«گاریِ زهوار در رفته ی افکار محدودکننده» را رها کن
ما در جهانی زندگی میکنیم که در هر لحظه، نتیجهی فرکانسها و کانون توجهمان را به شکل اتفاقات، آدمها و شرایطی که تجربه میکنیم، وارد زندگیمان میکند. در جهانی با این اصل و اساس، چه کاری میتواند اساسیتر از شناختن فرکانس خواستهها و بهبود همیشگی باورها باشد.
مسئله این است که، هرکدام از ما به تناسب محدودیت باورهایمان، گاریای از افکار منفی و باورهای محدودکننده به دنبال خود یدک میکشیم و به همان اندازه که مقاومت در برابر تغییر آن باورها به خرج میدهیم، خود را وارد مسیرهای سختتر و جادههای سنگلاخیتری میکنیم، چرخهای آن گاری فرسودهتر میشود و حمل آن را دشوار تر میکند.
سنگینیِ این گاری و سختی این مسیر همواره بر دوشمان خواهد ماند، تا زمانی که دست از مقاومت برمیداریم و رابطهی میان «باورهایمان» و «جنس اتفاقات مسیری که وارد آن شدهایم» را پیدا میکنیم و عزم خود را برای تغییر آن باورها جزم میکنیم.
ساخته شدن باورهای قدرتمندکنندهی جدید و تغییر نگرش قبلی، آرام آرام چرخهای این گاری را تعمیر میکند، بارش را سبکتر میکند و به تناسبِ باورهای قدرتمندکنندهی جدیدی که ساخته میشود، اسبهای قویتری به آن میافزاید که طی مسیر را برایمان سادهتر میکند.
هرچه سعی میکنیم آگاهانه، با تمرکز بر نکات مثبت زندگیمان به احساس بهتر برسیم، امکانات بیشتری به گاریمان میافزاییم که مسیر را برایمان لذتبخشتر میکند.
هرچه به کمک کنترل آگاهانهی ذهن، مدت زمان بیشتری در احساس خوب میمانیم، به جادههای سرپایینیتر و هموارتری هدایت میشویم و آرام آرام گاریمان تبدیل به ماشینی میشود که مسیر را برایمان سادهتر میکند.
این مسیر تکاملیای است که در دوره ۱۲ قدم در حال رخ دادن است. به همین دلیل وقتی در قدم ۱۲ام به زندگیات نگاه میکنی و نتایجات را با چک آپ فرکانسی قدم اول مقایسه میکنی، متوجه میشوی که چگونه از آن گاری زهوار در رفته، ماشینی تمام اتوماتیک و راحت ساختهای.
موضوع دوره ۱۲ قدم، بسیار فراتر از مثبت اندیشی است. موضوع این دوره، سلامتی، عشق، آرامش، ثروت و معنویتی است که حقیقت زندگی من است.
در جلسات این قدمها، دلایل این نتایج و چگونگی ایجاد آنها را برای افرادی شرح میدهد که، آماده ایجاد این تغییر و خلق چنین نتایجی شدهاند و حاضرند بهایش را با عشق بپردازند.
این دوره «همان چگونگیای» را شرح میدهد که، مرا از کارگری و رانندگی با تاکسی، به زندگی در شرایط کنونیام رسانده است. نتایجی که حاصل:
- تغییرات وسیع در باورها و شخصیتام،
- تلاش برای یافتن پاشنههای آشیل و حل ریشهای مسائل، به جای تلاش برای تغییر عوامل بیرونی.
- یافتن ترمزهای ذهنی و برداشتن مقاومتهای ذهنی به جای، تقلا و سختکوشیهای فیزیکی.
- و در یک کلام، حاصل درک این اصل که تمام اتفاقات زندگیام نتیجهی فرکانسهای خودم است
- و تلاش برای ارسال فرکانس خواستههایم به کمک کنترل ذهن میباشد.
تمرینات و آگاهیهای این دوره، آرام آرام توانایی کنترل ذهن و «عادتِ تمرکز بر نکات مثبت» را در ذهنتان میسازد و شخصیت شما را به گونهای تغییر میدهد که بتوانی در هر لحظه، آگاهانه به اتفاقات زندگیات به گونهای نگاه کنی که، به احساس بهتری برسی و مدت زمان بیشتری در آن احساس بمانی.
آنوقت است که به قول قرآن: لاخوف علیهم و لاهم یحزنون میشوی. زیرا کل داستان تغییر، «احساس خوب=اتفاقات خوب» است.
اگر نشانهای برای هدایت به این دوره و خلق آگاهانهی زندگیات دیدی، به جمع صمیمی ما در این دوره بپیوند. چرا که خداوند هدایتهایش را به زبان نشانهها آشکار میکند و یادت باشد که قلبت به راحتی این نشانه را میشناسد.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی «گاریِ زهوار در رفته ی افکار محدودکننده» را رها کن18MB20 دقیقه
- دانلود با کیفیت HD243MB20 دقیقه













به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر
به نام خداوند هدایتگر
خداوندی که در هر لحظه در حال هدایت و پاسخ به درخواست ها و فرکانس های ماست
خداوندی که هرگز خوابش نمیبره
خداوندی که فرمانروای کل کیهانه و قدرتی بالاتر از اون نیست
خداوندی که از روح خودش در ما دمید و به ما مقام جانشینی عطا کرد و امر کرد که فقط خودش رو پرستش کنیم و فقط از خودش درخواست کنیم
با فرکانس هامون با کانون توجهمون با باور هامون ،
سلام استاد جان سلام مریم خانوم سلام بچه های عزیز سایت
سپاسگذار خداوند هستم که به اشک ها و احساس من موقع گفتن ایاک نعبد و اسم نستعین اهدنا صراط المستقیم های سر نماز 4 سال پیش پاسخ داد
زمانی که اینقدر حالم باهاش سر نماز خوب بود
که هیچ چیزی رو با وقت گذروندن با خدای خودم عوض نمیکردم
آخه حالم باهاش خوب بود
عاشق احساس خوبی بودم که سر نماز باهاش داشتم
عاشق لحظاتی بودم که خودمو از این دنیای مادی جدا میکردم و به کسی وصل میشدم که نمیدیدمش اما وقتی باهاش صحبت میکردم وقتی آیه های قرآن رو میخوندم بهم حس قدرت میداد بهم حس بی نیازی میداد بهم اعتماد به نفس میداد عزت نفس میداد بهم آرامش میداد
پر میشدم از عشق
پر میشدم از احساس خوب
پر میشدم از آرامش
پر میشدم از تواضع و فروتنی
پر میشدم از قدرت و توانمندی
پر میشدم از امید واری از توکل از ایمان
و الان خیلی بهتر متوجه میشم که دلیل اتفاقات خوب اون روزهای من
اینکه همه چیز برام خوب پیش میرفت
هر بار و خطایی ازم دور میشد
اتفاقات خوشحال کننده برام رخ میداد
ماشین خارجی زیر پام بود
ارتباطم با همه ی آدم ها عالی بود،اذتباطم با شاگردهامون عالی بود
کسب و کارمون در رونق بود
همه بهم احترام میگذاشتن
همه برام همه کاری میکردن
دلیلش فقط و فقط نزدیکی به خودش بود
دلیلش لذت بردن از کاری بود که انجام میدادم
دلیلش افکار و فرکانس های جدید بود که داشتم به جهان ارسال میکردم
در مورد مردم جهان در مورد ثروت در مورد خداوند
،
و وقتی که سوالم این شد که خدایا تو کی هستی واقعا ؟ چرا اینقدر همه چیز برام خوب پیش میره؟ چرا اینقدر همه بهم احترام میگذارن؟ چرا اینقدر روابط فوقالعاده داره وارد زندگیم میشه؟ چرا اینقدر تاثیر گذارم؟ چرا همه چیز برای من خیلی متفاوت تر از بقیه داره پیش میره؟
،
وقتی که هم فرکانس شدم با استاد
منو وارد شناخت حقیقت جهان و خودش کرد
،
واقعا خدارو شاکرم ،
زمانی با استاد درگیر شدم که به خاطر تضادهایی که تو زندگیم به وجود اومد کنترل ذهن خیلی برام سخت شده بود
منی که همیشه حالم خوب بود همیشه پر انرژی بودم همیشه امید وار و در از انگیزه بودم
به شدت افکار منفی و احساس قربانی شدن و ترس از آینده به سمتم حجوم آورده بودم
چالش تغییر خدا هم برام به وجود اومده بود
اون روز ها فقط پناه آورده بودم یه شندین فایل های استاد و ورزش خودم
آروم آروم داشتم جور دیگه ای به اتفاقات نگاه میکردم
اینقدر ادامه دادم که تونستم به تموم اتفاقاتی که برام رخ داده بود یه جور دیگه نگاه کنم و بگم هر چی بوده خودم خلقش کردم و آروم آروم وارد مسیر مثبت شدم
،
از همون روز های اول متوجه میشدم که جنس اتفاقات داره تغییر میکنه .
بعد از چند ماه نشانه ها منو کشوند به خرید دوره ی دوازده قدم
یادمه با فایل های رایگان و کنترل ذهنم و درخواست کردن و تجسم کردن
فروشم تو کار پدرم در مدت زمان کوتاه به یک میلیارد در ماه رسید یا دوماه
دقیق یادم نیست
نگاهم چندین برابر بیشتر از قبل مثبت شده بود
البته نسبت به بعضی از افراد خانوادم کینه داشتم
و دلیل اتفاقات ناگوارم رو اونا میدونستم که این تنها موردی بود که اون روز ها کاری داشت به من وصل میکرد
چندین برابر بیشتر از قبل علی بی غم شده بودم
ارتباطم با آدمها بازهم از قبل بهتر و بهتر شده بود
اون موقع یه بدهی بالا آوردم بودم سر چک هایی که اولین بار کشیده بودم و نتوانسته بودم پاسشون کنم
اون روز ها تو شرایطی بودم که به خاطر کلی باور خوب کلی نعمت دریافت کرده بودم اما به خاطر چندین باور اشتباه که تو دوره ی ثروت استاد میگن
نعمت هامو از دست داده بودم که هیچ بدهکار هم شده بودم
تازه خداوند بهم لطف داشت و نذاشت اوضاع خیلی بدتر بشه
،
خلاصه بعد از خوردن فایل های رایگان و خوندن کتابهای استاد
وارد دوره ی دوازده قدم شدم
دوره ی دوازده قدم باعث شد که تمام تمرکزمو بگذارم روی ورزش خودم و درآمدم هم از همین هنر ورزشیم ایجاد کنم
مصمم شدم که توی بوکس که هم عاشقش بودم هم توش بهتر بودم به قهرمانی سازمان WBC برسم
،هدایت ها اتفاق افتاد دستان خداوند اومدن
اون موقع توی اصفهان بودم
همونجا خدا یک مربی عالی در سطح جهانی وارد زندگیم کرد و پازل بوکس منو تکمیل کرد
و بعد از چند مبارزه موفق تو اصفهان ،
به خاطر تغییر مدار و فرکانسم و اینکه واقعا دوستداشتم برم تهران
خیلی راحت با کل خانواده مهاجرت کردیم تهران
به منطقه ی خوش آب و هوای رودهن
که چندین برابر من زیبایی و حس خوب و آرامش اونجا تجربه کردم
از توی پارک شروع کردم آموزش دادن
و آروم آروم میرفتم تو باشگاها برای مبارزه
و بعد از دوسال
دو تا باشگاه فوق العاده تومنطقه ی خودمون دستم بود و اسم من نه تنها توی تهران بلکه ایران پیچیده بود از شهرهای دیگه هم بعضاً شاگرد داشتم
چندین قهرمانی و بهترینش هم که قهرمان بهترین های ایران
و دقیقا بعد از 3 سال از اون هدفی که روز اول مصمم شدم که به دستش بیارم تیک خورد و من اولین بازیمو توی سازمان WBC انجام دادم
بدهیم توی همون دوسال اول پرداخت شد
و کلی مدارمالیم احساس لیاقتم محبوبیتم شهرتم موفقیتم باور هام تغییر کرد
اینها همش به خاطر کار کردن روی دوازده قدم قدم چهار و عزت نفس و شیوه ی حل مسائل بود
هر روز درکم نسبت به خالق بودنم بیشتر میشد
،
تا
وارد دوره ی ثروت شدم و قدمهای 5 و 6 و 7 رو به ترتیب خریدم
،
یه بز داشتم که همه ی نگاهم به همون بزه بود و میخواستم تموم خوشبختیم رو از همون بزه به دست بیارم
تنها رؤیای من قهرمانی بود
اما وقتی بهش رسیدم
و باورهام به شدت داشت تغییر میکرد
وقتی که صدای قلبم رو بهتر داشتم درک میکردم
وقتی که واقعا حتی به خودم هم نمیتونستم دروغ بگم
هم جسمم آلارم داد هم حسم
دیگه نه حسم توی تمرین خوب بود نه حال جسمیم
مسابقه ها پشت مسابقه داشت بهم پیشنهاد میشد
حتی داشتم آماده شده بودم برای مسابقه ی بعدی و همه چیشم خودش جور شد اما چشم اندازی دیگه توی این مسیر نداشتم
و حسم گفت کنسل کن همه چی رو
،
آروم آروم تلاش کردم که با ندای قلبم همسو بشم
،
من توی اون 3 سال واقعا شخصیتم تغییر کرد
خیلی تغییرات داشتم
مخصوصا توی بحث عزت نفس
مهم نبودن نظر دیگران
احساس لیاقت
پذیرفتن مسئولیت 100 درصد اتفاقات زندگیم
بخشیدن همه
،
دیگه رسیدم به جایی که واقعا تو هم چیز به دنبال چرایی و معنا بودم
چون دیگه باید همیشه این قلب من حالش خوب میبود
و هر کجا میدیدم حالش خوب نیست شک میکردم و استاپ میکردم و به دنبال اون حس خوبه میگشتم،
یک سال 3 ماه 3 ماه سفر کردم تنهایی
کاری که قبلا اصلا نمیدونستم انجام بدم و کلی ترس داشت برام
و این تنهایی های بیشتر و دور شدن از محیط و فضای قبلی باعث شد که من تازه خودمو بهتر بشناسم خواسته هامو بهتر بشناسم مدتی قلبمو بشنوم و یک جورایی معنا و هدف زندگیمو بشناسم
با دوره ی احساس لیاقت
به کلی توانایی و پتانسیل در خودم پی بردم که اینقدر با خودم تکرار کردم و شده جزئی از باورهای و شخصیتم
و اینقدر احساس لیاقت رو تو وجودم پیدا کردم که
مدت ها بود به دنبال یک تغییر و فضایی برای رشد بودم
قلب من اینو فریاد میزد
،
و الان یکماهو خورده ای هست که استانبول هستم
سرنخ معنا و هدف زندگیمو پیدا کردم و دارم میرم جلو
یه جورایی از سردرگمی یکسال پیش بیرون اومدم
الان اینجا احساس آرامش بیشتری دارم
حس میکنم توی مسیری قدم گذاشتم که لایقش هستم
خودمو لایق بهترین شهرهای و کشور های دنیا میدونم
دوست دارم تو کشور و شهری زندگی کنم که اطرافم پر هست از فراوانی از شادی از اشتیاق از رشد از پیشرفت
پر هست از افرادی که از من موفق ترن مثبت اندیش ترن محترم ترند به دنبال رشد و پیشرفت هستن
الان اینجا استانبول واقعا متفاوت تره واقعا فراوانی موج میزنه اطرافم
آب و هوای بسیار بسیار عالی که من دوست دارم
مردم خوب
فضاهای تفریحی خوب
و اینجا الا آرامش دارم
اینجا خیلییییی باورهای توحیدی داره بهم کمک میکنه
خیلی فایل ها داره بهم کمک میکنه که بتونم ذهنمو کنترل کنم و خودمو هرروز بیشتر بیارم تو مسیر درست
اهرم رنج و لذت خود به خود داره تو ذهنم کار میکنه که بر نگردم به عقب انشاالله
و قلبم میتپه برای اینکه کار جدیدم رو رسالت وجودیمو استارت بزنم
دارم سعی میکنم باور های خوب رو دوباره به یاد بیارم
دارم سعی میکنم ذهنمو کنترل کنم تا هربار شرایطم بهتر بشه
وقتی اومدم استانبول صفر صفر بودم
الان شکر خدا شکر خدا بعد از یک ماه هر روز اوضاع داره برام بهتر میشه
درآمدم داره بیشتر میشه
خونم از یه جایی که توی شروع کار برام قنیمت بود ولی اصلا لایقم نبود تغییر پیدا کرد و هدایت شدم به یک جای بسیار بسیار بهتر و با آرامش و تمیزی بیشتر و هر بار که به تضادی بر میخورم همینطوری سعی میکنم از ناخواسته اعتراض کنم و توی ذهنم خواستمو بسازم
اصلا خودمو وارد این چالش کردم که زندگی جدید رو همینطوری با استفاده از قانون پله به پله بسازم
حس میکنم که هر بار دارم قوی تر میشم دارم متوکل تر میشم .ایمان به خداوند داره هر بار بیشتر و بیشتر میشه
بزرگترین چالشی که دارم همینه که بتونم دهنمو کنترل کنم
بتونم تمرکزمو از روی نازیبایی ها بردارم و بگذارم روی زیبایی ها و نعمت هایی که همین الان دارم
بتونم نگاه مثبتم رو به همه چیز حفظ کنم و بهتترشون کنم
بتونم ذهنمو مدیریت کنم که منو برنگردونه به قبل
و به لذت های موقتی و وابستگی های قبلی
وبا بزرگ کردن لذت هایی که با مهاجرت در 5 سال آینده میتونم تجربه کنم حرکت رو به جلو رو ادامه بدم مصمم تر ، با احساس خوب
عجله نکنم
اجازه بدم تکاملم طی بشه
زود نخوام جا بزنم
درسته زبونه اینارو من نمیفهمم الان
و من خودم زبان انگلیسی رو خیلی بیشتر بلدم و بیشتر دوستش دارم
اما تو همین یک ماهه چون همش سرو کارم با خود ترکهاست
انگار هر روز حس میکنم دارم بیشتر یاد میگیرم
انگار داره آروم آروم سرعت میگیره
و مطمئنم زبانشون رو هم راحت یاد میگیرم
،
دارم سعی میکنم هر بار خواسته هامو واضح تر به جهان ارسال کنم
یک نمونش
دوست دارم به کشور و شهری هدایت بشم که درصد خیلی کمتری از مردم سیگار میکشن و خیلی حتی تو محیط های عمومی کمتر اسن مورد رو میبینم و باهاش برخورد میکنم
دوست دارم خیابون هاش خیلی تمیز و مرتب باشه
دوست دارم خونه های مرتب تر و جذاب تر داشته باشه
دوست دارم خلاقیت و نوآوری بیشتری ببینم و تجربه کنم
دوست دارم زبون اون شهر و کشور انگلیسی باشه
و
به همین شکل هم تمرکزم روی زیبایی ها باشه هم روی خواسته های برخواسته از دل تضاد ها
،
هر حرفی رو که میشنوم باور نکنم با این باور که هر کس داره نتیجه ی افکار خودشو میگیره
من میتونم تجربه ی متفاوت از یک آدم نسبت به بقا دستیم داشته باشم با هزاران فکتی که از قبل توی ذهنمه
ذهنمو کنترل کنم و خودمو لایق بدونم
دهنمو کنترل کنم و هر روز دلیل اصلی دریافت ثروت و نعمت هارو به یاد بیارم
باور کنم که دریافت ثروت و نعمت ها ربط نداره به موقعیت جغرافیای ربطی ندارد به شغل به تحصیلات به عوامل بیرونی
و همش به ذهنیت و باورهای من بر میگرده
و به اندازه ی ظرف من وارد زندگیم میشه
سعی کنم تسلیم جریان هدایت باشم و هر اتفاقی در این مسیر افتاد سعی کنم جوری بهش نگاه کنم که احساسم بهتر بشه و به خودم بگم این حتما هدایتی هست برای اینکه به مسیر بهتر هدایت بشم
چیزی که توی همین یک ماهه بارها و بارها تجربش کردم
قشنگ حمایت الله رو حس میکنم که چطور حواسش بهم هست و چطور داره ازم مراقبت میکنه
هرکجا به نفعم باشه هدایت میکنه اونجا باشم
هر کجا برام مضر باشه هدایت میکنه اونجا نباشم
توی همین یک ماهه اتفاقاتی رو تجربه کردم که بهم ثابت شده که احساس لیاقت ، توحید ، یکتا پرستی چطور میتونه نتیایج متفاوت برام رقم بزنه
چطور میتونم وجه مثبت آدم هایی رو ببینم که از نظر دیگران بدترین آدم هست
چطور میتونم از افرادی درخواست کنم که بقیه میترسن درخواست کنن چون خودشونو لایق نمیدونن خودشونو خارجی میدونن و باور دارم اونا با خارجیان خوب نیستن ، و من درخواست میکنم و وجه مثبتشونو میبینم و نتیجهی. متفاوت میگیرم و اونا هاج و واج فقط نگاه میکنن
اینجا بهم ثبات شد که چطور باورهای ثروت آفرین کار میکنن
که با کنترل ذهن هدایت میشی که هر روز کار داشته باشی
بعضی روز ها انعام اضافه تر بگیری
چطور اتفاقات رقم میخوره که رییس ما بیاد بگه تو اصلا بشو مسئول آسایشگاه و تو دیگه نمیخواد اصلا اجاره بدی
چطور اتفاقات رقم میخوره که من با رییسی که همه ازش میترسن میرم پارک میرم دم ساحل پیاده روی
،
دارم بهتر درک میکنم که
تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید کرد
دیروز دست دوتا از بچه ها کارت اقامت دیدم همون موقع خواستش تو وجودم شکل گرفت
و خودمو هم لایقش میدونم به خدا هم گفتم من نمیدونم خودت کارای منو خیلی راحت و عزت مندانه انجام بده
این زمین زمین توعه
تو خودت گفتی مگر زمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید؟
بیا
من الان به حرفت گوش دادم و اومدم خودت برام درستش کن
که نشونه هاشو دیدم
و توکل به خدا
،
این چالش و مسیری هست که آگاهانه خودمو واردش کردم البته با هدایت قلبم که قبل از اتفاقاتی که توی ایران میخواست بیفته منو هدایت کرد به این هجرت
که الان خیلی راضیم از این تصمیم که اصلا از اون اخبار منفی از اون صحبت ها از اون ترس ها دوره دورم
و یک چشم اندازی به سمت جلو دارم به سمت دنیای بهتر به سمت آزادی بیشتر به سمت جایی که لایقش هستم
،
فقط نباید از این مسیر دور بشم
،
دارم سعی میکنم دوباره از دوره ی دوازده قدم استفاده کنم
از قدرت تجسم
از تمرین ستاره ی قطبی
،
به یاد بیارم خالق بودن خودمو
اینکه منم که دارم اتفاقات رو رقم میزنم با افکارم با فرکانس هام با کانون توجهم
،
اینکه بتونم کسب و کار جدیدم رو به صورت آنلاین استارتشو بزنم انشاالله
باورهاشو بسازم
،
هر روز دارم سعی میکنم با شندین فایلهای صوتی ترجمه های قرآن ، روی تقویت ایمانم و همراهی خداوند کار کنم که واقعا میتونه تو همه ی جنبه ها بهم کمک کنه
توی احساس خوبم احساس ایمانم احساس توکلم
توی اینکه نگران روزیم نباشم
روی کسی به غیر از خدا حساب باز نکنم
به کسی به غیر از خودش وابسته نشم
به کسی باج ندم
راحت از آدمها با نگاه توحیدی درخواست کنم
خودمو لایق بهترین ها بدونم خودمو ارزشمند بدونم
،
و در کل سعی کنم خودمو توی مسیر حفظ کنم ،انشاالله
،
و به قول این فایل
سعی کنم گاریهای زهوار در رفته رو رها کنم و هر چرخ این کاری راحت تر بچرخه و بشه موتور بعد بشه ماشین بعد بشه هواپیما و همینطور کیفیتش هی بهتر و بهتر بشه انشاالله
،
خدارو شکر که بهم فرصتی داد بنویسم
خدا و شکر که بهم فرصتی داد به یاد بیارم که از کجا استارت زدم و الان کجام
و با ایمان و توکل و تعد بیشتری این مسیرو ادامه بدم به امید خدا
،
استاد
مربی
خیلی ازتون ممنونم
انشاالله خداوند هدایت کنه و مارو همیشه توی این مسیر حفظ کنه
انشاالله سری بعدی که میام اینجا و کامنتمو میخونم
توی مسیر مورد علاقم باشم توی شهر و کشوری که لیاقتشو دارم و دارم از تک به تک لحظات زندگیم لذت میبرم
البته که همین الان هم دارم لذت میبرم
خدارو شکر میکنم
از همه دوستانم هم سپاسگذارم
همگی در پناه رب العالمین باشیم انشاالله