پیشنهادی سرنوشت ساز برای تعطیلات عید - صفحه 4 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

480 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نسرین سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2800 روز

    بنام او که در همین نزدیکی هاست

    با سلام خدمت استاد عزیزم

    امروز صبح که از خواب بیدار شدم ی ذره حالم گرفته بود چون خواهرم اینا میخواستن با مادر شوهرش اینا برن بیرون و من ی ذره ااز اینکه تنها هستم و همدمی ندارم که توی این هوای بهای بزنم بیرون و برم تفریح و گردش ناراحت شدم . البته میدونم اینا به خاطر اینه که هنوز به صلح زیاد با خودم نرسیدم .بهر حال شیطان ذهن وقتی ما در مسیر پیشرفت هستیم بیکار نمیمونه و از هر دری وارد میشه که نا امیدمون کنه اما من یاد گرفتم که اگاهانه نجواهام رو کنترل کنم و شیطان هم کارش همینه که نجوا کنه .من باید کنترلش کنم

    واسه همین قانون احساس خوب اتفاق خوب و احساس بد اتفاق بد رو با خودم مرور کردم پا شدم از رختخواب و دفتر تمرین ستاره قطبیم رو ورداشتم و از خداوند سپاسگزاری کردم به خاطر اتفاقات خوب دیروز و دیشبم و صبحونم رو خوردم و نشستم پای سیستمم .اول ی قسمت از قدم دهم جلسه ی جهارم رو گوش دادم و نکته برداری کردم . بعدش هم ی کم از یکی از سفارش هایی که گرفته بودم و خداوند مدتیه هدایت کرده به سمتم رو انجام دادم

    بعد مثل همیشه رفتم سراغ سایت عباس منش . همین که وارد سایت شدم دیدم به به دو تا فایل جدید اومده یکی در مورد به صلح رسیدن با خود و یکی هم در مورد پیشنهاد برای تعطیلات عید .دقیقا همون چیزهایی که من امروز بهشون نیاز داشتم و باید میشنیدم و خداوند برام آماده کرده بود.

    اولش پیشنهاد رو گوش دادم انرژی لازم رو دریافت کردم .بعد پا شدم رفتم حیاط خونه رو شستم همون کاری که از انجام دادنش لذت میرم چون تمیزی حاصل از اون ی آرامش خاصی بهم میده .آخه من عاشق تمیزی حیاط خونه ام که هر روز ی شلنگ دستم بگیرم و با آب این نعمت خداوند تمیزش کنم .امروز اینکار رو با تمرکز کامل انجام دادم چون جلسه چهارم قدم دهم این اصل رو باز هم برام مرور کرد واسه همین خیلی سریع و با تمرکر بالا حیاط رو شستم چون از استادم یاد گرفتم هر کاری رو با تمرکز انجام بدم.

    بعدش ی ناهار ساده اما خوشمزه درست کردم و زدم بر بدن در خلوت و آرامش خونه .بعد ی تیکه موکت برداشتم و پهن کردم وسط حیاط.آخه تصمیم گرفته بودم از این تنهایی نهایت استفاده رو بکنم و این روز بهاری رو توی حیاط جشن بگیرم خودم و خدای خودم تنهایی

    الان هوا ابری و آفتابیه .ی نسیم خنکی داره صورتم رو نوازش میکنه .هوا نه گرمه نه سرد. همون هوایی که من دوسش دارم .خنک خنک. با ی پتو مسافرتی ی سایبون درست کردم بالای سرم با دو طنابی که برای پهن کردن رخت ها ازش استفاده میکنیم . بساطم رو پهن کردم خیلی ساده آخه از استادم یاد گرفتم که راحت بگیرم و خیلی درگیر حاشیه نشم و به اصل بچسبم . ی دفتر و ی خودکار و چند تا برگه ورداشتم .ی بالش و یفلاکس چایی که قلبم بهم گفت با چایی و برگ شکوفه های درخت لیمو پرش کنم با ی سینی و ی لیوان و ی قندان و کمی هم آجیل و تخمه ژاپنی .

    چند لحظه روی بالش دراز کشیدم و به آسمون خیره شدم .آسمون تمیز و آبی که ابرهای سفید نرمی که دارن با وزش آرام باد میرقصن پر شده .بارانی با خودشون ندارن فقط اومدن مهمان من باشن و خودی نشون بدن و برن. باد پتوی بالای سرم رو هم به رقص درآورده .عضی وقتها تو سایه ام و بعضی وقتها توی آفتاب .

    سمت راستم درخت های انجیر و انگور و انار و لیمو دارن چشمک میزنن و سمت راستم درخت پرتقال و شلیل و گل رز. بهاریه اینجا واسه خودش

    صدای جیک جیک گنجشک ها سمفونی دلنوازی رو شروع کرده از این درخت به اون درخت

    صدای قوقولی قوقولی خروس های همسایه ها هم هر از گاهی با این سمفونی همراه میشه .این صدا با صدای بغو غو کبوترهای کوهی خاکستری یکدست که میان و میرن صداهای بم این سمفونی هستن . این وسط صدای ویز ویز زنبورهای عسل هم صدای زیر این سمفونی رو تکمیل میکنه

    به هر کدوم از درخت ها که نگاه میکنم برگهای سبز تازه جوونه زدشون رنگ و شکل خاص خودشون رو دارن علیرغم اینکه لقب سبز به همشون داده میشه اما رنگ هر کردم متفاوته . هر کردم سبک و فرم خاص خودشون رو دارن .یکی زودتر جوونه زده و برگهاش درشت تر و زبرترن و پهن ترن ، یکی درتر و برگهاش ریز و یمنیاتوری و باریک و روغنی ان و دتاشون هم که همیشه سبن جوانه های سبز از کنار همون برگهای قدیمی رشد کردن

    حرف های استاد توی ذهنمون مرور میشن که مهم نیست که این درخت ها چه زمستونی رو پشت سر گذاشتن .مهم نیست بعضی عاشون کامل برگ هاشون رو از دست دادن و لخت و عریان شدن

    مهم اینه که رویش دوباره آغاز شده فارغ از همه ی اونچه که در چیزی به اسم گذشته رخ داده و محو شده و الان اثری ازش نیست

    مهم این زایش دوباره است که داره تکاملی پیش میره تا در زمان مناسب اون نتیجه ای که لازم به بار بیاد و اون میوه خودش رو هویدا کنه

    و همینجا یاد خودم می افتم که از وقتی تصمیم گرفتم با استا عباس منش باشم آگاهانه سعی کردم خزان و زمستان های زندگی رو به دست فراموشی بسپارم و رویش جدید رو آغاز کنم و از همون زمان نشانه های رویش شروع شد و :

    سال 1398 و 1399 مخصوصا 6 ماهه آخر سال 99 تبدیل شدن به سالهای بهاری زندگی من. انگار تمام اون سال های قبل از اونها من توی ی خواب زمستانی بودم که هیچ بهاری بدنبالش نبود

    احساس میکنم جوانه های زیادی توی ذهنم از باورهای جدید رشد کرده که مثل این برگهای تازه جوانه زده در حال رشد تکاملی هستن و در زمان مناسب اونقدر رشد میکنن که سر تاسر ذهن من رو فرا میگرن درست مثل این درخت ها که چند وقت دیگه ساسر وجودشون رو برگهای سبز رشد کرده میپوشونه و بعد میوه ها پدیدار میشن

    صدای گنجشک ها که دقاقی که من سرگرم نوشتن بودم قطع شده بود دوباره شروع میشه اما این بار تک خوان داره میخونه تک خوانی که خوب که گوش میدم لای خوندن های اون صدای جوجه به گوش میرسه .انگار اون بالا لابلای درخت پرتقال همیشه سبز ی تولدی نو رخ داده هر چند که من نمیتونم لونه رو ببینم از بس که شاخ و برگ ها زیادن ما همین صداها نشان از یک اتفاق تازه و نو دارن درست مثل اتفاق هایی که داره توی ذهن من می افته اما من نمیبینمشون اما نشونش احساس خوبه که بشتر وقت ها دارم حسش میکنم

    ی لحظه که دوباره به آسمون نگاه میکنم شکل ابرها عوض شده .آره این ابرها همون ابرها نسیتن ابرهای جدیدن که باد اونا رو با خودش آورده ابرهایی کاملا متفاوت .و بعد یاد آیه های قرآن می افتم که میگه ما ابرهای رو به وسیله باد حرکت میدیم و از ی مکان به ی مکان دیگه میبریم و تنها خداست که قادر به این کاره .آره تنها خدا قادر مطلقه که میتونه اینجوری و با این نظم خاص و سرعت مناسب ابرها رو جابجا کنه .جل الخالق

    اون دقایقی که من مشغول نوشتن بودم چه اتفاقاتی توی دنیای اطرافم رخ داده و همه چیز متفاوت شده اره خداوند در هر لحظه داره با سیستمش این جهان رو مدیریت میکنه و تغییر میده

    همین که سرگرم این افکار بودم ی دفه صدای بزغاله از خونه همسایمون اومد پس میخوا بازم قصابی کنه .چقدر فراوانی گوشت و چقدر فراوانی مشتری که این مرد هر روز در حال قصابی کردنه گاو گوسفند بزغاله گوساله. همیشه در حال ساختن ثروته پس معلومه که باورهای خوبی داره در مورد ثروت . از همون امکانات حیاط خونش استفاده میکنه بهانه نمیاره که مغزه ندارم و فلان و همان .آفرین به این مرد.

    وقتشه ی چایی خوشرنگ دم کشیده رو برای خودم بریزم و با آجیل نوش جان کنم و بعدشم با این حال خوبی که پیدا کردم برم سراغ گوش دادن دوباره فایل آفرینش جلسه ی سوم تا بقول استاد اونقدر روی خودم کار کنم که استاد بشم در آفرینش زندگی دلخواه خودم

    خدایا شکرت به خاطر این پیک نیک ساده ای که توی حیاط به راه انداختم

    شکرت به خاطر مهمون های بی توقعی که داشتم مهمون هایی که فقط اوده بودن که کنار هم باشیم و لذت ببریم: گنجشک های عزیز، زنبورهای نازنین، مرغ و خروس های همسایه، کبوتر هایی که دارن توی سآسمون میچرخن، بزغاله همسایه، درختهای سرسبز دور و برم ، باد خنکی که نوازشگر صورتم بود

    شکرت به خاطر کنترل ذهنی که دارم کم کم توش ماهر میشم

    شکرت به خاطر داشتن استاد عباس منش که راه و رسم زندگی مردن رو بهم یاد داد

    شکرت به خاطر فایل هایی بی نظیری که در زمان مناسب میان و پیغام خداوند رو به ما میرسنن

    شکرت به خاطر قاونن احساس خوب اتفاق خوب

    ان الله ما یغیر بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم

    با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      سعیده آقایاری شیخ نشین گفته:
      مدت عضویت: 2274 روز

      دوست عزیزم نسرین مهربان

      واقعا چقدر خوندن متن شما حالم رو خوب کرد سر صبح

      چند صبحه که با خوندن نظرات این فایل شروع میکنم به نظرم هر روز صبح یه شروع جدیده و گوش دادن به این فایل و خوندن نظرات اش یه انگیزه بیشتری میده که فراموش کنی شب قبل روز قبل یا روزهای قبل چه ناخواسته هایی بوده…به همشون بعنوان یک فرصت رشد نگاه کنی و از صبح زود بیدار شی….تا یه روز عالی رو خلق کنی…جدیدا روی این باور کار میکنم که روز عالی خلق شدنی هست نه انتظار کشیدنی

      واقعا از نوشته ات لذت بردم…نمیدونم شما شغلتون چیه…اما نویسنده عالی هم میتونید باشید….توصیفاتتون جوری زیباست که انگار آدم خودش اونجا هست….تموم اون صحنه هایی که توی حیاط دراز کشیده بودید و‌افکاری که از سرتون میگذشته و اون المان های محیطی مثل پرنده ها و صدای خروسهای همسایه و صدای بزغاله رو میشد کاملا تصور کرد

      از احساس تون لذت بردم….از تنهایی زیبایی که تجربه کردی و با ما به اشتراک‌گذاشتی لذت بردم

      دوست دارم بیشتر برم نوشته های شما رو بخونم دوست خوبم

      امیدوارم همیشه در احساس خوب باشی و با موندن در این احساس بیشتر برامون بنویسی و خالق اتفاقات عالی برای خودت باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        نسرین سلطانی گفته:
        مدت عضویت: 2800 روز

        سلام به دوست عزیزم سعیده جان. سپاسگزارم عزیزم .چقدر دیدن این دایره آبی رنگ کنار اسممون توی سایت حسش قشنگه چون میدونی ی دوست خوبی داری که برات نامه نوشته و به یادت بوده

        الله اکبر چقدر شوک شدم از این چیزهایی که اونموقع نوشتم .میدونی چرا ؟ چون امروز من دقیقا داشتم جلسه چهارم قدم دهم که دو سال پیش توی روزی که این کامنت نوشتم رو کار می‌کردم مگه میشه مگه داریم این همزمانی دقیق

        و از این عجیبتر اینه که امروز داشتم فکر میکردم تعطیلات عید امسال رو میخوام بکوب بشینم روی دوره لیاقت و دوازده قدم اصلا بر خلاف سالهای،قبل که دلتنگ بودم که چرا تنهام اما امسال این حس رو ندارم و میخوام خودم رو ببندم به آگاهی های استاد و میلی حتی به بیرون رفتن ندارم

        و ی نکته ی خیلی مهم تر اینکه با پاسخ شما به یاد آوردم اتفاقات زیبای سال 99 رو که فراموششون کرده بودم ولی خداوند امروز از طریق شما بهم ی تلنگر زد که حواسم باشه از کجا به کجا رسیدم

        و ی نکته خیلی مهم دیگه اینه که چند روزیه به شدت سرگرم کنترل ذهنم بودم و باز هم خداوند از،طریق پاسخ شما تایید کرد که کارم درسته

        مرسی عزیزم. اینهمه همزمانی اتفاقات این چند روز من با اونچه که دو سال پیش نوشتم خیلی برام شیرین و جالب بود

        عزیزم من تدریس میکنم ولی بقول شما توی نوشتن هم خوبم خدا رو شکر

        مرسی عزیزم که این توانایی رو هم به یادم آوردی

        چقدر لوت بردم از اون جمله زیبایی که نوشتی که : روز عالی خلق کردنیه

        اینم ی پیام عالی برام بود چون دارم سعی میکنم این خلق کردنه رو بهتر عملیش کنم

        خیلی خوشحال شدم دوست عزیزم از پاسخت

        در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند و سعادتمند باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          جمال خسروی گفته:
          مدت عضویت: 1579 روز

          سلام نسرین جان

          سپاسگذارم هستی وبودنت رو تحسین میکنم .بودنت مایه آرامش وامنیت است

          گاهی اوقات بعنوان زنگ تفریح از گوش دادن فایلها دست میکشم وپیاده راه می‌افتم از کوچه های خالی از عابر در وسط شب یعنی ساعت یک گاهی دو شب راه میرم وفقط راه میرم قدمهایم رو آرام بر میدارم وکنترل ذهن رو تمرین میکنم تقوا رو تمرین میکنم که آرام قدم بزنم چون عادت دارم تند راه میرم پس آرام آرام قدم میزنم ورشتهدعصبی های مغزم را مجبور به آرام رفتن میکنم واین تقوا است کنترل ذهن است وساعتها راه میرم تا حای که واسه برگشت حال ندارم وسواس ماشین میشم .اکنون که از شهرم دورم وعراق شهر سلیمانیه هستم کوچه کوچه های اینجا حس عجیبی دارن کوچه ها بامن حرف میزنن وخلوت بودنشان در وسط شبا یه حس بودن در لبه دیواری که یه طرفش برزخ یه طرفش دنیای واقعی…واین وسط منم نمیدونم چطور باید بنویسم ولی منظورم اینه که این حس کاملا واقعی ومهیج بسیار پر الهام که توانای مکتوب کردنش رو ندارم بهم میگه فعلا فقط برو این الهامات وقتی از وسط رد شدی وبه آخر دیوار رسیدی معنا پیدا می‌کند ولذت میبرم از ناگفته ها و حرفهای ناشنیده من در شبهایم ….

          احساسات خوبی دارم .و بسیار ممنونم که کامنت هایت برایم همیشه راهنماست

          سپاسگذارم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
          • -
            نسرین سلطانی گفته:
            مدت عضویت: 2800 روز

            سلام به آقا جمال عزیز .نمیدونم چرا حس و حال عجیبی پیدا کردم وقتی نوشتین عراق هستم سلیمانه .نمیدونم چجوری بنویسم که حسم منتقل بشه منقلب شدم چون امروز از صبح که نامه 31 حضرت علی رو گوش دادم هوای دلم و چشم هام نم نمک بارانی بود والان که اومدم و این نوشته شما رو خوندم حسم عجیب شده.انگار پیوند خورد اون مناجات با کوچه های خلوت عراق و چه تناسبی .حتما هم برای شما نشانه هست و هم قراره ی چیزی به من گفته بشه .اتفاقا همین امشب هم داشتم فکر میکردم که دوره دوازده قدم رو توی تعطیلات شروع کنم کنار دوره لیاقت و این داسخ شما به پاسخ دوست عزیزم مهر تایید زد روی این تصمیم .داشتم با خودم فکر میکردم سال جدید رو بزارم سال توحیدو عملگرایی و چه همزمانی شد دیدگاه توحیدی حضرت علی و کوچه های عراق و خلوت شبانه شما و کنترل ذهن .چه معجونی بشن با هم

            .میدونین چیه منم عادت دارم تند راه میرم بعد از قانون سلامتی جوری که مدیر مدرسه ی روز به من گفت ماشالا چقدر سریع راه میری ی لحظه دیدم دم مدرسه ای بعد چند لحظه بعد وسط خیابون بودی !!!!

            اتفاقا امروز من هم توی خلوتی شهر کلی پیاده روی کردم اول صبحی که همه جا خلوت بود

            فعلا مغزم ی کم هنگ کرده شما توی عراق و من ی کم این ورتر از مرز عراق و ایران و این تجارب مشابه

            حتما نوید و نشانه ای داره

            حتما خیره

            منم از شما سپاسگزارم که هستین و مینویسین برام

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    ناعمه احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1588 روز

    به نام خدای اجابت کننده ام

    سلام ب همه عزیزان

    استاد جملاتی رو گفتین تو این فایل می نویسم.

    من رو باورام کار کردم و کار کردم و از افراد اطرافم فاصله گرفتم چون دوست داشتم با آدمایی ارتباط برقرار کنم ک شرایط روحی و فکری خوبی داشته باشن، انرژی مثبت داشته باشن.

    تضادهای من ب من کمک کردن ک دقیقا بدونم چیو میخوام. آروم آروم آدمای مناسب میان ک کمک میکنن باورهای خوب تونو ادامه بدید.

    تو کسی بودی ک تمام تمرکزت رو یه بازه ای گذاشتی رو این موضوع و این نتیجه رو گرفتی، حالا کافیه از این الگو استفاده کنی برای نتایج بزرگتر، برای اهداف جدید، خواسته های جدید.

    خداوند سریع الجواب عه.

    خب مینویسم برای ناعمه آینده و بچه هایی ک هدایت میشن ک ایمان مون قوی شه ک نتیجه میاد فقط رو خودتون با ایمان کار کنید.

    من 2 ماهی میشه ک از خانواده بطور 80 درصد فاصله گرفتم و تضادها باعث شد من خواسته هامو ب جهان ارسال کنم، بکوب رو خودم کار کردم و کار کردم، همین ک استاد میگن اولش خیلی زور میخواد تا این ماشین راه بیوفته، طوری ک الان واقعا باید فک کنم ببینم کِی اتفاق بد تو زندگی من افتاده؟ نعمت ها و خوشی ها و ثروت ها همینجوری ب طور طبیعی دارن وارد زندگیم میشن، خیلی باحاله تو رو خودت رو ذهنت کار میکنی بعد همه بنده هاش بسیج میشن ک ب تو خدمت کنن ک لذت بیشتری از زندگیت ببری.

    استاد آره ارتباط با آدمای نزدیکم ینی خانواده ام کم و کمتر شد و من تنها شدم و حالا دوستی اومده تو زندگیم ک میگم شرایطش چیه، ک دقیقا همون خواسته هایی ک من داشتم رو داره.

    امروز ک باهاشون رفته بودم بیرون تماااام مدت فقط در مورد ماشین های بنز و بی ام و و … غیره کلییی اطلاعات در مورد ماشین داشتن، کلا در مورد همه چی میخونه، ثروتمنده، موفق، کار راحت و بسیار حرفه ای تو کارش، کلی اطلاعات از حیوانات و خواننده ها اینا ک از هر کسی یه چی شو الگو کرده بود، ینی قششنگ قانون رو عمل میکنه ولی ب شیوه خودش، خدا رو تو زندگیش داره، بسیار آدم افتاده و از درون پر.

    همون دیژگی های شخصیتی ک من از رفتار شما تو مستندهای سایت می دیدم و تحسین میکردم تون رو ایشون دارن، عاشق حیوانات، عاشق بچه ها، ذوق و شوق زندگی، روزی چندبار خدا رو شکر، محترم و متشخص، با اعتمادبنفس حتی ب ویتر کافه انعام دادن، قانون درخواست رو خیلی راحت انجام میدادن، اهل ورزش و تفریحات خاص خودشون، معتمد، صادق، درستکار.

    بیشتر حرفاشون در مورد ثروت و میزان حقوق دریافتی این دکتر اون مهندس، کلی دوست های ثروتمند و ارتباطات قوی و خوبی دارن، روحیه شاد، عاشق مسافرت و طبیعت. فقط از مقدار پول و حقوق میلیاردی من شنیدم امروز، باورای خودمم جاب جا شد، ینی بهشون گفتم بگو من این الگوها رو دوست دارم بشنوم خوشم میاد، و ایشونم میگفتن اتفاقا منم دوست دارم بدونم در مورد حقوق دکتر و تاجرا.

    جالبه من همیشه دوست داشتم با کسی دوست باشم ک خیلی اطلاعات داشته باشه و من ازش یاد بگیرم، خیلی مشترکات روحی داریم، جوری ک اصن نیازی نیست بشینیم همو درست کنیم همون حرفی ک شما میگفتین من رو خودم کار میکنم و اجازه میدم جهان خودش یه فرد درست طبق معیارهای من رو ب راحتی وارد زندگیم کنه.

    میخوام بگم من ب رابطه ها نمی چسبم ولی فقط این خلق کردن همه اون ویژگی ها وقتی مرور میکنم با خودم میگم عهههههه من اینو خلق کردم این مکان این فضا و این ایمانم رو زیاد میکنه ک آره پس میتونم ب اهداف دیگه امم برسم، حتی جالبه ما هدایت شدیم ب یه باغ وحش، اردک و قرقاول و پلیکان و گوزن و اینا دیدیم ک من همشو تو سریال سفر ب دور آمریکا می دیدم، دقیقا ما دوتا شده بودیم بچه همش ب هم اینو نشون می دادیم اونو ببین اینو ببین، همش خنده همش شکر خدا، همش تفریح. یه رابطه دوستی سالم و پر از ذوق و شوق.

    خدایا شکرت شکرت ک من این خواسته مو خلق کردم، خدایا تویی منبع همه خوشی ها، همه شادی ها، احترامات، خدایا اول و آخر تویی، همه خوبیها ب تو برمیگرده، من از بنده هات تشکر میکنم ولی تشکر اصلی من از توعه. یا مجیب

    ناعمه یادته وقتی با تنهایی ات عشق میکردی و وقتی ب بی نیازی رسیدی خدا بهت یه دوست داد؟ خدا دمت گرم ک اول منو عاشق خودت کردی، منو وقتی ب این رابطه وارد کردی ک از درون پر شدم، ک شخصیت رشد یافته ای دارم، ک عزت نفس و احساس لیاقتم رو ساختم و وارد رابطه با چنین فردی شدم.

    ک میدونم ارزش من ب لباسم، تیپم، محل زندگیم، پول توحسابم نیست، ارزش من ب وجودِ منه، ب روحِ پاک و درصلح منه. بودن با من بها دارد.

    خدا دیدی وقتی اومدم خونه مامان گفت ما از صب داریم تو سر کله هم میزنیم ک داره مهمون میاد و مطمئن بودم از صب ک من زدم بیرون فضای خونه پر از تشنج و دعوا بود ولی من اصلا هم فرکانس با اون فضا نبودم، من از صب چقد تفریح کردم خندیدم ولی خانواده ام در چه احساساتی بودن، این فاصله فرکانسی رو ب وضوح می بینم. خدا تو نزاشتی با این جهان عادلت، با این قوانین ثابتت، گفتی لیاقت تو فقط خوشی و خنده است. الهی شکر الهی شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    ارمان مشایخی گفته:
    مدت عضویت: 3871 روز

    به خودت افتخار کن

    ?? اگه در هر لحظه خدا رو حس می‌کنی، به خودت افتخار کن.

    ?? اگه به عقاید و افکارت ایمان داری، به خودت افتخار کن.

    ?? اگه توی زندگیت از کسی بت نساختی، به خودت افتخار کن.

    ?? اگه معیارت واسه سنجش مردم شخصیت آدماست، به خودت افتخار کن.

    ?? اگه تا حالا کسی از دستت آزرده نشده، به خودت افتخار کن.

    ?? اگه به عمل آدما نگاه می‌کنی نه حرف اونا، به خودت افتخار کن

    ?? اگه دوستدار دوستان خدا هستی، به خودت افتخار کن.

    ?? اگه بی‌نیاز از خلق خدا هستی، به خودت افتخار کن.

    ?? اگه از پنجره‌ی عشق به دنیا نگاه می‌کنی، به خودت افتخار کن.

    ? قانون زندگی٬ قانون باورهاست

    ? بزرگان زاده نمی‌شوند٬ ساخته می‌شوند ??

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  4. -
    مهسا نیک گفته:
    مدت عضویت: 2374 روز

    سلام به استاد عزیزم.

    امروز 20 روز از سال 1402 گذشته.من طبق گفته ی استاد تعطیلات عید با خودم خلوت کردم.حالم رو خوب نگه داشتم.داشته ها و دستاوردهای سال قبل رو نوشتم و بابتشون شکرگزاری کردم.هدف امسالم رو نوشتم که داشتن شغل مورد علاقم بود و اولین اقدام عملی که باید انجام میدادم رو نوشتم و انجامش دادم که رها شدن از شغل قبلی بود.قدم بعدی هم بهم گفته شده که افزایش یکی از مهارتهای لازم در شغل مورد علاقم هست و چند روزه دارم دارم روش کار میکنم و آموزش میبینم.انشالله قدمهای بعدی هم گفته میشه و مطمئنم به نتایج خیلی خوبی میرسم.

    و همچنان احساس خوبم رو حفظ میکنم.و به الهاماتم عمل میکنم.زیرا ایمان بدون عمل حرف مفت است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  5. -
    زهراهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 768 روز

    سلام به خدای خوب ومهربون وهدایتگرم .وسلام به استاد عزیزم وخانم شایسته ی عزیزم .‌خیلی دوست داشتم این کامنت وبه اشتراک بگذارم وهربارمیگفتم دیگه دیرشده ولی آخرش نوشتم چون خیلی حس خوبی بودبرام …دوسه روزمونده بودبه عید که همسرم اصرارداشت بریم شمال ومن به هیچ وجه قبول نمیکردم چون باوجود دوقلوهای 3ونیم سالم و سپهر 8سالم که باسه تا پسربچه ی شیطون کجابرم اذیت میکنن دفعه قبل خیلی اذیت کردن ومن باخودم قرارگذاشته بودتاچن سال که بزرگ ترشن هیچ جانرم ولی چون همسرم ناراحت میشد ازخداهدایت خواستم وقشنگ چن دقیقه بعد این فایل ودیدم که شمامیگید برو تودل طبیعت برو هدفات وبنویس چون انرژی طبیعت خیلی زیاده وچندین بارم باورخدایا مرادرزمان مناسب درمکان مناسب قراربده تکرارکرده بودم وبادیدن این فایل مطمن شدم که شماانگار خطاب به من میگید چون من ماه رمضانم بهونه میکردم وبعدتصمیم گرفتم بعداقضاش وبگیرم حتی میگفتم که هواسرده که شماگفتید اگه هواسرده لباس گرم تربردار وای خدای من شکرت وبه همسرم گفتم میام وکارای نیمه کاره ی خونه تکونی هم رهاکردم .ومارفتیم شمال و من هرلحظه دفترشکرگذاریم همراهم بود هرلحظه هرچیززیبایی میدیدم شکرگذاری شومینوشتم وخاطرش ویادداشت میکردم وکناردریا نشستم پاهام یخ میزد وانرژی میگرفتم وهدفم نوشتم باانرژی بالا وجیغ زدم که خدایادوست دارم خیلی تجسم کردم اهدافم و تنهاکناردریابودم وچه قدرحال میدادوعظمت دریامن وبه یاد عظمت پروردگارمون مینداخت به به خدایاشکرت ..بعدش همسرم گفت که ازاینجابریم آستاراو اردبیل وتبریزدوباره من مقاومت میکردم ولی به راه افتادیم وگردنه حیران گفتم خدایاشکرت که اومدم حیف بودکه نیام وبعد رفتیم تبریز وهتل استاد یه لحظه که داشتیم وسایل هامون وازماشین پایین میاوردیم همسرم فلاکس چای و داددست من ومن انگاریه حسی بهم گفت که این لحظه هارودریاب آخه من تجسم کرده بودم همه ی اینارو وتوی دفترم نوشته بودم آخه من ازخداخواستم که توی تهران هم یه آپارتمان داشته باشیم وطبقه ی سوم باشیم باجزئیات نوشته بودم که طبقه 3بآسانسورمیریم بالا فلاکس چای دست منه وآپارتمان 2خوابه و…همه ی اینا داشت پشت سرهم تکرارمیشد ومن حتی فیلم هم گرفتم اون دقایق هارو که اینایه نشونه س و من درزمان مناسب درمکان مناسب قراردارم خدامن وآورده اینجا که بهم بگه عزیزم میشه آرزوت وبرآورده میکنم وجایی گفته بودید که اگه 17ثانیه تمرکزداشته باشی روخواسته ت حتمابهش میرسی استادعزیزم من اونجا ساعت ها تمرکزکردم وداشتم عشق میکردم وحس وحال خواستم وداشتم که رسیدم بهش وشکرگذاری میکردم ومینوشتم واشک میریختم …واینوبگم ازشادی بچهام خیلی لذت بردم واصلا اذیت نکردندوفقط خنده وشادی چون من تغییرکردم وآدم غر غرو پارسال نبودم و شباوتنهایی به فایل های شماگوش میدادم و حتی یکی ازآرزوهای شیرین منم برآورده شد که من ازدرختپرتقال خودم پرتقال چیدم البته نارنج بود وبه همسرم گفتم که باید نگه داریماشینو وچون باهمه درصلحم رفتم درشون وزدم واجازه گرفتم وچندتاکندیم وهمونجاترش ترش خوردیمش وخیلی خوشحال شدم ومن به خاطرهمه چیزشکرگذاری میکردم وعشق میکردم ولذت خاصی میبردم شاید شمابگید ازاینم آرزومیشه اخه؟یامگه چیه ؟ولی من نظرم چیزدیگس انگارکه خدامن ودعوت کرده بودوهمه چی وبرام چیده بودکه من باورام 100درصدبشه خدایاشکرت …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  6. -
    مریم مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2303 روز

    نتایج کوچیک من از عمل به قوانین توی 10 ماه، دوستان من 19 سالمه و عادت داشتم فقط فایلای استادو گوش کنم، از یه جا به بعد به خودم اومدم و تصمیم گرفتم تا جایی که میتونم عمل کنم و خوب عمل کردم (فقط فایلای رایگان منظورمه) و توی این 10 از سال 1401 میتونم بگم به 90 درصد خواسته های معمولی (بزرگ نه، چون اونقدر باورام خوب نشده اما کلی خواسته کوچیک که تا قبل از اون داشتم و نمیشد همگی بهشون رسیدم) و کلی اتفاقات خوب تجربه کردم، میخوام بنویسم برای خودم:

    بزرگترین نتیجه ام، داشتن این زندگی ست، در مقایسه با زندگی ای که اگر این آگاهی ها رو نمی دونستم و عمل نمی‌کردم داشتم!

    خرید گردنبند چشم طلا

    150 تومن پول دریافت کردم

    خرید نوتلا (خواسته مهم که تا قبلش آرزو بود برام!)

    گرفتن هدیه از زینب خانم

    آگاهی های ناب تر و عمیق تر

    به سمت زیبایی های بیشتر و بهتر هدایت میشم

    تخفیف دادن فروشنده ها بدون اینکه خودم بگم

    مهمون هلیا شدم کافی شاپ و اردبیلو خیلی خوب گشتیم دوتایی

    رفتیم اردبیل و گشتیم 3تایی و کلی خوش گذشت خوراکی و غذای عالی بیرونی خوردم و رشد شخصیتی و دیدگاهی داشتم در مورد مردم

    خریدن محصولات پوستی باکیفیت و فراتر از خواسته (سیمپل، گارنیر، هدن شولدرز، نیوا، گلدن رز) و بهترینِ مدار خودم

    خیلی راحت و به اختیار خودم میرم بیرون و می گردم

    50 تومن مامانم بهم داد همینجوری

    150 تومن از دایی گرفتم

    هدایت به راه های بهتر برای باورسازی و عمل (الگو های عالی)

    تجلی شدن تصورم دقیقا زمانی که میخواستم (با پانیذ دوتایی بیرون رفتن تو تبریز_پارک)

    رسیدن به خواسته در همون لحظه (بیسکوئیت توپی صبحانه از جلفا_نسکوییک)

    دریا بازی کردن و سوار قایق شدن

    سوار سورتمه شدن در گردنه حیران

    کتابای کمک درسی عالی راحت بدست میارم رایگان

    بهتر از قبل به راه ها و کارهای درست هدایت میشم و توی درسام خداوند خیلی کمک میکنه

    ارزش خودمو یکم بیشتر از قبل میدونم و این رو در عمل نشون میدم و میبینم

    کمتر اهمیت دادن به چیزای الکی

    هر روز نعمات خوردنی و خوراکی بیشتر و بهتر و متنوع تر میشه

    ساعت مچی دیجیتالی زیبا هدیه گرفتم از ثمین

    از محدثه ماژیک عالی هدیه گرفتم

    مامانم برام تینت لب اصل هدیه گرفت و پولشو نخواست 90 تومن

    پوستم بهتر و صاف تر شده، اطرافیانم خوب متوجه این موضوع میشن و بهم میگن

    پدرم برای تحصیل امسالم راحت و بیشتر برام هزینه میکنه

    مامان بزرگم هر از گاهی خوراکی های خوشمزه برام میاره که عاشقشونم

    خواستم و هدایت شدم و با شجاعت از آنا 50 تومن پول گرفتم و موقعیتش بی نظیر درست شد

    100 تومن هدیه برای شب یلدا گرفتم از دایی

    خریدن لباس های خانگی با کیفیت و گران

    30 تومن خاله بهم هدیه داد

    کاپشن با کیفیت خریدیم به همراه کلاه و شال عالی

    دریافت 200 تومن پول از آقا و دایی

    درست پیش رفتنِ برنامه درسیم و درسام و توانستنم در فهمیدن و حل تست ها و بهتر شدنم

    هدایت خداوند در مورد خودِ خودِ واقعیم بودن و فهمیدن اینکه این مورد جلوی نتایج عالی و موفقیت منو گرفته بود و رفع این مورد

    دایی 200 تومن هدیه داد

    بیست تومن شارژ هدیه گرفتم یهویی

    100 تومن دایی هدیه دادن

    رشد درصدها در دو آزمون قلمچی بعد از کنکور دی

    مامانم 10 تومن هدیه داد

    هدایت خداوند به روشی که بهتر و بیشتر از فایلا استفاده کرده و باورسازی و تکرار کنم (نرم افزاری که کارمو آسان تر کرد، ایده از آقای عطار روشن)

    رفتیم به یک کافه موزه عالی (فیروزه) و همچنین نمایشگاه شهرمون و کلی لذت بردیم

    از تغییراتی که در من بوجود اومده اینه که نسبت به تا چند ماه پیش، خرید های ارزشمند تر و مفید تری میکنم، قدر پول رو بیشتر میدونم، با وجود پول تو کیفم راحت ترم، فکرم پیش این چیز و اون چیز نیست که بخرم و رها ترم، موارد لازم و مهم رو میخرم

    درس خوندنم عالی شده و عمیق میخونم و هدفم واضح تره

    خرید های عیدم کاملا دلخواه هست

    50 تومن بابا بزرگ عیدی دادن

    با حیواناتی مث سگ و گربه وقت بیشتری میگذرونم و کمتر میترسم یا چندشم بشه

    آقا 50 تومن داد

    دایی 105 تومن داد

    آقا 100 تومن داد

    خاله 50 تومن داد

    اووه، خدایا شکرت هر اتفاق خوب و عالی که تو این 10 ماه برام افتاده رو که یکسریاش تا به این سنم تجربه نکرده بودم نوشتم، شاید برای شما و حتی بعد نوشتنشون برای خودمم جالب بود که من تو 18 سالگیم ذوق میکردم از اینکه تو شهر خودمون یا شهر دیگه با یکی میرم بیرون! الان برام راحت شده این موضوع اما اون موقع یه نتیجه بود برا دختری که از طرف خونواده محدود شده بوده و الان یدونه یدونه اون محدودیت هارو پشت سر میذاره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      سهراب روان پاک نودژ گفته:
      مدت عضویت: 1559 روز

      سلام مریم خانم عزیز..من چقدرازکامنت شماانرژی مثبت گرفتم وازش لذت بردم که چقدر باعزت نفس واعتمادبه نفس بالا برای دستآوردهای به ظاهرکوچیک داری این همه ذوق می‌کنی!ََواقعیت هم همینه به اهداف به اصطلاح بزرگتردرصورتی میرسی که اهداف ودستاوردهای کوچیک رو تأییدوتحسین کنی..تبریک میگم بهت..واقعا عالی بود

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    ستاره بنی نجاریان گفته:
    مدت عضویت: 4206 روز

    سلام به استاد عزیز و محبوبم و دوستان بی نظیرم.

    این فایل رو شنیدم و نظرات زیباو تاثیر گذار دوستان رو هم خوندم، خدارو هزار مرتبه شکر میکنم که من رو با این فضا آشنا کرد من یکی از بندگان محبوب خداوندم که توی این گروه حضور دارم امیدوارم هرروز افراد بیشتر و بیشتری در این مسیرقرار بگیرن و با این مجموعه هم فرکانس بشن امیدوارم خدای مهربون همه روز به روز افراد بیشتری رو توی این مجموعه قرار بده تا جهان جای زیباتری بشه برای زندگی کردن همه، چقدر زیباست توصیف شما از بهار استاد و چقدر دوستان عزیزم زیبا و با اقتدار حرف زدین و نظر گذاشتین چقدر امسال سالی پر خوشی ثروت و فراوانی برای همه ی ما خواهد بود زیباترین بهار زندگی ام رو تا به امروز امسال میدونم. من مدت زیادیه که عضو سایت بودم ولی تقریبا 3 ماهه که با جدیت متاهد به انجام تمرین هام هستم و بعد تمام این مدت تازه فهمیدم که استاد چی میگن چون واقعا این بار خیلی توی این مسیر جدی هستم. توی سال جدید با هدف گذاری های دقیق و با کار کردن روی باورهام میخوام بیام و مرتب از موفقیت هام براتون بنویسم من یقین دارم که این مسیر درست ترین مسیره زندگی همه ی ماست و یقیین دارم که این راه بهترین راهه. من حالم در مقایسه با 4 ماه پیش اصلا قابل توصیف نیست من دارم جنگل درونم رو میسازم ریشه های وجودم وباورهای درستم الان دارن زیر خاک رشد میکنن و یقین دارم که تو سال جدید و با فرارسیدن بهار زیبا نهال های کوچیک با ریشه های قوی سر از خاک بیرون میارن و به سرعت هرچه بیشتر تبدیل به یک جنگل انبوه میشن. استاد ممنونم که زندگی زیبا رو جلوی روی ما قرار دادین من ایمان دارم که خداوند به شما افتخار میکنه و به خود میباله که شمارو آفریده خدا خیلی از شماراضیه خدارو شاکرم که شما رو آفریده تا میون این همه فکروباوروفرکانسهای زیادو نادرست توی دنیا راه درست و دقیق رو به این روونی و به این سادگی به ما نشون بدین امیدوارم که خدای مهربون که فرمانروای تمام جهانیانه من و همه ی مارو به راه راست هدایت کنه ، راه کسانی که به آنها نعمت داده نه نه راه کسانی که به آنها غضب کرده ونه راه گمراهان. شما تصویری از خدا برای من نقاشی کردین و جلوی روی من قرار دادین که هرگز توی هیچ دوره ای از زندگیم اون رو ندیده بودم و من بینهایت سپاسگذار و خوشحالم که این آرامش و این ایمان قوی در من شکل گرفته خدارو عاشقانه میپرستم که شما رو سر راه من قرار داد تا من به اصل وجودی خودم بازگردم.خداوند همواره شمارو پیروزتر و سربلند تر از قبل کنه بی نهایت آرامش ثروت و جلال و عزت از خدای منان براتون آرزو دارم خداوند نگهدارتون باشه استاد دوستون دارم. سال خوبی داشته باشین و مطمئنم که دارین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      RM jan گفته:
      مدت عضویت: 4041 روز

      دوست عزیزم سلام

      میخواستم بهت تبریک بگم واسه اراده محکم و توانایی در تغییر روش باورهات و امیدوارم که هر چه زودتر به هدفهایی که واسه خودت تعیین کردی برسی عزیزم :)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سید عمر هاشمی گفته:
    مدت عضویت: 3752 روز

    سلام خدمت استاد مهربانم،

    این اولین دیگاه و نظر من در این سایت است…

    دی ماه 95 من 21 ساله شدم و یک سال بیشتر میشود که عضو خانواده ی صمیمی عباسمنش شدم، همین الان که توضیحات این فایل را خواندم تمام سه سال زندگی ام از پیش چشمانم گذشت و خدا را سپاس گزارم که مرا هدایت کرد تا با این سایت آشنا شوم و از جناب استاد عباسمنش هم سپاس گزارم،

    من از سه سال پیش با بحث های تکنولوژی فکر اشنا شدم و نظر به فریکانس های که به جهان هستی هر لحظه میفرستادم جهان هدایتم کرد و با این سایت آشنا شدم، و تا به حال از تمام فایل های رایگان استاد استفاده کردم ولی بعضی موارد را باور کردنش برایم سخت بود اما آرام آرام با دیدن نتایج و تجربه قوانین که استاد از آنها صحبت میکردند به گفته های استاد ایمان آوردم و همین چند روز پیش بود که کتاب معجزه سپاس گذاری را خریداری کردم و بخش اولش را خواندم و اهدافم را مطابق به گفته های استاد برای اولین بار به گونه ی دقیق نوشتم، خواسته های واضح و قلبی خود را، اما همچنان وسوسه ی در ذهنم بود، که با دستان خالی میخواهی به کجا برسی در حالی که 1500$ دلر قرضدار هم هستی، و همیش این وسواس در ذهنم بود…

    امروز صبح برای تنفس هوای تازه از اتاقم بیرون شدم برای دیدن گل های بهاری و همچنان به اهدافم فکر میکردم که چیکار کنم که به موقع مطابق زمان بندی که نوشتم بهشون برسم، تا اینکه فکری به ذهنم رسید..!

    من در شهری دیگری برای ادامه تحیصل آمدم و از شهر زادگاهم دور هستم، چیزی که همیشه بود اما من آنرا نمیدیدم امروز صبح به ذهنم آمد، یک نظر تجاری که میتوانم با عملی کردنش بیدون سرمایه اولیه تجارتم را شروع کنم در پهلوی تحصیلاتم

    همان لجظه با برادرم به تماس شدم و نظرم را بهش گفتم، او هم مرا رهنمایی کرد و بعدش با یکی از دوستانم که در بازار این شهر ( باید یاد آور شوم که من افغان هستم و در افغانستان زندگی میکنم) تجربه تجارت داشت کمک خواستم و به دیدنش رفتم و او هم برای وعده همکاری داد، بعداٌ که آمدم اتاقم هی فکر میکردم که چیگونه خواهد شد؟

    اگر ورشکست بشم؟ ، اگر قرض هایم بیشتر بشه؟، اگر…

    اما امشب زمانی که بعد از شاید مدت دو یا سه هفته به ویب سایت خواستم سری بزنم دیدم چند فایل رایگان جدید آپلود شده و وارد این یکی شدم قبل از دانلود توضیحاتش را خواندم و یکباره تمام این سه سال زندگی ام از جلو چشمم عبور کرد و تمام شک ها، ترس ها و تردید ها را از قلبم دور کردم و الان با ایمان میدانم که میشود، چون من با قانون همسو شدم و نشانه ها در اطرافم بودند اما من توجه هم به نشدنش بود…

    تمام اتفاقات با نوشتن آغاز شد، و با پرسیدن سولات همسو با اهداف و فکر کردن و یافتن آن جواب…

    من امروز معجزه نوشتن را دیدم و به دوستانم پیشنهاد میکنم که هرچه در زندگی میخواهید بنویسید و مطابق به خواسته هایتان از خود سوالاتی بپرسید که جواب آن شما را به راهنمایی کند برای بدست آوردن آن خواسته…

    ممنونم بابت حوصله مندی دوستان که نظر بنده را با حوصله مندی تمام مطالعه کردند…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    زینب نوعی گفته:
    مدت عضویت: 2180 روز

    وای بچه های نمیدونم چجوری در تایید حرفای استاد حرفامو بگم که دقیقا پارسال همین وقتا من اینقدر متنفر بودم از کاری ‌که شروعش کرده بودم از شریکم از همچی ک بدم میومد حتی پیام تبریک بدم ب همکارام تنها کاری ک کردم این بود تو طوفان چالش های زندگی توجه مو بردم سمت چیزایی ک میخاستم نه چیزایی ک واقعا وجود داشت.من فکر میکردم که نمیتونم ازاین کاربیام بیرون چون مثلا ۱۵ میلیون سرمایه گذاشتم و شریکم نداره ک اون پول بده ب من…

    من الان معاون ۱ شرکت بین المللی هستم

    که یک مدیر فوق العاده دارم

    و دوبرابر اون پولی ک فکر میکردم ازدست میدم اگر بیام از شرکت بیرون توی ۵ماه بدست آوردم

    و از همه مهمتر دستاوردی ک داشتم این بود

    چالش ها بوجود میان ک بهم بگن

    زینب جایگاه تو این نیست بهترشو بخواه ….

    دوستان بهترشو بخواین میدونم ک شاید کلی قرض قسط حال بد داشته باشی مثل خودم

    ولی تو باادامه دادن اینا ب چیزی نمیرسی

    بچه ها….اعتماد کنید ب خواسته هاتون

    تو اوج چالش ها به خواسته هاتون توجه کنید

    منم دقیقا از تعطیلات استفاده کردم ….

    رو حس خوب خودتون تمرکز کنید جون دلآ🤩

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: