درس‌هایی از انیمیشن گربه چکمه پوش - صفحه 30 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درس‌هایی از انیمیشن گربه چکمه پوش
    583MB
    40 دقیقه
  • فایل صوتی درس‌هایی از انیمیشن گربه چکمه پوش
    38MB
    40 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

813 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امین زندی گفته:
    مدت عضویت: 1298 روز

    به نام حضرت عشق رب العالمین

    سلام به استاد عزیزم پیامبر زمانه

    و خانم شایسته عزیز حضرت مریم زمانه

    و سلام گرمی خدمت دوستان عزیزم

    امروز که از خواب بیدار شدم کنار پنجره حیاط خونه خوابیده بودم ی بوی نسیم و بوی صبحونه میومد که نگو واقعا بوی نون میومد وای خدا چه حسی زیبایی بود همون موقع ستاره قطبی و کدنویسی رو انجام دادم ی تیکه آخر گربه چکمه پوش مونده بود اونم نگا کردم و کلی زیبایی و آموزش همون آخر فایل بود

    که داشت اشاره می‌کرد تو هرچی برای خوشبختی میخوای همبن الا داری دوستای خوب ی رابطه خوب دیگه جون اضافی برا چیته تو اگه بخوای زندگی کنی با 6مین ی جون هم زندگی میکنی دقیقا یا حرف بعضی آدما میفتم که دم آخر میگن کاش فرصت دوباره زندگی کردن رو داشتیم من مطمئنم اگه فرصت دوباره هم داشته باش آدمی بازم همین جوری زندگی میکنه

    آدم اگه اون بار اول خوب زندگی کرد هنره

    چند روز پیش فیلم جنگجوی طلح رو نگاه میکردم داستان ی پسره بود که با اینکه اتفاقات زیادی براش افتاد و پاش آسیب دید اما قرمان مسابقات جهانی میشه

    اونجا هم همین داستان مغرور نشدن و در لحضه زندگی کردن رو داشت به ما میداد این داستان واقعی بود و 7یلی برام جالب بود از اون رو روز که دارم در لحضه زندگی میکنم هم حال بهتری دارم کنترل ذهن قوی تری دارم وقتی ی مشکلی پیش میاد سریع به خودم میگم تو الا اینجایی در این لحضه پس شروع میکنم در مورد زیبایی هم و قشنگی ها صحبت کرد و لذت بردن از لحضه حالم و نعمت هام و سپاس گذاری کردن

    و همین امروز با این نسیم صبح گاهی و زیبا حالم بهتر بود و بهتر هم شد و گفتم خدایا من فقیرم از هر خیری که از تو به من می‌رسد من واقعا 6ر اتفاقی که تو زندگیم می افته اعتبارش رو به خدا میدم خدا همه کاری برای من کرد وقتی استاد همه چی رو اعتبار همه چی رو به خدا می‌دهد ما باید چی بگیم بخدا که همه کارهارو خداوند انجام میده خداونده که کارها به سمر میرسونه خداوند که هدایت میکنه پس من باید فروتن و افتاده حال باشم به درگاه ربم و صبور که خداوند هم هدایت میکنه هم کارهارو برام انجام میده

    فقط بسپرم دست خودش و دیگه خودم رو رها کنم واقعا درسها داشت این انیمه زیبا و مثل اون سگ داستان به همه چی خوشبین باشم و از مسیر حال لذت ببرم و با دید مثبت به اون نگاه که مسیر به نگاه منه هر چقدر آسون بشم یرای سختی ها سخت میشه و هرچقدر آسون بشم برای آسانی ها آسان می‌شود مسیر زندگی برام

    جهان نسبت به دید تو مسیر رو برات مشخص میکنه

    پس تو لحضه باش و از مسیر لذت ببر و احساس خوب داشته باش تا مثل اون سگ همه چی به نفع تو رخ بده حتی اگه آدما جواب سرت کردن و قصد جونت رو کردن چون قدرتی در زندگی تو ندارن بازم برای تو هیچ اتفاق بدی رخ نمیده فقط کافیه تو در لحضه به زندگی عالی نگاه کنی و حست خوب باشه

    چقدر استاد لذت بردم از این دوتا فایل البته شما همه فایلات عالیه ولی من روز قبل که فایل مادر موسی بیاد رو سایت داشتم در مورد اون شعر پروین با کسی حرف میزدم که اون فایل اومد و کامل شرح داده شده و چقدر لذت بردم و سپاس گذاری کردم به درگاه خداوند الهی شکر واقعا برای بودن در این خانواده الهی

    استاد عزیزم هروز از خدا هدایت میخوام و هر ماشینی که میخوام تعمیر کنم خدا میگه چکار کنم و من انجام میدم ردون کار اضافه و من انجام میدم و اعتبارش رو به خدا میدم اصلا کل زندگیم رو خدا هدایت میکنه من میسپارم دست خودش

    و کارها رو انجام میده

    استاد سپاس گذارم از خداوند برای وجودتون و همه دوستان خوبم در این سایت سید علی خوشدل سعیده شهریاری احسان مقدم وهمه که در این جمع هستن سپاس گذار خداوندم و لذت میبرم از خوندن کامنت هاشون

    در پناه سکان بان عالم شاد سلامت و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    یوسف علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 1980 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش

    درود بر شما استاد عباسمنش عزیز

    من قبلا این انیمیشن رو دیده بودم و به نظرم جالب میومد، البته از تلویزیون بود و کاملا هم موفق نشده بودم ببینم اما گفتم این سری دانلود کنم و با زبان اصلی ببینم که هم برای زبانم بهتر باش هم بتونم اگه خواستم فیلمو عقب و جلو بتونم ببرم و البته با‌دید متفاوتی ببینم؛ همونطور که گفتید این انیمیشن تو دلش نکات فراوانی داشت که میشد ازش درسرهای زیادی گرفت،

    از جمله غلبه بر ترس هاست

    وقتی ما میترسیم و حرکت نمیکنیم و فرار میکنیم از شرایطی که برامون نامطلوبه و در کل نا خواسته ست اون موقع ترس ها بیشتر میشن و بر ما غلبه میکنن؛ بقول معروف از هر چی بترسی سرت میاد، وقتی چیزی نامطلوبه و دوسش نداری بهترین کار اینه که ازش اعراض کنی یا در مرحله بعدی از اون مکان یا اون شرایط مهاجرت کنی و اونجا رو ترک کنی، اینطوری با ناخواسته کمتری مواجه میشی؛ در این مورد هم وقتی از چیزی میترسی بهتره باهاش روبرو بشی تا اینکه ازش فرار کنی ، وقتی راه حلی برای مسئله ای داری با احساس خوب میری به سمتش ولی وقتی راه حلی نداری با ترست مواجه شو و برش غلبه کن

    مورد بعدی غرور هستش که خیلی بهمون ضربه زده و داره میزنه، خودم بهش برخوردم و مواردی بوده غرور بی جا و بدون تفکر داشتم و اون باعث شده شرایط نامطلوبی برام پیش بیاد یا اطرافیانم رو برنجونم، ولی الان دارم سعی میکنم که شرایط متفاوت باشه از درونم و جاهایی که باید اون غرور الکی رو کنار بذارم، البته یه جاهایی غرور لازمه و انسان باید اونجا ها غرورشو‌حفظ‌ کنه که البته من فکر میکنم اون برمیگرده به عزت نفس آدم ، اینکه خودتو دست کم نگیری ، برای خودت ارزش قائل باشی و خودتو دوست داشته باشی و تن به هر خفتی ندی ، ولی ما باید یاد بگیریم در مقابل خداوند همیشه همیشه متواضع باشیم و هیچوقت مغرور نباشیم چون ما هرچه داریم از خداوند داریم و دقیقا همون حرفی که شما زدید مگه ما برای جسم مون کاری کردیم ما چه کار میتونستیم بکنیم ، برای شرایطی که بارها به نفعمون در اومد کاری کردیم ، همه رو خدا انجام داده پس هیچوقت نباید در مقابل خداوند مغرور باشیم ، این هم باید توجه داشته باشیم میتونیم در برخورد با آدم های دیگه تا جایی که ممکنه متواضع باشیم و دوستانه رفتار کنیم و البته در مقابل خونواده خودمون هم باید بیشتر فروتن و متواضع باشیم

    استاد جان بسیار ممنونم بخاطر این فایل زیبا از مناظر پارادایس هم لذت بردم و تحسین میکنم این همه زیبایی رو، خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا ازنزدیک ببینمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    سمیع اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 1771 روز

    سلام استاد عزیزم ، استاد جان واقعا تشکر میکنم واقعا یکم حسرت میخورم که کاشکی 10 سال پیش زمانی که نوجوان بودم این اگاهی ها بهم داده میشد اما مهم نیست چون من اون زمان لیاقت و جایگاهم توی اون ندار بود بگذریم ، استاد یه الهامی توی دلم افتاد گفتم بیام اینو کامنت بزارم البته اینم بگم هفته پیش این الهام اومد به سمتم من تنبلی کردم ولی الان فرصتش شد خواستم بگم اگر امکانش باشه یه بخشم مثل همبن کارتون گربه ی چکمه پوش کارتون های دیگر هم بررسی بشه استاد واقعا داشتم فکر میکردم یکی از دلایل پیشرفت کشور های غربی مخصوصا امریکا با شرکت هایی مثل والت دیزنی و …. یه جورایی مدیونه انیمیشنایی هست که بچه ها ازونا الگو میگیرن اینو واقعا تحقیق کردم انیمیشن های بچگی من واقعا الان که میبینم پر درس بود و امروز میخوام درباره یدونش با شما صحبت کنم دوستان عزیز ، خیلی جالب زاشتم با یکسری زوستان صحبت میکردم میگفتم اره یادتونع قدیما چقد ما بچه بودیم کارتونا قشنگ تر بودو اینا ، اونو یادته ، اون یکیو یادته ، به یاد قدیما اسم میبردیم کارتونارو یه کارتونیو من یادم اومد که چقد کارگرداناش قشنگ شخصیت پردازی کردن که واقعا الان که بهش فک میکنم موهای تنم سیخ میشه ، کارتونه کونگ فو پاندا بود یا پاندای کونگ فو کار 1 واقعا این کارتون از دید من و از دیگاه توحیدی به قول شما درس های زیادی داره ، شخصیت اصلی این کارتون یه پاندا هست که عشق کونگ فو داره و همش تو رویاهاش میبینه که جنگجو شده و خلاصه همش رویا پردازی همون چیزی که شما میگین همیشه اینجا به نظرم کارگردان داره موضوع تصور کردنو بولد میکنه که رویا پردازی خوبه حالا نکته جالب بابای این پاندای ما یه اردکی هست که اونو به فرزند خوندگی گرفته تو قسمت دومش داستانشو میگه حالا فعلا بهش کاری نداریم ، این پاندای ما باباش اردکه یه مغازه ی اش فروشی یه حالت رستورانی دارن توی چین و خیلی پرطرفداره و …. بعد این پاندا ما به باباش میگه جوری که نفهمه من از کونگ فو خوشم میاد میگه نظرت درباره ی کونگ فو چیه بابا میگه نه ماله بچه سوسولاست باید پولدار باشیو یه همیچین چیزی بهش میگه و میخنده ، اینجا به نظرم کارگردان خیلی جالب اومده کارتونو جلو برده داره میگه پاندا ما یه هدفی داره که بره کونگ فو کار کنه ولی نه بنکه حتما بره صرفا داره بهش فکر میکنه و در جلوتر یه اتفاقی میوفته که معبد میگه ما دنبال یه جنگجو میگردیم بیایین معبد امروز همه مردم شهر دیوارا همه جا میشه تبلیغ انتخاب جنگجو جدید خلاصه این به باباش دروغ میگه که من میرم اونجا اش بفروشم باباشم میگه باشه برو ، حالا جلوی در که میخواد بره درارو میبندن این با هر ترفندی که بلده یه کاری میکنه که برسه اونجا و به طور خیلی اتفاقی میوفته وسد معبد جایی که یه استاد خیلی پیریو خردمندی که جالبه شخصیت لاکپشتم داره پیر و ریش سفید اون جنگجو های معبده به نظرم اینجاش خیلی جالب بود که ریش سفید اون معبدو لاکپشت انتخاب کردن لاکپشت از دید ما انسانا یک موجود ارام ، خونسرد ، سر به زیر ، سرش تو لاک خودش و …. جا افتاده خلاصه ، و خیلی جالبه اون چیزی که شما میگین استاد الهامات این لاکپشت ما خیلی با الهامات کار میکنه یعنی خیلی حرف از الهامات میزنه یجا میگه من نمیدونم چه اتفاقی میوفته ولی هر چی بشه خوبه برای ما ، من نمیدونم ، من نمیدونم ، من نمیدونم وای موهای تنم سیخ شد استاد اینو نوشتم توی توحید عملی 10 چقد اینو میگین من نمیدونم ، خلاصه این پاندا خیلی شانسی میوفته وسط معبدو این لاکپشته ریش سفید میگه این پاندا جنگوجو یی هست که ما انتخاب کردیم ( جنگجوی اژدها بهش میگفتن) این وسط من یه چیزی بگم یه شخصیت منفی داشتیم به اسم تای لانگ که قبلا میخواسته جنگجو اژدها بشه اما اون لاکپشت ریش سفید انتخابش نکرده چون الهاماتش اینو گفته که نه این نباید بشه این تای لانگ ببر بوده شخصیتش توی فیلم حالا من سریع برم اخر فیلم که این پاندا ببرو شکست میده و نکته جالبش که کارگردان به نظرم بهش اشاره کرده میدونید چی بود استاد اینکه از دید ما انسان ها توی ذات پاندا تنبلی هست و واقعا هم اینجوری هست ولی ببر درنده بوزنو جنگاور بودنش توی ذاتشه به نظرم اینجا کارگردان خواسته اینو بفهمونه که ببین استعداد مهم نیست استمراره که مهمه و داره این پیامه مثبتو میده و چقد شخصیتارو خوب جلوه داده تو کارتون و انتخاب کرده که من واقعا کیف کردم حالا جالبه یجا هم گروهی هاش که یک ببر ، میمون ، مانتیس ، لک لک ، مار هستن مسخرش میکنن میگن انقد پو چاقه و شکمش گنده که نمیتونه پاهاشو ببینه و جالبه ازین شکمش که از دید بقیه نقطه ضعفشه استفاده میکنه واسه شکست تای لانگ اون ببره که همه ی هم گروهیاشو شکست داده همشونو باهم استاد خیلی نکات ارزشمند زیاد داشت این کارتون میخوام همشو نگم چنتا دیگه موند ولی دوست دارم بچه ها و دوستان برن ببینن شما هم اگر دوست داشتین ببینید که چقدر هم عالی دوستون دارم استاد جان خیلی زیاد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    هانیه گودرزی گفته:
    مدت عضویت: 528 روز

    سلام خدمت استاد عزیز

    من سه ماه تابستون 1403 رو مدام فایل های شما رو گوش دادم مدام و مدام

    و با گفته های شما چقدر پرده ها کنار رفت و دیدم ای دل غافل چقدر پاسخ پرسش هام جلوی چشمام بوده و کور بودم یا کر

    و یا چقدر کم می پرسیدم به خاطر اینکه مگفتم :ای باباخدا که حواسش به ما نیست .(در صورتی که در ناز و نعمت غرق بودم )چقدر کم دعا می کردم.

    حقیقتا من تا 6ماه پیش درآمد خوب زندگی خوب همه چی خوب از لحاظ مالی داشتم و با ورشکستی پدر ، همسر و همچنین تغییر در اوضاع کاری خودم روبه رو شدم و صفر شدم و سپاس و سپاس و سپاس از رب برای این اتفاقات به ظاهر بد اما بی نهایت زیبا و شگرف .

    الان دارم معجزات رو میبینم و امیدوارم بیش از پیش بدانم و بفهمم و عمل کنم به آنچه که میدانم و از خداوند عزیزم می خوام که لحظه ای منو به حال خودم واگذار نکنه که بنده ای حقیر و کوچک بیش نیستم در مقابل حکمت و بزرگیش.

    و به خودش قسم که شما کلامی جز حقیقت نمیگید .

    دلیل ایکه بعد از سه ماه من تازه اولین کامنت رو میزارم همین گربه چکمه پوش هست.در طی این مدت من به لطف رب سعی کردم خیلی روی اخلاقیاتم و ورودی هام کار کنم و حقیقتا شاید یک عمر هم برای رسیدن به کمال حقیقی کم باشه.

    اما هفته ها بود که بالاخره پذیرفتم مغرورم همیشه انکارش می کردم حتی زمانی که خودم با خودم تنها بودم و به خاطر عزت نفس پایین امه این غرور .دیروز حدیثی از علی (ع) درباره ی غرور خیلی تصادفی دیدم.

    (تکبر و خودپسندى در دل مسلمان از آفتهاى شیطان و وسوسه ‏هاى اوست. تاج تواضع را بر سر نهید و خودپسندى را زیر پا گذارید ).

    و امروز هرچقدر می خواستم پادکست دیگه ای رو گوش بدم نشد صداش نمیومد بدون صدا پخش میشد. تا اینکه اومدم کلیپ دیگه ای رو امتحان کنم که رسیدم به اینجا و حتی این انیمیشن زیبارو هم دیدم انگار که این گربه من بودم چقدر به خاطر غرورم به همسرم کم لطفی و کم محبتی کردم . چقدر در دلم کفر ورزیدم و چه بد کردم با خودم

    خودخواه بودن خوبه به شرطی که به غرور و منیت متصل نشه.

    سپاس گزارم از خدا بابت تک تک نشانه هاش سپاس برای اتفاقاتی که به ظاهر بد اما چه خیر ها که درش نهفته است .

    سپاس گزارم از شما استاد از صمیم قلبم برای شما و خانوادتون آرزوی برکت و سلامتی و شادی و روزی به غیر الحساب دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    میلاد گفته:
    مدت عضویت: 1103 روز

    به نام خداوند خالق قوانین

    سلام

    خدایا سپاسگزارم از مسیر هدایتی که میکنی

    من صبح امدم گوش کنم فایل را فهمیدم تو 2دقیقه اول موضوع برسی فیلمه قشنگ فایل قطع کردم و گفتم میرم فیلم نگاه کنم بعد بیام فایل گوش کنم ببینم با این فرکانسی که دارم چه درک میتونم داشته باشم بسنجم

    خدایا تو به من وسعت نگاه تو حیدی و قوانین یاد دادی

    یعنی استاد عزیزم تک تک جملاتی را که فرمودید در فایل از فیلم من دقیقا دقیقا تک تک نکاتی که گفتید من درک کرده بودم و خدا رو شاکرم از این فرکانسم که به من نگاه تشخیص اهل ها رو عطا میکنی تا تو هر موضوع اصل ها همون قوانین ببینم و طبق اون عمل کنم طبق اون کد بنویسم زندگی رو و سپاسگزار خداوند و استاد بسیار عزیزم هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2449 روز

    درس‌هایی از انیمیشن گربه چکمه پوش

    بنام خداوند وهاب و رزاق و غفور و بخشنده و مهربان هدایتگرم

    سلام به استادان عزیز و نازنینم

    و سلام خدمت دوستان زیبابینم نازنینم

    می‌خوام داستانی رو تعریف کنم که سبب خیر برام شد تا بیام در این قسمت از فایل دانلودی بینظیر کامنتی رو بنویسم.

    داستان از این سیزده بدر سال 1404 شروع شد

    روز سیزده بدر رو چطوری گذروندم

    روز سیزده بدر واقعا در کنار خواهرم اینا خیلی خوش گذشت و در پارک نزدیک محلشون در مهرشهر کرج بودیم .. خیلی خیلی بهمون خوش گذشت .. یعنی یک روز بیاد ماندنی و زیبا در کنار عزیزانم . واقعا همه چی عالیع عالی بود تا شب .. ولی فرداش با یک تضادی دنیا یهویی برامون وارونه شد .. دخترم یک چیزی رو بهونه کرد و با من جار و جنجال به پا کرد و با عصبانیت تمام و بحالت قهر از منزل خواهرم رفت .. هم اوقات خودشو تلخ کرد و هم اوقات منو و خواهرم اینا رو تلخ کرد..

    خلاصه همش داشتم روی باورهایی در مورد روابط خوب و احساس لیاقت کار میکردم .. در صورتی که من یکی از هدفهام برای سال جدید 1404 برنامه ریزی و هدف‌گذاری برای پول و ثروت و کسب و کار و فروش اجناس و کالاهای خانگیم بود .. و کلا تمام تمرکزم روی فروش اجناسم بود .. ولی انگار جهت باد منو بسمت دیگری پرتاب کرد. با این تضاد آنقدر ذهنم درگیر شد که کلا بهم ریختم ..

    با اینکه هر روز صبح شکرگذاری هامو می‌نویسم .. و ستاره ی قطبی که همون هدف‌گذاری روزانه است رو می‌نویسم و کامنت ها رو میخونم و توی سایت حضور دارم ولی انگار هنوز نتونستم ذهنمو کنترل کنم و با اینکه میدانم مهم ترین کار من در جهان کنترل ذهن هست ولی در مورد بعضی چیزها هنوز نتونستم باورها مو تقویت کنم .. چقدر جالب همین الان درحال نوشتن بودم که فهمیدم من در مورد کنترل ذهنم کم کاری کردم . یعنی مهمترین اصل زندگیم کنترل ذهن با کیفیت هست که من از آن غافل شدم و الگوهای تکرار شونده در مورد بحث با دخترم در مورد هر چیزی بیشتر شده هر چقدر هم سکوت میکنم و سعی میکنم جوابی ندم ولی رگباری مورد قضاوت و توهین قرار میگیرم .. انگار هر چقدر روی این الگوهای تکرار شونده کار میکنم ذهنم در مورد این موضوع بیشتر مقاومت می‌کنه .. انگار باید یک راه حل اساسی براش پیدا بشه..

    قضاوت .؟ و یا سوءتعبیر؟?

    و یا کج فهمی ?

    همه ی این موارد در این جر وبحث ها بطور کاملا واضح مشهود بود

    در مورد این موضوع باید روی باورهام خیلی کار کنم. .. چقدر خوبه که می‌نویسم . یعنی وقتی شروع به نوشتن می‌کنی کلمات و جمله ها خودش میاد توی ذهنمون .. انگار یک چیزی تو رو به آن اصل و ریشه هدایت می‌کنه که قبلش یک تصور دیگه ای از آن موضوع داشتم . ولی وقتی شروع به نوشتن کردم انگار تمام اون صحنه ها برام مثل یک فیلم و تصویر از ذهنم گذشت و فهمیدم پاشنه ی آشیلم کجاست . آنها و یا بعبارتی طرف مقابل پاسخ افکارشون رو دریافت میکنند و من هم پاسخ افکار خودمو.. وقتی خوب فکر کردم و صحنه ها رو مرور کردم فهمیدم برای یک سری کارها و یا اعمال و رفتار و صحبت هام همیشه مورد قضاوت نزدیکانم قرار میگیرم .. با اینکه خودمو خیلی تغییر دادم ولی انگار گذشته ی خودمو دارم میبینم . گذشته ای که همیشه همه چی و همه کس رو قضاوت میکردم و یا اینکه اون چیزی رو که خودم دوست داشتم رو می‌شنیدم و می‌فهمیدم … انگار دنیا منو با افکار گذشته ام روبروم می‌کنه و و میگه ببین این رفتارهایی رو که از نزدیکانت میبینی خودت بودی تو اینجوری بودیااا ..

    همشش پیش خودم میگم . من که خیلی مواظب رفتارم هستم

    من که خیلی مواظب حرف و صحبت هام هستم

    من که خیلی سعی میکنم کسی رو از خودم نرنجونم… پس چرا با کوچکترین موضوع بی اهمیتی در برابرم گارد میگیرند?

    وقتی داشتم بطور مرتب از خودم این سوالات رو می‌پرسیدم به یک پاسخی رسیدم .. پیش خودم گفتم حتما من برای خودم ارزش قایل نیستم !! و یا خودمو دوست ندارم .

    داستان چیع ؟؟؟ چرا اینقدر داستان توی زندگیم خودنمایی می‌کنه ..

    داستان از آنجایی شروع شد که برای عید دیدنی رفتیم کرج منزل خواهرم اینا..

    وقتی خونه ی خواهرم بودیم .شب موقع خوابیدن . یک ملافه تر و تمیز روی مبل پذیرایی جدید خواهرم پهن کردم که بخوابم .. دخترم هم آن طرفتر روی تختخواب شوی پذیرایی خوابید . و خواهرم هم روی آن مبل اسپورت راحتی جدیدشون خوابیده بود و دختر خواهرم هم کنار آنها روی زمین تشک پهن کرده بود.. خلاصه یکجورایی هر کسی یک طرف خوابیده بود . فقط پسر خواهرم توی اتاق خودش خوابید . آن یکی اتاق هم بخاطر اتاق تکونی دختر خواهرم پشت و رو بود و کسی نمی‌توانست وارد آنجا بشه !!! خلاصه بگذریم

    .. اینها رو گفتم که شرایط رو توی ذهن تون خوب تصور کنید .. انگار همه مون رفته بودیم مسافرت شمال . منم طبق عادت هر شبم داشتم توی تاریکی کامنت های دوستانم رو میخوندم و چشمام گرم خواب شد و هنوز چند لحظه ای از خوابیدنم نگذشته بود که یهویی گربه ی پلنگی خواهرم با شدت پرید روی همون مبلی که من خوابیده بودم روی سرم با وحشت از خواب پریدم و جیغ و داد و فریاد و ترس .. آنها هم از جیغ و داد و فریادهای من بیدار شدن .. بجای اینکه یک لیوان آب به دست من بدن و نگران حال آشفته ی من باشند . و یا آن گربه ی عزیزتر از جانشون رو مهار کنند که اینجوری نصفه شب روی سر و کول میهمان و کسی نپره !!! خیلی ریلکس و با قربون صدقه رفتن به دور سر گربه شون آقا میراکل به من میگفتن چیزی نیست داره بازی می‌کنه ..تازه از من دلخور شدن که چرا ترسیدم و سر و صدا کردم !؟?

    یا اصلا چرا اعتراض کردم … خلاصه دخترم هم داغ تر و شورتر از آش شده بود و به حمایت از آنها کلی زبان درازی و جر و بحث کرد .. در صورتی که من قبلن چندین بار گفته بودم. من توی داخل خونه اصلا نمیتونم با پت و حیوان خانگی زندگی کنم .. همین یک جمله ی من به ریش عبای همه برخورد ؛ که چرا به آقا میراکل ما میگی حیوان!!!! میراکل بچه ی ماست!!?

    میراکل اعضای خانواده ی ماست!!

    خلاصه آنقدر قربون صدقه ش میرفتن و ناز و نوازشش میکردن که انگار من پریدم روی سر گربه شون و آنها رو ترسوندم …

    من احساس کردم یک غریبه ای هستم که وارد حریم خصوصی زندگیشون شدم و تازه حق اعتراض نداشتم اینکه توی اون شرایط نباید میترسیدم ..(یعنی توی خواب یک چیزی یهویی روی سرت پریده . حق نداری بترسی و بپری و حالت خراب بشه و اعتراض کنی)

    خلاصه بعد از این سر و صداها همهشون خیلی ریلکس رفتن زیر لحاف پتوشون و خوابیدن . ولی من توی آن تاریکی روی مبل نشستم و به اطرافم خیره خیره نگاه میکردم که مبادا دوباره گربه شون خیز برداره و ناقافلی بپره روی سر و کله ام و یا می‌پرید روی مبل و روی اوپن آشپزخانه و بالای کابینت و روی یخچال ها و ظرفشویی و میز ناهار خوری و غیره ..

    آخه یکی از ویژگی های گربه اینه که اولش خیلی نرم و بی سر و صدا حرکت می‌کنه و بعدش خیره خیره نگات می‌کنه و بعدش یک حرکت تکواندوی غافلگیرانه ای انجام میده که اصلا فکرشو نمیکنی و حرکاتش غافلگیرانه و پُرسر وصداست . یعنی وقتی می‌پرید روی مبل و بالای اینور اونور صدای پَرش پاهاش محکم و بلند بود .

    ولی تمام این کاراش برای خواهرم اینا خیلی عادی و جالب و دوست داشتنی بود چون مدت دوسالی هست که از نوزادی بزرگش کردن و خیلی هم مراقبش هستن ولی برای منی که عادت به این چیزها نداره بسیار سخت بود . البته بخاطر همین موضوع دو سالی خونه شون نرفتم ولی امسال تحت تاثیر اصرار و پافشاری خواهرم رضایت دادم که برم خونه شون..

    خلاصه آنقدر روی مبل نشستم و به اطرافم خیره میشدم که مبادا یهویی از یک گوشه ای یواشکی پیداش بشه . تا اینکه بعد از یک ساعتی خواهرم سرشو بالا آورد و از لابه لای آن مبل ها منو دید که دستم زیر چانه ام هست و نشستم دارم اطرافمو نگاه میکنم.. بعد بلند شد و با ناز و نوازش و قربون صدقه گربه ی گنده و چاق و چله شون رو برد توی اتاق پسرش که با دوستش داشتند بازی کامپیوتری بازی میکردند . خلاصه انگار خیالم راحت شد و بعدش خوابیدم . ولی فردا صبحش دخترم جریان شب قبل رو دوباره مطرح کرد و بحث میکرد و شروع کرد به کش دادن اون موضوع . که با ادامه دادن این بحث ها دلخوری ها بیشتر شد و روز بعد از سیزده بدرمون تبدیل به مسایل اینچنینی شد و دخترم بحالت قهر و آشفته از خونه ی خواهرم رفت خونه مون پردیس .. در صورتی که می‌خواستیم با هم برگردیم ولی شرایط یک جور دیگه ای پیش رفت و به اصرار خواهرم پیش شون موندم که مجبور شدم دو شب دیگه منزل خواهرم بمونم که اون هم بازم . سبب دلخوری خواهرم شد . چون همینطوری که داشتیم راجب این مسایل صحبت میکردیم و داشتم توضیح میدادم که من نمیتونم با حیوان توی خونه زندگی کنم و آنها هم دوباره حرف خودشون رو می‌زدند و قربون صدقه و از این حرفها و غیره و بخاطر اینکه شرایط رو تغییر بدم و مثلا احساسمو خوب کنم و حالمون بهتر بشه با شوخی و خنده و قهقه به خواهرم میگفتم .. بخدا اگر یکبار دیگه نصفه شب بپره روی سرم. دمشو میگیرم و توی آسمان میچرخونم و میندازمش بالا و توی هوا میچرخونمش و هااااههههاااااااا هااااا.. همینطوری هم داشتم با دستهام این حرکات رو نشون میدادم و همینطوری هم داشتم با قهقه این حرفا رو میزدم و می‌خندیدم و شوخی میکردم .. که دیدم خواهرم یهویی جدی شد و اخماش تو هم رفت و چهره اش کج و کوله شد و رفت توی آشپزخانه!!! منم زیاد این حرکت خواهرمو جدی نگرفتم .

    اولش فکر کردم قضیه تمام شد و رفتم دفتر تقویم مو آوردمو جریان و وقایع روزانه ام رو توش نوشتم و و با خواندن چند کامنت خوابم برد .. و خواهرم بازم گربه ی نازنین و قشنگ چاق و چله سفید حنایی زرد رنگشو برد توی اتاق پسرش و درب اتاق رو بست و منم تونستم با آرامش بخوابم .

    از پنج روز و چهار شبی که منزل خواهرم در کرج بودم فقط دوشب راحت خوابیدم .شب آخر انگار دوباره فراموش کردن که من آنجا هستم بقول خودشون بچه شون رو رها کردن و صبح زود دوباره با یک پرش رو مبل ها و پرش روی سرامیک خونه و دوباره پرید روی آن مبل تکی . دوباره با وحشت زیادی از خواب شیرینم پریدم که با فریاد گفتم .: چی شده زلزله اومده ؟؟؟؟?

    که خواهر عزیزم با آرومی و قربون صدقه رفتن گربه ی عزیزش خیلی آروم گفت . قربونش برم صبحها یکمی بازی می‌کنه و بعدش می‌ره می‌خوابه !!!

    یعنی میخواستم خودمو بزنم .. یعنی وقتی میگن طرف خودزنی کرده ! تازه میفهمم برای چی!!!! ولی سعی کردم همچنان به افق خیره بشم و خودمو کنترل کنم . و زودی جعور و پلاسمو جمع کنم برگردم پردیس .. ولی از آنجایی که هوا بارندگی شده بود و جاده ی کرج بسمت تهران بخاطر تعطیلات پایانی بعد از سیزده بدر قفل شده بود مجبور شدم تا آخر شب آنجا بمونم تا بلکه اسنپ گیرم بیاد و برگردم پردیس .. و خدا رو شکر دیشب یعنی شنبه ساعت 10:30 شب با یک اسنپ با راننده ی فوق العاده عالی خوب بسرعت نور برگشتم پردیس .. هر چند خواهرم اصرار می‌کرد که امشبو هم بمون و فردا صبح برو خونه تون .. ولی من آستانه ی تحملم همین قدر بود یعنی اگر وسایل و ساک و اینجور چیزا همراهم نبود احساس میکردم با پای پیاده از کرج راه میوفتادم و میومدم تهران و بعدش پردیس!!

    موقع خداحافظی خواهرم مدام می‌گفت ترو خدا بازم بیا پیشمون .. نکنه بخاطر میراکل نیایی!!؟ ( ایموجی کَندن موهام)

    منم میگفتم .. شماها با خاله فرشته جان بیایید دور هم آبگوشت میذارم ..( خدارو شکر گربه شون رو خونه مون نمیارن )

    که باز دوباره خواهرم در همون لحظات آخر بهم گفت . خیلی از دستت ناراحت شدم . برای چی بهم گفتی :دم گربه تو میگیرم و توی آسمون میچرخونم؟؟? تو حق نداری به بچه مون از این حرفا بزنی..

    منم میگفتم .. بابا جان داشتم به شوخی این حرفها رو میزدم!! مگه من از این کارا میکنم .. مگه نمی‌بینی من چقدر از گربه میترسم و فاصله میگیرم!

    دوباره خواهر عزیزم گفت .. وقتی این حرفها رو میزدی قلبم درد گرفت . حتی بشوخی هم نباید این حرفو میزدی ..( حالا آنچنان با حرکات غلیظ این حرفها رو میزد که نگم براتون )

    خلاصه من دو پا داشتم دو پای دیگه قرض کردم و سوار استپ شدم و الفرار ررررر ..

    دوستان عزیزم یک وقتی به دوستانی که پت خانگی دارند جسارت نشه و خواهشن از این کامنتم دلخور نشن و قضاوتم نکنن .. و یا سوء برداشت نکنن … یوقتی فکر نکنن افرادی مثل من حیوانات رو دوست ندارند .. اتفاقا من خودم از آن آدمهایی هستم که فوق العاده حیوانات رو دوست دارم حتی بارها شده ویدیوهای بامزه ی گربه ها و یا سگ های خوشکل و پشمالو رو توی یوتیوپ نگاه میکنم و لذت میبرم . و حتی برای هاپو های محله مون غذا و آب میبرم .. یعنی کلن حیوانات رو دوست دارم و از آواز پرندگان لذت میبرم ولی باور کنید اصلا توانایی نگهداری یک پرنده در قفس رو هم ندارم .. یعنی دورادور دوسشون دارم و از دید نشون لذت میبرم ولی توانایی نگهداری پت های خانگی رو ندارم چون احساس میکنم از نظر احساسی هم آنها به من وابسته میشن و هم من به آنها وابسته میشم و مثل کسی که زنجیری به پاش داره آزاد و رها نیستم . چون دلم میخواد همیشه آزادی زمانی و آزادی مکانی داشته باشم ..

    البته به سگ ها راحتر نزدیک میشم و لمس شون میکنم و ناز و نوازش میکنم ولی از نزدیک شدن به گربه و لمس کردنشون کمی هراس دارم و نکته ی دیگری که خیلی و بشدت مقاومت ذهنی من هست اینه که دوست دارم محیط اطرافم ساکت و آرام باشه و دلشوره پت خانگی رو نداشته باشم . چون باید مسعولیت و تعهد بیشتر و یا وقت و زمان بیشتری رو صرف نگهداری و گردش و تر و تمیزی و بازی کردن و غذا دادن و همراهی با این پت های خانگی را داشته باشی و این انرژی رو در خودم نمیبینم .

    دیشب وقتی نیمه شب رسیدم خونه مون . فوری اومدم توی سایت و خیلی هدایتی لیست ایمیل هامو نگاه کردم به کامنتی هدایت شدم که پاسخی در عقل کل روبرو شدم که. واجب شد فقط و فقط روی باورها و آگاهی های توحیدی ام کار کنم . سوال این بود باورهای توحیدی برای فروش نقدی همینطوری که داشتم پاسخ ها رو میخوندم به پاسخ آقای Reza757 رسیدم و جالب بود که پرسش و سوال هم از طرف آقا Reza757 بود .. یعنی انگار خداوند منو از طریق ایمیل یکی از دوستان عزیز آقای میثم رخشان بسمت چنین سوال و پاسخ توحیدی در زمینه ی کسب و کار و بدهکاری و ایمان و اعتقاد به خداوند هدایتم کرد و آنقدر کامنت هاشون توحیدی و عالی بود که سبب شد برم پروفایل آقا Reza رو ببینم و هدایت شدم به خواندن کامنت های فایل های دانلودی توحیدی ایشون در قسمت فقط روی خدا حساب کنید یعنی آنچنان میخکوب کامنت های آقا رضا شدم که اشکم در اومد و بخودم گفتم .. دقیقا باورهای توحیدی من خیلی خیلی کار داره من برای تمام کارها و تمام امورات زندگیم و تمام جنبه های زندگیم فقط و فقط روی باورهای توحیدیم باید کار کنم تا بتونم رشد کنم و موفق بشم

    امروز از صبح شروع کردم به نوشتن این کامنت در کیپ بوک گوشیم فقط نمیدونستم در کدام قسمت از سایت ثبت کنم ولی از آنجایی که تعهدی سه ماهه نوشته بودم که روی تغییر باورهای الگوهای تکرار شونده ام کار کنم و همچنین روی بیزنس و کسب و کار فروش خانه گیم به سمت اون پرسش در عقل کل هدایت شدم و پاسخ تمام سوالات مو گرفتم .. حالا نمی‌دونم این کامنت رو در قسمت درس‌هایی از انیمیشن گربه چکمه پوش ثبت کنم و یا الگوهای تکرار شونده | قسمت 10

    و باز هم هدایت شدم به دیدن فایل درس هایی از انیمیشین گربه های چکمه پوش اومدم در این قسمت ردپای خودمو ثبت کنم .. هر چند از داستان های این چند روزم هنوز حیران و سرگردانم ولی حتما همه چیز بنفع من شده تا من خودمو از طریق فایل های توحیدی پیدا کنم

    خدایااا کمکم کن که بتونم بیشتر از همیشه در این فایل های توحیدی فعالیت و تلاش ذهنی بیشتری داشته باشم تا بتونم الگوهای تکرار شونده ی منفی و مخربی که سالیان سال با من همراه بوده را شناسایی و در ادامه ی مسیرم بنفع خودم تغییرشون بدم الهی آمین

    خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم

    و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت و آگاهی و انرژی و سلامتی و پول و ثروت و تداوم و پایداری و تمرکز. و نعمت و برکت می خواهم

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    IN GOD WE TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    سام احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1392 روز

    به نام الله .سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی و خانم شایسته عزیز

    استاد بازم خیلی سپاس گزارم که این فایلهارو برای ما میزارید از تجربه تون از یه کارتون شاید هرکس دیگه بود میگفت ولش کن ولی شما ب خاطر ما این فایلهای عالی رو میگیرد و واقعا من از شما و خانم شایسته سپاسگزاری می کنم .خدایا شکرت

    استاد ترس ینی بنای شخصیت و اعتماد ب نفس یه آدم رو کلا میرزه وقتی میترسم احساس پوچی میکنم احساس سرزنش و گناه میاد زود سراغم و افکار منفی من رو احاطه میکنن

    ولی وقتی الله تو دلت باشه ترس معنای نداره زوود میرزه و فروتنی و تواضع در پیش الله جان ب قول شما عزت و سربلندی بهت میده .وقتی بترسی هیچ چیزی لذت نداره مثل گربه که 9 بار زندگی کرد و بازم ترس داشت .تا خودشو پیدا کرد و گفت حتی بادیه بارزندگی کردن میشه لذت برد از نعمتهامون از داشته هامون مثل خودم بخدا ینی وقتیدمیگی خدایا شکرت بخدا قسم افکار منفی اون لحظه دور میشن .و همیشه خوش بین باشیم هرچیزی اتفاق میفته همون اتفاق خوبس و بخشی از هدایت و خواسته های ماست .خدا یا شکرت

    استاد عزیزم خیلی دوست دارم از مریم خانوم عزیز که 40 دقیقه گوشی دستشون بود تاداین فایل اماده بشه واقعا سپاس گزاری میکنم انشالله هردوتون عمری بادعزت کنار هم داشته باشید .الله یار و یاورتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    مسعود حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1726 روز

    به نام خدا

    خدا رو شکر میکنم ک بابا قوانین ثابت ای ک هست

    واقعا استاد از شما ممنونم

    ک اینقدر ساده این قوانین رو به ما آموزش میدید

    اینقدر غرق در قوانین و درک بهتر شون هستید

    دیروز به راحتی ی نعمتی ک خیلی خواستار بودم وارد زندگیم شد

    اینقدر برام عادی طبیعی بود که خودم کیف کردم

    منی ک یک زمانی ترس داشتم از همه چی

    زمانی ک رفتم تو دل ترس هام دیدم در ها باز شد

    وقتی قدرت دادم ب خدا به رب دیدم دل ها برام نرم شد دیدم توانایی هایم بیشتر شد

    دیدم همه چی از پایه برام تغییر کرد شرایط به نفع من

    خدا رو شکر خیلی حس حالم خوبه وقتی آدم میفهمه خودش خالق زندگی اش باشه

    وقتی آدم از باور های کهن و پوسیده دست میکشه

    تازه زندگی انگار رنگی میشه انگار همه چی کارتونی میشه

    و زندگی میشه لذت میشه همونی نگاه تو به زندگی خودت و ب خودت اثبات میکنه

    باز هم از شما ممنونم ک اینقدر ساده به ما آموزش دادید و دوباره ذهن مون رو پروگرام کردید فارغ از این ک کی هستیم کجا بدنیا اومدیم

    خدایا ما رو به هدف هامون به سادگی راحتی با عزت هدایت کن ک شما تنها هدایت کننده ای

    خدایا به من عمل بده جرعت بده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 1497 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان خوبم

    چقدر قشنگ و موشکافانه به نکات مثبت و هماهنگ با قانون در این انیمیشن توجه کردید

    من این انیمیشن رو قبلا دیدم و یادمه خیلی هم حس خوبی ازش گرفتم و یه سری از نکاتی که گفتید رو متوجه شده بودم و برام خیلی جذاب بود ولی بااین نکته های ریزی که گفتید دلم میخواد دوباره ببینم و درس هاشو تو ذهنم حک کنم .

    اون تیکه ای که سگه نقشه رو خیلی راحت و زیبا میبینه ولی بقیه افراد خیلی راه سخت و عجیبی رو در پیش دارن شبیه جهان واقعی هست ، یک جهان با ویژگی های ثابت وجود داره ولی برای خیلیا زندگی سخت و پیچیده با راههای دشوار و واسه بعضیا هم خیلی زندگی زیبا و راحت همراه با مسیر های آسون وجود داره .

    یه جمله ای از استاد بود که واقعیتی وجود نداره واقعیت اون چیزیه که تو باور داری ، اگه سگه این دید رو داشت که خانوادش اونو دور انداختن غصه میخورد و شاید حس بدی نسبت به خودش میگرفت ولی بااین تصور که هنوز تو بازی هست و خانواده دارن دنبالش میگردن احساس بهتری داره و باید از همین درس بگیریم وقتی استاد میگه به هر موضوعی طوری نگاه کنید که احساس بهتری بهتون بده همینه ولی ما خیلی وقتا به بعضی موضوعات به بدترین شکل ممکن نگاه میکنیم و یادمون میره این اصل مهم رو .

    هر کدوم از شخصیت های داستان به دنبال یه آرزو بودن و مسیرهای سختی رو رفتن تا به اون آرزو برسن ولی در یک قدمی رسیدن بهش متوجه شدن اون چیزیو که میخواستن داشته باشن همین الانم دارن فقط بهش توجه نکرده بودن و قدرشو نمیدونستن .

    ما همین الان هم نعمت های بسیااااار زیادی داریم که با توجه کردن بهش احساس بهتری میگیریم و باعث میشه نعمت های بیشتری رو هم دریافت کنیم ‌ .

    مهم ترین نکته این داستان ترس بود و استاد شما چقدر خوب درموردش حرف زدید

    مرسی به خاطر این فایل زیبا و عالی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    زینب بچای نصاری گفته:
    مدت عضویت: 1301 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز وتمام دوستان

    استاد باز مثل همیشه فایل عالی و حرفهاتون عالی و توحیدی

    استاد تقریبا من سه روز قبل داشتم این کارتون که بچه هام ریخته بودند که همون تکیه ای که گفتید انها مسیر براشون سخت بود ولی نمی دونستند که با بو کردن و توجه به گلها میتونن با گلها در صلح باشند و گلها هم برای اونها راه را باز میکرد و انها اینو از سگ یاد گرفتند و با بو کردن دیدن چقد گلها قشنگ مسیر را راحت باز میکردند و انها راحت به راهشون ادامه میدادند وفقط این تکیزه را دیدم و گفتم چه جالب اگه به گلها انرزی بدی اونها بهت واکنش میدن و برام جالب بود توی دلم گفتم خدایا شکرت بچه هام کارتونهای قشنگ و مثبت نگاه میکنن ولی حتما دوباره این انیمیشین را نگاه میکنم .و میدونم خیلی درس داره

    من هیچ وقت تو زندگیم وقتی فک میکنم تا حدودی نمیترسیدم الان هم نمیترسم و اگه میخوام ریسک کنم ریسک میکنم میگم خدا خودش منو به بهترین شیوه هدایت میکنه .

    استاد من داستان زندگیم و کامل تعریف نکردم و گذاشتم هر وقت شما را از نزدیک دیدم همه را از اول براتون تعریف کنم .

    من یه برهه ای از زندگیم شده بود که در خرابه در محیط کاملا نا امن که محله ی قاچاقی ها و ادمهای خلافکار بود تک و تنها یک هفته توی یک زمینی که فقط دیوار کوتاه داشت بدون اب و امکانات و بدون سقف که سقفم اسمان بود و با ستاره ها حرف میزدم و اون موقع چون با خدا مثل الان اشنا و دوست نبود به ستاره ها میگفتم ببینید شماها به خدا نزدیکترید بهش بگید من تسلیم نمیشم و یا میمیرم یا زندگیمو درست میکنم من اومدم که

    زندگی کنم.

    و ته دلم یکی میگفت اون هواتو داره الان میفهمم که خودش بود و من اونجا نمیفهمیدم اونه که داره با من حرف میزنه و اونه که همیشه در کنارمه ولی من بازهم نمیفهمیدم .

    ولی الان چقد قشنگ کنارم میشینه و باهم حرف میزنیم .

    خدا عاشقتم و تنها از تو یاری می جویم و تنها از تو میخواهم که منو به تمام خواسته هام برسونی .

    استاد از شما هم بسیار متشکرم که منو با خدای خودم اشتی دادی

    استاد این هم بگم از برکات 12 قدم منو لب تابی که توی ذهنم تجسم میکردم را خریدم والان این اولین کامنتی که با لب تابم دارم براتون مینویسم و خداراشکر به یکی ازارزوهایم رسیدم

    از خانم شایسته ی عزیز خیلی متشکرم که زحمت کشیدند و با حرفهای قشنگشون ما را راهنمایی میکنن و ما خیلی استفاده میکنیم و قول میدیم عمل کنیم به حرفهاشون و حرفهای استاد عزیزم.

    خدایا شکرت شکرت شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: