ما به اندازه ای که می توانم ذهن خود را کنترل کنیم، می توانیم زندگی خود را کنترل کنیم.
یکی از موضوعاتی که نقش کنترل ذهن را خیلی شفاف به ما نشان داده است، بازی پینگ پونگ است.
در خلال بازی پینگ پونگ، ما به وضوح می بینیم که اگر بتوانیم ذهن خود را در بازی کنترل کنیم، اتفاقات در بازی به نفع ما پیش می رود و اگر از عهده ی کنترل ذهن بر نیاییم، در هر صورت اوضاع سخت پیش می رود.
به عنوان مثال، حین بازی اتفاقی رخ می داد و مرا عصبان یا ناراحت می کرد. به محض اینکه ذهنم از کنترل خارج می شد، می دیدم که به طرز عجیبی مهارت هایم مثل قبل جواب نمی دهد و امتیازها را از دست می دهم.
حتی می دیدم هرچه احساس من بدتر می شد، به طرز عجیبی جهان اتفاقاتی را رقم می زد که ناراحتی ام را بیشتر کند:
مثلا توپ حریف من به تور می خورد و به نحوی در زمین من می افتاد که دفع آن غیر ممکن می شد.
یا ضربه های که همیشه نقطه برتری من حساب می شد به طرز عجیبی خارج از میز زده می شد و امتیاز به حریف من داده می شد
یعنی جهان بدون توجه به مهارت یا عملکرد من، جوابی درخور با احساس و کانون توجه من می داد. فارغ از اینکه من چه دلایلی برای احساس بد داشتم، جهان طبق قانون احساس بد = اتفاقات بد، به من پاسخ می داد.
بازی پینگ پونگ – در لحظه – قانون احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد را در سریعترین و دقیق ترین حالت ممکن به ما نشان داد و به ما کمک کرده تا نقش حیاتی عمل به این قاون را در زندگی خود جدی بگیریم.
این بازی ما را به شهود رساند که کنترل ذهن، بالاترین مهارت و مهم ترین اصل در تجربه خوشبختی است.
ما نتیجه ی مستقیم احساسات خود را در حین بازی تجربه کرده ایم. بعنوان مثال اگر به خاطر کنترل ذهن، من احساس خود را خوب نگه می داشتم، فارغ از اینکه چقدر بازی به ضرر من بود و چقدر امتیازهایم کم بود، در نهایت اوضاع به نفع من تمام می شد. برعکس وقتی کنترل ذهن ندارشتم، نمی توانستم از مهارت هایم در بازی بهره ببرم.
پیام این فایل این است که:
وقتی اوضاع ناجالب است، به آن شرایط نگاه نکن. بلکه سعی کنیم بهترین عملکرد خودت را در کنترل ذهن انجام دهی و خواهی دید که اگر از عهده کنترل ذهن خود بر بیایی، اوضاع به نفع تو چرخش می کند.
اگر در شرایط به ظاهری بد، بتوانی ذهن خود را کنترل کنی، مثلا بگویی من تلاش می کنم تا اعراض کنم و همین امروز حالم را خوب نگه دارم و دوباره سعی کنی روز بعد هم به همین منوال برای یک روز حال خود را خوب نگه داری،
هم خواهی دید که چطور به طرز معجزه وار شرایط به نفع شما تغییر می کند.
برای بهره برداری از درس های این فایل، درباره این دو مورد در بخش نظرات بنویس:
مورد اول: رابطه بین احساس عدم لیاقت و از دست دادن نعمت ها:
در بخش نظرات، در باره تجربه هایی بنویس که احساس عدم لیاقت باعث شد نعمت هایی که داشتید را از دست بدهید.
بنویسید که چه افکاری در ذهن تان آمد و چه افکاری به شما احساس عدم لیاقت داد
به عنوان مثال:
رابطه ی عاطقی شما به طرز جادویی خوب پیش می رفت و این فکر در ناخودآگاه شما شروع به چرخش کرد که:
من آنقدر ها لیاقت ندارم که این حد از عشق را در رابطه ام تجربه کنم؛
یا من آنقدر ها لایق نیستم که اینقدر در حق من خوبی باشد؛
یا احساس گناه کنی که “وقتی خانواده من یا خواهر من رابطه ی خوبی ندارد، این ناجوانمردانه است که من اینقدر از رابطه ام لذت ببرم؛
سپس به محض شروع این افکار و ادامه یافتن آنها، رابطه شما به طرز عجیبی با مشکل مواجه شد…
یا درباره موضوعات مالی، فروش شما عالی شده، درآمد شما زیاد شده، پول ساختن برایت راحت تر شده، سپس افکاری به ذهن شما آمده که شما را به احساس عدم لیاقت درباره دریافت این نعمت ها رسانده که:
آنقدر ها هم حقم نیست که اینقدر راحت پول بسازم؛
وقتی بقیه در فقر هستند این انصاف نیست که اینقدر من خوب پول بسازم و …
سپس دیدی که با ادامه ی این افکار، نه تنها جریان پول در زندگی ات کم و کمتر شده، حتی قطع هم شده است.
این تجربیات را بنویس تا همه ما درسهای این قانون را بگیریم که:
در چنین لحظاتی باید بتوانیم این نجواها را کنترل کنیم. و گرنه اگر این فکر و فرکانس ادامه پیدا کند ،این جنس از فرکانس نه تنها مانع ورود نعمت ها می شود بلکه نعمت ها ی کنونی زندگی ات را نیز از تو می گیرد.
مورد دوم:احساس قربانی شدن
احساس قربانی شدن، پاشنه آشیل همه ماست. یعنی هر کدام از ما کم یا زیاد، از این ضعف ضربه می خوریم و همه ما نیاز داریم تا ریشه های این احساس را بهتر بشناسیم تا بتوانیم در این مواقع ذهن خود را راحت تر و سریعتر کنترل کنیم.
زیرا این احساس مخرب، به سرعت رشد می کند و تبدیل می شود به خشم نفزت کینه افسردگی و…
به این شکل اوضاع را بدتر و بدتر می کند و شما بدون اینکه آگاه باشی، با ماندن در این احساس به خودت ظلم می کنی و مانع ورود نعمت ها به زندگی ات می شوی.
برای درک رابطه میان “احساس قربانی شدن” و “بسته شدن جریان نعمت ها به زندگی”، در بخش نظرات، در باره تجربه هایی بنویس که احساس قربانی شدن باعث شد شرایط به گونه ای پیش برود که باز هم بیشتر احساس قربانی شدن داشته باشی.
تجربیاتی را به یاد بیاور که احساس کردی قربانی شرایطی شده ای یا در حق شما بی عدالتی شده است. مثلا در موضوعاتی مثل رابطه عاطفی یا درآمد یا کسب و کار، شما سمت خودت را خوب انجام دادی، اما اتفاقاتی رخ داده و ظاهرش این بوده که در حق شما بی انصافی شده است.
مثلا با اینکه شما به خوبی کسب و کار خود را مدیریت کرده ای، ناگاهان لایحه ای تصویب شده که جلوی صادرات شما را گرفته است یا هر مثال دیگری که باعث شده بعد از آن اتفاق به ظاهر ناجالب، افکار منفی شروع به رشد کرده و شما را به این احساس رسانده که در حق من بی عدالتی شده است؛
یا من هرچقدر هم خوب عمل کنم، عوامل بیرونی باعث می شود به حقم نرسم و …
در یک کلام، درباره تجربیاتی بنویس که در احساس قربانی شدن گیر افتاده اید و بدون اینکه متوجه موضوع باشید، به خاطر ماندن در این احساس، اتفاقات ناجالب بیشتری را وارد زندگی خود کرده اید.
بنویسید این احساس قربانی شدن از کجا شروع شد و چه افکاری در ذهن خود چرخاندی که این احساس را تشدید کرد؟
بنویس در آن زمان شرایط به چه شکل پیش رفت و چه ناخواسته های بیشتری به جمع ناخواسته های قبلی افزوده شد.
و چه نگاهی به شما کمک کرد تا بتوانی ذهن خود را کنترل کنی و از احساس قربانی شدن خارج شوی؟
نوشتن درباره این موضوع به شما کمک می کند تا رابطه بین “احساس قربانی شدن” و “اتفاقات ناخواسته ای که زنجیره وار رخ می دهد” را درک کنی و بفهمی تمام بلاهایی که فکر می کردی عواملی بیرون از شما برایت رقم زده را، چطور خودت با ماندن در احساس قربانی شدن رقم زده ای. چون نتوانستی در این شرایط ذهن خود را کنترل کنی و جلوی ادامه ی این افکار رو بگیری.
هرچه این رابطه را بهتر بفهمی، سریعتر می توانی در این مواقع، از رشد افکار منفی خودداری کنی
هرچه این رابطه را بهتر بفهمی، راحت تر می توانی این احساس مخرب را با این افکار منفی تغذیه نکنی.
منتظر خواندن تجربیات شما و درس هایی که از این تجربیات گرفته اید، هستیم.
منابع بیشتر:
توجهاین فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم..
هدایت الهی…..از طرف خداوند بر قلب تسلیم شده من…که مواظب باشم!….
سوره کهف.آیه 27 تا 31.
وَاتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتَابِ رَبِّکَ ۖ لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَلَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا
و آنچه از کتاب پروردگارت به تو وحی شده است، بخوان. برای کلماتش تبدیل کننده ای نیست، و هرگز جز او ملجأ و پناهی نخواهی یافت.
وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاهِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ ۖ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا ۖ وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا
با کسانی که صبح و شام، پروردگارشان را می خوانند در حالی که همواره خشنودی او را می طلبند، خود را پایدار و شکیبا دار، و در طلب زینت و زیور زندگی دنیا دیدگانت [از التفات] به آنان [به سوی ثروتمندان] برنگردد، و از کسی که دلش را [به سبب کفر و طغیانش] از یاد خود غافل کرده ایم و از هوای نفسش پیروی کرده و کارش اسراف و زیاده روی است، اطاعت مکن.
وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ ۖ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ ۚ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا ۚ وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ ۚ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا
و بگو: [سخن] حق [که قرآن است] فقط از سوی پروردگار شماست؛ پس هر که خواست ایمان بیاورد، و هر که خواست کافر شود، به یقین ما برای ستمکاران آتشی آماده کرده ایم که سراپرده هایش بر آنان احاطه دارد، و اگر [از شدت تشنگی] استغاثه کنند با آبی چون مس گداخته که چهره ها را بریان می کند [به استغاثه آنان] جواب گویند، بد آشامیدنی و بد جایگاهی است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا
مسلماً کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند [پاداششان داده خواهد شد] زیرا ما پاداش کسانی را که کار نیکو کرده اند، تباه نمی کنیم.
أُولَٰئِکَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِنْ سُنْدُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِکِ ۚ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا
برای آنان بهشت های جاودانی است که از زیرِ درختانِ [آن] نهرها جاری است، در حالی که در آنجا بر تخت ها تکیه دارند با دستبندهایی از طلا آراسته می شوند، و جامه هایی سبز از دیبای نازک و سِتبر می پوشند، چه پاداش خوبی و چه آسایش گاه نیکویی.
……………………………………………………
سلامی دوباره به نشانه الهیم..نشانه ایی که مدام داره بهم یادآوری میکنه که نرگس تو مسیر درستی..یادت باشه که نیفتی تو دام ذهن..
کنترل ذهن..کنترل زندگی…
اینروزا هر اتفاقی که میفته یکم ظاهرش ناجالبه…میگم حتما خیری از جانب پروردگار خدایا من تسلیم توام…
و همین تعقییر نگرش خیلی ..خیلی بهم کمک کرده که بتونم توی مسیر درست قوی تر عمل کنم..
این فایل از نشانها….تمام موًوعاتی که استاد شایسته عزیز و استاد عباسمنش عزیز تحلیل میکردن…منو به عمق زیادی از قانون احساس خوب و اتفاق خوب…..وادار نمود…
تا یادم باشه و یادم بمونه در لحظه از این قانون استفاده کنم..
یادمه اوایلی که وارد مسیر بیزنسیم شده بودم..هدایتهایی که میومد حالا یه اتفاق میفتاد که من درسها رو یاد بگیرییم..ذهنم فورا وارد عجله میشد..کار به جایی ختم میشد که من گریه میکردم..
میگفتم نرگس…تو هنوز شخصیتت درست شکل نگرفته چرا گریه میکنی!،؟خیلی حساب باز کردی روی این مسیر…و وقتیکه خودمو جمع جور میکردم ندای بعدی میومد که کاملا بزارش کنار برو سراغ مرحله بعد…
همین دیشب اومدم یکاری رو در جهت اهداف بیزنسیم انجام بدم…همون لحظه میخایتم بیفتم توی دام عجله…
و سعی کردم اون لحظه کارمو بزارم کنار…دقیقا پاشنه من…توی همین نقطعه هست..که میفتم توی دام عجله ..و دام عجله احساس بد رو برام پیش؟میاره.
عجله باعث میشه کارم خیلی اونچیزی که میخام نشه یسری دوباره کاری برام بوجود بیاد..
و میخام سعی کنم آرامتر باشم..ذهنمو بیشتر کنترل کنم. و یعی کنم با آرامش بیشتر از قدرت هدایت برای پیشبرد کارهام استفاده کنم..
و این موضوعیه که بسیار پاشنه دارم…عجله و زود انجام دادن کار…و در کنارش دوباره کاری و افتادن توی دام ذهن…
ولی سعی کردم اینجا!ذهنمو کنترل کنم.حالمو خوب بگیرم بگم!!!این درس بزرگیه برای من تا عجله نکنم دوباره کاری بوجود بیاد..
چون کار دوباره کاری…من سالها بخاطر این نگرش چقدر بخودم و انرژیم و حتی پولهام ضرر رسوندم..
و میخام بازم روی این موضوع کار کنم…
چون واقعا انسان عجولیم…بسیار شدید…
الان خیلی خیلی خیلی بهتر شدم..ولی میدونم باید هنوز بهتر بشم…
نکته بعد…..همین روز گذشته یه صحنه بچگی که یفردی از دیدن تلوزیون فلان کارتون دهه شصت..و فلان غذا و فلان زندگیها داشتن لذت میبردن..ایشون نوشته بود یاد کودکیامون که بی جهت شاد بودییم..
چیزیکه خیلیا من میبینم مخصوصا توی زندگی زناشوییشون میگن کاش؟برمیگشتیم به زندگی مجردی!….
همیشه همین موضوع برام سوال بود؟؟؟
چه دلیلی داره…
یفردی که میبینم زندگیش خیلی بهتر از خونه مدریش هست بازم شاکیه…
استادم دقیقا همینه…
همون استفاده نکردن از قوانینه….
که همه ماها فکر میکنیم ا..اون ازدواج ..اون زندگی..من بهش؟میرسم خیلی خوشحال میشم..
و وقتیکه شخصیتی درست نمیشه وارد اون بر فرض کاخم بشی…
اون شخصیت از اون کاخم ایراد میگیره…
چون همه چیز لذت بردن از داشتهاته..وقتی وارد یه مکان بهتر میشی…هم قدردان زندگی قبلت بودی…..در آینده قدردان بیشتر زندگی حالت میشی…
چون قانون جهان لذت بردن در زمان حال هست..
و شور شوق…..شور شوق..چیزیه که ما همیشه باید داشته باشیم…..
هر روز که از خواب بلند میشم و نور آفتاب رو میبینم..میگم خدایا شکرت که بعد از یه خواب راحت بلند میشم و طللوعتو میبینم..
خدایا شکرت بابت قلبم که میتونه اکسیژن رسانی کنه …
و من توی مدتی که یه اتفاقی برامون پیش اومد..و خداوند منو وارد یه تمرین بزرگ کرد..اونجا فهمیدم….اونجا بهم رسوند..نرگس نگاه به اطرافت بینداز..
افراد بخاطر یه نفس چه زجرها مبکشن..
من فقط تعمق و گریه میکردم..
افرادی که شبانه روز در حال دویدن کِش در رفته تنبانشون بودن…
اونجاها فهمیدم که چقدر خوشبختم…استادم اونجا خیلی سپاسگزار اموزشاتون شدم..
اگه من نرگس اون شرایط زندگی رو ادامه میدادم منم به همچنین شرایطی رسیده بودم…
یه روز صبح زود طللوع خورشید رو با یه صحنه جسد یه فرد نوجوان دیدم..
بخودم گفتم..نرگس اگه با این شرایط؟میمردی..الان چقدر از زندگیت راضی بودی؟
خیلی اونجا سپاسگزار شدم…و همون روز چه درهایی برویم باز شد..که اون اتفاق بظاهر ناجالب برای افراد نزدیکم..هنوز که هنوز …چه وخامتهای براشون پیش اومد..
ولی برای من با اون کنترل ذهنها چه شرایطهایی بوجود اومد…
و من خوشبختی و اتفاقات خوب و استقامتها رو از درون اون ….اتفاقات بدست آوردم…
واقعا …زندگی در هر لحظه روشو بهمون نشون میده…
در صورتیکه بتونیم..از تمام لحظاتش بنفع خودمون بازی رو ببرییم…
استادم!منم میخام امروز سعی کنم بیشتر در لحظه باشم و از داشتهایم سپاسگزار باشم..و بدونم طبق قانون الهی….اگه بتونم پیروی کنم چه درهایی برویم باز میشه..
و یعی کردم زمان خاستهامو رها کنم با این باور..که خداوند بهترین همزمانیها رو ایجاد میکنه…
خداوند میدونه چه زمانی چی برام خوبه…
خداوند منو دوستداره..و کلا کارش هدایت و حمایت منه
و همین باورها رو مدام دارم تکرار میکنم..که نرگس زندگی در حال هست…زندگی در همین نزدیکیه قدر تمام لحظاتتو بدون..
مواظب پاشنه ات عجله باش..که اگه بهش بها بدی زود برمیگرده..
اینروزا خیلی صبورتر شدم..
خیلی آرامتر…خیلی بهتر میتونم ذهنمو در مقابل یه اتفاقی کنترل کنم..
ولی….
درسی که باید خوب بیاموزیم..اینه…که بیستر در زمان حال باشم…
شکر خدا خاطرات خوب از گذشته دارم..حتی تضادهاش…
ویکم توی ایتده نجوا دارم..که اونم سعی کنم بعد از این فایل به یاری الله بسپارم بخودش…و امروز رو بچسبم…
و موضوع دیگه….
که باید خیلی مواظبش؟باشم…توی زندگیم خیلی شواهدش هستم..که وقتی اینقدر زندگی خودم و روزهام اینقدر اتفاقات خوب برام پیش میاد. از زندگیم دارم لذت میبرم..
وقتی اطرافیانمو میبینم که دارن سختی میکشن..ذهنم یجوری منو به یه سمتی میکشه..
که نرگس بهش؟کمک کن…دقیقا روز گذشته همین موضوع وارد ذهن شد..درد و رنج یکی از شخص نزدیکم…
دقیقا همین افکار باعث شد منم یجورایی حال ظاهریم بد بشه…و این یاداوری درد عضلانی در بدنم یاداور خداوند بود که بهم بگه!!!نرگس…بفکر خودت باش…کاری نداشته باش که تو در مسیر درستی ..بزار بهش کمک کنم..
و هر بار ذهنم میگفت….گفتم نرگس!!اشتباه نکنیا..که بیفتی توی دام شیطان..و خودت ضربه بخوری..
اون خدایی که توی درون اونه…
اون خدا بهش؟کمک میکنه طبق باورای خودش..اینقدر با ذهنم صحبت کردم دیگه رفتم پیاده روی…
.واقعا ..
هر چقدر درونمو میشکافم..بیشتر میدونم باید روی خودم و ذهنم کار کنم…
و سعی کنم…زندگی روان خودم و حال خوبم و لذت بردنمو نخام مثل حرفهای استاد شایسته کم بگیرم..که خودمم مثل اون شخص بشم...
و این باور رو بخودم بقبولونم…که ما روح هایی جدا هستیم..درسته که اون خواهر یا بردار یا همسر یا پدر و مادر و فلان هست…ولی من باید فقط روی خودم و افکار خودم کار کنم و کاری بهیچکسی نداشته باشم..
بقول مثال قدیمیا!میگن هر کسی رو توی قبر خودش؟میخوابونن!!!
یعنی هر کسی اعمال خودشو میبینه….و ما نمیتونیم و قدرت ندارییم به کسی کمک کنیم..تا زمانیکه خودش؟خودشو نمیتونه خوشبخت کنه..
اینم یه پاشنه سردسته اول منه..مخصوصا ایتروزا که من در این حوالی هستم…
خیلی خیلی دارم خودمو کنترل مبکنم.و میدونم باید این کنترل همیشگی باشه!
…در نهایت
خداوند را شاکرم که در مسیر کنترل ذهن و کنترل زندگی هستم… و لطف خودش همه تصمیمات به تعویق افتاده.مو سعی میکنم انجام بدم..
و قدم به قدم پیش ببرم کارمو…
و هر لحظه از خداوند هدایت بخام برای آسانیها.
الحمدالله رب العالمین….
خدایا یاریمان کن که همیشه بتونم توی مسیر تو پایدار بمانم.و بتونم جوانب زندگیمو هر سری بهتر و بهتر کنم!!!الهی امین..
الهی شکرت بابت یه روز زیبا و یه صلات جانانه…که بقول آیه کهف..سرمو کنم توی خورجین خودم و باورهای خودم…و سعی کنم هر لحظه بهترین خودم باشم….
انشالله!!!!!
بنام تنها خالق زیباییم.
خدایی که زیباست و زیباییها را دوستداره.
خداوندی که این سایت بهشتی رو در لختیارمون داده..تا بتونیم از اجربیات دوستان عزیزمون نهایت لذت رو ببریم.
سید علی عزیز..من سپاسگزار تک به تک کلمات و جملات گهربارتون هستم.از همینجایی که هستم.تحسینتون میکنم بابت شحاعت و جسارتی که بخرج دادین..
وای خدای من.چقدر این فایل در زمان و مکان مناسب..در این تاریخ و ساعت.نشانه هر روز من بوده..
همه از لطف و کرم پروردگار عزیزم هست.که این محبت رو در اختیارم قرار داده.تا من بتونم مدارم و تکاملمو بیشتر از اعماق قلبم درک کنم.
من از آموزه هدایت شما.و چک و لگدهای دنیا به شما خیلی درس یاد گرفتم.و میخام کامنت شما رو با خودم مرور کنم. و در دفتر آسمانم یادداستش کنم.و با خودم مرور کنم.تا تاهدم در اینراه گسترش پیدا کنه….
سید علی همین صحبت شما.و استاد عزیزم که هر لحظه سپاسگزارشم…باعث شد یادم به راهی که باعث قربانی شدنم شد..ادامه بدم..و همین تضادها.و این آشوبهای دلم را شبانه روز از خداوندم طلب کنم.
به تضادی بزرگ خوردم.و احساس قربانی شدنم اینقدر شدید بود.که خواب شب و روزنو گرفته بود…
در پی عوامل بیرون.و چک لگدهایی که خوردم..و همین باعث دنیای پر از سیاهی و بدبختی…داشته باشم..
بقول قرآن نور پروردگار از شما گرفته میشود..دقیقا همین بود..
شخص من رها شدم.و فهمیدم یجایی کارم لنگه!و این لنگی حتی توی راه رفتنم از من گرفته بود..
دچار همهمه های درونی و نفسی..
و احساس قربانی شدن.و رفتار اطرافیانم را هر روز بیشتر نابودم میکرد.
وای خدای من..وقتی وارد زندگیم شدی.و تونستم با تکاملم وارد این مسیر بهشتی بشم..
نورت را در زمان و مکان مناسب بهم نشون دادی…
و پای لنگ مرا راست کردی..گفتی دیگه بستت نیست.گفتم خدایا من خیلی دوستتدارم.منو ببخش…
من دیگه نمیخام آدم سابقم باشم..گفت فقط بحرفم گوش کن.برو سراغ قرآن..معنایشو نشستم طبق دستور استاد عزیزم جلو رفتم.
بصورت فقط ترجمه..ولی بجز پرانتزها…خداوند خیلی آیات رو برام آسان کرد..تا جایی که فقط شب روز مثل کسی که یه مدت عطش شدید داشته.الان به جوی آب بهشتی رسیده..
دقیقا بطرف مقابلی که فکر میکردم ایشون میتونه بهم کمک کنه..و شرک میورزیدم.و احساس قربانی شدن به طرف مقابلم داشتم…
بهم زنگ زد گفت دیشب خواب دیدم.تو یه جنگل زیبا هستیم.میگفت بهشت بود…
دیدم یه گرگ بهمون حمله کرد.تو مریدی روش اینقدر باهاش جنگیدی..ولی من فرار کردم.
و این خواب انگار یکی بهم گفت بببین این یه پیامه…
الان میدونم همون شرک و احساس قربانی شدن بود که پای جهانمو از من گرفته بود.و به شخصی رسیده بود.که هیچ چیز از خودش نداره..
و این داستانها گذشت تا من راهی نور الطاف الهیم شدم..
الان مفهموم.
شرک ورزیدن برای مومنان مانند مورچه ایی سیاه در دل شب.روی سنگ سیاه چیه!…
و هر روز طی 24ساعتها فقط در این سایت مینوشتم..
تا اینکه مدارم بالا رفت..بازم شروع کردم.یکی از دوستانم تا بدترین احساس سراغمو گرفت..من درحدودا 8سال پیش با ایشون رفت اند داشتم.
و بازم بخاطر درک نادرست قانون.از من کمک خواست.به زور راضیش کردم که بیاد تو سایت شما.و ایشون بخاطر امادگی نداشتنش.سایت استاد عزیزمو.داد یکی از کافینتا.عضوش کرد..ایشون شروع کرد..ولی بخاطر این راه نادرست نصف کاره به فراموشی سپرد…
ووووو….خیلی نادانی کردم..
ولی خداوند بازم منو ناامید نکرد..و اینو به پای نادانیم کشوند…
و یه نزیت داشت تا من متوجه نشانه های هر روزم بشم..
نشانه ایی که تکاملم را در اینراه بهم نشون داد…
و من در همون روز..خداوند بهم گفت..دست از سر دیگران بردار..شخص تو نمیتونی تعیین تکلیف کسی رو به عهده بگیری..
چون موارد زیاد بود…پشت سر هم.این نشانه را برام فرستاد .بعدا فهمیدم این راه راهی نادرسته….
و الان خیلی خوشحالم.بقول هادی عزیز.گفتن…
تمام باورهای اشتباه در همون روزی که شروع به خودشناسی کردیم..کاملا از بین رفت..چون دقیقا همون موهای سیاه و بزرگ و بلند.روی ماست هیلی واضح و ناکاراند بود…و من گرفتمشون و ریختمشون بیرون…
هنوز دقیقا با توجه به مدارم..کاشف میشم تو این مورد…
نمیگم خیلی خوبم..ولی ما هر روز باید بهبود بدییم..
دوست عزیزم.من میخام صحبت شما رو بشینم یادداشتش کنم تا مدام مدام بشینم در موردش تحلیل کنم..چون نور شما در این سایت کاملا روشنه…
و چقدر این سایت عزیزه..که ما میتونیم دوستانی داشته باشیم که اطلاعاتشون بسیار زیاد هست و ما میتونیم نهایت استفاده رو از قانون ببریم..
مخصوصا گفته های استاد زیباییم.
دوستتون دارم سید حسین عباسمنش..سید علی خوشدل..
همیشه دلتون خوش باشه..
قلبتون در راه هدایت الله باشه..
من سوره کهف رو اونجایی که خداوند هدایتشون کرده توی غار…و اون صفحات.الله اکبر چقدر قانون الهی رو زیبا بیان کرده..
من سپاسگزار ثانیهای این پروردگار زیباییم هستم..که من فاطمه.این سعادت و خوشبختی رو برام رقم زده.تو محیطی باشم که پر از عشق و خوشبختیه..
استادم خیلی خوشحالم.نمیدونم چکار کنم…خیلی خیلی دوستتون دارم.
و سپاسگزار این رب عزیزم که فقط هدایت میکنه.و اینقدر هدایتهاش زیاده.من متخیرم از این بهشت الهی.زمین!..
و مخصوصا دنیای بعد از مرگمون.سرای آخرت…