آیا واقعاً چشم زخم حقیقت دارد؟
تقریباً همهی ما با واژهی چشم زخم، آشنا هستیم.
کابوسی که، احتمال خراب شدن یکبارهی اوضاع و از دست رفتن غیرمنتظرهی دستاوردها و نعمتهای زندگیمان را همواره در گوشمان نجوا میکند.
شِرکی مخفی که، ما را متقاعد کرده، کنترل خیلی از مسائل زندگیمان از دست ما خارج است و نیروهای اهریمنیای درکارند که در هر لحظه خوشبختیمان را تهدید و نعمتهایزندگیمان را به تاراج میبرند بی آنکه توانی در برابرشان داشته باشیم.
و تا این شرک در وجودمان باقی و در افکار و رفتارمان جاری است، قادر به باور و تجربهی تنها قدرتِ جهان نخواهیم بود؛
همان نیروی خیری که، سُنّتش «بما قدّمت ایدیهم» و «بما کسبت ایدیهم» است؛
همان نیروی خیری که، وعدهی فزونی و اجابت درخواستهای هر درخواستکنندهای را داده است؛
همان نیروی خیری که قدرت خلق زندگیمان را در دست باورها و فرکانسهای خودمان گذاشته و جهانش را به گونهای برنامهریزی نموده که به آن باورها و فرکانسها واکنش نشان دهد. یعنی اساس آنچه را که باور میکنیم و در ذهنمان میپرورانیم، به شکل اتفاقات و شرایط، وارد تجربهی زندگیمان کند.
حقیقتت این است که تنها یک جریان و یک خدا و یک قدرت وجود دارد و آن نیروی خیری است که به شکل سلامتی، بهبودی، رشد، ثروت، عشق، زیبایی و نیکی جهان را فراگرفته است.
هرآنچه که به معنای شر شناخته میشود، وقتی وارد تجربهی زندگیات میشود که، نمیتوانی نیروی خیر را باور کنی؛
هر آنچه که تو به معنای بیماری میشناسی، وقتی وارد تجربهی زندگیات میشود که، نیروی سلامتی را باور نمیکنی؛
هرآنچه که تو به معنای فقر میشناسی، وقتی وارد تجربهی زندگیات میشود که، فراوانی و برکت را از یاد میبری؛
هرآنچه که به معنای نفرت در زندگیات تجربه میکنی، به این دلیل است که عشق را باور نکردهای؛
و در یک کلام، ترسها و نگرانیها به این دلیل بر زندگیمان سایه میافکند که، جای خالی ایمان به چنین نیرویی را در وجودمان میبیند.
در نبودِ ایمان به این نیرو است که ترس از فقر، ترس از بیماری، ترس از اتفاقات بدِ آینده آنچنان فرد را احاطه میکند که نمیتواند قدرت خودش و باورهایش را در خلق زندگیاش درک کند و آنچنان نقش خود را در سرنوشت خود بیمقدار و ناچیز میپندارد که، برای محفوظ ماندن از گزند حوادث غیر مترقبه، دست به دامان دعانویس یا آویختن چند مهره و نماد به در و دیوار یا هر عاملِ دیگری میشود که بیرون از اوست.
آنوقت است که به جای تأمل در افکار و باورهایش و تلاش برای تغییر آنها، خیلی راحت میپذیرد که:
به این دلیل محکوم به زندگی در تنهایی است که بختش را بستهاند؛
به این دلیل محکوم به تحمل بیماری است که، چشمش زدهاند؛
به این دلیل دار و ندارش به فنا رفته که، از چشم بد در امان نمانده یا قادر به دور کردن چشم بد از خود نبوده
و به قول خداوند، به همین سادگی به خودش ظلم میکند.
ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبیدِ (۱۸۲)
این به واسطه آن چیزی است که از پیش فرستاده ای(فرکانس). خداوند هرگز بر بندگانش ظلم نمىکند. (۱۸۲ آل عمران)
حقیقت این است که ما برگی در باد نیستیم، ما بخشی از نیرویی هستیم که این جهان و نعمتهایش را مسخرمان نموده است.
ما به پشتوانهی نیرویی پا به این جهان گذاشتهایم که وعدهاش «فَإِنِّی قَرِیبٌ» و «أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ» است. رابطهی ما با این نیرو- که برگی بدون اذنش به زمین نمیافتد- دائمی است.
کارِ ما فقط باور کردن این خدا و ایمان و یقین داشتن به قوانین این نیرو است.
برای مشاهدهی سایر قسمتهای «توحید عملی» کلیک کنید.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD533MB45 دقیقه
- فایل صوتی آیا واقعاً چشم زخم حقیقت دارد؟41MB45 دقیقه














سلام به بابا عباسمنش عزیزم
چی بگم ازین فایل قشنگ که قبلا شنیده بودمش اماالان چیزای دیگه ای شنیدم
چی بود این فایل استاد چقدعالی بود
چقدر مشرک بودیم که فکرمیکردیم چشممون میزنن
چقدراعتقادداشتم به دعابستن و سرکتاب باز کردن
ازین کاراهم کردم برای خودم
مثلا یه مشکلی باهمسرم داشتم رفتم پیش یه اقایی که خیلی ادم خوبی بود بهم ی دعای قرانی داد که کردم باشه البته ایات قران نبود
یا توی تلگرام ب اقایی عکسموفرستادم ایشون گفت دعابرات گرفتن پول بده دعاروباطل کنم اماندادم و بیخیال شدم
واااااای ازینهمه شرک خدامنوببخشه نادون بودم جاهل بودم مهرخورده بود ب قلبم
یامثلا شنیده بودم پیامبر گفته از افرادی که چشم سبز دارن دوری کنید چون بد ذات هستن
و من دوستی داشتم چشماش سبز بود ازش میترسیدم میگفتم منوچشم میزنه اخه پیامبر گفته
همه جاهم این حدیث دروغین رومیگفتم
خدا منوببخشه این همه نادانی و فکرنکردن رو خداببخشه
دوستایی سوپر مذهبی دارم که خیلی رفت و امدداشتیم خیییییییلی از چشم زخم میترسن همه چیزشونوقایم میکنن که مباداچشم بخورن
مثلا وقتی پسر دنیامیارن اصلا عکسشونمیفرستن که چشم نخوره
خداروشاکرم که از مداهم خارج شدیم چون از طرزفکرشون متنفربودم حرص میخوردم
این فایل منو زیر و رو کرد
چندوقته قفلی زدم روی توحیلی عملی و این دسته ازفایلا
حس خیلی بهتری دارم
من توی رابطم باخدامشکل داشتم نمازمیخونم اماهمش گله داشتم چرا ذره ای پول نمیاد توزندگیم
حالافهمیدم همه چیز باورمنه
خدایاکمکم کن میدونم اگه رابطم باتودرست بشه تمام جهانم زیرورو میشه
فقط ازخودت کمک میخام