«گاریِ زهوار در رفته ی افکار محدودکننده» را رها کن - صفحه 25


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل صوتی «گاریِ زهوار در رفته ی افکار محدودکننده» را رها کن
    18MB
    20 دقیقه
  • دانلود با کیفیت HD
    243MB
    20 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

312 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1135 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که هر لحظه هدایتم می‌کند و صدایم را می‌شنود و پاسخ می‌دهد

    پاسخی که لایق من ست و همونجا میفهمم که من آماده دریافتش بودم و به جا بود خدایا شکرت سپاسگزارتم برای تمام داشته هایم

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو شایسته ام

    باز یه روز جدید با افکار و باورهای جدید برای ساختن بهترینها بهترین اتفاقات و شرایط

    این جهان زیبا در هر لحظه به توجه و فرکانس ما پاسخ میده و ما باید هر لحظه ورودی‌ها و کانون توجه و فرکانسی که میفرستیم و افکارمون رو کنترل کنیم و هواس جمع قدم برداریم چه حرفی میزنیم و به چی داریم فکر می‌کنیم آیا ما رو به خواسته نزدیک می‌کند یا دور می‌کند

    احساسه خوب پیدا می‌کنیم یا احساسه بد

    و باید این کار کردن و کنترل کردن‌ها مداوم باشد

    محدودیت‌هاو افکار منفی همیشه با ما هستن

    و اگر کنترل نشود با خودمون همراه هستن و نتایج هم رضایت کننده نیستن

    اگر بخواهیم دست از افکار منفی و به قول استاد این گاری زهوار در رفته رو از خودمون جدا کنیم باید اولین کار مقاومت‌ها رو بشکنیم و دست به تغییر بزنیم

    و باید باورهای قدرتمند کننده جدیدی بسازیم با افکار جدید و اونا رو ادامه بدیم

    هر چی سعی کنیم در روز بیشتر آگاهانه و هوشیارانه تر ذهنمون و توجهمون رو کنترل کنیم

    مسیر زندگی برامون لذت بخش تر می‌شود و احساسه خوب و آرامش زیادی در روز داریم

    که مسیر هموارتر می‌شود و به خواسته ها نزدیک می‌شویم

    هر چقدر بتوانیم نجواهای ذهن رو کنترل کنیم بهتر میتوانیم فرکانس درست و عالی بفرستیم به جهان

    و توجه مون رو به سمته تحسین و شکرگزاری ببریم و زندگی بهشتی برای خودمون بسازیم

    استاد ممنونتم مریم جانم ممنونم سپاسگزارم که ابن فایل زیبا رو با ما به اشتراک گذاشتین

    خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم

    خدایا شکرت برای سلامتی خودم و همسرم و فرزندانم

    خدایا شکرت برای نعمت‌های غیر منتظره امروزم که‌ به‌ من می‌دهی

    خدایا شکرت سپاسگزارتم سپاسگزارتم سپاسگزارتم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 1724 روز

    نشانه ی امروز من…

    یکبار کامنتم پاک شدو دوباره می نویسم

    خیلی خوشحالم و سپاسگزار خدا که کمکم کرد تا الان دو قدم ازین دوره رو بخرم. ارتباطم با خدا رنگ و بویی دیگه گرفته، درکم از قانون عمق گرفته و حالم اکثر اوقات روز خوبه، ارامشم خیلی بیشتر شده و روابطم داره بهتر میشه، نعمت زیاد دارم توی زندگیم و منتظر نتایج مالی هم هستم.,

    میخوام داستان امروزم و زیبایی هایی که دیدم و درس هایی که گرفتم رو براتون بنویسم و رد پایی از خودم‌بگذارم:

    I was going to reach out to you to let you know that Ronika will be receiving Viking of the Month at our Wave the Flag assembly next Wednesday, 2/4 @ 7:30 am. Please do not tell Ronika yet. We like to keep it a secret until her special day!

    Viking of the Month is a special honor. Family members are invited and encouraged to attend the outdoor assembly. I hope to see you there next Wednesday, 2/4 @ 7:30 am…

    هفته ی پیش این پیام رو از معلم دخترم دریافت کردم و ذوق کردم که حتما چون درسش خوبه و بلده اسم و فامیلیشو بنویسه و شمردن بلده، و کلا چون از نظر ما باهوشه، شاکرد نمونه شده.

    تصورم دقیقا دیدگاهی بود که زمان مدرسه به ما القا شده بود که هرکی درسش خوبه، دیگه بهترینه و اگه کسی درسش خوب نیست لایق هیچ جایزه و حتی احترامی نیست. با این تصور امروز صبح من و همسرم راهی مدرسه شدیم. با امنیت و اخترام وارد محوطه شدیم. زمین ورزشی حیاط محل برگزاری مراسم بود.

    نظم همه جا برقرار بود . این همه بچه از هر سنی در مدرسه بودن اما در ارامش و سکوت در صف هایی منظم، شاد و خندون به محوطه وارد می شدند

    .بچه ها از هرکلاسی که بودند پیش هم سن های خودشون در قسمتی مشخص از زمین بسکتبال چهارزانو نشستند. مهدکودکی ها و پیش دبستانی ها کنار هم و جلوترین ردیف ها. کلاس اولی ها کنار هم سمت راست اونها. پشت سرشون کلاس دومی هاو همینطور به ترتیب تا کلاس پنجم. که عقب ردیف بودند تمام زمین بازی پرشد. ما هم دور تا دور زمین ایستادیم.

    وقتی مهاجرت کردم هربار با تحسین هایی که از افراد کاملا غریبه دریافت میکردم متعجب میشدم ازین همه چشمان زیبا بین و تحسینگر و همیشه برام سوال بود این روحیه ی تحسین کردن افراد چه طور انقدر زیبا درون این مردم نهادینه شده، که اتوماتیک وار انرژی مثبت می دن به همه، راحت می بخشند و تازه کاری میکنند حس بد نسبت به اشتباهت نداشته باشی. امروز به چشم دیدم که چطور از سن چهار پنج سالگی و حتی کمتر، بچه ها شخصیتشون توی مدرسه شکل میگیره.

    بگذارید بهتون بگم چی دیدم،

    – مدیر مدرسه با انرژی زیاد و شوخی های به جا و گه گاه با بچه ها و بزرگترها یه انرژی زیبای صبحگاهی رو توی کل مدرسه به جریان دراورد.

    – خطاب به تمام بچه ها که خیلی ساده چهارزانو روی زمین بسکتبال نشسته بودندگفت خوب بچه ها بهتون پنج ثانیه فرصت میدم که به کسی که کنارتون نشسته یک کامپلیمنت بدید (بغل دستی تون رو تحسین کنید). و بچه ها با ذوق از بغل دستی شون تعریف کردند. ( برعکس ما که می کفتند عیب دوستت رو بهش بگو که اصلاح کنه خودش رو)

    – نوبت اعلام اسامی بچه های منتخب از هر کلاسی شد. اسم هرکسی رو که می گفت: سه چهار جمله از خصوصیات خوب اخلاقی اون دانش اموز از روی کاغذ می خوند… یاد مراسمی افتادم که اقای ترامپ از روسای جمهور کشورهای مختلف تعریف میکرد و معرفیشون می کرد.

    نزدیک هجده تا دانش اموز از رده های مختلف انتخاب شدند و اومدند تقدیرنامه گرفتند و من هرگز نشنیدم مدیر در تعریف از کسی کلامی درباره ی درس خون بودن یا زرنگ و باهوش بودن و نمرات بگه. تمام تمرکزشون روی ترویج خصوصیات اخلاقی خوب بود

    – ایشون همون اول مراسم قبل ازینکه بره سراغ اعلام اسامی منتخب هر کلاس، یک نفر رو به عنوان منتخب اصلی که خودش و خانواده ش بلیط مجانی به یک مکان تفریحی بود تند و سریع اعلام کرد و بعد رفت سراغ بقیه مراسم. حالا که فکر مبکنم میبینم چقدر کارش هوشمندانه بود چون اگه این فرد رو در اخر مراسم اعلام می کرد، ممکن بود بچه ها حسشون ازینکه جایزه اصلی رو نبردن خراب بشه و پکر برگردند توی کلاسهاشون.

    – هیچ حسادتی در بین بچه ها نبود و همه خندون و با ذوق و جیغ همکلاسی هاشونو تشویق می کردند.

    – مدیرشون توی همون چند دقیقه وسط این هیاهو بهشون یاد اوری کردکه هیچ اشکالی نداره اشتباه کنند ولی یادشون باشه یک اشتباه رو تکرار نکنند چون بار دوم که اشتباهی تکرار بشه، اشتباه نیست، بلکه یک انتخابه!

    و یاداوری کرد چهارشنبه ها روز مهربانیه توی مدرسه.

    – همیشه برام جالب بود این همه عشق این ملت به کشورشون و افتخارشون به این سرزمین. میخواستم بدونم این عشق و احترام از کجا میاد. مدتی پیش متوجه شدم هرروز بچه ها ازین سن کم (چهار سالگی) این سوگند رو در مدرسه در حالی که دستشون رو روی قلبشون میگذارند یاد می کنند. و این باور به مرور در ذهنشون با هزاران بار تکرار این جمله در طول زمان تحصیل نقش می بنده.

    I pledge allegiance to the Flag of …

    من وفاداری خود را اعلام می‌کنم

    به پرچم ایالات متحدهٔ آمریکا

    و به جمهوری‌ای که این پرچم نمایندهٔ آن است،

    یک ملت، زیر نظر خدا،

    یکپارچه و تجزیه‌ناپذیر،

    با آزادی و عدالت برای همه.

    امروز مدیر از دوتا از کودکستانی ها خواست تا بین و جلوی صف سوگند یاد کنند.

    تا اینجاش اوکی بود. زمانی من سورپرایز شدم که دیدم یکی از اون دختر کوچولوها با اعتماد به نفس کامل و خیلی محکم گفت بایستید. کل بچه ها ی مدرسه ایستادند.

    بچه ها، معلم ها، و پدر و مادرها دست راستشون رو روی قلبشون گذاشتند و سوگند خونده شد، بچه ها همگی بلند خوندند، و من شنیدم صدای مادری رو که پشت سر من با صدایی رسا سوگند یاد میکرد…

    – همه در صف هایی منظم ارام و شاد پشت سر معلمهاشون به کلاسهاشون رفتند. و ما هم برگشتیم. اون ساختمون رو ترک کردم اما فکرم سفر مرد به سالهای دور، زمانی که باورهای تا مناسب دونه دونه از همین سن درونم کاشته میشد.ارزش هایی که ارزش نبود، رقابت هایی که میتونست اینجوری دلپذیر باشه. و امروز این بچه ها یاد میگیرند که برای برنده شدن، باید سبقت بگیرند ار همدیگه در خوب بودن و خوبی کردن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      عرفان گفته:
      مدت عضویت: 1723 روز

      جمله آخرتون منو یاد اون آیه از قرآن انداخت که می‌گفت: در کار های نیک از یکدیگر سبقت بگیرید.

      و شما چقدر قشنگ این داستان رو بیان، و اون رو به زیبایی با این جمله آخرتون تمام کردین.

      الان که بهش فکر میکنم میبینم نیکی همین تشویق کردن دیگرانه، خوشحال شدن از موفقیت های بقیه افراده، لبخند زدن و هورا کشیدن واسه پیروزی های بقیه‌ست.

      نیکی رو میشه همه جا دید حتی بین بچه هایی که چهار زانو کنار هم نشستند و دارند دوستانشون رو تشویق می‌کنند.

      خیلی لذت بردم از کامنت شما.

      امیدوارم هرجا که هستین موفق باشین.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    سیاوش گفته:
    مدت عضویت: 1764 روز

    به نام خداوند وهاب و هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    استاد هر وقت اسم دوره مقدس 12 قدم میاد قلبم یجوری میشه.هر جلسه از هر قدم دقیقا اونچیزی که لازم دارم بشنوم رو میشنوم و هرکجا عمل کردم کارم خیلی راحت و ساده پیش رفته.و از کامنت ها نگم که هر کدومشون خودش یه دوره مجزا هست از درکی که بچه های دوره دارن و به اشتراک میذارن.بینظیره این دوره.

    الان جلسه 5 قدم هفتم هستم و اونجا که گفتید نشانه هارو دنبال کنید به خدا گفتم خدایا نشانه بده که برم جلسه بعد یا نه که بلافاصله استاد گفتید که اگر توی دوره هستید دوره رو ادامه بدید.

    اما چنتا جلسه هست توی کل هفت قدمی که تا الان اومدم که دقیقا دست میذاره روی پاشنه آشیل های من.و اون جلسات رو خیلی گوش میدم.مثلا ج2و3 ق2. یا جلسه 1ق3. جلسه قرآنی ق4. جلسه آخرق1. جلسه هدفگذاری ق1.کل قدم 6 مخصوصا جلسات هدایت.که استاد قدم 6 میتونم بگم بیشترین تاثیر رو برام داشته و عاشقشم.

    بعد از این کامنت میرم فایل جلسه 6 ق7 رو دانلود میکنم و البته بگم که تمام قدم هارو دارم.اما میذارم هدایت بشم برای اینکه چه موقع برم جلسه بعدی.

    خدایا شکرت

    سپاس از استاد عزیزم

    شاد و خوشبخت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    ابی گفته:
    مدت عضویت: 2012 روز

    خدای من هزار هزار بار شکرت خیلی ممنونم ازت خدای عزیز مدتیه که نشانه‌هایی رو یا توی بیرون از ذهنم توی دنیای بیرون می‌بینم از زبان همکار محیط کار از زبان فرزندم یا توی تلویزیون می شنوم می بینم یا درک میکنم که شاید تو بیشتر موارد قرینه و یک تاییدی هست بر اون چیزی که توی ذهن من داره می‌گذره

    برای این موضوع ،امشب نشونه‌ای از سایت استاد عباس منش گرفتم و دیدم که این قرینه‌ها در واقع نشانه‌های قدرت ذهن من و در واقع نشونه‌های هدایت از سوی خدای من هستش و خیلی خیلی خوشحال شدم رابطه من و معبود م خالصانه‌تر شده و خیلی راحت‌تر می‌تونم با خدای خودم صحبت کنم و انگارصدای منو می شنوه خیلی بهش نزدیک‌تر شدم و چقدر حس قشنگ قدرتمند و عالی دارم آکنده از آرامش و انرژی ……..آره ….بله … این گاری زوار دررفته زندگی من، نسبت به چقدر لاستیکاش تازه تر شده ، چرخش روغن کاری شده و انگار خیلی راحت‌تر با سر و صدای کمتری ازسالهای قبل راه میره …..سه سال پیش بود که دوره 12 قدم رو خریدم و تونستم تصویر خوبی از خودم بگیرم و بتونم تو سال‌های بعد خودم رو با اون تصویر اولیه مقایسه بکنم و چقدر عالی بود و کار قشنگی بود خیلی خیلی ممنونم خدایا هزار بار شکرت….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    جاهده عثمانی گفته:
    مدت عضویت: 127 روز

    بنام خدایی بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامی

    اگر هر لحظه ای که احساسمون بد میشه به این فک کنیم که داریم به خودمون گاری وصل میکنیم اونوقت کمتر حس مون بد میشه وکوشش میکنیم که در احساسی بهتر باشیم ویقینن دوست نداریم که راه برامون سخت باشه پس باید همیشه تلاشمون احساس خوب باشه ومن در این دوره خیلی خیلی بهتر شدم ویادگرفتم که احساسم را حداقل ازحالت بد به کمی بهتر برسونم وخیلی تعغیرات عالی را ایجاد کنم وواقعن این دوره فوق العاده است سپاس گذارم ازاستاد عزیزم بابت این فایل عالی در پناه خدا شاد وموفق باشین

    خدایا شکرت که تورادارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 414 روز

    درود

    روز دویست و یازده از تحول روز شمار زندگی من

    سپاسگزارم از استاد عزیزم

    این فایل درباره ی معرفی دوره دوازده قدم هست . کامنت دوستان رو خوندم و باوری که در من ایجاد شد که این دوره نتیجه بخش هست

    اما اگر که متعهد باشم و شرط اولش اینه که تصمیم گرفته باشم که زندگیمو تغییر بدم

    و اینکار میسر نیست مگر اینکه شروع به تغییرات درونی کنم

    و این تغییرات ، تغییر نوع نگاه من ، افکار من فرکانس من و کانون توجه من هست چون طبق قانون جهان مثل اینه عمل می‌کنه و هر آنچه که بهش توجه کنم ، از همون وارد زندگی من میشه چه آگاهانه و چه ناآگاهانه

    حالا برای اینکه بتونم این تغییر رو ایجاد کنم باید آگاهانه روی افکارم کانون توجهم ، تمرکز کنم و احساس خوبی رو در خودم به وجود بیاورم چون طبق قانون احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب هست .

    خب افکارمحدود کننده که از گذشته در ما وجود داره باعث شده نتونیم زندگی دلخواهمون رو خلق کنیم اما با جایگزینی افکار قدرتمند میتونیم به این روند پایان بدیم و وارد تغییر بشیم .

    برای این جایگزینی نیاز هست یک جهاد اکبر داشته باشم در تکرار باورهای قدرتمند کننده ، چون با تکرار اونها تبدیل به افکار میشن و افکار فرکانسی رو به جهان هستی ارسال می کنند که باعث میشه اتفاقات رقم بخوره . در کنارش باید تمرکزم رو روی نکات مثبت زندگی ببرم و کانون توجهم روی شادی آرامش ایمان و باورهای مناسب باشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2072 روز

    ـ هرچه مقاومت در برابر تغییرباورها بیشتر باشد/مسیرهای رسیدن به خواسته ها سخت‌تر و جاده‌ سنگلاخی‌ترمیشود.

    ـ هرچه باورهای قدرتمندکننده‌ی جدید بیشتر ساخته شود و تغییر نگرش اتفاق بیفتد/چرخ‌های زندگی روانترو کارها آسانتر میشود .

    این آگاهی‌هاآرام آرام توانایی کنترل ذهن و «عادتِ تمرکز بر نکات مثبت» را در ذهن‌تان می‌سازد و شخصیت شما را به گونه‌ای تغییر می‌دهد که بتوانی در هر لحظه‌، آگاهانه به اتفاقات زندگی‌ات به گونه‌ای نگاه کنی که‌، به احساس بهتری برسی و مدت زمان بیشتری در آن احساس بمانی،زیرا کل داستان تغییر‌، «احساس خوب=اتفاقات خوب» است….

    هرچه آگاهانه‌ تر، باتمرکز بر نکات مثبت زندگی‌مان به احساس بهتر برسیم‌/امکانات بیشتری وارد زندگیمان میشود که پیمودن این مسیر را برای‌مان لذت‌بخش‌ترمیکند.

    هرچه به کمک کنترل آگاهانه‌ی ذهن‌، مدت زمان بیشتری در احساس خوب بمانیم‌/به جاده‌های هموارتری هدایت می‌شویم

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها

    من از شما یاد گرفتم که خداوند وعده ی فزونی میدهد ،و شیطان وعده فقر

    وشما هم به ما می آموزید که با عمل به قوانین میتوانیم آسان بشیم برای آسانی ها ، شما به ما یاد دادید که جهان پر از فراوانیست واگر من این فراوانی رو تجربه نمیکنم دلیل بر نبودنش نیست دلیل بر باورهای محدود کننده ایست که در ذهن دارم و مانع ورود نعمت ها در زندگیم شدن

    حرف هاتون چقدر دلنشینه ، وقتی فکر میکنم چرا انقدر از شنیدنشون لذت میبرم ، میبینم چون با روحم در هماهنگی کامل هستند

    من چهار سال پیش دوره 12 قدم رو به خودم هدیه دادم و خدا می‌دونه که چقدر آسان شدم برای آسانی ها ،

    هربار که این مطالب رو مرور میکنم و این آگاهی ها رو نوش جان میکنم ، تمرکزم بیشتر از قبل می‌ره روی داشته ها و نکات مثبت زندگیم ، کنترل ذهنم بیشتر میشه و راحت تر میتونم از ناخواسته ها اعراض و توجهمو روی خواسته ها بزارم ، و بیشتر یادم میاد که به مسائل جوری نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده و یادم میمونه مدت زمان بیشتری در احساس خوب بمونم و اینجوری برکت بیشتری از راه های آسانتری وارد زندگیم میشه ، کاملا میتونم رابطه ی ورود این آگاهی ها به ذهنم و ورود نعمت هابه زندگیمو درک کنم این الگو انقدر برام واضحِ که با تمام جانو دلم می‌خوام که برای رشدم وقت بزارم و به شیوه ی قوانین زندگی کنم .

    خداوند رو تاابد سپاسگزارم که هدایتم کرد به این سرزمین با آگاهی های توحیدی تا خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه، از شما استاد عباس منش عزیزم سپاسگزارم که این آگاهی ها رو زندگی کردین ، نتیجه گرفتین و دراختیار ماهم قرار میدین ، دوستتون دارم و یک دنیا عشق تقدیم میکنم به خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 1957 روز

    بنام الله مهربان

    سلام ب همگی عزیزانم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت بعبت روز پربرکتی ک داشتم

    خدایا شکرت امروز هم تونستم ی پست بزارم تو کانال یوتیوبم

    حسم گفت و من انجام دادم

    بهم گفت فعلا از فیلم هایی ک تو گالری گوشیت داری استفاده کن تا برگردی خونه روستا و کارجدید انجام بدی

    وقتی گالری و نگاه کردم دیدم کلی فیلم دارم خداروشکر فعلا میتونم از همونا استفاده کنم

    یا لباس هایی ک دوختم و میپوشم برای نمونه کارم بزارم

    امروز ی اتفاقی افتاد ک حس کردم ک قلبم از شدت اندوه فشرده شد تنگ شد

    نجواها چنان فشاری بهم آوردن ک داشتم له میشدم زیر فشار ذهنی

    بزار اصن جریانو بگم ک تو ذهنم ببینم چ خبر بود چ افکاری داشتم

    من تقریبا یک ماه پیش رفتم ابدانان قسمت کش موهامو چنجا پرسیدم

    45.50بود قیمتشون و تازه کیفیت کارهای منو نداشت

    برای همین تصمیم گرفتم ک قیمت اسکرانچی ها رو 30 تومن بدم

    و پاپیونی ها 20 تومن

    و 10 تا اسکرانچی کوچیکتر هم درست کردم دونه ی 20 تومن

    خلاصه امروز شخصی ک کش موها رو ازم میخره اومد روستامون

    و چون من اونجا نبودم خواهرم ب همراه پدر تحویل داده بودن ب اون شخص

    و ایشون گفته گرونشون کردی کسی نمیبره

    خواهرم زنگ زد

    گفت زکیه فلانی میگه کش موهات فروش نرفتن اینارو هم گرون کردی

    ک خود اون شخص گفت بزار خودم باهاش حرف بزنم

    ک بعد از احوال پرسی بهم گفت دایی چنتا از کش موهای قبلیت فروش نرفته از 20 تومنی ها

    الان ک گرونشون کردی کسی نمیخره ها

    اگه فروش نرن مال خودتن ها

    پسشون میارم ها

    ی غمی انگار روی قلبم نشست

    ی بار سنگین

    گفتم اشکال نداره اگه نبردن پس بیار برام

    این حرف هی تو مغزم تکرار میشد

    و ذهنم این حرفو چسبونده بود ب احساس ارزشمندی من

    ک اگه کش موهات فروش نره یعنی بی ارزشی

    این وعده ی کمبود و باور فقر و شیطان رانده شده داشت بهم میداد

    ک زکیه ببین با طمعت ی ذره ورودی ک هم داشتی و قطع کردی

    دیدی ناسپاسی کردی

    دیدی ک با درخواست پول بیشتر خودتو بی ارزش کردی

    حالا برو منت بکش و بگو ک اشکال نداره همون قیمت کم بده

    چون کسی پول بابت اینا نمیده

    چون تو ارزش نداری کسی کارتو بخره

    چون و…

    چنان حالم بد شد و افکار هجوم آوردن ک نمیتونستم سرپا وایسم

    گفتم بیییین زکیه

    ببییین چ کارت فروش بره چ نره چیزی از ارزش تو کم نمیشه

    روزی تو دست خداست،مگه همین ی راهه

    این فقط ی ایده بود

    ایده های خیلی بهتر از اینم هست

    مخصوصا وقتی گفت ک دستگیرها فروش نرفته

    خواهرم ی چی میگفت خودش ک باهاش حرف زدم میکفت چنتا ازش فروش نرفته

    اشکال نذاره

    فروش نره اصن

    مکه آسمون ب زمین اومده،خب هرکسی سلیقه متفاوت داره

    دلیل نمیشه ک کار من بی ارزش باشه

    ک بعد من بیام احساس بی ارزشی کنم

    خدا برای مشتری آورده

    خدا بهم رزق داده

    این آقا ک روزی منو نمیده

    همون اولشم بهم گفت کسی اینارو نمیخره

    ولی دیدی ک دوسه سری فروش رفت

    اصن ذهن این آقا فقیره

    دلیل نمیشه منم مث اون فک کنم

    خداست ک داره روزی منو میده

    ن بنده ای ک خودش محتاج خداست

    .

    اصن هراتفاقی بیفته ب نفع منه

    هرچی پیش بیاد خیره

    شاید خیریتی توی این اتفاق هست ک من نمیدونم

    شاید باید برم سراغ قدم بعدی

    من نمیدونم خدا میدونه

    فقط میدونم برای خدا کاری نداره قال ربک هو علی هین

    شدشد نشد نشد ولش کن

    الهی صدهزار مرتبه شکرت ک تونستم ذهنم و کننرل کنم و احساسم و ی کم بهتر کنم

    الهی شکرت امشب نامزدی داداشم بود

    جالبه من اصن قصد نپاشتم ک بیام

    ولی خداوند رسما دعوتم کرد

    امشب حسابی رقصیدم

    لذت بردم

    و کلی خندیدیم

    ماشاالله عروس زیبا و خوش قلبی نصیبمون شد

    خییلی دوسشدارم

    امشب ک خواستیم بیام بهش دست دادم ک هم مجدد تبریک بگم هم خداحافظی

    ک گفت بزار ببوسمت ک منم باعشق بوسیدمش و بغلش کردم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت خنده های شیرین داداشم

    الهی شکرت بابت خوشبختیش

    مادر عروس بهم. گفت تو شبیه یکی از آشناهامون هستی ک خرم آباد زندگی میکنه

    ک خندیدم گفتم واقعا گفت اره

    تا حالا خیییلی ها بهم گفتن شبیه فلانی هستی دلیلش و نمیدونم

    امشب کت و شلوار صورتی چرک ک چند سال پیش دوخته بودم و پوشبدم

    ماشالله چقددد زیبا بود

    خیییلی خودم و تحسین کردم

    دمت گرممم زکیه قشنگم تو معرکه ای دختر من عاشقتمممم و بهت افتخار میکنم

    الهی شکرت بایت شیر و کدوی تازه ک خانواده عروس بهمون دادن

    این از فضل توعه

    ی درخت پرتقال تو حیاطشون بود ک میوه گرفته بود

    خدااای من چقددد ذوق کردم

    چ حس عالی گرفتم ازش

    الهی شکرت

    الان ک دارم این کامنت و مینویسم

    خونه بابابزرگم هستم،خانواده مادریم

    کسایی ک مقصر بهم خوردن نامزدیم میدونستم

    ولی الان اینجام و ی سکوت و آرامش عمیق قلبم و فرا گرفته

    بعد مراسم اومدیم اینجا

    خاله ام بیدار موند تا برسیم

    وقتی منو دید باعشق حالم و پرسید و محکم بغلم کرد و چندین بار باعشق منو بوسید

    منم باعشق بوسیدمش

    گفت خیییلی خوب کردی اومدی

    مامان بزرگ گفت زکیه زود ب زود بیا سر بزن

    الهی شکرت بخاطر آرامشی ک دارم

    سپاسگزارم ک بهم فرصت صلاه دادی

    مرررسی بابت دوش بسیار عالی ک امروز گرفتم

    مرررسی بابت لباس های گرمم

    مررسی بایت هنر خیاطی

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  9. -
    مرتضی دهقان نیری گفته:
    مدت عضویت: 503 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    روز شمار تحول زندگی من روز 94ام

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان محترم

    وقتی استاد میان میگن که همه چیز باوره و ما خودمان هستیم که داریم شرایط خودمان را رقم میزنیم به من یه تلنگری وارد میشه و میگم ببین یه عمر اشتباه فکر کردی و فکر میکردم که باید خدا برای من کاری بکنه

    خدارا شکر میکنم که خدا اینجور منو هدایت کرد و خواست بهم بگه که باید قدم برداری باید افکارت را مثبت نگه داری و باید باور کمبود را کنار بزاری باید باور فراوانی داشته باشی

    من وقتی استاد را میبینم که از کار گری به اون شرایط دلخواه رسیده واقعا تحسینش میکنم و میگم ببین خدا یه چیزی از تو دیده که تو را هدایت کرده به این سایت و باید مثل استاد باشی و تعهد داشته باشی و به قانون عمل کنی

    انشاالله که به زودی دوره دوازده قدم را شروع میکنم واز نتایج آن کامنت می‌زارم

    ممنون از استاد و خانم شایسته و همه‌ی کسانی که تو این سایت زحمت میکشن

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    الهه رضایی👩🏻‍🎓 گفته:
    مدت عضویت: 1103 روز

    سلام و عشق بی‌پایان به استاد عزیزم، خانم شایسته‌ی پرانرژی و همه‌ی هم‌سفران ناب این مسیر سبز

    من هر صبح، بعد از تمرین ستاره‌ی قطبی، با شوق وارد سایت میشم، انگار میرم سر قرار روزانه‌م با خدا و جهان.

    نشانهٔ روزم رو دریافت می‌کنم، درس‌هاشو می‌نویسم، تامل می‌کنم و با خودم عهد می‌بندم که اون پیام رو امروز زندگی کنم… و همین کارهای به ظاهر ساده، زندگی منو زیر و رو کرده.

    خداروشکر وارد دوره‌ی 12 قدم شدم؛ دوره‌ای که سر تا پاش عشق و رحمت و برکته.

    الان قدم دوم هستم و فقط از همین تمرین ستاره‌ی قطبی کلی نتایج بزرگی گرفتم:

    عزت نفسم داره هر روز شکوفه می‌زنه…

    روابط عاطفیم شده یه تجربه‌ی شیرین و آرام‌بخش…

    برکت مالی‌ام روز به روز بیشتر می‌شه…

    از تنهایی‌هام به شدت لذت می‌برم و هر لحظه عطش بیشتری برای رشد، آگاهی و شنیدن کلام استاد عزیزم پیدا می‌کنم…

    و مهم‌تر از همه، رابطه‌م با خدا… چه رابطه‌ی عمیق، زنده و آرامی شده ️

    به خودم قول دادم در این مسیر ثابت‌قدم بمونم، نتایج بزرگ خلق کنم

    چون می‌دونم هر تغییری که درون خودم می‌سازم، جهانم رو هم زیباتر می‌کنه.

    با تمام وجودم از استادم و عزیزدل‌شون ممنونم؛

    برای این حجم از عشق، آگاهی و تجربه‌هایی که هیچ کتابی نمی‌تونه بهم یاد بده.

    نور و عشق خداوند همیشه بر کلام و وجود پرمهرتون جاری باد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: