درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 3 - صفحه 21


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 3
    129MB
    34 دقیقه
  • فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 3
    33MB
    34 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

274 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رسول گفته:
    مدت عضویت: 2483 روز

    سلام به همه دوستان عزیزم، ی موضوعی رو میخام بگم فکر کنم برا هممون جالب باشه، استاد توی جلسه اول این فایل (یا جلسه دوم) و همچنین توی خییییلی از فایل های دیگه گفتن که من یک میلیارد بار فلان باور رو تکرار کردم برا خودم (توی این مورد (جلسه اول یا دوم) این باور که : خدا من به من وعده رزق بی نهایت رو داده) این باور رو یک میلیارد بار استاد میگن من تکرار کردم برا خودم تو ذهن خودم، من نشستم حساب کردم اگه من روزی 100 بار یک باوری رو برا خودم تکرار کنم چند روز یا چند سال طول میکشه تا به یک میلیارد برسه، اگه روزی 1000 بار تکرار کنم چند روز؟ اگه روزی 10 هزار بار تکرار کنم چی؟ اگه روزی 1 میلیون بار تکرار کنم چی؟ خلاصه توی ذهنم داشتم حساب میکردم و با وجود اینکه داشتم درست حساب میکردم (حدودی) وبعد هم زدم ماشین حساب و دیدم واقعا درسته بازم باور نمیکردم که انقدرررر روووووزززز طول میکشه تا بشه 1 میلیارد؟؟؟؟ خلاصه باور نکردم زدم چت جی پی تی، دیدم اونم داره همین اعداد رو بهم میده و بعد باور کردممممم، من اعداد رو نمیگم، خودتون بزنین ماشین حساب ببینین چقد میشه و بعد تفاوت خودمون با استاد رو مقایسه کنید، و بعد حق مطلب استاد ادا میشه که وقتی میگه من واقعا روی ذهنم کار کردم یعنی چی؟ بعد من توقع دارم با روزی 100 بار ی جمله رو تکرار کردن باورم توی 2 روز ساخته بشه…. و البته مرتبط با فایل استاد هم بود، اینکه ذهن من باور نمیکنه که چقدر باید روی خودم کار کنم و چقدر باید تکرار کنم و میگه کار سختیه پس ولش کن ، و برعکسش، ذهن من منو گول میزنه که همین قدر بسه کافیه همین قدر که روی خودت کار کردی، یا از یه زاویه دیگه، ول کن بابا این خیلی مسیر طولانیه اینقدر بخای رو ذهنت کار کنی و هزاران باور محدود کننده دیگه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 496 روز

    درود

    روز صد و هفتاد و هشتم از تحول روز شمار زندگی من

    سپاسگزارم از استاد

    کامنت دوستان در این قسمت خیلی عالی و واقعی بود . همه ی ما تجربه ی این موارد رو داریم اما به قول استاد اصلا به این فکر نمی‌کنیم با این باورها و پیش فرض های محدود کننده داریم به خودمون ضربه می زنیم .

    چند روز پیش دخترم از یکی دوستانش شنیده بودم که یکی از مبحث های درس ریاضی شون خیلی سخت هست و درس امروزشون دقیقا به اون مبحث رسیده بود و گفت مامان به حرف دوستم رسیدم این مبخث واقعا سخت بود .

    و من آموزه های این فایل رو بهش توضیح دادم که صحبت دوست تو باعث شد که یک باورنادرست در ذهن تو جا بگیره و نتیجه ی اون باور این شد که تو این مبحث رو سخت برداشت کردی در صورتی که تو در درس ریاضی هم اطلاعات خوبی داری و هم خیلی با استعدادی .

    الان حضور ذهن ندارم که چه مواردی برای من پیش آمده اما آگاهی های این فایل خیلی واسم با ارزشه اینکه هر چه باورم باشه همون میشه

    باورهای درست نتیجه‌ی عالی برای من خواهد داشت

    و باورهای نادرست نتایجی نادرست رو برای من پیش خواهد آورد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1218 روز

    به نام خدای مهربانم سلام به استاد عزیزم و مریم بانو مهربانم سلام به دوستان توحیدیم

    صبح کامنت گذاشتم اما باز دوست داشتم از یه خاطره امسالم بگم

    ما در خراسان رضوی زندگی می‌کنیم شهرستان قوچان روستایی به نام اخلمد 60 تا از ما دورتره و نزدیک به شهره مشهده

    الان نزدیک به 14 ساله که در قوچان هستیم هر سال به همسرم میگفتیم همچین روستایی هست هم آبشار داره هم خیلی قشنگه میگن بهشته بریم اونجا تنها جمله ای که تو این چند سال از آقا شنیدیم اینکه میگن مردمانش بد ذات و بد دهن هستن اما امسال چون بیشتر روی خودش کار کرده بود و امسال خلاصه رضایت داد چون کشف قوانین زندگی رو گوش کرده بود گفت بریم

    وقتی اولین بار رفتیم چه جای قشنگی بود چه انسان‌های مهربان و با ادبی و خودش همونجا فهمید که نباید به حرفه مردم و پیش فرضهای ذهنش گوش بده

    4 تا آبشار زیبا چه بهشتی چه سرسبزی چه میوه هایی و کلا از اول تاآخر لذت بود و لذت

    و 3 بار در تابستان امسال رفتیم و خیلی خوش گذشت

    اینم تجربه ما از این دیدن ابن زیباییها و پا روی پیش فرضها گذاشتن و به نفعه خودمون استفاده کردیم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1218 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که سمیع و بصیر ست

    خدای قدرتمندم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان همفرکانسم

    از صبح تا شب ما یه سری پیش فرضهای ذهنی و باورها رو دنبال میکنیم که خیلی روشون بعضی اوقات تامل نمی‌کنیم و هواسمون نیست که همینا اتفاقات و شرایط رو معنا می‌دهند و به واقعیت زندگیمون تبدیل می‌شوند

    و این پیش فرضها ذهن و رفتار و عملکرد ما رو رهبری میکنن و زندگی ما رو تحته کنترل دارند

    و باید از خود بپرسیم آیا ابن میس فرًها به نفعه ما هستن یا به ضرر ما

    ما رو به خواسته‌ها نزدیک میکنن یا دور

    و باید آگاهانه کنترل ذهن داشته باشیم و این پیش فرضها رو مدیریت کنیم که جهت بدهیم به سمته خواسته هامون و مثبت باشن

    حتی در کسب و کارمون اول صبح باید تجسم کنیم که امروز بهترین انسانهای خوب مهربان و ثروتمند رو میبینم

    و بعد اونا رو باور کنیم و به شکل اتفاقات مثبت وارد رندگیمون بشوند و ما رو رشد بدهند

    که در فایل 12 کشف قوانین زندگی هم استاد در مورد این پیش فرضهای ذهن مفصلا صحبت کردن و من همینجا از ایشون تشکر میکنم خداوند نگهدارشون باشد

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    معصومه عبدالهی گفته:
    مدت عضویت: 341 روز

    سلام منم یه تجربه ایی دارم من14سال بچه نداشتم یعنی خودمون نمیخواستم وفشارهای اطرافیان که بچه بیارید تاجایی رسید که میگفتن دعا بگیریااینکه حتما مشکل دارید وپیگیر باشید ومن درجوابشون فقط میخندیدم وتوی ذهنم وتوی خلوتم وهرلحظه میگفتم وقتی خودم تصمیم بگیرم دراولین اقدامم باردار میشم وهمینم شد والان که 12ابان 1404هست دخترم 3ماهشه وحالا بماند که همونی که میخواستم همون جنسیت همون قیافه ودوران بارداری نوع زایمان وهزینه هاو……همونی شد که خواسته بودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      فاطمه خانم گل گلی گفته:
      مدت عضویت: 2704 روز

      سلام دوست عزیزم

      امیدوارم که حالتون خوب باشه

      میشه لطف کنید بگید که دوران بارداریتون چطور بود چون من اینطور برداشت کردم که خیلی راحت بوده، ممنون میشم باورهاتون در مورد بارداری و زایمان راحت رو بنویسید چون اکثر خانم های جامعه باورهای خیلی بدی دارن که اصلا آدم میترسه سمت این قضیه بره

      کامنتتون برام جالب بود ممنون میشم من رو هم راهنمایی کنید و باورهای خوبتون رو برام بنویسید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 211 روز

    سلام وعرض ادب به استادعزیزم ودوستان گلم

    ازبچگی تاحالا خداروشکر مشکل احساس لیاقت وعزت نفس نداشتم همیشه تاحد متوسط بالا خودمو دوست دارم خداروشکر .از قد وقیافه وشخصیت و تواناییهام ازهمش خیلی راضی هستم خیلی خودمو دوست دارم و خودمو انسان خاص خدامیدونم . همه وخداعاشق من هستن باخودم درصلح هستم . فقط وقتی وزنم بره بالا وتمرکزم روی چیزای دیگه باشه نتونم ورزش کنم رژیم بگیرم یکم یه کوچولو احساس لیاقتم وعزت نفس واعتمادبه نفس من کم میشه . و برای اینکه اعتمادبه نفس من بالا بره و همیشه از سطح متوسط بالا به سطح عالی برسه باید همیشه در رژیم و ورزش ورقص که بهش علاقه دارم باشم .ازبچگی تا حالا همیشه ورزشکار بودم ولی گاهی بدلیل چالشهام ورزش رو رها میکنم وعزت نفسم کم میشه .نه اینکه خودمو دوست نداشته باشم .برای چی باید خودمو دوست نداشته باشم همیشه خودمو دراولویت قرارمیدادم همه کسایی که نزدیکان من هستن میدونن من اول خودم بعدخودم بعدخودم بعدبچم بعدش عشقم بعدش بقیه ادمای حسابی زندگیم .

    وقتی که روی فرم میوفتم دوباره میرم سمت ورزش دیگه تمرین آینه و….نیاز ندارم چون کلا عاشق خودمم درهمه حال فقط برای اینکه درسطح عالی باشم که چالش وتضاد برام پیش نیاد باید ورزش‌کار باشم . درطول روز کلا باخودم که صحبت میکنم خودمو انسان خاص وزیبا و بنده مومن خدا ومنظم وبا اراده مهربان باتجربه و با انرژی زنانگی بالا و ورزشکار و با هدف وشاد میدونم

    درمورد وابستگی به هیچ انسانی وابسته نیستم وتاوقتی ازطرفم مطمین نشده باشم واقعا وارد زندگیم نشده باشه نه عاشق میشم نه وابسته . چون انسانها پیچیده هستن نمیشه براحتی اعتماد کرد برای چی وقتی هنوزهیچی مشخص نیست وابسته وعاشق بشم بیخودی قضیه رواحساسیش نکنین :))))

    وقتی ورزش شروع میکنم و بخودم تمرکزمیکنم همه جهان مثل موم تودستام میشن خداروشکر وهمه مسایل من یابراحتی حل میشه یاخودبخود .طرف بچه کوچیکشو جگرگوششو میزاره پیش من که دوساعت با ویانا بازی کنه اینقدر دردل مردم این انرژی پاکم روبراحتی انتقال میدم ومیتونه بمن براحتی اعتمادکنه .یک مادر

    ولی من ویانارو خونه هیچ کس نمیفرستم با بچه هاشون بازی کنه باید ویانا جلوی چشمم باشه .

    کلا همه براحتی انرژی مثبت منو دریافت میکنن براحتی بمن اعتمادمیکنن .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    محمدرضا آسیایی گفته:
    مدت عضویت: 1428 روز

    با سلام و درود بر استاد گرانقدر و دوستان عزیز

    پدرم تعریف می‌کرد در گذشته که کارگر ساختمانی بود، یک شب یکی از همکاراش سرماخورده میشه و چون دسترسی به دارو نداشتند، تصمیم می‌گیرند یک تکه گچ سفید رو شکل قرص دربیارند و بعد به خورد بنده خدا میدند. این بزگوار با تصور اینکه قرص خورده یک مقدار عرق میکنه صبح سرحال و سالم پا میشه به کارش ادامه میده

    واقعا ذهن تاثیر عجیبی بر جسم و زندگی انسان داره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3283 روز

    بنام خالق زیبایی ها ،بنام اوکه هرچه دارم از اوست

    خدایا سپاسگزارم بخاطر یه فرصت دیگه ،سپاسگزارم بخاطر این هوای فوق‌العاده

    خدایا سپاسگزارم هرلحظه با منی وهمواره مرو هدایت میکنی

    خدایا سپاسگزارم بخاطر برکتها ونعمتهایی که از بی نهایت طریق به شکل هدیه وارد زندگی ام میکنی

    خدایا سپاسگزارم بخاطر وجود عزیزانم ودوستان بهشتی ام

    خدایا سپاسگزارم که هر موقعه اراده کنم براحتی وآسانی میتونم وارد این مکان الهی شوم

    خدایا سپاسگزارم که مجدد با آگاهی‌های این فایل ارزشمند قرار گرفتم ،سپاسگزارم که دارم یاد میگیرم به اتفاقات پرجسب خوب وبد نزنم ،یاد میگیرم با ذهنی خالی از پیش فرضهای قبلی، وتجربه های بقیه اتفاقات را خودم تجربه کنم

    سلام به استاد عزیزم به استاد شایسته نازنینم ودوستان بهشتی ام

    این فایل ،فایل نشانه امروزم بود وچقدر برام جالب بودکه حین گوش دادن آن اتفاقی که برای پسر یکی از دوستان خانوادگی مون رُخ داد در دهنم مرور شد روزی که اونا از شهرستان به خونه ما آمدند دیدم گردن پسرش یه گردنبندهست که کیف کوچیکی بود که داخلش بقول مادرش دعا بود ،گفتم آبجی قضیه این گردنبند چیه ؟ گفت پسرم طی اتفاقی ،ترسیده شده وما از دعا نویس براش دعا گرفتیم وحالا از روزی که از اون دعا استفاده میکنه ،بی قرار ولجباز شده،گفتم خب دعا رو از گردنش بیرون بیارید (چون من خودم اصلا اعتقادی به این چیزا ندارم ) بعد هم گفتم آبجی اینقدر اینها رو جلوی بچه تکرار کردید که اونم باورش شده ودقیقا همین بود وجالب تر با اینکه خودشون هم به این نتیجه رسیده بودند ولی همچنان این کار رو ادامه می دادند ،حتی مواقعی فرزندشون بدون اون گردنبند آروم بود ومشغول بود خودشون حرفی پیش می آوردند که بچهِ دوباره یادش میومد ودوباره شروع می‌کرد ومن آنجا متوجه قدرت باورها شدم

    تجربه بعدی برمیگرده به پیش فرضی که از یکی از استان‌های ایران داشتم که من فکر میکردم افرادی که آنجا زندگی میکنند معذرت میخوام خیلی بدبو وکثیف هستند اینم از بقیه شنیده بودم ،تا حالا من تجربه مسافرت به استان رو نداشتم ولی همین پیش فرض واون باوری که از تجربه های بقیه در ذهنم نقش بسته بود ومن باور کرده بودم همیشه وقتی همسرم پیشنهاد مسافرت به اون استان رو به من می‌داد با اینکه عاشق مسافرت هستم بشدت ذهنم مقاومت داشت ،تا اینکه بعد از اصرار یکی از دوستان همسرم بازم ایشون پیشنهاد مسافرت به اون استان رو مطرح کرد ووقتی مقاومت منو دید،دلیلش رو پرسید ووقتی من دلیلش رو گفتم ،گفت تا خودت تجربه نکردی چیزی رو باور نکن ووقتی من با اون مسافرت موافقت کردم وسعی کردم ذهنم رو خالی کنم دیدم نه تنها خیلی مهمان نواز ومهربان هستند بلکه خیلی هم تمیز ومرتب هستند وآن موقعه متوجه شدم چطور ذهنیت منفی من وباورهای من نسبت به بقیه میتونه روی همه جنبه های زندگی ام اثر بگذاره ،تا قبل از اینکه خودم تجربه کنم بارها پیشنهاد سفر که از طرف همسرم مطرح می‌شد رد کردم ،هدایایی که دوستانش برامون می‌فرستادند بدون اینکه باز کنم می‌بخشیدم ولی بعد از اون سفر کلا ذهنیت من نسبت اون استاد وکسانی که آنجا زندگی می‌کردند تغییر کرد وبا گوش دادن این آگاهیها سعی کردم هرچیزی رو بدون پیش فرض ذهنی وقضاوت تجربه کنم

    خدایا شکرت…شکرت …..شکرت

    عاشقتونم …..

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    آرزو جمشیدی گفته:
    مدت عضویت: 848 روز

    سلام و درود بر شما خوشحالم حال و احساس خوب تجربه میکنم

    من تجربه های زیادی دارم درباره چیزهایی که باور دارم و اتفاق می‌افته

    من همیشه به خودم از دوران مجردی میگفتم من دوست دارم بعد ها پسر دارم بشم و اسم پسرم ابوالفضل بزارم بعد داداشم از من بزرگتر ازدواج کرد و بچه دار شود و داداشم می‌گفت اسم بچه ام ابوالفضل میخواهم بزارم من این تو دلم باور داشتم این پسرم تو فامیل تک و این که داداشم هیچ وقت این پسرش را نمیزاره بعد از ب دنیا اومد پسرشو چون اول اسم خودش نیم بود قرار شد اول اسم پسرش هم میم داشته باشه و اسمش ابوالفضل نداشتند بعد ها که من ازدواج کردم پسر دارم شدم و اسمم پسرم ابوالفضل گذاشتم چون باور داشتم و باور کردم همچین اتفاقی شدنی

    خدایا شکر که قانون نمی‌دونستم ولی اجرا می‌کردم و خدایا شکرت بابت قانون قشنگت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    محمد امین ابراهیمیان گفته:
    مدت عضویت: 1731 روز

    سلام و درود فراوان به شما استاد عباسمنش به عنوان فردی که هادی بودن خدارو باور کرده و خداوند هم هدایتش کرده والبته به تمام عزیزانی که در پشت صحنه برای گسترش این آگاهیهای الهی زحمت میکشند.

    دوست دارم خیلی مختصر بنویسیم:

    از نوجوانی دائما می گفتم باید کارمو دوست داشته باشم توی 28 سالگی به عشق اولم هدایت شدم الان مشغول انجامش هستم و خوشحالم . عشقم طراحی و تولید زیورآلات است . در خصوص باور باید بگم دقیقا هر چیزی رو که باور کنیم اتفاق می افتد یه روزی با خودم گفتم بهتره یه محصولی طراحی کنم که هم مردونه باشه و هم زنونه که با یک هزینه و پروسه تولید جامعه هدف من دوبرابر بشه چون همیشه دستبندهای چرمی دوست داشتم ولی هیچ وقت مدلهایی که توبازار بود و همه وارداتی بود دوست نداشتم که البته همه مدلها هم مردونه بود خیلی راحت باور کردم که میتونم مدلی دوست داشتنی مردونه و زنونه طراحی و تولید کنم و خدا هم منو به اون مدل هدایت کرد یکی از طرحهای ایرانی هندسی رو در قالب یک سگک با بند چرمی تولید کردم به اندازه محدود . و در عمل با استقبال و خرید دقیقا یکسان و برابر آقایون و خانمها از اون محصول نمود بیرونیه باور درونیمو دیدم

    با اینکه قبل از این خودم تا حالا همچین محصولی تو بازار ندیده بودم و قبل از من کسی انجام نداده بود و فرآیند انجامش به اندازه مطالعه همین متن کوتاه که الان شما مطالعه کردید بسیار سریع و راحت انجام شد

    در پناه خالق یکتا شاد و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: