اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سوال این فایل این بود که بنویسید کجاها احساس بی ارزشی و عدم لیاقت باعث شد که از نعمت ها دور بشیم
خب خیلی موارد بود توی وجود من و زندگی من، اما میخوام به یکیشون اشاره کنم که خیلی مدت زیادی دنبالش بودم و ایجاد نشد و یا خیلی خیلی سخت و دشوار ایجاد میشه
اونم موضوع توحید بود، موضوع ربوبیت و ایمان به خدا و توکل و تکیه کردن به خدا بود
استاد همیشه من توی موضوع توحید ایراد داشتم، ایراد از نوع درکش نه، بلکه از نوع باور بهش
یعنی تو نجواهای ذهنیم این بود که خب خداوند قول داده که حمایت میکنه و مراقبت و محافظت میکنه از بنده هاش… اما هیچوقت نتونستم اینو در مورد خودم بپذیرم، این فایلی که گذاشتید رو وقتی دیدم، گفتم که خب شاید همین بوده دلیلش…
یعنی با خودم میگفتم اره خدا قویه، خدا میتونه حمایت کنه، میتونه حفاظت کنه، اما در مورد من اگه نکنه چی؟
مثل اینکه یک نفری یک کاری از دستش برمیاد، اما شاید نکنه اونکارو!
و در کل اصلا نمیتونستم باور کنم این موضوع رو، نمیتونستم بپذیرم که خدا پشت من هست…
حالا یک تجربه بگم از خودم و بعد نتیجه گیری کنم
استاد من در مورد این احساس لیاقت و ارزشمندی بینهایت مشکل دارم، این از این
گاهی اوقات تو زندگیم یکسری شرایط پیش میومد که من احساس ارزشمندی بسیااااااار زیادی کردم، هرچند موقت بوده و بستگی داشته به عامل بیرونی، اما گاهی اوقات من این احساس ارزشمندی و لیاقت و قدرت درونی رو بنابه دلایلی تجربه کردم… مثلا یک کار خوبی کردم، یک مسئله رو حل کردم، یک رابطه رو ایجاد کردم، یک کار خیلی دشوار رو انجام دادم، یک کار معجزه وار رو تونستم انجام بدم، یا کسی بهم ابراز علاقه کرده… و…
نکته ی خیلی جالب اینه، که خیلی به فکر فرو برد منو… اینکه در تمامی مواردی که من بخاطر اتفاقات خوب احساس ارزشمندی بهم دست داده، در اون تایم، من بشددددددددددددت توحیدی میشدم، یعنی وقتی من از درون احساس ارزشمندیم فوران میکرد، به طرز طبیعی باور داشتم که خب خدا که حتما محافظ منه! مگه میشه محافظ من نباشه؟! یعنی فرکانس من این بود!
تو اون زمان ها هیچ ترسی نداشتم از هیچ چیزی، انگار تمام قدرت های دنیا درون منه و با منه و پشت منه، انگار من بسیار کافی هستم، انگار خدا دستش تو دست منه و من لمسش میکنم، انگار دوست داشتنی ترین فرد هستم…!
استاد این احساسات رو در اون تایم هایی که احساس ارزشمندی و قدرت درونی بهم دست میداد حس کردم و پیدا کردم
در اون زمان اصلا خودمو با هیچکس مقایسه نمیکردم، اصلا مهم نبود برام بقیه چکار میکنن و چجوری هستن، اگه توی رابطه بودم، در اون تایم اصلا برام مهم نبود که طرفم بهم خیانت کنه، نکنه، با کیه با کی نیست.. اصلا این چیزا تو ذهنم و فرکانسم نبود… انگار من با خدای خودم کافی کافی هستیم و هیچ چیز و هیچ اتفاقی بزرگتر از من نیست!
استاد این احساسات تماما در اون لحظاتی بود که من احساس ارزشمندی و لیاقت درونیم زیاد شده بود بنا به دلایلی…!
و برام خیلی عجیب بود که خدایا این احساس چقدرررررر شیرین و لذتبخشه، اصلا حس کافی بودن میده، همه چی خوبه در اون احساس… قدرت بینهایتی رو حس میکنم با خودم…
در مورد توحید هم انگار دقیقا همینه، انگار تا احساس ارزشمندی و لیاقت نباشه، خداهم نمیتونه بیاد تو زندگی ادم و نمیتونیم حسش کنیم، هر چقدرررر هم که تلاش کنیم و قران بخونیم و هرکاری کنیم، تا وقتی که احساس ارزشمندی نداشته باشیم و بهتره بگم تا وقتی که در فرکانس لیاقت و ارزشمندی نباشیم هیچ چیزی اتفاق نمیفته… اما اگه بریم تو اون فرکانس همه چی خودش میاد… خدا خودش میاد سمت تو…
این تجربه ی من بود از لحظاتی که احساس ارزشمندی رو تجربه کردم که خیلی شیرینه…
اما به قول شما این تجربیات من دلیلشون یک عامل بیرونی بود… بی قید و شرط نبود…
یعنی حتما باید یک کار خفن میکردم تا اون احساس برای لحظات کوتاهی بهم دست بده تازه! مثلا چند ساعت…
باید حتما یک مسئله رو حل میکردم که اون احساس بهم دست بده، تازه نه هر مسئله ای! بلکه مسئله های بزرگ…
باید حتما یک حرف قشنگ بهم زده میشد، تا احساس ارزشمندی کنم…
باید حتما یک نفر جنس مخالف بهم ابراز علاقه میکرد تا این حس بهم دست بده…
اون تجربیات من دقیقا همین موارد بود، کاااااملا مشروط، کاملا سخت گیرانه… وبعد از مدتی هم همین چیزا دیگه بهم احساس ارزشمندی هم نمیداد، مثلا اون اولا اگه یک جنس مخالف بهم ابراز علاقه میکرد میرفتم روی ابرا، اما کم کم که گذشت دیگه با ابراز علاقه جنس مخالف هیچ حس خوبی بهم دست نمیداد، حس ارزشمندی نمیکردم دیگه… چون عامل بیرونی بود، چون مسیر روح نبود
و اینکه میشه به اون حس زیبای ارزشمندی و لیاقت کم کم دست پیدا کرد بدون هیچ عامل بیرونی و قید و شرط، برام خیلی تازه و نا آشناست…
یعنی برای فردی که در مدار های پایین عزت نفسی هست، خیلی سخته که بپذیره مگه میشه بدون هیچی و بدون هیچ دستاوردی و بدون قیافه عالی و بدون خانواده عالی و بدون درامد عالی و بدون هرچیز بیرونی احساس ارزشمندی کرد؟ مگه ممکنه؟
درسته برای تقویت عزت نفس حتما باید روی توانایی هامون کار کرد، اما بنظرم ریشه و بنیان عزت نفس اینه که تو بدون هیچی بتونی خودت رو ارزشمند بدونی… این فرکانس هزاران برابر بیشتر قوی تره
چون هرچیزی که به عامل بیرونی وابسته باشه مثل یک ساختمونه که هرلحظه ممکنه فرو بریزه
خب من مهارت خیلی خوبی هم دارم و بخاطر این مهارتم احساس عزت نفس میکنم، خب حالا چهار روز دیگه این مهارت توی دنیا کلا بی ارزش و بلا استفاده بشه اونوقت چی؟
اونوقت تمام عزت نفس منم باید از بین بره؟
یا مثلا احساس ارزشمندیم رو به قیافه گره بزنم،خب قیافه از بین بره چی؟
این نوع عزت نفس داشتن وابسته به عامل بیرونیه، و شاید در سطح خوداگاه اصلا بهش فکر نکنیم که شاید یه روزی این عوامل بیرونی که عزت نفس گرفتیم ازشون از بین بره…
اما در سطح ناخوداگاه، اون تَه، اون عمق، این نگرانی هست توی فرکانس های ما و همین باعث نوعی بی لیاقتی میشه درونمون…کاملا ناخوداگاه
یا خیلیا با پست و مقامشون احساس ارزشمندی و قدرت میکنن…
یا خیلیا با رابطه داشتن با بقیه احساس ارزشمندی دارن…
اینا همش خوبه ها، بالاخره دستاوردی هست که انسان بدست اورده، اما کاملا وابسته هست به یچیز بیرونی…
خود همین موضوع که یچیز بیرونی کنترل درون مارو بدست گرفته خودش خیلی حس بده، فرکانس خوبی نیست..
و اگه این احساس ارزشمندی فاااااااااارغ از هرچیز بیرونی باشه و فقط به درون برگرده، به روح برگرده، چقدر معجزه هست!!!!!!
و استاد من دقیقا همینجوریم، کاملا و کاملا احساس لیاقتم گره خورده به عوامل بیرونی…
حتی گاهی فکر کردن به اینکه میشه بدون هیچی این احساس رو کرد سخته برام…
به قول شما همینکه به دنیا اومدی لایق ترین فرد هستی… تموم شد رفت…
و مصداق ظرف وجودی خیلی درسته، اگه لیاقت که همون گنجایش ظرف ما هست رو زیاد کنیم از درون، همه چی خودش میاد، خدا و ثروت و روابط خودشون میان تو ظرفت…
مشکل ظرفه، نه چیز دیگه
وقتی احساس ارزشمندی رو به عوامل بیرونی مثل درامد و شغل و خانواده و قیافه و اینچیزا گرده بزنیم، انگار همیشه باید یچیزی ارائه بدیم تا ارزشمند بشیم، انگار دائم بدهکاریم به جهان، انگار باید یچیز ناشدنی و بسیار سخت رو ارائه بدیم که مورد تایید مردم باشه تا آدم حساب بشیم!
و خودمون رو آدم حساب کنیم…
انگار شرطی شدیم که باید یچیزی ارائه بدی تا ارزشمند دونسته بشی…وگرنه بی ارزش و پوچی…
حتما باید خوشگل باشی تا ادم حساب بشی، حتما باید پولدار باشی تا ادم حساب بشی، حتما باید سرزبون داشته باشی تا ادم حساب بشی، حتما باید فامیل فلان مسئول باشی تا احساس ارزشمندی کنی، حتما باید خانوادت فلان باشه تا احساس ارزشمندی کنی، حتما باید قدت بلند و موهات پرپشت و دماغ و گونه و اندامت مورد تایید مردم باشه تا ارزشمند بشی، حتما باید لباس تنگ و جذب بپوشی تا لایق توجه و محبت بشی، حتما باید پوستت سفید باشه تا عاشقت بشن، حتما باید صدای قشنگی داشته باشی تا جذاب و محبوب باشی….باید همسرت خیلی خوشگل و خوش هیکل باشه تا احساس ارزشمندی کنی، باید حتما فلان عضو بدنت فلان سایز رو داشته باشه تا ارزشمند و خواستنی باشی!
اینا تماماااااااا باورهایی هست که در طول زندگی هممون به خورد ما داده شده و چقدر سمه..هرکسی اینارو داشته باشه خوبه، بد نیست، اما اگه احساس ارزشمندی به اینا گره بخوره چه فاجعه ای میشه… چیزی که تو زندگی خیلیامون رخ داده
واقعا جای فکر داره…
یاد اشو افتادم
یک نفر از اشو سوال میپرسه چرا همیشه انگار مست کردی و مست ادمای مثل راه میری و رفتار میکنی…
جواب میده درسته من مستم! اما نه با ماریجوانا و حشیش و شراب و اینچیزا، من با شراب درونیم مستم… من با چیزی که درونم ایجاد کردم همیشه سرمست و شادم…
و استاد انگار همه ی مردم از جمله خودم، کل زندگیمون در تلاشیم که یچیزی مورد تایید جامعه ارائه بدیم تا ارزشمند بشیم… یعنی قبلش کاملا بی ارزش هستیم و حتما باید یچیز هایی که با این نگاه خیلی سخت هم بدست میاد ارائه بدیم تا ارزشمند بشیم…
هممون انگار این باور رو داریم که کمیم، یچیزهایی نداریم و باید با اون چیزها احساس ارزشمندی و لیاقت کنیم…
کسایی که با این نگاه زندگی میکنن بخاطر اینکه فرکانس بدی دارن، فرکانس بی ارزشی دارن، همون پول و مقام و رابطه رو هم بسیار سخت و دشوار بدست میارن، البته اگه بدست بیارن! یعنی اصولا با این نگاه نمیشه چیز خاصی بدست اورد، اگرم بشه بینهایت سخت و زمانبر و طاقت فرسا
و چقدر حس قشنگیه که همینجوری بدون هیچی تو بسیار ارزشمندی و کافی هستی و خدا بدون هیچی عاشقته و تورو خلق کرده…
سلام به دوست عزیز سپاسگزارم از کامنت زیباتون واقعا عالی بود حرف دل واقعی هر کاری میکنم تا احساسم خوب باشه حالا متوجه شدم چرا من یه روز حالم خوبه یه روز نه زیاد چون که من اگه یه روز مثلا صبح زود بلند شم احساس ارزشمندی میکنم اگه با پسرم همسرم رفتار خوبی داشته باشم واسشون غذا درست کنم حالم خوبه احساس ارزشمندی میکنم اما همین کار که بارها تکرار میشه دیگه اون احساس نیست من احساس پوچی میکنم و بهونه و میخوام یه کاری کنم که ارزشمند باشم در صورتی وقتی خدا منو خلق کرد اولین کار که برای خودش دست زد اون موقع که من کاری نکرده بودم پس این حرف استاد که میگه همین که به دنیا امدیم ارزشمندیم قرار نبود کار خاصی کنیم قرار نبود اندام خاصی داشته باشیم و …به خاطر همین استاد میگه اصل کار ما لذت بردن از زندگی هست چون وقتی لذت میبری خود به خود همه چیز درست میشه و این باور باید بنیادین بشه در ما که من همین که به دنیا امدم ارزشمند و لایق زیبایی و لذت بردن تمام نعمتهای خدا هستم و اصل داستان احساس خوب اتفاقات خوب
خدایاشکرت
بابت درک این همه اگاهی ها سپاسگزارم از شما دوست عزیز واقعا لذت بردم در پناه خدا شاد باشید دوستون دارم
سلام به استاد عزیزم استاد و خانوم شایسته ی عزیز بی نهایت عاشقتونم بی نهایت دوستتون دارم من 90 درصد دوره هارو خریداری کردم استاد از دوسال پیش تا به الان هر روز با تعهد من به فایل ها گوش میدم و عمل میکنم استاد عزیزم من از منفی صفر به بالای 80 رسیدم ولی هرچقدر جلوتر میرم میبینم نه بابا من قبل مثلا 50 بودم الان 80 ام استاد عزیزم من طبق قانون به چندتا از خواسته های مهمم رسیدم اول اینو بگم که وقتی دوره ی کشف قوانین زندگی رو خریدم اصلا فکر نمیکردم که موضوع باورها اینقدر عمیقه من فکر میکردم فقط باید جمله های تاکیدی رو بگم و همیشه از روبرو شدن با اون ترمزهای ترسناکم فرار میکردم مثلا من میگفتم من باور دارم که به یک خانه ی فلان با ویژگی های فلاتن هدایت میشم
هربار هم که خونم رو عوض کردم انصافا بهتر از قبل بود اما نتیجه برای من خیلی رضایت بخش نبود یعنی من تمام دوره های دوازده قدم و ارزش تضاد به صلح رسیدن با خود و قانون آفرینش دوره ی عزت نفس رو گوش داده بودم و اصلا متوجه این قضیه نشده بودم که باور یعنی چی ترمز یعنی چی خلاصه وقتی شما تو دوره ی کشف قوانین زندگی از باور و ترمز صحبت کردید تازه دوهزاریم جا افتاد که بابا اره خودشه و من اصلا فکرش رو هم نمیکردم که اون ترمزها باورهای نامناسب منه که مانع رسیدن من به خواستم میشه و از اونجا به بعد استاد گلم عاشقتم از اونجا به بعد
من استاد نشستم با تمرکز تقریبا میتونم بگم صدرصد خدا فقط شاهده که میتونم بگم صدرصد الان دوماه با تمرکز تقریبا صدرصد مو ب مو فایل هارو گوش دادم و با همین روش کشف قوانین زندگی فهمیدم بابا کار کردن روی دوره هام قبل از این دوره ی کشف قوانین زندگی سوتفاهم بود واقعا
استاد من یکفایل رو چندین بار گوش میدادم حتی یه فایل بیست دقیقه برای من ده ساعت طول کشید گوش دادنش مثال اوردنش
من فقط فایل هایی رو گوش میدم که روشون خیلی مشکل دارم نه اینکه همه فایل هارو با هم گوش بدم اوایلش نیاز بود که همه ی فایل هارو با هم گوش بدم اما بعد یه تایمی اون بیس که ساخته شد برام من دیگه اتوماتیک متمرکز شدم روی یه فایل اما قبلا نمیتونستم فقط روی یک فایل تمرکز کنم برای منی که زیر صفر بودم تمرکز روی یک بخش امکان نداشت با اینکه شما هم میگفتید روی یک بخش تمرکز کنید اما نمیتونستم مثلا تا میومدم روی بخش عزت نفس کار کنم دیدم نمیتونم باید الان فایل های توحیدی رو گوش بدم و یکمم عجله داشتم برای موفقیت وگرنه اول باید همون توحید رو اول روی خودم کار میکردم چون من اوایل تشنه ی رب العالمین بودم از بس که تو ذهن من رابطم با رب مشکل داشت البته اینم بگم یکم که توی توحید خوب میشدم میومدم دوباره عزت نفس چون میدیدم بابا دارم از عزت نفس خیلی ضربه میخورم و همینجور پشت سرهم فقط این فایل هارو من گوش میدادم و واقعا رو ابرا بودم از انرژی رب سرشار شده بودم تا اینکه دیگه گوش دادن کار ساز نبود که این پروسه ی اکثرا گوش دادن برای من یک سال طول کشید من از افسردگی که کلا به ته خط رسیده بودم بعد یک سال با فایل ها تبدیل شده بودم به یک بمب انرژی مثبت عشق و لذت و بعد یک سال و سه ماه اینا دیگه شروع کردم تمرینات رو بصورت جدی انجام دادن داشتم میگفتم من الان با تمرکز صدرصد از سه ماه پیش الان روز 656 ام من در سایت هست اینجوری بگم از روز 580 ام اینا من با تمرکز صدرصد اومدم روی خودم کار کردم و با دوره ی کشف قوانین زندگی ترمزهامو پیدا کردم وبه یک خودشناسی عظیمی توی این دوماه رسیدم که اصلا خیلی برام فوقولادست واقعا دوره ی کشف قوانین زندگی یک دوره ی فوقولاده عالیه
خلاصه من با دوره های قبلی میفهمیدم که تو روابط من این مشکلات رو دارم اره باورش رو ساختم ولی ترمزهارو که بر نداشتم خلاصه استاد اتفاقات خوب همینطور یکی پس از دیگری ترمز هارو برمیداشتم و اتفاقات لاجرم رخ میداد تو زندگیم مخصوصا تو روابط که خیلی برام قابل لمس بود که چطور اون ترمز که برداشته میشد روابطم بهبود پیدا میکرد دقیقا با همون شخص و فقط توی دو هفته و حتی زودتر با خودم میگفتم خدای من دو هفته پیش ما روابطمون چطور بود الان و ببین بخودم میگفتم ایا اون شخص الان تعجب نمیکنه که ما دو هفته پیش رابطمون یه شکل دیگه بود الان یه شکل دیگه و بعضی ها هم که اتوماتیک وار رابطم باهاشون قطع میشد چون کلا وقتی من ترمز رو برمیداشتم یکسریا حذف میشدن تا حالا واکنش جهان رو اینقدر سریع ندیده بودم چون من به قول شما استاد عزیز باورها رو ساخته بودم قبلا پام رو گاز بود فقط باید پامو از رو ترمز برمیداشتم خیلی سریع بهبود ها از هرطرف بوجود میومد توی تضاد ها باورهامو درست میکرم ترمزهارو بر میداشتم نتایج بوجوود میومد تا اینکه همه چی داشت بر وفق مراد پیش میرفت همه چیز عالی درامدم خوب همه چی فوقولاده بعد افتادم رو خط صاف و مستقیم و جهان همه همه ی شرایط خوب رو برام اماده کرده بود و من کاملا ایزوله ی تقریبا صدرصدی سه ماه داشتم روی خودم کار میکردم جوری که اصلا نمیفهمیدم شب و روزم چطور میگذره و الان هم همینطوره هر روزم خیلی سریع میگذره و اصلا گذر زمان رو نمیفهمم هم تو محل کارم هم خونه شرایط جوریه خدارو شکر که من با تمرکز روی خودم کار میکنم خلاصه دیدم الان همه چی رو قلتک افتاد و بعد دوباره به یک خودشناسی دیگه رسیدم و پاشنه آشیل هامو پیدا کردم و بعد از گوش دادن فایل قسمت 1 راهنمای عملی دستیابی به رویاها من دیدم که من قبلا انگیزه هام برای خرید فلان ماشین و فلان خونه و رفتن به اروپا و…. فقط مردم بودن و اطرافیانم جالبه اولش انکار کردم گفتم نه من که برام مهم نیستن بقیه ولی بعد که ریزتر شدم دیدم نه اتفاقا همون بوده که به من انگیزه میداده و جالبه وقتی من اون رو از ذهنم حذف کردم دیدم من الان هیچ خواسته ای ندارم و دیدم من اصلا خودم رو دوست ندارم من اصلا عاشق خودم نیستم من توهم زده بودم که عاشق خودمم من اصلا خودم رو لایق نمیبینم من اصلا برای خودم نمیخواستم چیزیو من اصلا احساس لیاقت در مورد هیچچیزی ندارم الان هم که ترکیه هستم بخاطر اینه که قبلا یک انگیزه های نامناسب منو به اینجا کشونده استاد نمیدونی توی اون روزا میگفتم استاد چرای برای این مورد هیچ فایلی نگذاشته که بعد دیدم نه راستی استاد گفته که میخواد یه دوره برای این مورد اماده کنه و دقیق من بخودم میگفتم این احساس با دوره ی عزت نفس خیلی قابل حل نیست اتفاقا من بخودم گفتم استاد توی یسری موارد شاید ناخوداگاه احساس لیاقت داشته ولی من که کلا تو افسردگی بودم از بس خودمو تخریب کردمو هیچ احساس لیاقتی برای خودمم نداشتم توی هیچ زمینه ای به جرعت میتونم بگم تو هیچ زمینه ای من تو هیچ زمینه ای دوسال پیش احساس لیاقت نداشتم گفتم علت اینکه استاد اون خواسته هارو داشته چون توشون باورهای مناسبی داشته حالا شاید ناخوداگاه که اتفاقا خودتون همگفتید که توی یک سری موارد اتوماتیک احساس لیاقت داشتید
و الان که دیدم و شنیدم این صحبت هاتون رو فهمیدم که درست متوجه شده بودم
من فهمیدم که اصلا خودمو دوست ندارم برای خودم اصلا احساس ارزشمندی ندارم احساس لیاقت نمیکنم دقیقا من همون کسی هستم که استاد تمام رفتارام اکثرا درسته اما با همکارای نامناسب با رفتارهای نامناسب و حرف های نامناسب احاطه شدم من در محیط کاری نامناسب در محیط خانه ی نامناسب با ادم های نامناسب اره من شهادت میدم که من واقعا احساس لیاقت ندارم و واقعا هم نمیدونم چیکار کنم تا این احساس بوجود بیاد و خداوند رو شاکرم که این دوره اومد که دیگه تنها مشکل من برطرف بشه تا من احساس لیاقت پیدا کنم برای ماشین bmw i7 و یا ix و یا حتی برای خریدن خونه های عالی و زندگی عالی البته که تکاملی اتفاقا من امروز از خودم پرسیدم اگر من همه چیز رو بی نهایت ببینم از زندگی چی میخوام استاد دیدم من هیچی نمیخوام از وقتی انگیزه های نامناسب رو حذف کردم دیدم من اصلا چیزی نمیخوام و اصلا لذت زندگی برای من کاملا اشتباه تعریف شده بود وای استاد نگم از جلسه ی دوم و چهارم روانشناسی ثروت 1 اهرم رنج و لذت که من با کمک جلسه 1 دوره ی راهنمای عملی دستیابی به رویاها و این دو جلسه از روانشناسی ثروت چ کردم توی جلسه ی اول راهنمای عملی شما لذت های درست رو تعریف میکنید که اصلا لذت بردن از زندگی یعنی چی و توی جلسه ی دوم و چهارو روانشناسی ثروت 1 در مورد اینکه اصلا اصولا ذهن ما چگونه تنظیم شده که از یک چیزی لذت ببره رو توضیح میدید و وقتی من سعی کردم لذت های اشتباه رو در ذهنم درست کنم و تقریبا دارم موفق میشم دیدم ای بابا حالا که من اصلا از زندگی لذت نمیبرم همشم بخاطر اینکه کلا لذت بردن در ذهن من در یک مسیر کاملا اشتباه بود مثال میزنم یکیش اینکه من برای اینکه توی فامیل مطرح بشم سعی میکردم با ضرب و زور به خواستم برسم و این برام شده بود یک انگیزه و لذت و وقتی حذفش کردم دیدم زندگی لذتش رو برام از دست داد یا شهوترانی و خود ارضایی در ذهن من شده بود لذت از زندگی و حالا که با منطق های قوی دارم درستش میکنم طبق اهرم رنج و لذت و فایل جلسه ی یک راهنمای عملی شهوترانی و چش چرونی هامو حالا که با منطق های قوی دارم درستش میکنم دیگه داره زندگی لذتش رو برام از دست میده و اصلا احساس پوچی دارم و دیدم اصلا لذت نمیبرم از زندگی و اصلا هیچی از زندگی نمیخوام بعد فهمیدم که من از اول داشتم مسیر اشتباهی رو میرفتم و انتظار داشتم به خواسته هامم برسم و توهم داشتم و اصلا احساس لیاقت هم نداشتم که هیچ مسیر لذت از زندگی رو هم داشتم اشتباه میرفتم
استاد من عاشق شما هستم من تمام تمریناتم رو توی دفتر انجام میدم چون نوشتن توی محصولات برام یکم زمان بره ولی به امید خدا وقتی از دوره ها استفاده کنم و نتیجش که بیاد توی زندگیم حتما میام اساسی مینوسم که من چطور به خواسته هام میرسم وقتی زمانم ازادتر شد و سعی میکنم این دوره رو اگه تونستم توی محصول کامنت بگذارم
راستی از خدا خواستم که اگه بشه امروز شما این فایل دوره رو بگذارید دو سه روز که اساسی از خدا میخواستم که اگه بشه به شما بگه که این دوره رو برای من بگذارید روی سایت و امروز درخوستم اجابت شد ادعونی استجب لکم و وقتی وارد سایت شدم خیلی خوشحال شدم که امروز که بشدت خواستمش از خدا اجابت شد چون من توی اکثر زمینه ها خیلی خوب شدم حتی توی شهوتم که از سن 10و یا 12 سالگی مشکل داشتم و فکر میکردم ژنتیکه دیگه نمیدونید تو این زمینه من چقدر مشکلات داشتم استاد که الان چندین ماهه من اوکی ام حالم خوبه و جا داره که خیلی عمیق تر روش کار کنم و فقط مونده بود همین احساس ارزشمندی و لیاقت که خیلی سردرگم بودم استاد نمیدونی چقدر عاشقتم استاد من و شما حتما همدگیر را خواهیم دید مطمعنم که همدگیر را خواهیم دید شما با دوره هاتون زندگی منو متحول کردید استاد
من هر دوره ای که از شما خریدم درهایی از آگاهی بروم باز شد نمیدونم چرا دوه ی ارزش تضاد رو حذف کردید از سایت با اینکه من یکی از بزرگترین پاشنه آشیل هام رو با همین دوره علف های هرزش رو میزنم و این دوره اینقدر برای من با ارزشه که نمیتونم بگم چقدر برام با ارزشه و باز هم نمیدونم چرا دروه ی به صلح رسیدن با خود حذف شد واقعا چرا من میخواستم دوره ی جهان بینی توحیدی رو هم بخرم و مطمعنم که درهایی از اگاهی برام باز میشد استاد ازتون خواهشی و درخواستی دارم که این دوره ها به سایت برگردونده بشن چون کسایی که مثل من افسرده بودن نمیتونن با دوره هایی مثل دوازده قدم بیان بالا چون من خودم تجربه کردم من دوازده قدم رو خریدم اما اونموقع ازش هیچ چی نفهمیدم چون برام بشدت سنگین بود
و من از همون دوره های بینظیر قانون افرینش به صلح رسیدن با خود عزت نفس ارزش تضاد شروع کردم برای یک افسرده ای که وارد وبسایت بشه مثل من اون دوره ها پیش نیازشن چون درون این دوره هایی که حذف شدند مطالب قرانی اساسی و مهم بشدت زیادی هست و اگر اونا نباشن اون افسرده به این راحتی درست بشو نیست وقتی من بخودم نگاه میکنم میبینم اگه این دوره هایی که حذف شدن الان من نداشتم واقعا زندگی برام سخت میشد واقعا بشدت سخت میشد و من امروز اصلا متوجه هم نمیشدم که شما دارید توی دوره ها از چی صحبت میکنید و خیلی دوست داشتم دور ه ی جهان بینی توحیدی رو هم داشتم چون تمام دوره های شما درهایی از یک بخشی از زندگی رو برام باز کردن
حتی دوره ی اصول کسب و کار شخصی واقعا فوقولاده بود برای من و به من توی زندگیم خیلی کمک کرد من روانشناسی ثروت رو برای ثروت خریدم اما توی موضوعات دیگه ای داره به من کمک بسیاری میکنه موضوعاتی که پایه هستند و بیس هستند و اول اون ها باید درست بشند تا من بعد به ثروت برسم
خلاصه استاد اینو بگم که خیلی عاشقتم و دوستت دارم بینهایت جات توی قلب منه و ما هموخواهیم دید و ازشما درخواستی دارم این دوره های حذف شده رو برگردونید استاد من که واقعا خوشحالم که دارمشون ولی اون دوره ها میتونن واقعا نجاتبخش زندگی خیلی های دیگه که مثل من به ته افسردگی رسیده بودن بشه و اگر اونا نبود فشار زندگی برای من به جرات میتونم بگم تا 50 درصد بیشتر میشد و من ارامش واقعی نداشتم دوباره ازتون درخواست میکنم که اون دوره های بینظیر اون الماس های گرانبها برگردن من که دارمشون خدارو هم تا بینهایت شکر میکنم ولی میدونم که اون دوره برای یک شخصی مثل قدیم من چقدر گرانبها خواهد بود برای یک افسرده ی به ته خط رسیده
و دوره ی جهان بینی رو هم من ندارم و دوست دارم برگرده که بخرمش با هر قیمتی که میخواد باشه اصلا فرقی نمیکنه چون درهایی برام باز خواهد شد آگاهی هایی به من داده خواهد شد که اصلا نمیتونم با زبانم بگم
خیلی متنم سریع نوشتم تا برم دوره ی احساس لیاقت رو که خریدم جلسه ی اولش رو ببینم
راستی استاد هر دوروز سریال سفر به دور امریکارو میبینم و از دیدن شما و مناظر کلی لذت میبرم عاشقتونم
در پناه الله یکتا شاد و پیروز باشید خدانگهدار همه شما عزیزان
خداوند رو هزاران بار شاکرم که بینایی و بینشام رو امروز هم گستردهتر کرد و ظرف وجودیام رو بزرگتر تا به دیدن و شنیدن و درک کردن آگاهیهای جدید مشغول باشم.
خدا رو شکر میکنیم که در جمع زیبای بچههای دوست داشتنی و توحیدی هستم و صدهزار بار شکر که خداوند چرخ زندگی رو هی داره روان روانتر از قبل میکنه.
من فایل رو صبح گوش دادم و از خودش هدایت میخوام تا بنویسم
جالب بود استاد دیروز تو پارک نشسته بودم و فصل 6 کتاب رویاها رو میخوندم که تو اون فایل از احساس سپاسگذاری نوشتین. گمونم وقتی سپاسگذارتر میشیم خالصتریم و میتونیم اون احساس اولیه که اومدیم تو جهان رو تجربه کنیم. برام خیلی جالبه وقتی احساس عمیق شکرگذاری میکنی انگار دریچهای باز میشه کوتاه که خودت رو تو اون لایق همهچیز میبینی…در یک آن تسلیم میشی و هیچی دیگه برات معنا نداره…بعد به قول ابراهیم عزیز خودت رو کوچیک و ناچیز میبینی….
اولین جایی که یادم میاد همین دوران مدرسه و کلاسها بود که با اینکه جواب درست رو میدونستیم هیچوقت دستمون بالا نمیرفت و اونم بخاطر کتکها و سرکوفتیهایی بود که خورده بودیم…بنظرم بخشیدن خودمون و بقیه میتونه کمک خیلی زیادی بهمون کنه.
قسمت بعدی ممکنه به شرایط مالی آدمها برگرده که هیچوقت خودشون رو لایق لذت بردن از زندگی ندیدند. یعنی اگه یکی زیاد از همون کودکی هی کار کرده باشه اصلا تفریح براش معنایی نداره و باید تا جون داره کار کنه و زحمت بکشه چون براش طبیعی اینه که سخت کار کنه. نام برده خودم دارم این ترمز رو از زندگیم پاک میکنم و خیلی کار دارم.
خیلی وقتا میشد بخاطر احترام به بزرگترها و فکر اونها رو و حرف شون رو نگه داشتن مجبور میشدیم کاری رو کنیم که دوست نداشتیم، جایی بریم که دلمون نمیخواست یا غذایی رو بخوریم که متنفر بودیم ولی چون بخاطر اینکه بزرگترما هستن همیشه خودمون رو بردیم پایین تا قشششششنگ همه از روی ما لگد کنان عبور کنند و رد بشن.
خیلی جاها بخاطر ترسها از مقابله با آدمها گریختم، چه آشنا و چه غریبه…تا یکی میومد دوست بشه از اینکه نکنه گربه شاخ بزنه دست رد به سینش زدم و نخواستم بزرگ بشم.
خیلی وقتا بخاطر غرور احمقانهام نذاشتم کسی کمکم کنه چون یه باور احمقانه بود که من دوست ندارم بار کس دیگری باشم…تازه فهمیدم خدا از طریق دیگران کمک میرسونه ولی انگار کج فهمیهام انتظار داشت خود خدا بیاد پایین کمک کنه…
خیلی وقتها بخاطر ترس از کمبود وقت دنبال کارهایی که علاقه داشتم نرفتم چون طبق کتاب رویاها یه ویروس ذهنی هست نمیزاره کاری که عاشقی رو انجام بدی…منطقهاشم خیلی قویه و ممکنه مسیر رو برات دشوار کنه…ولی اگر احساس لیاقت آدم بالا باشه و کاری که واقعا روحش رو جلا میده رو بره دنبالش …فاصله ذهن و روحش رو کم کرده…میخوام خودم این آگاهیها برام مرور بشه که مصطفی الان مهمترین کارت نوشتن و لذت بردن از همین صحنهاست…نوشتن این کامنتها و خوندنش با بچههایی از جنس نور…شفاف و خودمونی و فوقالعاده
فعلا اینها رو یادم اومد بنویسم و مشتاق خوندن کامنتهای عالی بچهها هستم.
چه مثالهای داری از ضربههایی که به خاطر «احساسعدم لیاقت» خورده ای؟
در چه مقاطعی از زندگی، احساسعدم لیاقت، مانع پیشرفت شما شده است؟
ساده ترین مثالش که توی زندگیم بوده این که تقریبا نزدیک خونه ما یک کافه هست که اونجا خیلی ماشین های باکلاس و آدم های باکلاس میومدن که این کافه کنار خیابون بود و من انقدرر خودمو لایق نمیدونستم که رفتن به اون کافه ک هیچی اصلا حتی دلم نمیخواست از جلوش رد بشم ،چون میزهاشونو بیرون گذاشتن و همینطور رستوران هایی که خیلی جای بالای شهر بودن نمیرفتم، نه اینکه پولشو نداشته باشم ،حتی شده بود ازشون آنلاین غذا سفارش داده بودم ولی حضوری نمیرفتم و اگرم میرفتم فکر میکردم خیلی از آدم هایی ک اونجان کوچیک ترم و اصلا احساس لیاقت نداشتم
گرچه خب الان خیلی بهتر شدم چون رو دوره عزت نفس کار میکنم ولی همچنان هم اینو دارم احساس عدم لیاقت
که فکر کنم گفتمش ولی بازم میگم ،من دنبال کار میگشتم و میگفتم ک خب من که هیچی بلد نیستم درسم که نخوندم ،هیچ مهارتی هم ندارم و حتی آگهی کارهایی رو نگاه میکردم که نوشتن سابقه نمیخواد ،اگر بلد هم نیستید آموزش میدیم بهتون ولی بازم نمیتونستم بهشون پیام بدم یا زنگ بزنم که بخوام برم سر کار، میگفتم اگر نتونم چی بازم توی این یک مقداری بهتر شدم با دوره عزت نفس ولی الانم که میخوام برم وارد یک کار جدید بشم ،بازم این احساس عدم لیاقت هست که نمیتونم از پسش برنمیام ،من آخه چطوری یادش بگیرم
من خیلی به قنادی علاقه دارم و همین احساس عدم لیاقت جلو شروع کردن ،کار کردن روش و حتی رفتن به کلاس هاشو ازم گرفته بود ،میگفتم بابا کسایی که توی کلاسه شرکت میکنن خیلی آدم های با استعدادین من شاید دیر یاد بگیرم و نتونم اینا
حتی وقتی مدرسه میرفتم خیلی دوست داشتم کلاس نقاشی برم اتفاقا خیلی هم نقاشی خوب بود ولی الان که بهش فکر میکنم به خاطر همین احساس عدم لیاقت هیچوقت کلاس نقاشی شرکت نکردم
توی مدرسه هیچوقت توی هیچ گروهی نبودم یا دو سه تا دوست نداشتم و مثلا یه اکیپی بودن احساس میکردم لیاقت اینو ندارم که توی گروهشون باشم چونکه مثلا من آدم باحالی نیستم ،حرف های خنده دار نمیتونم بزنم ،یا اصلا چی بگم چی کار بکنم برای همین توی مدرسه همیشه فقط یدونه دوست داشتم اونم یکی که اونم مثل من تنها بود و اصلا سر کلاس حرف نمیزدم همیشه بهم میگفتن چرا انقدر ساکتی ،یا خیلی وقت ها یک چیز رو بلد بودم اما وقتی میپرسیدن یا میگفتن کی بلده توضیح بده دستمو نمیبردم بالا
در کل من خیلییییی از این احساس عدم لیاقت ضربه خوردم
حتی درباره شروع کردن دوره های شما و کار کردن روی خودمم این احساس عدم لیاقت باعث شده بود ک من 1 سال دوره عزت نفس رو داشتم کم و بیش گوشم میکردم ولی نمیخواستم که جدی شروعش کنم چون فکر میکردم لیاقتشو ندارم چونکه خودم یک آدمی میدیدم که کارهارو نصفه و نیمه رها میکنه و یک آدم بی تعهد خودمو میدیدم
خیلی ازتون ممنون به خاطر تمامی محصولاتی که آماده میکنید و امیدوارم که من هم بتونم توی این دوره فوقالعاده باشم
سلام واقعا چقدر احساس لیاقت اهمیت داره اون مثالی که در مورد کافه و رستوران زدید رو درک میکردم چون من هم چند باری برام پیش اومد که برم تو چنین جمع هایی اما یه چیزی از درون بهم میگفت نرو اونا افراد درجه یک هستند و تو درجه دو . جای تو اونجا نیست همیشه میگشتم دوستای درب داغون پیدا میکردم و میگفتم لیاقت من دوستی با ایناست
و از روی حسادت ادم حسابی هارو مسخره میکردم بهشون میگفتم بچه مثبت یا پولدار هارو مسخره میکردم یا ورزشکارای موفق رو
اونارو مسهره میکردم چون بهشون حسودیم میشد دوست داشتم جای اونا باشم اما احساس لیاقت نمیکردم
نمیدونم ساختمان احساس لیاقتم اولین بار توسط چه کسی تخریب شد و هر بار با هر شکست و ناکامی خودم تیشه برداشتم و خراب ترش کردم
و وقتی با یه ساختمون درجه یک و تمیز و باکلاس روبرو میشدم با ساختمون خراب خودم مقایسش میکردم و میگفتم من هرگز نمیتونم همچین ساختمونی داشته باشم
چون من درجه دو هستم
احساس سیاه پوستای امریکا در زمان برده داری رو داشتم
و خودم رو کارگر زاده و کارگر تا اخر عمر تصور میکردم
اما واقعا چرا؟
بین من و موفق ترین بیزنس من جهان چه تفاوتی وجود داره؟
هیچی
اون خودش رو سزاوار میدونه و حرکت میکنه و بدست میاره
من در لیست خرید محصولاتم چند وقت پیش،دوره روانشناسی ثروت یک و دوره کشف قوانین زندگی رو گذاشتم.بعد اروم اروم رفتم جلو گفتم بذار من فقط کشف قوانین رو بخرم تمرکزی کار کنم بعدا دوره ثروت رو میخرم،ولی هرروز به لیست خریدم میگفتم ایشالا خدا خودش میخره.تا بعد یکی دو روز که فایل چرا هنوز به خواسته هایم نرسیدم یک،یه ترمزی رو متوجه شدم،دیگه ایمان پیدا کردم که دوره کشف قوانین رو بخرم،تا اینکه امروز دیدم،این محصول جدید گذاشته شده،فهمیدم من اول دوره لیاقت رو بخرم،و خداوند پاسخ می دهد.”چون برما مقرر شده هدایت کنیم”.
خلاصه منم میخام یه تجربه مو بهتون بگم.
من هم در مورد روابط،هیچ وقت دوست صمیمی نداشتم حتی یه نفر،پسرهایی که از لحاظ نگاه جامعه بهشون میگن لول بالا بارها به من توجه میکردند،و بعدا متوجه میشدم،که کار از کار گذشته بود و همش با خودم میگفتم چرا نمیشه اونا مگه نمیخواستن،من هیچ وقت فک نمیکردم کسی بهم بگه تو خوشگلی،یا از زیبایی من تحت تاثیر قرار بگیره و منو تحسین کنه،یا مات بمونه،همش میگفتم نه بابا من خیلی معمولیم یعنی خودمو دست پایین میگرفتم.وهروقت میگفتم چرا هیچ معلم و استادی منو تحسین نمیکنه،میگفتم مگه اپولو هوا کردی ،چیکار کردی مگه.یا ارزشمو به کسب مدارج بالا می دونستم.حالا می بینم ابش خورش از کجاست.و فهمیدم اسم اون ترمزی که سالهاس که گره شده و نمیذاره یه قدم به جلو برم چیه.
شما جواب سوال 4 ساله منو دادید.شما رو خداوند حفظ کنه.
چقدررررر امروز خوشحال شدم وقتی فهمیدم استاد این دوره جذاب و مفید رو روی سایت گذاشته.
خدایا صدها هزار با شکرت می کنم بخاطر اینکه از طریق استاد عزیزم داری منو اینجوری هدایت میکنی .
مرسیییییییی استاد جونم که این دوره ارزشمند رو بهمون هدیه دادید.
آخه منکه عاشقتونم
آخه من چجوری می تونم ازتون تشکر کنم . فقط می تونم بگم ممنونم و زبانم قاصره از بیان منفعت های فراوان این دوره و نقش حیاتی که میتونه تو پیشرفت و موفقیت حتمی من داشته باشه .
تا فهمیدم دوره روی سایته، بلافاصله خریدمش و با اینکه امروز درگیر کلی کارهای شغلیم بودم، بلافاصله قسمت اول دوره و این فایل معرفی دوره رو هم سریع گوش کردم.
خدای من عجب دوره بی نظیریه
هرچی از عالی و فوق العاده بودن دوره بگم کم گفتم.
خدایا شکرت مهربونم
من یکی که یه دنیا مشکل دارم تو حس لیاقت و احساس واقعی و درونی ارزشمندی.
و مطمئن هستم این دوره خیلی می تونه تو زندگیم و تو کسب و کار جدیدی که راه اندازی کردم ، خیلی خیلی کمکم کنه و واقعا به شدت نیاز داشتم به وجود یه همچین دوره ای که از نجواهای شیطان، خلاص بشم و به کارهای خیلی بزرگ در سطح بین المللی و جهانی دست بزنم و خودمو لایق زندگی مثل زندگی و پیشرفت های افراد خیلی موفق در جهان بدونم و از درونم معتقد باشم که من هر آنچه که بخوام می توانم بهش دسترسی داشته باشم و هر آنچه که در این جهان قابل دستیابیه برای منم قابل دستیابیه .
فقط به این دلیل که خدای خوب من، به من فرصت این قشنگ زندگیو داده و منو به این جهان فرستاده که هر آنچه دلم می خواد و بتونم تجربه کنم و لذتشو ببرم.
الان این شانسو دارم که رو احساس لیاقت و ارزشمندیم بصورت حرفه ای کار کنم و هرآنچه که بخوام رو بتونم ایشالله داشته باشم و خدای مهربونم به طرق مختلف، همراه راه رسیدن به خواسته ها و آرزو هامو، برام آسون تر و هموار تر می کنه.
خدایا شکرت….
من این چند وقت اخیر، بعد از اینکه کار کردن رو دوره جذاب کشف قوانینو تموم کردم و کلی دستاورد عالی با عمل کردن به دوره کشف قوانین و تمرین های خانم شایسته عزیزم داشتم؛ دوره روانشناسی ثروت سه رو شروع کرده بودم و حسابی روش کار کردم.
چون برای راه اندازی و اقدامات عملی کسب و کار جدید و استارت آپ حقوقیم، خیلی نیاز داشتم که بصورت دقیق، به آگاهی ها و تمرین های دوره روانشناسی ثروت سه، عمل کنم.
تو همین دو سه ماهه که زیاد خبری ازم نبود ، حسابی روی خودم و تخصص ها و مهارت هام و دوره های استاد جونم کار کردم و یه شرکت تو حوزه تجارت الکترونیک تاسیس کردم.
خدای خوبم اسمشو گذاشت: دارا داد یاران .
دارا که یکی از القاب خداست و به معنی کسی هست که مال و دارایی های جهان، همه از آن اوست .
و یاران هم که تمام دستان مرئی و نامرئی مددرسان من در این پروژه الهی، هستند.
بصورت کلی یعنی همان خدایی که ثروتمند ترین قدرت تمام جهان و عالم هستی است، خودش هرآنچه که من از لحاظ مالی و ارتباط اجتماعی و مردمی ، بهشون نیاز دارم رو در اختیارم قرار خواهد داد و واقعنم تا الان همین طور بوده.
تک تک کارهام داره بصورت معجزه آسایی هدایت میشه.
شاید سود خالص من تو همین چند ماه اخیر حدود یک میلیارد تومن بوده. البته نه از این کسب و کار جدیدم. از همون کسب و کار قبلیم؛ ولی با وقتی بسیار بسیار آزاد تر و با فکری بسیار رها تر و با کاری بسیار کم تر از گذشته
نه تنها خدا یاران و اشخاص بی نظیری رو سر راه من قرار داده و میده، بلکه خودش هم داره همه کار هامو ، بصورت معجزه آسایی انجام می ده و مدیریت میکنه .
بعنوان مثال طرح تجاری استارت آپی که من مطرح کردم، تو مرکز فناور رشد دانشگاه شاهد، پذیرفته شد و باهاشون قرارداد بستیم و الان تو همون ابتدای مسیر، جزو شرکت های خلاق ایران و عضو فناور این مجموعه شدیم و قرار شده که اگه تو مهلت شش ماهه و یا یکسال آینده ، رشد قابل قبولی داشته باشیم؛ به امید خدا به یکی از شرکت های دانش بنیان تو ایران تبدیل بشیم .
اینا فقط یه نمونه هایی کوچیک از معجزات این چند ماهه اخیرم بوده که خدای خوبم خودش همرو مدیریت و رهبری کرده.
کدنویسی های روزانه ای که خانم شایسته تو دوره کشف قوانین گفتن انجام بدین، خیلی تو موفقیت و رشد این چند ماهه اخیرم مؤثر بودند و خیلی از ایشون و استاد عزیزم بخاطر تک تک زحماتی که برای ما و این دوره ها می کشن، ممنونم و قدردان محبت های بی دریغشون درجهت رشد و توسعه جهان، هستم و خواهم بود.
مجموعه ما اخیراً تو مرکز رشد مستقر شده و با اینکه کلی کار داشتم؛ ولی وقتی دیدم استاد عزیزم دوره احساس لیاقت رو گذاشته تو سایت ، با خودم گفتم فعلا همه چیز تعطیل ، اول باید دوره رو بخرم و اولین جلسه رو گوش کنم و بعد کارای دیگه رو مدیرت کنم.
بعد از گوش کردن به فایل اولین جلسه متوجه شدم این دوره فراتر از انتظارات قبلیم برای من و کسب و کار جدیدی که راه اندازی کردم مفیده و برای ایجاد احساس ارزشمندیم تو راه اندازی و موفقیت این شغل استارت آپی که در سطح داخلی و بین المللی، بسیار موفق باشم، بسیاااار مفید و کاربردی خواهد بود.
وقتی کسی احساس واقعی لیاقت و ارزشمندی از درون داشته باشه میره دنبال پروژه هایی که بقیه تو خواب و رویاشون هم بهشون فکر نمی کنن.
بنابراین قدر و ارزش این دوره رو خیلی می دونم و خیلی برام مهم و ارزشمنده و سعی میکنم ایشالله تک تک جلسه ها رو تایپ کنم و چندین و چند بار گوش کنم و تمرین هاشو انجام بدم که قشنگ بره تو ضمیر ناخودآگاهم و بدون اینکه بخوام زور بزنم، احساس لیاقت و ارزشمندی فراوان داشته باشم و هر روز عزت نفسم بیشتر از دیروزم باشه .
راستی دو روز در هفته هم دارم میرم کلاس های فن بیان، سخنرانی و بادی لنگواج و دو روزم کلاس زبان می رم و دارم آنلاین هم اضافه می کنم و مرتب فیلم ها و مستند های جذاب انگلیسیم می بینم که هم انگلیسیم تقویت بشه و همه از افراد بسیار موفق الگوبرداری کنم.
خلاصه که حسابی دارم روی مهارت هام کار می کنم که هر روز متخصص تر و حرفه ای تر از دیروزم باشم.
تمام تلاشم اینه که بتونم در نهایت مجموعه ای بین المللی رو ایجاد کنم که قائم و وابسته به شخص خودم نباشه و با مرگ من تموم نشه و حتی بعد از مرگم، همواره رشد کنه و در راه رشد و توسعه جهان و موجودات و این کره خاکی قشنگمون ، باقی بمونه و همواره توسعه پایدار خلق کنه.
این تمام آنچه است که من برای آن زندگی می کنم و نفس می کشم و برای انجام آن از صبح تا شب همواره با شور و اشتیاق بی پایان ، تلاش می کنم و عاشقانه لذت می برم و قدر تک تک لحظه ها و فرصت زیبای زندگیم را می دانم و این تمام آنچه است که من برای آن در این جهان مادی جاری و ساری هستم و با اشتیاق سوزان، همواره در راه رسیدن به آن گام برمی دارم و قدم به قدم پیش می روم تا به سرمنزل مقصود و رویاهایم نزدیک و نزدیک تر بشوم تا در زمان مرگ هیچ حسرت و پشیمانی در دل نداشته باشم .
درود دوست عزیزم چقدر عالی عمل کردید و بهتون تبریک میگم اینقدر رشد و عملکرد و کارایی دارید اینقدر زنانی چون شما قابل ستایش هستند که به حای مناظر دستی بودن خودسون دستی هستند برای ارزوهای خودشون و همچنین دیگران صد ماشالا صد احسنت و پر روزی و شاد باشید
سلام و درود بر برادر خوبم بهجت دوست هم فرکانسی و دوست داشتنی عزیز
چقدر کامنت شما جذاب و عالی بود بهت تبریک میگم که چقدر با جدیت و قوی کامنت خوبی را به جا گذاشتی اما در مورد محصول احساس لیاقت ارزشمند مبارکتون باشه از اینکه بچهها خیلی عالی و در مدار درست خرید این دوره هستند خیلی خوشحال و خرسند میشوم
امیدوارم در این دوره عالی با نتایج خوبتون برای ما هم از موفقیتت بگویی و ما هم لذت ببریم بهجت عزیز به خدا میسپارمت موفق و سربلند باشید انشاالله
چه مثالهای داری از ضربههایی که به خاطر «احساسعدم لیاقت» خورده ای؟
– به خاطر احساس عدم لیاقت در هر مکانی که کار کردم هیچ حقوقی دریافت نکردم.
– از تاسیس موسسه ای که زمانی آرزوی من بود چشم پوشی کردم.
-. نمی توانستم به درخواست نابجای افراد نه بگویم و تمام زمان و انرژی من صرف انجام کارهای آن ها می شد.
– از استادان هیچ گاه درخواست توضیح بیشتری نداشته و خودم با مطالعه کتاب های اضافه اشکالاتم را رفع می کردم
– به دلیل خجالتی بودن و کمبود عزت نفس در جمع اظهار نظر نکرده و نظر خود را بیان نمی کنم.
– نمی توانم تعریف کردن دیگران از خودم را بپذیرم و هر کاری برای دیگران انجام داده ام بی ارزش می دانم.
-. در مصاحبه شغلی هم عدم احساس لیاقت باعث رد شدن من در انها شد.
-. در امتحان عملی گواهینامه رانندگی با وجود داشتن تسلط کامل اما احساس عدم لیاقت باعث رد شدن من شد.
در چه مقاطعی از زندگی، احساسعدم لیاقت، مانع پیشرفت شما شده است؟
– در تمام مقاطع احساس عدم لیاقت مانع پیشرفت من شده است از دوران دبستان تا پایان دانشگاه هنگام کار کردن و ارتباط با دیگران و حتی یادگیری مهارت ها در تمام جنبه های زندگی باعث احساس بد و شکست در انجام کارها شده است.
استاد من چند ماه پیش ک خیلی فوکوس کرده بودم روی دوره عزت نفس و عالی شده بود عزت نفسم با دوستانی آشنا شدم ک از لحاظ موقعیت مالی از من بالاتر بودن و من خودم آگاهانه ازشون دوری میکردم، خودشون منو دعوت ب بیرون میکردن ولی من از قصد می پیچیدم و بهانه تراشی میکردم و ب خودم میگفتم اونا در فرکانس من نیستن و از قانون سر در نمیارن و من نمیخوام باهاشون باشم. در صورتی ک هیچ حرف منفی و اقتصادی نمیزدین و همش خنده بود اون روز. تا اینکه من از قصد روزهایی ک اونها میرفتن کوه و میدونستم چه روزهایی هست اون روزها رو انتخاب نمیکردم و خودم رو گول میزدم پشت غیر هم فرکانسی بودن. چون اونها شغل های خوبی داشتن، درآمد خوبی داشتن، محل زندگی شون از من بالاتر بود.
اصن من جلوی اینا احساس معذبی میکردم با اینکه کلییی از من تعریف میکردن و منو تحسین میکردن و میگفتن ما از بودن کنارت خیلی خوشحالیم ولی من تو ذهنم میگفتم چرا اینا با من دوست میشن آخه ؟
حتی یک از اون افراد برگشتنی منو دعوت ب ناهار میکرد، منو میرسوند برام اسنپ میگرفت.هدیه گرفتن برام. ولی من تو ذهنم خودم رو لایق نمی دونستم.
چون از بچگی درخواست کردن و توقع داشتن چه هدیه چه مالی رو در خودم نساختم. الان یادم افتاد حتی خواستن برام تولد بگیرن من گفتم اصلا نیازی نیست و من اون هفته رو نمیام اصلا کوه. در این حد.
از بچگی حتی از پدرم هم درخواست نمیکردم، ریشه اش برمیگرده ب بچگی ام. همیشه گفتم نه ول کن درخواست نکن پدر گناه داره زحمت میکشه بزار بزرگ شی خودت برا خودت کار میکنی و هرچی لازم داشته باشی میخری.
توی جمع دوستانم هم ک از لحاظ مالی بالاتر بودن باز احساس خودکم بینی داشتم و دوستام رو هیچ وقت دعوت نمیکردم بیان خونه مون و من همیشه احساس معذب بودن داشتم. درصورتی ک مگر وضع مالی من تعیین کننده احساس ارزشمندی ام هست؟
در مورد ارتباط با جنس مخالف هم احساس خودکم بینی میکنم، چون خانواده مذهبی و متعصبی داشتم ک از بچگی گفتن با نامحرم حرف زدن هم گناهه و من آگاهانه با انجام تمرین آگهی بازرگانی برای پسرها ب جنگ این بتی ک از پسرها ساختم میرم. و هر دفعه ب پسرهای بسیار محترم برخورد کردم. طوری ک من حتی درخواست کردن مثلا حتی آدرس پرسیدن برام سخت و عذاب آور بود. و حالا برای خودم چالش میزارم و میرم توی محل مون ک از محالات هست از پسرهایی ک پینگ پنگ بازی میکنن درخواست میکنم ک باهاشون بازی کنم و بسیار محترمانه قبول میکنن و حتی میگن شما کی میاید ک بازهم بازی کنیم. یا حتی گاهی چشم تو چشم شدن با جنس مخالف برام سخته و عذاب وجدان می گیرم و پشت ویژگی چشم پاک داشتن و سالم بودن قایم میشم.
حتی توی تجسماتم میگم فردی ک باهاش آشنا میشم آنچنان اهمیتی نداره ثروتمند باشه من خودم مسئول زندگی و خرج خودم هستم و ب کسی نیاز ندارم ک این هم از خود کم بینی ام هست.
من درخواست تجربه رابطه با جنس مخالف رو دارم ولی سپردم ب خدا و خود هیچ زوری نمیرنم و نخواهم زد و در رابطه با استادندارها توقع زیادی دارم از فرد مقابل توی ذهنم.
حتی شده برا غلبه بر ترس هام میخوام ک واردش بشم. از اینکه من بلد نیستم، ولی میدونم هنوز احساس عدم لیاقت دارم و اگرم پیشنهادی صورت بگیره توی تجسماتم میگم وای نه ممنون لطفا پیشنهاد نده اگر پیشنهاد داد چی باید بگم؟ شاید اصلا اون فرد مورد نظرم نبود و اون ویژگی هارو نداشت بعدش چیکار کنم؟ چون میخوام توی منطقه امنم بمونم و ترس دارم از این موقعیت جدید حتی شده برای بیرون اومدن از منطقه امنم میخوام برم تو دل این ترسم.
توی دوران مدرسه من از معلما ب هیچ وجه درخواست توضیح مجدد نمیکردم و خودم رو عذاب میدادم میرفتم خونه از طریق کتابهای آموزشی خودم یادش میگرفتم. حتی یکی از بچه های کلاس مون با اینکه تقریبا مثل هم بودیم از لحاظ درسی ولی خودم رو باور نداشتم و همیشه میگفتم اون از من بهتره. توی بیشتر مقاطع تحصیلی ام من جز 3 شاگرد برتر کلاس بودم ولی همیشه میگفتم فلانی و فلانی از من بهترن و هیچ وقت خودم رو در حد اونا ندونستم.
در محیط کار قبل از شروع دوره عزت نفس مسئولیت زیاد داشتم و حقوق کم و بقیه هرکاری میخواستن میدادن من انجام بدم و همیشه ب حقوقم قانع بودم. موقعی ک دوره عزت نفس رو شروع کردم، درخواست حقوق بالاتر دادم چندین بار و درخواست دادم پنج شنبه ها نرم، کمک میکردم ولی وظیفه کسی رو قبول نمیکردم، پیشنهادات و انتقادات رو اولین نفر من توی جلسات اعلام میکردم.
سلام. من دانشجوی دوره عزت نفس هستم. حدود یک هفتهی قبل، درحالی که داشتم برای سومین بار روی دورهی عزت نفس کار میکردم، توی دفترچهام نوشتم: “من میخوام دوستان سطح بالایی داشته باشم تا بتونیم با همدیگه رشد کنیم. درسته که من الان در حد اونا نیستم، ولی برنامه میچینم تا در شغل موردعلاقم مهارت کسب کنم تا آدم ارزشمندی بشم و بعدا بتونم با آدم های ارزشمندِ دیگه ارتباط بگیرم”. اولش همه چیز عالی و منطقی به نظر میرسید، تا اینکه نظرم به فایل “و ما رمیت اذ رمیت؛ لاکن الله رمی” جلب شد. در این فایل روی این حقیقت تاکید شده که هرکاری که تو انجام بدی رو خودت انجام ندادی؛ بلکه خدا انجام داده و ما فقط تصمیم گیرنده هستیم. بدین صورت که مثلا من تصمیم میگیرم تیر بزنم، ولی اینکه آیا شرایط بادی مناسبی ایجاد شه که تیرم به هدف بخوره یا اینکه آیا هدفم حرکت اضافی نکنه که تیرم به هدف بخوره، دیگه دست من نیست! پس اون تیر رو خدا رسونده به هدف! یعنی من فقط خواستم و اون برام انجام داد. با توجه به این آگاهی، تمام اون جملاتی که با محتوای “من اول باید یه موفقیتی کسب کنم تا سپس ارزشمند بشم” بودند، به یکباره پوچ و بیهوده شدند؛ چون من حتی اگه بلند ترین قله ها رو هم فتح کنم، من اونارو فتح نکردم. درواقع من تصمیم میگیرم که براش تمرین کنم و فتحش کنم، و خداوند برام شرایط تمرین رو محیا میکنه و قله رو برام فتح میکنه. پس حالا که من در “کسب موفقیت” های زندگیم هیچکاره هستم و فقط تصمیم گیرنده هستم، پس چطور میتونم با “کسب موفقیت” به ارزشمندی برسم؟ درکش برام سخت بود و انگار برج افکارم فروریخت. با جست و جو در سایت و خوندن کامنت ها، افرادی رو دیدم که میگفتند: “ارزشمندی واقعی یعنی حتی اگه هیچکار مهمی از نظر خودت در زندگیت انجام نداده باشی و هیچ موفقیتی هم کسب نکرده باشی، تو بازم ارزشمندی!” اولش مقاومت داشتم چون ارزش انسانها رو به موفقیت هاشون میدیدم. ولی یاد گفتههای استاد دربارهی دوست داشتن های شرطی والدین (فقط در صورتی که بچه خوبی باشی دوستت داریم) افتادم و متوجه شدم که منم خودمو کاملا شرطی دوست دارم؛ بدین صورت که اگه احساس کنم آدم موفقی هستم خودمو دوست دارم ولی اگه احساس کنم آدم ناموفقی هستم دیگه خودمو دوست ندارم. این یک نوع دوست داشتنِ شرطیه. من فقط با “اما و اگر” ها میتونم خودمو دوست داشته باشم. و الان تصمیم گرفتم این باور رو عوض کنم. من میخوام از این به بعد، ارزشمندی خودم رو به عوامل بیرونی نسبت ندم؛ بلکه به عوامل درونی نسبت بدم. من میخوام ارزشمندی خودم رو در دنیای درون پیدا کنم: در روح پاکی که از خداوند مشتق شده، در تقوا، در صبر، در ایمان. این ترمز، از مخرب ترین ترمز هاییه که تا به حال پیداش کردم، چون داشت روی باور های دیگری هم تاثیر میگذاشت. مثلا:
– من باور داشتم که اول باید انسان موفقی بشم تا ارزشمند بشم و بعدا لایق سفر ها و خوراکی ها و لباس های مجلل بشم! ولی الان متوجه شدم که حتی اگه آدم موفقی نباشم هم، بازم لیاقت یک زندگی خوب رو دارم.
– من باور داشتم که اول باید انسان موفقی بشم تا ارزشمند بشم و بعدا مواظب سلامتیم باشم چون آدمی که هنوز ارزشمند نیست نیازیم نداره به خودش برسه! ولی الان متوجه شدم که حتی اگه الان آدم موفقی نباشم هم بازم لیاقت خود مراقبتی رو دارم.
– من باور داشتم که اول باید انسان موفقی بشم تا ارزشمند بشم و بعدا وسایلی که ازشون خوشم میاد رو بخرم؛ چون آدمی که هنوز موفقیتی کسب نکرده، زرق و برق دنیا براش ضرورتی نداره! ولی الان متوجه شدم که حتی اگه آدم موفقی نباشم هم باید چیزایی که دوست دارم رو برای خودم تهیه کنم.
– من باور داشتم که اول باید انسان موفقی بشم تا ارزشمند بشم و بعدا با افراد درست و حسابی ارتباط بگیرم؛ پس باید اول خودمو از دنیا منزوی کنم و برم تو غارم و موفق بشم، بعد یکهو بیام بیرون و با آدم های سطح بالا و موفقی مثل خودم ارتباط بگیرم! ولی الان متوجه شدم که حتی اگه الان آدم موفقی نباشم هم نباید ارزش خودمو در جامعه کم ببینم و از آدم های سطح بالا دوری کنم.
– من باور داشتم که اول باید انسان موفقی بشم تا ارزشمند بشم و بعدا بیام توی این سایت کامنت بنویسم؛ چون اگه نتونم 100٪ به محتوای کامنتم عمل کنم، من یه دروغگو و شیادم! ولی الان متوجه شدم که حتی اگه آدم کامل و موفقی نباشم هم بازم دیدگاه هایی دارم که قابل تامل هستند و ارزش خونده شدن دارن. از طرفی نباید به خودم سخت بگیرم که 100٪ به آگاهی ها عمل کنم؛ چون در این دنیا هیچ چیزی کامل نیست.
اینا نمونه هایی از باور مخرب و شرطیِ “باید اول یه موفقیتی کسب کنم تا ارزشمند بشم” بود. قطعا در لایه های زیرین مغزم مواردی دیگری هم هست! اما به مرور زمان همه شو یکی یکی درست خواهم کرد. بله من قبول دارم که خودم با دستان خودم این باور های مخرب رو به خورد مغزم دادم و نتایجی که الان دارم بخاطرش میگیرم هم، همگی تقصیر خودمه. من مسئولیت تمام کم و کاستی هایی که بخاطر این باور به زندگیم وارد شده رو میپذیرم و به خودم این اطمینان رو میدم که میتونم همه شو به حالت درستش برگردونم. همونطور که بقیه تونستند این کارو بکنن، منم انجامش میدم. چه فردا، چه پسفردا، چه یکماه بعد، و چه یکسال بعد!
من بدون هیچ عامل بیرونی ارزشمندم چون :
1- خداوند در قرآن میفرمایند “گرامیترینِ شما نزد خداوند، باتقوا ترینِ شماست“. با اسناد به این نشانه، معیار گرامی ترین انسان نزد منبع و منشا جهان هستی، نه مقامه و نه پوله و نه قیافه ست؛ بلکه تقواست. خداوند هیچگاه کسی رو باتوجه به تلاش های زندگیش نمیسنجه. خدا نمیگه تو حتما باید بری فلان موفقیت رو کسب کنی و به فلان مقام برسی و منو به بقیه بشناسونی تا دوستت داشته باشم؛ خدا میگه ببین بنده جون تو هیچکاریم که تو این دنیا نکنی من فقط به قلبت نگاه میکنم. اگه قلبت تقوا داره، تو برای من از بقیهی آدمای گرامی، گرامیتر هستی.
2-از بچگی به ما یاد دادن که برای دریافت هر پاداش، باید هزینهای بپردازیم؛ یعنی اگه محبتِ مامان و بابا رو میخواستیم باید باتوجه به معیار های اونا زندگی میکردیم. الان همگی بزرگ شدیم ولی بازم همون آشه و همون کاسه! الانم برای اینکه محبت خودمون نسبت به خودمون رو بدست بیاریم، باید هزینه شو بپردازیم. چطوری؟ یه نفر با کسب مقام و موفقیت سعی میکنه دلیلی برای دوست داشتن خودش پیدا کنه؛ یه نفر با ازخودگذشتگی و جانفشانی سعی میکنه آدم پاکی بشه تا دلیلی برای دوست داشتن خودش پیدا کنه؛ یه نفر با آسیب رسوندن به بقیه سعی میکنه خودشو قوی نشون بده تا دلیلی برای دوست داشتن خودش پیدا کنه، و… هرکسی روش متفاوتی رو دنبال میکنه تا آدم ارزشمندی بشه. ولی ما رمیت اذ رمیت لاکن الله رمی! اینارو خودت انجام ندادی. پس حس ارزشمندی رو برو از درون پیدا کن نه از بیرون!
3-ما آدما حتی در راکد ترین حالت زندگیمون بازم باعث پیشرفت دنیا میشیم. حتی اگه بیکار ترین آدم روی کره زمین هم که باشی، بازم یه آب و غذایی برای خوردن و یه برق و گازی برای زنده موندن نیاز داری و باید اونارو بخری. همین “خریدن”، با اینکه کار کوچیکیه ولی باعث میشه کسب و کار هزاران انسان رونق بگیره؛ چون هر کالایی که ما میخریم، دسترنج تلاش هزاران آدمه که از این طریق ثروت کسب میکنند. پس هیچ انسانی مطلقا برای این دنیا بیفایده نیست. ما آدم ها بایدیفالت داریم دنیارو میسازیم و پیشرفتش میدیم.
4-اینکه آدم ارزش خودشو به نتایجش ربط بده بیمعنیه. اصلا شاید من در یک زمینهای تلاش کردم اما موفق نشدم. اون وقت چی؟ یعنی اون همه تلاشی که کردم الکی بوده؟ من نمیخوام خودمو با نتایجم بسنجم. من میخوام خودمو با تلاش هام بسنجم. من نمیخوام هر روز فاصلهی خودمو با قله بسنجم، من میخوام هر روز خودمو بخاطر “زندگی کردن در مسیر موردعلاقم” تحسین کنم. کسب موفقیت فقط یک لحظهست، اما مسیرش “یک زندگی“عه! من حاضر نیستم کل زندگیمو برای یک لحظهاش سپری کنم.
5-اصلا شاید دلیل تمام تلاش های من برای موفقیت، این باشه که میخوام خودمو به بقیه اثبات کنم تا اول اونا ارزشمند بودن منو تایید کنن؛ سپس منم قبول کنم که ارزشمندم!!! واقعا من برای چه کسی میخوام زندگی کنم؟ برای خودم یا دیگران؟ آیا واقعا بقیه باید ارزشمند بودن منو تایید کنن؟ خودم نمیتونم این کارو بکنم؟ شاید اصلا یک روزی دیگران به من حسادت کنند و ارزشمند بودنِ منو کتمان کنن؛ اون وقت من باید حرفاشونو باور کنم؟ نزدیک ترین آدم به من، خودمم. و خودم باید تصمیم بگیرم که ارزشمندم یا نه!
پینوشت: این متن رو با موضوع عزت نفس (عشق شرطی) شروع به نوشتن کرده بودم؛ ولی از یه جایی به بعد متوجه شدم موضوعش بیشتر به احساس لیاقت مربوطه. برای همین اینجا ارسالش کردم.
خیلیییییی لذت بردم از کامنتت باعث شد منم برم به اعماق وجودم و دقیقا مشابه احساسات تو رو در خودم شناسایی کنم.
عزیزکم من فکر میکنم اگر ما طبق فطرتمون زندگی کنیم و خیلی کارای عجیب غریبی نکنیم ک ما رو از انسانیت بندازه بیرون و بقول قران کالحجاره بشیم ارزش همممممه ی سوپر نعمتای مادی و حتی بسیاری از ارزشهای معنوی رو داریم .
* لازم نیست که من اندام A از دید جامعه رو داشته باشم تا با اندام A رابطه بگیرم.
* لازم نیست من وضع مالی A رو داشته باشم تا با سطح مالی A رابطه بگیرم.
*لازم نیست من موفقیت شغلی و تحصیلی و … فلانی رو داشته باشم تا با اون آدم رابطه بگیرم.
ارزشمندی من و اینکه با ادمهایی با دستاوردهایی و امتیازاتی بالا – از نگاه جامعه- ارتباط بگیرم ربطی به دستاوردهای من نداره .
من همین الان با همین اندام ، ظاهر ، دستاوردها، وضعیت شغلی ، تحصیلی ، خانوادگی ، ارزش یک انسان رو دارم که بی نهایت بالاست همون مقداریه که اون آدم با اون دستاوردها داره .
ارزشمندی یک انسان بر پایه ی لنسان بودنش انقدددددر نمره ی بالایی داره که این دستاوردها چیز زیادی بهش اضافه و ازش کم نمیکنه .
به این صورت که ارزشمندی انسان اگر عددش 1000000000 باشه دستاوردها میتونه بهش 1 یا دوتا اضافه کنه …
که بشه 1000000001 یا 1000000006 که خیلی تفاوتی با 1000000000 نداره .
مخم اون شخصیتیه که در طول اون زندگی فرد از خودش میسازه .
که توسط ما قابل دیدن نیست .
بنابراین یک آدم ممکنه از نظر جامعه آدم کم ارزشتری تلقی بشه مثلا چون شغل نداره یا درآمدی نداره یا تحصیلاتی نداره اما ما تو زندگی اون آدم نبودیم و نمیدونیم چی باعث شده ک این مسیر رو انتخاب کنه ممکنه بدون همه ی اینها کلیییییی شخصیتش ساخته شده باشه که این رو هیچکس نمیتونه بفهمه مگر خدا و شاید تا حد کمی برای کسی که شروع به هم نشینی دائمی با این فرد میکنه بعضی از جنبه هاشو ک ساخته و درنتیجه الان خیلی لطیفه براش واضح بشه .
پس احساس ارزشمندی ربطی به دستاوردها ندارن .
دستاوردها عموما معیارهای از قبل چیده شده ی تعدادی از اذهان هستن مثل ذهن من وشما که فکر کردن مثلا اگر کسی فلان وضعیت مالی رو داشته باشه کار مهمیه اگر کسی رئیس جمهور بشه مهمتره از کسی که مادر یک بچه س اگر کسی 20 تا آدمو از مرگ نجات بده خیلی ارزشمندتره تا کسی که با یک کودک صحبت میکنه …
واقعا ما نمیتونیم بگیم کدوم ارزشمنده ؟!
درست کردن یه آگهی تبلیغاتی زیبا یا صحبت کردن و مشورت کردن با یک آدم در مورد اصل وجودش و راه رسیدن به خود واقعیش ؟
واقعا کدوم؟
نمیشه گفت …
نمیشه مشخص کرد ، معیارها درونی تر و عمیق تر از اونیه که بشه با چشم ظاهر و منطق دودوتای چارتای مادی میزان ارزش هرکدومو دراورد …
خدایا شکرت
بنابراین من ارزش زندگی کردن با یک آدم ملیاردر موفق و فلان فلان رو دارم چون اگه اون 1000000032 هست من 1000000002 هستم و خیلی ارزش این دوتا متفاوت نیست .
و من اگر بپذیرم این رو اگر من ارزش خودم رو بپذیرم ، جهان و آدم ها به این پذیرش من تعظیم میکنن و اونها هم همونطور که من پذیرفتم میپذیرن.
دیگه مهم نیست من اندام فلان و پول فلان و موفقیت فلان رو داشتا باشم ، لازم نیست صحبتهای خوشایند آدمها بزنم ، مهم اینه که من ارزش خودم رو بپذیرم و خودم باشم و از کشف بیشتر خودم هر روز و هر روز لذت ببرم .
الهی شکرت
چه دنیای قشنگی داریم.
چه قوانین قشنگی.
به به
وقتی این قوانینو مرور میکنم تازه میفهمم چرا فلانی و فلانی باهمن و انقدر خوشحالن ! چرا فلان آدم به فلان نقطه رسید درحالیکه بنظر من خیلی ارزشش با اون نقطه نمیخوند …
چون قانونی که داره کار میکنا از درون ماست …
کنترل همیشه دست من بوده …
خدایا شکرتتتت
مرسی جی عزیز و ممنونم از استاد عزیز و مریم خانم شایسته ی دوست داشتنی
تحسینت میکنم که کامنت بسیاااار زیبایی رو به اشتراک گذاشتی با خوندن کامنتت تازه فهمیدم من بی قید وشرط با ارزشم یعنی چی و من بایددد خودم و باارزش بدونم از دیدگاه دیگران هرگز به خودم نگاه نکنم شاید نگاه عموم مردم به ارزش دادن آدما بر اساس پول و دارایی و موفقیتشون باشه و من اگه از درون خودمو دوست داشته باشم و برای خودم ارزش قایل باشم و خودم خودمو بخاطر دستاوردهام قبول نداشته باشم کسی در بیرون نمیتونه منو بی ارزش بدونه من از کامنت شما اینو آموختم من همین الان بدون هیچ دستاورد و موفقیتی ارزشمتدم با لیاقتم چرا چون ساخته و پرداخته خداوندم چون ار روح پاک خدا هستم تکه ای از وجود خدا در منه برای همین چون کار دست خدا هستم باارزش ترینم و هرگززززز نباید خودمو دسته کم بگیرم من اینقدددد باید خودمو ارزشمند بدونم که با ایلان ماسک ها خودمو جدا ندونم من از امروز اینقددد به خودم ارزش میدم تا دربرابر هر انسان موفقی قرار گرفتم احساس حقارت نکنم چون من هر لحظه در هرشرایطی لایق برخورداری ار تمام نعمتهای این جهان مادی هستم من لایق برخورداری از بهترین نعمتهای این جهان مادی هستم هر انسانی چه اون فرد معتاد کارتن خواب بگیر تا اون داعشی تا یک انسان پاک هر لحظه لایق برخورداری از تمام نعمتهای خوب این جهان مادی را دارند اگه برخوردار نیسیم این از کم لطفی خودمونه و دور شدن از منبع نعمت و عدم احساس لیاقتی که بخاطر باورهای نادرست در ما قرار گرفت بخاطر تعصبها و خرافات های بیخود ما خودمون خودمونو محروم کردیم وگرنه خدا همه مارو از بدو تولد تا مرگ لایق آفرید ممنونم که بهم فهموندی با مثال زیبای آیات قرآنی که ما اگه موفق بشیم کریدتش مال خداست نه مال ما پس نمیشه بخاطر موفقیتها و دستاورد ها خودمونو ارزشمند بدونیم ما همینطوری بی قید وشرط با ارزش و لایق بهترینها هستیمممممم و تمام. بله درسته مارمیت واذ رمیت لکن الله رمی
مممونم که بهم فهموندی که من تصمیم گیرنده هستم تموم کننده اوست پس باید خودمو ارزشمند بدونم چون خدا آن تنها منبع قدرت وثروت در دنبا و آحرت برای خلق من به خودش آفرین گفت
ممنونم دوست خوبم موفق باشی
خیلی لذت بخش بود خوندن کامنتت مرسی که نور شدی برایم تا راه را بهتر ببینم.
و ما تورا جز برای همه ی مردم نفرستادیم تا (آن ها را به پاداش های الهی)بشارت دهی و (از عذاب او)بترسانی،ولی بیشتر مردم نمیدانند.
سوره:سباً
آیه:28
سلام بر استاد عزیزم و همه ی دوستان بار ارزشم.
انقدر هیجان زده و ذوق زده هستم که نمیدونم از کجا شروع کنم به نوشتن.
دست ب دامن کلام الله شدم و چ زیبا این آیه اومد.
با دیدن این آیه بیشتر باور کردم که،بودن در این سایت و هنرجویه استاد عباس منش عزیز بودن،واقعا لیاقت میخواد.
چون واقعا خداوند کلام استاد و برای همه ی مردم نفرستاده دقیقا کسانی تو این مسیر هستند ک هدایت شدن به راه راست،راه کسانی ک خداوند بهشون نعمت داده.
گفتم هنرجو،چرا؟چون استاد عباس منش عزیز،هنر خوب زندگی کردن و ب من یاد داد.چون بهم یاد داد ک چطور خودمو ارزشمند بدونم.
چطور هر چیزی نشنوم،هر چیزی نبینم،هر ورودی ای رو به ذهنم ندم.
استاد ب من یاد داد،ک چطور برای وقتم ارزش قائل باشم.
من ب این میگم هنر خوب زندگی کردن.
هنر شایسته و زیبا زیستن.
بله،من هنرجوی خوش شانس و هدایت شده ی استاد هستم با افتخار.
سال پیش،دقیقا همین موقع،من آرزو داشتم یکی از محصولات استادو داشته باشم.و خیلی دلم میخاست از 12 قدم شروع کنم.
ولی خب حساب بانکیه نازیبایی داشتم:)))
همیشه دلم میخاست وقتی،محصولی داغ و تازه از تنور در اومده میاد رو سایت،منم جزو اون دسته از دوستانی باشم که همون موقع،تازه تازه خرید میکنه.
ولی دقیقا 12 ماه پیش من ی فاصله ی فرکانسیه زیادی داشتم تا ب این خاسته ام برسم.
ولی….
ولی امسال،
دقیقا بعد 12 ماه
من علاوه بر اینکه 12 قدم و کامل خریدم و با جون و دل این دوره رو گذروندم،بلکه تونستم دوره ی “احساس لیاقت” و داغه و داغ و تازه از تنور در اومده رو هم بگیرم.
و در موقعیتی هستم ک اولا خداوند، 10 برابر هزینه ی دوره 12 قدم و بهم برگردوند و الان هم 10 برابر هزینه ی این محصول جدید و در حسابم خداوند واریز کرده.
من ب دلیل ی توفیق اجباری 4 ماه گذشته رو در منزل بسر بردم.
بدون اینکه ذره ای حالم و احساسم بد باشه.
از خداوند سپاس گزارم ک این موقعیت و برام فراهم کرد تا لیزری روی دوره ی 12 قدم کار کنم و همزمان با دیدن سریال های سفر و زندگی در بهشت،باورهامو قوی تر کنم.
(ب نظر من محصولات و فایل های دانلودی و سریال های سایت،مثل ی چرخ دنده عمل میکنن.باید با هم
روی همه ی اینا کار بشه.مکمل هم هستن و بدون هر کدوم از اونا،انگار اصل مطلب ادا نمیشه)
صبح ک بیدار شدم،طبق معلوم چشامو باز کرده،نکرده سایتو باز کردم.اخه امروز منتظر قسمت بعدی سفر بودم.
دیدم فایل جدیدی نیومده.
بعد از نوشتن ستاره ی قطبی،ب کارای روزانه ی خودم پرداختم.
و از خدا تو ستاره ی قطبی خاستم ک امروز خبری بهم بده ک تو قلبم غوغا بپا بشه،جوری ک از ذوق جیغ بزنم،جوری ک هیجانی بشم و بلند داد بزنم و بگمwoooooow.
اخه طبق آموزش های قدم 11 یاد گرفتم ک از خودم سوال های خوب بپرسم و در زمانش هدایت میشم ب جواب سوالم.
از اونجایی ک تو این چند ماه اخیر،هر الهامی بهم شده و بهش عمل کردم،نتیجه اش خوب بوده(اخه برای هر کاری از خداوند هدایت میخام،حتی کوچکترین و ب ظاهر ساده ترین کارها)
الهام خانم بم گفت برو یسر دیگه ب سایت بزن.
بعد بش گفتم اخه هیچ وقت استاد این ساعت فایلی رو سایت نذاشتن حداقل این مدتی ک من عضو هستم،اتفاق نیفتاده.
ولی بش اعتماد کردم و اومدم و دیدم…..بعله…..محصول جدید….آموزش جدید…و دقیقا زمانی که من کاملا آمادگی لازم و برای خرید این محصول داشتم.
تا ذهن چموش اومد حرفی بزنه و منو منصرف کنه،خرید کردم و کلیک و دانلود….
و به به…به به…تو همین جلسه ی اول استاد منو زیر و رو کردن.
این و هم بگم ک من خودمو مثلا آدم با لیاقتی میدونستم و ذهنم هی میگفت تو ک 12 قدم و داری،کلی از لحاظ شخصیتی و عزت و نفس پیشرفت داشتی.
حالا این محصول میخای بخری ک چی بشه.
دقیقا مثل تو فیلما ک ی فرشته و ی شیطون رو شونه ی اون فرد میشینن و باش حرف میزنن برا منم همچین اتفاقی افتاد.
این طرف مغزم میگفت بخر،این همون هدایتی هس ک صبح تو ستاره ی قطبی نوشتی.بخر ،جواب سوالاتی ک شبا از خودت میپرسی و میخوابی تو همین دوره اس،بخر.
اون طرف مغزم میگفت،نخر…برا چیته؟تو ک 12 قدم و داری.برو فعلا رو اونا کار کن.
این پول و بذار برا خرید فلان و فلان و فلان.
این بحث فقط 5 دقه بیشتر طول نکشیداااا…
خلاصه با دیدن جلسه اول،منی ک خیلی فکر میکردم و ادعا داشتم ک ادمی هستم ک خودمو لایق میدونم…دیدم نههههه….اصلا از این خبرا نیس.
تو همین جلسه ی اول من قلبم تاپ تاپ میزد با هر مثالی ک استاد میاوردن،اشکم جاری میشد با هر جمله ای ک میگفتن.
اشک نه از سر غم،از سر شوق،از سر یاد گرفتن،از سر هدایت شدن،از اینکه من قراره جواب سوال هایی رو ک تو قدم 11 پرسیدم،قراره تو این دوره بهم جواب داده میشه.
اشک بخاطر این همزمانی و تکرار عبارت های تاکیدی قدم 9.
اشک بخاطر باز شدن قلبم و اینکه خدا پاداش جهاد اکبر منو تو این 4 ماه گذشته داد.
اگر این جلسه ی اول بود ک خدا میدونه جلسات بعدی قراره ی شهدها بنوشم از این هدایت الهی.
این دوره رو باید مزه مزه کرد.
باید چشید باید لذت برد و ب تکامل رسید.
قربون خدایه هدایتگر و رفیق و پایه ام برم.
خدایا شکرت ک هر لحظه در حال اجابت کردن خاسته های منی.ب قول استاد نمیخام دستهات بیان کارامو انجام بدن،میخام خودت رسما مدیریت امور زندگیم و بدست بگیری.
من ب هر خیری ک از تو ب من برسه،فقیرم.
خدایا بتو و عدالت تو ایمان دارم.
میدانم انچه متعلق ب من است نمیتواند از من گرفته شود پس آرام و اسوده هستم.
من برای کامنت گذاشتن همیشه ی ترمزی داشتم.اخه خودمو با دوستانی مقایسه میکردم ک کامنت های جذاب و خوندنی مینویسن.
میگفتم من چیزی برای گفتن ندارم.چجوری هس ک دوستان انقدر قشنگ مینویسن.
ولی برای اولین تمرین در دوره ی احساس لیاقت،خاستم ک این مقایسه رو بذارم کنار و خیلی دلی کامنت بذارم البته قبلش از خداوند کمک خاستم ک کلام بشه و بر قلمم جاری بشه.
خدایا شکرت ک محصولات استاد عزیزم و بهم هدیه دادی.
خدایا استاد عزیزم و در پناه خدا نگه دارش باش.
این سایتو روز ب روز برکت و گسترش بده.
خدایا دوستان هم نشینم در این بزم مسیحایی ام رو ،سالم،ثروتمند و سلامت و سعادتمند بدار.
سلام به استاد عزیز و بقیه دوستان
سوال این فایل این بود که بنویسید کجاها احساس بی ارزشی و عدم لیاقت باعث شد که از نعمت ها دور بشیم
خب خیلی موارد بود توی وجود من و زندگی من، اما میخوام به یکیشون اشاره کنم که خیلی مدت زیادی دنبالش بودم و ایجاد نشد و یا خیلی خیلی سخت و دشوار ایجاد میشه
اونم موضوع توحید بود، موضوع ربوبیت و ایمان به خدا و توکل و تکیه کردن به خدا بود
استاد همیشه من توی موضوع توحید ایراد داشتم، ایراد از نوع درکش نه، بلکه از نوع باور بهش
یعنی تو نجواهای ذهنیم این بود که خب خداوند قول داده که حمایت میکنه و مراقبت و محافظت میکنه از بنده هاش… اما هیچوقت نتونستم اینو در مورد خودم بپذیرم، این فایلی که گذاشتید رو وقتی دیدم، گفتم که خب شاید همین بوده دلیلش…
یعنی با خودم میگفتم اره خدا قویه، خدا میتونه حمایت کنه، میتونه حفاظت کنه، اما در مورد من اگه نکنه چی؟
مثل اینکه یک نفری یک کاری از دستش برمیاد، اما شاید نکنه اونکارو!
و در کل اصلا نمیتونستم باور کنم این موضوع رو، نمیتونستم بپذیرم که خدا پشت من هست…
حالا یک تجربه بگم از خودم و بعد نتیجه گیری کنم
استاد من در مورد این احساس لیاقت و ارزشمندی بینهایت مشکل دارم، این از این
گاهی اوقات تو زندگیم یکسری شرایط پیش میومد که من احساس ارزشمندی بسیااااااار زیادی کردم، هرچند موقت بوده و بستگی داشته به عامل بیرونی، اما گاهی اوقات من این احساس ارزشمندی و لیاقت و قدرت درونی رو بنابه دلایلی تجربه کردم… مثلا یک کار خوبی کردم، یک مسئله رو حل کردم، یک رابطه رو ایجاد کردم، یک کار خیلی دشوار رو انجام دادم، یک کار معجزه وار رو تونستم انجام بدم، یا کسی بهم ابراز علاقه کرده… و…
نکته ی خیلی جالب اینه، که خیلی به فکر فرو برد منو… اینکه در تمامی مواردی که من بخاطر اتفاقات خوب احساس ارزشمندی بهم دست داده، در اون تایم، من بشددددددددددددت توحیدی میشدم، یعنی وقتی من از درون احساس ارزشمندیم فوران میکرد، به طرز طبیعی باور داشتم که خب خدا که حتما محافظ منه! مگه میشه محافظ من نباشه؟! یعنی فرکانس من این بود!
تو اون زمان ها هیچ ترسی نداشتم از هیچ چیزی، انگار تمام قدرت های دنیا درون منه و با منه و پشت منه، انگار من بسیار کافی هستم، انگار خدا دستش تو دست منه و من لمسش میکنم، انگار دوست داشتنی ترین فرد هستم…!
استاد این احساسات رو در اون تایم هایی که احساس ارزشمندی و قدرت درونی بهم دست میداد حس کردم و پیدا کردم
در اون زمان اصلا خودمو با هیچکس مقایسه نمیکردم، اصلا مهم نبود برام بقیه چکار میکنن و چجوری هستن، اگه توی رابطه بودم، در اون تایم اصلا برام مهم نبود که طرفم بهم خیانت کنه، نکنه، با کیه با کی نیست.. اصلا این چیزا تو ذهنم و فرکانسم نبود… انگار من با خدای خودم کافی کافی هستیم و هیچ چیز و هیچ اتفاقی بزرگتر از من نیست!
استاد این احساسات تماما در اون لحظاتی بود که من احساس ارزشمندی و لیاقت درونیم زیاد شده بود بنا به دلایلی…!
و برام خیلی عجیب بود که خدایا این احساس چقدرررررر شیرین و لذتبخشه، اصلا حس کافی بودن میده، همه چی خوبه در اون احساس… قدرت بینهایتی رو حس میکنم با خودم…
در مورد توحید هم انگار دقیقا همینه، انگار تا احساس ارزشمندی و لیاقت نباشه، خداهم نمیتونه بیاد تو زندگی ادم و نمیتونیم حسش کنیم، هر چقدرررر هم که تلاش کنیم و قران بخونیم و هرکاری کنیم، تا وقتی که احساس ارزشمندی نداشته باشیم و بهتره بگم تا وقتی که در فرکانس لیاقت و ارزشمندی نباشیم هیچ چیزی اتفاق نمیفته… اما اگه بریم تو اون فرکانس همه چی خودش میاد… خدا خودش میاد سمت تو…
این تجربه ی من بود از لحظاتی که احساس ارزشمندی رو تجربه کردم که خیلی شیرینه…
اما به قول شما این تجربیات من دلیلشون یک عامل بیرونی بود… بی قید و شرط نبود…
یعنی حتما باید یک کار خفن میکردم تا اون احساس برای لحظات کوتاهی بهم دست بده تازه! مثلا چند ساعت…
باید حتما یک مسئله رو حل میکردم که اون احساس بهم دست بده، تازه نه هر مسئله ای! بلکه مسئله های بزرگ…
باید حتما یک حرف قشنگ بهم زده میشد، تا احساس ارزشمندی کنم…
باید حتما یک نفر جنس مخالف بهم ابراز علاقه میکرد تا این حس بهم دست بده…
اون تجربیات من دقیقا همین موارد بود، کاااااملا مشروط، کاملا سخت گیرانه… وبعد از مدتی هم همین چیزا دیگه بهم احساس ارزشمندی هم نمیداد، مثلا اون اولا اگه یک جنس مخالف بهم ابراز علاقه میکرد میرفتم روی ابرا، اما کم کم که گذشت دیگه با ابراز علاقه جنس مخالف هیچ حس خوبی بهم دست نمیداد، حس ارزشمندی نمیکردم دیگه… چون عامل بیرونی بود، چون مسیر روح نبود
و اینکه میشه به اون حس زیبای ارزشمندی و لیاقت کم کم دست پیدا کرد بدون هیچ عامل بیرونی و قید و شرط، برام خیلی تازه و نا آشناست…
یعنی برای فردی که در مدار های پایین عزت نفسی هست، خیلی سخته که بپذیره مگه میشه بدون هیچی و بدون هیچ دستاوردی و بدون قیافه عالی و بدون خانواده عالی و بدون درامد عالی و بدون هرچیز بیرونی احساس ارزشمندی کرد؟ مگه ممکنه؟
درسته برای تقویت عزت نفس حتما باید روی توانایی هامون کار کرد، اما بنظرم ریشه و بنیان عزت نفس اینه که تو بدون هیچی بتونی خودت رو ارزشمند بدونی… این فرکانس هزاران برابر بیشتر قوی تره
چون هرچیزی که به عامل بیرونی وابسته باشه مثل یک ساختمونه که هرلحظه ممکنه فرو بریزه
خب من مهارت خیلی خوبی هم دارم و بخاطر این مهارتم احساس عزت نفس میکنم، خب حالا چهار روز دیگه این مهارت توی دنیا کلا بی ارزش و بلا استفاده بشه اونوقت چی؟
اونوقت تمام عزت نفس منم باید از بین بره؟
یا مثلا احساس ارزشمندیم رو به قیافه گره بزنم،خب قیافه از بین بره چی؟
این نوع عزت نفس داشتن وابسته به عامل بیرونیه، و شاید در سطح خوداگاه اصلا بهش فکر نکنیم که شاید یه روزی این عوامل بیرونی که عزت نفس گرفتیم ازشون از بین بره…
اما در سطح ناخوداگاه، اون تَه، اون عمق، این نگرانی هست توی فرکانس های ما و همین باعث نوعی بی لیاقتی میشه درونمون…کاملا ناخوداگاه
یا خیلیا با پست و مقامشون احساس ارزشمندی و قدرت میکنن…
یا خیلیا با رابطه داشتن با بقیه احساس ارزشمندی دارن…
اینا همش خوبه ها، بالاخره دستاوردی هست که انسان بدست اورده، اما کاملا وابسته هست به یچیز بیرونی…
خود همین موضوع که یچیز بیرونی کنترل درون مارو بدست گرفته خودش خیلی حس بده، فرکانس خوبی نیست..
و اگه این احساس ارزشمندی فاااااااااارغ از هرچیز بیرونی باشه و فقط به درون برگرده، به روح برگرده، چقدر معجزه هست!!!!!!
و استاد من دقیقا همینجوریم، کاملا و کاملا احساس لیاقتم گره خورده به عوامل بیرونی…
حتی گاهی فکر کردن به اینکه میشه بدون هیچی این احساس رو کرد سخته برام…
به قول شما همینکه به دنیا اومدی لایق ترین فرد هستی… تموم شد رفت…
و مصداق ظرف وجودی خیلی درسته، اگه لیاقت که همون گنجایش ظرف ما هست رو زیاد کنیم از درون، همه چی خودش میاد، خدا و ثروت و روابط خودشون میان تو ظرفت…
مشکل ظرفه، نه چیز دیگه
وقتی احساس ارزشمندی رو به عوامل بیرونی مثل درامد و شغل و خانواده و قیافه و اینچیزا گرده بزنیم، انگار همیشه باید یچیزی ارائه بدیم تا ارزشمند بشیم، انگار دائم بدهکاریم به جهان، انگار باید یچیز ناشدنی و بسیار سخت رو ارائه بدیم که مورد تایید مردم باشه تا آدم حساب بشیم!
و خودمون رو آدم حساب کنیم…
انگار شرطی شدیم که باید یچیزی ارائه بدی تا ارزشمند دونسته بشی…وگرنه بی ارزش و پوچی…
حتما باید خوشگل باشی تا ادم حساب بشی، حتما باید پولدار باشی تا ادم حساب بشی، حتما باید سرزبون داشته باشی تا ادم حساب بشی، حتما باید فامیل فلان مسئول باشی تا احساس ارزشمندی کنی، حتما باید خانوادت فلان باشه تا احساس ارزشمندی کنی، حتما باید قدت بلند و موهات پرپشت و دماغ و گونه و اندامت مورد تایید مردم باشه تا ارزشمند بشی، حتما باید لباس تنگ و جذب بپوشی تا لایق توجه و محبت بشی، حتما باید پوستت سفید باشه تا عاشقت بشن، حتما باید صدای قشنگی داشته باشی تا جذاب و محبوب باشی….باید همسرت خیلی خوشگل و خوش هیکل باشه تا احساس ارزشمندی کنی، باید حتما فلان عضو بدنت فلان سایز رو داشته باشه تا ارزشمند و خواستنی باشی!
اینا تماماااااااا باورهایی هست که در طول زندگی هممون به خورد ما داده شده و چقدر سمه..هرکسی اینارو داشته باشه خوبه، بد نیست، اما اگه احساس ارزشمندی به اینا گره بخوره چه فاجعه ای میشه… چیزی که تو زندگی خیلیامون رخ داده
واقعا جای فکر داره…
یاد اشو افتادم
یک نفر از اشو سوال میپرسه چرا همیشه انگار مست کردی و مست ادمای مثل راه میری و رفتار میکنی…
جواب میده درسته من مستم! اما نه با ماریجوانا و حشیش و شراب و اینچیزا، من با شراب درونیم مستم… من با چیزی که درونم ایجاد کردم همیشه سرمست و شادم…
و استاد انگار همه ی مردم از جمله خودم، کل زندگیمون در تلاشیم که یچیزی مورد تایید جامعه ارائه بدیم تا ارزشمند بشیم… یعنی قبلش کاملا بی ارزش هستیم و حتما باید یچیز هایی که با این نگاه خیلی سخت هم بدست میاد ارائه بدیم تا ارزشمند بشیم…
هممون انگار این باور رو داریم که کمیم، یچیزهایی نداریم و باید با اون چیزها احساس ارزشمندی و لیاقت کنیم…
کسایی که با این نگاه زندگی میکنن بخاطر اینکه فرکانس بدی دارن، فرکانس بی ارزشی دارن، همون پول و مقام و رابطه رو هم بسیار سخت و دشوار بدست میارن، البته اگه بدست بیارن! یعنی اصولا با این نگاه نمیشه چیز خاصی بدست اورد، اگرم بشه بینهایت سخت و زمانبر و طاقت فرسا
و چقدر حس قشنگیه که همینجوری بدون هیچی تو بسیار ارزشمندی و کافی هستی و خدا بدون هیچی عاشقته و تورو خلق کرده…
سلام به دوست عزیز سپاسگزارم از کامنت زیباتون واقعا عالی بود حرف دل واقعی هر کاری میکنم تا احساسم خوب باشه حالا متوجه شدم چرا من یه روز حالم خوبه یه روز نه زیاد چون که من اگه یه روز مثلا صبح زود بلند شم احساس ارزشمندی میکنم اگه با پسرم همسرم رفتار خوبی داشته باشم واسشون غذا درست کنم حالم خوبه احساس ارزشمندی میکنم اما همین کار که بارها تکرار میشه دیگه اون احساس نیست من احساس پوچی میکنم و بهونه و میخوام یه کاری کنم که ارزشمند باشم در صورتی وقتی خدا منو خلق کرد اولین کار که برای خودش دست زد اون موقع که من کاری نکرده بودم پس این حرف استاد که میگه همین که به دنیا امدیم ارزشمندیم قرار نبود کار خاصی کنیم قرار نبود اندام خاصی داشته باشیم و …به خاطر همین استاد میگه اصل کار ما لذت بردن از زندگی هست چون وقتی لذت میبری خود به خود همه چیز درست میشه و این باور باید بنیادین بشه در ما که من همین که به دنیا امدم ارزشمند و لایق زیبایی و لذت بردن تمام نعمتهای خدا هستم و اصل داستان احساس خوب اتفاقات خوب
خدایاشکرت
بابت درک این همه اگاهی ها سپاسگزارم از شما دوست عزیز واقعا لذت بردم در پناه خدا شاد باشید دوستون دارم
سلام داداش عزیزم اقا امیر حسین گل
واقعا سپاسگذارم بابت این کامنت فوق العاده ت یعنی دقیقا به نکته های اشاره کردی که بارها وبارها بهشون فکر کردم وبرام سوال بود
که اقا من حتما باید کار خفنی یا حرکت خفنی بزنم بعد احساس ارزشمندی بکنم
وچقدر این سخت بود وادم هایی رو اطرافم میبینم که نه تنها هیچ کار خفنی نمیکنند که هیچ بلکه کارهایی رو هم انجام میدن عبث وبیهوده
اما به شدت احساس لیاقت دارند
وجهانم جوابشون رو میده
ممنونم از کامنت پربارت
سلام دوست گرامی
چقدر کامنت شما با ارزش بود چند روزی هست دارم از اول کامنت میخونم کامنت شما بسیار
کامل و جامع پر محتوا بود انگار از من میگفتید خیلی قلبم باز شد
انگار احساس لیاقت داشتن را باز کردی
امیدوارم بتونم محصول لیاقت را بخرم فعلا دارم عزت نفس و ونتا دیگه گوش میدم ولی یکی از نیازهای من لیاقت هست با توکل به خداوند مهربان
در پناه یگانه قدرتمند عالم باشید
و واقعا از استاد و مریم نازنینم سپاسگزارم از این حرکتها و تو مسیر بودنشون و انتقال اگاهی
خدایا شکرت
بنام خالق جهان هستی رب العالمین
سلام به استاد عزیزم استاد و خانوم شایسته ی عزیز بی نهایت عاشقتونم بی نهایت دوستتون دارم من 90 درصد دوره هارو خریداری کردم استاد از دوسال پیش تا به الان هر روز با تعهد من به فایل ها گوش میدم و عمل میکنم استاد عزیزم من از منفی صفر به بالای 80 رسیدم ولی هرچقدر جلوتر میرم میبینم نه بابا من قبل مثلا 50 بودم الان 80 ام استاد عزیزم من طبق قانون به چندتا از خواسته های مهمم رسیدم اول اینو بگم که وقتی دوره ی کشف قوانین زندگی رو خریدم اصلا فکر نمیکردم که موضوع باورها اینقدر عمیقه من فکر میکردم فقط باید جمله های تاکیدی رو بگم و همیشه از روبرو شدن با اون ترمزهای ترسناکم فرار میکردم مثلا من میگفتم من باور دارم که به یک خانه ی فلان با ویژگی های فلاتن هدایت میشم
هربار هم که خونم رو عوض کردم انصافا بهتر از قبل بود اما نتیجه برای من خیلی رضایت بخش نبود یعنی من تمام دوره های دوازده قدم و ارزش تضاد به صلح رسیدن با خود و قانون آفرینش دوره ی عزت نفس رو گوش داده بودم و اصلا متوجه این قضیه نشده بودم که باور یعنی چی ترمز یعنی چی خلاصه وقتی شما تو دوره ی کشف قوانین زندگی از باور و ترمز صحبت کردید تازه دوهزاریم جا افتاد که بابا اره خودشه و من اصلا فکرش رو هم نمیکردم که اون ترمزها باورهای نامناسب منه که مانع رسیدن من به خواستم میشه و از اونجا به بعد استاد گلم عاشقتم از اونجا به بعد
من استاد نشستم با تمرکز تقریبا میتونم بگم صدرصد خدا فقط شاهده که میتونم بگم صدرصد الان دوماه با تمرکز تقریبا صدرصد مو ب مو فایل هارو گوش دادم و با همین روش کشف قوانین زندگی فهمیدم بابا کار کردن روی دوره هام قبل از این دوره ی کشف قوانین زندگی سوتفاهم بود واقعا
استاد من یکفایل رو چندین بار گوش میدادم حتی یه فایل بیست دقیقه برای من ده ساعت طول کشید گوش دادنش مثال اوردنش
من فقط فایل هایی رو گوش میدم که روشون خیلی مشکل دارم نه اینکه همه فایل هارو با هم گوش بدم اوایلش نیاز بود که همه ی فایل هارو با هم گوش بدم اما بعد یه تایمی اون بیس که ساخته شد برام من دیگه اتوماتیک متمرکز شدم روی یه فایل اما قبلا نمیتونستم فقط روی یک فایل تمرکز کنم برای منی که زیر صفر بودم تمرکز روی یک بخش امکان نداشت با اینکه شما هم میگفتید روی یک بخش تمرکز کنید اما نمیتونستم مثلا تا میومدم روی بخش عزت نفس کار کنم دیدم نمیتونم باید الان فایل های توحیدی رو گوش بدم و یکمم عجله داشتم برای موفقیت وگرنه اول باید همون توحید رو اول روی خودم کار میکردم چون من اوایل تشنه ی رب العالمین بودم از بس که تو ذهن من رابطم با رب مشکل داشت البته اینم بگم یکم که توی توحید خوب میشدم میومدم دوباره عزت نفس چون میدیدم بابا دارم از عزت نفس خیلی ضربه میخورم و همینجور پشت سرهم فقط این فایل هارو من گوش میدادم و واقعا رو ابرا بودم از انرژی رب سرشار شده بودم تا اینکه دیگه گوش دادن کار ساز نبود که این پروسه ی اکثرا گوش دادن برای من یک سال طول کشید من از افسردگی که کلا به ته خط رسیده بودم بعد یک سال با فایل ها تبدیل شده بودم به یک بمب انرژی مثبت عشق و لذت و بعد یک سال و سه ماه اینا دیگه شروع کردم تمرینات رو بصورت جدی انجام دادن داشتم میگفتم من الان با تمرکز صدرصد از سه ماه پیش الان روز 656 ام من در سایت هست اینجوری بگم از روز 580 ام اینا من با تمرکز صدرصد اومدم روی خودم کار کردم و با دوره ی کشف قوانین زندگی ترمزهامو پیدا کردم وبه یک خودشناسی عظیمی توی این دوماه رسیدم که اصلا خیلی برام فوقولادست واقعا دوره ی کشف قوانین زندگی یک دوره ی فوقولاده عالیه
خلاصه من با دوره های قبلی میفهمیدم که تو روابط من این مشکلات رو دارم اره باورش رو ساختم ولی ترمزهارو که بر نداشتم خلاصه استاد اتفاقات خوب همینطور یکی پس از دیگری ترمز هارو برمیداشتم و اتفاقات لاجرم رخ میداد تو زندگیم مخصوصا تو روابط که خیلی برام قابل لمس بود که چطور اون ترمز که برداشته میشد روابطم بهبود پیدا میکرد دقیقا با همون شخص و فقط توی دو هفته و حتی زودتر با خودم میگفتم خدای من دو هفته پیش ما روابطمون چطور بود الان و ببین بخودم میگفتم ایا اون شخص الان تعجب نمیکنه که ما دو هفته پیش رابطمون یه شکل دیگه بود الان یه شکل دیگه و بعضی ها هم که اتوماتیک وار رابطم باهاشون قطع میشد چون کلا وقتی من ترمز رو برمیداشتم یکسریا حذف میشدن تا حالا واکنش جهان رو اینقدر سریع ندیده بودم چون من به قول شما استاد عزیز باورها رو ساخته بودم قبلا پام رو گاز بود فقط باید پامو از رو ترمز برمیداشتم خیلی سریع بهبود ها از هرطرف بوجود میومد توی تضاد ها باورهامو درست میکرم ترمزهارو بر میداشتم نتایج بوجوود میومد تا اینکه همه چی داشت بر وفق مراد پیش میرفت همه چیز عالی درامدم خوب همه چی فوقولاده بعد افتادم رو خط صاف و مستقیم و جهان همه همه ی شرایط خوب رو برام اماده کرده بود و من کاملا ایزوله ی تقریبا صدرصدی سه ماه داشتم روی خودم کار میکردم جوری که اصلا نمیفهمیدم شب و روزم چطور میگذره و الان هم همینطوره هر روزم خیلی سریع میگذره و اصلا گذر زمان رو نمیفهمم هم تو محل کارم هم خونه شرایط جوریه خدارو شکر که من با تمرکز روی خودم کار میکنم خلاصه دیدم الان همه چی رو قلتک افتاد و بعد دوباره به یک خودشناسی دیگه رسیدم و پاشنه آشیل هامو پیدا کردم و بعد از گوش دادن فایل قسمت 1 راهنمای عملی دستیابی به رویاها من دیدم که من قبلا انگیزه هام برای خرید فلان ماشین و فلان خونه و رفتن به اروپا و…. فقط مردم بودن و اطرافیانم جالبه اولش انکار کردم گفتم نه من که برام مهم نیستن بقیه ولی بعد که ریزتر شدم دیدم نه اتفاقا همون بوده که به من انگیزه میداده و جالبه وقتی من اون رو از ذهنم حذف کردم دیدم من الان هیچ خواسته ای ندارم و دیدم من اصلا خودم رو دوست ندارم من اصلا عاشق خودم نیستم من توهم زده بودم که عاشق خودمم من اصلا خودم رو لایق نمیبینم من اصلا برای خودم نمیخواستم چیزیو من اصلا احساس لیاقت در مورد هیچچیزی ندارم الان هم که ترکیه هستم بخاطر اینه که قبلا یک انگیزه های نامناسب منو به اینجا کشونده استاد نمیدونی توی اون روزا میگفتم استاد چرای برای این مورد هیچ فایلی نگذاشته که بعد دیدم نه راستی استاد گفته که میخواد یه دوره برای این مورد اماده کنه و دقیق من بخودم میگفتم این احساس با دوره ی عزت نفس خیلی قابل حل نیست اتفاقا من بخودم گفتم استاد توی یسری موارد شاید ناخوداگاه احساس لیاقت داشته ولی من که کلا تو افسردگی بودم از بس خودمو تخریب کردمو هیچ احساس لیاقتی برای خودمم نداشتم توی هیچ زمینه ای به جرعت میتونم بگم تو هیچ زمینه ای من تو هیچ زمینه ای دوسال پیش احساس لیاقت نداشتم گفتم علت اینکه استاد اون خواسته هارو داشته چون توشون باورهای مناسبی داشته حالا شاید ناخوداگاه که اتفاقا خودتون همگفتید که توی یک سری موارد اتوماتیک احساس لیاقت داشتید
و الان که دیدم و شنیدم این صحبت هاتون رو فهمیدم که درست متوجه شده بودم
من فهمیدم که اصلا خودمو دوست ندارم برای خودم اصلا احساس ارزشمندی ندارم احساس لیاقت نمیکنم دقیقا من همون کسی هستم که استاد تمام رفتارام اکثرا درسته اما با همکارای نامناسب با رفتارهای نامناسب و حرف های نامناسب احاطه شدم من در محیط کاری نامناسب در محیط خانه ی نامناسب با ادم های نامناسب اره من شهادت میدم که من واقعا احساس لیاقت ندارم و واقعا هم نمیدونم چیکار کنم تا این احساس بوجود بیاد و خداوند رو شاکرم که این دوره اومد که دیگه تنها مشکل من برطرف بشه تا من احساس لیاقت پیدا کنم برای ماشین bmw i7 و یا ix و یا حتی برای خریدن خونه های عالی و زندگی عالی البته که تکاملی اتفاقا من امروز از خودم پرسیدم اگر من همه چیز رو بی نهایت ببینم از زندگی چی میخوام استاد دیدم من هیچی نمیخوام از وقتی انگیزه های نامناسب رو حذف کردم دیدم من اصلا چیزی نمیخوام و اصلا لذت زندگی برای من کاملا اشتباه تعریف شده بود وای استاد نگم از جلسه ی دوم و چهارم روانشناسی ثروت 1 اهرم رنج و لذت که من با کمک جلسه 1 دوره ی راهنمای عملی دستیابی به رویاها و این دو جلسه از روانشناسی ثروت چ کردم توی جلسه ی اول راهنمای عملی شما لذت های درست رو تعریف میکنید که اصلا لذت بردن از زندگی یعنی چی و توی جلسه ی دوم و چهارو روانشناسی ثروت 1 در مورد اینکه اصلا اصولا ذهن ما چگونه تنظیم شده که از یک چیزی لذت ببره رو توضیح میدید و وقتی من سعی کردم لذت های اشتباه رو در ذهنم درست کنم و تقریبا دارم موفق میشم دیدم ای بابا حالا که من اصلا از زندگی لذت نمیبرم همشم بخاطر اینکه کلا لذت بردن در ذهن من در یک مسیر کاملا اشتباه بود مثال میزنم یکیش اینکه من برای اینکه توی فامیل مطرح بشم سعی میکردم با ضرب و زور به خواستم برسم و این برام شده بود یک انگیزه و لذت و وقتی حذفش کردم دیدم زندگی لذتش رو برام از دست داد یا شهوترانی و خود ارضایی در ذهن من شده بود لذت از زندگی و حالا که با منطق های قوی دارم درستش میکنم طبق اهرم رنج و لذت و فایل جلسه ی یک راهنمای عملی شهوترانی و چش چرونی هامو حالا که با منطق های قوی دارم درستش میکنم دیگه داره زندگی لذتش رو برام از دست میده و اصلا احساس پوچی دارم و دیدم اصلا لذت نمیبرم از زندگی و اصلا هیچی از زندگی نمیخوام بعد فهمیدم که من از اول داشتم مسیر اشتباهی رو میرفتم و انتظار داشتم به خواسته هامم برسم و توهم داشتم و اصلا احساس لیاقت هم نداشتم که هیچ مسیر لذت از زندگی رو هم داشتم اشتباه میرفتم
استاد من عاشق شما هستم من تمام تمریناتم رو توی دفتر انجام میدم چون نوشتن توی محصولات برام یکم زمان بره ولی به امید خدا وقتی از دوره ها استفاده کنم و نتیجش که بیاد توی زندگیم حتما میام اساسی مینوسم که من چطور به خواسته هام میرسم وقتی زمانم ازادتر شد و سعی میکنم این دوره رو اگه تونستم توی محصول کامنت بگذارم
راستی از خدا خواستم که اگه بشه امروز شما این فایل دوره رو بگذارید دو سه روز که اساسی از خدا میخواستم که اگه بشه به شما بگه که این دوره رو برای من بگذارید روی سایت و امروز درخوستم اجابت شد ادعونی استجب لکم و وقتی وارد سایت شدم خیلی خوشحال شدم که امروز که بشدت خواستمش از خدا اجابت شد چون من توی اکثر زمینه ها خیلی خوب شدم حتی توی شهوتم که از سن 10و یا 12 سالگی مشکل داشتم و فکر میکردم ژنتیکه دیگه نمیدونید تو این زمینه من چقدر مشکلات داشتم استاد که الان چندین ماهه من اوکی ام حالم خوبه و جا داره که خیلی عمیق تر روش کار کنم و فقط مونده بود همین احساس ارزشمندی و لیاقت که خیلی سردرگم بودم استاد نمیدونی چقدر عاشقتم استاد من و شما حتما همدگیر را خواهیم دید مطمعنم که همدگیر را خواهیم دید شما با دوره هاتون زندگی منو متحول کردید استاد
من هر دوره ای که از شما خریدم درهایی از آگاهی بروم باز شد نمیدونم چرا دوه ی ارزش تضاد رو حذف کردید از سایت با اینکه من یکی از بزرگترین پاشنه آشیل هام رو با همین دوره علف های هرزش رو میزنم و این دوره اینقدر برای من با ارزشه که نمیتونم بگم چقدر برام با ارزشه و باز هم نمیدونم چرا دروه ی به صلح رسیدن با خود حذف شد واقعا چرا من میخواستم دوره ی جهان بینی توحیدی رو هم بخرم و مطمعنم که درهایی از اگاهی برام باز میشد استاد ازتون خواهشی و درخواستی دارم که این دوره ها به سایت برگردونده بشن چون کسایی که مثل من افسرده بودن نمیتونن با دوره هایی مثل دوازده قدم بیان بالا چون من خودم تجربه کردم من دوازده قدم رو خریدم اما اونموقع ازش هیچ چی نفهمیدم چون برام بشدت سنگین بود
و من از همون دوره های بینظیر قانون افرینش به صلح رسیدن با خود عزت نفس ارزش تضاد شروع کردم برای یک افسرده ای که وارد وبسایت بشه مثل من اون دوره ها پیش نیازشن چون درون این دوره هایی که حذف شدند مطالب قرانی اساسی و مهم بشدت زیادی هست و اگر اونا نباشن اون افسرده به این راحتی درست بشو نیست وقتی من بخودم نگاه میکنم میبینم اگه این دوره هایی که حذف شدن الان من نداشتم واقعا زندگی برام سخت میشد واقعا بشدت سخت میشد و من امروز اصلا متوجه هم نمیشدم که شما دارید توی دوره ها از چی صحبت میکنید و خیلی دوست داشتم دور ه ی جهان بینی توحیدی رو هم داشتم چون تمام دوره های شما درهایی از یک بخشی از زندگی رو برام باز کردن
حتی دوره ی اصول کسب و کار شخصی واقعا فوقولاده بود برای من و به من توی زندگیم خیلی کمک کرد من روانشناسی ثروت رو برای ثروت خریدم اما توی موضوعات دیگه ای داره به من کمک بسیاری میکنه موضوعاتی که پایه هستند و بیس هستند و اول اون ها باید درست بشند تا من بعد به ثروت برسم
خلاصه استاد اینو بگم که خیلی عاشقتم و دوستت دارم بینهایت جات توی قلب منه و ما هموخواهیم دید و ازشما درخواستی دارم این دوره های حذف شده رو برگردونید استاد من که واقعا خوشحالم که دارمشون ولی اون دوره ها میتونن واقعا نجاتبخش زندگی خیلی های دیگه که مثل من به ته افسردگی رسیده بودن بشه و اگر اونا نبود فشار زندگی برای من به جرات میتونم بگم تا 50 درصد بیشتر میشد و من ارامش واقعی نداشتم دوباره ازتون درخواست میکنم که اون دوره های بینظیر اون الماس های گرانبها برگردن من که دارمشون خدارو هم تا بینهایت شکر میکنم ولی میدونم که اون دوره برای یک شخصی مثل قدیم من چقدر گرانبها خواهد بود برای یک افسرده ی به ته خط رسیده
و دوره ی جهان بینی رو هم من ندارم و دوست دارم برگرده که بخرمش با هر قیمتی که میخواد باشه اصلا فرقی نمیکنه چون درهایی برام باز خواهد شد آگاهی هایی به من داده خواهد شد که اصلا نمیتونم با زبانم بگم
خیلی متنم سریع نوشتم تا برم دوره ی احساس لیاقت رو که خریدم جلسه ی اولش رو ببینم
راستی استاد هر دوروز سریال سفر به دور امریکارو میبینم و از دیدن شما و مناظر کلی لذت میبرم عاشقتونم
در پناه الله یکتا شاد و پیروز باشید خدانگهدار همه شما عزیزان
بنام خداوند وهاب من
سلام به خانواده صمیمی عباسمنش
خداوند رو هزاران بار شاکرم که بینایی و بینشام رو امروز هم گستردهتر کرد و ظرف وجودیام رو بزرگتر تا به دیدن و شنیدن و درک کردن آگاهیهای جدید مشغول باشم.
خدا رو شکر میکنیم که در جمع زیبای بچههای دوست داشتنی و توحیدی هستم و صدهزار بار شکر که خداوند چرخ زندگی رو هی داره روان روانتر از قبل میکنه.
من فایل رو صبح گوش دادم و از خودش هدایت میخوام تا بنویسم
جالب بود استاد دیروز تو پارک نشسته بودم و فصل 6 کتاب رویاها رو میخوندم که تو اون فایل از احساس سپاسگذاری نوشتین. گمونم وقتی سپاسگذارتر میشیم خالصتریم و میتونیم اون احساس اولیه که اومدیم تو جهان رو تجربه کنیم. برام خیلی جالبه وقتی احساس عمیق شکرگذاری میکنی انگار دریچهای باز میشه کوتاه که خودت رو تو اون لایق همهچیز میبینی…در یک آن تسلیم میشی و هیچی دیگه برات معنا نداره…بعد به قول ابراهیم عزیز خودت رو کوچیک و ناچیز میبینی….
اولین جایی که یادم میاد همین دوران مدرسه و کلاسها بود که با اینکه جواب درست رو میدونستیم هیچوقت دستمون بالا نمیرفت و اونم بخاطر کتکها و سرکوفتیهایی بود که خورده بودیم…بنظرم بخشیدن خودمون و بقیه میتونه کمک خیلی زیادی بهمون کنه.
قسمت بعدی ممکنه به شرایط مالی آدمها برگرده که هیچوقت خودشون رو لایق لذت بردن از زندگی ندیدند. یعنی اگه یکی زیاد از همون کودکی هی کار کرده باشه اصلا تفریح براش معنایی نداره و باید تا جون داره کار کنه و زحمت بکشه چون براش طبیعی اینه که سخت کار کنه. نام برده خودم دارم این ترمز رو از زندگیم پاک میکنم و خیلی کار دارم.
خیلی وقتا میشد بخاطر احترام به بزرگترها و فکر اونها رو و حرف شون رو نگه داشتن مجبور میشدیم کاری رو کنیم که دوست نداشتیم، جایی بریم که دلمون نمیخواست یا غذایی رو بخوریم که متنفر بودیم ولی چون بخاطر اینکه بزرگترما هستن همیشه خودمون رو بردیم پایین تا قشششششنگ همه از روی ما لگد کنان عبور کنند و رد بشن.
خیلی جاها بخاطر ترسها از مقابله با آدمها گریختم، چه آشنا و چه غریبه…تا یکی میومد دوست بشه از اینکه نکنه گربه شاخ بزنه دست رد به سینش زدم و نخواستم بزرگ بشم.
خیلی وقتا بخاطر غرور احمقانهام نذاشتم کسی کمکم کنه چون یه باور احمقانه بود که من دوست ندارم بار کس دیگری باشم…تازه فهمیدم خدا از طریق دیگران کمک میرسونه ولی انگار کج فهمیهام انتظار داشت خود خدا بیاد پایین کمک کنه…
خیلی وقتها بخاطر ترس از کمبود وقت دنبال کارهایی که علاقه داشتم نرفتم چون طبق کتاب رویاها یه ویروس ذهنی هست نمیزاره کاری که عاشقی رو انجام بدی…منطقهاشم خیلی قویه و ممکنه مسیر رو برات دشوار کنه…ولی اگر احساس لیاقت آدم بالا باشه و کاری که واقعا روحش رو جلا میده رو بره دنبالش …فاصله ذهن و روحش رو کم کرده…میخوام خودم این آگاهیها برام مرور بشه که مصطفی الان مهمترین کارت نوشتن و لذت بردن از همین صحنهاست…نوشتن این کامنتها و خوندنش با بچههایی از جنس نور…شفاف و خودمونی و فوقالعاده
فعلا اینها رو یادم اومد بنویسم و مشتاق خوندن کامنتهای عالی بچهها هستم.
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان
چه مثالهای داری از ضربههایی که به خاطر «احساسعدم لیاقت» خورده ای؟
در چه مقاطعی از زندگی، احساسعدم لیاقت، مانع پیشرفت شما شده است؟
ساده ترین مثالش که توی زندگیم بوده این که تقریبا نزدیک خونه ما یک کافه هست که اونجا خیلی ماشین های باکلاس و آدم های باکلاس میومدن که این کافه کنار خیابون بود و من انقدرر خودمو لایق نمیدونستم که رفتن به اون کافه ک هیچی اصلا حتی دلم نمیخواست از جلوش رد بشم ،چون میزهاشونو بیرون گذاشتن و همینطور رستوران هایی که خیلی جای بالای شهر بودن نمیرفتم، نه اینکه پولشو نداشته باشم ،حتی شده بود ازشون آنلاین غذا سفارش داده بودم ولی حضوری نمیرفتم و اگرم میرفتم فکر میکردم خیلی از آدم هایی ک اونجان کوچیک ترم و اصلا احساس لیاقت نداشتم
گرچه خب الان خیلی بهتر شدم چون رو دوره عزت نفس کار میکنم ولی همچنان هم اینو دارم احساس عدم لیاقت
که فکر کنم گفتمش ولی بازم میگم ،من دنبال کار میگشتم و میگفتم ک خب من که هیچی بلد نیستم درسم که نخوندم ،هیچ مهارتی هم ندارم و حتی آگهی کارهایی رو نگاه میکردم که نوشتن سابقه نمیخواد ،اگر بلد هم نیستید آموزش میدیم بهتون ولی بازم نمیتونستم بهشون پیام بدم یا زنگ بزنم که بخوام برم سر کار، میگفتم اگر نتونم چی بازم توی این یک مقداری بهتر شدم با دوره عزت نفس ولی الانم که میخوام برم وارد یک کار جدید بشم ،بازم این احساس عدم لیاقت هست که نمیتونم از پسش برنمیام ،من آخه چطوری یادش بگیرم
من خیلی به قنادی علاقه دارم و همین احساس عدم لیاقت جلو شروع کردن ،کار کردن روش و حتی رفتن به کلاس هاشو ازم گرفته بود ،میگفتم بابا کسایی که توی کلاسه شرکت میکنن خیلی آدم های با استعدادین من شاید دیر یاد بگیرم و نتونم اینا
حتی وقتی مدرسه میرفتم خیلی دوست داشتم کلاس نقاشی برم اتفاقا خیلی هم نقاشی خوب بود ولی الان که بهش فکر میکنم به خاطر همین احساس عدم لیاقت هیچوقت کلاس نقاشی شرکت نکردم
توی مدرسه هیچوقت توی هیچ گروهی نبودم یا دو سه تا دوست نداشتم و مثلا یه اکیپی بودن احساس میکردم لیاقت اینو ندارم که توی گروهشون باشم چونکه مثلا من آدم باحالی نیستم ،حرف های خنده دار نمیتونم بزنم ،یا اصلا چی بگم چی کار بکنم برای همین توی مدرسه همیشه فقط یدونه دوست داشتم اونم یکی که اونم مثل من تنها بود و اصلا سر کلاس حرف نمیزدم همیشه بهم میگفتن چرا انقدر ساکتی ،یا خیلی وقت ها یک چیز رو بلد بودم اما وقتی میپرسیدن یا میگفتن کی بلده توضیح بده دستمو نمیبردم بالا
در کل من خیلییییی از این احساس عدم لیاقت ضربه خوردم
حتی درباره شروع کردن دوره های شما و کار کردن روی خودمم این احساس عدم لیاقت باعث شده بود ک من 1 سال دوره عزت نفس رو داشتم کم و بیش گوشم میکردم ولی نمیخواستم که جدی شروعش کنم چون فکر میکردم لیاقتشو ندارم چونکه خودم یک آدمی میدیدم که کارهارو نصفه و نیمه رها میکنه و یک آدم بی تعهد خودمو میدیدم
خیلی ازتون ممنون به خاطر تمامی محصولاتی که آماده میکنید و امیدوارم که من هم بتونم توی این دوره فوقالعاده باشم
در پناه خداوند باشید
سلام واقعا چقدر احساس لیاقت اهمیت داره اون مثالی که در مورد کافه و رستوران زدید رو درک میکردم چون من هم چند باری برام پیش اومد که برم تو چنین جمع هایی اما یه چیزی از درون بهم میگفت نرو اونا افراد درجه یک هستند و تو درجه دو . جای تو اونجا نیست همیشه میگشتم دوستای درب داغون پیدا میکردم و میگفتم لیاقت من دوستی با ایناست
و از روی حسادت ادم حسابی هارو مسخره میکردم بهشون میگفتم بچه مثبت یا پولدار هارو مسخره میکردم یا ورزشکارای موفق رو
اونارو مسهره میکردم چون بهشون حسودیم میشد دوست داشتم جای اونا باشم اما احساس لیاقت نمیکردم
نمیدونم ساختمان احساس لیاقتم اولین بار توسط چه کسی تخریب شد و هر بار با هر شکست و ناکامی خودم تیشه برداشتم و خراب ترش کردم
و وقتی با یه ساختمون درجه یک و تمیز و باکلاس روبرو میشدم با ساختمون خراب خودم مقایسش میکردم و میگفتم من هرگز نمیتونم همچین ساختمونی داشته باشم
چون من درجه دو هستم
احساس سیاه پوستای امریکا در زمان برده داری رو داشتم
و خودم رو کارگر زاده و کارگر تا اخر عمر تصور میکردم
اما واقعا چرا؟
بین من و موفق ترین بیزنس من جهان چه تفاوتی وجود داره؟
هیچی
اون خودش رو سزاوار میدونه و حرکت میکنه و بدست میاره
من خودم رو نا لایق
میخوام بشکنم این بت بی ارزشی رو
و به جاش خدای درونم رو باور کنم
و اونو بپرستم و از اون هدایت بخوام و برم بالا
سلام به شما استاد عزیزم
من در لیست خرید محصولاتم چند وقت پیش،دوره روانشناسی ثروت یک و دوره کشف قوانین زندگی رو گذاشتم.بعد اروم اروم رفتم جلو گفتم بذار من فقط کشف قوانین رو بخرم تمرکزی کار کنم بعدا دوره ثروت رو میخرم،ولی هرروز به لیست خریدم میگفتم ایشالا خدا خودش میخره.تا بعد یکی دو روز که فایل چرا هنوز به خواسته هایم نرسیدم یک،یه ترمزی رو متوجه شدم،دیگه ایمان پیدا کردم که دوره کشف قوانین رو بخرم،تا اینکه امروز دیدم،این محصول جدید گذاشته شده،فهمیدم من اول دوره لیاقت رو بخرم،و خداوند پاسخ می دهد.”چون برما مقرر شده هدایت کنیم”.
خلاصه منم میخام یه تجربه مو بهتون بگم.
من هم در مورد روابط،هیچ وقت دوست صمیمی نداشتم حتی یه نفر،پسرهایی که از لحاظ نگاه جامعه بهشون میگن لول بالا بارها به من توجه میکردند،و بعدا متوجه میشدم،که کار از کار گذشته بود و همش با خودم میگفتم چرا نمیشه اونا مگه نمیخواستن،من هیچ وقت فک نمیکردم کسی بهم بگه تو خوشگلی،یا از زیبایی من تحت تاثیر قرار بگیره و منو تحسین کنه،یا مات بمونه،همش میگفتم نه بابا من خیلی معمولیم یعنی خودمو دست پایین میگرفتم.وهروقت میگفتم چرا هیچ معلم و استادی منو تحسین نمیکنه،میگفتم مگه اپولو هوا کردی ،چیکار کردی مگه.یا ارزشمو به کسب مدارج بالا می دونستم.حالا می بینم ابش خورش از کجاست.و فهمیدم اسم اون ترمزی که سالهاس که گره شده و نمیذاره یه قدم به جلو برم چیه.
شما جواب سوال 4 ساله منو دادید.شما رو خداوند حفظ کنه.
از خداوند سپاس گذارم که در هر لحظه هدایت میکنه.
درود به همه عزیزان دلم
چقدررررر امروز خوشحال شدم وقتی فهمیدم استاد این دوره جذاب و مفید رو روی سایت گذاشته.
خدایا صدها هزار با شکرت می کنم بخاطر اینکه از طریق استاد عزیزم داری منو اینجوری هدایت میکنی .
مرسیییییییی استاد جونم که این دوره ارزشمند رو بهمون هدیه دادید.
آخه منکه عاشقتونم
آخه من چجوری می تونم ازتون تشکر کنم . فقط می تونم بگم ممنونم و زبانم قاصره از بیان منفعت های فراوان این دوره و نقش حیاتی که میتونه تو پیشرفت و موفقیت حتمی من داشته باشه .
تا فهمیدم دوره روی سایته، بلافاصله خریدمش و با اینکه امروز درگیر کلی کارهای شغلیم بودم، بلافاصله قسمت اول دوره و این فایل معرفی دوره رو هم سریع گوش کردم.
خدای من عجب دوره بی نظیریه
هرچی از عالی و فوق العاده بودن دوره بگم کم گفتم.
خدایا شکرت مهربونم
من یکی که یه دنیا مشکل دارم تو حس لیاقت و احساس واقعی و درونی ارزشمندی.
و مطمئن هستم این دوره خیلی می تونه تو زندگیم و تو کسب و کار جدیدی که راه اندازی کردم ، خیلی خیلی کمکم کنه و واقعا به شدت نیاز داشتم به وجود یه همچین دوره ای که از نجواهای شیطان، خلاص بشم و به کارهای خیلی بزرگ در سطح بین المللی و جهانی دست بزنم و خودمو لایق زندگی مثل زندگی و پیشرفت های افراد خیلی موفق در جهان بدونم و از درونم معتقد باشم که من هر آنچه که بخوام می توانم بهش دسترسی داشته باشم و هر آنچه که در این جهان قابل دستیابیه برای منم قابل دستیابیه .
فقط به این دلیل که خدای خوب من، به من فرصت این قشنگ زندگیو داده و منو به این جهان فرستاده که هر آنچه دلم می خواد و بتونم تجربه کنم و لذتشو ببرم.
الان این شانسو دارم که رو احساس لیاقت و ارزشمندیم بصورت حرفه ای کار کنم و هرآنچه که بخوام رو بتونم ایشالله داشته باشم و خدای مهربونم به طرق مختلف، همراه راه رسیدن به خواسته ها و آرزو هامو، برام آسون تر و هموار تر می کنه.
خدایا شکرت….
من این چند وقت اخیر، بعد از اینکه کار کردن رو دوره جذاب کشف قوانینو تموم کردم و کلی دستاورد عالی با عمل کردن به دوره کشف قوانین و تمرین های خانم شایسته عزیزم داشتم؛ دوره روانشناسی ثروت سه رو شروع کرده بودم و حسابی روش کار کردم.
چون برای راه اندازی و اقدامات عملی کسب و کار جدید و استارت آپ حقوقیم، خیلی نیاز داشتم که بصورت دقیق، به آگاهی ها و تمرین های دوره روانشناسی ثروت سه، عمل کنم.
تو همین دو سه ماهه که زیاد خبری ازم نبود ، حسابی روی خودم و تخصص ها و مهارت هام و دوره های استاد جونم کار کردم و یه شرکت تو حوزه تجارت الکترونیک تاسیس کردم.
خدای خوبم اسمشو گذاشت: دارا داد یاران .
دارا که یکی از القاب خداست و به معنی کسی هست که مال و دارایی های جهان، همه از آن اوست .
و یاران هم که تمام دستان مرئی و نامرئی مددرسان من در این پروژه الهی، هستند.
بصورت کلی یعنی همان خدایی که ثروتمند ترین قدرت تمام جهان و عالم هستی است، خودش هرآنچه که من از لحاظ مالی و ارتباط اجتماعی و مردمی ، بهشون نیاز دارم رو در اختیارم قرار خواهد داد و واقعنم تا الان همین طور بوده.
تک تک کارهام داره بصورت معجزه آسایی هدایت میشه.
شاید سود خالص من تو همین چند ماه اخیر حدود یک میلیارد تومن بوده. البته نه از این کسب و کار جدیدم. از همون کسب و کار قبلیم؛ ولی با وقتی بسیار بسیار آزاد تر و با فکری بسیار رها تر و با کاری بسیار کم تر از گذشته
نه تنها خدا یاران و اشخاص بی نظیری رو سر راه من قرار داده و میده، بلکه خودش هم داره همه کار هامو ، بصورت معجزه آسایی انجام می ده و مدیریت میکنه .
بعنوان مثال طرح تجاری استارت آپی که من مطرح کردم، تو مرکز فناور رشد دانشگاه شاهد، پذیرفته شد و باهاشون قرارداد بستیم و الان تو همون ابتدای مسیر، جزو شرکت های خلاق ایران و عضو فناور این مجموعه شدیم و قرار شده که اگه تو مهلت شش ماهه و یا یکسال آینده ، رشد قابل قبولی داشته باشیم؛ به امید خدا به یکی از شرکت های دانش بنیان تو ایران تبدیل بشیم .
اینا فقط یه نمونه هایی کوچیک از معجزات این چند ماهه اخیرم بوده که خدای خوبم خودش همرو مدیریت و رهبری کرده.
کدنویسی های روزانه ای که خانم شایسته تو دوره کشف قوانین گفتن انجام بدین، خیلی تو موفقیت و رشد این چند ماهه اخیرم مؤثر بودند و خیلی از ایشون و استاد عزیزم بخاطر تک تک زحماتی که برای ما و این دوره ها می کشن، ممنونم و قدردان محبت های بی دریغشون درجهت رشد و توسعه جهان، هستم و خواهم بود.
مجموعه ما اخیراً تو مرکز رشد مستقر شده و با اینکه کلی کار داشتم؛ ولی وقتی دیدم استاد عزیزم دوره احساس لیاقت رو گذاشته تو سایت ، با خودم گفتم فعلا همه چیز تعطیل ، اول باید دوره رو بخرم و اولین جلسه رو گوش کنم و بعد کارای دیگه رو مدیرت کنم.
بعد از گوش کردن به فایل اولین جلسه متوجه شدم این دوره فراتر از انتظارات قبلیم برای من و کسب و کار جدیدی که راه اندازی کردم مفیده و برای ایجاد احساس ارزشمندیم تو راه اندازی و موفقیت این شغل استارت آپی که در سطح داخلی و بین المللی، بسیار موفق باشم، بسیاااار مفید و کاربردی خواهد بود.
وقتی کسی احساس واقعی لیاقت و ارزشمندی از درون داشته باشه میره دنبال پروژه هایی که بقیه تو خواب و رویاشون هم بهشون فکر نمی کنن.
بنابراین قدر و ارزش این دوره رو خیلی می دونم و خیلی برام مهم و ارزشمنده و سعی میکنم ایشالله تک تک جلسه ها رو تایپ کنم و چندین و چند بار گوش کنم و تمرین هاشو انجام بدم که قشنگ بره تو ضمیر ناخودآگاهم و بدون اینکه بخوام زور بزنم، احساس لیاقت و ارزشمندی فراوان داشته باشم و هر روز عزت نفسم بیشتر از دیروزم باشه .
راستی دو روز در هفته هم دارم میرم کلاس های فن بیان، سخنرانی و بادی لنگواج و دو روزم کلاس زبان می رم و دارم آنلاین هم اضافه می کنم و مرتب فیلم ها و مستند های جذاب انگلیسیم می بینم که هم انگلیسیم تقویت بشه و همه از افراد بسیار موفق الگوبرداری کنم.
خلاصه که حسابی دارم روی مهارت هام کار می کنم که هر روز متخصص تر و حرفه ای تر از دیروزم باشم.
تمام تلاشم اینه که بتونم در نهایت مجموعه ای بین المللی رو ایجاد کنم که قائم و وابسته به شخص خودم نباشه و با مرگ من تموم نشه و حتی بعد از مرگم، همواره رشد کنه و در راه رشد و توسعه جهان و موجودات و این کره خاکی قشنگمون ، باقی بمونه و همواره توسعه پایدار خلق کنه.
این تمام آنچه است که من برای آن زندگی می کنم و نفس می کشم و برای انجام آن از صبح تا شب همواره با شور و اشتیاق بی پایان ، تلاش می کنم و عاشقانه لذت می برم و قدر تک تک لحظه ها و فرصت زیبای زندگیم را می دانم و این تمام آنچه است که من برای آن در این جهان مادی جاری و ساری هستم و با اشتیاق سوزان، همواره در راه رسیدن به آن گام برمی دارم و قدم به قدم پیش می روم تا به سرمنزل مقصود و رویاهایم نزدیک و نزدیک تر بشوم تا در زمان مرگ هیچ حسرت و پشیمانی در دل نداشته باشم .
درود دوست عزیزم چقدر عالی عمل کردید و بهتون تبریک میگم اینقدر رشد و عملکرد و کارایی دارید اینقدر زنانی چون شما قابل ستایش هستند که به حای مناظر دستی بودن خودسون دستی هستند برای ارزوهای خودشون و همچنین دیگران صد ماشالا صد احسنت و پر روزی و شاد باشید
به نام خدای مهربان
سلام و درود بر برادر خوبم بهجت دوست هم فرکانسی و دوست داشتنی عزیز
چقدر کامنت شما جذاب و عالی بود بهت تبریک میگم که چقدر با جدیت و قوی کامنت خوبی را به جا گذاشتی اما در مورد محصول احساس لیاقت ارزشمند مبارکتون باشه از اینکه بچهها خیلی عالی و در مدار درست خرید این دوره هستند خیلی خوشحال و خرسند میشوم
امیدوارم در این دوره عالی با نتایج خوبتون برای ما هم از موفقیتت بگویی و ما هم لذت ببریم بهجت عزیز به خدا میسپارمت موفق و سربلند باشید انشاالله
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
چه مثالهای داری از ضربههایی که به خاطر «احساسعدم لیاقت» خورده ای؟
– به خاطر احساس عدم لیاقت در هر مکانی که کار کردم هیچ حقوقی دریافت نکردم.
– از تاسیس موسسه ای که زمانی آرزوی من بود چشم پوشی کردم.
-. نمی توانستم به درخواست نابجای افراد نه بگویم و تمام زمان و انرژی من صرف انجام کارهای آن ها می شد.
– از استادان هیچ گاه درخواست توضیح بیشتری نداشته و خودم با مطالعه کتاب های اضافه اشکالاتم را رفع می کردم
– به دلیل خجالتی بودن و کمبود عزت نفس در جمع اظهار نظر نکرده و نظر خود را بیان نمی کنم.
– نمی توانم تعریف کردن دیگران از خودم را بپذیرم و هر کاری برای دیگران انجام داده ام بی ارزش می دانم.
-. در مصاحبه شغلی هم عدم احساس لیاقت باعث رد شدن من در انها شد.
-. در امتحان عملی گواهینامه رانندگی با وجود داشتن تسلط کامل اما احساس عدم لیاقت باعث رد شدن من شد.
در چه مقاطعی از زندگی، احساسعدم لیاقت، مانع پیشرفت شما شده است؟
– در تمام مقاطع احساس عدم لیاقت مانع پیشرفت من شده است از دوران دبستان تا پایان دانشگاه هنگام کار کردن و ارتباط با دیگران و حتی یادگیری مهارت ها در تمام جنبه های زندگی باعث احساس بد و شکست در انجام کارها شده است.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام خدای هدایتگر و حمایتگرم
سلام ب استاد و دوستان نازنینم
استاد من چند ماه پیش ک خیلی فوکوس کرده بودم روی دوره عزت نفس و عالی شده بود عزت نفسم با دوستانی آشنا شدم ک از لحاظ موقعیت مالی از من بالاتر بودن و من خودم آگاهانه ازشون دوری میکردم، خودشون منو دعوت ب بیرون میکردن ولی من از قصد می پیچیدم و بهانه تراشی میکردم و ب خودم میگفتم اونا در فرکانس من نیستن و از قانون سر در نمیارن و من نمیخوام باهاشون باشم. در صورتی ک هیچ حرف منفی و اقتصادی نمیزدین و همش خنده بود اون روز. تا اینکه من از قصد روزهایی ک اونها میرفتن کوه و میدونستم چه روزهایی هست اون روزها رو انتخاب نمیکردم و خودم رو گول میزدم پشت غیر هم فرکانسی بودن. چون اونها شغل های خوبی داشتن، درآمد خوبی داشتن، محل زندگی شون از من بالاتر بود.
اصن من جلوی اینا احساس معذبی میکردم با اینکه کلییی از من تعریف میکردن و منو تحسین میکردن و میگفتن ما از بودن کنارت خیلی خوشحالیم ولی من تو ذهنم میگفتم چرا اینا با من دوست میشن آخه ؟
حتی یک از اون افراد برگشتنی منو دعوت ب ناهار میکرد، منو میرسوند برام اسنپ میگرفت.هدیه گرفتن برام. ولی من تو ذهنم خودم رو لایق نمی دونستم.
چون از بچگی درخواست کردن و توقع داشتن چه هدیه چه مالی رو در خودم نساختم. الان یادم افتاد حتی خواستن برام تولد بگیرن من گفتم اصلا نیازی نیست و من اون هفته رو نمیام اصلا کوه. در این حد.
از بچگی حتی از پدرم هم درخواست نمیکردم، ریشه اش برمیگرده ب بچگی ام. همیشه گفتم نه ول کن درخواست نکن پدر گناه داره زحمت میکشه بزار بزرگ شی خودت برا خودت کار میکنی و هرچی لازم داشته باشی میخری.
توی جمع دوستانم هم ک از لحاظ مالی بالاتر بودن باز احساس خودکم بینی داشتم و دوستام رو هیچ وقت دعوت نمیکردم بیان خونه مون و من همیشه احساس معذب بودن داشتم. درصورتی ک مگر وضع مالی من تعیین کننده احساس ارزشمندی ام هست؟
در مورد ارتباط با جنس مخالف هم احساس خودکم بینی میکنم، چون خانواده مذهبی و متعصبی داشتم ک از بچگی گفتن با نامحرم حرف زدن هم گناهه و من آگاهانه با انجام تمرین آگهی بازرگانی برای پسرها ب جنگ این بتی ک از پسرها ساختم میرم. و هر دفعه ب پسرهای بسیار محترم برخورد کردم. طوری ک من حتی درخواست کردن مثلا حتی آدرس پرسیدن برام سخت و عذاب آور بود. و حالا برای خودم چالش میزارم و میرم توی محل مون ک از محالات هست از پسرهایی ک پینگ پنگ بازی میکنن درخواست میکنم ک باهاشون بازی کنم و بسیار محترمانه قبول میکنن و حتی میگن شما کی میاید ک بازهم بازی کنیم. یا حتی گاهی چشم تو چشم شدن با جنس مخالف برام سخته و عذاب وجدان می گیرم و پشت ویژگی چشم پاک داشتن و سالم بودن قایم میشم.
حتی توی تجسماتم میگم فردی ک باهاش آشنا میشم آنچنان اهمیتی نداره ثروتمند باشه من خودم مسئول زندگی و خرج خودم هستم و ب کسی نیاز ندارم ک این هم از خود کم بینی ام هست.
من درخواست تجربه رابطه با جنس مخالف رو دارم ولی سپردم ب خدا و خود هیچ زوری نمیرنم و نخواهم زد و در رابطه با استادندارها توقع زیادی دارم از فرد مقابل توی ذهنم.
حتی شده برا غلبه بر ترس هام میخوام ک واردش بشم. از اینکه من بلد نیستم، ولی میدونم هنوز احساس عدم لیاقت دارم و اگرم پیشنهادی صورت بگیره توی تجسماتم میگم وای نه ممنون لطفا پیشنهاد نده اگر پیشنهاد داد چی باید بگم؟ شاید اصلا اون فرد مورد نظرم نبود و اون ویژگی هارو نداشت بعدش چیکار کنم؟ چون میخوام توی منطقه امنم بمونم و ترس دارم از این موقعیت جدید حتی شده برای بیرون اومدن از منطقه امنم میخوام برم تو دل این ترسم.
توی دوران مدرسه من از معلما ب هیچ وجه درخواست توضیح مجدد نمیکردم و خودم رو عذاب میدادم میرفتم خونه از طریق کتابهای آموزشی خودم یادش میگرفتم. حتی یکی از بچه های کلاس مون با اینکه تقریبا مثل هم بودیم از لحاظ درسی ولی خودم رو باور نداشتم و همیشه میگفتم اون از من بهتره. توی بیشتر مقاطع تحصیلی ام من جز 3 شاگرد برتر کلاس بودم ولی همیشه میگفتم فلانی و فلانی از من بهترن و هیچ وقت خودم رو در حد اونا ندونستم.
در محیط کار قبل از شروع دوره عزت نفس مسئولیت زیاد داشتم و حقوق کم و بقیه هرکاری میخواستن میدادن من انجام بدم و همیشه ب حقوقم قانع بودم. موقعی ک دوره عزت نفس رو شروع کردم، درخواست حقوق بالاتر دادم چندین بار و درخواست دادم پنج شنبه ها نرم، کمک میکردم ولی وظیفه کسی رو قبول نمیکردم، پیشنهادات و انتقادات رو اولین نفر من توی جلسات اعلام میکردم.
در پناه الله
متشکرم استاد
سلام. من دانشجوی دوره عزت نفس هستم. حدود یک هفتهی قبل، درحالی که داشتم برای سومین بار روی دورهی عزت نفس کار میکردم، توی دفترچهام نوشتم: “من میخوام دوستان سطح بالایی داشته باشم تا بتونیم با همدیگه رشد کنیم. درسته که من الان در حد اونا نیستم، ولی برنامه میچینم تا در شغل موردعلاقم مهارت کسب کنم تا آدم ارزشمندی بشم و بعدا بتونم با آدم های ارزشمندِ دیگه ارتباط بگیرم”. اولش همه چیز عالی و منطقی به نظر میرسید، تا اینکه نظرم به فایل “و ما رمیت اذ رمیت؛ لاکن الله رمی” جلب شد. در این فایل روی این حقیقت تاکید شده که هرکاری که تو انجام بدی رو خودت انجام ندادی؛ بلکه خدا انجام داده و ما فقط تصمیم گیرنده هستیم. بدین صورت که مثلا من تصمیم میگیرم تیر بزنم، ولی اینکه آیا شرایط بادی مناسبی ایجاد شه که تیرم به هدف بخوره یا اینکه آیا هدفم حرکت اضافی نکنه که تیرم به هدف بخوره، دیگه دست من نیست! پس اون تیر رو خدا رسونده به هدف! یعنی من فقط خواستم و اون برام انجام داد. با توجه به این آگاهی، تمام اون جملاتی که با محتوای “من اول باید یه موفقیتی کسب کنم تا سپس ارزشمند بشم” بودند، به یکباره پوچ و بیهوده شدند؛ چون من حتی اگه بلند ترین قله ها رو هم فتح کنم، من اونارو فتح نکردم. درواقع من تصمیم میگیرم که براش تمرین کنم و فتحش کنم، و خداوند برام شرایط تمرین رو محیا میکنه و قله رو برام فتح میکنه. پس حالا که من در “کسب موفقیت” های زندگیم هیچکاره هستم و فقط تصمیم گیرنده هستم، پس چطور میتونم با “کسب موفقیت” به ارزشمندی برسم؟ درکش برام سخت بود و انگار برج افکارم فروریخت. با جست و جو در سایت و خوندن کامنت ها، افرادی رو دیدم که میگفتند: “ارزشمندی واقعی یعنی حتی اگه هیچکار مهمی از نظر خودت در زندگیت انجام نداده باشی و هیچ موفقیتی هم کسب نکرده باشی، تو بازم ارزشمندی!” اولش مقاومت داشتم چون ارزش انسانها رو به موفقیت هاشون میدیدم. ولی یاد گفتههای استاد دربارهی دوست داشتن های شرطی والدین (فقط در صورتی که بچه خوبی باشی دوستت داریم) افتادم و متوجه شدم که منم خودمو کاملا شرطی دوست دارم؛ بدین صورت که اگه احساس کنم آدم موفقی هستم خودمو دوست دارم ولی اگه احساس کنم آدم ناموفقی هستم دیگه خودمو دوست ندارم. این یک نوع دوست داشتنِ شرطیه. من فقط با “اما و اگر” ها میتونم خودمو دوست داشته باشم. و الان تصمیم گرفتم این باور رو عوض کنم. من میخوام از این به بعد، ارزشمندی خودم رو به عوامل بیرونی نسبت ندم؛ بلکه به عوامل درونی نسبت بدم. من میخوام ارزشمندی خودم رو در دنیای درون پیدا کنم: در روح پاکی که از خداوند مشتق شده، در تقوا، در صبر، در ایمان. این ترمز، از مخرب ترین ترمز هاییه که تا به حال پیداش کردم، چون داشت روی باور های دیگری هم تاثیر میگذاشت. مثلا:
– من باور داشتم که اول باید انسان موفقی بشم تا ارزشمند بشم و بعدا لایق سفر ها و خوراکی ها و لباس های مجلل بشم! ولی الان متوجه شدم که حتی اگه آدم موفقی نباشم هم، بازم لیاقت یک زندگی خوب رو دارم.
– من باور داشتم که اول باید انسان موفقی بشم تا ارزشمند بشم و بعدا مواظب سلامتیم باشم چون آدمی که هنوز ارزشمند نیست نیازیم نداره به خودش برسه! ولی الان متوجه شدم که حتی اگه الان آدم موفقی نباشم هم بازم لیاقت خود مراقبتی رو دارم.
– من باور داشتم که اول باید انسان موفقی بشم تا ارزشمند بشم و بعدا وسایلی که ازشون خوشم میاد رو بخرم؛ چون آدمی که هنوز موفقیتی کسب نکرده، زرق و برق دنیا براش ضرورتی نداره! ولی الان متوجه شدم که حتی اگه آدم موفقی نباشم هم باید چیزایی که دوست دارم رو برای خودم تهیه کنم.
– من باور داشتم که اول باید انسان موفقی بشم تا ارزشمند بشم و بعدا با افراد درست و حسابی ارتباط بگیرم؛ پس باید اول خودمو از دنیا منزوی کنم و برم تو غارم و موفق بشم، بعد یکهو بیام بیرون و با آدم های سطح بالا و موفقی مثل خودم ارتباط بگیرم! ولی الان متوجه شدم که حتی اگه الان آدم موفقی نباشم هم نباید ارزش خودمو در جامعه کم ببینم و از آدم های سطح بالا دوری کنم.
– من باور داشتم که اول باید انسان موفقی بشم تا ارزشمند بشم و بعدا بیام توی این سایت کامنت بنویسم؛ چون اگه نتونم 100٪ به محتوای کامنتم عمل کنم، من یه دروغگو و شیادم! ولی الان متوجه شدم که حتی اگه آدم کامل و موفقی نباشم هم بازم دیدگاه هایی دارم که قابل تامل هستند و ارزش خونده شدن دارن. از طرفی نباید به خودم سخت بگیرم که 100٪ به آگاهی ها عمل کنم؛ چون در این دنیا هیچ چیزی کامل نیست.
اینا نمونه هایی از باور مخرب و شرطیِ “باید اول یه موفقیتی کسب کنم تا ارزشمند بشم” بود. قطعا در لایه های زیرین مغزم مواردی دیگری هم هست! اما به مرور زمان همه شو یکی یکی درست خواهم کرد. بله من قبول دارم که خودم با دستان خودم این باور های مخرب رو به خورد مغزم دادم و نتایجی که الان دارم بخاطرش میگیرم هم، همگی تقصیر خودمه. من مسئولیت تمام کم و کاستی هایی که بخاطر این باور به زندگیم وارد شده رو میپذیرم و به خودم این اطمینان رو میدم که میتونم همه شو به حالت درستش برگردونم. همونطور که بقیه تونستند این کارو بکنن، منم انجامش میدم. چه فردا، چه پسفردا، چه یکماه بعد، و چه یکسال بعد!
من بدون هیچ عامل بیرونی ارزشمندم چون :
1- خداوند در قرآن میفرمایند “گرامیترینِ شما نزد خداوند، باتقوا ترینِ شماست“. با اسناد به این نشانه، معیار گرامی ترین انسان نزد منبع و منشا جهان هستی، نه مقامه و نه پوله و نه قیافه ست؛ بلکه تقواست. خداوند هیچگاه کسی رو باتوجه به تلاش های زندگیش نمیسنجه. خدا نمیگه تو حتما باید بری فلان موفقیت رو کسب کنی و به فلان مقام برسی و منو به بقیه بشناسونی تا دوستت داشته باشم؛ خدا میگه ببین بنده جون تو هیچکاریم که تو این دنیا نکنی من فقط به قلبت نگاه میکنم. اگه قلبت تقوا داره، تو برای من از بقیهی آدمای گرامی، گرامیتر هستی.
2-از بچگی به ما یاد دادن که برای دریافت هر پاداش، باید هزینهای بپردازیم؛ یعنی اگه محبتِ مامان و بابا رو میخواستیم باید باتوجه به معیار های اونا زندگی میکردیم. الان همگی بزرگ شدیم ولی بازم همون آشه و همون کاسه! الانم برای اینکه محبت خودمون نسبت به خودمون رو بدست بیاریم، باید هزینه شو بپردازیم. چطوری؟ یه نفر با کسب مقام و موفقیت سعی میکنه دلیلی برای دوست داشتن خودش پیدا کنه؛ یه نفر با ازخودگذشتگی و جانفشانی سعی میکنه آدم پاکی بشه تا دلیلی برای دوست داشتن خودش پیدا کنه؛ یه نفر با آسیب رسوندن به بقیه سعی میکنه خودشو قوی نشون بده تا دلیلی برای دوست داشتن خودش پیدا کنه، و… هرکسی روش متفاوتی رو دنبال میکنه تا آدم ارزشمندی بشه. ولی ما رمیت اذ رمیت لاکن الله رمی! اینارو خودت انجام ندادی. پس حس ارزشمندی رو برو از درون پیدا کن نه از بیرون!
3-ما آدما حتی در راکد ترین حالت زندگیمون بازم باعث پیشرفت دنیا میشیم. حتی اگه بیکار ترین آدم روی کره زمین هم که باشی، بازم یه آب و غذایی برای خوردن و یه برق و گازی برای زنده موندن نیاز داری و باید اونارو بخری. همین “خریدن”، با اینکه کار کوچیکیه ولی باعث میشه کسب و کار هزاران انسان رونق بگیره؛ چون هر کالایی که ما میخریم، دسترنج تلاش هزاران آدمه که از این طریق ثروت کسب میکنند. پس هیچ انسانی مطلقا برای این دنیا بیفایده نیست. ما آدم ها بایدیفالت داریم دنیارو میسازیم و پیشرفتش میدیم.
4-اینکه آدم ارزش خودشو به نتایجش ربط بده بیمعنیه. اصلا شاید من در یک زمینهای تلاش کردم اما موفق نشدم. اون وقت چی؟ یعنی اون همه تلاشی که کردم الکی بوده؟ من نمیخوام خودمو با نتایجم بسنجم. من میخوام خودمو با تلاش هام بسنجم. من نمیخوام هر روز فاصلهی خودمو با قله بسنجم، من میخوام هر روز خودمو بخاطر “زندگی کردن در مسیر موردعلاقم” تحسین کنم. کسب موفقیت فقط یک لحظهست، اما مسیرش “یک زندگی“عه! من حاضر نیستم کل زندگیمو برای یک لحظهاش سپری کنم.
5-اصلا شاید دلیل تمام تلاش های من برای موفقیت، این باشه که میخوام خودمو به بقیه اثبات کنم تا اول اونا ارزشمند بودن منو تایید کنن؛ سپس منم قبول کنم که ارزشمندم!!! واقعا من برای چه کسی میخوام زندگی کنم؟ برای خودم یا دیگران؟ آیا واقعا بقیه باید ارزشمند بودن منو تایید کنن؟ خودم نمیتونم این کارو بکنم؟ شاید اصلا یک روزی دیگران به من حسادت کنند و ارزشمند بودنِ منو کتمان کنن؛ اون وقت من باید حرفاشونو باور کنم؟ نزدیک ترین آدم به من، خودمم. و خودم باید تصمیم بگیرم که ارزشمندم یا نه!
پینوشت: این متن رو با موضوع عزت نفس (عشق شرطی) شروع به نوشتن کرده بودم؛ ولی از یه جایی به بعد متوجه شدم موضوعش بیشتر به احساس لیاقت مربوطه. برای همین اینجا ارسالش کردم.
سلام جی عزیزم
خیلیییییی لذت بردم از کامنتت باعث شد منم برم به اعماق وجودم و دقیقا مشابه احساسات تو رو در خودم شناسایی کنم.
عزیزکم من فکر میکنم اگر ما طبق فطرتمون زندگی کنیم و خیلی کارای عجیب غریبی نکنیم ک ما رو از انسانیت بندازه بیرون و بقول قران کالحجاره بشیم ارزش همممممه ی سوپر نعمتای مادی و حتی بسیاری از ارزشهای معنوی رو داریم .
* لازم نیست که من اندام A از دید جامعه رو داشته باشم تا با اندام A رابطه بگیرم.
* لازم نیست من وضع مالی A رو داشته باشم تا با سطح مالی A رابطه بگیرم.
*لازم نیست من موفقیت شغلی و تحصیلی و … فلانی رو داشته باشم تا با اون آدم رابطه بگیرم.
ارزشمندی من و اینکه با ادمهایی با دستاوردهایی و امتیازاتی بالا – از نگاه جامعه- ارتباط بگیرم ربطی به دستاوردهای من نداره .
من همین الان با همین اندام ، ظاهر ، دستاوردها، وضعیت شغلی ، تحصیلی ، خانوادگی ، ارزش یک انسان رو دارم که بی نهایت بالاست همون مقداریه که اون آدم با اون دستاوردها داره .
ارزشمندی یک انسان بر پایه ی لنسان بودنش انقدددددر نمره ی بالایی داره که این دستاوردها چیز زیادی بهش اضافه و ازش کم نمیکنه .
به این صورت که ارزشمندی انسان اگر عددش 1000000000 باشه دستاوردها میتونه بهش 1 یا دوتا اضافه کنه …
که بشه 1000000001 یا 1000000006 که خیلی تفاوتی با 1000000000 نداره .
مخم اون شخصیتیه که در طول اون زندگی فرد از خودش میسازه .
که توسط ما قابل دیدن نیست .
بنابراین یک آدم ممکنه از نظر جامعه آدم کم ارزشتری تلقی بشه مثلا چون شغل نداره یا درآمدی نداره یا تحصیلاتی نداره اما ما تو زندگی اون آدم نبودیم و نمیدونیم چی باعث شده ک این مسیر رو انتخاب کنه ممکنه بدون همه ی اینها کلیییییی شخصیتش ساخته شده باشه که این رو هیچکس نمیتونه بفهمه مگر خدا و شاید تا حد کمی برای کسی که شروع به هم نشینی دائمی با این فرد میکنه بعضی از جنبه هاشو ک ساخته و درنتیجه الان خیلی لطیفه براش واضح بشه .
پس احساس ارزشمندی ربطی به دستاوردها ندارن .
دستاوردها عموما معیارهای از قبل چیده شده ی تعدادی از اذهان هستن مثل ذهن من وشما که فکر کردن مثلا اگر کسی فلان وضعیت مالی رو داشته باشه کار مهمیه اگر کسی رئیس جمهور بشه مهمتره از کسی که مادر یک بچه س اگر کسی 20 تا آدمو از مرگ نجات بده خیلی ارزشمندتره تا کسی که با یک کودک صحبت میکنه …
واقعا ما نمیتونیم بگیم کدوم ارزشمنده ؟!
درست کردن یه آگهی تبلیغاتی زیبا یا صحبت کردن و مشورت کردن با یک آدم در مورد اصل وجودش و راه رسیدن به خود واقعیش ؟
واقعا کدوم؟
نمیشه گفت …
نمیشه مشخص کرد ، معیارها درونی تر و عمیق تر از اونیه که بشه با چشم ظاهر و منطق دودوتای چارتای مادی میزان ارزش هرکدومو دراورد …
خدایا شکرت
بنابراین من ارزش زندگی کردن با یک آدم ملیاردر موفق و فلان فلان رو دارم چون اگه اون 1000000032 هست من 1000000002 هستم و خیلی ارزش این دوتا متفاوت نیست .
و من اگر بپذیرم این رو اگر من ارزش خودم رو بپذیرم ، جهان و آدم ها به این پذیرش من تعظیم میکنن و اونها هم همونطور که من پذیرفتم میپذیرن.
دیگه مهم نیست من اندام فلان و پول فلان و موفقیت فلان رو داشتا باشم ، لازم نیست صحبتهای خوشایند آدمها بزنم ، مهم اینه که من ارزش خودم رو بپذیرم و خودم باشم و از کشف بیشتر خودم هر روز و هر روز لذت ببرم .
الهی شکرت
چه دنیای قشنگی داریم.
چه قوانین قشنگی.
به به
وقتی این قوانینو مرور میکنم تازه میفهمم چرا فلانی و فلانی باهمن و انقدر خوشحالن ! چرا فلان آدم به فلان نقطه رسید درحالیکه بنظر من خیلی ارزشش با اون نقطه نمیخوند …
چون قانونی که داره کار میکنا از درون ماست …
کنترل همیشه دست من بوده …
خدایا شکرتتتت
مرسی جی عزیز و ممنونم از استاد عزیز و مریم خانم شایسته ی دوست داشتنی
باسلام و درود حضور دوست خوبم خانم جی
تحسینت میکنم که کامنت بسیاااار زیبایی رو به اشتراک گذاشتی با خوندن کامنتت تازه فهمیدم من بی قید وشرط با ارزشم یعنی چی و من بایددد خودم و باارزش بدونم از دیدگاه دیگران هرگز به خودم نگاه نکنم شاید نگاه عموم مردم به ارزش دادن آدما بر اساس پول و دارایی و موفقیتشون باشه و من اگه از درون خودمو دوست داشته باشم و برای خودم ارزش قایل باشم و خودم خودمو بخاطر دستاوردهام قبول نداشته باشم کسی در بیرون نمیتونه منو بی ارزش بدونه من از کامنت شما اینو آموختم من همین الان بدون هیچ دستاورد و موفقیتی ارزشمتدم با لیاقتم چرا چون ساخته و پرداخته خداوندم چون ار روح پاک خدا هستم تکه ای از وجود خدا در منه برای همین چون کار دست خدا هستم باارزش ترینم و هرگززززز نباید خودمو دسته کم بگیرم من اینقدددد باید خودمو ارزشمند بدونم که با ایلان ماسک ها خودمو جدا ندونم من از امروز اینقددد به خودم ارزش میدم تا دربرابر هر انسان موفقی قرار گرفتم احساس حقارت نکنم چون من هر لحظه در هرشرایطی لایق برخورداری ار تمام نعمتهای این جهان مادی هستم من لایق برخورداری از بهترین نعمتهای این جهان مادی هستم هر انسانی چه اون فرد معتاد کارتن خواب بگیر تا اون داعشی تا یک انسان پاک هر لحظه لایق برخورداری از تمام نعمتهای خوب این جهان مادی را دارند اگه برخوردار نیسیم این از کم لطفی خودمونه و دور شدن از منبع نعمت و عدم احساس لیاقتی که بخاطر باورهای نادرست در ما قرار گرفت بخاطر تعصبها و خرافات های بیخود ما خودمون خودمونو محروم کردیم وگرنه خدا همه مارو از بدو تولد تا مرگ لایق آفرید ممنونم که بهم فهموندی با مثال زیبای آیات قرآنی که ما اگه موفق بشیم کریدتش مال خداست نه مال ما پس نمیشه بخاطر موفقیتها و دستاورد ها خودمونو ارزشمند بدونیم ما همینطوری بی قید وشرط با ارزش و لایق بهترینها هستیمممممم و تمام. بله درسته مارمیت واذ رمیت لکن الله رمی
مممونم که بهم فهموندی که من تصمیم گیرنده هستم تموم کننده اوست پس باید خودمو ارزشمند بدونم چون خدا آن تنها منبع قدرت وثروت در دنبا و آحرت برای خلق من به خودش آفرین گفت
ممنونم دوست خوبم موفق باشی
خیلی لذت بخش بود خوندن کامنتت مرسی که نور شدی برایم تا راه را بهتر ببینم.
وَ مَا اَرسَلنَکَ اِلّاَ کَافَّهً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَلَکِنّش اَکثَرَ النَّاسِ لا یَعمَلون.
و ما تورا جز برای همه ی مردم نفرستادیم تا (آن ها را به پاداش های الهی)بشارت دهی و (از عذاب او)بترسانی،ولی بیشتر مردم نمیدانند.
سوره:سباً
آیه:28
سلام بر استاد عزیزم و همه ی دوستان بار ارزشم.
انقدر هیجان زده و ذوق زده هستم که نمیدونم از کجا شروع کنم به نوشتن.
دست ب دامن کلام الله شدم و چ زیبا این آیه اومد.
با دیدن این آیه بیشتر باور کردم که،بودن در این سایت و هنرجویه استاد عباس منش عزیز بودن،واقعا لیاقت میخواد.
چون واقعا خداوند کلام استاد و برای همه ی مردم نفرستاده دقیقا کسانی تو این مسیر هستند ک هدایت شدن به راه راست،راه کسانی ک خداوند بهشون نعمت داده.
گفتم هنرجو،چرا؟چون استاد عباس منش عزیز،هنر خوب زندگی کردن و ب من یاد داد.چون بهم یاد داد ک چطور خودمو ارزشمند بدونم.
چطور هر چیزی نشنوم،هر چیزی نبینم،هر ورودی ای رو به ذهنم ندم.
استاد ب من یاد داد،ک چطور برای وقتم ارزش قائل باشم.
من ب این میگم هنر خوب زندگی کردن.
هنر شایسته و زیبا زیستن.
بله،من هنرجوی خوش شانس و هدایت شده ی استاد هستم با افتخار.
سال پیش،دقیقا همین موقع،من آرزو داشتم یکی از محصولات استادو داشته باشم.و خیلی دلم میخاست از 12 قدم شروع کنم.
ولی خب حساب بانکیه نازیبایی داشتم:)))
همیشه دلم میخاست وقتی،محصولی داغ و تازه از تنور در اومده میاد رو سایت،منم جزو اون دسته از دوستانی باشم که همون موقع،تازه تازه خرید میکنه.
ولی دقیقا 12 ماه پیش من ی فاصله ی فرکانسیه زیادی داشتم تا ب این خاسته ام برسم.
ولی….
ولی امسال،
دقیقا بعد 12 ماه
من علاوه بر اینکه 12 قدم و کامل خریدم و با جون و دل این دوره رو گذروندم،بلکه تونستم دوره ی “احساس لیاقت” و داغه و داغ و تازه از تنور در اومده رو هم بگیرم.
و در موقعیتی هستم ک اولا خداوند، 10 برابر هزینه ی دوره 12 قدم و بهم برگردوند و الان هم 10 برابر هزینه ی این محصول جدید و در حسابم خداوند واریز کرده.
خدایا سپاس گزارم.خدایا شکرت،خدایا شکرت ک اجابت کردی این درخاسته بنده ی لیاقت مندتو.
من ب دلیل ی توفیق اجباری 4 ماه گذشته رو در منزل بسر بردم.
بدون اینکه ذره ای حالم و احساسم بد باشه.
از خداوند سپاس گزارم ک این موقعیت و برام فراهم کرد تا لیزری روی دوره ی 12 قدم کار کنم و همزمان با دیدن سریال های سفر و زندگی در بهشت،باورهامو قوی تر کنم.
(ب نظر من محصولات و فایل های دانلودی و سریال های سایت،مثل ی چرخ دنده عمل میکنن.باید با هم
روی همه ی اینا کار بشه.مکمل هم هستن و بدون هر کدوم از اونا،انگار اصل مطلب ادا نمیشه)
صبح ک بیدار شدم،طبق معلوم چشامو باز کرده،نکرده سایتو باز کردم.اخه امروز منتظر قسمت بعدی سفر بودم.
دیدم فایل جدیدی نیومده.
بعد از نوشتن ستاره ی قطبی،ب کارای روزانه ی خودم پرداختم.
و از خدا تو ستاره ی قطبی خاستم ک امروز خبری بهم بده ک تو قلبم غوغا بپا بشه،جوری ک از ذوق جیغ بزنم،جوری ک هیجانی بشم و بلند داد بزنم و بگمwoooooow.
خاستم ک جواب سوالاتمو امروز ی جوری بهم بده.منو هدایت کنه.
اخه طبق آموزش های قدم 11 یاد گرفتم ک از خودم سوال های خوب بپرسم و در زمانش هدایت میشم ب جواب سوالم.
از اونجایی ک تو این چند ماه اخیر،هر الهامی بهم شده و بهش عمل کردم،نتیجه اش خوب بوده(اخه برای هر کاری از خداوند هدایت میخام،حتی کوچکترین و ب ظاهر ساده ترین کارها)
الهام خانم بم گفت برو یسر دیگه ب سایت بزن.
بعد بش گفتم اخه هیچ وقت استاد این ساعت فایلی رو سایت نذاشتن حداقل این مدتی ک من عضو هستم،اتفاق نیفتاده.
ولی بش اعتماد کردم و اومدم و دیدم…..بعله…..محصول جدید….آموزش جدید…و دقیقا زمانی که من کاملا آمادگی لازم و برای خرید این محصول داشتم.
تا ذهن چموش اومد حرفی بزنه و منو منصرف کنه،خرید کردم و کلیک و دانلود….
و به به…به به…تو همین جلسه ی اول استاد منو زیر و رو کردن.
این و هم بگم ک من خودمو مثلا آدم با لیاقتی میدونستم و ذهنم هی میگفت تو ک 12 قدم و داری،کلی از لحاظ شخصیتی و عزت و نفس پیشرفت داشتی.
حالا این محصول میخای بخری ک چی بشه.
دقیقا مثل تو فیلما ک ی فرشته و ی شیطون رو شونه ی اون فرد میشینن و باش حرف میزنن برا منم همچین اتفاقی افتاد.
این طرف مغزم میگفت بخر،این همون هدایتی هس ک صبح تو ستاره ی قطبی نوشتی.بخر ،جواب سوالاتی ک شبا از خودت میپرسی و میخوابی تو همین دوره اس،بخر.
اون طرف مغزم میگفت،نخر…برا چیته؟تو ک 12 قدم و داری.برو فعلا رو اونا کار کن.
این پول و بذار برا خرید فلان و فلان و فلان.
این بحث فقط 5 دقه بیشتر طول نکشیداااا…
خلاصه با دیدن جلسه اول،منی ک خیلی فکر میکردم و ادعا داشتم ک ادمی هستم ک خودمو لایق میدونم…دیدم نههههه….اصلا از این خبرا نیس.
تو همین جلسه ی اول من قلبم تاپ تاپ میزد با هر مثالی ک استاد میاوردن،اشکم جاری میشد با هر جمله ای ک میگفتن.
اشک نه از سر غم،از سر شوق،از سر یاد گرفتن،از سر هدایت شدن،از اینکه من قراره جواب سوال هایی رو ک تو قدم 11 پرسیدم،قراره تو این دوره بهم جواب داده میشه.
اشک بخاطر این همزمانی و تکرار عبارت های تاکیدی قدم 9.
اشک بخاطر باز شدن قلبم و اینکه خدا پاداش جهاد اکبر منو تو این 4 ماه گذشته داد.
اگر این جلسه ی اول بود ک خدا میدونه جلسات بعدی قراره ی شهدها بنوشم از این هدایت الهی.
این دوره رو باید مزه مزه کرد.
باید چشید باید لذت برد و ب تکامل رسید.
قربون خدایه هدایتگر و رفیق و پایه ام برم.
خدایا شکرت ک هر لحظه در حال اجابت کردن خاسته های منی.ب قول استاد نمیخام دستهات بیان کارامو انجام بدن،میخام خودت رسما مدیریت امور زندگیم و بدست بگیری.
من ب هر خیری ک از تو ب من برسه،فقیرم.
خدایا بتو و عدالت تو ایمان دارم.
میدانم انچه متعلق ب من است نمیتواند از من گرفته شود پس آرام و اسوده هستم.
من برای کامنت گذاشتن همیشه ی ترمزی داشتم.اخه خودمو با دوستانی مقایسه میکردم ک کامنت های جذاب و خوندنی مینویسن.
میگفتم من چیزی برای گفتن ندارم.چجوری هس ک دوستان انقدر قشنگ مینویسن.
ولی برای اولین تمرین در دوره ی احساس لیاقت،خاستم ک این مقایسه رو بذارم کنار و خیلی دلی کامنت بذارم البته قبلش از خداوند کمک خاستم ک کلام بشه و بر قلمم جاری بشه.
خدایا شکرت ک محصولات استاد عزیزم و بهم هدیه دادی.
خدایا استاد عزیزم و در پناه خدا نگه دارش باش.
این سایتو روز ب روز برکت و گسترش بده.
خدایا دوستان هم نشینم در این بزم مسیحایی ام رو ،سالم،ثروتمند و سلامت و سعادتمند بدار.
آمین.