درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 2 (به ترتیب امتیاز)
- چه میشود که ذهن، رسیدن به یک خواسته را سخت و پیچیده میکند، و چه میشود که همان ذهن، رسیدن به یک خواسته را ساده و آسان؟
- چه میشود که فرد ناخودآگاه به دنبال یافتن نکات منفی است، و چه میشود که توجه یک فرد، معطوف به یافتن نکات مثبت در هر موقعیت میشود؟
- چه میشود که بعضی از آدمها خوششانس هستند و مرتباً فرصتها و نعمتها را حتی از دل هیچ جذب میکنند، و چه میشود که بعضیها آنقدر بدشانساند که بدترین سناریوی ممکن برایشان رقم میخورد؟
در این فایل، استاد عباس منش با مثالهای ملموس، این اصل اساسی را در خلق اتفاقات زندگی توضیح میدهد که:
اگر ذهن، آگاهانه برای باورهای قدرتمندکننده، انتظارات مثبت، و پیشفرضهای سازنده تربیت نشود، این ذهنِ رهاشده، بهصورت خودکار خود را برای اتفاقات منفی، انتظارات بدبینانه، و باورهای محدودکننده آماده میکند. در نتیجه، مسیری عصبی در ذهن شکل میگیرد که ناخودآگاه، تمایل به تقویت مومنتوم منفی دارد.
به همین دلیل، فردی که ذهنیت منفی دارد، اصولاً با مواجهشدن با هر تضاد یا چالشی، تمایل دارد بلافاصله بدترین سناریوی ممکن را از آن اتفاق برداشت کند…
همین مسیر عصبی در ذهن، سبب میشود که وقتی فرد هدفی مشخص میکند و برای آن قدم برمیدارد، ذهنش به جای تمرکز بر ایدهها، فرصتها و راهکارها، بر یافتن موانع احتمالی متمرکز شود. در نتیجه، مسیری که اصولاً آسان بود، تبدیل به یک مسیر ناهموار میشود و فرد را از یک مانع به مانع بعدی میکشاند، تا جایی که عطای خواسته را به لقایش میبخشد و مسیر را نیمهکاره رها میکند.
در دوره “همجهت با جریان خداوند”، استاد عباس منش برای حل ریشهای مسئلهی خواستههای بهثمرنرسیده، به سرچشمهی اصلی بازمیگردد: یعنی ایجاد باورهای مرجع که ذهن را بهطور خودکار به سمت افکار تقویتکنندهی مومنتوم مثبت سوق میدهند.
آگاهیها و تمرینات این دوره، مسیری عصبی جدید در ذهن دانشجو ایجاد میکنند، به گونهای که ذهن او بهطور خودکار به سمت انتظارات مثبت متمایل میشود. در نتیجه، به طور خودکار، قدرت ذهن در خلق خواسته ها، در خدمت خواسته ها و اهداف دانشجو قرار می گیرد و از هموارترین مسیر، بیشترین ثمرات حاصل می شود.
این فایل را با دقت گوش دهید، نکته برداری کنید. سپس درس هایی که گرفته اید یا تجربیاتی که در این زمینه دارید را در بخش نظرات این فایل با ما به اشتراک بگذارید.
منتظر نظرات تاثیرگذارتان هستیم.
مطالعه اطلاعات کامل درباره دوره «هم جهت با جریان خداوند»
درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1
درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 3
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 2104MB34 دقیقه
- فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 233MB34 دقیقه












سلام و ادب . سپاسگزارم به خاطر تذکرات خوبی که درین فایل داشتید
در مورد تاثیر نگرش و باور بر روند زندگی ، تجربه ناجالبی دارم که قبلا از اینکه بیانش می کنم از همه عزیزان عذر خواهی می کنم . چون بیشتر کامنتهای دوستان ، خدا رو شکر پر از انرژی مثبته و با خوندنشون انسان پر می شه از شکر گزاری و شادی . اما شاید گاهی لازم باشه ، برای تذکر و عبرت در مورد تجربیات نا جالب هم صحبت بشه
یکی از اقوام نزدیک همسرم ، چند سال پیش به دلیل نگرش و باورهای نادرستی که در فضای مجازی کسب کرد ، دستی دستی خودشو به کشتن داد . در ایتدا این آقا دچار یک کمر درد ساده شده بود ، اما زمانی که در بستر استراحت بود ، شروع کرد به سرچ کردن ، علت مشکلش در فضای مجازی ، به مرور به این کار علاقه مند شد و در مورد بیماریهای دیگه ، سرچ کرد و به قول خودش اطلاعاتشو بالا برد . خیلی با شوق و آب و تاب در مورد اطلاعاتش با سایرین صحبت می کرد . رفته رفته قلبش مشکل پیدا کرد ، بعد سیروز کبد و … انواع بیماریها تا حتی مشکلات پوستی ، حدود هشت سال سخت درگیر بود و مرتب شکم آب می آورد و بستری می شد تا تخلیه کنند … و در آخر هم فوت شد .
درین جریان خود این فرد و خانواده ، دچار رنج و درد زیادی شدن ، علاوه بر هزینه های زیادی که شد . این باورها برای ایشون چنان ممنتوم منفی قوی ایجاد کرده بود که نه تنها خودش رو گرفتار کرد بلکه حتی بعد از مرگش همسرش دچار مشکلات جسمی جدی شده و یکی از پسرانش که به طور عجیبی بهشون وابسته بود ، زندگیش از هم پاشید و الان هم بعد از گذشت چند سال از مرگ پدر ، هنوز مرتب می ره سر قبر پدرش و گوشه گیر و افسرده شده .
این خاطره خوبی نیست ، فقط به نظرم رسید می تونه دلیل محکمی برای صحبتهای استاد عزیزمون باشه و اینکه باورها و نگرشهای غلط تا چه حد می تونن بلا سر آدم بیارن .
این جریان درس عبرت خوبیه برای من و امیدوارم برای همه همراهان عبرت انگیز و مفید بوده باشه
برای همگی آرزوی سلامت ، شادی و بهروزی دارم
تمرین ستاره قطبی امروز
خدایا همیشه در زمان مناسب ومکان مناسب قرارم ده
اهدنا الصراط المستقیم الصراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین
میخوام امروز یه روز عالی داشته
میخوام امروز سرحال وپرانرژی باشم
میخوام بر ورودی های ذهنم کنترل داشته باشم
میخوام بر باورهای فراوانی تمرکز کنم
میخوام رفتار سرآشپز بام عالی باشن
میخوام تمرکز بر کارم داشته باشم
میخوام رفتار دوستان بام عالی باشه
میخوام ی خبر عالی بهم برسه.
میخوام بر باورهای سلامتی تمرکز کنم
میخوام ی کار جدید یاد بگیرم.
میخوام خداوند را حس کنم.
میخوام توجه ب نکات مثبت داشته باشم
میخوام شکارچی نکات مثبت باشم.
سلام بر استاد عزیزم و تمام دوستان عزیز
سال نو رو به همتون شاد باش میگم و آرزو دارم خواسته های همتون با نگرش صحیح و هدایت خدای وهابم ختم به خیر و حتا فراتر از تصورات تون بشود.
سالها در مسیر درست بودن و به قول واژهی جدید و اصولی استاد «ممنتوم »ــدر دوره ی فوق العاده «همجهت با جریان خداوند»ـــ آدمی رو شکل میده که با باورهای شکل گرفته دو مسیر رو برای طی کردن پیش رو داره
– مسیر درست
– مسیر نادرست
مسیر درست تقریبا تمام چیزهای. خوب رو میشود دید و انتظار خوبیها رو داشت, و قطعا باید تلاشهای مستمر داشت و یک باور و مسیر عصبی جدید رو شکل بدهی و به این صورت ممنتوم جدید و همان مثال گوله برفی رو میشود براش تعریف کرد. و شما در این مسیر جدید دیگر عادت داری فقط خوبیها رو ببینی و به خوبیها هدایت میشوی.
و اما مسیر دوم که نادرستی آن برای هممون مشخصه ،مسیر نادرستی که همش منتظر اتفاقات بد و آزار دهنده ای و در این مسیر حتا در بهترین شرایط ، بدیها و زشتیهای مسیر زندگی رو برای خودت بولد میکنی و یک جهنمی رو اصا برای خودت تعریف میکنی در حالی که ما خلق شدیم تا فقط و فقط زیباییها رو تجربه کنیم ،چون خلقت خدا چیزی جز زیبایی نیست و این ماییم که غیر از زیبایی رو میتونیم انتخاب کنیم ،« انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا »
خدایا شکرت برای دریافت های خوبم
برای هدایتهای زیبایت
برای سپاسگزاری که روزی ام میکنی
برای آرامشم
برای مشتریان ثروتمندم
برای پرداخت نقدی مشتریان ام
برای همسر عزیزم
برای فرزندان بسیار خوبم
برای اینکه در لحظه زندگی میکنم
برای خیرو برکتی که در زندگی ام جاری میکنی
من هر آنچه از خیر و برکت و فراوانی دارم تنها و تنها از لطف بی پایان توست.
آخرین مطلب من
ماهها پیش وقتی سفارش های خوب هفتهای یک یا دوبار داشتم،به خانمم میگفتم که بزودی و در آیندهای نزدیک به جایی میرسم که هر روز سفارش های خوب داشته باشم و مدتیه که سفارش های خوب هر روزه دارم
حال خوب
اتفاقات خوب
و هر آنچه که لازم دارم به لطف خداوند مهربان بزودی زیادتر و زیبا تر و قابل دسترس تر خواهد شد
استاد سپاسگزارم برای این دو فایل اخیر و نیز دوره ی بسیار عالی «همجهت با جریان خداوند »که تا الان فقط جلسه اول رو گوش دادم و یقین دارم معجزاتی عالی در انتظار من است.
در پناه مهر بی پایان خداوند شاد و تندرست و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام خدا ی بزرگ وقدرتمند
سلام به استاد عزیز ومهربونم واستاد شایسته جانم
ودوستان این سایت توحیدی
استاد چرا حرفاتون اینجوریه
چرایه حرفی که میگین روانگار همیشه میدونستیم ولی کسی نبوده به یادمون بیاره
چراحرفاتون انقد قشنگ میره ودرقلبه مامیشینه
جوری که هیییچ سوالی نمیمونه
هیچی تردیدی نیست
همه چی درسته
همه چی دقیق
حتی صداتون استاد من عااشق صدای شما هستم سرشار از آرامش میشم وقتی میشنوم
اهنگ صداتون انگار داره روح آدم روتازه میکنه
همه ی اینا غیر ازاینکه میتونیم بگیم قدرت وبزرگی خداوند روبه یادمون میاره مگه چیزه دیگه ی هم هست
نه نیست خداداره مدیریت میکنه نمیتونه غیر ازاین باشه
چون شما به یادخدا هستین ازش کمک میخوان
توآیه ی 152 بقره میگه یادم کنین تا یادتان کنم
اما یادش رومیکنیم
باورداریم که هرچه دارم ازخداست
به نام خدای مهربون و حمایتگرم
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای همین لحظه ای ک دارم درکش میکنم ب همه چی آگاهانه توجه میکنم و لذت میبرم و ب نسبتی ک رعایت میکنم خوشگل تر میشه مثل آواز گنجشک ها ک توجه میکنم و تو دلم ازشون سپاسگزاری میکنم برای زیباتر کردن محیط اطرافم بعد انگار خدا جایزه میده و یه پرنده خوش صداتر میفرسته برام اسم اون پرنده رو نمیدونمم ولی بقدری زیبا میخونه ک میتونم ساعتها محوش بشوم خدای من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا ب راه راست ب راه کسانی ک ب آنها نعمت دادی هدایت کن الهی صدهزار مرتبه شکرت
خیلی برام جالبه بعد شنیدن این آگاهی های ناب ک در قالب ی اسم بامزه برامون دسته بندی کردین مثال هایی تو ذهنم میاد ک تو زندگیم بوده ولی همش این فکر بوده ک خاصیت زندگیه نه اینک اینطوری بشینم و ریشه ای نگاه کنم بهشون مثل استاد برای ذهنم دلیل و منطق بیارم
یاد پدرم بخیر وقتی ب یه بیماری دچار شد خیلی آزمایش و نمونه برداری و اینجور کارها روش انجام دادن پدرم خیلی خوب خودشو نگه داشته بود چون تا اون موقع هیچ جواب قطعی نداده بودن هی بهمون میگفت من اگ بفهمم چمه میرن ورزش میکنم پیاده روی میکنم ب خودم میرسم انگار میخاست ذهنش و یجوری قانع کنه ک باهاش مقابله کنه با روحیه ای ک ازش سراغ داشتم حتی بجنگه با بیماریش ،شکستش بده بعد اینک جوابا اومد دکترش خیلی صریح بهش گفت وضعیتت خوب نیس و خیلی پیشروی کرده پدرمم چون خیلی شوخ بود با همون لحن شوخی گفت دکتر چقد وقت دارم دکترم جای روحیه دادن خیلی قاطع گف 3 ماه از همون روز ک برگشت خونه دگ بلند نشد و هرروز بود ک بد و بدتر شد وضعیتش و آخرشم جسمش از بین رفت این یه مثال خیلی واضح تو زندگیم بود ک همزمان با حرفهای استاد تو ذهنم تداعی شد و گفتم درستههههه پدر من واقعا ذهنیت قوی و باورهای خوبی نسبت ب زندگی نداشت همینم شد ک زود دنیارو ترک کرد یا در مورد بیمارستان ک پر ویروس و باکتری و ایناست منم ی زمانی اینطوری بودم ولی مثل استاد نمیومدم برای ذهنم مثال بیارم و حلش کنم قبل آشناییم با استاد خیلی دوس داشتم ذهنم و آکبند نگه دارم ک مبادا خیلی اذیت شه و در واقع من بودم ک خودمو قربانی شرایط میکردم ک مبادا ذهن جان ناراحت نشه ولی ب لطف پروردگارم و تعهد ب خودم و استفاده از آموزه های استادم تا حد بسیار خوبی میتونم از پسش بیام و کنترلش کنم استاد قشنگمم عاشقتونمممممم واقعا خیلی دوستون دارم
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
خدای یکتا و بی همتای من بی نهایت عاشقتممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
فعلا.
سلام خدمت استاد و ممنونم بابت این فایل عالی که امروز جزو هدایت های من بود
من یه تجربه ای که دقیقا همین هفته برام اتفاق افتاد من دوست دارم رانندگی و سفر کردن و مسافرهایی که هم فرکانس من باشم در زمان مناسب زنگ بزنن و من سر ساعتی که قرار گذاشتم برسم و حتی روی نظمم که قرار میزارم حساسم و دوست دارم دقیقا سر ساعت دقیقه برسم
حالا طبق ذهنیت مثبتی که داشتم مسافرهایی که به من زنگ میزنم و سفرهای برون شهری دارم باهاشون آدم های موفق هستن که پیشرفت خوبی در زندگی دارن مثلاً دو تا از افراد یکیشون از تهران هستند دکترا حسابداری دارن و توی پتروشیمی کار میکنن که نه پدرشون پولدار بوده و نه اطرافیانشون و زندگی قبلیشون شبیه گذشته من بوده بعد از اون وضع به یک آزادی مالی رسیدن و خیلی خوبن و با احترام که وقتی صحبت میکنم باهاشون لذت میبرم ازشون و یکیشونم که وکیل پایه یک دادگستری هستن که هم محلی خودمون هستم ولی چندین سال شهرمون بشرویه نبودن فردی پولدار و آزاد با ذهن باز هستن بعد از موفقیت ها و روش تغییر زندگیشون که صحبت میکنن میگم چقدر راحت به این ثروت و آزادی رسیدن بعد دقیقا توی این هفته یکیشون میخواستم ببرمشون بیرجند و بعدی رو ببرمشون شهر بابک و دقیقا باید راس ساعت 11 شب بشرویه میبودم تا بعدی رو ببرم
شهر بابک
بعد مسافر اولی که قرار بود ساعت 3بعداز ظهر
میخواستیم حرکت کنیم که تا برسم و برگردم بشرویه یکی دو ساعت وقت داشته باشم ولی به چیزی پیش اومد برا مهندس که میخواستم ببرمش بیرجند ساعت 4.2دقیقه حرکت کردیم بعد این دهنه شروع کرد که نمیرسی ولی من تا حدی که تونستم کنترل میکردم میگفتم با خودم خدایی که اینجوری سفر برام جور کرده خودشم سر ساعت من رو آماده میکنه برا سفر بعدی که ساعت 11شب ولی چون یکم استرس داشتم مثلاً یکسری کارها پیش نیومد که سفر اولی طولانی تر میشد مثلاً مهندس گفت بجا وایسا ساندویچ بگیرم بعد هی من تکرار میکردم برگی بدون اذن خدا از زمین نمیفته این امتحان هست که وقتی اینجوری خدا برات مسافر جور کرد خودشم بلده چه ساعتی رو برام تنظیم کنه بلده چکار کنه که من سر ساعت برسم و فقط میخواد که من قدرت ایمان قویتر بشه ولی بازم این استرس رو داشتم بعد رسیدیم بیرجند باز نزدیک هتلی که مهندس رو میخواستم پیاده کنم مهندس شروع کرد صحبت کردن و به چند دقیقه ای وقتمو گرفت و اینکه من عجله داشتم برگردم که ساعت 11بشرویه باشم دیگه پیاده شد و من در حال برگشت بودم که دیدم یه گوشی دیگه داخل ماشینم زنگ میخوره بعد دیدم گوشی مهندس هست گفتم خدایا من تسلیمم میدونم باید ایمانم قوی بشه پس تسلیم امر تو هستم و برگشتم گوشی رو بهشون دادم و مدام میگفتم من رای 11میرسم بشرویه و دقیقا راس 11رسیدم بشرویه با اینکه از دید منطقی نمیشد بگی میرسم ولی کنترل ذهن و ایمان بخدا رسیدم سر موقع و رفتیم تا شهر بابک و اونجا هم جلسه دادگاهی که داشتن آقای وکیل زود انجام شد و من حتی دوست داشتم رکورد رانندگی خودمو بزنم که دقیقا رسید به 2100کیلومتر رانندگی از ساعت 4.2دقیقه عصر تا روز بعد ساعت 7.20دقیقه شب که باز تو مسیر برگشت شهر بابک میبرمشون از از سمت سیرجان و زرند گذاشتیم و چقدر از دیدن کوه های پر برف و کارخونه و معادن مس لذت بردیم و چقدر از قدرت خدا و این همه ثروت و برکت که توی ایران وجود داره حرف زدیم یک سفری بود که برام در از درس که ایمان داشته باشم بخدا خدا کارامو سر ساعت درست میکنه بعد نعمت های فراوان رو توی مسیر دیدم و آدم هایی که توی کارخونه ها فعالیت میکنن از جاده های عالی که وسط کوه ها یک طرفه و سه بانده درست کردن که رانندگی راحت شده و مسیر سفر که همشو خدا برام درست کرد چون من دوست داشتم ببینم هر روز بیشتر نعمت و فراوانی و شادی رو و خدارو شکر این سفر خیلی خوب و راحت انجام شد بسلامتی و در از خاطره های شیرین با آقای وکیل شد و لذت بردم و فهمیدم وقتی حتی یکم ذهن منفی بشه تاثیری میزاره و در مقابل وقتی ذهنت رو بتونید کنترل کنی و ایمان داشته باشی هم از مسیر لذت میبری هم درآمد خوب داری هم مهمترینش حالت خوبه و جمله آخر
خدایا هر آنچه داریم از آن اوست و هر موفقیت هر ثروت حال خوب هر آدم خوبی که برام تو مسیر قرار داده میشه همه و همه از لطف نیست و هر روز من محتاج تر بتو میشم و از او درخواست های بیشتری میکنم چون داره هر روز ایمانم قوی تر میشه خدایا شکرت،
درود بر استاد بزرگوارم جناب سید حسین عباسمنش و بانو مریم شایستهی عزیز و یکایک دستاندرکاران سایت الهی عباسمنش و همهی همراهان همفرکانسم
دقیقا استاد بزرگوارم چنین رویدادهایی را تجربه کرده و میکنم. هرگاه که منتظر رویدادهای مثبت هستم، آنروز برای من سرشار از اتفاقات مثبت میشود و هرگاه که چشم انتظار رویدادهای منفی هستم، پیوسته اتفاقات منفی برای من روی میدهد و البته درستتر است که در هر دو مورد بگویم، آنها را برای خود میآفرینم! زیرا که دنیای من زاییدهی تفکر و باورها و آن چیزهایی است که منتظر آنها هستم!
با اینحال، باید بدانم که همهی تغییرات یکباره رُخ نمیدهد بلکه آرام آرام شکل میگیرد. فرکانسها یکباره قوی و توانمند نمیشود بلکه، آرام آرام قویتر شده و اگر در جهت مثبت باشد، سازندهتر و سازندهتر میشود و اگر در جهت منفی باشد، ویرانگر و ویرانگرتر میشود. همه چیز آرام و بهتدریج شکل میگیرد. برای همین است که وقتی در کانال افکار بد قرار میگیریم و ورودیهای خود را آگاهانه کنترل و فیلتر نمیکنیم، یه وقتی متوجه میشویم که افتادیم توی هَچَل و دیگه کاری از دستمون برنمیآید و درست برعکس، زمانی که میافتیم تو کانال مثبت، یهو میبینیم که پشت سر هم برامون شانس و خوشبختی و ثروت و آرامش از در و دیوار میباره!
حتا اگر هم یه اتفاق( که البته در دنیایی که توسط خالق یگانهی حکیم ساخته شده، هیچ چیزی اتفاقی نیست) منفی برامون بیافته، ما اون را بهعنوان یک آموزگار و یک درس تلقی میکنیم .
داشتم فیلمی از جیم کَری را میدیدم که در اون خدا شده بود و هر کاری میخواست انجام میداد. کمکم فیلم به سمتی رفت که به سوی مسائل منفی رفت و نشون داد که اگه انسان( که از روح خدا درش دمیده شده و میتونه همان کارهایی را بکند که خالقش میکند و …) توانایی نامحدود داشته باشه به سمت خلاف و فساد میره. پیش خودم فکر کردم که اینم یه باوره! باوری محدود کننده از قدرت انسان! مثل باورهای محدودکنندهای که بیشتر ما نسبت به ثروتمند شدنمان داریم که اگر چنین شود، به انحراف میرویم و خدا را شکر میکنیم که ثروتمند نیستیم که هیچ، هر چه ثروتمنده را تکفیر میکنیم.
و دقیقا درسته استاد و من و ما باید که ذهن منفیگرایمان را تربیت کنیم که همیشه و در همه حال همه چیز را مثبت ببیند چرا؟ چون جریان هستی جریانی مبتنی بر نیکی و خیر است و خداوند یگانهی بسیار بخشایندهی بسیار مهربان که تنها فرمانروای جهانیان است و همهی قدرتها در دست اوست، منبع خیر مطلق است وهیچ شرّی در آن نیست و هر شرّی هست از کاستیهای ماست، از خطاهای ماست! و البته این کار زمانبر است ولی انجام شدنی است والبته که به مراحلی میرسیم که خدا آرام آرام ما را آسان میکند برای آسانیها و پس از مدتی جریانی پیوسته از خوبیها و نیکیها و ثروتهای روزافزون الهی ما را احاطه میکند و برخلاف افکار عمومی که میگویند: مگر میشود که همیشه وضع خوب باشد؟ میتوانم با جرأت بگویم که آری میشود که چنین باشد! اگر وهّابیت خداوند را باور کنیم!
سَرِ درس ریاضی که گفتید، من هم همین بودم. سالهای سال و تا پایان دورهی دبیرستان من اصلا ریاضیم خوب نبود که نبود. سال دوازدهم( چهارم نظری در رشتهی علوم تجربی) هم ریاضی را با نمرهی ده پاس کردم. ولی، بهواین دلیل که از رشتهی شیمی خوشم میآمد، وقتی به دانشگاه رفتم و با یک استاد بسیار سختگیر اون درس رو برداشتم، دیگه دیدم چارهای نیست و باید پاسش کنم. چنان درس را جدّی گرفتم که بین 78 نفر دانشجو، جزو 12 نفر بودم که درس را با همان استاد سختگیر پاس کردم و همکلاسیهام ازم شیرینی گرفتند.
دقیقا من هم همین مسئله را برای تاچ کردن رتبهی منیجری در کسب و کارم دارم. چون فکر میکردم و فکر میکنم که این هدفی دستنایافتنی است( گرچه که بسیار هم براش رویاپردازی کردهام ولی چون باور نداشتم و خوب و درست روی آن کار نکردم و پیوستگی نداشتم) و تاکنون نتوانستم به آن دست یابم! ولی اکنون اینگونه فکر میکنم که اینها همان مدارهای الکترونی هستند که من مانند یک الکترون بایست انرژی کوانتومی لازم برای صعود به آنها را داشته باشم. این انرژی لازم را هر مرحله( که میتوان آنها را به مراحل کوچکتری تقسیم نمود که فاصلهی بین آنها کوچکتر از فاصلهی بین دو تراز اصلی باشد) از بهدست آوردن مُمِنتُم لازم و کافی بهدست آورم! و راز این مومنتم داشتن پیوستگی و عجله نکردن و وابسته نبودن به نتیجه است و پیوسته عمل کردن و درس گرفتن از تجربیات است!
و آره واقعا وقتی ندانسته و از روی نادانی و یا حتا دانسته از یک مسئلهی کوچک ب ای خودمون یک کوه میسازیم، داریم مثل یک کرم ابریشم دور خودمون تار میتنیم تا اینکه اونقدر مسئله را برای خودم ن بزرگش میکنیم که دیگه قابل حل نیست، بازم البته از دید ما! درصورتیکه از دید خداوند یگانهی بسیار بخشایندهی بسیار مهربان همهی مسائل قابل حل هستند!
همون زخمه برای من اتفاق افتاده و من روی سرم، درست در محل استخوان فمورال پسین که یک فرورفتگی داره، یه قُلُمبگی درست شد که اولش منو ناراحت و نگران کرده بود. ولی خدا را شکر با هدایت خودش به خودم گفتم ببین این هیچ مسئلهای نیست و همه چیز راحت و بدون هیچ دردسری حل میشه! همین هم شد و من الان دیگه اون را ندارم و هیچ مسئلهای هم نیست. خدایا پروردگارا شکرت.
و درست برعکس، در زمان پاندمی کرونا، چون مسئله را بسیار جدی گرفته بودم، نخستین کسی بودم در بین فامیل که به این بیماری اونم بدجور دچار شدم. این درصورتی بود که مثلا برادر کوچک همسرم و خانمش اصلا نه ماسک میزدند و حتا واکسن تزریق نکردند و اصلا یک بار هم دچار این بیماری نشدند.
و دقیقا بیشتر ما تابع جریان عمومی جامعه هستیم و این درصورتی است که اگرمیخواهیم نتایج متفاوتی بگیریم، باید متفاوت فکر کنیم و متفاوت عمل کنیم!
من هم خوش شانس هستم و به این ایمان دارم!
یادم میاد چند سال پیش بود و با همکاران دانشگاهی رفته بودیم سفر مشهد. تو این سفر که از طرف بسیج اساتید برگزار شده شده بود، مسابقهای برگزار شد. من پاسخ پرسشها را از یکی از همکارانم که متخصص مسائل دینی بود پرسیدم و ایشان هم به من گفتند. به همکارم گفتم که من خوش شانس هستم و برنده میشوم! و همین هم شد. یادم هست که آن همکار گرامی من، گلهمند بودند که ای بابا، من پاسخها را به کاوه گفتم ولی او برنده شده!
آره
اگر گویی که بتوانم قدم درنِه که بتوانی
وگر گویی که نتوانم، برو بنشین که نتوانی
در هر صورت
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آرد نداها را صدا
خداوند وهّآب را سپاس که محصول هم جهت با خدا را تهیه کردهام و دارم جدّی کار میکنم و باورم این است که همگام با انجام تمرینهایش، اتفاقات مثبت در زندگیم آغاز شده و پیوسته بر کیفیت و کمیت آنها افزوده میگردد!
باردیگر از خداوند وهّآب هدایتگر برای بودنم در این فضای هدایت سپاس بیکران دارم!
استاد بزرگوارم و بانو مریم شایستهی عزیز و یکایک دستاندرکاران سایت الهی عباسمنش و همهی همراهان همفرکانسم از همهی شما برای بودنتان سپاسگزارم.
ارادتمند شما
بنام خدای مهربان
سلام خدمت شما استاد عباس منش عزیز و مریم جان شایسته و همه ی بچه های عزیز این خونواده ی صمیمی
خداروشکر میکنم ک بازهم این فرصت رو ب من بخشیده تا روی خودم کار کنم و ب شناخت بهتری نسبت ب ذهنم باورهام و پیش فرض های ذهنیم برسم و با این شناخت خودم رو بهبود بدم هر روز
استاد عزیز از شما واقعاً سپاسگزارم بابت این موضوع فوق العاده و مثال های فوق العاده و کاربردی ک برامون زدید هم در قسمت 1 و همین این قسمت
استاد وقتی داشتید صحبت میکردید ، منم ی مثال هایی از پیش فرض های ذهنم یادم اومد
پیش از اینکه مثال های خودم رو بگم از اعضای عزیز خونواده ام عذر خواهی میکنم
یکی از اونها اینه ک ؛ توی ذهن من خانم ها و دختر هایی ک ی نوع تیپ یا پوشش خاصی دارن یا حتی اونهایی ک حجاب خیلی سفت و سختی دارن ، ی تعریف مشخصی دارن و این تیپ افراد در ذهن من ب یک شکل خاصی تعریف شدن
یعنی من وقتی این افراد رو میبینم و اگه توجه کنم ب اونها ، ی سری افکار توی ذهنم مرور میشن
یعنی قشنگ متوجه میشم ک ی سری نشخوارهای فکری توی سرم هی میچرخن و اون افکار قبلی من رو در مورد این موضوع قوی تر میکنن و اتفاقاً وقتی بیشتر توجه میکنم ی رفتار یا ی برخوردی رو میبینم ک با اون باورهای قبلی من کاملاً هماهنگ هستن و اون باورها رو قوی تر میکنن و این چرخه هی ادامه پیدا میکنه …. تا وقتی ک نیروی خیری ک حاکم بر جهان هست بوسیله ی شما استاد عزیزم منو هدایت میکنه ب این نوع فایل ها و آگاهی ها ، تا من متوجه این باورها و پیش فرض های نامناسب بشم و بدونم ک اگه میخوام زندگی راحت تر ساده تر لذت بخش تر و آرام تری رو تجربه کنم ، باید روی این نوع باورهام خوب کار کنم
البته من این نوع نگرش رو نسبت ب بعضی از پسر ها و آقایون هم دارم ک انگار وقتی میبینمشون ذهنم بهم میگه ک ؛ ببین ، این فرد از اون دسته آدم هاست
مثلاً من ی نوع پیش فرضی رو هم در مورد افراد پولدار و ثروتمند دارم ک این افراد افرادی هستن ک فلان ویژگی ها رو دارن و فلان و بیسار هستن
بازهم عذر میخوام از اعضای عزیز خونواده ی خودم بابت مطرح کردن این نوع نگاهم ، اما چیزایی ک ب ذهنم رسید رو خواستم بگم ک با شنیدن این آگاهی ها چ افکاری ب ذهنم رسید و فکر میکنم ک خیلی از ما ها هم ب همین شکل فکر میکنیم و افراد رو دسته بندی کردیم در ذهنمون مثل مثالی ک استاد در مورد افراد سیاه پوست فرمودن
استاد اولش برای من این مثال ها بالا اومدن اما هی بیشتر ک فکر میکنم میبینم این موضوع خیلی خیلی گسترده هست و در تمام موضوعات این نوع نگرش وجود داره و هر کدوم از ما نسبت ب هر موضوعی در زندگی مون پیش فرض های متفاوتی داریم ک همین پیش فرض ها دارن اتفاقات زندگی مارو خلق میکنن
استاد عزیزم یاد جلسه 3 از دوره فوق العاده عشق و مودت در روابط افتادم
یعنی وقتی من موضوع پیش فرض ها در روابط رو درک کردم ، تصمیم گرفتم ک این جلسه رو هر روز ب عنوان اولین فایل روزانه با توجه و تمرکز بالا گوش کنم ، چون درک کرده بودم ک چقدر میتونه تاثیر گذار باشه برای من در مورد موضوع روابط عاطفی و کلا موضوع روابط ک اتفاقاً پاشنه ی آشیل من هم هست موضوع روابط
استاد خیلی مثال های فوق العاده ای زدید مخصوصاً درباره پزشک ها
شاید این مثالتون ب این دلیل ک من مدتی بصورت غیر مستقیم درگیر موضوع پزشکی بودم بیشتر برام قابل لمس بود
خواهر من مدتی هست ک درگیر ی مسئله ای در مورد چشم هست ک مسئله ای هست ک خیلی خیلی کم برای افراد پیش میاد
یعنی خود من و خواهرم و کلا خونواده مون تا حالا اسم این نوع بیماری رو نشنیده بودیم و منم نمیگم ک چی بوده
فقط میخوام اینو بگم ک ؛ پزشک خواهرم ب ایشون گفته بود ک این داروها رو استفاده کن و این دارو ها بهترین دارو های موجود هستن اما امکان داره این بیماری دوباره برگرده
من حتم دارم ک برگشت بیماری چشم خواهرم فقط ب دلیل تاثیر حرف پزشک معالجش بود
چون خیلی قبولش داشت
ب لطف خدا الان این مسئله برای خواهرم کاملاً برطرف شده و خداروشکر خوب خوب شده
اما اینو میخوام بگم ک ؛ اگه من ی پزشک باشم و یادم بیاد ک حتی ب یکی از بیماران این حرف رو زده باشم ، با گوش کردن ب این آگاهی ها ، متوجه این موضوع و تاثیری ک کلام من میتونه بذاره روی بیماران میشم و من از این ب بعد تمام سعیم رو میکنم ک ذهنیت مثبت و قدرتمند کننده ای رو برای بیماران بسازم
استاد عزیزم بازهم از شما سپاسگزارم بابت این فایل ها و این آگاهی های بینهایت ارزشمندی ک با ما ب اشتراک میذارید
خیلی خیلی ارزشمند و تاثیر گذار هستن
برای همگی آرزوی سلامتی شادی عشق ثروت و سعادت در دنیا و آخرت دارم
با سلام خدمت استادجااااان و خانم شایسته گرامی
این فایل چقدر ارزشمند و گرانبهاست دور و گوهر از زبان استاد جاری بود نمی دونم از کجا شروع کنم
من زمانی که کلاس های یک موسسه ی برای آزمون وکالت می رفتم یه استادی داشتیم که استاد درس مدنی بود اوشون چندین بار در طول ترم هی می گفت مدنی درس بی وفا و سختی هست برید سراغ درس های که شکلی هست تا تست بیشتری بزنید من ناخودآگاه مدنی رو کنار گذاشتم درسی که ضریبش در آزمون وکالت 3هست رو براحتی کنار گذاشتم و درس اصول فقه ضریبش 1بود بازم از درس های بود که خیلی از بچه ها کنار می ذاشتن و منم بخاطر ورودی هام کنار گذاشتم
یه خاطره دیگه که همین چند روز پیش اتفاق افتاد از دید و بازدید عید یکی از اقوام می گفت یه دوربین داخل کمربندی شیراز هست هر وقت من رد میشم انگار پلاک ماشین من رو حفظ هست هر وقت رد میشم جریمه ام می کنه به خانومم که میگم باور نمی کنه بعد یه روز سوارش کردم و رفتیم به اون دوربین رسیدیم چون پلاک ماشین به اسم خانومم هست جریمه که میشم اس ام اس برا اوشون میره بعد سرعت 70کیلومتر هست بعد کیلومتر رو 70نگه داشتم و رد که شدیم اس ام اس اومد که جریمه شدی خیلی جالبه حتی دوربین راهنمایی و رانندگی هم به این قانون داره واکنش نشون می ده چون اون بنده خدا داره بهش توجه می کنه و وارد زندگیش میشه چون از قانون سر در نمی آورد منم وارد بحث باهاش نشدم
یه مبحث دیگه من ایان تعطیل چون بیکار هستم و شرکت تعطیل هست از این تاکسی اینترنتی ها کار می کنم و صبح تا ظهر فایل ها رو می ذارم و مسافر جا ب جا می کنم ورودی مالی بغیر اینکه عیدی و پاداش دادن بجای اینکه از اون اندوخته قبلیم استفاده کنم یه ورودی مالی جدید برا خودم شکل دادام به لطف خدا و آموزهای استاد که میگن ما همیشه باید پول بسازیم حالا جالبی داستان اینجاست که به پدر خانومم گفتم اوشون هم بازنشسته هست گفتم از اون تاکسی اینترنتی استفاده کن گفت نمی دونم اینجوریه و اونجوری هست بهونه آورد منم اسرار نکردم بعد چند شب پیش شب سال تحویل دیدم یه پیام دادن که به مبلغ 200.000تومان حساب شما شارژ شده و می تونید به فلان فروشگاه زنجیره ای تشریف ببرید و از بن شارژ شده استفاده کنید ما امشب رفتیم خانومم گفت الکیه مگه میشه گفتم بریم رفتیم خرید کردیم دیدم خرید رو که انجام دادیم به خانم مسول فروشگاه گفتم گفتن شماره موبایل تون رو بدید دادم یه پیام اومد و از بن کسر شد شیر و پنیر و روغن که برداشته بودیم رو مجانی ما خرید کردیم بغیر این 300.000تومان دیگه گفته می تونید از فلان فروشگاها خرید انجام بدین برا ماشین تون روغن ماشین یل لنت یا چیزهای که به ماشین ربط داره حالا پدر خانومم چون در مدار کسب ثروت نیست از این مواهب و خوش شانسی نمی تونه استفاده کنه
در باره بدن چند مدت پیش پدرم یه خاطره از پدر بزرگم داشتن تعریف می کردن که زمان های که درو می کردن گندم هارو با داس با دست می گفتن درو که می کردیم چندین بار دست پدرم رو داس برید به حدی که خیلی خون می اومد گفتم بریم پیش فلانی اون موقع هم دکتر استرلیزه و این داستان ها که نبود می گفت روش رو می کردن طرفی که کسی نباشه یکم ادرار می کرد رو دستش بعد با یه پارچه ای که عرقش رو خشک می کرد می بستن رو دستشون فرداش هم زخم بهم اومده بوده حالا آدم اون زمان ها چقدر به سیستم ایمنی بدنشون ایمان داشتن که خوب می شدن
و این موضوع شاید به مبحث ربط نداشته باشه ولی گفتم چون دیدم و الهام شد بهم بذارید تا بگم یه منبع رو پشت بوم خونمون هست برا ذخیره آب منبع ها که دیدن خودش شاید 1000لیتر آب جا می ده ولی درش کوچیه باید با پمپ های که بهش وصله آب بیاره داخل چون داشت بارون می بارید خیلی هم شدید بود من یه لحظه فکر کروم گفتم ببین چه بارون تندی و شدیدی داره می باره و در منبه رو باز گذاشتم گفتم این منبع خیلی بزرگه ولی چون دهانش کوچیک هست خیلی کم می تونه از بارون ذخیره کنه ولی اون تشت که اونجاست چون دهانش بزرگه تقریبا پر شده حالا ما آدم ها خیلی چیزها رو می خوایم ولی چون دهانه ظرفمون کوچیکه نمی تونیم از باران رحمت الهی که همیشه در حال بارید هست دریافت کنیم فرقی نداره که من چیرو می خوام چون دهانه ظرف من که همون احساس لیاقت هست کوچیه
عاشقتم استاد و همیشه در دفتر سپاس گذاریم هر شب و صبح می نویسم خدایا من اگر تو هدایتم نکنی و من تسلیم تو نباشم گمراه ترینم در این کیهان پس من رو همیشه هدایت کنم و هر خیری که از تو به من برسد فقیرم
عاشقتم خدایا شکرت بخاطر استاد جااااان و این آگاهی های ناب جهان هستی که به رایگان در اختیار ما قرار می دهد
شککککککککککککرتتتتتتتتتت ای نازنین خدایم