا هم به اتفاقی قشنگی برخورد کرده بودن او با همسرش در مرود اینکه چور خداوند صدای مارو میشنود و مارو هدایت میکند ک اصلا ادم چطور هدایت میشود.موقع داشتن راه میرفتن کنار خیابان دوست من روی زمین میشینه و همسرش یه چیزی کنار جدول میبینه ک مل چوب بوده خیلی چشم ش خوب نمیدیده ولی به همسرش گفته که اون چیه کنارت؟ میگه که مار ه اون موقع هست ک داستان هدایت رو درک میکنه ک انسان چطور هدایت میشود ما فقط باید خداوند را صدا بزنیم و از او درخواست:
نعمت. ثروت سلامتی
هدایت شدن در جای های ک خیال میکنی راهی نیست
طلب کمک خواستن
و هرچیزی ک فکرش رو بکنی از خداوند بخواه ولی قبلاش از نظر من باید 1 حالت خوب باشه تا اتفاقات خوبی برات ببفته.
2 شکر گزاری کنی بابت چیز های ک خوشحالت میکنه حتی کوچو تر چیزا ها .
3 از زیبای ها لذت ببری و تحسین کنی افراد رو.
به نظر من اینا ها عواملی هستن ک میتونی فرکانس خوبی رو ارسال کنی.
برگردیم به موضوع خودمون من وقتی اون داستان رو فهمیدم اول اون رو تحسین کردم ک تونسته یه قدم بخدا نزدیک بشه و ب خودم گفتم من چطور هدایت شوم؟
همون لحظه یاد افتاد که کلید موتورم نیست داخل جیب هرچی گشتم نبود بعد رفتم بیرون دیدم که روی موتور خیلی شکرگزاری کردم بابت ش ک منم تونستم هدایت شوم و اینکه مهم تر فرکانس اینکه منم میخوام هدایت بم رو ارسال کردم.
همین الان دوباره یه موضوع در مورد یک مسله یی سرکار اتفاق افتاد در خواست این کار رو انجام داد و بعد از چند دقیقه موضوع برطرف شد چیزی که چندین ماه سر به از کار ها بوده. خدایا شکرت
در پناه خدا باشید.
یه نکته ای به دهنم رسید گفتم اینجا بنویسم تا بره تو ذهنم؛
چند روز پیش مهمونی داشتیم و بچه سه یا چهار ساله ای تو اونمهمونی بود که توجه منو به خودش جلب کرده بود
این بچه با اینکه کم سن و ساله و تقریبا هیچ کار خاصی هم تو زندگیش نکرده ولی به شدت با هوش و زرنگ و با اعتماد به نفس بالایی بود
طوری که نه تنها توجه منو بلکه توجه بقیه رو هم به خودش جلب میکرد
الان این فایل استاد رو دیدم و استاد گفتن احساس لیاقت درونی یه احساسیه که ما بی قید و شرط در درون خودمون حسش میکنیم و فقط به این دلیل که به این دنیا آمده ایم لایق استفاده و داشتن همه نعمتهای الهی هستیم
بعد الان به این بچه فکر میکردم؛
مگه این خردسال چه حرکت موفقیت آمیزی تو زندگیش انجام داده که اینقدر خودشو لایق دریافت مهر و محبت و توجه و احترام میبینه؟
اولش به خودم گفتم هیچ کار خاصی نکرده ولی بعدش به خودمگفتم از نظر من هیچ کاری نکرده یا واقعا هیچ کاری نکرده
بعد که بیشتر فکر میکنم میبینم چرا یه سری کارهایی کرده؛
مثلا تونسته خوب حرف بزنه
تونسته رابطه خوبی با مادرش ایجاد کنه
با پدرش رابطه خوبی تونسته ایجاد کنه
و ….
وقتی این کودک به خودش فکر میکنه میبینه این موفقیتها رو تونسته کسب کنه لابد در وجود خودش خیلی احساس لیاقت میکنه که دوباره و دوباره و دوباره اینها رو تکرار کنه …
بنا براین وقتی کسی در مورد خودش احساس لیاقت میکنه فکر نکنیم اون تو زندگیش هیچ کاری نکرده ؛ بلکه ما ندیدیم
پیامبر چه جوری پیامبر شد؟ الکی الکی؟
استاد چه جوری به لین شرایط زندگی رسیده؟
درسته که احساس ارزشمندی درونی داشتن
من اینو انکار نمیکنم
چون اگه احساس ارزشمندی درونی نداشته باشیم اصلا حرکتی نمیکنیم
احساس ارزشمندی درونی لازمه حرکت کردنه
و حرکت کردن لازمه موفقیتهاست …
ولی این حسو باید در درون خودمون بارها و بارها تکرار و تقویت کنیم و بسازیم
چون بارها و بارها باورهای اشتباه به ما گفته شده و ما شنیدیم و البته باور کردیم
هر آن این احساسو کم تلقی کنیم یا قدر دانش نباشیم قطعا سقوط میکنیم
انشا الله که هدایت بشیم به راه کسانی که به آنها نعمت داده شده
در پناه الله یکتا شاد موفق پیروز سر بلند و ثروتمند باشید
سلام خدمت استاد عزیز و بزرگوار
خداوند رو شکر میکنم به خاطر تمامی نعمت هایی که به من عطا کرده
من از وقتی یادم هست پدر و مادرم همیشه به من میگفتند کسی ارزشمند هست که ثروت داشته باشه
کسی ارزشمند هست که مهندس یا دکتر یا یه فنی و حرفهای بلد باشه
و من همیشه پیش خودم فکر میکردم که من آدم ارزشمندی نیستم حتی با این حال که در کارم استعداد دارم ولی خودمو لایق شرایط بهتر نمیبینم
فکر میکردم چون وضعیت مالیه خوبی ندارم همش سرم پایین باید باشه و الان نمیتونم در جمع دوستانم و به خصوص در خانواده نظرم را بگم چون فکر میکنم کسی برای حرف های من ارزش قائل نیست
نمیتونم در کارم اونجوری که میخوام پیشرفت کنم
نمیتونم حرف دلم رو به خانواده ام بزنم یا حتی رابطه عاطفی که میخوام رو داشته باشم
ولی الان به کمک این دوره که استاد عباس منش
زحمت کشیدند برایش میخوام به احساس ارزشمندی برسم و خودم رو لایق هر چیزی که میخوام و دوست دارم بدونم
از فرمانروای جهان متشکرم که من را هدایت کرد به سمت این دوره
به امید ارزشمند بودن و لیاقت داشتن
به نام خدا
سلام خدمت دوستان و استاد عباسمنش و خانم شایسته.قبل از این که برم سراق مواردی که برای خودم ارزش قائل نبودم اول میخام درمورد اتفاقات عالی این مدت صحبت کنم.من تازه رشته دانشگاهیمو تغییر دادم به معماری و کلی کار کردم تو این حوضه و این مدتی که گذشت کلی کلاسایی مربوط به معماری گذروندم که هدایتی باهاشون آشنا شدم .ی روز ی خانم از دوستانم با من تماس گرفت گفت که من تو ی مسابقه که مربوط به همون استادی هست که کلاسشون رو خریده بودم برنده شدم و 3 نفر رو میتونم معرفی کنم که هر محصولی که میخان به رایگان داشته باشن و من ی محصول ازشون گرفتم که خیییلی کمکم میکنه تو این حوضه و نگران ثبتنام دانشگاهم بودم و به پول نیاز داشتم و وسایلی که میخام بخرم برای رشتم ی روز پدرم اومد خونه گفت مادر بزرگت 10 ملیون داده گفته بده به سجاد.البته به قول استاد ساختن پول بایدی هست و من کنار این دوره که به رایگان به من داده شد سر کار میرم و کنار کارم روی باور هام و این دوره کار میکنم.این مدت خیلییی کار کردم و راه های زیادی تو حوضه معماری باز شده برام و کلی علمم بیشتر شده اما برای رفتن به دفتر مهندسی باید یکسری نقصایی رو برطرف کنم که احتمالا با این دوره برطرف میشه.من چند وقت پیش تو مغازه بودم و مشتری زیاد بود و من استرس شدید داشتم و از خدا خواستم کمکم کنه و ی حسی بهم گفت به اون کسی که درونت هست پناه ببر و اون خدایی که درونمه نه اون خدایی که همیشه فکر میکردم تو اسمونه و بیرون از من.از اون روز سعی میکنم همه چیز رو به خدا ربط بدم و اون روز کل استرسم تموم شد که خودم متعجب شدم و باور دارم خدا درون منه نه تو آسمون .در مورد عدم لیاقت من با ی دختر دوست شدم یعنی در حد شماره گرفتن که اون دختر خییییلی خوشگل بود اما من اون زمان خودمو در حد اون نمیدونستم و آنقدر مقاومت داشتم که میخواستم تخریبش کنم به جای این که باهاش دوست بشم یا بعد از اون ی دختر دیگه که به دلیل وابستگی که بهش داشتم اصلا به قرار اول نرسیدیم و تموم شد یا مجانی کار گری کردن برای دیگران که تو ذهنم این بود که باید سخت کار کنم تا چیزی یاد بگیرم و اینا به من کار دادن پس پول نباید بگیرم و چه حمالی ها کردم رایگان ولی بعدش به این نتیجه رسیدم که راه سخت راه اشتباهه و راه درست مسیر آسان و هوشمندانست البته 4 سال طول کشید تا متوجه بشم.این چند وقت همه میگن چقدر خوب تو جمع صحبت میکنی چیزی که آرزوشو داشتم اما این از خدای درونم میاد به اون پناه میبرم که تو همه چیز جریان داره و کلی احساسم در طول روز عالیه مثل همین الان که دارم مینویسم.اتفاقاتو راحت داره رقم میزنه برام شاید اعتماد به نفس همینه که تکیه کردن به ی نیرویی که تو همه چیز جریان داره و درون من هم هست و احساسم باهاش خوبه و نتایج پایدار.ممنون که کامنت من رو خوندید عاشقتم خدا
به نام خدا
خداوند عزیزم رو خیلی شکر می کنم که در این لحظه دارم در سایت کامنت می نویسم و قرار است نعمت های بسیاری وارد زندگی ام شود.
استاد عزیزم درباره احساس لیاقت حرف زده اند و از ما خواسته اند تجربات مان را در باره آن بنویسیم.
اگر در این لحظه پایه درسی ضعیفی دارم به خاطر عدم تونایی سوال پرسیدن در کلاس است، یادم می آید که آن موقع خجالت می کشیدم، از قضاوت همکلاسی هایم ترس داشتم، و این باعث می شد که سوال نپرسم، حالا که فکر می کنم می بینم شاید اگر آن موقع سوال خیلی ابتدایی می پرسیدم بقیه مسخره ام می کردند ولی آن باعث پیشرفتم می شد، حالا هم که اصلا کسی اهمیت نمی دهد که آن موقع چه رخ داده است، تنها چیزی که اتفاق افتاده این است پایه من رفته رفته ضعیف تر شده است، حالا هی به خودم یاد آوری می کنم که اصلا مهم نیست که چه کسی من را قضاوت می کند، مهم خود من هستم! البته فقط به خودم یاد آوری می کنم و تا حالا چنین موقعیتی رخ نداده است که خودم را در عمل تست کنم، این هفته با شروع رسیمی کلاس های دانشگاه حتما چنین موقعیتی پیش خواهد آمد، امیدوارم که هر سوالی که در ذهنم داشتم را بپرسم.