اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عباسمنش عزیز و ممنونم که آگاهی هاتون رو با ما به اشتراک میذارید تا ما تفکر کنیم و در مسیر درست قرار بگیریم.
راستش صبح که داشتم مینوشتم درکی از آیه 186 سوره بقره به قلبم جاری شد که میخوام بنویسمش اینجا
خداوند میفرماید : بگو من نزدیکم و همواره اجابت میکنم درخواست کسی که درخواست میکنه.
ما هر لحظه داریم درخواست میکنیم و خدا هر لحظه داره اجابت میکنه. خدا که کاری به کلام ما نداره.
طبق سیستمی که طراحی کرده و طبق قوانین جهان، خدا فرکانس های مارو دریافت میکنه و طبق اون پاسخ میده.
مهم نیست که اصلا ما چه درخواست کلامی از خدا میکنیم مهم اینه که چه احساسی داریم.
ما با احساسی که داریم هر لحظه داریم فرکانس به جهان ارسال میکنیم و خداوند که نزدیکه به ما هر لحظه داره اجابت میکنه درخواستمون رو.
درخواست ما همون احساسمونه.
ما هر احساسی که داریم یه درخواسته اصلا مهم نیست که چی میگیم به خدا
اگه احساس بدی داریم خدا همواره اون احساس رو دریافت میکنه و اجابتش میکنه و از جنس همون وارد زندگیمون میشه طبق قوانین تغییرناپذیر خودش و اصلا خدا احساساتی نمیشه و دلسوز نیست.
اگر هم احساسمون خوب باشه خدا نزدیکه و اجابت میکنه اون احساس خوب رو و از جنس همون وارد زندگیمون میشه و
ما در مداری قرار میگیریم که ایده ها و آدم ها و شرایط و امکانات مناسب در اختیارمون قرار میگیره و چرخ زندگیمون روانتر میشه.
من نزدیکم و اجابت میکنم درخواست (چه خوب چه بد) درخواست کننده رو.
حالا پیشنهاد خدا چیه به ما؟ میگه حالا که قانون رو فهمیدی و بهت گفتم سیستم چطور کار میکنه پس اگه در مسیر من باشی و ایمان بیاری در مداری قرار میگیری که باعث رشدت میشه.
انتخاب با ماست
که چه درخواستی ارسال میکنیم.
چون هر لحظه با احساسی که داریم به خداوند داریم درخواست میکنیم و خداوند در هر لحظه اون درخواست (احساسمون) رو اجابت میکنه
. ایمان بیاریم یعنی چی؟ یعنی به احساس رهایی و اطمینان برسیم. یعنی ترس و نگرانی و غمی نداریم و احساسمون بد نیست.
پس زمانی که احساسمون خوبه یعنی ایمان داریم
پس اینطوری درمداری قرار گرفتیم که داریم درخواست خوب به خداوند میدیم همواره و خدا هم اجابت میکنه درخواستمون رو و ازجنس همون رو وارد زندگیمون میکنه که باعث رشدمون میشه.
امیدوارم که تونسته باشم درکی که کردم رو با کلمات، درست بیان کنم و بتونم در عمل ازشون استفاده کنم.
خدایا من عاجزم و تسلیم توام.
تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
مرا به راه راست راه کسانی که بهشون نعمت دادی هدایت کن.
منو به نیکویی وارد کن و به نیکویی بیرون بیار و از نزد خودت نیرویی یاری دهنده بهم عطا کن. ای مهربانترین مهربانان. ای بخشنده و توبه پذیر.
ای آرامش بخش قلبها.
خودت شفا و سلامتی رو در ذهن و قلب و جسممون جاری بگردان.
سلام خدمت استاد عزیزم و استاد مریم عزیزم وهمه دوستان گلم دوست دارم بوسه برا دستان شما بزنم که زبان خداوند هستید برای رساندن این آگاهی های عالی که در زمان مناسبی که من به آن نیاز داشتم این فایل زیبا را ضبط کردید شاید چندین بار وسط فایل اشک شوق ریختم از اینکه چگونه خداوند دارد با من سخن می گوید وبرایم ترمزهای را گفته وشیوه ایجاد باورهای قدرتمند کننده در جهت خواسته ام بیان می کند .
تجربه هایی از زندگیم می گویم مهر تاییدی بر سخنان استاد عزیزم وتفسیری بر یکتا پرستی وتوکل بر رب مطلق
یادم هست زمانی که تصمیم گرفتم فرزند دوم را باردار شوم مدتی بدون دلیل تاخیر افتاد ودر آن زمان با خدا اینگونه سخن گفتم خدایا من نمی دانم چگونه ولی تو می دانی همانطور که فرزند اولم را به من عطا کردی در حالی که من از سرعت تحقق خواسته ام در بهت وحیرت بودم این بار دوم هم برات به یقین از اولی هم راحت تر است بنا به گفته آیه های قرآنی که گفتی خلق نخستین شما از زنده کردن تان که عجیب تر بود البته خدا به زبان ما می گوید وگرنه او که همه کارها برایش آسان است .
وگفتم همانگونه که اولین بارداری شد دومی هم می شود وتو آن هستی که می گویی کن فیکون
باش پس موجود می شود برای من کن فیکون کن .
من نمی دانم ودقیقا یادم هست که این بارداری بعد از 9 ماه تاخیر اتفاق افتاد .
یادم هست زمانی که تصمیم گرفتم ماشین بخرم 10 میلیون هم نداشتم ولی از خدا خواستم ماشینی بخرم که در حد صفر باشه تا زیاد خرج نداشته باشه وتوی درین بردم عکس یک ماشین شیک قراردادم وهر روز تجسم می کردم سوار ماشینم هستم میرم همه جا از زیر گذر تونل توحید رد میشم وحالا اتفاقی که افتاد چی بود .
در قرعه کشی های خانگی که می گذارند سه تا قرعه کشی داشتم وخدا شاهد که در هر سه مورد بین 20 نفر ودر دیگری بین 15 نفر اولین وبرای بقیه قرعه کشی ها نفر سوم برنده شدم .
در حالی که اگر نفرات آخر بودم حداقل یک سال ونیم سال طول می کشید تا این پول خرید ماشین دستم بگیر واز طرف دیگر پولم کم بود ولی جور شد ومن از طریق دستان خدا به یک همکار هدایت شدم به خرید یک ماشین کوییک که توی پارکینگ خوابانده بودند تحویل بهمن سال 1401 بود که اصلا سوار نشده بودند وزیر 5000کار کرده بود نو نو در حد صفر و وقتی در ماشین باز کردم بوی ماشین خشک می داد ومشمای روی صندلی ها هنوز روش بود . کی می تونست این شرایط برام فراهم کنه غیراز خدا و تقریبا جلوی ماشین شکل عکس ماشین درین بردم بود.
یادم هر روز توی تمرین ستاره قطبی وقتی می نویسم خدایا منو هدایت کن به مشتری های خوب و فروش عالی بهم الهام میشه چه جوری پک تخفیفی از محصولات درست کنم وداخل کانالم قراربدم وبه فروش برسونم وخدا می دونه مشتری هایی از شهرستان های مختلف برای خرید به من پیام می دهند البته ایده زدن کانال وفروش مجازی الهام خدا بود وشغل استاد عزیزم که از فلوریدای آمریکا داره محصولات ارزشمندش در ایران و جهان به فروش می رساند گفتم اگر استاد تونسته من هم می توانم .
دوستان گلم این ها نمونه های از هزاران مواردی است که در زندگیم داشته ام امیدوارم روزی بیاییم ودر مورد خواسته ای بنویسم که چند وقتی دارم بهش فکر می کنم وسعی دارم ترمزها بردارم وخداوند هم دیشب با این فایل زیبای استاد منو هدایت کرد .
دوست تان دارم استاد عباس منش واستاد مریم عزیزم
بندگان توحیدی خدا بهترین ها را براتون آرزو دارم وبرای تمام عزیزانم که در سایت هستند .
وپروردگارت انقدر به تو عطا خواهد کرد که توراضی شوی
من به این جمله ایمان دارم وتقریبا هرزمان که بهش نیاز داشته باشم این جمله رو میشنوم
خدایا شکرت من اززندگیم راضی ام ومیدونم وایمان دارم انقدر به من میبخشی که خوشنود بشم
خدای مهربانم من راضی ام ازتو به خاطر احساس خوب امنیت که هیچ کسی رو توی دنیا مثل تو پشتم حس نمیکنم
خدایا شکرت که هستی منم دوست دارم کاری کنم که ازم راضی باشی لطفاً لطفاً بهم بگو چه کنم ؟
خدایا هدایتم کن به مسیری که بشم یکی ازدستان تو روی زمین
آیا من تنها وبی کس نبودم وتو منو بالا بردی درچشم تمام کسانی که فکر میکردند کسی رو ندارم
تودرتمام لحظات زندگی من کنارم بودی وهستی
من به این آیه تو ایمان دارم وشهادت میدهم خدایی جز خدای یگانه نیست واو بالاتر ازهمه چیز است
خدایا شکرت که هستی وهروقت بخوام حست کنم دستمو روی قلبم میزارم تا دلم گرم بشه تا نترسم
مگه میشه بعد اینهمه نعمت من قبول نکنم که جزتو کسی یاور وپشتیبان منه
من هرجا که نیاز داشتم به امنیت کسی رو جزتو نیافتم نه خانواده ،نه همسر،نه دوست،نه حتی فرزندم که پاره تنمه هیچ کدوم تولحظات سخت نبودن چون تو جای همه برای من بودی وهستی
خدایا پیشاپیش ازتو ممنونم برای همه نعمتهایی که بهم میدی تاراضی بشم من تنها تورا میپرستم وتنها ازتو یاری میجویم
جملات پایانی این فایل کاملآ منو متقلب کرد چون خدا اززبان استادبامن حرف زد
درود بیکران به استاد عزیزم ، خانم شایسته نازنین و همراهان توحیدی
خداوند را بسیار قدردانم برای آگاهی های ارزشمندِ این فایل
استاد چه کردید با ما.
من تا الان دفعه چهارم هست که این فایل را گوش میدهم و هر بار اشکم درمیاد . نمیدانم به هنگام ضبط ،در چه فرکانسی بودید که این چنین اثرگذار است .
چند روز پیش، قبل از دیدنِ این فایل ، زیرِ دوش آب در مورد رویاها و علایقم فکر می کردم، همین جور که آب از روی سر و بدنم رد میشد با خودم در مورد تغییر شرایط زندگی در جهت پرداختن به هنر و خلق زیبایی ها ، در مورد تبدیل شدن به آنچه که باید باشم نه آنچه دیگران از من ساختند، در مورد چشیدن طعم زندگی ، در مورد دیدن زیبایی ها و شگفتی های جهان ،در مورد ساختن بدنی جدید و زیبا ، در مورد نوشتن کتاب و خیلی چیزهای دیگه فکر می کردم و همزمان ذهنم میومد وسط و میگفت ، خیلی دیر شده .دیگه اون قدر وقت نداری که همه اینها رو عملی کنی . سنِ تو اجازه نمیده. تو 47 سال داری. 21 سال که توی محیط اداری بودی و وقتت رو تلف کردی ، عمرت رو هدر دادی . حالا که اومدی بیرون چه جوری میخوای رویاهات رو زندگی کنی ؟ اون قدرها وقت نیست برای عملی کردن همه خواسته هات . من هم در جوابش گفتم این حرفها به خاطر اینه که تو محدودی . ولی خدایی که من دارم نامحدود است، قدرت مطلق هست و برای او هر چیزی امکان پذیره. همون خدایی که درخواست زکریا رو پاسخ داد و غیر ممکن رو ممکن ساخت ، برای من هم انجام میده. همون خدایی که به نوح عمر طولانی داد و پیامبری کرد ، به من هم فرصت انجام همه اینها رو میده. چون خدا ، خدای لامکان و لازمان است.
بعد به خدا گفتم : خدایا آنچه برای من مهم است ،عرضِ زندگی و کیفیت زندگی ام هست . میخوام در مدت باقیمانده ، جوری برام زمانبندی کنی که در لحظه مرگ با لبخند و رضایت و خشنودی از دنیا برم طوری که هیچ حسرتی برایم باقی نمونه.
استاد من وقتی این حرفها رو با خودم و خدای خودم میگفتم ، هنوز فایل شما رو گوش نداده بودم و اصلا نمیدونستم فایل جدید گذاشتید. یادم نیست همان روز یا روزِ بعدش ، یک حسی به من گفت که شما اومدید با آگاهی های جدید. لپ تاپ رو روشن کردم و اومدم سراغ سایت و تصویر شما با عنوان کلید اجابت دعاها رو دیدم و گفتم خدایا شکرت .
و عجیب اینکه با زکریا شروع شد. با همان کسی که من به عنوان الگوی منطقی ، به ذهنم معرفی کرده بودم.
گوش دادم و گوش دادم تا اینکه رسید به سوره ضحی و تمام وجود من را به آتش کشید و با آن روایی و شیوایی گفتارِ شما آنچنان بر جانم نشست که قابل وصف نیست. الان هم که در موردش مینویسم حال عجیبی به من دست میدهد و اشکم را در می آورد.
چقدر زود رب العالمین جواب گفتگوهای من رو داد وقتی داشتم زیر دوشِ آب گرم در مورد رضایت از زندگی به او میگفتم . چقدر سریع نشانه آورد و مهر تایید زد به گفتگویی که با او داشتم. چقدر رب العالمین، فرمانروای کیهان و جهان به من نزدیک است و من غافلم . بغضم گرفته از این نزدیکی خداوند که ذهن محدودِ من ، توان درک آن را ندارد.
خدایا چگونه میتوانم شکرگزار تویی باشم که من را از هیچ خلق کردی. تویی که بر هر کاری توانایی و آگاه به پیدا و پنهان.
اشک میریزم و می نویسم و چه سعادتی از این بالاتر که خدا را داشته باشم و با او سخن بگویم .
سخنان پروردگار را تکرار میکنم که برای همیشه مهربانی ،قدرت و نعمتهای او را به یاد داشته باشم :
سوگند به روز و سوگند به شب هنگامی که تاریک می شود . پروردگارِ تو، هرگز تو را ترک نکرده و از دست تو ناراحت نیست . آینده تو و شرایط تو بهتر و درخشان تر از گذشته تو خواهد بود.و پروردگارت در آینده آن قدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی. (نگفته این قدر نعمت می دهد که از همه بالاتر باشی ، همه ای وجود ندارد. میگوید این قدر میدهیم که تو راضی باشی).
(برای اینکه وعده را باورپذیر و منطقی کند ، به پیامبر می گوید : )
آیا زمانی که یتیم بودی ما به تو پناه ندادیم ؟ آیا زمانی که گمراه بودی خداوند تو را هدایت نکرد ؟ و زمانی که فقیر بودی خداوند تو را غنی و بی نیاز نکرد ؟ پس یتیم را از خودت دور نکن ، سائل را از خود مران و نعمت پروردگارت را به یاد آر..
استاد من از کودکی این سوره و معنایش را بارها شنیدم اما هیچ وقت معنای آن را درک نکرده بودم. آن شنیدن ها کجا و این شنیدن کجا.
شنیدنِ آن از خدایی که بر شما جاری شد . هزاران بار قدردانم برای حضور شما و آگاهی هایی که به ما انتقال می دهید. خدایا شکرت.
استاد قبل از آشنایی با شما من درک دیگری از خدا داشتم و بابت هر خطایی به شدت خودم را سرزنش می کردم و وارد احساس گناه طولانی مدت می شدم و این باعث میشد که همان جنس از اتفاقات را دوباره تجربه کنم. تصور می کردم بابتِ هر اشتباهم چه از طرف خانواده و جامعه و چه از طرف خداوند تنبیه می شوم و نعمتها از من گرفته می شود . چون از کودکی همیشه به من گفتند اگر دختر خوبی باشی فلان چیز رو برات می خریم و اگر کار بد کنی فلان چیز رو ازت می گیریم. و این شنیده ها در جامعه ، مدرسه، محل کار و باورهای مذهبی و سایر جاها به اشکال مختلف وجود داشت. اما به تدریج یاد گرفتم که فرکانسِ احساس گناه و ترس از تنبیه و به دنبال آن باور غلط ِ گرفته شدن نعمتها بعد از هر اشتباهی ، از جنس ِ فرکانس شیطان و دوری از خداوند است . شیطانی که وعده فقر و فحشا می دهد.
استاد ، چقدر زیبا در این آیات، کلام خدا را برای ما قابل درک کردید که به پیامبر می گوید : خداوند هرگز تو را ترک نکرده و از دست تو ناراحت نیست. پس من هم به هنگام احساس گناه و سرزنش ِ بیش از اندازه خود ، به جای اینکه در این احساس شیطانی باقی بمانم به خودم می گویم : پروردگارِ من ، هرگز مرا ترک نکرده و از دست من ناراحت نیست. او در هر لحظه من را می پذیرد حتی اگر برای زمان هایی به خاطر غفلت و گمراهی از مدار او خارج شده باشم. زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
چه امیدواری از این بهتر که خداوند وعده می دهد اگر در مدار او باشیم شرایط در آینده بسیار بهتر از وضعیت کنونی می شود. یعنی می گوید تحت تاثیر شرایط فعلی قرار نگیرید و گول شیطان را که میخواهد این شرایطِ به ظاهر سخت را دائمی جلوه دهد ، نخورید. .
هر چه بیشتر قدردان باشیم و بیشتر نعمتهایمان را به یاد آوریم ، برای ذهنمان رسیدن به نعمتهای جدید ، منطقی تر و امکان پذیرتر می شود.
فقط خداست که هر آنچه بخواهم را به من میدهد چرا که او قدرت مطلق است و هر چیزی برایش امکان پذیر و شدنی است. ثروت بی نهایت است و عشق بی قید و شرط. همان خدایی که همه چیز تحت فرمانروایی اوست. فقط کافیه به نظم و هماهنگی در عالم هستی نگاه کنیم . به گردش سیارات ، به ستارگان که با چه دقت و نظمی در فواصل مختلف قرار دارند و کوچکترین تغییر در فاصله آنها ، کل کیهان را نابود می کند. به رویش گیاهان از دل خاک ، به بارانی که میبارد و نعمت را جاری می کند و نماد فراوانی است . به جسمی که به ما داده شده و سلولهایی که در هماهنگی با یکدیگر ، کار خود را با هوشمندی عجیبی که در مخیله ما نمی گنجد ، به درستی انجام می دهند حتی زمانی که ما خواب هستیم. همان خدایی که این جهان و بدن من را با چنین توانایی شکل داده و مدیریت می کند ، همان خدا به درخواست های من که در برابر آفریده های او و توانمندی او هیچی نیست ، پاسخ میدهد.
وقتی به دنیا آمدم هیچی نداشتم . او بدن من را پوشاند، او من را در آغوش مادرم گذاشت. او به من خانواده داد تا تنها نباشم. او در کودکی ، نوجوانی و جوانی هزینه های من از قبیل پوشاک و خوراک و تحصیل و مکانی امن برای زندگی را از طریق خانواده ام تامین کرد. در بزرگسالی به من امکان ادامه تحصیل داد. از او شغل خواستم که بی نیاز از دیگران باشم و روی پای خودم بایستم و او به من شغل داد. درست در زمانی که همه از بیکاری ناله می کردند و دنبال کار بودند از طریق یک نفر که فکرش را هم نمی کردم به من شغل داد.
به هنگام طلاق، بعد از یک سال زندگی مشترک ، با اینکه حقِ طلاق با مرد بود و طرفِ مقابل حاضر به جدایی نمی شد ، خداوند به شکلی معجزه آسا من را به مسیری هدایت کرد که بتوانم در زمانی بسیار کوتاه جدا شوم. طوری که همه متعجب شده بودند. و همین ازدواج نافرجام که به شکل تضاد در زندگی ام ایجاد شد ، درونِ خود درسهایی داشت که من را از ارزشِ وجودیِ خودم آگاه کند و مهمترین خواسته ام را که کار روی رشد شخصی، یادگیری و گسترش آگاهی بود را بر من واضح کند در حالی که تا قبل از آن، تحت تاثیرِ حرفهای خانواده و جامعه ،فکر می کردم حتما باید ازدواج کنم و تشکیل خانواده دهم. و در همین جدایی ، ایمان من به خدا بیشتر شد . در حین فرآیند طلاق به شدت نگران و مضطرب بودم و تصور می کردم اوضاع بدتر شود در حالی که شرایط زندگی بعد از جدایی، روز به روز برایم بهتر و بهتر شد و بابت آن خداوند را شاکرم.
در مورد طلاق این نکته را باید یادآوری کنم که چطور خداوند به یکی از نزدیکانم ، بعد از جدایی از همسرش ، روزی رساند . چطور از جایی که فکرش را نمیکردیم ، مشکل او را حل کرد و به او خانه مستقل داد که نخواد به سختی اجاره پرداخت کنه. ماجرا از این قرار بود که زمینی داشت که به دلیل ایرادی که داشت ، هیچکس حاضر به خرید آن نمیشد و هرکس آن را میدید از خرید آن منصرف میشد. مدتی گذشت و خداوند فردی را به سمتش هدایت کرد که خارج از ایران در آمریکا زندگی می کرد. این فرد به دلیل اینکه دوران کودکی خود را در شهر ما سپری کرده بود و خاطرات قشنگی از کودکی اش داشت ، به دنبال زمینی میگشت در همان محله با قیمت مناسب که آن خانمِ مطلقه قصد فروش داشت تا بتواند در آنجا به هنگام پیری خانه ای بسازد و با خاطرات کودکی، روزهایی از عمرش را در این شهر سپری کند.
از لطف و عنایت ِخدا، قیمت زمین با پول او جور بود و با اینکه صاحبِ ملک، صادقانه از مشکلات ِ زمین به خریدار گفته بود، با این حال گفت اشکالی نداره و زمین را میخرم و با میل و اشتیاق آن را خریداری کرد. من هر وقت یادم به این جریان میفته ، سجده شکر به جای می آورم که چطور خداوند به وعده خود در سوره طلاق عمل میکند و به زن مطلقه یادآوری می کند که پروردگار تو از جایی که گمان نمیکنی روزی تو را می رساند و اگر بر او توکل کنی خدا برای تو کافیست. هر وقت یادم به این جریان میاد تک تک سلول هایم شکرگزار می شوند و هر بار یادآوریِ آن ، من را شگفت زده و متحیر می کند که چطور مشتریِ زمین را از آن طرف دنیا رساند.
در ادامه درخواست هایم باید بگویم که بعد از جدایی ِ خودم از خداوند خواستم که استقلال شخصی داشته باشم و در خانه ای جدا زندگی کنم در حالی که پولش را نداشتم اما او من را به مسیری هدایت کرد که به این خواسته ام برسم و به شکل طبیعی و به راحتی پولش را برایم جور کرد. به من وسایل و امکانات رفاهی برای زندگی داد. در حالی که قبل از آن، در خانه پدری امکانات کافی را نداشتم و حتی در دوران دانشجویی به مدت یک سال در اتاقی زندگی می کردم که نه سرویس بهداشتی داشت نه وسایل گرمایشی و خنک کننده.
احساس تنهایی می کردم ، از او دوستان خوب خواستم و در محل کارم بهترین دوستان را به من داد.از او اعتماد به نفس خواستم و او مسائلی را پیش رویم گذاشت که با حل آنها اعتماد به نفسم بیشتر شد. از او مسیر درست را خواستم که از گمراهی نجاتم دهد و او آرام آرام و با طی شدن تکاملم ، من را به سمت این سایت ارزشمند هدایت کرد . هر وقت این آیه از سوره ضحی را که از زبان استاد جاری میشود را گوش میدهم گریه ام می گیرد. « آیا زمانی که گمراه بودی خداوند تو را هدایت نکرد ؟»
از او خواستم که هزینه سفرهایم را جور کند و او از جایی که انتظارش را نداشتم چندین بار اقامتگاه رایگان در اختیارم قرار داد.
دو روز پیش در ارتباط با یکی از نزدیکانم دچار اشتباه شدم و نتوانستم جلوی عصبانیتم را بگیرم. از خدا طلب بخشش کردم و به جای ماندن در حسِ گناه و خود سرزنشی ، خودم را پذیرفتم و با کنترل ذهن و مراقبه دوباره به حالتِ آرامش برگشتم و جالب اینکه ، آن شخص با من تماس گرفت و بابت کارهایی که قبلا برایش انجام داده بودم از من قدردانی کرد با اینکه در بحث اخیری که بین ما شده بود، مقصر من بودم. خدا را هزاران بار قدردان هستم که آگاهی های ناب را از استاد عباس منش در مورد نتایج منفی ِ ماندن در حس گناه را دریافت کردم و این بار با پذیرش خود و رها کردن اشتباه، نتیجه فوق العاده اش را دریافت نمودم.
بعد از 21 سال کار در محیط اداری از خداوند خواستم که به شکلی آسان، از سیستم اداری خلاص شوم که بتوانم آزادانه در مسیر علایقم حرکت کنم و زندگی جدیدی را خلق کنم و باز هم به طور معجزه آسا از طریق یکی از دستانِ یاریگرش ، کارِ من را درست کرد و به راحتی بازنشسته سیستم اداری شدم و اکنون در سیستمی که فرمانروایش خداوند است ، بندگی خدا را تمرین می کنم و یاد می گیرم. مشغولِ آموزش و یادگیری مهارتهای مورد علاقه ام در زمینه هنر و ورزش هستم . آزادانه سعی میکنم طعم زندگی را بچشم و در مسیر خلق و خودشکوفایی و دیدن زیبایی های دنیای شگفت انگیز او قدم بردارم .
از او خواستم که سلامتی خودم و عزیزانم را به وقت بیماری ، دوباره بازگرداند و او اجابت کرد.
بارها و بارها شاهد هدایتها ، کمک ها و حفاظت های او بوده ام.
خدا را برای نعمت هایی که به من داده بسیار قدردان و سپاسگزارم.
نعمتهایی که خداوند تا این لحظه به من داده بیشمار است و اگر بخواهم به یاد آورم ، باید دفترها پر کنم.
خدایا چه نعمتی از این بالاتر که به من وعده میدهی اگر در مسیرت باشم ، اگر سعی کنم همواره رویِ طول موجِ تو خودم را تنظیم کنم ، آن قدر به من میدهی که راضی شوم و با خشنودی و بدون هیچ حسرتی از دنیا بروم و مشتاقانه به سوی تو بیایم.
خدایا شکرت که تو را دارم که من با تو همه چیز هستم و بدون تو هیچ.
لحظه به لحظه کمکم کن . توانایی درست اندیشدن را به من بده که با آگاهی ، با اندیشه درست از مسیرهای زیبا و لذت بخش به خواسته هایم برسم. توانایی های بالقوه من را به زیباترین شکل ، بالفعل کن برای خلق بدنی سالم تر و زیباتر و خلق آثاری ارزشمند و مفید . من را در جهت تبدیل شدن به شخصیتی جدید هدایت و یاری کن که همواره در مسیر تو باشم و منشا اثر خیر و شادی برای خودم و دیگران . من را در همه ابعاد بی نیاز از غیر کن تا در برابر دیگران سرفراز باشم و در درگاه تو سربلند.
پروردگارم تو را شکرگزار هستم که بار دیگر به من توفیق نوشتن دادی.
از استاد عزیز و خانم شایسته بسیار قدردانم . همواره سرشار از دریافت آگاهی های ناب خداوند باشید.
اول بگم ماشااااالله مثل خودم ، سنتون اصلا به چهره جوانتون نمیخوره.
هزار الله اکبر .
و مطلب بعد اینکه بسیار زیاد کلام زیباتون رو تحسین کردم . بسیار زیبا و روان نوشتید و اشکهای الماس گونه م که هر بار میباره روح م رو شست و شو میده، جاری شد .
این فایل استاد برای من هم انگار کاملا شخصی ضبط شده بود ، مثل شما و اکثر دوستان، اینهم از معجزات و از هدایتهای الله بی همتاست.
امروز قبل اذان صبح قران رو باز کردم، هر دو صفحه ایات عذاب بود ، کمی غم به دلم نشست و ترسیدم تو دلم گفتم خدایا خطایی ازم سر زده ؟ چراکه 90 درصد مواقع ایات امیدبخش و مرتبط با نیتم برام باز میشه.
قران رو بستم و استغفار کردم.
گفتم خدایا من یقین دارم من و به تموم خواسته هام میرسونی چون نشونه هاش رو جلوجلو دارم میبینم، پس اگر همین الان جونم رو بگیری من ازت راضی ام.
ازش خواستم از طریق ایاتش بهم بگه از من راضی هست یا نه ، قران رو باز کردم صفحه 321 آیه 130
پس در برابر آنچه میگویند، صبر کن! و پیش از طلوع آفتاب، و قبل از غروب آن؛ تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور؛ و همچنین (برخی) از ساعات شب و اطراف روز (پروردگارت را) تسبیح گوی؛ باشد که (از الطاف الهی) خشنود شوی!
============
بله لَعَلَّکَ تَرْضَىٰ ، خدایاااااا شکرررررت
سپاااااااسگزارتم ، کمکم کن یاری ام
هدایتم کن به بهترین مسیرها
به بهترین نعمتها
مرجان عزیزم فکر کنم شما عرب باشی ، از فامیلیت حدس زدم ، چند روزه هدایت شدم و شروع کردم به یادگیری زبان عربی .
الهی که خدا خودش کمکم کنه چون تا قبل این باور داشتم من هیچ وقت نمیتونم زبان دوم یادبگیرم
ولی الان مدااام میگم خدایا به حافظه م
قوت بده به زمانم برکت بده خودت کمکم کن یاد بگیرم ، نمیگم مثل محمد که سواد نداشت و یک شبه باسواد کردی ، منم یک شبه یاد بگیرم ، ولی ازت میخوام یه کاری کنی خودم در تعجب بمونم که چطور اونقدر خوب و آسون مسلط شدم به زبان عربی.
یادم میاد اوایلی که در سایت ثبت نام کرده بودم ، فامیلم را به طورِ کامل ننوشتم .
فقط نوشتم مرجان مختاری که اگر آشنایی من رو دید ، نشناسه. عکس هم نذاشته بودم.
اما به تدریج تکاملم رو طی گردم و به لطف خدایی که آگاه به همه چیز است ، نگاهِ مردم روز به روز برایم کم رنگ تر شد. در نتیجه بعد از مدتی، هم عکس گذاشتم، هم نام کامل رو نوشتم.
سوال شما در مورد نامِ خانوادگی من و اینکه من عرب هستم یا نه باعث شد موضوعی رو در مورد باورهای مخرب و اینکه چه تاثیر بدی در عزت نفس من داشته ، مطرح کنم که با هدایت خداوند و آموزش های ارزشمند استاد این باور مخرب از میان رفت.
نام خانوادگی من عرب مختاری هست.و ایرانی هستم.
در خانواده همیشه از این نامِ خانوادگی انتقاد میشد و میگفتن این فامیل باید عوض بشه. و من به علت اینکه از کودکی بارها این جمله رو میشنیدم و از طرفی پدرم از یک خانواده به ظاهر معمولی و مادرم از یک خانواده به ظاهر سطح بالا بود ، این باور غلط در من شکل گرفته بود که این نام خانوادگی، من رو کوچک نشون میده و ارزشم رو کم میکنه . این قدر این باور شدید بود که یکی از اعضای خانواده خجالت میکشید جایی فامیلش رو بگه و اگر کسی اون رو نمیشناخت، فامیل مادرم رو به جای فامیل خودش میگفت. من هم در سالهای جاهلیت دو سه بار این کار رو انجام دادم.
تا اینکه به خودم اومدم و متوجه باور اشتباهم شدم. از وقتی این باور غلط در من اصلاح شد ، دیگه هیچ وقت خجالت نکشیدم و برعکس افتخار کردم. افتخار به حضور پدری که از فقر و با دست خالی روی پای خودش ایستاد و بهترین امکانات زندگی را فراهم کرد. افتخار به پدری که همیشه دنبال رشد و پیشرفت بود.
و من از آن روز که باورم اصلاح شد با افتخار ، فامیلم را به زبون میارم و جالبه که شرایط خانوادگی به گونه ای پیش رفته که افرادی که در خانواده ما با این فامیلی هستند ، به خاطر ویژگی های اخلاقی خوب و هنر و توانمندی ها ، در جامعه خوشنام شدند.
پسوند سامی که در آخر فامیلم گذاشتم حکایت خود را دارد
پدر من با اینکه توانمندی های زیاد داشت اما به دلیل عزت نفس پایین و برخوردهای نامناسبی که از سوی بعضی افراد با او شده بود و به دلیل اینکه از سمت خانواده مادرم پذیرفته نشد،تصمیم گرفت نام خانوادگی اش را عوض کند و در شناسنامه او سامی ثبت شد.
من فامیلم را عوض نکردم، اوایل به این دلیل عوض نکردم چون با خودم میگفتم الان دیگه همه به فامیلِ قبلی من رو صدا میکنند و فایده ای نداره. اما بعد از تغییر باورها و تمرینِ حس ارزشمندی فارغ از اینکه فامیل من چی هست ،فارغ از نگاه و نظر مردم ، فارغ از اینکه خانواده من کی هست، به این درک رسیدم که اصلا نیازی به تغییر فامیل نیست و احساس ارزشمندی نه به اصل و نسبِ من برمیگرده ،نه به نظر مردم درباره من، نه به پول و ثروت و نه به موقعیت اجتماعی ، نه به نام خانوادگی و امثال اینها.
به قول نظامی که به فرزندش میگه :
جایی که بزرگ بایدت بود ، فرزندیِ من نداردت سود
چون شیر به خود سپه شکن باش، فرزند خصال ِ خویشتن باش
یعنی اونجایی که قرار هست تو یک جایگاهی داشته باشی اگر بگی من پسر نظامی هستم هیچ فایده ای نداره . مثل شیری باش که به واسطه قدرت و توانایی که خودش داره میتونه از عهده خودش بربیاد . سعی کن فرزندِ توانایی خودت باشی نه فرزندِ منی که نظامی هستم.
و مرجان هم که تا چند سال پیش فکر میکرد عزت و شخصیتش به خانواده اش گره خورده و برای اینکه از نظر بقیه خوشنام باشد ، باید نام خانوادگی مادرش را به جای نام خانوادگی خودش بگوید ، یک روز به لطف و هدایت خدا از این جهل رهایی یافت . خدا را هزاران بار قدردان است.
و اما گذاشتن پسوند سامی که فقط در این سایت ، آخر ِ فامیلم گذاشتم و نه هیج جای دیگر ، به این دلیل هست که همیشه به خودم توانمندی های پدرم را یادآوری کنم که چطور با دست خالی خودش را بالا کشاند که بی نیاز از غیر باشه و چطور به دلیل کمبود احساس لیاقت ، خیلی چیزها را از دست داد.
عرب مختاری و سامی دو تا الگوی منطقی برای ذهنِ من هست تا باورهایم را روز به روز در جهت امکان پذیر بودن خواسته و پرورش حس لیاقت تقویت کنم.
در مورد آموختن زبان دوم که گفتی ، هر کلمه را با یک تصویر در ذهنت مجسم کن. خیلی کمک میکنه.
من هم مثل شما و نگین جان از شغل خوبی که داشتم استعفا دادم و کارمند خدا شدم ، پس همکاریم خواهر جونی (استیکر چشمان قلبی برای شما)
اسم و فامیل زیبایی دارم ولی دقیقا نیازمند تکامل هستم تا نام واقعیم رو بنویسم
چند بار اقدام کردم که تغییر بدم و عکس بزارم حتی با اموزش سایت جلو رفتم ولی به نظرم بخاطر اینکه هنوز ترس از قضاوت و اینکه ممکنه همسرم یا خانواده اش ببینن، با فرکانس پایینی که داشتم موفق نشدم در وردپرس ثبتنام کنم. که دیگه موکول کردم به زمان بهتر .
انشأالله بزودی من هم مثل شما تکاملم طی بشه و قضاوت دوست و آشنا
برام مهم نباشه تا با خاطر مطمئن این کار رو انجام بدم.
ستاره نام مستعار من از سالهای پیداش اینترنت در فضای گفتمان محور مجازی بوده و این
اسم رو چون هم معنی اسم خودم هم هست و انرژی مثبتی داره دوست دارم.
من اومده بودم این قسمت در ادامه کامنت قبلی خودم ماجرای خواب امروز عصرم رو بنویسم که یادم نره و رد پایی باشه برای خودم که اگه در ادامه راه ناامید شدم نور امیدی دوباره در دلم روشن کنه
این لینک اون کامنت و خوابی که نشونه ی واضح الهی بود هست که حدود یکساعت دیگه منتشر میشه:
من امروز صبح زود اومدم سراغ سایت. ناخوداگاه روی اسم شما زوم شدم در حالیکه نمیدونستم برای من کامنت گذاشتی. بدون اینکه کامنتِ اولت رو در خصوص این فایل بخونم ، مستقیم رفتم سراغ پروفایلت. یعنی حس درونی ام بهم گفت برو پروفیلش رو بخون . و با کمال تعجب دیدم خدای من چقدر شرایطتت شبیه من هست. گریه ام گرفته بود.بارها پیش اومده که من تجلی افکار و احساستم رو در این سایت از طریق بچه ها دیدم. انگار انعکاس خودم رو میبینم.
تقریبا دو ساعت پیش بود که ایمیلم رو نگاه کردم و دیدم در لیست دیدگاههای ارسالی ،نام شما هست. دوباره میخکوب شدم. هیچ کدوم از اینها اتفاقی نیست و خدا داره با ما صحبت میکنه . داره در هر لحظه، بهمون نشون میده که چقدر به ما نزدیکه. داره میگه که این دنیا آینه خود شما هست . خیلی خوشحالم که باهات آشنا شدم.
جالبه که من هم دقیقا دو سال هست که از کار اداری بیرون اومدم. اول بهمن 1401.
در این دو سال خیلی سعی کردم روی خودم کار کنم. خیلی وقتها هم ذهن میاد و به قول استاد جفتک میندازه. خیلی وقتها حالم خراب میشه .اما چیزی که یاد گرفتم ایمان به خدا و استمرار است. اینکه تمرین کنم اولویتِ زندگیم خداوند باشم و فقط نظر او برام مهم باشه. اینکه تمرین کنم وجودم رو پر کنم از حضور خداوند و فقط و فقط ادامه بدم و بپذیرم که این جهان دو قطبی هست و تضادها میان. اما شرایط نامناسب همیشگی نیست و همه چیز تغییر میکنه و همین که همه چیز میتونه تغییر کنه و ما محکوم به جبر نیستیم جای شکرگزاری زیاد داره.
راستش من از اول تا آخر این فایل داشتم گریه می کردم از بزرگی و عظمت خداوند اول از همه این را بگم من چند روزه که دارم روی باورهای توحیدی ام کار می کنم و جالب این جاست که امروز داشتم روی باور خداوند واسه من کافیه و اون واسه من همه چیز میشه کار می کردم و امشب وقتی خوابیدم با وجود اینکه شب خیلی زود خوابیدم که بتوانم صبح زود بیدار بشوم که بتوانم به کارهایم برسم هر کاری کردم دیدم خوابم نمیبره ساعت 3 بعد از نصف شب بود و حس ام بهم گفت برو تو سایت راستش من پارسال یک خواسته ای داشتم که بهش نرسیده بودم و بی خیالش شده بودم البته نه اینکه دیگه کلا نخوامش گفتم باشه واسه بعداً و الان تمرکزام را می خواهم بگذارم روی خودم و کسب و کارام حسم بهم گفت برو تو نشانه امروز من و از خدا بپرس دلیل نرسیدن آت به خواسته پارسال ات چی بوده ؟
آمدم که برم تو نشانه روزام دیدم که شما این فایل را گذاشتید خیلی خوشحال شد و فهمیدم که یک دلیلی داره که من باید جز اولین کسانی باشم که این فایل را ببینم و الان هم اینجام بعد تا اومدم ببینم از خودم پرسیدم من اومده بودم سایت واسه چه کاری یادم اومد که اومده بودم که برم تو نشانه روزام بعد نیت کردم و زدم روی نشانه باورتون نمیشه چی اومد بخش 6 قانون آفرینش که در مورد تقسیم کار با خداوند است و اینکه ما باید کارهامون را با خداوند تقسیم کنیم یک کاری که من متاسفانه خیلی خیلی کم انجام اش می دهم تو زندگی ام چون فکر می کنم که خودم می توانم همه کارها را انجام بدهم و البته که از ایمان و باور ضعیف ام است که ازش کمک نمی خواهم چون باور ندارم که می تواند بهم کمک کنه بعد که اومدم سراغ دیدن این فایل اصلا دیوانه شدم الان می فهمم که دلیل نرسیدنم به هم خواسته پارسال آم و البته خیلی از خواسته های دیگه ام مثل صاحب ماشین شدن ام و… این است که من باور نداشتم که بهشون می رسم و شما درست می گویید من حتی نمی توانم داشتن اشون را تجسم کنم می دانید استاد چقدر جالب که قرآن از صدها هزار کتاب موفقیت بهتر قانون را توضیح داده با آوردن مثالهای عینی از زندگی پیامبران و جالب تر اینکه گفته چه طوری ما می توانیم آن ترمز ها و باورهای محدود کننده ای که سد راه ما هستند تو مسیر رسیدن به خواسته هامون را برطرف اشون کنیم و چقدر خوب میاد با یادآوری از زندگی گذشته پیامبران آن مقاومت های ذهنی اشون را از بین می بره و البته که باز هم تاکید می کنه بر سپاسگزاری و اینکه چقدر ما به خداوند ایمان داریم و باور داریم که قدرتش را داره و می توانم واسمون برآورده کنه در مورد آیه 186 سوره بقره که تو این فایل بهش اشاره کردید من هفته پیش داشتم پروژه خانه تکانی را گوش میکردم شما تو یکی از گام هاش گفتید من می توانم صدها ساعت م
فقط و فقط در مورد همین یک دانه آیه صحبت کنم و اینکه گفتید زمان پیامبر مردم در مورد هزاران موضوع فرعی و پیش پا افتاده از پیامبر سوال می پرسیدن و یک نفر نیومد در مورد خدا از پیامبر سوال بپرسه و بنابراین خود خدا میاد مستقیم به پیامبر اسلام میگه و واسه همین است که تنها آیه ای است توی قرآن که توش 7 مرتبه از ضمیر من استفاده شده و واسه همین است که تو این ایه از کلمه سالک استفاده کرده که به این معنا است که اگر در آینده بندگان من از تو درباره من پرسیدن بهشون چی بگی می دانید استاد الان که فکرش می کنم به گذشته می بینم که بارها و بارها شده تو گذشته که دلم یک چیزی می خواسته و از لحاظ مالی شرایط خریداش را نداشتم ولی آنقدر به طرز معجزه آسایی هزینه خرید آن چیزی که دوستش داشتم واسم جور شده ولی خوب متاسفانه ذهن ما فقط کمبودها و شرایط فعلی آمون را می بیند و نمی تواند باور کنه که این شرایط موقت است و دائمی نیست و می تواند تغییر کند البته زمانی که ما تغییر کنیم.
استاد عزیزم قبل از هرچیزی، به عنوان کسی که بیش از 2 سال داره فایلهای شما رو دنبال میکنه میخواستم بهتون تبریک بگم! از بعد از دورهٔ قانون سلامتی و احساس لیاقت اصلا انگار فایلهای که منتشر میکنید یه انرژی دیگهای داره!
چقدر سخنوری شما، تاثیر و نفوذ کلامتون بهتر شده! بهتر که میگم منظورم حداقل حداقل صد برابره. یکی از اتفاقات جالبی که افتاده اینه که از بعداز دورهٔ احساس لیاقت من تقریبا هر روز وبسایت رو برای فایل جدید چک میکنم و تقریبا همهٔ فایلهارو توی یکی دو روز اول بعد از انتشار میبینم و این نشاندهندهٔ احساس لیاقت والبته باور به هدایت و توحید در شماست.
من از صمیم قلب بابت این تغییرات واستون خوشحالم استاد عزیزم و این که هرروز دارید بهتر میشید… این که توی شغل خودتون از بهترینهای ایران (به نظر من که لنگه ندارید ولی خب بخاطر قانون فراوانی میگم بهترین) هستید هر روز و در هر فایل شکل تازهای از کیفیت رو ارائه میدید واقعا الهام بخشه. این نشون دهندهٔ باور شما به حرف خودتونه که میگید هر روز از دیروز بهتر.
استاد جونم من هر روز حداقل روزی یه بار به مدت 15 دقیقه شکرگزاری میکنم و محاله در این شکرگزاریها از خداوند بابت وجود شما و دورههاتون شکرگزاری نکنم و واستون طلب نعمت نکنم. خداوند بهتون رضایت و برکت بده.
شما واقعا از زمره کسانی هستید که دنیا روبه جای بهتری برای زندگی تبدیل کردید. در این عصر که همه دنبال همدردیهای بیحاصل هستند و روشنفکری رو در این میدونن که مدام انتقاد کنن، از دنیا و زوالش و بدی ذات بشر بگن شما راهه جدیدی برای تفکر به من نشون دادید یه راهه روشن و موثر و پر امید
واقعا تحسینتون میکنم! منی که توی خانوادۀ مذهبی بزرگ نشدم تا قبل از آشنایی با شما اصلا نمیتونستم قران رو بدون پیش فرض ذهنی بخونم! نسبت به آیاتش بدبین بودم! واقعا کار بزرگی انجام دادید! کاری که خیلی از فیلسوفها و متفکران نتونستن انجامش بدن!!! کتابهاشون رو که میخونی حالت از آدم، از دنیا از خدا میخواد بهم بخوره انگار! ناامید میشی!
این کامنت رو درحالی واستون مینویسم که شب گذشته تا صبح بیدار بودم و اشک ریختم و سجده کردم و گریه کردم و توی گریه میخندیدم! دیشب برای اولین بار حال شما رو درک کردم زمانی که تازه به قرآن و عظمتش پی برده بودید. به خدا گفتم خدایا این لحظهها رو از عمر من قرار نده وبابت این احساس خوب پاداشی به من نده شاید بتونم بابت ذرهای از نعمتهایی که قبلا به من دادی ازت تشکر کنم و جبران کنم.
و استاد این احساس زیبا بخاطر وجود شماست. بدون شما و کلام ساده و نافذتون من شاید نمیتونستم به این زودیها پیش فرضهای ذهنیم رو کنار بزارم و قران رو درست بفهمم!
دیشب داشتم سورهٔ عنکبوت رو میخوندم. البته که من در خوندن قران تازهکارم اما به نظرم یکی از توحیدیترین سورههاییه که تا حالا خوندم و آیاتش به شدت به کنترل ذهن و باورسازی کمک میکنه:
گروهی از مردم میگویند ما به خداوند ایمان آوردهایم اما هنگامی که در راهه خداوند آزاری میبینند فتنهٔ دشمنان را عذاب الهی میدانند و قلبشان از ایمان خالی میشود و هنگامی که پیروزی «از سوی خداوند» فرا رسد و فتنه و آزار تمام شود میگویند ما نیز با شما بودیم آیا خداوند به آنچه در دلهای جهانیان است آگاهتر نیست؟
ببینید چقدر با دقت کلمات رو انتخاب کرده! با چه ظرافتی صحبت کرده. حتی بین مردانی که در راهه خداوند جهاد کردن داره تمایز قائل میشه. همهشون توی جنگن! دارن برای خداوند میجنگن اما اونی که در دلش شرک داره، به دلیل شناخت غلط از خداوند و از قانون، در هنگام برخورد با تضاد شک میکنه! میترسه! که نکنه ما در راه خطا بودیم و عذاب الهی بر ما نازل شده! چقدر زیبا آگاهی، عدل و عظمتش رو نشونمون میده!
ابراهیم: …اما شما به جای خدا بتها را عبادت میکنید و دروغهای بزرگ میسازید بدانید آنهایی را که به جای خدا میپرستید توانایی دادن هیچ رزقی را به شما ندارند. روزی خود را از خداوند بزرگ طلب کنید و…
ابراهیم گفت شما بتهایی را اختیار کردهاید تا در این زندگی دنیا میان شما مایهٔ دوستی و مودت باشند اما در روز قیامت یکدیگر را انکار خواهید کرد و نفرین خواهید نمود.
مثل کسانی که چیزهای دیگری را به جای خداوند تکیهگاه و دوست خود قرارمیدهند مثل عنکبوت است که سرپناهی سست اختیار کرده بدانید سستترین خانهها خانهٔ عنکبوت است..
خدای بزرگ میداند آنها چه چیزهایی را سوای خودش به خدایی میخوانند…
تمام مدت معنی طاغوت و بت پرستی توی ترجمهها و آموزههای دینی ما صرفا بتپرستی و پرستش سنگهای تراشداده شده بوده. اما توی این آیات کاملا مشخصه که خداوند به معنی تحتالفظی بت اشاره نکرده!
خداوند راجع به مردمانی صحبت میکرده که مشرک چنان مستاصل بودند که برای درامان ماندن از بیماری و مشکلات حتی در عین فقر به بتها پیشکشی میکردند… گاها خون همنوعشون رو در راهه رضایت خدایان دروغین میریختن و به روحانیون باج میدادن شاید صداشونو به گوش خدایان برسونن. به آخرت ایمان نداشتند و بدون ترس کارهای زشت انجام میدادن، دروغ میگفتن، کلاهبرداری میکردن و..مردمی که وابسته و پر از کمبود و شرک بودن…و این شرک راهه دریافت نعمت رو بر اونها بسته بود درواقع توحید ما و ایمان ما همونطور که خودش بارها توی قران گفته برای خداوند هیچ سودی نداره بلکه باعث میشه که ما بتونیم شجاع باشیم، ذهنمون رو کنترل کنیم و باورهای درستی در جهت رسیدن به خواستههامون بسازیم.
ای بندگان من، ای کسانی که ایمان آوردهاید زمین من وسیع است پس فقط مرا عبادت کنید هرکس طعم مرگ را خواهد چشید و به سوی من بازگردانده خواهید شد.
میگه که نترسید به کسی باج ندید، زمین من بزرگه و من هواتونو دارم پس قدم بردارید نهایت نهایت نهایتش ممکنه توی اون کار بمیرید ولی همهتون روزی خواهید مرد و وقتی مرگ به سراغتون بیاد به عدم نمیرید، نیست نمیشید به سوی منی برمیگردید که برای شما آمرزنده و مهربانم.
چقدر دوستمون داره. چقدر به تکتکمون آگاهه. چقدر بزرگ و عظیم و عادله… چقدر زیبا بهمون منطق میده تا ذهنمون رو کنترل کنیم چقدر دوست داره که ما راضی باشیم و به تکامل برسیم و خواستههامون رو بدست بیاریم
یه چیزی که هست اینه که من همیشه خداوند رو به عنوان خالق و حاضر قبول داشتم اما خداوند به نظرم بیشتر قدرتی بود که منو تحت نظر داشت تا بتونه در آخرت یقهمو بچسبه میدونید؟ مثلا تو این کارو کردی اون کارو کردی حالا برو توی جهنم. واسم موجودی ناظر و قضاوتگر سختگیری بود و خواستههام رو هم البته اجابت میکرد ولی هیچ شناخت و آگاهیای در مورد اینکه چقدر به من نزدیکه یا تا چه حد منو میشناسه نداشتم!
ولی خدایی که توی قران هست نه تنها از تاریخ ما، و از خلقت ما آگاهه بلکه حتی به ضعفها و قدرتها و کارکرد ذهنمون آگاهه. به وسوسههامون و نفسمون آگاهه وانگار برای تکتکمون شخصیسازی شده!
و نکتهٔ بعدی که برام جالب بود تکرار توی قرانه! یعنی خداوند بارها و بارها میاد و از نوح، لوط، شعیب، ابراهیم و موسی و مسیح میگه! و در خلال داستانها و مثالها به قشنگی جملاتی رو بهمون میگه که ما بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم!
فریز نشیم، باج ندیم، جا نزنیم وقتی توی آیات دقیق میشیم و بهشون فکر میکنیم میبینیم شاید ما توی جنگ احد و خندق نبوده باشیم یا عینا اون شرایط رو تجربه نکرده باشیم اما از نظر احساسی تمام اون ناشکریها، وسوسهها یا ترسها یا شرکورزیها رو داشتیم، تا قبل از شناخت خدا ازشون فرار میکردیم یا بهشون بیتوجهی میکردیم، بابتشون عذابوجدان میگرفتیم و یا گاهی تسلیمشون میشدیم و خداوند با تکرار و تاکید بهمون منطقهایی میده تا به غیب و چیزهایی که نمیبینیم و معجزات غریبالوقوع ایمان بیاریم و به ذهن منطقی و وسوسههای شیطانی غلبه کنیم
با تکرار آخرت یادمون میندازه که باید راجع به اعمالمون جواب پس بدیم
و گفتن از بهشت و جهنم توی ذهنمون یه اهررم رنج و لذت درست میکنه که از شرک و بیایمانی دوری کنیم و خواهان بهشت و درستکاری باشیم.
استاد این حرفا داره از زبان دختری گفته میشه که حتی تا همین چند وقت پیش هم امید نداشت روزی بتونه قران رو بخونه. یعنی به حرفهای شما و آیاتی که میاوردید راضی بودم. در خودم نمیدیدم که برم و خودم قران رو بخونم! بیشتر بخاطر ترس از تفسیرهای بد بود چون عربیم خوب نیست و برای فهم قران به ترجمه وابستم میترسیدم یه چیزی بخونم که باورم نسبت به خدا رو متزلزل کنه. هم واقعا میخواستم بخونمش هم به شدت نسبت بهش مقاومت داشتم. فکر میکردم دونستن قانون ولسم کافیه. اما هرچی بیشتر روی خودم کار میکنم میبینم هیچ باور قدرتمندی، له قدرت باورهای توحیدی و توکل نیست و بهترین راه نهادینه کردن این باور خوندن قران با ذهنیت درست و بیواسطهست.
این که تونستم مقاومتم نسبت به قران رو کنار بزارم رو بعد از آموزهها، تشویقها و توصیههای شما مدیون دوتا تمرین خوبم که از همین شهریور انجامشون میدم. اولیش این بود که چکیدهٔ قانون رو به علاوهٔ باورهای توحیدی که شما در جلسهٔ اول دورهٔ عزت نفس و یا لابه لای فایلهاتون میگفتید؛ مثلا این که خدا منو دوست داره، به من خشم نمیکنه، من برای خدا مقدسم و توی صفحاتی یادداشت کردم و هر روز صبح به محض بیدار شدن میخوندمشون!
و بعد معنی سورهٔ حمد رو توی دفترم قبل از تمرین ستارهٔ قطبیم مینوشتم و از خدا میخواستم آسانم کنه برای توحید داشتن، و دورم کنه از هر راهی که به جهنم و غیر خدا ختم میشود.
بعد خوندن قران کمکم شروع شد. وقتی یه سوال برام پیش میومد و یا به تضاد برمیخوردم میرفتم توی استخاره آنلاین سورهٔ حمد رو میخوندم و سوالمو از خدا میپرسیدم -بیتوجه به جواب مستقیم استخاره- میرفتم معنی اون سورهای که اومده بود رو میخوندم و همیشه به جواب سوالم میرسیدم یا میتونستم ذهنمو با کلام خدا کنترل کنم.
البته اولش اصلا نمیتونستم بهش عمیق فکر کنم… فقط با خوندنش آروم میشدم و فقط جملاتی که به طور صریح القاب خداوند و آمرزندگی و توبه پذیریش، بخشش و… رو گفته بود میفهمیدم مطالعهام سطحی بود و الان بعد از طی کردن تکاملم و البته تکرار اون باورهای خوب دیگه حتی به اون سایت استخاره هم احتیاج ندارم. مثلا خواهرم یه سوره رو واسم میخونه یا با این که شناخت چندانی به اسم سورههای قران ندارم ولی یهو اسم یه سوره توی ذهنم میاد! بعد میرم میخونمش و میبینم به طرز معجزهآسایی به دغدغههای ذهنی اون روزم مربوطه و بهم ایده میده واسه کنترل ذهنم و ساخت باورهای قدرتمند در مورد خدا.
مثلا من تا دو سه روز پبش اصلا سورهٔ عنکبوت رو نخونده بودم باورتون میشه؟ یه شب با آجیم میخوایتیم قران بخونیم محتوای سورهٔ قصص یادمون بود ولی اسمش نه، من یهو گفتم عنکبوت؟ بعد تا قبل از خواب از سرم بیرون نرفت اسمش! میزد چه برو ببین چیه. وقتی خوندمش تمام اون چیزی بود که اون روز به شنیدنش احتیاج داشتم تا قاتون رو به یاد بیارم و آروم بشم
یا مثلا دارم روی دورهٔ عزتنفس کار میکنم ولی چند وقته به طرز عجیبی نسبت بهش مقاومت پیدا کردم و دیشب هی میگفت برو سورهٔ لیل رو بخون. وقتی رفتم خوندم دیدم همون سورهٔ محبوب شماست که قسم به شب و قسم به روز ما شما را آسان میکنیم برای آسانیها!!!
استاد جونم هر چی بیشتر روی آموزههای شما کار میکنم بهتر میتونم بین حوادث و موقعیتها و افکارم و احساسم و باورهام ارتباط برقرار کنم.
دورهٔ عزت نفس و خودافشاییهایی که در این دوره دارم انجام میدم داره از من یه آدم جدید میسازه و هرچی بیشتر کار میکنم دورههای دوریم از قانون کمتر و حتی برگشت بهش هم سریعتر و آسان شده و ایمانم داره بیشتر میشه.
من تاریخ عضویتم در سایت رو یادم نمیاد اما میدونم بین 2 تا 4 سالی هست، و من از شهریور امسال تونستم حرفهای شما رو اونجوری که میگید بشنوم نه اونجوری که خودم دوست دارم.
استاد عزیزم واقعا از به اشتراک گذاشتن این احساسات و تجارب با شما و دوستان عزیز و آگاهم در سایت عباسمنش لذت میبرم و خوشحالم در جمعی هستم که میتونم با دل قرص این افکار و احساساتو بیان کنم.
سلام دوست خوب و توحیدی ام آفرین به این همه همت و پشت کارتون، عالی بود واقعا از پیام تون لذت برم، چقدر خوب توضیح داده بودید و شرایط تکامل و دیدگاه خودتون رو نوشته بودید، استفاده کردم…
معنی آیات رو آورده بودید با تفسیری که خودتون داشتید،
و اینکه خالق و ناضر دونستن خداوند در همه حال به ما خیلی میتونه کمک کنه تا درست عمل کنیم و در شرایط حساس و سخت کم نیاریم و مسیر توحیدی رو ادامه بدیم.
انشالله خداوند به همه مون ایمان و عمل عنایت بفرمایید…️
سلام به استاد عزیز و مریم جان و همه ی هم فرکانسی های خوبم.
چندسالی هست که عضو این هستم و پیگیر فایل های استادم به طور مستمر ولی تا الان هیچ کامنتی و هیچ رد پایی از خودم نذاشتم. اما امروز بعداز شنیدن این فایل حسی تو وجودم ازم خواست حالا که خواسته تو، همین الان بعداز شنیدن این آگاهی ها برآورده شد بهتره که بری تو سایت و کامنت بذاری! درجا ذهنم مقاومت کرد و طبق معمول گفت آخه من چه حرفی برای گفتن دارم؟! همیشه برای کامنت نوشتن یه مقاومت عجیبی به خرج میده!!!
اما امروز از خدا خواستم که تو نوشتن کامنت کمکم کنه:)
بذارید بهتون بگم که چه معجزه ایی باعث شد منو ملزم به کامنت نوشتن کنه ، شب گذشته منو همسرم برای اینکه حال و هوایی عوض کنیم رفتیم بیرون تا داخل شهر دور بزنیم، تمام مدت تو مسیر ساکت بودم و داشتم با خدا صحبت میکردم ،از زیبایی ها لذت میبردم و شکرگزاری میکردم.
اینطور مواقع وقتی همسرم ازم میپرسه که چرا ساکتی در جواب بهش میگم که روحم رو داخل این همه زیبایی که دارم میبینم پخش کردم و دارم لذت میبرم:)
خلاصه که با کلی حال و هوای خوب به خونه برگشتم و زیبایی هایی رو که دیده بودم و با همسرم تجربه کرده بودیم رو داشتم دوره میکردم و درموردش باهمسرم حرف میزدم.
اتفاق جالب آخر شب رخ داد،دستم به طور ناگهانی شروع به بی حس شدن کرد و بعداز اون کل بدنم به طرز عجیبی لمس شد و به شدت حالم بد شد و همسرم خیلی ترسید یه مدتی توی همین حال بودم، یکم شرایط رو کنترل کردم که بتونم بخوابم ولی همچنان دستم به طور کامل بی حس بود اونم به طرز عجیبی.
صبح که از خواب بیدار شدم دستم همچنان به همون شدت شب گذشته بی حس بود بدون اینکه تغیری توی وضعیتش ایجاد بشه.
معمولا هر روز صبح تو محوطه ی خونه پیاده روی میکنم و با خدا صحبت میکنم،شکرگزاری میکنم و بعد به فایل های استاد گوش میکنم.
امروز هم گفتم برم پیاده روی کنم شاید از این حال و هوا بیرون بیام و بتونم ذهنم رو متمرکز کنم رو زیبایی ها و به شرایط دستم فکر نکنم .
یه جورایی میخواستم ذهنم رو کنترل کنم
همیشه چندین برگ از فایل هایی که در حال پیگیری کردن هستم مثل سریال ها و فایل های آموزشی و… از سایت عباس منش هم زمان تو گوشیم باز هست. امروز هم برنامه این بود که فایل چطور از یک فرد بد بین به یک فرد خوشبین تبدیل شویم رو مجددا گوش کنم، این بار دقیق تر!
فایل رو پلی کردم و شروع کردم به گوش کردن تا اینکه یه حسی بهم گفت یه سر به سایت بزن ببین فایل جدیدی اومده یا نه، همون لحظه همین کار رو کردم و دیدم بله استاد فایل جدیدی رو روی سایت قرار دادن و من شروع کردم به گوش کردن فایل و شنیدن آگاهی های نابی که انگار برای شخص من صرفا آماده شده بود:) پیاده روی تمام شد و به خونه برگشتم اما همچنان فایل رو با همه ی وجودم گوش میکردم ، فایل رو نگه میداشتم و به حرفای استاد فکر میکردم .
استاد جان اون تیکه از فایل که گفتید خدا میگه شما رو به وجود آوردم حتی وقتی که چیزی نبودید پس اجابت خواسته ها برای خدا چیزی نیست رو هزار بار تو ذهنم تکرار کردم.
من قبل از اینکه به این فایل گوش کنم دستی رو داشتم که به شدت از شب گذشته داشت اذیتم میکرد و همسرم دائما ازم میخواست که بهتره به دکتر مراجعه کنیم ، بعداز شنیدن این فایل شروع کردم به در خواست کردن و همه ی تمرکزم رو گذاشتم روی درخواستم انگار یه جورایی میخواستم آگاهی های این فایل رو به خودم ثابت کنم ، از طرفی هم ذهنم نجوا میکرد که درسته خدا اجابت میکنه هر لحظه همه ی خواسته ها رو اما اون تیکه از فایل رو نشنیدی که استاد میگفت مقداری از خواسته ها رو دریافت میکنیم که ما هم باور های درستی رو داشته باشیم ؟؟؟ تو الان باور های درستی نداری و امکان خوب شدن دستت نیست بهتره بری دکتر !
به کارش ادامه میداد و نا امیدم میکرد و دائم این تیکه رو بهم گوش زد میکرد که نمیشه!!!
اما کوتاه نیومدم و هر بار در مقابلش به خدا میگفتم به وجودم آوردی وقتی که وجود نداشتم پس اجابت خواسته من برای تو هیچ کاری نداره ( دوست داشتم این رو برای خودم برای شخص مرضیه با حل این مسئله یک باور قدرتمندی کنم) بارها و بارها درخواست کردم و صدای ذهنم رو در مقابل درخواستم میشنیدم تا اینکه تو همین تقابل و کشمکش خوابم برد در صورتی که به خدا میگفتم منتظر خوب شدن دستم هستم!
وقتی چشمم رو باز کردم دیدم دستم کاملا خوب شده تنها و تنها کلمه ایی که گفتم این بود که خدااااایاااااشکرررررت:))))
ازم خواست این اتفاق رو با تمام اون چیزی که تو همین چند ساعت گذشته بود رو به همین سادگی و وضوح بنویسم اولش مقاومت کردم ولی بعدش گفتم چشم:)
با تمام وجودم شکرگزار سلامتی که هر لحظه داره بهمون هدیه میکنه هستم.
شکرگزار بودن شما و این فایل های ناب و ارزشمند هستم.
شکرگزار این سایت و هم فرکانس بودن با شما عزیزان هستم.
تمام آنچه که برای من تو همین مدت کوتاه اتفاق افتاد رو به ساده ترین شکل ممکن نوشتم که رد پایی از خودم از این معجزه به جا گذاشته باشم.
بهترین های الهی رو برای شما و همه ی عباس منشی های عزیز آرزو میکنم:)
الهی شکرت خدای من چه روز فوقالعاده ای برام شروع کردی چ فایل بی نظیری دقیقا همزمانی ک تصمیم گرفتم بعد چند سال برم و تسویه دانشگاهم و بزنم با اینکه اکثرا همه دوستام میگفتن خیلی پروسه طولانی داره بر من 10 دیقه هم نشد قبل ورود ب دانشگاه ازت خالصانه خاستم که مسئولی ک قرار کارای منو انجام بده خیلی راحت جلو راهم قرار بده و خیلی زود کارم انجام بشه شاید باورتون نشه من اصلا نمیدوستم زمان امتحانات هس و همه اساتید و کارکنان تایم امتحان ناظر میمونن و اصلا این کارای متفرقه رو انجام نمیدن موکول میکنن برای بعد امتحانات ولی خدااااای بی نظیرم چیکار کرد برام دقیقا اون تایمی ک اقای صفوی شماره صندلی هارو رو بیلبورد میزدن من ازشون سراغ ی آدم دگ رو گرفتم ک اگ هستن برم پیششون به برگه ای ک میخاستم و بگیرم گف برو بالا الان میام خودم میزنممممممم برات این ینی چی اصلا آقای صفوی مسئول کار من نبود در عرض 5 دیقه اومدن بالا وارد سایت شدن ازم شناسنامه و کارت ملی خاستن دیدم کیفم و عوض کردم و مونده تو کیف قبلی ینی باید مدارکم کامل میشد ک برگه ای ک میخاستم و بده گف اشکال نداره همینجوری میزنم ینی هیچی ب من نگف ک باید باشه بعد زده شه خدااااااااای من با یه شماره دانشجویی تموم شد برگه مو گرفتم و اومدم اینور تحویل آقای جعفری دادم پرونده کامل شد و گفتن با اینکه تایم امتحاناته ولی میگم زود مدرکتو صادر کنن زنگ میزنم ک بیای ببری خدای من باورم نمیشه همون پروسه ای ک برای همه رنج آور شده بود برای من بدون بردن مدرک شناسایی در یک چشم بهم زدن اوکی کردی الهی چطووووور سپاسگزار این همه لطف بیکرانت باشم پروردگارم عاشقانه عاشقتمممم
راهش همینه درخاست کن و ب بعدش فک نکن نگو چطور، از کجا ،خودش ب بهترین شکل مدیریت میکنه الهی من ب هرخیری از سوی خودت فقیرم من محتاج خودتمممممم کمکم کن ذهنم رو از باورهای محدود کننده پاک کنم و هرلحظه فقط تورو اجابت کنم خدای بی نظیرم برای اون نوری ک روی دریاچه شورابیل با اون بادی ک میوزید و موجهای فوقالعاده ای ایجاد میکرد و ب خودم جایزه دادم و رفتم اونجا نشستم و همزمان ک داشتم لذت میبردم از اون صحنه ها فایل استاد عزیزم رو گوش میکردم بی نهایت سپاسگزارم برای روزها و لحظه های رویایی ک برام رقم میزنی سپاسگزارم مهربونم
کلید اجابت دعاهام باور ب امکان پذیر بودنشونه باور ب اینکه که تورو چقد باور میکنم ب هر نسبتی ک من اجابتت کنم منو اجابت میکنی رب من تنها فرمانروای عالم تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
استادم ازتون میلیون ها بار سپاسگزارم برای این فایلهای ارزشمند ک چشم مارو ب جهان پیرامونمون بازتر میکنن برای تک تک کلمات گوهرباری ک از زبونتون جاری میشه و خدای مهربونمم منو هدایتم میکنه ک بشنوم اگر بی نهایت سپاسگزارم
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
رب من صاحب اختیار من تنها معبود من عاشقانه عاشقتمممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
چقدر خدای قشنگم طبق معمول این فایل در بهترین زمان و بهترین مکان به دستم رسید
الان تومسیر رفتن از تهران به سمت ساری هستیم و چند وقته دوره ثروت یک رو شروع کردم
چند روز بود که بعد از چند بار گوش دادن به ثروت یک و دست آورد های عالی از این دوره امشب تو مسیر رفتم سراغ فایل های رایگان
مساله ی کوچک کاری برام به وجود اومده که دیروز و امروز دارم روی توجه به نکات مثبت و کنترل ذهن و باورهای قدرت مندکننده خودم کار میکنم تا این اتفاق به ظاهر ناجالب که مطمئنم درس بسیار بزرگی به بنده میده و مطمئنم که خداوند برام معجزه میکنه چون من در این چند سالی که با لطف الله و وجود راهنمای خوبی مثل شما روی خودم کار میکنم
زندگی من سراسر معجزه شده اما گاهی نجواها که بسیار کم شده اذیتم میکنه سراغم میاد و این لحظه که وارد سایت شدم با خودم گفتم میرم قسمت کلیدها و توحید عملی فایل های بسیار خوبی برام داره
تا وارد سایت شدم دیدم اخ جون فایل جدید که تاحالا گوش ندادم(من عاشق این صحنه امکه فایل جدید ببینم تو سایت)
و استاد!!!!!!!
این فایل روخدا برام فرستاد
استاد عزیزم چقدر قشنگ چقدر دقیق چقدر به جا
دلم قرص شد دلم گرم تر از قبل شد ایمانم بی نهایت نسبت به قبل بیشتر شد
چقدر این زندگی زیباست
جالبه استاد اگر من الان نبودم و من قبل بودم این روزها ارامش نداشتم
اما الان سه سال و نیم هست که با شما آشنا شدم زندگیم تغییر کرد
باورهام نسبت به قبل بسیار زیباتر شد
شغلم هر روز موفق تر از قبل هستم در کمال ارامش بدون هیچ تبلیغی بدون هیچ به در و دیوار کوبیدنی!
نمیگم تو شغلم بهتر از من کسی نیست اما استاد چنان تیم فوق العاده ای خدا برام چیده که یکی از یکی بهتر و هر روز موفق تر از قبلم
استاد من سالهاست تو این شغل هستم نمیگم چیه چون مهم شغل نیست
در آمدم همیشه جزو بالاترین ها بوده تواین سالها اما تا سه سال پیش هیچ دستاوردی نداشتم
تو این سه سال یه واحد آپارتمان غرب تهران یه واحد هم شریکی با برادرم جنوب تهران خریدم دو هفته قبل یکی از اتومبیل هایی که برام رویا بود رو خریدم
به راحتی مسافرت های داخلی عالی میرم و مسافرت خارجی رو شروع کردم یکم داشتن دوتا بچه کوچیک باعثمیشد سفر خارجی رو ذهنم جلوم رو بگیره
اینها رو نوشتم که بعد ها یادم بمونه کجا بودم و کلا خدا رو شکر شخصیت بسیار خوشبینی دارم و خیلی خیلی آدم خوش شانسی هستم که دوستانم همیشه تعجب میکنن
اما خودم کم و بیش فهمیدم داستان چیه
پنج شیش ساله تلویزیونم رو برداشتم و فقط اتاق بچه هام تلویزیون داره و معمولا هم انیمیشن های مناسب براشون دانلود میکنم که هر چیزی رونبینن ونشنون
خودم هم اصلا حوصلم نمیکشه هر چیزی رو وارد ذهنم کنم و همیشه دارم ورودی ذهنم رو کنترل میکنم و نتیجه ش رو دیدم وکلا دنیای من با دنیای خیلی ها فرق میکنه
همه چی عالیه خدا رو شکر
الانم تا دیدم صفر کامنتت هست گفتم بنویسم شاید من هم نشانه ای شدم برای دیگری
عاشقتونم عاشق خانم شایسته هستم و همیشه مهربانی و احترامی که تو صحبت شون هست رو تحسین میکنم امیدوارم همیشه لذت ببرید از زندگیتون خیلی ماه هستین خیلی عزیزهستید سپاسگزارم از خدا و از شما
سلام به استاد عباسمنش عزیز و ممنونم که آگاهی هاتون رو با ما به اشتراک میذارید تا ما تفکر کنیم و در مسیر درست قرار بگیریم.
راستش صبح که داشتم مینوشتم درکی از آیه 186 سوره بقره به قلبم جاری شد که میخوام بنویسمش اینجا
خداوند میفرماید : بگو من نزدیکم و همواره اجابت میکنم درخواست کسی که درخواست میکنه.
ما هر لحظه داریم درخواست میکنیم و خدا هر لحظه داره اجابت میکنه. خدا که کاری به کلام ما نداره.
طبق سیستمی که طراحی کرده و طبق قوانین جهان، خدا فرکانس های مارو دریافت میکنه و طبق اون پاسخ میده.
مهم نیست که اصلا ما چه درخواست کلامی از خدا میکنیم مهم اینه که چه احساسی داریم.
ما با احساسی که داریم هر لحظه داریم فرکانس به جهان ارسال میکنیم و خداوند که نزدیکه به ما هر لحظه داره اجابت میکنه درخواستمون رو.
درخواست ما همون احساسمونه.
ما هر احساسی که داریم یه درخواسته اصلا مهم نیست که چی میگیم به خدا
اگه احساس بدی داریم خدا همواره اون احساس رو دریافت میکنه و اجابتش میکنه و از جنس همون وارد زندگیمون میشه طبق قوانین تغییرناپذیر خودش و اصلا خدا احساساتی نمیشه و دلسوز نیست.
اگر هم احساسمون خوب باشه خدا نزدیکه و اجابت میکنه اون احساس خوب رو و از جنس همون وارد زندگیمون میشه و
ما در مداری قرار میگیریم که ایده ها و آدم ها و شرایط و امکانات مناسب در اختیارمون قرار میگیره و چرخ زندگیمون روانتر میشه.
من نزدیکم و اجابت میکنم درخواست (چه خوب چه بد) درخواست کننده رو.
حالا پیشنهاد خدا چیه به ما؟ میگه حالا که قانون رو فهمیدی و بهت گفتم سیستم چطور کار میکنه پس اگه در مسیر من باشی و ایمان بیاری در مداری قرار میگیری که باعث رشدت میشه.
انتخاب با ماست
که چه درخواستی ارسال میکنیم.
چون هر لحظه با احساسی که داریم به خداوند داریم درخواست میکنیم و خداوند در هر لحظه اون درخواست (احساسمون) رو اجابت میکنه
. ایمان بیاریم یعنی چی؟ یعنی به احساس رهایی و اطمینان برسیم. یعنی ترس و نگرانی و غمی نداریم و احساسمون بد نیست.
پس زمانی که احساسمون خوبه یعنی ایمان داریم
پس اینطوری درمداری قرار گرفتیم که داریم درخواست خوب به خداوند میدیم همواره و خدا هم اجابت میکنه درخواستمون رو و ازجنس همون رو وارد زندگیمون میکنه که باعث رشدمون میشه.
امیدوارم که تونسته باشم درکی که کردم رو با کلمات، درست بیان کنم و بتونم در عمل ازشون استفاده کنم.
خدایا من عاجزم و تسلیم توام.
تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
مرا به راه راست راه کسانی که بهشون نعمت دادی هدایت کن.
منو به نیکویی وارد کن و به نیکویی بیرون بیار و از نزد خودت نیرویی یاری دهنده بهم عطا کن. ای مهربانترین مهربانان. ای بخشنده و توبه پذیر.
ای آرامش بخش قلبها.
خودت شفا و سلامتی رو در ذهن و قلب و جسممون جاری بگردان.
به نام خدا
سلام خدمت استاد عزیزم و استاد مریم عزیزم وهمه دوستان گلم دوست دارم بوسه برا دستان شما بزنم که زبان خداوند هستید برای رساندن این آگاهی های عالی که در زمان مناسبی که من به آن نیاز داشتم این فایل زیبا را ضبط کردید شاید چندین بار وسط فایل اشک شوق ریختم از اینکه چگونه خداوند دارد با من سخن می گوید وبرایم ترمزهای را گفته وشیوه ایجاد باورهای قدرتمند کننده در جهت خواسته ام بیان می کند .
تجربه هایی از زندگیم می گویم مهر تاییدی بر سخنان استاد عزیزم وتفسیری بر یکتا پرستی وتوکل بر رب مطلق
یادم هست زمانی که تصمیم گرفتم فرزند دوم را باردار شوم مدتی بدون دلیل تاخیر افتاد ودر آن زمان با خدا اینگونه سخن گفتم خدایا من نمی دانم چگونه ولی تو می دانی همانطور که فرزند اولم را به من عطا کردی در حالی که من از سرعت تحقق خواسته ام در بهت وحیرت بودم این بار دوم هم برات به یقین از اولی هم راحت تر است بنا به گفته آیه های قرآنی که گفتی خلق نخستین شما از زنده کردن تان که عجیب تر بود البته خدا به زبان ما می گوید وگرنه او که همه کارها برایش آسان است .
وگفتم همانگونه که اولین بارداری شد دومی هم می شود وتو آن هستی که می گویی کن فیکون
باش پس موجود می شود برای من کن فیکون کن .
من نمی دانم ودقیقا یادم هست که این بارداری بعد از 9 ماه تاخیر اتفاق افتاد .
یادم هست زمانی که تصمیم گرفتم ماشین بخرم 10 میلیون هم نداشتم ولی از خدا خواستم ماشینی بخرم که در حد صفر باشه تا زیاد خرج نداشته باشه وتوی درین بردم عکس یک ماشین شیک قراردادم وهر روز تجسم می کردم سوار ماشینم هستم میرم همه جا از زیر گذر تونل توحید رد میشم وحالا اتفاقی که افتاد چی بود .
در قرعه کشی های خانگی که می گذارند سه تا قرعه کشی داشتم وخدا شاهد که در هر سه مورد بین 20 نفر ودر دیگری بین 15 نفر اولین وبرای بقیه قرعه کشی ها نفر سوم برنده شدم .
در حالی که اگر نفرات آخر بودم حداقل یک سال ونیم سال طول می کشید تا این پول خرید ماشین دستم بگیر واز طرف دیگر پولم کم بود ولی جور شد ومن از طریق دستان خدا به یک همکار هدایت شدم به خرید یک ماشین کوییک که توی پارکینگ خوابانده بودند تحویل بهمن سال 1401 بود که اصلا سوار نشده بودند وزیر 5000کار کرده بود نو نو در حد صفر و وقتی در ماشین باز کردم بوی ماشین خشک می داد ومشمای روی صندلی ها هنوز روش بود . کی می تونست این شرایط برام فراهم کنه غیراز خدا و تقریبا جلوی ماشین شکل عکس ماشین درین بردم بود.
یادم هر روز توی تمرین ستاره قطبی وقتی می نویسم خدایا منو هدایت کن به مشتری های خوب و فروش عالی بهم الهام میشه چه جوری پک تخفیفی از محصولات درست کنم وداخل کانالم قراربدم وبه فروش برسونم وخدا می دونه مشتری هایی از شهرستان های مختلف برای خرید به من پیام می دهند البته ایده زدن کانال وفروش مجازی الهام خدا بود وشغل استاد عزیزم که از فلوریدای آمریکا داره محصولات ارزشمندش در ایران و جهان به فروش می رساند گفتم اگر استاد تونسته من هم می توانم .
دوستان گلم این ها نمونه های از هزاران مواردی است که در زندگیم داشته ام امیدوارم روزی بیاییم ودر مورد خواسته ای بنویسم که چند وقتی دارم بهش فکر می کنم وسعی دارم ترمزها بردارم وخداوند هم دیشب با این فایل زیبای استاد منو هدایت کرد .
دوست تان دارم استاد عباس منش واستاد مریم عزیزم
بندگان توحیدی خدا بهترین ها را براتون آرزو دارم وبرای تمام عزیزانم که در سایت هستند .
درپناه حق باشید فعلا خدا نگهدار .
بنام خدا
وپروردگارت انقدر به تو عطا خواهد کرد که توراضی شوی
من به این جمله ایمان دارم وتقریبا هرزمان که بهش نیاز داشته باشم این جمله رو میشنوم
خدایا شکرت من اززندگیم راضی ام ومیدونم وایمان دارم انقدر به من میبخشی که خوشنود بشم
خدای مهربانم من راضی ام ازتو به خاطر احساس خوب امنیت که هیچ کسی رو توی دنیا مثل تو پشتم حس نمیکنم
خدایا شکرت که هستی منم دوست دارم کاری کنم که ازم راضی باشی لطفاً لطفاً بهم بگو چه کنم ؟
خدایا هدایتم کن به مسیری که بشم یکی ازدستان تو روی زمین
آیا من تنها وبی کس نبودم وتو منو بالا بردی درچشم تمام کسانی که فکر میکردند کسی رو ندارم
تودرتمام لحظات زندگی من کنارم بودی وهستی
من به این آیه تو ایمان دارم وشهادت میدهم خدایی جز خدای یگانه نیست واو بالاتر ازهمه چیز است
خدایا شکرت که هستی وهروقت بخوام حست کنم دستمو روی قلبم میزارم تا دلم گرم بشه تا نترسم
مگه میشه بعد اینهمه نعمت من قبول نکنم که جزتو کسی یاور وپشتیبان منه
من هرجا که نیاز داشتم به امنیت کسی رو جزتو نیافتم نه خانواده ،نه همسر،نه دوست،نه حتی فرزندم که پاره تنمه هیچ کدوم تولحظات سخت نبودن چون تو جای همه برای من بودی وهستی
خدایا پیشاپیش ازتو ممنونم برای همه نعمتهایی که بهم میدی تاراضی بشم من تنها تورا میپرستم وتنها ازتو یاری میجویم
جملات پایانی این فایل کاملآ منو متقلب کرد چون خدا اززبان استادبامن حرف زد
خدایا شکرت استاد عاشقتم
به نام رب العالمین که قادر مطلق است
درود بیکران به استاد عزیزم ، خانم شایسته نازنین و همراهان توحیدی
خداوند را بسیار قدردانم برای آگاهی های ارزشمندِ این فایل
استاد چه کردید با ما.
من تا الان دفعه چهارم هست که این فایل را گوش میدهم و هر بار اشکم درمیاد . نمیدانم به هنگام ضبط ،در چه فرکانسی بودید که این چنین اثرگذار است .
چند روز پیش، قبل از دیدنِ این فایل ، زیرِ دوش آب در مورد رویاها و علایقم فکر می کردم، همین جور که آب از روی سر و بدنم رد میشد با خودم در مورد تغییر شرایط زندگی در جهت پرداختن به هنر و خلق زیبایی ها ، در مورد تبدیل شدن به آنچه که باید باشم نه آنچه دیگران از من ساختند، در مورد چشیدن طعم زندگی ، در مورد دیدن زیبایی ها و شگفتی های جهان ،در مورد ساختن بدنی جدید و زیبا ، در مورد نوشتن کتاب و خیلی چیزهای دیگه فکر می کردم و همزمان ذهنم میومد وسط و میگفت ، خیلی دیر شده .دیگه اون قدر وقت نداری که همه اینها رو عملی کنی . سنِ تو اجازه نمیده. تو 47 سال داری. 21 سال که توی محیط اداری بودی و وقتت رو تلف کردی ، عمرت رو هدر دادی . حالا که اومدی بیرون چه جوری میخوای رویاهات رو زندگی کنی ؟ اون قدرها وقت نیست برای عملی کردن همه خواسته هات . من هم در جوابش گفتم این حرفها به خاطر اینه که تو محدودی . ولی خدایی که من دارم نامحدود است، قدرت مطلق هست و برای او هر چیزی امکان پذیره. همون خدایی که درخواست زکریا رو پاسخ داد و غیر ممکن رو ممکن ساخت ، برای من هم انجام میده. همون خدایی که به نوح عمر طولانی داد و پیامبری کرد ، به من هم فرصت انجام همه اینها رو میده. چون خدا ، خدای لامکان و لازمان است.
بعد به خدا گفتم : خدایا آنچه برای من مهم است ،عرضِ زندگی و کیفیت زندگی ام هست . میخوام در مدت باقیمانده ، جوری برام زمانبندی کنی که در لحظه مرگ با لبخند و رضایت و خشنودی از دنیا برم طوری که هیچ حسرتی برایم باقی نمونه.
استاد من وقتی این حرفها رو با خودم و خدای خودم میگفتم ، هنوز فایل شما رو گوش نداده بودم و اصلا نمیدونستم فایل جدید گذاشتید. یادم نیست همان روز یا روزِ بعدش ، یک حسی به من گفت که شما اومدید با آگاهی های جدید. لپ تاپ رو روشن کردم و اومدم سراغ سایت و تصویر شما با عنوان کلید اجابت دعاها رو دیدم و گفتم خدایا شکرت .
و عجیب اینکه با زکریا شروع شد. با همان کسی که من به عنوان الگوی منطقی ، به ذهنم معرفی کرده بودم.
گوش دادم و گوش دادم تا اینکه رسید به سوره ضحی و تمام وجود من را به آتش کشید و با آن روایی و شیوایی گفتارِ شما آنچنان بر جانم نشست که قابل وصف نیست. الان هم که در موردش مینویسم حال عجیبی به من دست میدهد و اشکم را در می آورد.
چقدر زود رب العالمین جواب گفتگوهای من رو داد وقتی داشتم زیر دوشِ آب گرم در مورد رضایت از زندگی به او میگفتم . چقدر سریع نشانه آورد و مهر تایید زد به گفتگویی که با او داشتم. چقدر رب العالمین، فرمانروای کیهان و جهان به من نزدیک است و من غافلم . بغضم گرفته از این نزدیکی خداوند که ذهن محدودِ من ، توان درک آن را ندارد.
خدایا چگونه میتوانم شکرگزار تویی باشم که من را از هیچ خلق کردی. تویی که بر هر کاری توانایی و آگاه به پیدا و پنهان.
اشک میریزم و می نویسم و چه سعادتی از این بالاتر که خدا را داشته باشم و با او سخن بگویم .
سخنان پروردگار را تکرار میکنم که برای همیشه مهربانی ،قدرت و نعمتهای او را به یاد داشته باشم :
سوگند به روز و سوگند به شب هنگامی که تاریک می شود . پروردگارِ تو، هرگز تو را ترک نکرده و از دست تو ناراحت نیست . آینده تو و شرایط تو بهتر و درخشان تر از گذشته تو خواهد بود.و پروردگارت در آینده آن قدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی. (نگفته این قدر نعمت می دهد که از همه بالاتر باشی ، همه ای وجود ندارد. میگوید این قدر میدهیم که تو راضی باشی).
(برای اینکه وعده را باورپذیر و منطقی کند ، به پیامبر می گوید : )
آیا زمانی که یتیم بودی ما به تو پناه ندادیم ؟ آیا زمانی که گمراه بودی خداوند تو را هدایت نکرد ؟ و زمانی که فقیر بودی خداوند تو را غنی و بی نیاز نکرد ؟ پس یتیم را از خودت دور نکن ، سائل را از خود مران و نعمت پروردگارت را به یاد آر..
استاد من از کودکی این سوره و معنایش را بارها شنیدم اما هیچ وقت معنای آن را درک نکرده بودم. آن شنیدن ها کجا و این شنیدن کجا.
شنیدنِ آن از خدایی که بر شما جاری شد . هزاران بار قدردانم برای حضور شما و آگاهی هایی که به ما انتقال می دهید. خدایا شکرت.
استاد قبل از آشنایی با شما من درک دیگری از خدا داشتم و بابت هر خطایی به شدت خودم را سرزنش می کردم و وارد احساس گناه طولانی مدت می شدم و این باعث میشد که همان جنس از اتفاقات را دوباره تجربه کنم. تصور می کردم بابتِ هر اشتباهم چه از طرف خانواده و جامعه و چه از طرف خداوند تنبیه می شوم و نعمتها از من گرفته می شود . چون از کودکی همیشه به من گفتند اگر دختر خوبی باشی فلان چیز رو برات می خریم و اگر کار بد کنی فلان چیز رو ازت می گیریم. و این شنیده ها در جامعه ، مدرسه، محل کار و باورهای مذهبی و سایر جاها به اشکال مختلف وجود داشت. اما به تدریج یاد گرفتم که فرکانسِ احساس گناه و ترس از تنبیه و به دنبال آن باور غلط ِ گرفته شدن نعمتها بعد از هر اشتباهی ، از جنس ِ فرکانس شیطان و دوری از خداوند است . شیطانی که وعده فقر و فحشا می دهد.
استاد ، چقدر زیبا در این آیات، کلام خدا را برای ما قابل درک کردید که به پیامبر می گوید : خداوند هرگز تو را ترک نکرده و از دست تو ناراحت نیست. پس من هم به هنگام احساس گناه و سرزنش ِ بیش از اندازه خود ، به جای اینکه در این احساس شیطانی باقی بمانم به خودم می گویم : پروردگارِ من ، هرگز مرا ترک نکرده و از دست من ناراحت نیست. او در هر لحظه من را می پذیرد حتی اگر برای زمان هایی به خاطر غفلت و گمراهی از مدار او خارج شده باشم. زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
چه امیدواری از این بهتر که خداوند وعده می دهد اگر در مدار او باشیم شرایط در آینده بسیار بهتر از وضعیت کنونی می شود. یعنی می گوید تحت تاثیر شرایط فعلی قرار نگیرید و گول شیطان را که میخواهد این شرایطِ به ظاهر سخت را دائمی جلوه دهد ، نخورید. .
هر چه بیشتر قدردان باشیم و بیشتر نعمتهایمان را به یاد آوریم ، برای ذهنمان رسیدن به نعمتهای جدید ، منطقی تر و امکان پذیرتر می شود.
فقط خداست که هر آنچه بخواهم را به من میدهد چرا که او قدرت مطلق است و هر چیزی برایش امکان پذیر و شدنی است. ثروت بی نهایت است و عشق بی قید و شرط. همان خدایی که همه چیز تحت فرمانروایی اوست. فقط کافیه به نظم و هماهنگی در عالم هستی نگاه کنیم . به گردش سیارات ، به ستارگان که با چه دقت و نظمی در فواصل مختلف قرار دارند و کوچکترین تغییر در فاصله آنها ، کل کیهان را نابود می کند. به رویش گیاهان از دل خاک ، به بارانی که میبارد و نعمت را جاری می کند و نماد فراوانی است . به جسمی که به ما داده شده و سلولهایی که در هماهنگی با یکدیگر ، کار خود را با هوشمندی عجیبی که در مخیله ما نمی گنجد ، به درستی انجام می دهند حتی زمانی که ما خواب هستیم. همان خدایی که این جهان و بدن من را با چنین توانایی شکل داده و مدیریت می کند ، همان خدا به درخواست های من که در برابر آفریده های او و توانمندی او هیچی نیست ، پاسخ میدهد.
وقتی به دنیا آمدم هیچی نداشتم . او بدن من را پوشاند، او من را در آغوش مادرم گذاشت. او به من خانواده داد تا تنها نباشم. او در کودکی ، نوجوانی و جوانی هزینه های من از قبیل پوشاک و خوراک و تحصیل و مکانی امن برای زندگی را از طریق خانواده ام تامین کرد. در بزرگسالی به من امکان ادامه تحصیل داد. از او شغل خواستم که بی نیاز از دیگران باشم و روی پای خودم بایستم و او به من شغل داد. درست در زمانی که همه از بیکاری ناله می کردند و دنبال کار بودند از طریق یک نفر که فکرش را هم نمی کردم به من شغل داد.
به هنگام طلاق، بعد از یک سال زندگی مشترک ، با اینکه حقِ طلاق با مرد بود و طرفِ مقابل حاضر به جدایی نمی شد ، خداوند به شکلی معجزه آسا من را به مسیری هدایت کرد که بتوانم در زمانی بسیار کوتاه جدا شوم. طوری که همه متعجب شده بودند. و همین ازدواج نافرجام که به شکل تضاد در زندگی ام ایجاد شد ، درونِ خود درسهایی داشت که من را از ارزشِ وجودیِ خودم آگاه کند و مهمترین خواسته ام را که کار روی رشد شخصی، یادگیری و گسترش آگاهی بود را بر من واضح کند در حالی که تا قبل از آن، تحت تاثیرِ حرفهای خانواده و جامعه ،فکر می کردم حتما باید ازدواج کنم و تشکیل خانواده دهم. و در همین جدایی ، ایمان من به خدا بیشتر شد . در حین فرآیند طلاق به شدت نگران و مضطرب بودم و تصور می کردم اوضاع بدتر شود در حالی که شرایط زندگی بعد از جدایی، روز به روز برایم بهتر و بهتر شد و بابت آن خداوند را شاکرم.
در مورد طلاق این نکته را باید یادآوری کنم که چطور خداوند به یکی از نزدیکانم ، بعد از جدایی از همسرش ، روزی رساند . چطور از جایی که فکرش را نمیکردیم ، مشکل او را حل کرد و به او خانه مستقل داد که نخواد به سختی اجاره پرداخت کنه. ماجرا از این قرار بود که زمینی داشت که به دلیل ایرادی که داشت ، هیچکس حاضر به خرید آن نمیشد و هرکس آن را میدید از خرید آن منصرف میشد. مدتی گذشت و خداوند فردی را به سمتش هدایت کرد که خارج از ایران در آمریکا زندگی می کرد. این فرد به دلیل اینکه دوران کودکی خود را در شهر ما سپری کرده بود و خاطرات قشنگی از کودکی اش داشت ، به دنبال زمینی میگشت در همان محله با قیمت مناسب که آن خانمِ مطلقه قصد فروش داشت تا بتواند در آنجا به هنگام پیری خانه ای بسازد و با خاطرات کودکی، روزهایی از عمرش را در این شهر سپری کند.
از لطف و عنایت ِخدا، قیمت زمین با پول او جور بود و با اینکه صاحبِ ملک، صادقانه از مشکلات ِ زمین به خریدار گفته بود، با این حال گفت اشکالی نداره و زمین را میخرم و با میل و اشتیاق آن را خریداری کرد. من هر وقت یادم به این جریان میفته ، سجده شکر به جای می آورم که چطور خداوند به وعده خود در سوره طلاق عمل میکند و به زن مطلقه یادآوری می کند که پروردگار تو از جایی که گمان نمیکنی روزی تو را می رساند و اگر بر او توکل کنی خدا برای تو کافیست. هر وقت یادم به این جریان میاد تک تک سلول هایم شکرگزار می شوند و هر بار یادآوریِ آن ، من را شگفت زده و متحیر می کند که چطور مشتریِ زمین را از آن طرف دنیا رساند.
در ادامه درخواست هایم باید بگویم که بعد از جدایی ِ خودم از خداوند خواستم که استقلال شخصی داشته باشم و در خانه ای جدا زندگی کنم در حالی که پولش را نداشتم اما او من را به مسیری هدایت کرد که به این خواسته ام برسم و به شکل طبیعی و به راحتی پولش را برایم جور کرد. به من وسایل و امکانات رفاهی برای زندگی داد. در حالی که قبل از آن، در خانه پدری امکانات کافی را نداشتم و حتی در دوران دانشجویی به مدت یک سال در اتاقی زندگی می کردم که نه سرویس بهداشتی داشت نه وسایل گرمایشی و خنک کننده.
احساس تنهایی می کردم ، از او دوستان خوب خواستم و در محل کارم بهترین دوستان را به من داد.از او اعتماد به نفس خواستم و او مسائلی را پیش رویم گذاشت که با حل آنها اعتماد به نفسم بیشتر شد. از او مسیر درست را خواستم که از گمراهی نجاتم دهد و او آرام آرام و با طی شدن تکاملم ، من را به سمت این سایت ارزشمند هدایت کرد . هر وقت این آیه از سوره ضحی را که از زبان استاد جاری میشود را گوش میدهم گریه ام می گیرد. « آیا زمانی که گمراه بودی خداوند تو را هدایت نکرد ؟»
از او خواستم که هزینه سفرهایم را جور کند و او از جایی که انتظارش را نداشتم چندین بار اقامتگاه رایگان در اختیارم قرار داد.
دو روز پیش در ارتباط با یکی از نزدیکانم دچار اشتباه شدم و نتوانستم جلوی عصبانیتم را بگیرم. از خدا طلب بخشش کردم و به جای ماندن در حسِ گناه و خود سرزنشی ، خودم را پذیرفتم و با کنترل ذهن و مراقبه دوباره به حالتِ آرامش برگشتم و جالب اینکه ، آن شخص با من تماس گرفت و بابت کارهایی که قبلا برایش انجام داده بودم از من قدردانی کرد با اینکه در بحث اخیری که بین ما شده بود، مقصر من بودم. خدا را هزاران بار قدردان هستم که آگاهی های ناب را از استاد عباس منش در مورد نتایج منفی ِ ماندن در حس گناه را دریافت کردم و این بار با پذیرش خود و رها کردن اشتباه، نتیجه فوق العاده اش را دریافت نمودم.
بعد از 21 سال کار در محیط اداری از خداوند خواستم که به شکلی آسان، از سیستم اداری خلاص شوم که بتوانم آزادانه در مسیر علایقم حرکت کنم و زندگی جدیدی را خلق کنم و باز هم به طور معجزه آسا از طریق یکی از دستانِ یاریگرش ، کارِ من را درست کرد و به راحتی بازنشسته سیستم اداری شدم و اکنون در سیستمی که فرمانروایش خداوند است ، بندگی خدا را تمرین می کنم و یاد می گیرم. مشغولِ آموزش و یادگیری مهارتهای مورد علاقه ام در زمینه هنر و ورزش هستم . آزادانه سعی میکنم طعم زندگی را بچشم و در مسیر خلق و خودشکوفایی و دیدن زیبایی های دنیای شگفت انگیز او قدم بردارم .
از او خواستم که سلامتی خودم و عزیزانم را به وقت بیماری ، دوباره بازگرداند و او اجابت کرد.
بارها و بارها شاهد هدایتها ، کمک ها و حفاظت های او بوده ام.
خدا را برای نعمت هایی که به من داده بسیار قدردان و سپاسگزارم.
نعمتهایی که خداوند تا این لحظه به من داده بیشمار است و اگر بخواهم به یاد آورم ، باید دفترها پر کنم.
خدایا چه نعمتی از این بالاتر که به من وعده میدهی اگر در مسیرت باشم ، اگر سعی کنم همواره رویِ طول موجِ تو خودم را تنظیم کنم ، آن قدر به من میدهی که راضی شوم و با خشنودی و بدون هیچ حسرتی از دنیا بروم و مشتاقانه به سوی تو بیایم.
خدایا شکرت که تو را دارم که من با تو همه چیز هستم و بدون تو هیچ.
لحظه به لحظه کمکم کن . توانایی درست اندیشدن را به من بده که با آگاهی ، با اندیشه درست از مسیرهای زیبا و لذت بخش به خواسته هایم برسم. توانایی های بالقوه من را به زیباترین شکل ، بالفعل کن برای خلق بدنی سالم تر و زیباتر و خلق آثاری ارزشمند و مفید . من را در جهت تبدیل شدن به شخصیتی جدید هدایت و یاری کن که همواره در مسیر تو باشم و منشا اثر خیر و شادی برای خودم و دیگران . من را در همه ابعاد بی نیاز از غیر کن تا در برابر دیگران سرفراز باشم و در درگاه تو سربلند.
پروردگارم تو را شکرگزار هستم که بار دیگر به من توفیق نوشتن دادی.
از استاد عزیز و خانم شایسته بسیار قدردانم . همواره سرشار از دریافت آگاهی های ناب خداوند باشید.
نور الهی بر قلبتان جاری
مرجان عزیزم سلام و درود خدا بر شما و روح پاکتون.
اول بگم ماشااااالله مثل خودم ، سنتون اصلا به چهره جوانتون نمیخوره.
هزار الله اکبر .
و مطلب بعد اینکه بسیار زیاد کلام زیباتون رو تحسین کردم . بسیار زیبا و روان نوشتید و اشکهای الماس گونه م که هر بار میباره روح م رو شست و شو میده، جاری شد .
این فایل استاد برای من هم انگار کاملا شخصی ضبط شده بود ، مثل شما و اکثر دوستان، اینهم از معجزات و از هدایتهای الله بی همتاست.
امروز قبل اذان صبح قران رو باز کردم، هر دو صفحه ایات عذاب بود ، کمی غم به دلم نشست و ترسیدم تو دلم گفتم خدایا خطایی ازم سر زده ؟ چراکه 90 درصد مواقع ایات امیدبخش و مرتبط با نیتم برام باز میشه.
قران رو بستم و استغفار کردم.
گفتم خدایا من یقین دارم من و به تموم خواسته هام میرسونی چون نشونه هاش رو جلوجلو دارم میبینم، پس اگر همین الان جونم رو بگیری من ازت راضی ام.
ازش خواستم از طریق ایاتش بهم بگه از من راضی هست یا نه ، قران رو باز کردم صفحه 321 آیه 130
============
فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا ۖ وَمِنْ آنَاءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضَىٰ
پس در برابر آنچه میگویند، صبر کن! و پیش از طلوع آفتاب، و قبل از غروب آن؛ تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور؛ و همچنین (برخی) از ساعات شب و اطراف روز (پروردگارت را) تسبیح گوی؛ باشد که (از الطاف الهی) خشنود شوی!
============
بله لَعَلَّکَ تَرْضَىٰ ، خدایاااااا شکرررررت
سپاااااااسگزارتم ، کمکم کن یاری ام
هدایتم کن به بهترین مسیرها
به بهترین نعمتها
مرجان عزیزم فکر کنم شما عرب باشی ، از فامیلیت حدس زدم ، چند روزه هدایت شدم و شروع کردم به یادگیری زبان عربی .
الهی که خدا خودش کمکم کنه چون تا قبل این باور داشتم من هیچ وقت نمیتونم زبان دوم یادبگیرم
ولی الان مدااام میگم خدایا به حافظه م
قوت بده به زمانم برکت بده خودت کمکم کن یاد بگیرم ، نمیگم مثل محمد که سواد نداشت و یک شبه باسواد کردی ، منم یک شبه یاد بگیرم ، ولی ازت میخوام یه کاری کنی خودم در تعجب بمونم که چطور اونقدر خوب و آسون مسلط شدم به زبان عربی.
در آغوش الله مهربان باشی دوست خوبم
سلام دوست عزیزم که نامت را نمیدانم.
یادم میاد اوایلی که در سایت ثبت نام کرده بودم ، فامیلم را به طورِ کامل ننوشتم .
فقط نوشتم مرجان مختاری که اگر آشنایی من رو دید ، نشناسه. عکس هم نذاشته بودم.
اما به تدریج تکاملم رو طی گردم و به لطف خدایی که آگاه به همه چیز است ، نگاهِ مردم روز به روز برایم کم رنگ تر شد. در نتیجه بعد از مدتی، هم عکس گذاشتم، هم نام کامل رو نوشتم.
سوال شما در مورد نامِ خانوادگی من و اینکه من عرب هستم یا نه باعث شد موضوعی رو در مورد باورهای مخرب و اینکه چه تاثیر بدی در عزت نفس من داشته ، مطرح کنم که با هدایت خداوند و آموزش های ارزشمند استاد این باور مخرب از میان رفت.
نام خانوادگی من عرب مختاری هست.و ایرانی هستم.
در خانواده همیشه از این نامِ خانوادگی انتقاد میشد و میگفتن این فامیل باید عوض بشه. و من به علت اینکه از کودکی بارها این جمله رو میشنیدم و از طرفی پدرم از یک خانواده به ظاهر معمولی و مادرم از یک خانواده به ظاهر سطح بالا بود ، این باور غلط در من شکل گرفته بود که این نام خانوادگی، من رو کوچک نشون میده و ارزشم رو کم میکنه . این قدر این باور شدید بود که یکی از اعضای خانواده خجالت میکشید جایی فامیلش رو بگه و اگر کسی اون رو نمیشناخت، فامیل مادرم رو به جای فامیل خودش میگفت. من هم در سالهای جاهلیت دو سه بار این کار رو انجام دادم.
تا اینکه به خودم اومدم و متوجه باور اشتباهم شدم. از وقتی این باور غلط در من اصلاح شد ، دیگه هیچ وقت خجالت نکشیدم و برعکس افتخار کردم. افتخار به حضور پدری که از فقر و با دست خالی روی پای خودش ایستاد و بهترین امکانات زندگی را فراهم کرد. افتخار به پدری که همیشه دنبال رشد و پیشرفت بود.
و من از آن روز که باورم اصلاح شد با افتخار ، فامیلم را به زبون میارم و جالبه که شرایط خانوادگی به گونه ای پیش رفته که افرادی که در خانواده ما با این فامیلی هستند ، به خاطر ویژگی های اخلاقی خوب و هنر و توانمندی ها ، در جامعه خوشنام شدند.
پسوند سامی که در آخر فامیلم گذاشتم حکایت خود را دارد
پدر من با اینکه توانمندی های زیاد داشت اما به دلیل عزت نفس پایین و برخوردهای نامناسبی که از سوی بعضی افراد با او شده بود و به دلیل اینکه از سمت خانواده مادرم پذیرفته نشد،تصمیم گرفت نام خانوادگی اش را عوض کند و در شناسنامه او سامی ثبت شد.
من فامیلم را عوض نکردم، اوایل به این دلیل عوض نکردم چون با خودم میگفتم الان دیگه همه به فامیلِ قبلی من رو صدا میکنند و فایده ای نداره. اما بعد از تغییر باورها و تمرینِ حس ارزشمندی فارغ از اینکه فامیل من چی هست ،فارغ از نگاه و نظر مردم ، فارغ از اینکه خانواده من کی هست، به این درک رسیدم که اصلا نیازی به تغییر فامیل نیست و احساس ارزشمندی نه به اصل و نسبِ من برمیگرده ،نه به نظر مردم درباره من، نه به پول و ثروت و نه به موقعیت اجتماعی ، نه به نام خانوادگی و امثال اینها.
به قول نظامی که به فرزندش میگه :
جایی که بزرگ بایدت بود ، فرزندیِ من نداردت سود
چون شیر به خود سپه شکن باش، فرزند خصال ِ خویشتن باش
یعنی اونجایی که قرار هست تو یک جایگاهی داشته باشی اگر بگی من پسر نظامی هستم هیچ فایده ای نداره . مثل شیری باش که به واسطه قدرت و توانایی که خودش داره میتونه از عهده خودش بربیاد . سعی کن فرزندِ توانایی خودت باشی نه فرزندِ منی که نظامی هستم.
و مرجان هم که تا چند سال پیش فکر میکرد عزت و شخصیتش به خانواده اش گره خورده و برای اینکه از نظر بقیه خوشنام باشد ، باید نام خانوادگی مادرش را به جای نام خانوادگی خودش بگوید ، یک روز به لطف و هدایت خدا از این جهل رهایی یافت . خدا را هزاران بار قدردان است.
و اما گذاشتن پسوند سامی که فقط در این سایت ، آخر ِ فامیلم گذاشتم و نه هیج جای دیگر ، به این دلیل هست که همیشه به خودم توانمندی های پدرم را یادآوری کنم که چطور با دست خالی خودش را بالا کشاند که بی نیاز از غیر باشه و چطور به دلیل کمبود احساس لیاقت ، خیلی چیزها را از دست داد.
عرب مختاری و سامی دو تا الگوی منطقی برای ذهنِ من هست تا باورهایم را روز به روز در جهت امکان پذیر بودن خواسته و پرورش حس لیاقت تقویت کنم.
در مورد آموختن زبان دوم که گفتی ، هر کلمه را با یک تصویر در ذهنت مجسم کن. خیلی کمک میکنه.
برات آرزوی بهترین ها را دارم.
نور الهی بر قلب پاکت جاری
سلام به مرجان عزیزم که خیلیییی دوسش دارم
از دور ماچ و بغل من و پذیرا باش عزیز دلم
من هم مثل شما و نگین جان از شغل خوبی که داشتم استعفا دادم و کارمند خدا شدم ، پس همکاریم خواهر جونی (استیکر چشمان قلبی برای شما)
اسم و فامیل زیبایی دارم ولی دقیقا نیازمند تکامل هستم تا نام واقعیم رو بنویسم
چند بار اقدام کردم که تغییر بدم و عکس بزارم حتی با اموزش سایت جلو رفتم ولی به نظرم بخاطر اینکه هنوز ترس از قضاوت و اینکه ممکنه همسرم یا خانواده اش ببینن، با فرکانس پایینی که داشتم موفق نشدم در وردپرس ثبتنام کنم. که دیگه موکول کردم به زمان بهتر .
انشأالله بزودی من هم مثل شما تکاملم طی بشه و قضاوت دوست و آشنا
برام مهم نباشه تا با خاطر مطمئن این کار رو انجام بدم.
ستاره نام مستعار من از سالهای پیداش اینترنت در فضای گفتمان محور مجازی بوده و این
اسم رو چون هم معنی اسم خودم هم هست و انرژی مثبتی داره دوست دارم.
مرسی که برام نوشتی مرجان جان
در پناه الله شاد و ثروتمند و سلامت باشی
آخخخ مرجان
مرجان عزیزم
اصلا نمیدونم چی بگم
زبونم لال شده از اینهمه هدایت حق تعالی
من اومده بودم این قسمت در ادامه کامنت قبلی خودم ماجرای خواب امروز عصرم رو بنویسم که یادم نره و رد پایی باشه برای خودم که اگه در ادامه راه ناامید شدم نور امیدی دوباره در دلم روشن کنه
این لینک اون کامنت و خوابی که نشونه ی واضح الهی بود هست که حدود یکساعت دیگه منتشر میشه:
https://abasmanesh.com/fa/key-to-receive-the-requests/comment-page-42/#comment-1568285
و اما ادامه ی معجزه ی هدایت:
کامنتم رو نوشتم و میخواستم برم سراغ کارهام
اسم و فامیل یکم طولانی شما نظرم و جلب کرد
و بدون اینکه اصلا دیگه قصد کامنت خوندن داشته باشم کامنت شما توجه من و جلب کرد
و اصلا انگار آب یخ روی من ریختن
تقریبا 99٪ شرایطی که شما نوشتید ، شرایط خود من بود
من هم تقریبا هم سن شما هستم
من هم بعد از 21 سال کار اداری پردرآمد و امن م رو براحتی تمام و معجزه آسا رها کردم و به خدا گفتم میخوام کارمند خودت بشم
میخوام شرک نداشته باشم به اون شغلی که همه میگن خب معلومه چرا فلانی وضعش خوب شده، تو فلان ارگان کار میکنه ، خوب حقوق میگیره و
منم همیشه فکر کنم خب فقط همین کاره که به من روزی میده و اگه یه روز این کار نباشه من دیگه بی پول میمونم
میخوام کارمند خودت بشم ، میخوام تو عشق تو غرق بشم و از تو بنویسم
میخوام برم هنری رو ادامه بدم که تمام عمرم عاشقش بودم و فرصت نداشتم ،
اما الان بیشتر از دوسال گذشته و تو این مدت کلی تضاد رو پشت سر گذاشتم و نه تنها نتایج مطلوب نگرفتم بلکه یا پسرفت یا استپ طولانی مدت داشتم
و
این فایل…
اون خواب…
و بعد ،
کامنت شما که انگار از زبون من نوشته بودید …
مهر تاییدی بود بر اینکه
ما حواسمون بهت هست
توی راه درست هستی
یک قدمی طلا ناامید نشو
فکر نکن دیگه پیر شدی
فکر نکن دیگه فرصت لذت بردن از زندگی نداری
فکر نکن فلانی و بهمانی مانع رسیدن تو به زندگی دلخواهت میشن
قدرت رو از من نگیر ، به فلانی و بهمانی بدی
فکر نکن دیگه نمیتونی به اندام دلخواه، به زندگی دلخواه، به شغل پردرآمد برسی
نشونه میخوای؟
میخوای دلت قرص شه؟
اینم خواب امیدوار کننده…
اینم کامنت مرجان خانوم که شرایطش عین شرایط خودت هست , تو تنها نیستی
ولی ببین مرجان من ناامید نشده
پس تو هم ادامه بده
مرجان عزیز ازت بینهایت ممنونم
و آرزوی موفقیت دارم برات
سلام نگین عزیزم
در حالیکه اشکم در اومده مینویسم.
من امروز صبح زود اومدم سراغ سایت. ناخوداگاه روی اسم شما زوم شدم در حالیکه نمیدونستم برای من کامنت گذاشتی. بدون اینکه کامنتِ اولت رو در خصوص این فایل بخونم ، مستقیم رفتم سراغ پروفایلت. یعنی حس درونی ام بهم گفت برو پروفیلش رو بخون . و با کمال تعجب دیدم خدای من چقدر شرایطتت شبیه من هست. گریه ام گرفته بود.بارها پیش اومده که من تجلی افکار و احساستم رو در این سایت از طریق بچه ها دیدم. انگار انعکاس خودم رو میبینم.
تقریبا دو ساعت پیش بود که ایمیلم رو نگاه کردم و دیدم در لیست دیدگاههای ارسالی ،نام شما هست. دوباره میخکوب شدم. هیچ کدوم از اینها اتفاقی نیست و خدا داره با ما صحبت میکنه . داره در هر لحظه، بهمون نشون میده که چقدر به ما نزدیکه. داره میگه که این دنیا آینه خود شما هست . خیلی خوشحالم که باهات آشنا شدم.
جالبه که من هم دقیقا دو سال هست که از کار اداری بیرون اومدم. اول بهمن 1401.
در این دو سال خیلی سعی کردم روی خودم کار کنم. خیلی وقتها هم ذهن میاد و به قول استاد جفتک میندازه. خیلی وقتها حالم خراب میشه .اما چیزی که یاد گرفتم ایمان به خدا و استمرار است. اینکه تمرین کنم اولویتِ زندگیم خداوند باشم و فقط نظر او برام مهم باشه. اینکه تمرین کنم وجودم رو پر کنم از حضور خداوند و فقط و فقط ادامه بدم و بپذیرم که این جهان دو قطبی هست و تضادها میان. اما شرایط نامناسب همیشگی نیست و همه چیز تغییر میکنه و همین که همه چیز میتونه تغییر کنه و ما محکوم به جبر نیستیم جای شکرگزاری زیاد داره.
برات آرزوی بهترین ها رو در مسیر یکتا پرستی دارم.
نور الهی همواره بر قلبت جاری
سلام مجدد به روی ماهت که چقدر شبیه مریم جان شایسته هستی
و صادقانه بگم
اصصصصلا بهت نمیاد 47 ساله باشی
خونه ی پرش ، میاد نهایت 35 ، 36 باشی
ماشالله هزار الله اکبر
عزیزم من از کامنت قشنگت درسها گرفتم
مخصوصا این سوره که انگار خطاب به من و شماست فقط :
(( سوگند به روز و سوگند به شب هنگامی که تاریک می شود . پروردگارِ تو، هرگز تو را ترک نکرده و از دست تو ناراحت نیست .
آینده تو و شرایط تو بهتر و درخشان تر از گذشته تو خواهد بود.
و پروردگارت در آینده آن قدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی.))
خدا با اون همه عظمتش …..
شرمنده ام واقعا
خدا آخه چقدر مظلومه که باید بیاد اینهمه قسم بخوره که حرفش و باور کنیم
قسم خورده که آینده ی تو درخشان تر از گذشته ی توست
و
ما…..
با اینهمه وعده اونم از طرف خداوندی که نهایت صداقته
اونم بعد از اینهمه قسم خوردن…
باور نمیکنیم
من به شخصه بزرگترین شرم زندگیم وقتیه که خدا برای فهموندن چیزی به من قسم میخوره
به همون چیزهایی قسم میخوره که مسخّر من کرده
….
خوابی که شما دیدی چقدر شبیه خواب من بود
آخه کدوم تصادف؟
کدوم اتفاق ؟
کدوم شانس؟
مگه میشه اینهمه همزمانی و شباهت عللا بختکی باشه ؟؟
مرجان عزیزم
یه کامنت جدبد گذاشتم چند دقیقه قبل بخون خیلی خودم تاثیر گرفتم ازش
توی فایل جدید مهاجرت به مدار بالاتر
سالم و تندرست و ثروتمند باشی
سلام نگین عزیزم. ممنونم از نگاه زیبایی که داری.
همیشه بابتِ اینکه چهره ام از سنم کمتر نشون میده قدردان خدای مهربان هستم و شما هم خیلی لطف دارید. سپاسگزارم.
نگین جان به چه نکته ای در سوره ضحی اشاره کردی. چرا من تا حالا بهش فکر نکرده بودم که خدا قسم میخوره به روز و شب .
چقدر این مساله مهمه و به تثبیت شدن باور کمک میکنه.
و بی جهت نیست که استاد همیشه تاکید می کنند کامنت ها رو بخونیم.
واقعا ازت ممنونم که این موضوع رو مطرح کردی.
کامنتت رو در مورد شیوه کنترل ذهن در برابر مستاجر خوندم.
آفرین . عالی بود نحوه برخوردت با ذهن منطقی.
جالبه من هم معمولا به همین شکل، سعی میکنم ذهنم رو مدیریت میکنم.
برات آرزوی بهترین ها رو دارم.
نور الهی بر قلبت جاری
با سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز
راستش من از اول تا آخر این فایل داشتم گریه می کردم از بزرگی و عظمت خداوند اول از همه این را بگم من چند روزه که دارم روی باورهای توحیدی ام کار می کنم و جالب این جاست که امروز داشتم روی باور خداوند واسه من کافیه و اون واسه من همه چیز میشه کار می کردم و امشب وقتی خوابیدم با وجود اینکه شب خیلی زود خوابیدم که بتوانم صبح زود بیدار بشوم که بتوانم به کارهایم برسم هر کاری کردم دیدم خوابم نمیبره ساعت 3 بعد از نصف شب بود و حس ام بهم گفت برو تو سایت راستش من پارسال یک خواسته ای داشتم که بهش نرسیده بودم و بی خیالش شده بودم البته نه اینکه دیگه کلا نخوامش گفتم باشه واسه بعداً و الان تمرکزام را می خواهم بگذارم روی خودم و کسب و کارام حسم بهم گفت برو تو نشانه امروز من و از خدا بپرس دلیل نرسیدن آت به خواسته پارسال ات چی بوده ؟
آمدم که برم تو نشانه روزام دیدم که شما این فایل را گذاشتید خیلی خوشحال شد و فهمیدم که یک دلیلی داره که من باید جز اولین کسانی باشم که این فایل را ببینم و الان هم اینجام بعد تا اومدم ببینم از خودم پرسیدم من اومده بودم سایت واسه چه کاری یادم اومد که اومده بودم که برم تو نشانه روزام بعد نیت کردم و زدم روی نشانه باورتون نمیشه چی اومد بخش 6 قانون آفرینش که در مورد تقسیم کار با خداوند است و اینکه ما باید کارهامون را با خداوند تقسیم کنیم یک کاری که من متاسفانه خیلی خیلی کم انجام اش می دهم تو زندگی ام چون فکر می کنم که خودم می توانم همه کارها را انجام بدهم و البته که از ایمان و باور ضعیف ام است که ازش کمک نمی خواهم چون باور ندارم که می تواند بهم کمک کنه بعد که اومدم سراغ دیدن این فایل اصلا دیوانه شدم الان می فهمم که دلیل نرسیدنم به هم خواسته پارسال آم و البته خیلی از خواسته های دیگه ام مثل صاحب ماشین شدن ام و… این است که من باور نداشتم که بهشون می رسم و شما درست می گویید من حتی نمی توانم داشتن اشون را تجسم کنم می دانید استاد چقدر جالب که قرآن از صدها هزار کتاب موفقیت بهتر قانون را توضیح داده با آوردن مثالهای عینی از زندگی پیامبران و جالب تر اینکه گفته چه طوری ما می توانیم آن ترمز ها و باورهای محدود کننده ای که سد راه ما هستند تو مسیر رسیدن به خواسته هامون را برطرف اشون کنیم و چقدر خوب میاد با یادآوری از زندگی گذشته پیامبران آن مقاومت های ذهنی اشون را از بین می بره و البته که باز هم تاکید می کنه بر سپاسگزاری و اینکه چقدر ما به خداوند ایمان داریم و باور داریم که قدرتش را داره و می توانم واسمون برآورده کنه در مورد آیه 186 سوره بقره که تو این فایل بهش اشاره کردید من هفته پیش داشتم پروژه خانه تکانی را گوش میکردم شما تو یکی از گام هاش گفتید من می توانم صدها ساعت م
فقط و فقط در مورد همین یک دانه آیه صحبت کنم و اینکه گفتید زمان پیامبر مردم در مورد هزاران موضوع فرعی و پیش پا افتاده از پیامبر سوال می پرسیدن و یک نفر نیومد در مورد خدا از پیامبر سوال بپرسه و بنابراین خود خدا میاد مستقیم به پیامبر اسلام میگه و واسه همین است که تنها آیه ای است توی قرآن که توش 7 مرتبه از ضمیر من استفاده شده و واسه همین است که تو این ایه از کلمه سالک استفاده کرده که به این معنا است که اگر در آینده بندگان من از تو درباره من پرسیدن بهشون چی بگی می دانید استاد الان که فکرش می کنم به گذشته می بینم که بارها و بارها شده تو گذشته که دلم یک چیزی می خواسته و از لحاظ مالی شرایط خریداش را نداشتم ولی آنقدر به طرز معجزه آسایی هزینه خرید آن چیزی که دوستش داشتم واسم جور شده ولی خوب متاسفانه ذهن ما فقط کمبودها و شرایط فعلی آمون را می بیند و نمی تواند باور کنه که این شرایط موقت است و دائمی نیست و می تواند تغییر کند البته زمانی که ما تغییر کنیم.
سلام خدمت استاد عزیز و مهربونم
استاد عزیزم قبل از هرچیزی، به عنوان کسی که بیش از 2 سال داره فایلهای شما رو دنبال میکنه میخواستم بهتون تبریک بگم! از بعد از دورهٔ قانون سلامتی و احساس لیاقت اصلا انگار فایلهای که منتشر میکنید یه انرژی دیگهای داره!
چقدر سخنوری شما، تاثیر و نفوذ کلامتون بهتر شده! بهتر که میگم منظورم حداقل حداقل صد برابره. یکی از اتفاقات جالبی که افتاده اینه که از بعداز دورهٔ احساس لیاقت من تقریبا هر روز وبسایت رو برای فایل جدید چک میکنم و تقریبا همهٔ فایلهارو توی یکی دو روز اول بعد از انتشار میبینم و این نشاندهندهٔ احساس لیاقت والبته باور به هدایت و توحید در شماست.
من از صمیم قلب بابت این تغییرات واستون خوشحالم استاد عزیزم و این که هرروز دارید بهتر میشید… این که توی شغل خودتون از بهترینهای ایران (به نظر من که لنگه ندارید ولی خب بخاطر قانون فراوانی میگم بهترین) هستید هر روز و در هر فایل شکل تازهای از کیفیت رو ارائه میدید واقعا الهام بخشه. این نشون دهندهٔ باور شما به حرف خودتونه که میگید هر روز از دیروز بهتر.
استاد جونم من هر روز حداقل روزی یه بار به مدت 15 دقیقه شکرگزاری میکنم و محاله در این شکرگزاریها از خداوند بابت وجود شما و دورههاتون شکرگزاری نکنم و واستون طلب نعمت نکنم. خداوند بهتون رضایت و برکت بده.
شما واقعا از زمره کسانی هستید که دنیا روبه جای بهتری برای زندگی تبدیل کردید. در این عصر که همه دنبال همدردیهای بیحاصل هستند و روشنفکری رو در این میدونن که مدام انتقاد کنن، از دنیا و زوالش و بدی ذات بشر بگن شما راهه جدیدی برای تفکر به من نشون دادید یه راهه روشن و موثر و پر امید
واقعا تحسینتون میکنم! منی که توی خانوادۀ مذهبی بزرگ نشدم تا قبل از آشنایی با شما اصلا نمیتونستم قران رو بدون پیش فرض ذهنی بخونم! نسبت به آیاتش بدبین بودم! واقعا کار بزرگی انجام دادید! کاری که خیلی از فیلسوفها و متفکران نتونستن انجامش بدن!!! کتابهاشون رو که میخونی حالت از آدم، از دنیا از خدا میخواد بهم بخوره انگار! ناامید میشی!
این کامنت رو درحالی واستون مینویسم که شب گذشته تا صبح بیدار بودم و اشک ریختم و سجده کردم و گریه کردم و توی گریه میخندیدم! دیشب برای اولین بار حال شما رو درک کردم زمانی که تازه به قرآن و عظمتش پی برده بودید. به خدا گفتم خدایا این لحظهها رو از عمر من قرار نده وبابت این احساس خوب پاداشی به من نده شاید بتونم بابت ذرهای از نعمتهایی که قبلا به من دادی ازت تشکر کنم و جبران کنم.
و استاد این احساس زیبا بخاطر وجود شماست. بدون شما و کلام ساده و نافذتون من شاید نمیتونستم به این زودیها پیش فرضهای ذهنیم رو کنار بزارم و قران رو درست بفهمم!
دیشب داشتم سورهٔ عنکبوت رو میخوندم. البته که من در خوندن قران تازهکارم اما به نظرم یکی از توحیدیترین سورههاییه که تا حالا خوندم و آیاتش به شدت به کنترل ذهن و باورسازی کمک میکنه:
گروهی از مردم میگویند ما به خداوند ایمان آوردهایم اما هنگامی که در راهه خداوند آزاری میبینند فتنهٔ دشمنان را عذاب الهی میدانند و قلبشان از ایمان خالی میشود و هنگامی که پیروزی «از سوی خداوند» فرا رسد و فتنه و آزار تمام شود میگویند ما نیز با شما بودیم آیا خداوند به آنچه در دلهای جهانیان است آگاهتر نیست؟
ببینید چقدر با دقت کلمات رو انتخاب کرده! با چه ظرافتی صحبت کرده. حتی بین مردانی که در راهه خداوند جهاد کردن داره تمایز قائل میشه. همهشون توی جنگن! دارن برای خداوند میجنگن اما اونی که در دلش شرک داره، به دلیل شناخت غلط از خداوند و از قانون، در هنگام برخورد با تضاد شک میکنه! میترسه! که نکنه ما در راه خطا بودیم و عذاب الهی بر ما نازل شده! چقدر زیبا آگاهی، عدل و عظمتش رو نشونمون میده!
ابراهیم: …اما شما به جای خدا بتها را عبادت میکنید و دروغهای بزرگ میسازید بدانید آنهایی را که به جای خدا میپرستید توانایی دادن هیچ رزقی را به شما ندارند. روزی خود را از خداوند بزرگ طلب کنید و…
ابراهیم گفت شما بتهایی را اختیار کردهاید تا در این زندگی دنیا میان شما مایهٔ دوستی و مودت باشند اما در روز قیامت یکدیگر را انکار خواهید کرد و نفرین خواهید نمود.
مثل کسانی که چیزهای دیگری را به جای خداوند تکیهگاه و دوست خود قرارمیدهند مثل عنکبوت است که سرپناهی سست اختیار کرده بدانید سستترین خانهها خانهٔ عنکبوت است..
خدای بزرگ میداند آنها چه چیزهایی را سوای خودش به خدایی میخوانند…
تمام مدت معنی طاغوت و بت پرستی توی ترجمهها و آموزههای دینی ما صرفا بتپرستی و پرستش سنگهای تراشداده شده بوده. اما توی این آیات کاملا مشخصه که خداوند به معنی تحتالفظی بت اشاره نکرده!
خداوند راجع به مردمانی صحبت میکرده که مشرک چنان مستاصل بودند که برای درامان ماندن از بیماری و مشکلات حتی در عین فقر به بتها پیشکشی میکردند… گاها خون همنوعشون رو در راهه رضایت خدایان دروغین میریختن و به روحانیون باج میدادن شاید صداشونو به گوش خدایان برسونن. به آخرت ایمان نداشتند و بدون ترس کارهای زشت انجام میدادن، دروغ میگفتن، کلاهبرداری میکردن و..مردمی که وابسته و پر از کمبود و شرک بودن…و این شرک راهه دریافت نعمت رو بر اونها بسته بود درواقع توحید ما و ایمان ما همونطور که خودش بارها توی قران گفته برای خداوند هیچ سودی نداره بلکه باعث میشه که ما بتونیم شجاع باشیم، ذهنمون رو کنترل کنیم و باورهای درستی در جهت رسیدن به خواستههامون بسازیم.
ای بندگان من، ای کسانی که ایمان آوردهاید زمین من وسیع است پس فقط مرا عبادت کنید هرکس طعم مرگ را خواهد چشید و به سوی من بازگردانده خواهید شد.
میگه که نترسید به کسی باج ندید، زمین من بزرگه و من هواتونو دارم پس قدم بردارید نهایت نهایت نهایتش ممکنه توی اون کار بمیرید ولی همهتون روزی خواهید مرد و وقتی مرگ به سراغتون بیاد به عدم نمیرید، نیست نمیشید به سوی منی برمیگردید که برای شما آمرزنده و مهربانم.
چقدر دوستمون داره. چقدر به تکتکمون آگاهه. چقدر بزرگ و عظیم و عادله… چقدر زیبا بهمون منطق میده تا ذهنمون رو کنترل کنیم چقدر دوست داره که ما راضی باشیم و به تکامل برسیم و خواستههامون رو بدست بیاریم
یه چیزی که هست اینه که من همیشه خداوند رو به عنوان خالق و حاضر قبول داشتم اما خداوند به نظرم بیشتر قدرتی بود که منو تحت نظر داشت تا بتونه در آخرت یقهمو بچسبه میدونید؟ مثلا تو این کارو کردی اون کارو کردی حالا برو توی جهنم. واسم موجودی ناظر و قضاوتگر سختگیری بود و خواستههام رو هم البته اجابت میکرد ولی هیچ شناخت و آگاهیای در مورد اینکه چقدر به من نزدیکه یا تا چه حد منو میشناسه نداشتم!
ولی خدایی که توی قران هست نه تنها از تاریخ ما، و از خلقت ما آگاهه بلکه حتی به ضعفها و قدرتها و کارکرد ذهنمون آگاهه. به وسوسههامون و نفسمون آگاهه وانگار برای تکتکمون شخصیسازی شده!
و نکتهٔ بعدی که برام جالب بود تکرار توی قرانه! یعنی خداوند بارها و بارها میاد و از نوح، لوط، شعیب، ابراهیم و موسی و مسیح میگه! و در خلال داستانها و مثالها به قشنگی جملاتی رو بهمون میگه که ما بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم!
فریز نشیم، باج ندیم، جا نزنیم وقتی توی آیات دقیق میشیم و بهشون فکر میکنیم میبینیم شاید ما توی جنگ احد و خندق نبوده باشیم یا عینا اون شرایط رو تجربه نکرده باشیم اما از نظر احساسی تمام اون ناشکریها، وسوسهها یا ترسها یا شرکورزیها رو داشتیم، تا قبل از شناخت خدا ازشون فرار میکردیم یا بهشون بیتوجهی میکردیم، بابتشون عذابوجدان میگرفتیم و یا گاهی تسلیمشون میشدیم و خداوند با تکرار و تاکید بهمون منطقهایی میده تا به غیب و چیزهایی که نمیبینیم و معجزات غریبالوقوع ایمان بیاریم و به ذهن منطقی و وسوسههای شیطانی غلبه کنیم
با تکرار آخرت یادمون میندازه که باید راجع به اعمالمون جواب پس بدیم
و گفتن از بهشت و جهنم توی ذهنمون یه اهررم رنج و لذت درست میکنه که از شرک و بیایمانی دوری کنیم و خواهان بهشت و درستکاری باشیم.
استاد این حرفا داره از زبان دختری گفته میشه که حتی تا همین چند وقت پیش هم امید نداشت روزی بتونه قران رو بخونه. یعنی به حرفهای شما و آیاتی که میاوردید راضی بودم. در خودم نمیدیدم که برم و خودم قران رو بخونم! بیشتر بخاطر ترس از تفسیرهای بد بود چون عربیم خوب نیست و برای فهم قران به ترجمه وابستم میترسیدم یه چیزی بخونم که باورم نسبت به خدا رو متزلزل کنه. هم واقعا میخواستم بخونمش هم به شدت نسبت بهش مقاومت داشتم. فکر میکردم دونستن قانون ولسم کافیه. اما هرچی بیشتر روی خودم کار میکنم میبینم هیچ باور قدرتمندی، له قدرت باورهای توحیدی و توکل نیست و بهترین راه نهادینه کردن این باور خوندن قران با ذهنیت درست و بیواسطهست.
این که تونستم مقاومتم نسبت به قران رو کنار بزارم رو بعد از آموزهها، تشویقها و توصیههای شما مدیون دوتا تمرین خوبم که از همین شهریور انجامشون میدم. اولیش این بود که چکیدهٔ قانون رو به علاوهٔ باورهای توحیدی که شما در جلسهٔ اول دورهٔ عزت نفس و یا لابه لای فایلهاتون میگفتید؛ مثلا این که خدا منو دوست داره، به من خشم نمیکنه، من برای خدا مقدسم و توی صفحاتی یادداشت کردم و هر روز صبح به محض بیدار شدن میخوندمشون!
و بعد معنی سورهٔ حمد رو توی دفترم قبل از تمرین ستارهٔ قطبیم مینوشتم و از خدا میخواستم آسانم کنه برای توحید داشتن، و دورم کنه از هر راهی که به جهنم و غیر خدا ختم میشود.
بعد خوندن قران کمکم شروع شد. وقتی یه سوال برام پیش میومد و یا به تضاد برمیخوردم میرفتم توی استخاره آنلاین سورهٔ حمد رو میخوندم و سوالمو از خدا میپرسیدم -بیتوجه به جواب مستقیم استخاره- میرفتم معنی اون سورهای که اومده بود رو میخوندم و همیشه به جواب سوالم میرسیدم یا میتونستم ذهنمو با کلام خدا کنترل کنم.
البته اولش اصلا نمیتونستم بهش عمیق فکر کنم… فقط با خوندنش آروم میشدم و فقط جملاتی که به طور صریح القاب خداوند و آمرزندگی و توبه پذیریش، بخشش و… رو گفته بود میفهمیدم مطالعهام سطحی بود و الان بعد از طی کردن تکاملم و البته تکرار اون باورهای خوب دیگه حتی به اون سایت استخاره هم احتیاج ندارم. مثلا خواهرم یه سوره رو واسم میخونه یا با این که شناخت چندانی به اسم سورههای قران ندارم ولی یهو اسم یه سوره توی ذهنم میاد! بعد میرم میخونمش و میبینم به طرز معجزهآسایی به دغدغههای ذهنی اون روزم مربوطه و بهم ایده میده واسه کنترل ذهنم و ساخت باورهای قدرتمند در مورد خدا.
مثلا من تا دو سه روز پبش اصلا سورهٔ عنکبوت رو نخونده بودم باورتون میشه؟ یه شب با آجیم میخوایتیم قران بخونیم محتوای سورهٔ قصص یادمون بود ولی اسمش نه، من یهو گفتم عنکبوت؟ بعد تا قبل از خواب از سرم بیرون نرفت اسمش! میزد چه برو ببین چیه. وقتی خوندمش تمام اون چیزی بود که اون روز به شنیدنش احتیاج داشتم تا قاتون رو به یاد بیارم و آروم بشم
یا مثلا دارم روی دورهٔ عزتنفس کار میکنم ولی چند وقته به طرز عجیبی نسبت بهش مقاومت پیدا کردم و دیشب هی میگفت برو سورهٔ لیل رو بخون. وقتی رفتم خوندم دیدم همون سورهٔ محبوب شماست که قسم به شب و قسم به روز ما شما را آسان میکنیم برای آسانیها!!!
استاد جونم هر چی بیشتر روی آموزههای شما کار میکنم بهتر میتونم بین حوادث و موقعیتها و افکارم و احساسم و باورهام ارتباط برقرار کنم.
دورهٔ عزت نفس و خودافشاییهایی که در این دوره دارم انجام میدم داره از من یه آدم جدید میسازه و هرچی بیشتر کار میکنم دورههای دوریم از قانون کمتر و حتی برگشت بهش هم سریعتر و آسان شده و ایمانم داره بیشتر میشه.
من تاریخ عضویتم در سایت رو یادم نمیاد اما میدونم بین 2 تا 4 سالی هست، و من از شهریور امسال تونستم حرفهای شما رو اونجوری که میگید بشنوم نه اونجوری که خودم دوست دارم.
استاد عزیزم واقعا از به اشتراک گذاشتن این احساسات و تجارب با شما و دوستان عزیز و آگاهم در سایت عباسمنش لذت میبرم و خوشحالم در جمعی هستم که میتونم با دل قرص این افکار و احساساتو بیان کنم.
عاشقتونم ️️
سلام دوست خوب و توحیدی ام آفرین به این همه همت و پشت کارتون، عالی بود واقعا از پیام تون لذت برم، چقدر خوب توضیح داده بودید و شرایط تکامل و دیدگاه خودتون رو نوشته بودید، استفاده کردم…
معنی آیات رو آورده بودید با تفسیری که خودتون داشتید،
و اینکه خالق و ناضر دونستن خداوند در همه حال به ما خیلی میتونه کمک کنه تا درست عمل کنیم و در شرایط حساس و سخت کم نیاریم و مسیر توحیدی رو ادامه بدیم.
انشالله خداوند به همه مون ایمان و عمل عنایت بفرمایید…️
به نام خداوند جان آفرین
سلام آتوسا جان
همیشه وقتی از خواب بیدار میشم میام تو سایت
امروز کامنت شما رو خوندم و خواب کاملا از سرم پرید
عالی بودید
چه درکی
چه انسی با قرآن
بهتون تبریک میگم و خوشحالم که یک نفر شد
اینگونه
خیلی دلم میخواد به درک قرآن برسم انشالله میرسم
دوست دارم باورها تون رو در مورد توحید و خدا بنویسید ممنون میشم از شما
شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال
به نام تنها خالق جهان
سلام به استاد عزیز و مریم جان و همه ی هم فرکانسی های خوبم.
چندسالی هست که عضو این هستم و پیگیر فایل های استادم به طور مستمر ولی تا الان هیچ کامنتی و هیچ رد پایی از خودم نذاشتم. اما امروز بعداز شنیدن این فایل حسی تو وجودم ازم خواست حالا که خواسته تو، همین الان بعداز شنیدن این آگاهی ها برآورده شد بهتره که بری تو سایت و کامنت بذاری! درجا ذهنم مقاومت کرد و طبق معمول گفت آخه من چه حرفی برای گفتن دارم؟! همیشه برای کامنت نوشتن یه مقاومت عجیبی به خرج میده!!!
اما امروز از خدا خواستم که تو نوشتن کامنت کمکم کنه:)
بذارید بهتون بگم که چه معجزه ایی باعث شد منو ملزم به کامنت نوشتن کنه ، شب گذشته منو همسرم برای اینکه حال و هوایی عوض کنیم رفتیم بیرون تا داخل شهر دور بزنیم، تمام مدت تو مسیر ساکت بودم و داشتم با خدا صحبت میکردم ،از زیبایی ها لذت میبردم و شکرگزاری میکردم.
اینطور مواقع وقتی همسرم ازم میپرسه که چرا ساکتی در جواب بهش میگم که روحم رو داخل این همه زیبایی که دارم میبینم پخش کردم و دارم لذت میبرم:)
خلاصه که با کلی حال و هوای خوب به خونه برگشتم و زیبایی هایی رو که دیده بودم و با همسرم تجربه کرده بودیم رو داشتم دوره میکردم و درموردش باهمسرم حرف میزدم.
اتفاق جالب آخر شب رخ داد،دستم به طور ناگهانی شروع به بی حس شدن کرد و بعداز اون کل بدنم به طرز عجیبی لمس شد و به شدت حالم بد شد و همسرم خیلی ترسید یه مدتی توی همین حال بودم، یکم شرایط رو کنترل کردم که بتونم بخوابم ولی همچنان دستم به طور کامل بی حس بود اونم به طرز عجیبی.
صبح که از خواب بیدار شدم دستم همچنان به همون شدت شب گذشته بی حس بود بدون اینکه تغیری توی وضعیتش ایجاد بشه.
معمولا هر روز صبح تو محوطه ی خونه پیاده روی میکنم و با خدا صحبت میکنم،شکرگزاری میکنم و بعد به فایل های استاد گوش میکنم.
امروز هم گفتم برم پیاده روی کنم شاید از این حال و هوا بیرون بیام و بتونم ذهنم رو متمرکز کنم رو زیبایی ها و به شرایط دستم فکر نکنم .
یه جورایی میخواستم ذهنم رو کنترل کنم
همیشه چندین برگ از فایل هایی که در حال پیگیری کردن هستم مثل سریال ها و فایل های آموزشی و… از سایت عباس منش هم زمان تو گوشیم باز هست. امروز هم برنامه این بود که فایل چطور از یک فرد بد بین به یک فرد خوشبین تبدیل شویم رو مجددا گوش کنم، این بار دقیق تر!
فایل رو پلی کردم و شروع کردم به گوش کردن تا اینکه یه حسی بهم گفت یه سر به سایت بزن ببین فایل جدیدی اومده یا نه، همون لحظه همین کار رو کردم و دیدم بله استاد فایل جدیدی رو روی سایت قرار دادن و من شروع کردم به گوش کردن فایل و شنیدن آگاهی های نابی که انگار برای شخص من صرفا آماده شده بود:) پیاده روی تمام شد و به خونه برگشتم اما همچنان فایل رو با همه ی وجودم گوش میکردم ، فایل رو نگه میداشتم و به حرفای استاد فکر میکردم .
استاد جان اون تیکه از فایل که گفتید خدا میگه شما رو به وجود آوردم حتی وقتی که چیزی نبودید پس اجابت خواسته ها برای خدا چیزی نیست رو هزار بار تو ذهنم تکرار کردم.
من قبل از اینکه به این فایل گوش کنم دستی رو داشتم که به شدت از شب گذشته داشت اذیتم میکرد و همسرم دائما ازم میخواست که بهتره به دکتر مراجعه کنیم ، بعداز شنیدن این فایل شروع کردم به در خواست کردن و همه ی تمرکزم رو گذاشتم روی درخواستم انگار یه جورایی میخواستم آگاهی های این فایل رو به خودم ثابت کنم ، از طرفی هم ذهنم نجوا میکرد که درسته خدا اجابت میکنه هر لحظه همه ی خواسته ها رو اما اون تیکه از فایل رو نشنیدی که استاد میگفت مقداری از خواسته ها رو دریافت میکنیم که ما هم باور های درستی رو داشته باشیم ؟؟؟ تو الان باور های درستی نداری و امکان خوب شدن دستت نیست بهتره بری دکتر !
به کارش ادامه میداد و نا امیدم میکرد و دائم این تیکه رو بهم گوش زد میکرد که نمیشه!!!
اما کوتاه نیومدم و هر بار در مقابلش به خدا میگفتم به وجودم آوردی وقتی که وجود نداشتم پس اجابت خواسته من برای تو هیچ کاری نداره ( دوست داشتم این رو برای خودم برای شخص مرضیه با حل این مسئله یک باور قدرتمندی کنم) بارها و بارها درخواست کردم و صدای ذهنم رو در مقابل درخواستم میشنیدم تا اینکه تو همین تقابل و کشمکش خوابم برد در صورتی که به خدا میگفتم منتظر خوب شدن دستم هستم!
وقتی چشمم رو باز کردم دیدم دستم کاملا خوب شده تنها و تنها کلمه ایی که گفتم این بود که خدااااایاااااشکرررررت:))))
ازم خواست این اتفاق رو با تمام اون چیزی که تو همین چند ساعت گذشته بود رو به همین سادگی و وضوح بنویسم اولش مقاومت کردم ولی بعدش گفتم چشم:)
با تمام وجودم شکرگزار سلامتی که هر لحظه داره بهمون هدیه میکنه هستم.
شکرگزار بودن شما و این فایل های ناب و ارزشمند هستم.
شکرگزار این سایت و هم فرکانس بودن با شما عزیزان هستم.
تمام آنچه که برای من تو همین مدت کوتاه اتفاق افتاد رو به ساده ترین شکل ممکن نوشتم که رد پایی از خودم از این معجزه به جا گذاشته باشم.
بهترین های الهی رو برای شما و همه ی عباس منشی های عزیز آرزو میکنم:)
خدانگهدار
به نام خدای مهربون و بخشندم
الهی شکرت خدای من چه روز فوقالعاده ای برام شروع کردی چ فایل بی نظیری دقیقا همزمانی ک تصمیم گرفتم بعد چند سال برم و تسویه دانشگاهم و بزنم با اینکه اکثرا همه دوستام میگفتن خیلی پروسه طولانی داره بر من 10 دیقه هم نشد قبل ورود ب دانشگاه ازت خالصانه خاستم که مسئولی ک قرار کارای منو انجام بده خیلی راحت جلو راهم قرار بده و خیلی زود کارم انجام بشه شاید باورتون نشه من اصلا نمیدوستم زمان امتحانات هس و همه اساتید و کارکنان تایم امتحان ناظر میمونن و اصلا این کارای متفرقه رو انجام نمیدن موکول میکنن برای بعد امتحانات ولی خدااااای بی نظیرم چیکار کرد برام دقیقا اون تایمی ک اقای صفوی شماره صندلی هارو رو بیلبورد میزدن من ازشون سراغ ی آدم دگ رو گرفتم ک اگ هستن برم پیششون به برگه ای ک میخاستم و بگیرم گف برو بالا الان میام خودم میزنممممممم برات این ینی چی اصلا آقای صفوی مسئول کار من نبود در عرض 5 دیقه اومدن بالا وارد سایت شدن ازم شناسنامه و کارت ملی خاستن دیدم کیفم و عوض کردم و مونده تو کیف قبلی ینی باید مدارکم کامل میشد ک برگه ای ک میخاستم و بده گف اشکال نداره همینجوری میزنم ینی هیچی ب من نگف ک باید باشه بعد زده شه خدااااااااای من با یه شماره دانشجویی تموم شد برگه مو گرفتم و اومدم اینور تحویل آقای جعفری دادم پرونده کامل شد و گفتن با اینکه تایم امتحاناته ولی میگم زود مدرکتو صادر کنن زنگ میزنم ک بیای ببری خدای من باورم نمیشه همون پروسه ای ک برای همه رنج آور شده بود برای من بدون بردن مدرک شناسایی در یک چشم بهم زدن اوکی کردی الهی چطووووور سپاسگزار این همه لطف بیکرانت باشم پروردگارم عاشقانه عاشقتمممم
راهش همینه درخاست کن و ب بعدش فک نکن نگو چطور، از کجا ،خودش ب بهترین شکل مدیریت میکنه الهی من ب هرخیری از سوی خودت فقیرم من محتاج خودتمممممم کمکم کن ذهنم رو از باورهای محدود کننده پاک کنم و هرلحظه فقط تورو اجابت کنم خدای بی نظیرم برای اون نوری ک روی دریاچه شورابیل با اون بادی ک میوزید و موجهای فوقالعاده ای ایجاد میکرد و ب خودم جایزه دادم و رفتم اونجا نشستم و همزمان ک داشتم لذت میبردم از اون صحنه ها فایل استاد عزیزم رو گوش میکردم بی نهایت سپاسگزارم برای روزها و لحظه های رویایی ک برام رقم میزنی سپاسگزارم مهربونم
کلید اجابت دعاهام باور ب امکان پذیر بودنشونه باور ب اینکه که تورو چقد باور میکنم ب هر نسبتی ک من اجابتت کنم منو اجابت میکنی رب من تنها فرمانروای عالم تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
استادم ازتون میلیون ها بار سپاسگزارم برای این فایلهای ارزشمند ک چشم مارو ب جهان پیرامونمون بازتر میکنن برای تک تک کلمات گوهرباری ک از زبونتون جاری میشه و خدای مهربونمم منو هدایتم میکنه ک بشنوم اگر بی نهایت سپاسگزارم
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
رب من صاحب اختیار من تنها معبود من عاشقانه عاشقتمممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
فعلا.
سلام استاد عزیزم
چقدر خدای قشنگم طبق معمول این فایل در بهترین زمان و بهترین مکان به دستم رسید
الان تومسیر رفتن از تهران به سمت ساری هستیم و چند وقته دوره ثروت یک رو شروع کردم
چند روز بود که بعد از چند بار گوش دادن به ثروت یک و دست آورد های عالی از این دوره امشب تو مسیر رفتم سراغ فایل های رایگان
مساله ی کوچک کاری برام به وجود اومده که دیروز و امروز دارم روی توجه به نکات مثبت و کنترل ذهن و باورهای قدرت مندکننده خودم کار میکنم تا این اتفاق به ظاهر ناجالب که مطمئنم درس بسیار بزرگی به بنده میده و مطمئنم که خداوند برام معجزه میکنه چون من در این چند سالی که با لطف الله و وجود راهنمای خوبی مثل شما روی خودم کار میکنم
زندگی من سراسر معجزه شده اما گاهی نجواها که بسیار کم شده اذیتم میکنه سراغم میاد و این لحظه که وارد سایت شدم با خودم گفتم میرم قسمت کلیدها و توحید عملی فایل های بسیار خوبی برام داره
تا وارد سایت شدم دیدم اخ جون فایل جدید که تاحالا گوش ندادم(من عاشق این صحنه امکه فایل جدید ببینم تو سایت)
و استاد!!!!!!!
این فایل روخدا برام فرستاد
استاد عزیزم چقدر قشنگ چقدر دقیق چقدر به جا
دلم قرص شد دلم گرم تر از قبل شد ایمانم بی نهایت نسبت به قبل بیشتر شد
چقدر این زندگی زیباست
جالبه استاد اگر من الان نبودم و من قبل بودم این روزها ارامش نداشتم
اما الان سه سال و نیم هست که با شما آشنا شدم زندگیم تغییر کرد
باورهام نسبت به قبل بسیار زیباتر شد
شغلم هر روز موفق تر از قبل هستم در کمال ارامش بدون هیچ تبلیغی بدون هیچ به در و دیوار کوبیدنی!
نمیگم تو شغلم بهتر از من کسی نیست اما استاد چنان تیم فوق العاده ای خدا برام چیده که یکی از یکی بهتر و هر روز موفق تر از قبلم
استاد من سالهاست تو این شغل هستم نمیگم چیه چون مهم شغل نیست
در آمدم همیشه جزو بالاترین ها بوده تواین سالها اما تا سه سال پیش هیچ دستاوردی نداشتم
تو این سه سال یه واحد آپارتمان غرب تهران یه واحد هم شریکی با برادرم جنوب تهران خریدم دو هفته قبل یکی از اتومبیل هایی که برام رویا بود رو خریدم
به راحتی مسافرت های داخلی عالی میرم و مسافرت خارجی رو شروع کردم یکم داشتن دوتا بچه کوچیک باعثمیشد سفر خارجی رو ذهنم جلوم رو بگیره
اینها رو نوشتم که بعد ها یادم بمونه کجا بودم و کلا خدا رو شکر شخصیت بسیار خوشبینی دارم و خیلی خیلی آدم خوش شانسی هستم که دوستانم همیشه تعجب میکنن
اما خودم کم و بیش فهمیدم داستان چیه
پنج شیش ساله تلویزیونم رو برداشتم و فقط اتاق بچه هام تلویزیون داره و معمولا هم انیمیشن های مناسب براشون دانلود میکنم که هر چیزی رونبینن ونشنون
خودم هم اصلا حوصلم نمیکشه هر چیزی رو وارد ذهنم کنم و همیشه دارم ورودی ذهنم رو کنترل میکنم و نتیجه ش رو دیدم وکلا دنیای من با دنیای خیلی ها فرق میکنه
همه چی عالیه خدا رو شکر
الانم تا دیدم صفر کامنتت هست گفتم بنویسم شاید من هم نشانه ای شدم برای دیگری
عاشقتونم عاشق خانم شایسته هستم و همیشه مهربانی و احترامی که تو صحبت شون هست رو تحسین میکنم امیدوارم همیشه لذت ببرید از زندگیتون خیلی ماه هستین خیلی عزیزهستید سپاسگزارم از خدا و از شما
بنام خدایی که رب العالمین است
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و یارمهربان و همه دوستان بییینظیر
“خدایاشکرت بابت تمام اتفاقات زندگی ام که باعث رسیدن من به خواسته هایم میشود ”
الخیر فی ماوقع
باین جمله خییییلی خوش بین هستم
استاد عزیز سپاسگزارم بابت این فایل زیبا واینکه اینقدر زیبا مارو با قرآن آشنا و دوست کردید واقعا سپاسگزارم بیییینهایت
سوره الضحی چقدر بییینظیره و خدا به پیامبر دلایل منطقی میاره و مراحل زندگیش و رشدش رو بهش یادآوری میکنه
منم وقتی به 5دهه گذشته زندگی خودم نگاه میکنم روند رشدم رو بوضوح میبینم و سپاسگزار خدایی هستم که اینگونه منو هدایت کرد
بیییینهایت سپاسگزارم بابت این قوانین بدون تغییر خداوند
بیییینهایت سپاسگزارم از شما بابت یادآوری این مسیر الهی
واینکه هدایت های خدا همیشه هست فقط ایراد در گیرنده که خود من هستم هستش که دریافت نمیکنم
خدایا کمکم کن بیش از این هدایت هات رو دریافت کنم
با خوندن کامنت دوستان مطالب زیادی بهم گفته شد بنویسم
ولی الان یه کاری برام پیش اومد و تمرکزم کم شد تا برم اون انجام بدم بعدش خدا هدایت کنه و بنویسم.
خدایاشکرت بابت اینهمه اتفاقات خوب توی زندگیم
شاد و ثروتمند باشید