اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
زمانی که شما میگید من خودم دانشجوی این دوره هستم
منه شاگردمیگم تو هیچ زمینهای one even اپسیلون کمکاری نکن لطفا
احساس ارزشمندی یعنی احساس خود ارزشمندی
احساس خودارزشمندی ما از دوران کودکی شکل میگیره
واقعیت من خودم یادم نمیاد احساس خودارزشمندی به ما داده باشن از کودکی
نبود اصلا ،بلکه غالب افکار من و ورودی ها احساس ترس و احساس خلا عاطفی وتنشهای الکی بود
چیزهای عالی هم بود خداروشکر که باعثشده انرژی کمتری بخام برای ی سری موارد بزارم در اینچند سال اخیر
احساس ناکافی بودن بود(این مورد از خودم بود شاید کمتر اما بود )کبیشتر از صلح نبودن خودم بود
یه دماغ داشتم خیلی درشت که تاثیر گذار بود روی قیافم و همون نداشتن قیافه مطابق میل ام شده بود ابزار شکنجه
مقایسه خودم با دیگران
به قول مازندرانی ها (مردی هسه العان مردی)
یعنیالعانو عشق هست
هر احساس خودارزشمندی هست با ساخته شده یا از همان کودکی من خودم ،خودم و دوست داشتم و همیشه احساس کنجکاوی و رابطه امو با خدا و حافظ بودنم توسط رب العالمین و حفظ کردم
کمبود ارزشمند بودن از درون حتی من رو از فکر کردن به خاستهو رویا هام (آرزوهام) منع میکنه
یعنی سگ سیاه افسردگی میشه در زندگی ام
حتی از ادامه زندگی من روناامید میکنه
احساس خودارزشمندی و مهم دونستن خود،دیدن توانایی هام،و لایق داشتن هم صحبتی ودوستی با خدا میتواند گارانتی زندگی باکیفیت برای من باشد
ساختن احساس خودارزشمندی در تمام زمینه ها باعث میشود ما بالاترین استانداردها رو برای خودمون در نظر بگیریم
و برای ساخت این احساس مهم و پایه ای نباید بناش رو به ظاهر،تیپ،ماشین،خونه ،حساب بانکی،اندام،لوازم خانه،یا شغل،دوستان ،باشه
چون اگه بنا رو این موارد باشه ما دچار هر لحظه مقایسه کردن خودهستیم با دیگران
که با اینکار پدر صاحب بچه رو در میاریم که همون فاصله ذهن با روح میشود و ما بیشتر سمت ذهنکشیده میشیم
و نه بندگی کردن خودم و خدا و صلح درونی بدون قید و شرط
برای ساخت مداوم و شناخت خودم از داشتن احساس ارزشمندی باید
تیز و بز باشم در گفتگوهای ذهنی خودم در تک تک مسائل
ببینم برای لحظات زندکی ام چه سناریویی میسازه
بعضی موقع میگم اخ پریسا این ذهن دیگه
ته سریال مرگ ومیر واتفاقات بده ،چقدر تمیز اجراش میکنه
احساس میکنم در زمینه خودارزشمندی برای داشتن نعمتها 40٪باشم ،از لحاظ گفتگو ذهنی،سعی میکنم هر لحظه مدیریت کنم
من ایندوره رو ندارم وقلبم بیشتر سمت ادامه دادن قدمها هست
دوست دارم اونجا رو بیشتر داشته باشم
هر چه که هست خیر هست
میگم این ذهن چقدر کارش و خوب بلده
خوب توام بلد باش و بیا و از این ب بعد این اصل خودت وب خودت یاداوری کن که کی بهتر از تو برای داشتن نعمتها
این موضوع همهست که ذهنم میگه خا برای چی این و میگی که تو ارزشمندی منم دلیل براش میارم
بعنی اول میگم بدون هیچ دلیلی ،همینجوری ،چون من اشرف مخلوقات هستم ودارم ب اندازه زمانی ک میزارم روی خودمکار میکنم ،پس چون انسانخلق شدم ارزشمندم برای داشتن نعمتها
اما اینم به خودم میگم اگر هم دلیل بخای هم من بهت دلیل میدم از لحاظ مادی چه کارهایی کهمیکنم و خودت همواقف هستی بر احساس ارزشمند بودنم با دلیل وفکت
و جواب ذهن منطقیام یک نوار مغز یکدست و بدون موجه
من پریسا شعبانی از قلبم خداوند رومثل استاد عزیزم سپاسگذارم بخاطر وجودچنین فضایی که میتونیم روی خودمون کار کنیم راجب اینمباحث خیلی مهم
واقعا آینده ما بهخیر وخوشی هست با کارکردن اگاهانه روی خودمون
خدایا صدهزارمرتبه سپاسگزارم واسه وجود خودم و این سایت که میتونم شکرگزاری کنم ! استاد و دوستان عزیزم واقعا هدایت خدا حرف نداره مو لا درزش نمیره ! من سال دوازدهمم و فشار زیادی هست که حالا اینده و درس و کنکور و این داستانا چی میشن ولی من عمیقا ریشه یابی کرده بودم که اقا این احساس لیاقت باید حل بشه و بهتر بشم . هدایت خواستم و هدایت شدم به توحید عملی 10 و اصن این تواضع دربرابر خداوند کلیده بخدا ! تصمیمو گرفتم و به خداوند گوش دادم و حالم بهتر شد و گفتم که اقا من برای خواستم از همینجا قدم برمیدارم حالا چطوری ؟ کامنتای معرفی دوره شاهکار و پرایس لس احساس لیاقت رو دونه دونه دارم میخونم و اصن شاید باورتون نشه انقدر ذوق میکنم از کامنت بچه ها و تشویق میکنمشون که حد نداره ! گفتم از همین امروز کوچولوترین پیشرفتامو هم باید توی درس ببینم و یادداشت کنم ، باید بتونم هر محتوایی رو نشون وجودم ندم و خیلی خسیس باشم توی این یک موضوع چون همه چیزه ! نشانه ها اصن داره میاد اونم تو این تایم کم ؛ یکی از اقداماتم این بود : ما چهارشنبه ها با پروژکتور درس میخونیم و من لپتاپ همیشه میبردم که کارارو بکنیم ولی دیدم یچی توی وجودم میگه که اینا یه تشکر خشکم نکردن ازت پس گفتم اقا این هفته رو نمیبرم که متوقع نشوم از کسی و روی خودم کار میکنم که با عشق و دل بزرگتر این کارو کنم و خودمو تحت فشار نزارم ! امروز مدیر اموزشیمون سر کلاس اومد کار داشت بعد چشش خورد به من بعد گفت اقا ماهان خیلی گله ها حواستون باشه و در کل بقیه خیلی بهم عشق میدن و همش از خداس ! یعنی من یدونه کار دفتری تو بگو کرده باشم تو اون مدرسه هیچ تازه تا فرصتی خدا بزاره سر راهم میپیچم و نمیرم تا توی خونه درس بخونم و با این اوصاف واقعا ارتباطای زیبایی در مدرسه دارم همیشه روان پیش رفته چون خودم ارزش قائل شدم خودمو ادم حساب کردم و نه تنها ادم بلکه انسان ارزشمندی حساب کردم . دوباره زنگ تفریح سوم یکی از دوستام واسم بستنی اورد نوش جان کردم خیلی حال داد اصن یهو اومد و همون موقع گفتم خدایا دمت گرم ! یکی دیگه از موردای جالب این بود ک من واقعا با استعداد و توانام توی تکنولوژی اصن درکش کارکردش هرچی شما بگی ولی خودم نمیدیدم هیچوقت ! پارسال بابام گوشی ایفونی که داشتو نزدیک بود بندازه دور چون رمزشو یادش رفته بود و بدون اطلاعات هم بدرد نمیخورد دیگه ولی من از روی جیمیل روی اپل واچش کاری کردم جیمیل و رمزشو عوض کنیم و برگرده ! همینطور الان که خداروشکر به گوشی دلخواهش رسید یه زدفلیپ شیش ناز خریده ، من با کابل همون اول همه اطلاعاتو از ایفون ریختم تو اندروید توی هر دومثال کرک و پر مغازه داره ریخته بود و اصن همه کیف کرده بودن ولی من چی ؟ به بابام اینا همیشه میگفتم که بابا اینارو یه پیرمرد هشتاد ساله هم میتونه چون بر اساس ساده بودن شرکتا طراحی میکنن با خیال خودم داشتم باورسازی میکردم واسشون (: درحالی که این از عدم احساس بیاقت و کم ارزش دونستن مهارتام میومد . الان که فکر میکنم حتی کلاس خصوصی هایی که داشتم واسه زبان توی گذشته هم همینطوری شاید کنسل میشدن الانهک میفهمم دلیلشو ! ارباب جهان دمت گرم که اجازه دادی با اگاهی های این سایت و دوره محرم بشه گوشم ! واسه تو ده میلیون تومن و صدمیلیون دلاز فرقی نداره که من نگران نیستم دوره رو با قیمت قدیم بخرم یا جدید تو قراره نعمت و هزینشو بهم بدی ! من همین تعهدمو نشون میدم و پیش میرم دقیقا مثل خواسته های قبلیم و تو جواب میدهی چون هیچکس در کیهان از تو خوش قول تر نیس . شبتون بخیر عاشقتونم
خدای خوبم خلی ازت ممنون و سپاسگزارم که مرا این چنین هدایت می کنی
خلی دنبال یک همچین فایلی می گشتم
و خلی مشتاق شنیدن این چنین فایل بودم
و در حالیکه قبلاً شاید این فایل را شنیده بودم
اما درک مناسب تری نداشتم و کامنت هم نداشته بودم
آمدم این فایل را با عشق گوش دادم و چقدر لذت بردم و چقدر مرا به گذشته ام برد
که من چی نگاه به خودم و توانای های خودم داشتم
به یاد آوردم که من گذشته خلی ناجالب داشتم
چون من در فضایی بزرگ شدم که اکثرا مورد مقایسه قرار داشتم
و این مقایسه شدنم کار یک روز دو روز نبود بلکه خلی زمان های زیادی را من تجربه کردم
من به یاد دارم که خلی زیاد شنیدم که به من گفته می شد تو ناتوان و بدرد نخور هستی
یعنی هر کاری که اگر من توانای انجام دادن آن را داشتم
اما بازهم اجازه انجام دادن آن کار را نداشتم و به من می گفتند که تو نمی توانی این کار را انجام دهی
این حرکات و رفتار از طرف خانواده و نزدیکانم صورت می گرفت
شاید قصد آنها دلسوزی بود
اما این دلسوزی بی جا خلی تاثیر بدی روی من گذاشت
حتی موقع های بودند که اگر در انجام کاری می گفتند که تو نمی توانی من خلی با خشونت و ناراحتی و پرخاشگری می گفتم چرا چنین چیزی می گوید
مگر انجام دادن این کار آنقدر مهارت لازم دارد که من نمی توانم انجام دهم که مرا از انجام این کار باز می دارید
و می دیدم که قصد آنها به نحوی ترحم کردن در حال من بود
اما این را دانستم که این رفتار ها همیشه بد ترین تاثیر را روی من دارد
و من از بس که این جور چیز های را شیندم قشنگ باورم شده بود که من واقعا نمی توانم
حتی موقع های بود که از انجام دادن کاری که بلد بودم بازهم ترس داشتم که انجام دهم چون این نگرش را داشتم که اگر خوب انجام نشود چی خواهد شد
من در دوران نو جوانی ام شاگرد مکانیک بودم
و اینجا قشنگ تجربه کردم که در حالیکه از بس که زیاد دیده بودم فلان بخش را چی جوری باید انجام دهم و ترمیم کنم. و با خودم می گفتم اگر بار دیگر به من اجازه دهد من می توانم آن کار را انجام دهم. وقتی که چنین فرصتی پیش می آمد آن موقع قشنگ دست من می لرزید و به نحوی آن کار را انجام می دادم که کسی بالا سرم آماده است اگر من اشتباهی کنم حتما مرا کتک می زند
چون من این چنین شرایط را تجربه کرده بودم .
در خانواده که هر حرفی و هر کاری می شد فقط ترس و وحشت بود
و من از همه چیز و انجام دادن آن وحشت داشتم
و خلی زیاد به یاد دارم که من خودم فرد اضافی احساس می کردم
و با خودم فکر می کردم که من از عهده هیچ کاری بر آماده نمی توانم
من مانند خلی از اعضایی خانواده ام و هم نسلانم آدم شوخ و نترس نبودم بلکه من همیشه می ترسیدم و حرکت نمی کردم
در دوران کودکی خلی جاها حقم خورده می شد و من چیزی گفته نمی توانستم
به من زور می گفتند و من سکوت می کردم
چون می گفتم اگر در مقابل این فرد وایستم و دعوا راه اندازم از من نزد فامل شکایت می کند و آنجا بازهم سرزنش می شوم
و من بخاطر اینکه نزد فامل خوب باشم هیچ کاری نمی کردم
همیشه مجبور بودم خودم را آدم خوبه نشان دهم
چون این تنها رویش بود که من از داد و غالها در امان بودم
و این چنین یک گذشته خلی تاثیر منفی و بدی روی من گذاشته بود
و تا خلی از مدت ها تاثیرات این را در زندگیم احساس می کردم
من برای انجام دادن کاری پیش قدم نمی شدم
من دردل ترس هایم وارد نمی شدم
من جرات و شهامت حرکت کردن را نداشتم
من خودم را فرد بیچاره می دیدم
من خودم را فرد ضعیف و ناتوان می دیدم
من واقعا از همه نظر خودم را ناتوان حس می کردم
و زمانی رسید که من دیگر واقعا خسته شده بودم از این چنین یک وضعیت و شرایط
تا چی وقت در ترس و نگرانی ادامه دهم
تا چی وقت با ید ترسو وضعیف باشم
تا چی وقت باید در جهالت و نادانی بسر برم
تا اینکه من خودم آگاهانه شروع کردم برای تغییر آوردن در زندگیم
من مدت زمان زیادی را روی این بخش ها کار کردم
من کتاب های زیادی را از افراد نامداری مطالعه کردم و من از حظور در جمع ترس زیاد داشتم
و با مراجعه کردن درکلاس فلان بیان و آموختن و تمرین کردن و این جور موارد کم کم بر ترس هایم غلبه کردم
…….
و زمانیکه خواسته بهتر و شدید تری در وجود من شکل گرفت و بعدا با استاد عباس منش و سایت شأن آشنا شدم
و مدت زمانهای من آموزه های استاد را بصورت غیر قانونی در اختیار داشتم
و نمی دانستم که استاد رضایت ندارد که من این گونه از این آموزه ها استفاده کنم
کم کم تازه می فهمیدم که من چی وضعیت را پشت سر گذاشته ام
و زمان که من عضو سایت شدم و بعدا محصولات را تهیه کردم کم کم آگاهی کسب کردم
و قانون جهان را شناختم
و حالا با عشق و لذت دارم روی خودم و تغیر باورهایم کار می کنم و نتایج های قشنگ و لذت بخش را هم کسب کرده ام و کسب می کنم
به همان اندازه که این حرف ها را باور کرده ام به همان اندازه نتایج هم گرفته ام
اما تا هنوز این نگرش را دارم که نباید دیگران از دست من حرف و رفتار من ناراحت شود
در حالیکه در خلی از موارد ها من بر حق هستم
اما این باور در وجود من است که در هر صورت نباید کسی را من ناراحت سازم
همین امروز موضوعی اتفاق افتاد که بعدا داشتم خودم را سرزنش می کردم که چرا فلان حرف را به فلانی گفتم و او شاید ناراحت شود
و چند دقیقه ای این موضوع ذهنم را در گیر ساخته بود .
بعدا با خودم کنار آمدم که من حرف خودم را می زنم چی خوشش می آید و یا هم نباید
و برای خودم دلایل های آوردم که من بی راه نبودم
و این جوری دیدم که خیالم راحت شد و خلی هم خوب خودم با موضوع کنار آمدم
و تازه دارم کمی بهتر شدم نسبت به این چنین موضوعات و این را هم می دانم که باید روی خودم زیاد کار کنم تا تغیرات بهتری را در شخصیتم بوجود آورم
استاد عزیزم خلی خلی از شما ممنون و سپاسگزارم بابت این چنین بحث های آموزنده و لذت بخش
چند وقتیه همش قلبم میگه این دوره رو باید تهیه کنم از چند روز پیش هر کامنت و مطلبی توی سایت میدیدم یا میخوندم همش اشاره شده بود به دوره احساس لیاقت از دیشب تصمیم گرفتم فایل های معرفی دوره رو گوش بدم حتی برم مقاله پای دوره رو کامل بخونم و به سوالاتش پاسخ بدم تا اینکه امروز یه اتفاقی افتاد همسرم قرار بود با یه ارگانی کار کنه که مبلغش تا به الان بالاترین فاکتور عمر کاریش بود منتها قرار بود اون ارگان نصف فاکتور رو بزنه و همسرم شروع کنه
امروز قرار بود این اتفاق بیفته ولی نیفتاد همسرم قبلا هم این اشتباه رو تکرار کرده بود که هنوز مبلغ رو نزده میرفت انجام میداد. اونا زیر قولشون میزدن و من متوجه این پاشنه آشیل توی همسرم شده بودم ( عدم احساس لیاقت و ترس از دست دادن مشتری ) امروز با هم گفتگو کردیم و همسرم تصمیم گرفت تا مبلغ رو نزدن کار رو شروع نکنه و اینو قاطعانه بهشون گرفت و جالب اینجاست اونها مقاومت کردن و حتی چند جمله ناجالب که بوی شرک و تهدید میداد گفتن و من و همسرم برامون خیلیییی واضح شد و همونجا خیلی خوشحال شدیم که تصمیم درستی گرفتیم با دیدن مخالفت اونها چون همش همسرم به خاطر روند اشتباه و احساس عدم لیاقت تایید میشد و جالب اینجاست نعمت به شکل پول هم وارد حسابش نمیشد و این الگو هی تکرار میشد
این فایل رو که گوش دادم واستاد آخر فایل گفتن اگه نشانه یا اتفاقی دیدین که باید دوره رو بخرین حتما اینکارو کنین و این اتفاق برای من نشانه واضحی بود
بنام خداوندی که مرا خالق زندگی خودم و لایق و شایسته بهترین ها آفرید.
استاد چقدر این فایلتون و پر از آگاهی بود و به دلم نشست بی نهایت ازتون سپاسگزاریم ، از شما ومریم بانوی در صلح و آرامش که اینقدر با عشق و سخاوتمندانه و از اعماق قلب و وجودتون برامون این فایلهای هدیه ارزشمند رو تهیه میکنید .
من چقدر خودم و لایق هم صحبتی با خداوند یکتای توانا و قدرتمند ، افکار مثبت و سازنده میدونم یا نجواهای ذهنی منفی شیطانی و افکار مخرب و منفی …
اقرار میکنم این پاشنه آشیل صحبت و مدیریت افکار ذهنی مون بیشتر اوقات با من بوده و هست و نیاز به تکرار و تمرین داره که بتونم الهامات و نشانه ها و شهود و هدایت و صدای پروردگارم را با گفتگوهای قلبی با خداوند با آرامش و نعمت و فراوانی. عشق با قلبم دریافت کنم .
چه ضربه ها و صدماتی از نداشتن احساس لیاقت و شایستگی نخوردم ، من دوره احساس لیاقت را هنوز خریداری نکردم ولی با همین فایلهای معرفی دوره در این مدت یک ماه ونیم که روی سایت گذاشتید کلی روی خودم کار کردم و خوشحالم نمره عالی از آزمون احساس لیاقت گرفتم ولی میدونم این موضوعی هست که وقتی استاد میگه باید تا آخر عمر روش کار کنیم باز هم کمه . ساعت ها وروزها باورها و کدنویسی وجملات تاکیدی در مورد احساس لیاقت و ارزشمندی ام در دفتر ستاره قطبی ام نوشتم ودر حال پرورش احساس لیاقتی هستم که با اون به دنیا اومدم .
من بدون قید و شرط لایق دریافت هدایت خداوند در قلبم و هم صحبتی با او، آرامش ، نعمت و فراوانی وثروت ، عشق و روابط عالی ، تفریح و لذت واحساس خوب ، سلامتی جسمی و روحی فوق العاده و زیباترین ها در زندگی ام هستم فارغ از سرزنش و انتقادات و کمالگرایی وتایید طلبی ، فارغ از تمام قیدی بندهای محدود و دست و پاگیر اطرافیان ، چون من سمیرا اشرف مخلوقات خداوندم ، خدایی که بر سرم تاج لیاقت و ارزشمندی قرار داد .
من سمیرا ، در ابن مسیر تکاملی ، لایق و ارزشمند هستم با تقویت وپرورش احساس لیاقت ،در مسیر رسیدن به اهدافم آسان شوم برای آسانی ها .
با احساس خوب و لیاقت و شایستگی ، با خودشناسی و افزایش ظرف وجودی ام ، با ذوق وشوق و شور و اشتیاق و انگیزه ، ارسال فرکانس مثبت به جهان اطرافم و انرژی خداوند ، به اهداف و خواسته هایم هرروز نزدیکتر میشوم .
خدای توانمند و قدرتمند جهان هستی را سپاسگزارم ، که مرا همراه این مسیر زیبای الهی و معنوی کرد.
بارالها ، پروردگارا ، معبودا من وجودم را به تو میسپارم و به تو اعتماد دارم و هرلحظه از زندگی ام تسلیم ات هستم ، تو تنها تکیه گاه منی ، تو خواسته هاوآرزوهایم را میدانی ،من بندگی ات را میکنم ، با آرامش و رهایی در این مسیر لذت بخش کنارم و قدم به قدم با همزمانی هایت ، هدایتگرم باش.
بادورود به استاد عباس منش عزیز وخانوم شایسته.امروزکه این فایل زیبا رو گوش دادم خیلی استفاده کردم همانطور که استاد میگن احساس لیاقت یکی از مواردی است که اگر دراین یک مورد مشکل داشته باشیم تمام موارد زندگی مون رو تحت تاثیر خود قرار خواهد داد .طبق قانون جهان که جهان اینه درون ماست اگر ما خودمون رو لایق ندانیم دنیا هم اصلا مارو لایق نخواهد دید وبا این نگرش ما هم به خواسته هامون نخواهیم رسید .پس ما باید در مورد احساس لیاقت خودمون خیلی کار بکنیم ومن از استاد عزیز تشکر میکنم که ما رو آگاه میکنن .
هرموقع معرفی محصول میرسه و فایلش روی سایت میاد من خودم بشخصه با معرفی فایلش فقط در همون زمینه احساس میکنم تو دورم و موضوعات مربوط بهش و مدام میبینم میشنوم دیگه چه برسه بخوام دوره رو بخرم و روش تمرکزی کار کنم و مطمینم و پیش اومده معمولا تو معرفی استاد دمو کلی از صحبتها و مفاهیم دوره رو میگن و انصافا چیزی کم نمیزارن صد البته که دوره ریشه ای تر کار میکنه و تمرین داره و باعث میشه موضوعات ریشه ای حل بشه و واقعا بحث احساس لیاقت مهمترینه خواهرم وقتی راجع بهش صحبت میکنه من اصلا میخکوب و متفکر میمونم که چجوری شما به این مسایل رسیدین و اینقدر عالی برای ما توضیحش میدین
اصلا همین جمله خودش طلاییه
«به اندازه ای که تو برای خودت ارزش قایلی جهان برای تو ارزش قایله »
تک تک جملاتتون همیشه هر لحظه باید با طلا نوشت چرا ؟ چون بهش رسیدیم الگوها ازش دیدیم
دیروز صبح دفتر شکرگزاریمو اومدم بردارم و داخلش بنویسم بعد یکی از دفترام یک نفر که قبلا هم صداش و شنیدم بهم گفت برش دار بخون قبلا شاید صدبار چشمم بهش میخورد و بغل دفترام بود (دفتر دوره قدم اول) اما اینبار صدا خیلی واضح گفت نگاه بهش بنداز اولش خب توجه نکردم و گذاشتمش عقبتر بعد وای خدای من اصلا مو بر اندامم راست میشه یهو لیز خورد و اومد جلو گوش دادم مقاومت نکردم یه نگاهی به نوشته هام انداختم و صحبتهای استاد تو قدم اول که با عشق نوشته بودم و میخوندم و لذت میبردم بعد همون صدا گفت نبندش برو صفحه های اخر و بخون صفحه اخرش تمریناتم بود چکاپ فرکانسیم یسری هاش خیلی خیلی تغییر کرده بود یسری هاش کمتر چیزی نبود که اصلاا حتی یه کوچولو تغییر نکرده بوده باشه همینطور رفتم جلوتر اخرین جلسه فایل قدم اول استاد راجع به هدف سال میگن که یه هدف و انتخاب کن و براش قدم بردار اون زمان سال 1400 بود و هدف سال 1401 خودمو رابطه عاطفی تعیین کرده بودم و یادمه تمرکزی روش کار کردم و بعد قدم اول دو سه جلسه قدم دوم و گوش کردم بعد هدایت بهم گفت دوره عشق و مودت و بخرم و خب تو قدم برداشتنام برای هدفم بود دیگه قدم ها رو ادامه ندادم تقریبا شیش ماه تمرکزی کار کردم رو دوره البته که کار کردن رو دوره عشق و مودت در کنار فایل های هدیه و کارهای روزمره خودم یک سال طول کشید ولی تمرکزی شیش ماه بود که داشتمروش کار میکردم و ته دفتر قدمم خصوصیات عشقمو نوشته بودم خدای من الان نزدیک یک سال و نیم دوسال هست ازش میگذره و من دیدم نود و هشت درصد چیزایی که نوشتم و پارنترم داره اون دو درصدم یه چند مورد مسایل مالی بود که چون خودمم هنوز رو این موضوع ترمزها دارم طبیعی که جهان هم فرکانس خودمو جذبم کنه من حتی عکس گرفتم برای خواهرم فرستادم که باهم قانون و تایید کنیم و اون تشکر کرد و گفت دقیقا زمانی که تصمیم گرفتم تمرکز لیزری بزارم رو دوره احساس لیاقت و قانون سلامتی تو اینو فرستادی و برای ایشون هم دست خدا شدم براش تعریف کردم که چجوری هدایت بهم گفت برو اون دفتر و بخون و من و هدایت کرد که برای خواهرم تعریف کنم و با یه گوش دادن به این الهام هزاران موضوع برامون باز شد چقدر جفتمون سپاسگزاری کردیم و من همون روز کلی صفحه تو دفتر شکرگزاریم پر کردم خدایا شکرت
ممنونم استاد بینظیر من که تمام اینها به لطف اشنایی شما بود شما مارو با خدا قران شهود توحید اشنا کردین ️ برقرار و اللهی و شاد باشید همیشه دوستتون دارم
وخانوم شایسته ی مهربون که برای ما همیشه فیلمهای زیبا میگیرندو سلام دوستان عزیز و هم مسیرم که در سایت با من هستن
استاد جدیدا قبل از اینکه شما این دوره اماده کنید. خیلی ازین نشانه های عدم احساس لیاقت رو در خودم میدیدم حتی لیاقات درمورد اینکه درامد من یه خورده بالاتر بره
حتی در مورد اینکه بتونم ازدواج کنم همیشه اینگفتگو ها تو ذهنم به من میگفتند اخه کی تورو دوس داره
هیشکی از تو خوشش نمیاد چون تو پول نداری چون
چون تو این قیافه ی قشنگ این اندام قشنگ رو نداری.
همیشه از وختی که روزم رو شروع میکنم چون من یه ادم درونگرا هستم خیلی ازین نجواها رو وختی تو ذهنم دقت میکردم میشنیدم یه جاهایی. میشد. به خودم میگفتم ن تو لیاقت داری لیاقت همسر خوب لیاقت ثروت و خونه ی خوب داری اما حریف این ذهن نمیشدم
و همش داشتم خودم رو بابقیه مقایسه همش ببین این تونست ببین این که از تو وضعش بد تر بود اینکه حالا به نظر خودم از من خنگ تر بود تونست اما تو نتونستی همش وختی این مقایسه هه با دیگران اتفاق می افتاد من هعی احساس بی ارزشی بیشتری میکردم
حتی وختی میشه که من از یک خانمی خوشم میومد ولی جرئت اینو نداشتج که برم جلو جرئت اینو ندارم که رابطه باهاش برقرار همش تو ذهنم میگه اصن اون که اصن از تو خوشش نمیاد تازه اصنم خوش بیاد تو پول نداری هیچی نداری هییچی نداری اصن هم موفقیت مالی کسب نمیکنی
استاد این فایل شما اشک منو در اورد یه زنگی تو قلبم به صدا در اومدتو تردید بودم و همش داشتم به خدا میگفتم خدایااا من دوره ی روانشناسی ثروت رو بخرم یا اینو بخرم اخه خیلی دوس دارم شرایط مالی خوبی رو تجربه کنم ولی وختی این فایل رو دیدم فهمیدم این چیزیه هست که من احتیاج دارم استاد
یه جاهایی میشد وختی رو دوره های شما کار میکردم یقین داشتم دوره های شما. مارو به نتیجا میرسونه
ولی وقتی میفهمیدم که اینقدر اگه نتیجه توزندگیم اتفاق بیفته یه اتفاق بدی میفته منن نمتونستم این حد از موفقیت رو قبول کنم نمیتونستم خودمو لایق این حد از نوفقیت حالا خونه ماشین همسر ببینم من نمیتونستم در مورد اینکه مثلا من همسر خوبی داشته باشم. من شرایط مالی خوبی داشته باشم خودم رو لایق بدونم و هعی داشتم درجا میزدم ددر نتیجه به خاطر نداشتن احساس لیاقت. من یه جاهایی میدیدم ناخود اگاه خودمو تو همون شرایطه نگه میدارم که نرم ازین جلو تر و خوب ترکش هاشم میدیدم میدیدم که من دارم ازون ور بوم میفتم چون یجورایی وختی من به خودم نمیتونستم لیاقت داشتن یک همسر خوب لیاقت داشتن یک شرایط مالی خوب رو به خودم بدم ناخود هم داشتم به عنوان مثال خودمو تو همون شرایط بد مالیه نگه میداشتم تو همون نداشتن یک رابطه ی عاطفی خوب
استاد یه چیز دیگه ای که تو باز هم یه زنگ دیگه ای رو تو. قلب من به صدا در اورد اینکه گفتین چرا همیشه باید عیب هامونو نقص هامونو تو سر خودمون بزنیم و اینکه موفقیت هامون بی ارزش دیده بشه
من یه موقع هایی میشد همیشه این سوالو از خودم میپرشیدم این موفقیت هایی که به دست اوردیم انگار همیشه هیچ به نظرم میومد فک مرکدم هیچ ارزشی ندارن و این نقص هامونه که همیشه تو گفتگو با خودمون داریم تو سر خودمون میکوبیم داریم خودمونو بخاطرش سرزنش میکنیم
استاد احساس میکنم این ها همون نشانه هایی بود که باید از طرف خداوند به من داده میشد برای خرید این دوره و بزودی انشاء الله این دوره های رو هم مثل دوره های دیگه خرید میکنم استاد از شما سپاس گذارم بابت تهیه این دوره خیلی دوس دارم نتایجی که بعد از انجام تمرینات این دوره میگیرم سخصیتی که در من ساخته میشه رو ببینم
از شما بابات این فایل زیبا و از بچه های سایت بابت کامنت های زیباشون سپاس گذارم و همه شون رو به پروردگار مهربان پروردگار اسمان ها و زمین صاحب العرش. مالک الملک میسپارم
امروز با دوستم داشتیم از باورها و ترمز های که داریم صحبت میکردیم وچند وقتی میشه متوجه موضوعی شدم.
من یک باور نادرست از خانواده ام دارم یعنی اول باور این بود که من از خانواده ام میترسم اینکه برم بیرون و تایم زیادی بمونم از واکنش اون ها میترسیدم اینکه قدمی برای زندگی خودم بردارم از واکنش اونا میترسم ، اینکه بخوام شاغل باشم باید تایم کاری طبق چیزی که خانواده ام میگن باشه ،و….. این باوره خیلییی عمیق در وجودم هست خیلی سعی میکنم رو خودم کار کنم باور های بهتری بسازم تا بتونم این ترس که در وجودم رخنه کرده رو بردارم ، خداروشکر بهتر شدم دوره عزت نفس رو تهیه کردم خیلی بهتر شدم خدا رو در قلبم حس کردم هروقت دیر برگشتم خونه یا هروقت کار کردم برای زندگی خودم قدمی برداشتم به ندای قلبم گوش دادم و اون ترس رو نادیده گرفتم ، استاد همیشه میگن حتی اگر یه ذره پیشرفت کردی بگو یادآوری کن برای خودت آره من دل جرات بیشتری دارم نسبت به قبل خیلیییی فرکانسم تغییر کرد خداروشکر خداروشکر خداروشکر
ولی این روز ها به یک تضاد بزرگی برخوردم خیلی از کارای که خارج از خونه انجام میشه من برا خانواده ام انجام میدم و تا هر تایمی بیرون باشم اصلا مشکلی نیست اگر کار خانواده باشه من نه استرسی دارم کی برگردم خونه نه استرس دارم که الان زنگ میزنند میگن کجایی؟! ولی وقتی برای کار های شخصی خودم برم بیرون یا برای تفریح خودم برم بیرون همش فک کنم زود برگردم خونه؟!چی بگم به خانواده ام ؟! اگر زیاد تفریح کنم میگم چرا من خیلی رفتم بیرون این مدت چرا انقدر تفریح کردم؟!
خب این وسط یه سوال پیش میاد چرا وقتی برای کارهای که برای خانوادت بیرونی از تایم خودت میزنی از تفریح کارات میزنی تا هروقتی که بیرون باشی کسی نمیگههعع کجا بودی حتی به این فک نمیکنی چی بگم به مامانم چراتااون موقعه بیرون بودی ولییییی بحث من و زندگی شخصیم باشه باشع برای خودت همه چی رو ترسناک میکنی چی بگم زود برگردم وای دیر شد وای الان زنگ میزنن و…. خب دختر چرا فک میکنی لیاقت تفریح کردن لیاقت بیرون رفتن لیاقت یه کار عالی و ….. نداری ؟!
من تاالان صدبار از خدا خواستم کمکم کنه یه وارد یه شغل عالی. بشم به استقلال مالی برسم کلیییی چیزو امتحان کردم رو باور هام کار کردم اما نشد چراااا چون هروقت بحث کار پیش بیاد به همه فک میکنم که کارم اختلالی در زندگی افراد خانواده ام ایجاد نکنه یا تایمش جوری باشه که اونا راضی بشن !!!
من امروز به این تضاد رسیدم که احساس لیاقت ندارم امروز فهمیدم پس یک قدم برداشتم ،باید کار کنم رو خودم تا احساس لیاقت رو در خودم پیدا کنم وقتی خدا انقدر عاشقمونه انقدر دوستمون داره برامون ارزش قائله با همه نقص هامون چرا ما برای خودمون ارزش قائل نباشیم ؟!و حس کنیم خیلی از کارها برامون زیادیه اینکه خوش باشیم لذت ببریم از زندگی زیادیه برای خودمون همه چی رو تلخ میکنیم.
خدارو شکر امروز یکی از ترمز هامو فهمیدم این یعنی برداشتن یک قدم برای بهبودی ان شالله بتونم بهتر عمل کنم بهتر کار کنم و پیشرفت کنم و نتایج بیشتر بیشتر بیاد .
ممنون از استاد فوق العاده ی خودم برای این فایل بینظیر
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد عزیز و سلام دوستان ارزشمندم
تک به تک کلام شما ارزشمند هست استاد عزیزم
یعنی قشنگ من و به درون خودم رسوخ میده
زمانی که شما میگید من خودم دانشجوی این دوره هستم
منه شاگردمیگم تو هیچ زمینهای one even اپسیلون کمکاری نکن لطفا
احساس ارزشمندی یعنی احساس خود ارزشمندی
احساس خودارزشمندی ما از دوران کودکی شکل میگیره
واقعیت من خودم یادم نمیاد احساس خودارزشمندی به ما داده باشن از کودکی
نبود اصلا ،بلکه غالب افکار من و ورودی ها احساس ترس و احساس خلا عاطفی وتنشهای الکی بود
چیزهای عالی هم بود خداروشکر که باعثشده انرژی کمتری بخام برای ی سری موارد بزارم در اینچند سال اخیر
احساس ناکافی بودن بود(این مورد از خودم بود شاید کمتر اما بود )کبیشتر از صلح نبودن خودم بود
یه دماغ داشتم خیلی درشت که تاثیر گذار بود روی قیافم و همون نداشتن قیافه مطابق میل ام شده بود ابزار شکنجه
مقایسه خودم با دیگران
به قول مازندرانی ها (مردی هسه العان مردی)
یعنیالعانو عشق هست
هر احساس خودارزشمندی هست با ساخته شده یا از همان کودکی من خودم ،خودم و دوست داشتم و همیشه احساس کنجکاوی و رابطه امو با خدا و حافظ بودنم توسط رب العالمین و حفظ کردم
کمبود ارزشمند بودن از درون حتی من رو از فکر کردن به خاستهو رویا هام (آرزوهام) منع میکنه
یعنی سگ سیاه افسردگی میشه در زندگی ام
حتی از ادامه زندگی من روناامید میکنه
احساس خودارزشمندی و مهم دونستن خود،دیدن توانایی هام،و لایق داشتن هم صحبتی ودوستی با خدا میتواند گارانتی زندگی باکیفیت برای من باشد
ساختن احساس خودارزشمندی در تمام زمینه ها باعث میشود ما بالاترین استانداردها رو برای خودمون در نظر بگیریم
و برای ساخت این احساس مهم و پایه ای نباید بناش رو به ظاهر،تیپ،ماشین،خونه ،حساب بانکی،اندام،لوازم خانه،یا شغل،دوستان ،باشه
چون اگه بنا رو این موارد باشه ما دچار هر لحظه مقایسه کردن خودهستیم با دیگران
که با اینکار پدر صاحب بچه رو در میاریم که همون فاصله ذهن با روح میشود و ما بیشتر سمت ذهنکشیده میشیم
و نه بندگی کردن خودم و خدا و صلح درونی بدون قید و شرط
برای ساخت مداوم و شناخت خودم از داشتن احساس ارزشمندی باید
تیز و بز باشم در گفتگوهای ذهنی خودم در تک تک مسائل
ببینم برای لحظات زندکی ام چه سناریویی میسازه
بعضی موقع میگم اخ پریسا این ذهن دیگه
ته سریال مرگ ومیر واتفاقات بده ،چقدر تمیز اجراش میکنه
احساس میکنم در زمینه خودارزشمندی برای داشتن نعمتها 40٪باشم ،از لحاظ گفتگو ذهنی،سعی میکنم هر لحظه مدیریت کنم
من ایندوره رو ندارم وقلبم بیشتر سمت ادامه دادن قدمها هست
دوست دارم اونجا رو بیشتر داشته باشم
هر چه که هست خیر هست
میگم این ذهن چقدر کارش و خوب بلده
خوب توام بلد باش و بیا و از این ب بعد این اصل خودت وب خودت یاداوری کن که کی بهتر از تو برای داشتن نعمتها
این موضوع همهست که ذهنم میگه خا برای چی این و میگی که تو ارزشمندی منم دلیل براش میارم
بعنی اول میگم بدون هیچ دلیلی ،همینجوری ،چون من اشرف مخلوقات هستم ودارم ب اندازه زمانی ک میزارم روی خودمکار میکنم ،پس چون انسانخلق شدم ارزشمندم برای داشتن نعمتها
اما اینم به خودم میگم اگر هم دلیل بخای هم من بهت دلیل میدم از لحاظ مادی چه کارهایی کهمیکنم و خودت همواقف هستی بر احساس ارزشمند بودنم با دلیل وفکت
و جواب ذهن منطقیام یک نوار مغز یکدست و بدون موجه
من پریسا شعبانی از قلبم خداوند رومثل استاد عزیزم سپاسگذارم بخاطر وجودچنین فضایی که میتونیم روی خودمون کار کنیم راجب اینمباحث خیلی مهم
واقعا آینده ما بهخیر وخوشی هست با کارکردن اگاهانه روی خودمون
9/09صبح
خدایا صدهزارمرتبه سپاسگزارم واسه وجود خودم و این سایت که میتونم شکرگزاری کنم ! استاد و دوستان عزیزم واقعا هدایت خدا حرف نداره مو لا درزش نمیره ! من سال دوازدهمم و فشار زیادی هست که حالا اینده و درس و کنکور و این داستانا چی میشن ولی من عمیقا ریشه یابی کرده بودم که اقا این احساس لیاقت باید حل بشه و بهتر بشم . هدایت خواستم و هدایت شدم به توحید عملی 10 و اصن این تواضع دربرابر خداوند کلیده بخدا ! تصمیمو گرفتم و به خداوند گوش دادم و حالم بهتر شد و گفتم که اقا من برای خواستم از همینجا قدم برمیدارم حالا چطوری ؟ کامنتای معرفی دوره شاهکار و پرایس لس احساس لیاقت رو دونه دونه دارم میخونم و اصن شاید باورتون نشه انقدر ذوق میکنم از کامنت بچه ها و تشویق میکنمشون که حد نداره ! گفتم از همین امروز کوچولوترین پیشرفتامو هم باید توی درس ببینم و یادداشت کنم ، باید بتونم هر محتوایی رو نشون وجودم ندم و خیلی خسیس باشم توی این یک موضوع چون همه چیزه ! نشانه ها اصن داره میاد اونم تو این تایم کم ؛ یکی از اقداماتم این بود : ما چهارشنبه ها با پروژکتور درس میخونیم و من لپتاپ همیشه میبردم که کارارو بکنیم ولی دیدم یچی توی وجودم میگه که اینا یه تشکر خشکم نکردن ازت پس گفتم اقا این هفته رو نمیبرم که متوقع نشوم از کسی و روی خودم کار میکنم که با عشق و دل بزرگتر این کارو کنم و خودمو تحت فشار نزارم ! امروز مدیر اموزشیمون سر کلاس اومد کار داشت بعد چشش خورد به من بعد گفت اقا ماهان خیلی گله ها حواستون باشه و در کل بقیه خیلی بهم عشق میدن و همش از خداس ! یعنی من یدونه کار دفتری تو بگو کرده باشم تو اون مدرسه هیچ تازه تا فرصتی خدا بزاره سر راهم میپیچم و نمیرم تا توی خونه درس بخونم و با این اوصاف واقعا ارتباطای زیبایی در مدرسه دارم همیشه روان پیش رفته چون خودم ارزش قائل شدم خودمو ادم حساب کردم و نه تنها ادم بلکه انسان ارزشمندی حساب کردم . دوباره زنگ تفریح سوم یکی از دوستام واسم بستنی اورد نوش جان کردم خیلی حال داد اصن یهو اومد و همون موقع گفتم خدایا دمت گرم ! یکی دیگه از موردای جالب این بود ک من واقعا با استعداد و توانام توی تکنولوژی اصن درکش کارکردش هرچی شما بگی ولی خودم نمیدیدم هیچوقت ! پارسال بابام گوشی ایفونی که داشتو نزدیک بود بندازه دور چون رمزشو یادش رفته بود و بدون اطلاعات هم بدرد نمیخورد دیگه ولی من از روی جیمیل روی اپل واچش کاری کردم جیمیل و رمزشو عوض کنیم و برگرده ! همینطور الان که خداروشکر به گوشی دلخواهش رسید یه زدفلیپ شیش ناز خریده ، من با کابل همون اول همه اطلاعاتو از ایفون ریختم تو اندروید توی هر دومثال کرک و پر مغازه داره ریخته بود و اصن همه کیف کرده بودن ولی من چی ؟ به بابام اینا همیشه میگفتم که بابا اینارو یه پیرمرد هشتاد ساله هم میتونه چون بر اساس ساده بودن شرکتا طراحی میکنن با خیال خودم داشتم باورسازی میکردم واسشون (: درحالی که این از عدم احساس بیاقت و کم ارزش دونستن مهارتام میومد . الان که فکر میکنم حتی کلاس خصوصی هایی که داشتم واسه زبان توی گذشته هم همینطوری شاید کنسل میشدن الانهک میفهمم دلیلشو ! ارباب جهان دمت گرم که اجازه دادی با اگاهی های این سایت و دوره محرم بشه گوشم ! واسه تو ده میلیون تومن و صدمیلیون دلاز فرقی نداره که من نگران نیستم دوره رو با قیمت قدیم بخرم یا جدید تو قراره نعمت و هزینشو بهم بدی ! من همین تعهدمو نشون میدم و پیش میرم دقیقا مثل خواسته های قبلیم و تو جواب میدهی چون هیچکس در کیهان از تو خوش قول تر نیس . شبتون بخیر عاشقتونم
افرین پسر که اینقدر درکت بالا رفته تو این سن کم
تو لایقی که هدایت شدی به این اگاهی ها
تحسینت می کنم که کوچکترین دستاورد هاتو از این به بعد میخوای با ارزش ببینی
افرین بهت
منم برام یاد اوری شد که این کار بکنم.
افرین بهت
افرین بهت
افرین بهت
خدای خوبم خلی ازت ممنون و سپاسگزارم که مرا این چنین هدایت می کنی
خلی دنبال یک همچین فایلی می گشتم
و خلی مشتاق شنیدن این چنین فایل بودم
و در حالیکه قبلاً شاید این فایل را شنیده بودم
اما درک مناسب تری نداشتم و کامنت هم نداشته بودم
آمدم این فایل را با عشق گوش دادم و چقدر لذت بردم و چقدر مرا به گذشته ام برد
که من چی نگاه به خودم و توانای های خودم داشتم
به یاد آوردم که من گذشته خلی ناجالب داشتم
چون من در فضایی بزرگ شدم که اکثرا مورد مقایسه قرار داشتم
و این مقایسه شدنم کار یک روز دو روز نبود بلکه خلی زمان های زیادی را من تجربه کردم
من به یاد دارم که خلی زیاد شنیدم که به من گفته می شد تو ناتوان و بدرد نخور هستی
یعنی هر کاری که اگر من توانای انجام دادن آن را داشتم
اما بازهم اجازه انجام دادن آن کار را نداشتم و به من می گفتند که تو نمی توانی این کار را انجام دهی
این حرکات و رفتار از طرف خانواده و نزدیکانم صورت می گرفت
شاید قصد آنها دلسوزی بود
اما این دلسوزی بی جا خلی تاثیر بدی روی من گذاشت
حتی موقع های بودند که اگر در انجام کاری می گفتند که تو نمی توانی من خلی با خشونت و ناراحتی و پرخاشگری می گفتم چرا چنین چیزی می گوید
مگر انجام دادن این کار آنقدر مهارت لازم دارد که من نمی توانم انجام دهم که مرا از انجام این کار باز می دارید
و می دیدم که قصد آنها به نحوی ترحم کردن در حال من بود
اما این را دانستم که این رفتار ها همیشه بد ترین تاثیر را روی من دارد
و من از بس که این جور چیز های را شیندم قشنگ باورم شده بود که من واقعا نمی توانم
حتی موقع های بود که از انجام دادن کاری که بلد بودم بازهم ترس داشتم که انجام دهم چون این نگرش را داشتم که اگر خوب انجام نشود چی خواهد شد
من در دوران نو جوانی ام شاگرد مکانیک بودم
و اینجا قشنگ تجربه کردم که در حالیکه از بس که زیاد دیده بودم فلان بخش را چی جوری باید انجام دهم و ترمیم کنم. و با خودم می گفتم اگر بار دیگر به من اجازه دهد من می توانم آن کار را انجام دهم. وقتی که چنین فرصتی پیش می آمد آن موقع قشنگ دست من می لرزید و به نحوی آن کار را انجام می دادم که کسی بالا سرم آماده است اگر من اشتباهی کنم حتما مرا کتک می زند
چون من این چنین شرایط را تجربه کرده بودم .
در خانواده که هر حرفی و هر کاری می شد فقط ترس و وحشت بود
و من از همه چیز و انجام دادن آن وحشت داشتم
و خلی زیاد به یاد دارم که من خودم فرد اضافی احساس می کردم
و با خودم فکر می کردم که من از عهده هیچ کاری بر آماده نمی توانم
من مانند خلی از اعضایی خانواده ام و هم نسلانم آدم شوخ و نترس نبودم بلکه من همیشه می ترسیدم و حرکت نمی کردم
در دوران کودکی خلی جاها حقم خورده می شد و من چیزی گفته نمی توانستم
به من زور می گفتند و من سکوت می کردم
چون می گفتم اگر در مقابل این فرد وایستم و دعوا راه اندازم از من نزد فامل شکایت می کند و آنجا بازهم سرزنش می شوم
و من بخاطر اینکه نزد فامل خوب باشم هیچ کاری نمی کردم
همیشه مجبور بودم خودم را آدم خوبه نشان دهم
چون این تنها رویش بود که من از داد و غالها در امان بودم
و این چنین یک گذشته خلی تاثیر منفی و بدی روی من گذاشته بود
و تا خلی از مدت ها تاثیرات این را در زندگیم احساس می کردم
من برای انجام دادن کاری پیش قدم نمی شدم
من دردل ترس هایم وارد نمی شدم
من جرات و شهامت حرکت کردن را نداشتم
من خودم را فرد بیچاره می دیدم
من خودم را فرد ضعیف و ناتوان می دیدم
من واقعا از همه نظر خودم را ناتوان حس می کردم
و زمانی رسید که من دیگر واقعا خسته شده بودم از این چنین یک وضعیت و شرایط
تا چی وقت در ترس و نگرانی ادامه دهم
تا چی وقت با ید ترسو وضعیف باشم
تا چی وقت باید در جهالت و نادانی بسر برم
تا اینکه من خودم آگاهانه شروع کردم برای تغییر آوردن در زندگیم
من مدت زمان زیادی را روی این بخش ها کار کردم
من کتاب های زیادی را از افراد نامداری مطالعه کردم و من از حظور در جمع ترس زیاد داشتم
و با مراجعه کردن درکلاس فلان بیان و آموختن و تمرین کردن و این جور موارد کم کم بر ترس هایم غلبه کردم
…….
و زمانیکه خواسته بهتر و شدید تری در وجود من شکل گرفت و بعدا با استاد عباس منش و سایت شأن آشنا شدم
و مدت زمانهای من آموزه های استاد را بصورت غیر قانونی در اختیار داشتم
و نمی دانستم که استاد رضایت ندارد که من این گونه از این آموزه ها استفاده کنم
کم کم تازه می فهمیدم که من چی وضعیت را پشت سر گذاشته ام
و زمان که من عضو سایت شدم و بعدا محصولات را تهیه کردم کم کم آگاهی کسب کردم
و قانون جهان را شناختم
و حالا با عشق و لذت دارم روی خودم و تغیر باورهایم کار می کنم و نتایج های قشنگ و لذت بخش را هم کسب کرده ام و کسب می کنم
به همان اندازه که این حرف ها را باور کرده ام به همان اندازه نتایج هم گرفته ام
اما تا هنوز این نگرش را دارم که نباید دیگران از دست من حرف و رفتار من ناراحت شود
در حالیکه در خلی از موارد ها من بر حق هستم
اما این باور در وجود من است که در هر صورت نباید کسی را من ناراحت سازم
همین امروز موضوعی اتفاق افتاد که بعدا داشتم خودم را سرزنش می کردم که چرا فلان حرف را به فلانی گفتم و او شاید ناراحت شود
و چند دقیقه ای این موضوع ذهنم را در گیر ساخته بود .
بعدا با خودم کنار آمدم که من حرف خودم را می زنم چی خوشش می آید و یا هم نباید
و برای خودم دلایل های آوردم که من بی راه نبودم
و این جوری دیدم که خیالم راحت شد و خلی هم خوب خودم با موضوع کنار آمدم
و تازه دارم کمی بهتر شدم نسبت به این چنین موضوعات و این را هم می دانم که باید روی خودم زیاد کار کنم تا تغیرات بهتری را در شخصیتم بوجود آورم
استاد عزیزم خلی خلی از شما ممنون و سپاسگزارم بابت این چنین بحث های آموزنده و لذت بخش
خدایا صد هزار بار شکرت
سلام استاد عزیزمممم
چند وقتیه همش قلبم میگه این دوره رو باید تهیه کنم از چند روز پیش هر کامنت و مطلبی توی سایت میدیدم یا میخوندم همش اشاره شده بود به دوره احساس لیاقت از دیشب تصمیم گرفتم فایل های معرفی دوره رو گوش بدم حتی برم مقاله پای دوره رو کامل بخونم و به سوالاتش پاسخ بدم تا اینکه امروز یه اتفاقی افتاد همسرم قرار بود با یه ارگانی کار کنه که مبلغش تا به الان بالاترین فاکتور عمر کاریش بود منتها قرار بود اون ارگان نصف فاکتور رو بزنه و همسرم شروع کنه
امروز قرار بود این اتفاق بیفته ولی نیفتاد همسرم قبلا هم این اشتباه رو تکرار کرده بود که هنوز مبلغ رو نزده میرفت انجام میداد. اونا زیر قولشون میزدن و من متوجه این پاشنه آشیل توی همسرم شده بودم ( عدم احساس لیاقت و ترس از دست دادن مشتری ) امروز با هم گفتگو کردیم و همسرم تصمیم گرفت تا مبلغ رو نزدن کار رو شروع نکنه و اینو قاطعانه بهشون گرفت و جالب اینجاست اونها مقاومت کردن و حتی چند جمله ناجالب که بوی شرک و تهدید میداد گفتن و من و همسرم برامون خیلیییی واضح شد و همونجا خیلی خوشحال شدیم که تصمیم درستی گرفتیم با دیدن مخالفت اونها چون همش همسرم به خاطر روند اشتباه و احساس عدم لیاقت تایید میشد و جالب اینجاست نعمت به شکل پول هم وارد حسابش نمیشد و این الگو هی تکرار میشد
این فایل رو که گوش دادم واستاد آخر فایل گفتن اگه نشانه یا اتفاقی دیدین که باید دوره رو بخرین حتما اینکارو کنین و این اتفاق برای من نشانه واضحی بود
الهی شکررررت به خاطر این اتفاق و آگاهی
بنام خداوندی که مرا خالق زندگی خودم و لایق و شایسته بهترین ها آفرید.
استاد چقدر این فایلتون و پر از آگاهی بود و به دلم نشست بی نهایت ازتون سپاسگزاریم ، از شما ومریم بانوی در صلح و آرامش که اینقدر با عشق و سخاوتمندانه و از اعماق قلب و وجودتون برامون این فایلهای هدیه ارزشمند رو تهیه میکنید .
من چقدر خودم و لایق هم صحبتی با خداوند یکتای توانا و قدرتمند ، افکار مثبت و سازنده میدونم یا نجواهای ذهنی منفی شیطانی و افکار مخرب و منفی …
اقرار میکنم این پاشنه آشیل صحبت و مدیریت افکار ذهنی مون بیشتر اوقات با من بوده و هست و نیاز به تکرار و تمرین داره که بتونم الهامات و نشانه ها و شهود و هدایت و صدای پروردگارم را با گفتگوهای قلبی با خداوند با آرامش و نعمت و فراوانی. عشق با قلبم دریافت کنم .
چه ضربه ها و صدماتی از نداشتن احساس لیاقت و شایستگی نخوردم ، من دوره احساس لیاقت را هنوز خریداری نکردم ولی با همین فایلهای معرفی دوره در این مدت یک ماه ونیم که روی سایت گذاشتید کلی روی خودم کار کردم و خوشحالم نمره عالی از آزمون احساس لیاقت گرفتم ولی میدونم این موضوعی هست که وقتی استاد میگه باید تا آخر عمر روش کار کنیم باز هم کمه . ساعت ها وروزها باورها و کدنویسی وجملات تاکیدی در مورد احساس لیاقت و ارزشمندی ام در دفتر ستاره قطبی ام نوشتم ودر حال پرورش احساس لیاقتی هستم که با اون به دنیا اومدم .
من بدون قید و شرط لایق دریافت هدایت خداوند در قلبم و هم صحبتی با او، آرامش ، نعمت و فراوانی وثروت ، عشق و روابط عالی ، تفریح و لذت واحساس خوب ، سلامتی جسمی و روحی فوق العاده و زیباترین ها در زندگی ام هستم فارغ از سرزنش و انتقادات و کمالگرایی وتایید طلبی ، فارغ از تمام قیدی بندهای محدود و دست و پاگیر اطرافیان ، چون من سمیرا اشرف مخلوقات خداوندم ، خدایی که بر سرم تاج لیاقت و ارزشمندی قرار داد .
من سمیرا ، در ابن مسیر تکاملی ، لایق و ارزشمند هستم با تقویت وپرورش احساس لیاقت ،در مسیر رسیدن به اهدافم آسان شوم برای آسانی ها .
با احساس خوب و لیاقت و شایستگی ، با خودشناسی و افزایش ظرف وجودی ام ، با ذوق وشوق و شور و اشتیاق و انگیزه ، ارسال فرکانس مثبت به جهان اطرافم و انرژی خداوند ، به اهداف و خواسته هایم هرروز نزدیکتر میشوم .
خدای توانمند و قدرتمند جهان هستی را سپاسگزارم ، که مرا همراه این مسیر زیبای الهی و معنوی کرد.
بارالها ، پروردگارا ، معبودا من وجودم را به تو میسپارم و به تو اعتماد دارم و هرلحظه از زندگی ام تسلیم ات هستم ، تو تنها تکیه گاه منی ، تو خواسته هاوآرزوهایم را میدانی ،من بندگی ات را میکنم ، با آرامش و رهایی در این مسیر لذت بخش کنارم و قدم به قدم با همزمانی هایت ، هدایتگرم باش.
بادورود به استاد عباس منش عزیز وخانوم شایسته.امروزکه این فایل زیبا رو گوش دادم خیلی استفاده کردم همانطور که استاد میگن احساس لیاقت یکی از مواردی است که اگر دراین یک مورد مشکل داشته باشیم تمام موارد زندگی مون رو تحت تاثیر خود قرار خواهد داد .طبق قانون جهان که جهان اینه درون ماست اگر ما خودمون رو لایق ندانیم دنیا هم اصلا مارو لایق نخواهد دید وبا این نگرش ما هم به خواسته هامون نخواهیم رسید .پس ما باید در مورد احساس لیاقت خودمون خیلی کار بکنیم ومن از استاد عزیز تشکر میکنم که ما رو آگاه میکنن .
سلام استاد عزیزم سپاسگزارم کسی صدای منو درزمین نمی شنود فرشته ها سخنان مرابه آسمان ببرید خدایا شکر وسپاسگزارم که منو به دنیا آوردی خدایاسپاسگزارم خودموارزشمندمی دونم کامنت مینویسم دراین سایت هستم خدایاشکروسپاسگزارم خودم لایق کامنت نوشتم میدونم شکر وسپاسگزارم استادعزیزم شکروسپاسگزارم صدای شمارومیشنوم شمارومی ببینم شکر وسپاسگزارم که به ماقانون خدارابه مایادآوری میکنی یادمیدی شکروسپاسگزارم مغزم میگه ننویس ضایع است استاد این پشه چی میگه دوست دارم استاد یادبده ماارزشمندیم کمکم کن خدایا یاریم کن خدایا کمکم کن خودمو ازدرون تعریف کنم اون درون دوست دارم ازقلب باشد خدایا کمک کن جنس قلبموبشناسم آره استاد یه چیزدرذهنم میگه شکل قلب نزاراستادمن قلبم میگه گوش نکن آره استادبچه ها خداهمین الان خدابامن صحبت کردخدایا شکروسپاسگزارم این لیاقت به من دادی من ارزشمندهستم خدایا شکروسپاسگزارم درقلب من هستی…
سلام بر عزیزان دل
هرموقع معرفی محصول میرسه و فایلش روی سایت میاد من خودم بشخصه با معرفی فایلش فقط در همون زمینه احساس میکنم تو دورم و موضوعات مربوط بهش و مدام میبینم میشنوم دیگه چه برسه بخوام دوره رو بخرم و روش تمرکزی کار کنم و مطمینم و پیش اومده معمولا تو معرفی استاد دمو کلی از صحبتها و مفاهیم دوره رو میگن و انصافا چیزی کم نمیزارن صد البته که دوره ریشه ای تر کار میکنه و تمرین داره و باعث میشه موضوعات ریشه ای حل بشه و واقعا بحث احساس لیاقت مهمترینه خواهرم وقتی راجع بهش صحبت میکنه من اصلا میخکوب و متفکر میمونم که چجوری شما به این مسایل رسیدین و اینقدر عالی برای ما توضیحش میدین
اصلا همین جمله خودش طلاییه
«به اندازه ای که تو برای خودت ارزش قایلی جهان برای تو ارزش قایله »
تک تک جملاتتون همیشه هر لحظه باید با طلا نوشت چرا ؟ چون بهش رسیدیم الگوها ازش دیدیم
دیروز صبح دفتر شکرگزاریمو اومدم بردارم و داخلش بنویسم بعد یکی از دفترام یک نفر که قبلا هم صداش و شنیدم بهم گفت برش دار بخون قبلا شاید صدبار چشمم بهش میخورد و بغل دفترام بود (دفتر دوره قدم اول) اما اینبار صدا خیلی واضح گفت نگاه بهش بنداز اولش خب توجه نکردم و گذاشتمش عقبتر بعد وای خدای من اصلا مو بر اندامم راست میشه یهو لیز خورد و اومد جلو گوش دادم مقاومت نکردم یه نگاهی به نوشته هام انداختم و صحبتهای استاد تو قدم اول که با عشق نوشته بودم و میخوندم و لذت میبردم بعد همون صدا گفت نبندش برو صفحه های اخر و بخون صفحه اخرش تمریناتم بود چکاپ فرکانسیم یسری هاش خیلی خیلی تغییر کرده بود یسری هاش کمتر چیزی نبود که اصلاا حتی یه کوچولو تغییر نکرده بوده باشه همینطور رفتم جلوتر اخرین جلسه فایل قدم اول استاد راجع به هدف سال میگن که یه هدف و انتخاب کن و براش قدم بردار اون زمان سال 1400 بود و هدف سال 1401 خودمو رابطه عاطفی تعیین کرده بودم و یادمه تمرکزی روش کار کردم و بعد قدم اول دو سه جلسه قدم دوم و گوش کردم بعد هدایت بهم گفت دوره عشق و مودت و بخرم و خب تو قدم برداشتنام برای هدفم بود دیگه قدم ها رو ادامه ندادم تقریبا شیش ماه تمرکزی کار کردم رو دوره البته که کار کردن رو دوره عشق و مودت در کنار فایل های هدیه و کارهای روزمره خودم یک سال طول کشید ولی تمرکزی شیش ماه بود که داشتمروش کار میکردم و ته دفتر قدمم خصوصیات عشقمو نوشته بودم خدای من الان نزدیک یک سال و نیم دوسال هست ازش میگذره و من دیدم نود و هشت درصد چیزایی که نوشتم و پارنترم داره اون دو درصدم یه چند مورد مسایل مالی بود که چون خودمم هنوز رو این موضوع ترمزها دارم طبیعی که جهان هم فرکانس خودمو جذبم کنه من حتی عکس گرفتم برای خواهرم فرستادم که باهم قانون و تایید کنیم و اون تشکر کرد و گفت دقیقا زمانی که تصمیم گرفتم تمرکز لیزری بزارم رو دوره احساس لیاقت و قانون سلامتی تو اینو فرستادی و برای ایشون هم دست خدا شدم براش تعریف کردم که چجوری هدایت بهم گفت برو اون دفتر و بخون و من و هدایت کرد که برای خواهرم تعریف کنم و با یه گوش دادن به این الهام هزاران موضوع برامون باز شد چقدر جفتمون سپاسگزاری کردیم و من همون روز کلی صفحه تو دفتر شکرگزاریم پر کردم خدایا شکرت
ممنونم استاد بینظیر من که تمام اینها به لطف اشنایی شما بود شما مارو با خدا قران شهود توحید اشنا کردین ️ برقرار و اللهی و شاد باشید همیشه دوستتون دارم
سلام استادعزیزم
وخانوم شایسته ی مهربون که برای ما همیشه فیلمهای زیبا میگیرندو سلام دوستان عزیز و هم مسیرم که در سایت با من هستن
استاد جدیدا قبل از اینکه شما این دوره اماده کنید. خیلی ازین نشانه های عدم احساس لیاقت رو در خودم میدیدم حتی لیاقات درمورد اینکه درامد من یه خورده بالاتر بره
حتی در مورد اینکه بتونم ازدواج کنم همیشه اینگفتگو ها تو ذهنم به من میگفتند اخه کی تورو دوس داره
هیشکی از تو خوشش نمیاد چون تو پول نداری چون
چون تو این قیافه ی قشنگ این اندام قشنگ رو نداری.
همیشه از وختی که روزم رو شروع میکنم چون من یه ادم درونگرا هستم خیلی ازین نجواها رو وختی تو ذهنم دقت میکردم میشنیدم یه جاهایی. میشد. به خودم میگفتم ن تو لیاقت داری لیاقت همسر خوب لیاقت ثروت و خونه ی خوب داری اما حریف این ذهن نمیشدم
و همش داشتم خودم رو بابقیه مقایسه همش ببین این تونست ببین این که از تو وضعش بد تر بود اینکه حالا به نظر خودم از من خنگ تر بود تونست اما تو نتونستی همش وختی این مقایسه هه با دیگران اتفاق می افتاد من هعی احساس بی ارزشی بیشتری میکردم
حتی وختی میشه که من از یک خانمی خوشم میومد ولی جرئت اینو نداشتج که برم جلو جرئت اینو ندارم که رابطه باهاش برقرار همش تو ذهنم میگه اصن اون که اصن از تو خوشش نمیاد تازه اصنم خوش بیاد تو پول نداری هیچی نداری هییچی نداری اصن هم موفقیت مالی کسب نمیکنی
استاد این فایل شما اشک منو در اورد یه زنگی تو قلبم به صدا در اومدتو تردید بودم و همش داشتم به خدا میگفتم خدایااا من دوره ی روانشناسی ثروت رو بخرم یا اینو بخرم اخه خیلی دوس دارم شرایط مالی خوبی رو تجربه کنم ولی وختی این فایل رو دیدم فهمیدم این چیزیه هست که من احتیاج دارم استاد
یه جاهایی میشد وختی رو دوره های شما کار میکردم یقین داشتم دوره های شما. مارو به نتیجا میرسونه
ولی وقتی میفهمیدم که اینقدر اگه نتیجه توزندگیم اتفاق بیفته یه اتفاق بدی میفته منن نمتونستم این حد از موفقیت رو قبول کنم نمیتونستم خودمو لایق این حد از نوفقیت حالا خونه ماشین همسر ببینم من نمیتونستم در مورد اینکه مثلا من همسر خوبی داشته باشم. من شرایط مالی خوبی داشته باشم خودم رو لایق بدونم و هعی داشتم درجا میزدم ددر نتیجه به خاطر نداشتن احساس لیاقت. من یه جاهایی میدیدم ناخود اگاه خودمو تو همون شرایطه نگه میدارم که نرم ازین جلو تر و خوب ترکش هاشم میدیدم میدیدم که من دارم ازون ور بوم میفتم چون یجورایی وختی من به خودم نمیتونستم لیاقت داشتن یک همسر خوب لیاقت داشتن یک شرایط مالی خوب رو به خودم بدم ناخود هم داشتم به عنوان مثال خودمو تو همون شرایط بد مالیه نگه میداشتم تو همون نداشتن یک رابطه ی عاطفی خوب
استاد یه چیز دیگه ای که تو باز هم یه زنگ دیگه ای رو تو. قلب من به صدا در اورد اینکه گفتین چرا همیشه باید عیب هامونو نقص هامونو تو سر خودمون بزنیم و اینکه موفقیت هامون بی ارزش دیده بشه
من یه موقع هایی میشد همیشه این سوالو از خودم میپرشیدم این موفقیت هایی که به دست اوردیم انگار همیشه هیچ به نظرم میومد فک مرکدم هیچ ارزشی ندارن و این نقص هامونه که همیشه تو گفتگو با خودمون داریم تو سر خودمون میکوبیم داریم خودمونو بخاطرش سرزنش میکنیم
استاد احساس میکنم این ها همون نشانه هایی بود که باید از طرف خداوند به من داده میشد برای خرید این دوره و بزودی انشاء الله این دوره های رو هم مثل دوره های دیگه خرید میکنم استاد از شما سپاس گذارم بابت تهیه این دوره خیلی دوس دارم نتایجی که بعد از انجام تمرینات این دوره میگیرم سخصیتی که در من ساخته میشه رو ببینم
از شما بابات این فایل زیبا و از بچه های سایت بابت کامنت های زیباشون سپاس گذارم و همه شون رو به پروردگار مهربان پروردگار اسمان ها و زمین صاحب العرش. مالک الملک میسپارم
به نام خدا
سلام بر شما آقای صلاح الدین
درست میگید
چقدر ما ضربه ها خوردیم از همین بی ارزش دانستن کاری که انجامش دادیم
مثلا غذایی را اونقدر خوشمزه درست کردیم بعد به خودمون گفتیم این که چیزی نیست من که فلان کار را نمی تونم انجام بدهم
و همین شده همیشه عدم احساس ارزشمندی در وجودمون بماند
و هم خودمون . خودمون را سرکوب کنیم و هم از طرف دیگران بی ارزشی ببینیم
ممنون بابت کامنت زیباتون
این باورها باید تکرار شوند و تا تکرار نشوند از موفقیت خبری نیست
و اگر هم موفقیتی بدست بیاید گذارا است
ممنون دوست عزیزم
در مورد اینکه گفتید کی تو را دوست داره واقعا درست گفتید . همیشه این نجواها هست
در مورد خودم الان یادم اومد که من چون شغل ندارم همیشه این ذهنم دارد من را سرکوب می کنه که تو مار نداری تو شغلی نداری
در صورتیکه نباید همه ی اینها را به هم گره بزنم
تکرار توانایی های خودمون و همیشه به یاد آوردن شون باعث میشود احساس لیاقت هم در وجودمون بیدار شود و بیدار بماند
الهی که باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و دوستان تلاشگرم
امروز با دوستم داشتیم از باورها و ترمز های که داریم صحبت میکردیم وچند وقتی میشه متوجه موضوعی شدم.
من یک باور نادرست از خانواده ام دارم یعنی اول باور این بود که من از خانواده ام میترسم اینکه برم بیرون و تایم زیادی بمونم از واکنش اون ها میترسیدم اینکه قدمی برای زندگی خودم بردارم از واکنش اونا میترسم ، اینکه بخوام شاغل باشم باید تایم کاری طبق چیزی که خانواده ام میگن باشه ،و….. این باوره خیلییی عمیق در وجودم هست خیلی سعی میکنم رو خودم کار کنم باور های بهتری بسازم تا بتونم این ترس که در وجودم رخنه کرده رو بردارم ، خداروشکر بهتر شدم دوره عزت نفس رو تهیه کردم خیلی بهتر شدم خدا رو در قلبم حس کردم هروقت دیر برگشتم خونه یا هروقت کار کردم برای زندگی خودم قدمی برداشتم به ندای قلبم گوش دادم و اون ترس رو نادیده گرفتم ، استاد همیشه میگن حتی اگر یه ذره پیشرفت کردی بگو یادآوری کن برای خودت آره من دل جرات بیشتری دارم نسبت به قبل خیلیییی فرکانسم تغییر کرد خداروشکر خداروشکر خداروشکر
ولی این روز ها به یک تضاد بزرگی برخوردم خیلی از کارای که خارج از خونه انجام میشه من برا خانواده ام انجام میدم و تا هر تایمی بیرون باشم اصلا مشکلی نیست اگر کار خانواده باشه من نه استرسی دارم کی برگردم خونه نه استرس دارم که الان زنگ میزنند میگن کجایی؟! ولی وقتی برای کار های شخصی خودم برم بیرون یا برای تفریح خودم برم بیرون همش فک کنم زود برگردم خونه؟!چی بگم به خانواده ام ؟! اگر زیاد تفریح کنم میگم چرا من خیلی رفتم بیرون این مدت چرا انقدر تفریح کردم؟!
خب این وسط یه سوال پیش میاد چرا وقتی برای کارهای که برای خانوادت بیرونی از تایم خودت میزنی از تفریح کارات میزنی تا هروقتی که بیرون باشی کسی نمیگههعع کجا بودی حتی به این فک نمیکنی چی بگم به مامانم چراتااون موقعه بیرون بودی ولییییی بحث من و زندگی شخصیم باشه باشع برای خودت همه چی رو ترسناک میکنی چی بگم زود برگردم وای دیر شد وای الان زنگ میزنن و…. خب دختر چرا فک میکنی لیاقت تفریح کردن لیاقت بیرون رفتن لیاقت یه کار عالی و ….. نداری ؟!
من تاالان صدبار از خدا خواستم کمکم کنه یه وارد یه شغل عالی. بشم به استقلال مالی برسم کلیییی چیزو امتحان کردم رو باور هام کار کردم اما نشد چراااا چون هروقت بحث کار پیش بیاد به همه فک میکنم که کارم اختلالی در زندگی افراد خانواده ام ایجاد نکنه یا تایمش جوری باشه که اونا راضی بشن !!!
من امروز به این تضاد رسیدم که احساس لیاقت ندارم امروز فهمیدم پس یک قدم برداشتم ،باید کار کنم رو خودم تا احساس لیاقت رو در خودم پیدا کنم وقتی خدا انقدر عاشقمونه انقدر دوستمون داره برامون ارزش قائله با همه نقص هامون چرا ما برای خودمون ارزش قائل نباشیم ؟!و حس کنیم خیلی از کارها برامون زیادیه اینکه خوش باشیم لذت ببریم از زندگی زیادیه برای خودمون همه چی رو تلخ میکنیم.
خدارو شکر امروز یکی از ترمز هامو فهمیدم این یعنی برداشتن یک قدم برای بهبودی ان شالله بتونم بهتر عمل کنم بهتر کار کنم و پیشرفت کنم و نتایج بیشتر بیشتر بیاد .
ممنون از استاد فوق العاده ی خودم برای این فایل بینظیر
در پناه خدا پر انرژی و سلامت باشید.