درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 2


  • چه می‌شود که ذهن، رسیدن به یک خواسته را سخت و پیچیده می‌کند، و چه می‌شود که همان ذهن، رسیدن به یک خواسته را ساده و آسان؟
  • چه می‌شود که فرد ناخودآگاه به دنبال یافتن نکات منفی است، و چه می‌شود که توجه یک فرد، معطوف به یافتن نکات مثبت در هر موقعیت می‌شود؟
  • چه می‌شود که بعضی از آدم‌ها خوش‌شانس هستند و مرتباً فرصت‌ها و نعمت‌ها را حتی از دل هیچ جذب می‌کنند، و چه می‌شود که بعضی‌ها آن‌قدر بدشانس‌اند که بدترین سناریوی ممکن برایشان رقم می‌خورد؟

در این فایل، استاد عباس منش با مثال‌های ملموس، این اصل اساسی را در خلق اتفاقات زندگی توضیح می‌دهد که:
اگر ذهن، آگاهانه برای باورهای قدرتمندکننده، انتظارات مثبت، و پیش‌فرض‌های سازنده تربیت نشود، این ذهنِ رهاشده، به‌صورت خودکار خود را برای اتفاقات منفی، انتظارات بدبینانه، و باورهای محدودکننده آماده می‌کند. در نتیجه، مسیری عصبی در ذهن شکل می‌گیرد که ناخودآگاه، تمایل به تقویت مومنتوم منفی دارد.

به همین دلیل، فردی که ذهنیت منفی دارد، اصولاً با مواجه‌شدن با هر تضاد یا چالشی، تمایل دارد بلافاصله بدترین سناریوی ممکن را از آن اتفاق برداشت کند…

همین مسیر عصبی در ذهن، سبب می‌شود که وقتی فرد هدفی مشخص می‌کند و برای آن قدم برمی‌دارد، ذهنش به جای تمرکز بر ایده‌ها، فرصت‌ها و راهکارها، بر یافتن موانع احتمالی متمرکز شود. در نتیجه، مسیری که اصولاً آسان بود، تبدیل به یک مسیر ناهموار می‌شود و فرد را از یک مانع به مانع بعدی می‌کشاند، تا جایی که عطای خواسته را به لقایش می‌بخشد و مسیر را نیمه‌کاره رها می‌کند.

در دوره “هم‌جهت با جریان خداوند”، استاد عباس منش برای حل ریشه‌ای مسئله‌ی خواسته‌های به‌ثمر‌نرسیده، به سرچشمه‌ی اصلی بازمی‌گردد: یعنی ایجاد باورهای مرجع که ذهن را به‌طور خودکار به سمت افکار تقویت‌کننده‌ی مومنتوم مثبت سوق می‌دهند.

آگاهی‌ها و تمرینات این دوره، مسیری عصبی جدید در ذهن دانشجو ایجاد می‌کنند، به گونه‌ای که ذهن او به‌طور خودکار به سمت انتظارات مثبت متمایل می‌شود. در نتیجه، به طور خودکار، قدرت ذهن در خلق خواسته ها، در خدمت خواسته ها و اهداف دانشجو قرار می گیرد و از هموارترین مسیر، بیشترین ثمرات حاصل می شود.

این فایل را با دقت گوش دهید، نکته برداری کنید. سپس درس هایی که گرفته اید یا تجربیاتی که در این زمینه دارید  را در بخش نظرات این فایل با ما به اشتراک بگذارید.

منتظر نظرات تاثیرگذارتان هستیم.


مطالعه اطلاعات کامل درباره دوره «هم جهت با جریان خداوند» 


درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1

درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 3

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 2
    104MB
    34 دقیقه
  • فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 2
    33MB
    34 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

264 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1541 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربانم…

    خداوند عزیز تر از جانم…

    خداوندیکه هر لحظه…هر لحظه…هر لحظه….مرا هدایت میکند بسمت هدایتهای بینظیرش….

    سلام استاد عزیزم…استاد عزیزم‌‌‌‌‌‌…من الان 4 سال خورده ایی در محضر شما هستم‌‌.

    ولی اینو بگم من از بچگی تو اون ناآگاهی خودم.آینده امو میدیدم…و امروز شاهد اون الهاماتی که در خواب بهم الهام میشد.” رسیدم…

    و من!!!..همیشه دوستداشتم زندگی ام در تمامی جنبه های زندگیم..بهترین خودش باشه…

    ولی چون …ناآگاه بودم‌‌‌‌همون نااگاهی پرده های نور الهی رو میپوشوند…

    تو دل اون ناآگاهی یکی از درون” بهشت رو روبروم تصور سازی میکرد…

    چون قدرت نجوای ذهنم قوی بود…اون بهشت رو کنار میزد..و تاریکی خودش رو با منطقهای قوی اش…بیدار میساخت…..

    میخام بگم!!!!استاد عزیزم.‌‌‌…من هر لحظه دعاگویت میباشم….

    و سپاسگزار خداوندم وقتی خسته و کوفته شدم در برابر زندگی سختی که داشتم…..

    فقط میگفتم خدایا مرا هدایت کن…خیلی عجیب غریب سوره حمد رو میخوندم…

    در صورتیکه،”هیچ آگاهی” رو نداشتم‌‌…

    و امروز لطف خدا شامل حالم شده…و امروز شاهد بهترینها هستم…

    و هر ثانیه و هر چشم بهم زدنی…فقط روی خوشبختی و سعادتمندی دنیا و آخرت رو میبینم..

    این فایل…فایل هدایت خداوند برای بیشتر خاهی من برای خاستهایم بود‌..

    و چند روزه…رزق الهی به بهترین روش که فکرشم نمیکنم‌.وارد زندگیم میشه‌…

    از بی نهایت طریق…

    هدایتهایی میشم….

    که با این باور….که هر صبح تقریبا هر گاه هدایت بیاد…قرآن رو میخونم…و ستاره قطبی ام رو با پیشفرض هدایت الهی گره میزنم…

    و میدونم و میدونم.‌.‌همون نقطعه ایی که سالها بخاطرش” چشم انتظار بودم ولی نمیدونستم باید چجور عمل کنم….

    ایتروزا شامل حالم میشه…..

    و من با پیشفرض و آگاهانه زندگی کردن میتونم از نعمتهای خداوند بهرمند” بشم…..

    و این نیاز به تمرکز عالی داره‌‌..

    که بتونی همجوره حمله ور بشی به نجوای درونت‌.

    استاد عزیزم من از شرایط بیزنسم بگم!!!من مدام از وضعیت شرایط حال حاضرم مدامتوی سایت میزارم.. تا روزی برام یادآور بشه..که از کجا به کجا رسیدم…

    حالا حساب کنید یه پیشفرض چقدر میتونه توی زندگیت تاثیر گذار باشه‌..

    من دقیقا اون” اوایل… که رشدم توی این مسیر شروع شد…اول مسیر توحید و خودشناسی بود….تا یجایی درکم از قانون قوی شد…بهم الهام شد….که اون دوره ایی که برای رشدت توی زمینه لباس شب و عروس رو خریدی..

    از صفر شروع کن…به الگوسازی‌..

    حالا حساب کنید…استاد من بخاطر ترس از الگوشناسی نزدیک به تقریبا 12.13 یا بیشتر و یا کمتر خودمو دور میکردم…

    با این پیشفرض که من از پس الگوشناسی بر نمیام…

    و همیشه دانشجو که بودم‌دوستانی که داشتم.که میدیدم همیشه نمرات بالا دارند..خیلی حسرتشونو میخوردم..

    و میگفتم اینا خوش؟شانسن …و بخاطر باورهای غلط و بیشترشم ترس…که من باور دارم”نمیتونم!!!هر بار خودمو دور میکردم..

    و یجاهایی بخاطر این نگرش آسیبهای زیادی میدیدم..تویط مشتریام…

    تا اینکه الهام من و با اون خواب فرشته ایی که کتاب الگوسازی دقیقا دوران دانشجوییمو داد…هماهنگ شد…..و صداییی بلند بهم گفت..اگه الگوشناسی رو یاد نگیری …خط قرمز بکش توی موفقعیتتت ..و بیزنست…

    و اونجا رگ من غیرتی شد…

    دفعه های اول سخت بود..و شروع کردم با تمرکز بالابه یادگیری!و .یه بسته یه کیلویی الگو “سفارش دادم…

    از صفر شروع کردم..اون بعد از چندین سال‌..

    که من بخاطر الگوشناسی” یه ترم استادمون بسیار با دقت بود .الان با هم در ارتباطیم..

    الان قدرشو بیشتر میدونم‌چقدر نکته های خوب میگفت..

    که حتی تعریف منو به خانواده اش گفته بود …

    در ادامه من دانشجوی این درس با همین استاد.مشروط الگوشناسی “شدم‌‌

    و در ادامه…

    .به لطف خداوند هر بار با هر تمرین به مدت یکسال ….من تمام اون فصل و کتابای هدایتی رو توی چند دوره خوندم و الگو کشی کردم…

    جوریکه کف اتاقم پر از الگو؟شده بود..چه هیجانی داشتم…

    و جوری شده بودم که فول و فول شده بودم..تونستم لباس شب بدوزم..اونم مدل اروپایی اونم به روز ترین متد دنیا..

    و تونستم بازم لباس عروس بدوزم…بازم اونم شبیه تورهای امروزی…

    و گذشت ..فکر کردم مسیرم لباس شب و عروس هست..ولی نرگس ناآگاه ..هنوز بیخبر از هدایت الله بود..

    یه روز بهم گفت فصل سیزده دستکش و کلاه…

    و هدایتتتت خیلی قوی بود..و فورا”. شروع کردم..به الگوشناسی و دوخت….

    حقیقتا اوایل” خیلی ورژنش ناجور بود ولی خیلی خوشحال بودم چون تکاملمو میگذروندم..

    میخام یه نکته بازم بگم!!!الله که نشانه میداد …این نشانه ذوقمو بیشتر میکرد تا بیشتر یاد بگیرم و بیشتر ادامه بدم اونم با قدرت و تمرکز بالا…

    …در ادامه….

    دقیقا بعد از چند ماه که بازم یسری کارا رو انجام میدادم..

    که اینبار…هدایت شدم به شخصی که ایشون .بوتیک شیکی توی شهرمون داشتن.و سفارش ست کلاه و دستکش فانتزی”که ست مانتوهاش برای

    بوتیکش بود.از من تقاضا کرد که براشون کار کنم…اون به مبلغ 1500 تومن…

    و من از خداوند هدایت خاستم”””

    گفتم خدایا الان پارچشو طبق گفته های این شخص ندارم!!!

    بنظرت چکار کنم..

    خدا بهم گفت برو توی کمدت..اون شالی که مشکیه که فلانی بهت داده و نمیپوشی رو باهاش انجام بده….

    میخام بگم با یچیز دم دست که عقلم نمیرسید…

    و من این ستا رو درست کردم..و ایشون نقد” طبق هدایت الله برای عزت نفسم…و یسری گفتها که خداوند بهم گفت بهش بگو انجام شد..و همون لحظه هزیننشو متقبل شد….

    .

    و من تونستم با یکار عقب مونده دوره عزت نفس رو بخرم…

    و با عمل با دوره عزت نفس…

    بعد از اون هدایت اومد…که کلاه رو بزار کنار…تمام تمرکزتو بزار روی …خوووودددد…..دستکش‌..

    و بازم”طی تکاملم هم در مهارتم…و غلبه بر ترس شخصیتی و صدها هااااا مسیرها ….و پروجکتهایی که شدم…

    باعث شد….من تمام روند دستکشمو یاد بگیرم که بتونم اونا رو پروجکت کنم در مسیرهای هدایتیم..

    و این مابیین اسم دستکشام به اسم خودم ثبت شد ..

    و حتی کارایی” دستکشم….

    من فقط میگفتم دستکش..ولی نمیدونستم این دستکش چه کاربردی داره….

    و تمام این مسیرها و امروز در این ساعت میتونم ساعتها از تمام پروجکتام صحبت کنم…

    هر کدومش…صحبتهای خاص خودشو داره‌‌..

    و در ادامه…

    تا امشب میتونم بگم صده ها هزاران قدم برداشته تا امروز دستکش کاربردی مجلسی و روزمره نرگس !!!به بهترین شکل خودش داره “هنوز قدم برمیداره…

    و هنوزم نمیدونم میخاد این هدایتها به کجاهاااا این دستکش رو بکشونه…

    فقط میدونم باید با پیشفرض مثبت ادامه میدم..مخصوصا اینروزا الان از 17.18 دی ماه….که این اتفاقات پیش اومد و اینترنا قطع شد تا به الان دارم قدم های بعدی که تزیین دستکشها هست..

    عملی میشه..اونم با بهترین کیفیت اونم هدایتی

    اینبار برای پروجکت حضوری اونم طبق الهامات خداوند..

    ولی بازم نمیدونم آیا این قدم درسته یا نه!

    منتظر خودشم اونم توی زمان خاص خودش‌‌..

    انشالله…

    ..بازم در ادامه….

    میخام به این نتیجه برسیممم…

    که برای یه بیزنس قوی….

    برای بیزنس جهانی” که خودم همیشه دوستداشتم به این ورژن برسه کارم،”….

    باید ادامه داد….

    و نباید با پیشفرضهای قدیمیمون مخصوصا توی بحث کارآفرین شدن کم اورد..

    و با این باور که هدایت میشم..ادامه داد..

    .یعنی تمام ذرات سلول به سلول این دستکشام..از یه آموزش پیش افتاده …اون دوره ها….به این مسیر،” من نرگس به لطف خداوند توانستم هدایت بشمم.به بهترین ابگوسازی و بهترین دوخت…اونم بصورت قدرتمند…که هیچ وقت خوابشم ندیده بودم من به این نقطعه برسم.

    ……

    و میخام در ادامه بگم!!!..

    و هر کسی میتونه‌….این مسیر رو با قدمهای تکاملی با پیشفرض این…

    که من از پسش برمیام..من در مسیر درستم تحت فرمان الهیم….

    میتونه بهترینها رو برای خودش رقم بزنه….

    و در ادامه” انتظار مثبت راجع به هر چیزی زندگیتو پر از رزق الهی ” میکنه…

    دقیقا این فایل با فایل جلسه 8.عزت نفس ..منو هماهنگ کرد..

    که یه روز خداوند بهم گفت…

    نرگس…فکر نکن که هنوز زمینه فروشت از فلانی کمه…و هنوز نتیجه مالی خاصی نگرفتی..

    ولی اینو بدون…که…

    کار نیکو کردن از پُر کردن هست…

    مدام این پیام” رو بهم یادآوری میکرد…

    تا سرچ کردم..

    اره…صبحت بزرگان هست..که ما باید یکاری رو به بهترین شکل ممکن بر حسب اون شرایطی که هستیم رو انجام بدییم..

    مثل هدایت خدا و کارایی اون ست دستکش کلاه با یه شالی که فرد نزدیکم به من بخشید و من به یاری الله تونستم به بهترین شکل ممکن انجامش بدم..

    من نرگس باید بیاد بیارم…که ما باید استمرارو پُر کردن داشته باشیم..

    اون نرگس گذشته خوب پول میساخت…ولی راضیش نمیکرد..و یسری تضادها رو داشت اونم به مدت 8 سال.. که بجای خاصی نرسید.و هیچ پیشرفتی نداشت و راضیش؟نمیکرد!!.

    و به لطف خداوند

    الان راضیم ..و الان دارم طعم زندگی کردن رو میچشم…

    و از خداوند میخام..منو تو این مسیر هدایت کند…و چون این مسیر نیاز به صبر و یه باور قوی الهی گونه داره…

    این مسیر با عجله و تقلا نیست..

    این مسیر پله پله تا امتداد به خداوند و نور مقدس الوهیت میباشد…

    و بتونم کانون توجهمونو و انتظاراتمونو روی چیزهای خوب و عالی در جریان بزارییم…

    تا زندگی به کاممان شیرین و دلپذیر باشد…

    همین امروز صبح زود روبرو خورشبد و سپاسگزاری از خداوند…

    خاستم که بازم رزقشو دریافت کنم..امروز هدایت شدم به چند فرد…و چقدر لطف خداوند درونشان شامل حالم شد….

    و واقعا اینهمه نعمت و برکت رو لطف خداوند میبینم…

    و از جایی بهم روزی میده که زبانم قاصره‌.

    یه خبر خیلی خوب…سه روز پیش صبح زود…خداوند بهم این پیاممو داد..که اول ماه رمضان وارد قانون سلامتی میشم و نشانهاش مدام میاد…

    و امروز فایلی زیبا یه درک بیشتری از قانون سلامتی بهم داد تا خودمو براش آماده کنم..

    نمیدونم میخاد چی بشه..چجوری….

    فقط میدونم هدایت میشم..

    استاد انشالله اول اسفندماه..باهاتون در دوره قانون سلامتی .هماهنگ میشم…

    خیلی سپاسگزار خداوندممم میباشم که امشب با کلی تجربیات عالی در همین امروزی که گذشت از وجود صنع خودش” دریافتای عالی داشتم ..

    و خوشحالم و خوشحالم….

    در مسیر پر رزق و روزیش قدم برمیدارم….

    و از خداوند خاستم که امسال سال جدید سر سفره عیدیم قانون سلامتی داشته باشم….انشالله این وعده خیلی عالی انجام بشه..که انجام شده..امضا شده از طرف خداوند….و این ایمان رو در دلم شکوفا میکنه..تا بیشتر بسمتش سجده گو باشم…

    در ادامه ….به امید نشانه زیبای دیگه…برای بهترینها!!!و لطف خداوند برای قلب تسلیمترم….

    الحمدالله رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    محسن مله گفته:
    مدت عضویت: 1344 روز

    سلام خدمت استاد و ممنونم بابت این فایل عالی که امروز جزو هدایت های من بود

    من یه تجربه ای که دقیقا همین هفته برام اتفاق افتاد من دوست دارم رانندگی و سفر کردن و مسافرهایی که هم فرکانس من باشم در زمان مناسب زنگ بزنن و من سر ساعتی که قرار گذاشتم برسم و حتی روی نظمم که قرار میزارم حساسم و دوست دارم دقیقا سر ساعت دقیقه برسم

    حالا طبق ذهنیت مثبتی که داشتم مسافرهایی که به من زنگ میزنم و سفرهای برون شهری دارم باهاشون آدم های موفق هستن که پیشرفت خوبی در زندگی دارن مثلاً دو تا از افراد یکیشون از تهران هستند دکترا حسابداری دارن و توی پتروشیمی کار میکنن که نه پدرشون پولدار بوده و نه اطرافیانشون و زندگی قبلیشون شبیه گذشته من بوده بعد از اون وضع به یک آزادی مالی رسیدن و خیلی خوبن و با احترام که وقتی صحبت میکنم باهاشون لذت میبرم ازشون و یکیشونم که وکیل پایه یک دادگستری هستن که هم محلی خودمون هستم ولی چندین سال شهرمون بشرویه نبودن فردی پولدار و آزاد با ذهن باز هستن بعد از موفقیت ها و روش تغییر زندگیشون که صحبت میکنن میگم چقدر راحت به این ثروت و آزادی رسیدن بعد دقیقا توی این هفته یکیشون میخواستم ببرمشون بیرجند و بعدی رو ببرمشون شهر بابک و دقیقا باید راس ساعت 11 شب بشرویه می‌بودم تا بعدی رو ببرم

    شهر بابک

    بعد مسافر اولی که قرار بود ساعت 3بعداز ظهر

    می‌خواستیم حرکت کنیم که تا برسم و برگردم بشرویه یکی دو ساعت وقت داشته باشم ولی به چیزی پیش اومد برا مهندس که میخواستم ببرمش بیرجند ساعت 4.2دقیقه حرکت کردیم بعد این دهنه شروع کرد که نمی‌رسی ولی من تا حدی که تونستم کنترل میکردم میگفتم با خودم خدایی که اینجوری سفر برام جور کرده خودشم سر ساعت من رو آماده می‌کنه برا سفر بعدی که ساعت 11شب ولی چون یکم استرس داشتم مثلاً یکسری کارها پیش نیومد که سفر اولی طولانی تر میشد مثلاً مهندس گفت بجا وایسا ساندویچ بگیرم بعد هی من تکرار میکردم برگی بدون اذن خدا از زمین نمی‌فته این امتحان هست که وقتی اینجوری خدا برات مسافر جور کرد خودشم بلده چه ساعتی رو برام تنظیم کنه بلده چکار کنه که من سر ساعت برسم و فقط میخواد که من قدرت ایمان قوی‌تر بشه ولی بازم این استرس رو داشتم بعد رسیدیم بیرجند باز نزدیک هتلی که مهندس رو میخواستم پیاده کنم مهندس شروع کرد صحبت کردن و به چند دقیقه ای وقتمو گرفت و اینکه من عجله داشتم برگردم که ساعت 11بشرویه باشم دیگه پیاده شد و من در حال برگشت بودم که دیدم یه گوشی دیگه داخل ماشینم زنگ میخوره بعد دیدم گوشی مهندس هست گفتم خدایا من تسلیمم می‌دونم باید ایمانم قوی بشه پس تسلیم امر تو هستم و برگشتم گوشی رو بهشون دادم و مدام میگفتم من رای 11میرسم بشرویه و دقیقا راس 11رسیدم بشرویه با اینکه از دید منطقی نمی‌شد بگی میرسم ولی کنترل ذهن و ایمان بخدا رسیدم سر موقع و رفتیم تا شهر بابک و اونجا هم جلسه دادگاهی که داشتن آقای وکیل زود انجام شد و من حتی دوست داشتم رکورد رانندگی خودمو بزنم که دقیقا رسید به 2100کیلومتر رانندگی از ساعت 4.2دقیقه عصر تا روز بعد ساعت 7.20دقیقه شب که باز تو مسیر برگشت شهر بابک میبرمشون از از سمت سیرجان و زرند گذاشتیم و چقدر از دیدن کوه های پر برف و کارخونه و معادن مس لذت بردیم و چقدر از قدرت خدا و این همه ثروت و برکت که توی ایران وجود داره حرف زدیم یک سفری بود که برام در از درس که ایمان داشته باشم بخدا خدا کارامو سر ساعت درست می‌کنه بعد نعمت های فراوان رو توی مسیر دیدم و آدم هایی که توی کارخونه ها فعالیت میکنن از جاده های عالی که وسط کوه ها یک طرفه و سه بانده درست کردن که رانندگی راحت شده و مسیر سفر که همشو خدا برام درست کرد چون من دوست داشتم ببینم هر روز بیشتر نعمت و فراوانی و شادی رو و خدارو شکر این سفر خیلی خوب و راحت انجام شد بسلامتی و در از خاطره های شیرین با آقای وکیل شد و لذت بردم و فهمیدم وقتی حتی یکم ذهن منفی بشه تاثیری می‌زاره و در مقابل وقتی ذهنت رو بتونید کنترل کنی و ایمان داشته باشی هم از مسیر لذت می‌بری هم درآمد خوب داری هم مهم‌ترینش حالت خوبه و جمله آخر

    خدایا هر آنچه داریم از آن اوست و هر موفقیت هر ثروت حال خوب هر آدم خوبی که برام تو مسیر قرار داده میشه همه و همه از لطف نیست و هر روز من محتاج تر بتو میشم و از او درخواست های بیشتری میکنم چون داره هر روز ایمانم قوی تر میشه خدایا شکرت،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    فائزه رحیمی انگار گفته:
    مدت عضویت: 1487 روز

    سلام خدمت استاد و خانم شایسته عزیزم و همه دوستان

    استاد من اومدم از تجربه های خودم بگم در رابطه با این ذهنیت از پیش تعیین شده که باعث رفتار هایی از ما میشه که فیدبک خوبی نمیگیریم

    استاد یک پسر زیبایی توی فامیل ما هست خیلی جذاب ، خیلی خوشهیکل و عالی خلاصه

    من توی ذهنم فکر میکردم بابا این با این قیافه و تیپ و اینا اصلا منو تحویل نمیگیره و مثلا با حالت غرور و اینا مثلا برخورد میکنه و این ذهنیت توی فکر من بود و مثلا چندبار هم باهاش برخورد کردم توی مهمونی اینا یجوری موقعیتی پیش اومد که نشد من به این سلام بدم یا مثلا احوال پرسی کنم و خودم فهمیدم انگار یه مدلی شد که مثلا من خودمو میگیرم

    و بعد همینا باعث شد که من یکبار دیگه بیرون توی بازار بهش برخوردم سلام کردم اونم جوابمو داد ولی خیلی حالت خوبی نداشت یا نمیدونم شاید من فکر میکنم مثلا نخواست تحویل بگیره

    در صورتی که خودم هم میدونم اصلا پسری نیست که خودشو بخواد بگیره ، اتفا خیلی هم راحت و باحاله

    ولی اون ذهنیتی که یه مدت من ساخته بودم ازش باعث اون اتفاقات بالا شد

    تا اینکه من هم خودم گفتم بابا اصلا اون اینجوری نیست که کسی رو نخواد تحویل بگیره و از طرفی هم خب مثلا طرف خوشگل باشه که چی دلیل نمیشه تو باهاش ارتباط نگیری یا حرفی نزنی این نشون میده که عزت نفست پایینه که نمیتونی با پسر های خوشگل یا خوشتیپ حرف بزنی یا اصلا یه سلامی بهش بدی

    خلاصه هم اومدم ذهنیتی که ساخته بودم رو یکم پاک کردم گفتم اینجوری نیست و هم اینکه این فایلا هم شنیده بودم

    و هم اینکه رفتیم باهاشون مسافرت و اونجا خودم اصلا خوب برخورد کردم ، خیلی راحت خیلی اوکی باهاش حرف زدم و دیدم که دقیقا اشتباه فکر میکردم و خودم برای خودم ذهنیت بدی ساخته بودم ازش یجورایی توی ذهنم قضاوتش کرده بودم قبل از اینکه بخوام خودم برم راحت حرفی بزنم باهاش

    و توی مسافرت دیدم که البته میدونستم ولی یه تایمی ذهنیتم خراب شده بود و دیدم که اصلا کسی نیست که خودشو بگیره اتفاقا چقدر باحاله چقدر شیرینه خیلی راحت میشه باهاش ساعت ها بشینی حرف بزنی و ازون به بعد کلا عوض کردم نگاهمو بهش

    و الان توی مهمونی چیزی ببینمش خیلی گرم می‌گیرم سلام چطوری و فلان و اینا و اون هم همینطور

    و قشنگ میفهمم که ما ذهنیتی که از آدما می‌سازیم روی رفتارمون تاثیر میزاره و باعث میشه اون طرف هم فیدبکش خوب نباشه

    این فایلو شنیدم هی گفتم راست میگه راست میگه ، چقدر درسته

    خیلی موقع ها ما نه تنها آدم هارو بلکه خیلی چیزهارو توی ذهنمون قضاوت میکنیم اگر که بزاری چرت و پرت های بقیه هم بشنوی که دیگه هیچی

    سپاسگزارم ازتون بخاطر این فایل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    زهرا مزرعه گفته:
    مدت عضویت: 682 روز

    بنام خداوند یکتا که همیشگی و ازلیست

    سلام خدمت استاد بزرگوار و نازنینم و خانم شایسته عزیزم

    امروز وقتی هذایت شدم به این فایل کمی افکار منفی البته سرزنش گر بود که فکرم رو درگیر میکرد. که اگه فروشندگی قبول میکردی درامدت الان 13تومن بود که بخاطر تایم کاری زیادی که داشت همسرم اجازه ندادن و هم اینکه نمیتونستم به درسای دخترم کلاس اوله برسم. و درخواست تدریس داشتم که اونم بخاطر اینکه خیلی وقته تدریس نکردم به خواهرزادم پیشنهاد دادم انجام بده که بهم یاداوری شد کمبود احساس لیاقت دارم که باید روی خودم کار کنم تا بهتر بشم.

    من از وقتی که روی نکات مثبت اطرافیان تمرکز کردم رفتارشون باهام خیلی بهتر شده. من با دو تا از برادرهام تو یه اپارتمان هستیم قبل دونستن قوانین خیلی اذیت میشدم و خانومهاشون هر سری پیش بابام میرفتن و ازم گلایه میکردن که صدای دخترم که گاهی جیغ میکشید اونا رو اذیت میکنه و…..

    ولی وقتی روی نکات مثبتشون با خودم صحبت کردم دیگه حرفی ازم به میون نیومد و گلایه ای نشد.

    و من یاد گرفتم دیگران رو دوست داشته باشم تا منفی نگر باشم و با خودم در صلح باشم و رفیق جون جونی خودم باشم.

    و یاد گرفتم فقط زیبائیها را نگاه کنم نه بدیها رو. پریشب برام پیامی اومد که واقعا شگفت زده شدم معاون مدرسه سابق دخترم بمناسبت روز مادر بهم پیام داده بود و بهم تبریک گفته بود و این نشونه خداوند بود که تغییر کردی و داری بهتر میشی

    خدایا شکرت ازت ممنونم بخاطر هدایتهات.

    دلم نیومد اینو نگم. من از بچگی از خالم بدم میومد خیلی اذیتم میکرد و من تا پارسال ازش متنفر بودم ولی از وقتی که روی شخصیت خودم کار میکنم رفتارش باهام خیلی بهتر شده.، حتی سر مسئله عروسیم با خالم خرف نمیزدم وقتی همه رو بخشیدم و همه اتفاقات رو مسببش خودم دونستم بعد 17سال هفته پیش باهاش راحت صحبت کردم و خیلی راحتم

    خدایا شکرت بخاطر قانونت بخاطر مهربونیات

    خدایا شکرت بخاطر فراوانی نعماتت

    سپاسگزارم. سپاسگزارم. سپاسگزارم. سپاسگزارم

    در پناه الله شاد و موفق و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 128 روز

    به نام خدای نور

    یه هدایتی که ازاین فایل دریافت کردم بجای تمرکز و پیدا کردن مشکلات احتمالی قدم بردارم چون با درگیر مشکلات احتمالی صد درصد جذبشون میکنم و من فقط باید انجامش بدم بدون فکر کردن به نتیجه و… فقط با امیدواری و توکل به خدا انجامش بدم و پابه مسیر جدید زندگیم بذارم.

    خدایا هدایتم کن خدایا بهم بگو خدایا من نمیدونم تومیدونی توهمه چیزی تونور زندگیمی توبهم بگو چکارکنم نورمن توبهم مسیر درست و نشون بده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    Sisi گفته:
    مدت عضویت: 131 روز

    یارب العالمین، خدای زیبای آسمان‌ها و زمین، فرمانروای بزرگ که تمام قدرت در دستان توست،

    ستایش و سپاس تنها برای توست، و هدایت و توانایی‌هایم از فضل بی‌کران توست.

    سلام و درود بر استاد عزیز و مهربانم، وخانم شایسته زیباومهربانم،

    سپاسگزارم برای حضور پرانرژی، راهنمایی‌های دقیق و اعتماد بی‌پایان شما، که مسیر یادگیری و پیشرفت را برایم روشن کرده‌اید.

    من وارد مرحله‌ای از زندگی شده‌ام که رشد و پیشرفت برای من یک انتخاب نیست،

    بلکه بخشی از هویت و سرشت من است.

    هر روز، در حال ساختن نسخه‌ای قدرتمندتر از خود هستم؛

    نسخه‌ای که توانایی‌هایش را زندگی می‌کند،

    نه اینکه فقط درباره‌شان رؤیا ببافد.

    هر قدمی که برمی‌دارم، دقیق، هدفمند و روبه‌جلو است.

    این مسیر، مسیر جهش‌های بزرگ و موفقیت‌های پیوسته در زندگی من است.

    با نظم، تمرکز و اراده‌ای محکم پیش می‌روم،

    و این پیش‌روی بی‌وقفه، شتابی می‌سازد که موفقیت را به سوی من می‌کشاند.

    این همان مومنتوم مثبت است:

    قدرتی پیوسته که هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود.

    من نه متوقف می‌شوم،

    نه مسیر را رها می‌کنم،

    چون آینده‌ای که در انتظار من است، بسیار بزرگ‌تر از آن است که به توقف فکر کنم.

    با ایمان کامل به توانایی‌هایم، و با تکیه بر قدرتی که مرا آفریده است،

    مطمئنم که به جایگاهی که برایش خلق شده‌ام خواهم رسید.

    من شایستهٔ بهترین زندگی هستم،

    شایستهٔ فراوانی، ثروت، آرامش و رشد مداوم.

    و اکنون، برای دریافت تمام آنچه به من تعلق دارد،

    کاملاً آماده‌ام.

    این آغاز دورانی جدید است:

    دوران شکوفایی،

    دوران دستیابی،

    دوران برتری و موفقیت‌های پی‌درپی.

    من در مدار قدرت قرار گرفته‌ام و ادامه می‌دهم،

    چون پیروزی‌هایم تازه آغاز شده‌اند.

    و در پایان، سپاس از استاد عزیزم

    و با قلبی سرشار از عشق و شکر، خدای مهربان را ستایش می‌کنم،

    که مرا هدایت و توانایی حرکت در مسیر رشد و تعالی را عطا فرموده است.

    دوستتان دارم

    با عشق سعیده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    مهدیه عبدالمحمد گفته:
    مدت عضویت: 163 روز

    و خدایی که در این نزدیکیست.

    وقتی داشتم این فایل رو گوش میدادم احساس می‌کردم چیزی ازش درک نمیکنم،چرا؟؟؟چون تک تک جملاتی که استاد میگفتن در واقع کلید و راهنما بودن و نیاز هست چندین بار با نوت برداری شنیده بشه چون واقعا حرفهایی از جنس طلا هستن و نباید به راحتی ازشون عبور کرد.اولش که داشتم فکر میکردم و دنبال نکات مثبت زندگیم بودم همش فکر میکردم من چیز خاصی رو به یاد نمیارم ولی بعد از کمی تفکر متوجه شدم در هفتاد هشتاد درصد زندگیم بسیار آدم آسان گیری بودم و هستم و هنوزم اتفاقات عالی به طرز معجزه آسایی برآن رخ میده ولی من غافلم از این لحظات خوب.یادمه توی محیط های کاری که داشتم معمولا ی نفر رو همکارام ازش حرف میزدن که آدم بد قاقی هست،آدم گیری هست و دنبال سوتی از دیگرانه و … ولی من هرگز با این آدمها به مشکل برنخوردم چون من خودم پیش فرض راجع به آدم‌ها اینه که آدم‌ها ذاتا مهربون آفریده شدن و کسی نیست که بخواد به من آسیب بزنه و همین طرز تفکر باعث شده که من خاطرات خوبی رو توی محیطهای کاری که داشتم تجربه کنم.دلم میخواد این پیش فرض رو از این به بعد برای خودم پر رنگ کنم چرا که گاهی به واسطه ی حرف دیگران این پیش فرض نسبت به مسائل کمی عوض شده.اینجا به خودم قول میدم وقتی این چند فایل توت فرنگی 19 دلاری رو دوباره و دوباره گوش بدم چون دریچه نگاهم رو به دنیای پیرامونم عوض کرد.خدایا شکرت که هدایتم کردی به این فایلها.الهی شکر.یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    نجمه منفرد گفته:
    مدت عضویت: 359 روز

    سلام استاد عزیزم

    فایل بسیار تامل برانگیزی بود

    که نشون میده چقدرررر ذهن ما قدرتمنده چقدر درون ما نیروهای قدرتمندی خداوند قرار داده

    اتفاقا استاد عزیزم امروز داشتم در مورد ی موضوعی خودمو تحلیل میکردم

    که در نهایت رسیدم به این دو‌مطلب که:

    1-هر آنچه در زندگی من است را من خلق کرده ام با تمرکز و کانون توجه ام

    پس گلایه از هیچ کسی نیست

    2-اینکه حالا که ذهن من انقدررر توانمند است پس من با اعراض از ناخواسته ها و تمرکز بر خواسته ها ،زندگی زیبایی برای خودم می سازم

    و با کانون توجهم به زیبایی ها هر آنچه را دوست دارم وارد زندگیم می کنم

    و این فایل هم بسیار بسیار در این زمینه کمک کننده بود

    ازتون سپاسگزارم

    در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 412 روز

    درود

    روز صد و هفتاد و دوم از تحول روز شمار زندگی من

    سپاسگزارم از استاد

    این فایل هم در ادامه ی قسمت اول عالی بود .

    اینکه پیش فرض ها و باورهای ما در مورد افراد ، پول ، سلامتی ، شغل و …. اتفاقات رو واسمون رقم میزنه حالا چه خوشایند چه ناخوشایند.

    یعنی بستگی داره که پیش فرض ما باور ما نگاه و انتظار ما نسبت به اون موقعیت اون فرد ، اون حرفه ، اون مکان و ..چی باشه ،اگر مثبت باشه تجربه مثبتی رو واسمون به وجود میاره و اگر منفی باشه تجربه منفی رو واسمون رقم میزنه.

    من تو خیلی زمینه ها ذهنیتم مثبت بوده همیشه غیر از جسمم . یعنی نقطه ضعف من تو این زمینه بیشتر روی جسمم بوده ، پیش فرض هایی که باعث شده نگران باشم بترسم و در واقعیت تجربیات تلخی رو درباره‌ی جسمم بهم تحمیل کرده

    اما تو روابطم با ادامهاذهمیشه جوری بودم که در نگاه اول اون وجه مثبتشون رو می‌دیدم.

    یادمه از کلاس اول که دخترم رفت مدرسه ، به صورت اتفاقی با مامان یکی از بچه ها دوست شدم خانم بشدت دوستداشتنی زیبا و خوش مشربی بود اما ذهنیتش نسبت به آدمها همیشه کمی زاویه داشت و از اونجایی که ما همیشه با هم بودیم و خیلی نفوذگرا بود می دیدم با اینکه دخترهامون خیلی شاگرد زرنگ بودند اما برخورد پرسنل مدرسه در عین احترام به ایشون کمی پشت پرده حالت گارد داشت .

    یادمه اونقدر از مدیر مدرسه پیش همه تعریف کرده بودم که یکی از اولیا گفت اون نگاه مثبت شماست وگرنه مدیر اونقدر هم خوب نیست و من گفتم فقط خوبی دیدم یعنی جدا از دوستم فوق العاده به من احترام میزاشتن . تا اینکه دوسال پیش دخترامون توی فضای آموزشی خارج از مدرسه قرار گرفتن و مدیر اون موسسه نوع احترامش و توجهش به دختر من کاملا متفاوت بود با برخوردی که با دوستم و دخترش داشت و در حالی دختر اون به لحاظ رتبه ای بالاتر از دختر من بود. اما همیشه رفتارش با اونا به صورت گارد گرفتن بود .

    حالا دلیلش چی بود اینکه همیشه دوستم می‌گفت روی خوش اینا رو نبین مثلا فلان مدیر پولکیه ،یا این یکی خیلی جلبه خیلی دنبال دانش آموز بیشتره و یا مثلاً فلانی ظاهرش آدم خوبیه نمیدونی از اون هفت خطهاست. و دقیقا حرفهاش درست درمیومددو می‌گفت دیدی گفتم من میشناسم این جور آدمها رو

    و من همیشه تعجب میکردم که چطور اینقدر شناخت داره رو آدمها و اینقدر زرنگه

    درصورتی که با توجه به این فایل اون نگاه اون باور و اون ذهنیتی که دوستم نسبت به اون آدمها داشت باعث می‌شد رفتار اونها نسبت بهش یک رفتار مطابق با ذهنیتش باشه.

    من به صورت ناخودآگاه با نوع نگاه مون داره اتفاقاتی رو همیشه رقم می‌زنیم که حتی نمی‌دونیم که به ضررمون هست.

    من یک برادر دارم که هیچوقت کاری برای کسی انجام نمی‌ده یعنی قول میده ولی در عمل جدی نیست . یادمه چند ماه پیش همسرم گفت از برادرت بخواه با توجه به جایگاه شغلی که داره توی فلان شهر یک جایی رو واسمون رزرو کنه واسه تفریح . و من از برادرم خواستم و ذهنیت همسرم این بود که حالا ما گفتیم اما اون این کار رو انجام نمیده. من با توجه به آموزه های سایت تصمیم گرفتم که این باور داشته باشم که اینبار این یک کارو انجام میده . و دقیقا همین شد بعد از چند روز تماس گرفت و گفت که فلان جا رو واستون رزرو کردم و همسرم و اطرافیان کلی تعجب کردندو خودم چقدر تعجب کردم که این باوره چقدر عالی جواب داد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      نازنین خشنود گفته:
      مدت عضویت: 1647 روز

      سلام مژگان عزیز.

      سپاسگزارم بابت تجربه هایی که نوشتی اینجا برای ما.

      دقیقا من یاد یکی از نزدیکانم افتادم ک همیششششه،هرکسیو میبینه بدترین قضاوت ممکن رو حتی، در اولین رویارویی داره.

      و دقیقا هم حرفاش درست در میاد.

      و بعد میگه دیدی گفتم فلانی این طوریه.

      این برا منفعت خودشه

      فلان ادما فلان جورن.

      و همینطوریم میشه اما برعکسش نزدیک ترین فرد این شخص.

      همیششششه خوش شانسه بهترینارو جذب میکنه.

      هممممه ی ادما براش خوبن.

      بهترینن.

      چون اون ذهنیت بدی نسبت به کسی نداره.

      و اصلا هم قضاوت گر نیست به همین دلیله که بهترین انسان ها و بهترین موقعیت ها سرراهش قرار میگیرن.

      به نظرم رفت و امد با انسان های منفی بین ذهن ماروهم شبیه اونا میکنه.

      و من خودم سعی میکنم همیشه فاصله بگیرم از اونها.

      ن برای اینک بد باشن. برای رشد و تغییر خودمون.

      بازم سپاس بابت کامنت خوبت عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مژگان محمدشیر گفته:
        مدت عضویت: 412 روز

        سلام به دوست بزرگوارم نازنین جان

        خداروشکر که در این مسیر همراه هم هستیم.

        و سپاسگزارم بابت توجهی که به کامنتم داشتید و تجربه ای که به اشتراک گذاشتید .

        بله کاملا درسته و خیلی عالی که شما سعی میکنید از این افراد فاصله بگیرید به جهت رشد خودتون ، این هم جسارت بالایی میخواد که من هنوز به اون جسارت نرسیدم و شما رو تحسین می‌کنم .

        خدایا شکرت برای این آگاهی ها و دوستان بی نظیری چون شما

        در پناه رب مهربان باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: