کلید اجابت دعاها


در این فایل استاد عباس منش از طریق توضیح بخشی از آیات قرآن، منطق های قدرتمند کننده ای را به ما یادآوری می کند که لازمه کنترل ذهن به منظور دریافت خواسته هایی است که ذهن ما رسیدن به آنها را غیرممکن می داند.

خداوند از طریق منطق های این آیات، کلید کنترل ذهن را در دست پیامبرانش قرار داده است تا در لحظاتی از عهده کنترل ذهن خود برآیند که باور به امکان پذیری یک خواسته، برای آنها سخت بوده است. زیرا ذهن آنها امکان پذیری داشتن آن خواسته ها را با محدودیت های شرایط کنونی شان می سنجیده و دلایلی را لیست می کرده که – حتی با وجود وعده خداوند – رسیدن به آن خواسته را برایشان غیرممکن نشان دهد.

آگاهی های این فایل، کلید باور داشتن به “دریافت نعمت های خداوند در هر شرایطی” را در دست ما قرار می دهد. ایمان و توکل ما در مسیر دریافت خواسته هایمان را به همان نحوی تغذیه می کند که خداوند ایمان پیامبرانش را تغذیه کرده است تا باور کنیم: “وعده های خداوند به ما حتمی است”. زیرا در فرایند درخواست از خداوند و اجابت درخواست ها، خداوند همواره در حال اجابت درخواست هاست اما مشکل از باورهای محدود کننده ای است که ما درباره امکان پذیر بودن رسیدن به یک خواسته داریم.

آگاهی های این فایل، یادآور کننده ای است برای اینکه بدانیم:

  • خداوند به عنوان نیرویی که اجابت درخواستهای بندگانش را بر عهده گرفته، چه جایگاه و چه قدرتی دارد؛
  • ما به عنوان درخواست کننده، چقدر توانایی درک این جایگاه را داریم، چقدر به قدرت این نیرو باور داریم و چقدر در این مسیر متوکلیم؛
  • به محض واضح شدن یک خواسته، ذهن ما با چه منطق هایی امکان پذیری اجابت خواسته هایمان را غیر ممکن نشان می دهد و ایمان ما به وعده های حتمی خداوند را تبدیل به شک و ناامیدی می کند؛
  • ما چگونه می توانیم با ابزار منطق، استدلال های محدود کننده ذهن درباره غیر ممکن بودن ها را، زیر سوال ببریم؛
  • چگونه در فرایند دریافت خواسته، کنترل ذهن و تقوای مستمر به خرج دهیم و متوکل بمانیم؛
  • چگونه باور به ” امکان پذیر بودن رسیدن به خواسته ها ” را بسازیم و این باور را مرتباً تقویت کنیم؛
  • کدام ویژگی شخصیتی، به صورت مستمر در حال منطق ساختن برای امکان پذیری دریافت خواسته هاست؛
  • و چه نگاهی ما را همواره در مدار دریافت وعده های خداوند برای دریافت نعمت ها قرار می دهد؛

آگاهی های این فایل را با دقت بارها بشنوید. از این منطق های باورساز نکته برداری کنید. سپس در بخش نظرات این فایل، درباره درسهایی بنویسید که آگاهی های این فایل برای باور به امکان پذیری به شما یاد داده است.

منتظر خواندن نکات تاثیرگذار تان هستیم.


منابع کامل درباره محتوای این فایل: دوره روانشناسی ثروت 1

ذهن همواره شرایط نادلخواه فعلی را به عنوان وضعیتی ثابت و همیشگی می بیند و به محض واضح شدن یک خواسته در وجود ما، امکان پذیر بودن داشتن آن را با محدودیت های شرایط کنونی می سنجد و به شکل بسیار منطقی، دلایلی را لیست می کند تا ما را به این نتیجه برساند که: داشتن این خواسته به این دلایل، برای ما غیر ممکن است.

آگاهی های دوره روانشناسی ثروت 1، از طریق منطقی کردن ” امکان پذیر بودن داشتن یک خواسته در ذهن دانشجو”، شیوه خلع سلاح کردن ذهن در این باره را به دانشجو یاد می دهد و او را به این باور می رساند که:

شرایط کنونی، هر چقدر به ظاهر نامناسب و هر چقدر به ظاهر غیر قابل تغییر، به راحتی می تواند تغییر کند. 

“منطق ساختن برای امکان پذیر بودن یک خواسته”، اصل و اساس آموزه های دوره روانشناسی ثروت 1 است. زیرا تنها زمانی ما در مدار دریافت خواسته های خود قرار می گیریم که داشتن آن خواسته برای ذهن ما منطقی شود.

اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره روانشناسی ثروت 1 و نحوه شرکت در این دوره

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

936 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مریم رمضانی» در این صفحه: 5
  1. -
    مریم رمضانی گفته:
    مدت عضویت: 1037 روز

    سلام سلام

    خداروشکر میکنم که دارم روزهام رو با این فایل های استاد شروع میکنم و شب ها هم با دو سه قسمت از سریال زندگی در بهشت تموم میکنم و میخابم و چقدررر حسم عالیه

    احساس میکنم واقعا غرق در نعمتم

    امروز برای چندمین بار این فایل رو دارم میبینم

    و الان دقیقه ی 39 جرقه ای توی ذهنم زد که انگار خدا بهم چشمک زد و گفت مریم خیالت راحت باشه بکش عقب بزار من میدونم دارم چیکار میکنم

    این قسمت که استاد گفتن طبق آیه : از جایی که گمان نمیکنی بهت روزی میدم !

    چنددددد باررررر تا حالا اینو شنیدم

    اما الان دینگ دینگ توی ذهنم زنگ خورد که پس خدا خودش که ذهن مارو آفریده داره میگه من خ‌استه ی تو رو از جایی بهت میدم که حتی گمان هم نمیتونی بکنی از کجا !

    یعنی اصلا قرار نیست بدونیم از کجا میاد !

    این خیلی الان برام جا افتاد که خود خدا داره میگه تو هرچقدر فکر کنی به مغزت فشار بیاری بازم حتی حدس شم نمبتونی بزنی از کجا برات میارم !

    یهو به خودت میای میبینی خیلی نرم و از مسیری که اینقدر طبیعی و بدیهی بوده ، خواسته ات رو داری زندگی میکنی

    و اینجاست که خدا میگه باید شکر گذار باشی

    یعنی آقا به چشمت بیاد که از مسیری که فکرشم نمیکردی این خواسته ات انجام شد

    حالا چونکه خیلی طبیعی و نرم و ساده و راحت اومده نباید فکر کنیم که خودمون انجامش دادیم یا ناشکر باشیم بگیم ای بابا اینکه چیزی نبود من هنوز اون خواسته ی گنده هه رو نرسیدم !

    چرا اینجوری فکر می‌کنیم ؟ چونکه ما به تمام خواسته هامون از مسیری کاملا طبیعی میرسیم و برامون بولد نیست

    اما اون خواسته ی گنده ی توی ذهنمون فکر میکنیم باید یهویی بیاد و چون اگه یهویی بیاد به چشممون میاد که اووووف یه خواسته ی خفن و گنده م برآورده شد !

    رازش همینه

    مثلا من تا وقتی توی ایران بودم مهاجرت به انگلیس برام اوووووف گنده بود

    اما در عرض دوسال خدا آروم آروم برام از طریقی خیلی منطقی نرم نرم به خورد زندگیم داد این خواسته ی بزرگم رو

    که من الان دارم توش زندگی میکنم و این خواسته ی بزرگ اصلا گاهی به چشمم نمیاد و انگار نه انگار که روزی زندگی کردن و قدم زدن توی همین خیابون ها برام آرزو بود !

    رازش اینه

    آروم آروم طوری که برامون منطقی باشه خدا میاره توی زندگیمون

    مثلا فکر کنیم که یه کوه رو قراره بالا بریم خب

    اگه همین الان کوه رو بزارن جلومون بگن برو بالا خب احتمالا نمیریم و هزاااارتا بهانه داریم

    بااااید از یه تپه اول با شیب ملایم بریم

    وسطش وایستیم استراحت کنیم

    بعد چند تا پله به طورمون میخوره اون چندتا رو خوش خوش میریم بالا و یهو به خودمون میایم میبینیم نصف راه رو اومدیم و برامون منطقی میشه رسیدن به قله !

    وااااای خدای من شکرت

    خودت ذهن مارو خلق کردی و چقدر قشنگ خودت داری تریک هاش رو هم بهمون یاد میدی متشکککککررررررم

    پس در نتیجه

    ما قرار نیست بفهمیم از کجا به خواسته مون میرسیم

    اصلا قرار نیست بدونیم مسیر چیه

    مریم اینقدر نخاه کنترل رو به دستتت بگیری

    این وظیفه ی تو نیست

    خدا خودش داره میگه من حیث لا یحتسب

    یعنی هر چی زورم بزنی بازم حتی ذره ای نمیتونی حدس بزنی که از کجا قراره بیاد

    پس وا بده

    بدون که قدرتش رو داره

    از قبل از اینکه تو به سیب زمینی میگفتی دیب دمینی خدا کارش این بوده که ملت رو سوپرایز میکرده با خلاقیتش در برآورده کردن خواسته هاشون

    الان تویه فینگیلی بچه تازه 20-30 ساله اومدی توی همین دنیایی که خدا آوردتت و تا اینجا خودش رشدت داده

    حاااالا میای دماغت میکنی تو کار خدا میگی

    نهههههههه من بااااید بدونم ا کجا قراره برام رقم بخوره وگرنه باور نمیکنم !!! بشیییین بچه ماستتو بخور بزار خدا کارشو بکنه

    داره بهت نشون میده یه نمای کلی از اینکه تو چقدر پتانسیل داری اگه دست تو دستش بزاری و بگی من نمی‌دونم و نمیخامم بدونم فقط تو منو با عزت و افتخار و احترام به هدفم برسون تمااااااام شد و رفت !

    خدا هم با عشقققق میگه به به دمت گرم بشین عقب حالشو ببر

    فضولی نکن من از کجا قراره بهت بدم

    اما و اگر نیار

    بدون منی که قوانین رو وضع کردم خودم بلدم از مسیری گل و بلبل ببرمت که لذت ببری

    پس حرص الکی نخور

    الکی نگران بازی درنیار

    واااای خدای من شکرت

    مریم به چشت بیاد اون موقعی که آرزوت بود فقط یکبار بری استانبول ! حتی به پولش فکر میکردی میگفتی نه بابااااااا با این پول دو بار میشه رفت بابلسر و اومد خخخخ

    الان چقدررر برات طبیعی شده که داری توی لندن زندگی میکنی

    استانبول رو که سوراخ کردی اونکه هیچی

    چقدر شهر هااااای مختلف انگلیس رو رفتی

    فرانسه ی رویایی رفتی

    اسپانیا جزایر قناری رفتی وووو

    چقدر برات طبیعیه راجب سفر با کشتی کروز از سوث همپتون جنوب انگلیس بری سیسیل ایتالیا ووووو

    خب لامصب اینا از کجا اومده؟!

    مگه تو تا همین دوسال پیش هیییچ ایده ای داشتی که قراره این سفر ها رو بری و توی چنین موقعیتی باشی؟!

    پس الان هم مطمئن باش به راااااحتی خدا برات درآمد الانت رو بازهم سه برابر میکنه ( الان تارگتم 9000 پوند درماه پایدار بعد از تکس و سوای حقوق بیمارستان هست)

    چون خیلی طبیعی هست طبق قانون تصاعد که واقعا حس میکنم هم سریعتر و هم رااااحت تر داره برام میاد

    من راهش رو الان نمی‌دونم اما چه حااالی دارم میکنم با این بی خبری !

    احساس میکنم خدا میگه اگه من بهت بگم قراره از کجا بیاد بازم تو با این ذهن محدودت باور نمیکنی و هزارتا بهانه میاری پس همون ندونی بهتره

    ای قربون خدا برم که برای من هلو برو توی گلو تا الان همه کارهامو برام همینجوری پیش برده

    الانم مطمئنم که همین خداییکه منو تا اینجا آورده از مسیری کااملا طبیعی و بدیهی 9000تا رو به رااااحتی و به سرعت برام جزو روتینم و طبیعی میکنه

    به راحتی وعده ی سفر دبی لاکچری رو که بهم داده توی همین مارچ انجام میشه

    و من از سفر دبی برمیگردم و میگم خببببب حالا سفر بعدی کجا باشه ! به به

    به همین منوال جلو میره خدایا شکرت

    دقیقا به همین راحتی ای که از اسپانیا برگشتیم و چون کلی خوش گذشت من به سعید گفتم بیا دوماه بعدش بریم پاریس و خیلی طبیعی رفتیم و هییییچ مقاومتی نبود و رفتیم و خوش گذروندیم و اتفاقا دیشب داشتم عکس هاو فیلم هامونو میدیدم با خودم گفتم آفرین مریم چقدر بدون مقاومت این سفر ها رو جذب کردی ! پس بقیه رو هم همینطوری برو جلو

    واقعا به قول استاد از اینم راحت تر

    از اینم سریعتر و آسون تر

    میشه

    برای من میشه

    تاحالا شده پس از این به بعدم میشه

    عاااااقا لامصب کدوم شغل اداری رو دیدی که 7 هفته در سال مرخصی استحقاقی داشته باشه این خییییلیه

    من رسما الان توی این سه ماه اخیر هرررر ماه یه هفته رو مرخصی رد کردم نشستم توی خونه دارم روی خودم کار میکنم وحقوقشو میگیرم نوووووش جوووونم

    چقدرررر کارم راحت شده توی بیمارستان توی همون کار همون شغل اما چقدررر راحتیه بیشتر وقته آزاد بیشتر دارم

    خدایا شکرت

    خدایا از این آسون تر و راحت تر میخام

    منو آسون تر کن برای آسونی بیشتر

    خدایا شکرت

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    مریم رمضانی گفته:
    مدت عضویت: 1037 روز

    خدایا شکرت بابت هدایت معجزه ‌وار من به این فایل

    عاقا چجوریه که هرررچی پیش میری و فکر میکنی دیگه ته و توی سایت رو درآوردی و هرچی فایل بوده دیدی و شنیدی ولی بازم از یه گوشه ی سایت یه فایلی به این ارزشمندی درمیاد که مات و مبهوت میمونی !! الله اکبر

    من داشتم کامنت های بچه ها توی قسمت نتایج دوره روانشناسی ثروت یک رو میخوندم که یک عزیزی گفته بود فایل «کلید اجابت دعا» روی من خیلی تاثیر گذاشت ووو

    برام جالب شد خیییلی هدایتی از اون قسمت کامنت ها اومدم بیرون و توی سرچ باکس سایت نوشتم کلید اجابت دعا و این فایل رو گذاشتم و چقدرررررر از دیشب من رو به فکر فرو برد

    چقدر خدا قشنگ هدایت میکنه همه ماهارو

    اخه من خواسته ای داشتم و خدا وعده ی اون خواسته رو به من داد و حتی فوق العاده حرفه ای نشونه ای بهم داد که صددرصد من مطمئن شدم که خدا می‌خواد برای من اون موضوع اتفاق بیفته اماااا

    من و باور های من!! امان امان

    موضوع اینه که حدودا سه ماه پیش شاید بیشتر من به دلم افتاد یه سفری رو با خانوادم برم اونم زمانش رو دوست داشتم به مناسبت تولد بابام بریم .

    اولش در حد ایده بود و جرئت کردم بهش فکر کنم و بیشتر فکر کنم و اصطلاحا دودوتا چهار تا کنم

    خواسته رو داشتم ها اما این باور ها رو هم داشتم که طبق شرایط منطقی الان باید حداقل 3-4هزار پوند داشته باشم برای این سفر که ندارم و باید مرخصی داشته باشم از بیمارستان محل کارم برای این تاریخه مشخص

    توی سایت بیمارستان برنامه کاریم رو سرچ کردم وخیلی معجزه وااار رفتم دیدم عه اتفاقا دقیقا همون تایمی که میخام رو از چندماه قبل مرخصی درخاست دادم و تازه تایید هم شده بود !! جل الخالق اینقدررر از خوشحالی بال درآوردم که نگو

    و این برام شد یه نشونه ای که خدا می‌خواد و وعده داده بهم که این انجام میشه که اینقدر قشنگ هماهنگ کرده همه چیو.

    حتی یادمه بعد از دودوتا چهارتاهای من خدا به دلم انداخت چرا اینقدر حساب کتاب میکنی من درآمدت رو سه برابر یعنی 9000 پوند میکنم که باخیال راحت بری و خرج کنی و رستوران های خوب برین و هتل خوب بگیری و نخاه که بودجه بندی کنی و از کمبود بیا بیرون !

    عاقا منم خوشحااال

    بعد کم کم نجواها اومد که ازکجا؟ چطوری؟

    منکه منبع درآمد دیگه ای جز بیمارستان ندارم از کجا می‌خواد بیاد؟ منکه کارمندم و حقوقم مشخصه از کجا می‌خواد بیاد ؟

    شک کردم و هی دقیقا عین زکریا که به نظرش منطقی نبود که بچه دار بشه با شرایط کنونیش ، من هم دائما وعده ی خدا رو با شرایط کنونی خودم میسنجیدم

    دیگه جوری شد که فقط چند روز اول رفتم هتل ها و قیمت ها رو دیدم

    بلیط پرواز رو چک کردم و مناطق تفریحی اون شهر رو سرچ کردم ( کاری که برای سفر های دیگمم انجام میدادم) اما اینبار انگار نگران بودم که میشه یا نه ! چون ظاهرا شرایط از کنترل من خارج بود

    دیگه دودوتا چهارتای من جواب نمیداد

    یک ایمان قوی به قدرت خدا لازم بود که من متاسفانه نتونستم در خودم ایجادش کنم

    به ظاهر و زبونی تا لحظه آخر میگفتم : خدا معجزه میکنه و هنوز وقت هست و میشه ووو

    اما ته دلم صدای بلند تری میگفت دیگه تموم شد بابا فرصتی نیس ، از کجا معلوم بشه ، نه بابا فکر نکنم دیگه بشه ،حالا الان نشد دفعه ی بعد ….

    اینقدرررر ور ور دم گوش من کرد که نشد ! چند روز پیش تولد بابام بود و من فقط پشت گوشی تصویری صحبت کردیم و تبریک گفتم و تمام !

    انگار نه انگار که شرایط میتونست چقدررر متفاوت باشه

    البته یک مدل دیگه ی خیلی نامحسوس که ذهن لامصبم منو گول زد این بود که میگفت : پس حالا که تو کاری ازت برنمیاد و خدا باید معجزه کنه و یه پول گنده بیاره پس تو کاری نکن و فقط بیخیال باش اصلا توجه نکن و بهش فکر نکن و رهاش کن بسپار دست خدا

    اینکه هی توجه کنی یعنی داری به زور خواسته رو رقم می‌زنی و چقدر قشنگ گولم زد ! چقدررر چموش و زرنگه این نجوا و صدای درونمون

    رگ خوابمون رو بلده و با همین حرف های استاد جووووری کنار هم چید این حرف هارو و منو متقاعد کرد که راه درستش اینه که اصلا به خواستم توجه نکنم و اینطوری یعنی سپردمش دست خدا و خداهم به موقع همه چیو یهویی تالاپی درست میکنه و همون خدایی که لحظه آخری امید بنده رو ناامید نمیکنه و فلان و فلان

    پوووووف یعنی اگه مچ این ذهن رو نگیریم چقدر برای خودش و ما منطقی میکنه نرسیدن به خواسته هارو

    و جالبه الان که بهش حمله کردم پررو پررو داره بازم میگه خب اشکال نداره هنوزم خدا می‌خواد معجزه کنه بسپار به خودش!

    اخه لامصب من بااااید روی باور و ایمانم کار کنم و منطقی کنم و حرف مفت نزنم نشونه ش هم اینه که نگران نمیشم

    نه که بگم برام مهم نیس و بهش توجه نکنم

    خب اگه مهم نیس که پس خواسته ای نیس پس انرژی ای درگیرش نکردی نتیجه ای هم درکار نیس

    گاهی ما چقدر عمیقا فکر می‌کنیم ایمان داریم و داریم درست پیش میریم اما به خودمون میایم میبینیم اوه اوه عجب خرابکاری ای شده و داشتیم کلی راه رو برعکس خواسته مون میرفتیم

    اما خدایا شکرت که به این فایل هدایتم کردی و منو به خودم آوردی و اینبار درست و حسابی هرررروز روی این خواسته م تمرکز میزارم ، راجبش مینویسم و با خودم حرف میزنم ،توی مدیتیشن هام تصورش میکنم و باااا‌وررر دارم که حالا هدایت میشم به چجوریش! نه اینکه هیچکاری نکنم

    درسته من نمی‌دونم باید چیکار کنم که 9000 پوند بیاد توی زندگیم اما میدونم که هدایت میشم به راهش

    همینطوری که من 5-4 سال پیش درآمدم دومیلیون تومن بود و سه برابرش یعنی 6 میلیون برام خیلی رقم بالایی بود و از خدا خواستم تا آخر همون سال ( توی تابستون این درخواست رو کردم ) یعنی در عرض چندماه برام اون شیش میلیون رو بیاره توی حسابم و هیییییییچ ایده ای نداشتم فقط هررروز راجبش مینوشتم که خیلی طبیعی و بدیهیه که من درآمدم 6 تومن ‌درماه باشه !

    خب به مسیری هدایت شدم که کاااملا متفاوت با برنامه های من بود و خیلی راحت تر و ساده تر و سریع تر بجای چند ماه من در عرض یک هفته ! اون شیش میلیون اومد توی حسابم که وقتی توی دفترم نوشتم خودم شوکه شدم و فکر میکردم زمان طولانی تری گذشته اما وقتی دقیق نگاه کردم دیدم فقط یک هفته گذشته بود !

    اونم درآمد پایدار

    اولش توی دوروز 2 میلیون اومد حسابم و ساختمش

    دوروز بعدی 1 تومن

    دوروز بعد 3 میلیون که جمعا شد 6 میلیون توی یک هفته !

    اگه هرررکی اون موقع بهم میگفت از این طریق تو این مبلغ رو میسازی باور نمیکردم .

    پس مریم خدا همون خداست و همینقدر رااااحت و بدیهی و طبیعی اینبارم میاره

    این 9000 پوند هم شاید الان برات زیاد باشه اما دقیقا مثل همون شیش میلیونه !

    از جایی که فکرشو نمیکنی میاره واااای خدای من شکرت

    دوست دارم برم کامنت های بچه هارو بخونم نتایج بچه هارو ببینم و بیشتر باور کنم که میشه

    پس باور دارم همینطوری که خدا با پیامبر حرف میزده و بهش الهام میکرده و یادش میاورده که بچه بودی یتیم بودی من هواتو داشتم ، با منم صحبت میکنه و بهم میگه مریم یادت میاد وقتی برات 6 میلیون بیگ شات بود من برات عین کره فراهمش کردم و در عرض یک تماس رفتی سر کاری که فکرشم نمیکردی اصلا وجود داره و تو میتونی انجامش بدی !

    حالا هم داره باهام حرف میزنه که پس حالا هم خیالت راحت خودتو توی اون سفر ببین با خانواده ت عشق و کیف کن و 9000 پوند رو توی جیبت توی حسابت ببین و خیالت نباشه به به

    وعده ی خدا حق هست

    خدا وعده ی فراوانی و فزونی میده

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    مریم رمضانی گفته:
    مدت عضویت: 1037 روز

    مژگان عزیزم

    داشتم کامنتت رو میخوندم ناخودآگاه هی به خودم میگفتم باید بره نمونه های کسایی که سلامتیشون رو برگردوندن رو ببینه

    مخصوصا کسانی که خودشون ،خودشون رو خوب کردن با همین مباحث استاد و ذهن آگاهی

    که ماشالا تعدادشون کم هم نیست

    خداروشکر که الان اینجایی و توی درو دیوار و حس غم و ناامیدی نیستی عزیزم

    این خودش خیلی خیلی برگ برنده ی مهمی هست

    بنظر من برای اینکه بهتر برات منطقی بشه شروع کن سوشال مدیا سرچ کن و پیدا کن کسایی که خودشون خودشون رو خوب کردن از ناسلامتی های مختلف

    برای شروع من دکتر جو دیسپنزا رو خیلی دوستش دارم

    این آقا خودش تصادف کرده و از گردن به پایین فلج شده بوده و خودش خودش رو خوب کرده و الان سال هاست که سلامتی کامل داره و پزشک هم هست و علمی بهت ثابت میکنه که توی بدنت تمام تجهیزات لازم و داروخانه ی کامل داری برای سلامتیت رو برگزدوندن !

    و یه کار دیگه ای که من خودم خیلی ناخودآگاه وقتی یه سرماخوردگی کوچولو هم میگیرم همینکه حس میکنم داره علائم میاد شروع میکنم چشمامو میبندم و با بدنم صحبت میکنم

    و انگار من رهبر سلول های ایمنی م هستم و تشویقشون میکنم و بهشون دستور میدم تمااام بدنم رو پاکسازی کنید و اوناهم همیشه پیروی میکنن و بعد میبینم که همه شون برمیگردن و میگن با موفقیت انجام شد و من ازشون تشکر میکنم و بعدش میرم یه قرص سرماخوردگی معمولی میخورم و انگار که بهشون پاداش دادم و اونا هم خوشحالن که منه رهبر رو راضی کردن خیییییلی رسمی و جدی هستم و خیلی این رفتار برام طبیعیه الان که دارم مینویسمش یکم خنده دار میاد

    اما همیشه جواب میده برام

    درپناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مریم رمضانی گفته:
    مدت عضویت: 1037 روز

    سلام استاد جونم

    سلام فاطمه جان عزیزم

    ممنون از کامنتت

    بله درسته خدا از جایی که فکرشو نمیکنیم و از راه هاییکه اگر ما هزارسال بشینیم فکررکنیم هم نمیتونیم بفهمیم ، بهمون رزق و روزی میده

    ما فقط باید تمرکز کنیم روی خواسته مون با حس خوب

    دقیقا همینطور که این دو موضوع رو توضیح دادین همینقدر ساده و بدیهی هم هماهنگی ها رو میاره تو زندگیمون

    منم دوست دارم یه مثال اینجا بزنم

    من چند وقتی بود روی راحت شدنه کارم تمرکز کرده بودم

    یعنی میگفتم باید توی همین کاری که هستم شرایط برام رااااحت بشه

    هیچ ایده ای هم نداشتم

    خب من ماما هستم و توی بیمارستان کار میکنم

    اولین اتفاقی که کم کم متوجهش شدم این بود که شیفتام خلوت تر شد و من بجای مثلا دوسه تا مریض در هر شیفت ، یکدونه مریض داشتم

    گاهی پیش اومد که کلا در طول 12 ساعت شیفت کامل ،فقط چند ساعتش رو مریض داشتم ‌ یا به نحوی مریضم ترخیص می‌شد یا منتقل به بخش دیگه می‌شد و من کارم کمتر شد !

    بعد بجایی رسید چند تا شیفت درمیون اصلا مریض نداشتم در کل 12 ساعت!

    این درشرایطی بود که مثلا روز قبل یا بعد از شیفته من ، بخش ترکیده بود از مریض زیاد و به تور من تایم های خلوت می‌خورد الله اکبر

    حتی یکبار یه شیفتی پیش اومد که توی بخش بودم و مریض نداشتم اما میخاستن منتقلم کنن به یه بخشی که شلوغ بود تا برم به بقیه کمک کنم

    جالبه اینقدرررر این منیجر ها تلفن بازی کردن باهم که چند ساعت من بیکار بودم ( البته داشتم کامنت میخوندم ) و از آخر یک مریض زنگ زد گفت دردهام شروع شده میخام بیام بخش شما و عملا من باید میموندم منتظر اون مریض تا بیاد پس دیگه نمیتونستن منو جابجا کنن

    و جالبه تا آخر شیفته من اون مریض نیومد و منیجر ها هم نمیتونستن منو بفرستن جای دیگه !

    خیییلی حال کردم

    یعنی هی به خدا میگفتم دمت گرم امروز هم برام وقت آزاد کردی که بیشتر روی خودم کار کنم و بیشتر کامنت بخونم .

    یعنی خیلی روزها بازی میکردم با خدا

    میرفتم شیفت اول صبح به خدا میگفتم : منو از جای شلوغ ببر جایی که آرامش داشته باشم وراحت کارم رو بکنم

    بخداااا قسم یک روز رفتم سر شیفت دیدم بخش شلوغه و ظاهرا منم یک مریضی بهم قراره بدن که به نظر میومد از همه پرکار تر باشه

    گفتم امیدم به خودته خدایا هرچی پیش میاری همون به نفع منه

    آقا رفتم توی اتاق تا مریض رو از شیفت قبل تحویل بگیرم ، به محض اینکه سلام کردم مریضه گفت : عه اشکال نداره من درخواست کنم فلانی (یه همکار دیگم ) مامای من باشه و ازم مراقبت کنه و کلی هم عذرخواهی کرد

    منم از خدا خواسته گفتم بله بله حتتتتتما

    اومدم بیرون و به منیجرمون گفتم اونم اوکی داد

    خلاصه اون مامای بنده خدا دهنش سرویس شده بود توی اون شیفت با اون مریض

    و من که بجای اون همکارم رفتم یه بخشه دیگه راااااااحتتتتت برای خودم دلی دلی میکردم و کار میکردم !

    وااااقعا به همین راحتی

    بدون اینکه من کاری بکنم

    خدایا شکرت

    وقتی الان که دارم اینو مینویسم سه ماه هست که کلا از اون بخش های پرکار اومدم بیرون و توی کامیونیتی هستم و ده ها برابر کارم کمتر و راحت تر شده با همون حقوق

    مزایای کامیونیتی بودنم:

    1- ‌اصلا شیفت دوازده ساعته نداریم و از 8 صبح تا 6 عصر هستش

    البته خیلی وقت ها من 4 تموم میشم میام خونه

    2- شیفت شب اصلا ندارم که سیکل خوابم خیلی خوب و منظم شده

    3- چقدرررر مناطق مختلف و محله های اطراف بیمارستان رو آشنا شدم و تقریبا کل محله های شمال لندن رو الان بلدم

    4- آخر هفته ها فقط دو-سه ساعت عملا کار میکنم ولی برام 7 ساعت کاری میخوره

    5- رئیس و هیچ منیجری بالای سرم نیس و خودم توی کلینیک مریض های خودمو میبینم که از قبل مشخصن و یا روز هایی میرم خونه هاشون هوم ویزیت که بیشتر جنبه ی فان داره تا کار ! و چقدر بیشتر با فرهنگ انگلیسیا آشنا شدم و چقدر تجربه ی بیشتر بهم داده

    خلاصه خییییلیییی کارم راحت تر شده خداروشکر

    تازه ازاینم هنوز راحت تر و پر پول تر میخام بشه

    از وقتی سریال زندگی در بهشت رو پشت سر هم دقیق دارم میبینم و لذت میبرم از اینکه استاد لم میده روی مبل و روی سایت کار میکنه و یا کامنت میخونه کیییییف میکنم

    دائم به شوهرم میگم ببین از استاد یاد بگیریم !

    کار کردن میتونه خیلی ساده باشه و حتی باز دهی و درآمد خیلی بیشتر از تصور ماهم داشته باشه

    خدایا شکررررررت

    عاشقتم

    درپناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    مریم رمضانی گفته:
    مدت عضویت: 1037 روز

    سلام رکسانا جان

    ممنون میشم بیشتر از اینکه چطور هدایت شدی به تاسیس شرکت خودت برامون توضیح بدی

    من مدت هاست به فکر راه اندازی کسب و کار خودم هستم

    اما هنوز هدایت نشدم

    خداروشکر تا الان نتایج فوق العاده ای داشتم ازعوض کردن شهر و کشورم گرفته تا محل کارم و همکارام و راحت تر شدن کارم و بیشتر شدن حقوقم

    اماااا هنوز برای دولت کار میکنم

    قبلا برای دولت ایران بود

    الان برای بیمارستان بخش دولتی انگلیس

    و هنوز به داشتن کار خودم هدایت نشدم و ترس زیاد دارم

    ممنون میشم بگی که چطور هدایت شدی و چطور به ترس هات غلبه کردی

    سپاس فراوان

    درپناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: