درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1 - صفحه 37 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
    722MB
    55 دقیقه
  • فایل صوتی درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
    107MB
    55 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

717 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    س ب گفته:
    مدت عضویت: 1020 روز

    سلام به همه

    من دوهفته اس منتظر اعلام نتایج یه آزمون استخدامی هستم و همش سایتشو چک می کنم تا جواب ها بیاد . و هر بار که میام تو سایت یه نکته امیدوار کننده می بینم امیدوارم زودتر قبول بشم و بیام خبرش رو بهتون بگم .البته خیلی سعی می کنم ذهنم رو کنترل کنم و خوب فک کنم و البته خودم رو لایقش می دونم و تا جایی که می‌شد تلاش کردم براش

    و دیروز رفته بودم اون منطقه ای که محل سرکارم هست ترافیک بود و از محل زندگی حالامون فاصله داره ولی من فقط داشتم به محله و خونه زیبا نگاه می کردم و لذت میبردم و از یه خونه هم خیلی خوشم اومد و ناخودآگاه گفتم چقدر قشنگه وقتی اومد اینجا کار کنم یادم باشه بیام خونه های اینجا رو ببینم . )نهایت احساس لیاقت ) خیلی خوش حالم که هم خودم رو لایق اون کار و شغل می دونم و هم زندگی تو اون محله دیگه چه بهتر از این . فقط منتظر رسیدن اون لحظه قبولی و رفتن سر کار تو فضای سرسبز هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    شنه دانا گفته:
    مدت عضویت: 2126 روز

    بنام خودا

    سلام خدمت تمامی دوستان

    من میخواستم در مورد موضوعی صحبت کنم که از احساس عدم لیاقت ناشی میشه.من مدت چند سالی هر ماه داداشم یه پولی به حساب من واریز میکرد ولی من همیشه با احساس بد از این پول استفاده میکردم هر موقع سر ماه میومد بجای اینکه خوشحال باشم و شکرگذار از اینکه بدون زحمت و ناراحتی این پول به حساب من واریز میشه من هر بار میگفتم که اگه درآمد خوبی داشتم هیچ وقت از داداشم پول نمیگرفتم و هر وقت میرفتم باجه بانک پولو به حساب خودم واریز میکردم خیلی احساسم بد میشد ،بعد یه روز تصمیم گرفتم به دروغ به داداشم گفتم که من الان اوضاع مالیم خوب هست و احتیاجی به اون پول ندارم درصورتیکه اوضاع مالی من اصلا خوب نبود من چون با احساس لیاقت و ارزشمندی از این پول استفاده نمی‌کردم و خودم را باری گران بر دوش داداشم میدونستم نتونستم ازش استفاده کنم و به راحتی این نعمت رو از خودم دریغ کردم و این تصمیم از این باور اشتباه عدم لیاقت ناشی می‌شد و علاوه بر این چون این باور مثل یه ویروسی ذهن منو پوشش داده به تازگی که بیشتر به خودشناسی در مورد خودم رسیدم تمام تصمیمات من از این باور نشات میگیره و هر بار بیشتر و بیشتر مانع ورود نعمتها به زندگی خودم شدم ،اما امروز تصمیم گرفتم که همیشه مواظب باشم و هوشمندانه عمل کنم که هر بار یک تصمیم گرفتم اول بهش فک کنم بر چه پایه و اساسی این تصمیم را میگیرم و اگر بر پایه ی همین باور نادرست بود صرف نظر کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    فریبا صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 2196 روز

    درود بر استاد عزیزم و مریم عزیزم

    این فایل تون خیلی ارزشمند هست واسه من .بارها و بارها دیدم و گوش کردم

    ولی باز حس میکنم انگار هیچی گوش نکردم!!!

    استاد جان نکته ای واسه من خیلی شگفت انگیز ه ، این هست که چقدر شما عمیقا قانون را درک کردید که در حین بازی هاتون باتوجه به قانون باگ هاتون متوجه می شوید و باز با قانون عمل می کنید !!!

    نگاه عمیق تون و توجه صدتون به قانون معرکه اس…

    و این توجه کامل تون منو شگفت زده کرد و برای من درس بزرگی داشت

    از خدای مهربونم ممنونم که منو به مسیری هدایت کرد که با شما و آموزه های شما آشنا کرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    زهرا رسولی گفته:
    مدت عضویت: 1315 روز

    به نام الله

    سلام سلام به استاد و مریم بانو و دوستان گلم

    حقیقیتش وقتی فایل بازی پینگ پونگ رو دیدم گفتم خوب این چی من ببینم و این فایلم دیدم باز با حالات تمسخر گونه گفتم یه پینگ پونگ بازی چیه و درسش چی باشه وقتی تا اخر فایل رو گوش دادم انگار من رو به برق وصل کرده باشی شوک بزرگی بهم وارد شد که ای واااای چقدر این حرفها در طول روز در ذهن من اومده باز تعجبم از این اومد چطوری استاد و مریم جون به فکرشون رسیده که همچین چیزی رو توی این بازی بیرون بکشند واقعا عالی بود هر دو شما رو تحسین میکنم.برای من پیش اومده ک6 از اطرافیانم وضع مالیشون مناسب نبوده هرگاه سر سفره مینشستم عذاب وجدان من رو میگرفت و میگفتم من همچین غذایی میخورم و انها نه به طور کلی حسم حسابی خراب میشد اما الان یاد گرفتم که هر کس نان فرکانسش رو میخوره و این تضادها باعث میشه طرف رشد کنه و حرکتی کنه و اگر تونستی کمکی بکنی خوب چه خوب اگر نه اون رو رها کنی.پیش اومد پشت سر هم پول وارد زندگیمون شده من به این فکر افتادم چه تغییر در باورهام ایجاد کردم که این اتفاق ها برام میفته الان فکرش میکنم باید ذوق میکردم و میگفتم باورهام جواب دادن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    چنگیز قهرمانلو گفته:
    مدت عضویت: 1668 روز

    به نام خدای یکتا

    سلام بر استاد جان و خانم شایسته مهربان و دوستان هم فرکانسی در سایت بی نظیر عباسمتش دات کام

    گاهی به خودم میبالم که مأوا و پناهگاهی مثل سایت عباسمتش.کام رو پیدا کردم و دارم که اگه میبینیم حالم داره خراب میشه یا اینکه از فرکانس حال خوب = با احساس خوب دارم خارج میشم سریع خودم رو به اونجا میرسونم و حتم دارم هر بار که سایت رو باز کنم واسه اون حال خرابی من نسخه و راهکارهای بی نظیری داره که سریع حالم خوب میشه و آگاهی هایی به من میده که در هیچ جای دیگه پیدا نمیکنم

    استاد عزیز چقدر با چند جمله صادقانه اول فایل حال کردم که شما هم گاها در حین بازی و در واقع اون رقابتی که با خانم شایسته در بازی پینگ پنگ داشتید ، در اوایل باعث ناراحتی شما هم می‌شده و این چه تلنگر آموزنده ای به من زد که ببینین چنگیز، استاد هم با اون استادی هنوز داره تکامل رو طی میکنه و از اون حس رقابت گونه در بازی پینگ پنگ،،، الان اون بازی براش شده سراسر لذت، و وقتی من این داستان بازی شما رو میارم توی پلان زندگیم میبینم که باید خودم رو با دیگران مقایسه نکنم و در واقع من با کسی رقابتی ندارم و باید از لحظه لحظه زندگبم لذت ببرم و به این آگاهی رسیدم که اگه قرار باشه ناراحت بشم و حالم خراب باشه حال خرابی‌های بیشتری وارد زندگیم میشه… و این فرمول حال خوب = اتفاقات خوب چقدر بی نظیره

    و نکته جالب توجه دیگری که توی این فایل به من آگاهی‌های ناب دیگری داد توجه به زیبایی هاست شما حتی از صدای گوش خراش جت های جنگنده ای که از بالای سر شما رد شدن به عنوان یک زیبایی نگاه کردید و انگار اون صدا رو نشنیدید و فقط اون جت های زیبا رو دیدید

    و هر بار که به لب ساحل میاید طوری غرق این همه زیبایی می‌شید که انگار اولین بار پا به این ساحل گذاشتید

    در هر صورت ممنونم از خدای این همه زیبایی و از شما استاد عزیز که اینقدر بی چشم داشت حال ما رو خوب میکنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    Leyla گفته:
    مدت عضویت: 1452 روز

    سلام و وقت بخیر خدمت همه ی دوستان عزیزم

    استاد فوق العاده

    و خانم شایسته ی خاص و دوست داشتنی

    خدایَ من به عظمتت شکر

    یعنی نشده از خدا کمکی بخوام،سوالی بپرسم و در جهت همون سوال یا درخواست هدایتم نکنه.

    پس فردا اولین امتحان ترم من شروع میشه و امروز با خودم فکر میکردم نباید مسیر درسی من این مدلی پیش بره چون ذهنم همش داشت کار رو سخت جلوه میداد، همش داشت بهم میگفت تو باید از یک هفته قبل شروع میکردی به خوندن، نمیرسی، تایم کم می یاری و…..

    راستش یکم ترسیدم و نجواها اومدن سراغم. همون لحظه یه متنی رو تو نوت گوشیم برای خدا نوشتم که خدایا هدایتم کن، من روشش رو بلد نیستم تو که میدونی تو که آگاهی کمکم کن. اینم میدونستم که ذهنم داره گولم میزنه و این روش درستش نیست که با این همه ترس و اظطراب بخوام امتحاناتم رو بگذرونم.

    این فایل رو قبلا دانلود کرده بودم و یه بار سَرسری گوشش داده بودم ولی الان خدا هدایتم کرد که با دقت گوشش بدم.

    وقتی خانم شایسته گفتن که چندبار بازی رو میبرم و بعدش با خودم فکر میکنم من لایق اینقدر راحت بازی کردن و بردهای پیاپی نیستم، همون لحظه با خودم گفتم همینه، پیداش کردم.

    عدم حس لیاقت

    من توی درس تجربه ی این موضوع رو خیلی دارم که مثل آب خوردن درس هامو پاس میکنم با نمره بالا خیلی راحت و ساده ولی یادم رفته بود. من این ترم تجربه ای این رو داشتم که بدون آمادگی توی یک ساعت ارائه ی کلاسی رو آماده کردم و بهترین هم شد. بدون خوندن چند روز قبل برای امتحان، بهترین نتیجه رو گرفتم و حتی من بدون کوچک ترین تلاشی یا اگاهی در مورد استعداد درخشان، ترم 6 کارشناسی متوجه شدم جز استعداد های درخشان رشتم هستم و بدون هیچ تلاشی مقطع ارشد جز بنیاد نخبگان شدم. همه چی برای من در مورد درس راحت پیش رفت.

    ولی یادم رفته بود و افتادم تو دور باطل که امتحانا سخته و حجم درس زیاده و…

    این فایل یه رهایی خاصی بهم داد و فهمیدم باید چی کار کنم.

    همه چی برای من باید راحت پیش بره و این نشان از حس لیاقت منه.

    باید بتونم اعتمادم به خدا رو بیشتر کنم و مهم ترین موضوع من بهبود رابطه ام با خدا باشه.

    وقتی آرامش داشته باشم، وقتی وسواس نشم و موضوع درس رو برای خودم خیلی مهم نکنم، همه چی برای من راحت پیش میره

    مثل تمام موفقیت هایی که در طی تحصیل به دست آوردم و من اصلا روحمم خبر نداشته که همچین چیزایی اصلا وجود داره.

    خداروشکر که این فایل رو اول امتحانام گوش دادم  خداروشکر که به این رهایی و ارامش رسیدم.

    خانم شایسته و استاد عزیزم بی نهایت تحسینتون میکنم که اینقدر عالی قوانین رو توی بازی متوجه شدید و اینقدر فوق العاده راجبشون توضیح دادید. ازتون ممنون و سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  7. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1161 روز

    به نام خداوند مهربانم خداق وهاب و روزی رسانم

    خدایی که قدرتش برام کافیست

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته زیبا

    ممنونم از متن زیبا و پر از آگاهیتون مریم جانم متشکرم دوستت دارم

    حمدو ستایش مخصوصا پروردگارم ست

    کنترل ذهن یکی از مهمترین کارهای زندگیست

    اگر بتونی ذهنتو کنترل کنی میتونی زندگیتو کنترل کنی در شرایط عادی که همه چی خوبه و کنترل ذهن خیلی راحته اما در شرایط نامناسب اون موقع خیلی مهمه که تو بتونی ذهنتو کنترل کنی که نجواها بیداد نکنند

    منم ابن روزها خیلی دارم کنترل ذهن انجام میدم

    و به ندای قلبم گوش میدم که عجله نکنم در عجله تصمیم نگیرم که همه چی به نفعه من پیش می‌رود

    من به النگ و یه انگشتر دارم میخوام برای مغازه ام سرمایه گذاری کنم یه فته یت میرم برای فروش

    یه چیزی به من میگه یکم دیگه وایستا

    خودم حس مبکنم نجوا نیست ندای قلب ست

    و امروز هم رفتم دیدم خیلی قیمت خوبه اما باز هم گفت وایستا عجله نکن

    و من گفتم چشم و اومدم خونه و ذهنمو خوب کنترل کردم و الان هم که نفروختم هیچ نجوایی نبود و از خودم راضیم

    الهی شکرت سپاسگزارتم که 6ر لحظه کنارمی و صدامو میشنوه و اینان دادم که به نفع من همه اتفاقات و شرایط رقم می‌خورد

    الهی شکرت سپاسگزارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    امیرحسین ترکمان گفته:
    مدت عضویت: 2321 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    نشانه امروز من هدایت شدن به این فایل زیبا بود

    استاد عزیزم ، مریم بانو شایسته و دوستان بی نظیرم در سایت عباس منش سلام

    کنترل ذهن ، مدیریت افکار ، احساس لیاقت و در لحظه زندگی کردن مواردی بود که تو این فایل برای من مجدد یادآوری شد

    شاید موردی که این روزا عمیق تر نیاز به تاکیدش و آموزش مجددش برای خودم داشتم برگرده به این 4 موردی که بالا گفتم

    احساس لیاقت که به لطف استاد توی یک دوره خفن در حال آموزشه و صفر تا صد در حال بررسی هستش

    مدیریت افکار و کنترل ذهن که مکمل هم هستن و بهترین گزینه براشون در لحظه زندگی کردن هستش

    بدون اینکه خوشحالی خودمون رو وابسته به شرایط یا رسیدن به هدف خاصی بکنیم باید لذت ببریم

    حتی شده از یک بازی به ظاهر ساده که استاد و مریم جان کلی درس ها ازش گرفتن و یک فایل عالی از این درس برای همه ما ضبط شد

    من الان که به صحبت استاد دقت کردم دیدم که بعضا تو بازی های بوده که به ظاهر همه چی تموم شده و من برنده شده بودم ولی ورق برگشته و من بازی رو با ختم

    یا مواردی بوده چند تا بازی پشت سر هم بردم یه احساس غریبی داشتم که خوب دیگه برد بسه الان دیگه وقت باخته

    ولی خب الان داستان کلا فرق کرده الان خودم رو مستحقق بهترین اتفاق های ممکن میدونم ، خودم رو خالق لحظه به لحظه زندگیم میدونم

    چون هر روزه روی خودم ، افکارم ، تمرکزم و لذت بردنم از داشته هام کار میکنم و به قول استاد اصلا به دلیل اینکه فقط به دنیا آمدم مستحق بهترین ها هستم و به لطف خدا بهترین ها هم برایم در حال وقوع هست

    خدای من شکرت

    نشانه امروزم خاص و مرتبط و یک جورایی هشدار دهنده در مورد موارد اصلی بود

    خدایا شکرت که در بهترین مدار ممکن قرار دارم

    همگی در پناه الله مهربان شاد ، سلامت و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    منصوره طهرانيم گفته:
    مدت عضویت: 2857 روز

    به به دو تا خوشتیپ خفن از بیس سالم

    چقدر دیدن شما دوتا کنار هم که روز به روز دارید از هر نظر بهتر میشید فوق العادست …

    چقدر حس خوب و تجربیات عالی در دسترس مون میذارید ازتون هزاران هزار بار ممنونم

    چقدر زیاد انرژی موج میزنه اونجا

    و چقدر خوبه که شما اینقدر صادقانه و عاشقانه تجربه هاتونو بیان میکنید

    مریم جون که نگم دیگه کلا تمام پوینت های طلایی رو بیان میکنه عاشقشم ️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    رضا ملتفت گفته:
    مدت عضویت: 2234 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم

    سلام استاد جان، سلام به خانم شایسته مهربون و دوست داشتنی و سلام به همه دوستای گلم در خانواده صمیمی عباس منش، امیدوارم حال همگی عالی باشه.

    استاد و خانم شایسته عزیز، تحسینتون میکنم، این فایل فوق العاده زیبا و پر از نکته های ارزشمند بود که باید یادشون بگیرم.

    اولین درس مهم این فایل کنترل ذهن بود. من هم میخوام تجربه خودم رو بگم. من وقتی ستاره قطبی رو مینویسم، چند روزه که کارهام رو اولویت بندی میکنم و این چند روز اینطور شده که دو یا سه مورد از کارهای با اولویت بالاتر رو انجام میدم و زمانم اجازه نمیداد که بیام توی سایت یا سپاسگزاری و خواسته هام رو بنویسم. ذهنم امد گفت توی مدیریت زمان مشکل داری و شروع کرد چرت و پرت گفتن و حالم رو بد کرد. من هم وقتی حالم خیلی بد میشه و ذهنم رو نمیتونم کنترل کنم، چشمم ناخودآگاه اشک میاد، حالا این اشک امدن در حد گوشه چشم هست، اما قشنگ حس میکنم به خاطر این افکاره، به خاطر اینه که ذهنم میگه تو به این خواسته ها که نرسیدی، تو که دستاوردی نداری و حس میکنم که دارم سختی میکشم.

    بعد به خودم گفتم من یه سری کارها رو با اولویت بالا داشتم و اونها رو انجام دادم، این یه تضاده، من باید بپرسم خواسته ام چیه، ایراد نداره، باورهام رو عوض میکنم، رفتارم رو تغییر میدم و توی عقل کل سرچ میکنم تا بتونم به راه حل برسم، میام اولیت بالاتر رو یک روز، یا چند روز میذارم حل مسئله مدیریت زمان تا با حل این مسئله بتونم راندمان کارم رو ببرم بالا.

    یه موضوع دیگه اینکه من یاد گرفتم که باید توی لحظه زندگی کنم، من وقتی به ساعت نگاه میکنم و میبینم مثلا یک یا دو ساعت گذشته و تقریبا هیچ کار مهمی انجام ندادم، البته ذهنم میگه کاری انجام ندادی، ممکنه من دو ساعت وقت گذاشته باشم برای کاری که اولویت یک، اون روزم بوده ولی ذهنم میگه تو باید به خیلی از کارها برسی، کلی کار دیگه داری و زمان نداری و دیگه نمیتونی انجامشون بدی. درحالیکه جدیدا از دوره عزت نفس استاد یاد گرفتم و به خودم میگم یک کار تمام شده بهتر از هزار تا کار ناتمامه. این نجواهای ذهن باعث شده که وقت برای انجام هیچ کاری نداشته باشم، نه برای فایل جدید گوش دادن، نه وقت برای کامنت گذاشتن و کامنت خوندن. بعد به خودم میگم حتما راهی داره، من میتونم راهش رو پیدا کنم. یه نکته ای که یاد گرفتم اینکه به یاد ساعت شنی میوفتم و به خودم میگم هر لحظه، یک دانه. دانه شن نماد کار مشخصه. توی هر لحظه روی یک کار متمرکز باش، مثل ساعت شنی، اگر به ده تا کار فکر کنی، بخوای همه رو همزمان انجام بدی و نگران باشی، به هیچ کاری نمیرسی.

    یه مثال دیگه برای من توی زندگیم وقتی هست که میام یه فایل گوش میدم و قراره کامنت بذارم، خب کنترل ذهن خیلی مهم میشه اینجا و باز هم مسئله مدیریت زمانه برای من، اول اینکه به این کار نمیرسم، دوم اینکه اگر هم فایلی گوش میدم، ذهنم میگه فایل تمرین داره و باید از تجربه زندگیت بنویسی، تو هم که مثالی نداری، پس بذار بعدا کامنت بنویس، درحالیکه امروز اولیت کاریم رو گذاشتم که این فایل رو گوش بدم و درسهاش رو مرور کنم و در هر صورت کامنت بذارم. یادم امد که وقتی میرم توی دل کار، ذهنم باهام همراه میشه و من فقط باید ادامه بدم. آروم آروم ذهنم میره میگرده توی گذشته و مثال و تجربه برام میاره و من فقط باید ادامه بدم. توی مثال شما خیلی جالب به استمرار داشتن اشاره کردید که چطور یه فردی که هیچ چیزی از بازی پینگ پنگ نمیدونه اما چون داره خودش رو تحسین میکنه و ادامه میده و استمرار داره باعث شده که توی این بازی پیشرفت کنه. در ادامه پیشرفت خانم شایسته در این بازی از جاییکه حتی بلد نبودن راکت دست بگیرن، این امید رو به من داد که من هم اگه شروع کنم و استمرار داشته باشم میتونم توی هر کاری که الان هیچی نمیدونم تا حد خیلی خوبی پیشرفت کنم.

    خدا رو صد هزار مرتبه شکرت.

    مطلب بعدی اینکه از کارها و لذتهای کوچیک لذت ببرم. تحسین میکنم استادم رو که در زمانیکه هیچ چیزی از لحاظ مالی نداشتن و فقط به خاطر داشتن یک جفت کفش و تن سالم لذت میبردن و خدا رو شکر میکردن. من و بچه خواهرم دیروز به یه پارک رفتیم و اون پارک چسبیده به یه شهر بازی بود و من و بچه خواهرم هاکی بازی کردیم و لذت بردیم. اتفاقا موقع غروب آفتاب اونجا بودیم و ابرهای آسمون نارنجی شده بودن. خدا رو صد هزار مرتبه شکرت. واقعا میشه در هر لحظه فقط بخوایم به چیزهای کوچیک توجه کنیم و لذت ببریم. توی مثال شما این بود که من کاری ندارم که الان توی بازی چند چند عقب هستم، من میخوام لذت ببرم، من میخوام هدف از بازی کردن رو به خاطر بیارم و زمانیکه به این صورت فکر میکنیم، برنده هم میشیم.

    نکته بعدی اینکه چقدر این احساس عدم لیاقت مهمه. توی مثال شما وقتی استاد یا خانم شایسته فکر میکردن چرا من اینقدر راحت هر دور برنده میشم، نباید کار اینقدر راحت باشه و اتفاقی که بعدش میوفتاد این بود که کار سخت میشد. نکته اینجاست که باید برگردیم به این مطلب که آقا طبیعی اینه که کارها باید آسون پیش بره. چقدر به ما گفتن که:

    نابرده رنج گنج میسر نمیشود * مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

    انگار باید سختی بکشی و این طبیعیه. نه من به خودم میگم:

    گفت آسان گیر کارها کز روی طبع * سخت گیرد روزگار بر مردمان سخت کوش

    من یه تجربه ای دارم و الان تقریبا دو ماهه که توی یه شغلی هستم و کاری دارم که توی این کار بیمه نیستم، خیلی دوست دارم که بیمه بشم و این ذهن مثل همیشه میگه تو نمیتونی و توی شغل های قبلیم هم بیمه نبودم. من تصمیم گرفتم به جای اینکه احساس قربانی بودن داشته باشم که صاحب کارم آدم بدیه و حقم رو بهم نمیده و چرا من هنوز بیمه نیستم بگم این یه تضاده و خواسته من اینه که من میخوام بیمه بشم و به خودم گفتم الگوهایی رو ببین که بیمه هستن. اولش گفتم من که الگویی سراغ ندارم، بعد که دنبال جواب سوالم بودم به یاد اوردم که فلانی بود توی دوران سربازی، یه بار گفت من الان ده ساله که بیمه برای خودم رد کردم، کسی که تقریبا هم سن و سال خودمه. به یاد اوردم که یه بار توی محل کار قبلیم صحبت بیمه شد و صاحب کارم گفت فلانی و بهمانی که همکار ما هستن بیمه هستن. بعد تحسینشون کردم و بنا دارم این روند رو ادامه بدم.

    یه چیزی رو دوست داشتم بنویسم که توی فایل گفته نشد و اون عمل به هدایت الهی در بازیه. من توی فایل دیگه ای از استاد شنیدم که عمل به هدایت حتی توی کوچکترین کارها میتونه باشه و شما مثال بازی پینگ پنگ رو زدید که یه زمان هایی پیش میاد و من میبینم که با تکنیکهایی که بلدم حریف خانم شایسته نیستم و اونجا از خدا میپرسم من نمیدونم، خدایا، تو بهم بگو چطور جواب سرویس هاش رو بدم و مثلا بهم الهام میکنه که توپ رو با اسپین چپ بزن روی سمت راست زمینش و بعد با وجود اینکه ذهنم میگه اون کاملا آمادگی پاسخ به همچین ضربه ای رو داره من انجام میدم و بعد من به طرز عجیبی امتیاز میگیرم.

    استاد جان من یه بخشی توی نوت گوشیم درست کردم و هدایتها و نشونه ها و همزمانیهایی که خدا برام ایجاد کرده رو مینویسم، چون خیلی زود فراموش میکنم که چه موقع ها از خدا کمک خواستم و خدا از من حمایت کرده و کارها به نفع من پیش رفته. چون این ذهن میگه خدا هوای بقیه رو داره، کو؟ کجا هوای تو رو داشته؟ مکتوب کردن این هدایتها کمکم کرده تجربه هایی که هدایت خدا رو توی زندگیم نشون میده رو به خاطر بیارم و به ذهنم منطق بدم که ببین خدا بیشتر از من میخواد من موفق و ثروتمند بشم، من رو حمایت میکنه، چون داره هدایتم میکنه و بهم آگاهی میده.

    از شما خیلی ممنون و سپاسگزارم بابت این فایل و آگاهی هایی که به من دادید.

    چقدر میشد حس کرد که هوای شمال فلوریدا فوق العاده است. چقدر حال مردم عالی بود. چقدر لذت بردم از این فایل فوق العاده بینظیر از این ماسه های سفید. از این رنگ فوق العاده آب. چقدر تحسین میکنم راحتی و تفریح کردن مردم آمریکا رو. چقدر لذتبخش بود دیدن اون آقایی که کبوترها دور و برش بودن و داشت لذت میبرد. تحسینش میکنم. چقدر تصاویر درُن فوقالعاده زیبا بودن، استاد جان، مهارتتون توی فیلمبرداری با درُن بچه عالیه، تحسینتون میکنم. چقدر تحسین میکنم اون آقایون و خانمهایی که داشتن والیبال بازی میکردن، تحسینشون میکنم که توی دریا بودن و موج سواری میکردن. خدای من جت ها چقدر فوق العاده بودن، چقدر اون نوشته پشت جت ایده جالبی بود، چقدر صحنه جالبی بود و چقدر نعمت هست و چقدر برای راحتی مردم ارزش قائل هستن که همچین برنامه ای رو توی آسمون پیاده کردن. چقدر تحسینتون میکنم استاد و خانم شایسته عزیز، بخاطر گرفتن این زیبایی ها، بخاطر لباس های زیبایی که پوشیدید، چقدر عینک آفتابی استادم زیباست. چقدر اون چترهای سبز رنگ پشت سر هم زیبا بودن. خدای من تحسین میکنم اون بچه هایی که ماسه بازی میکردن، توی آب بودن. خدا رو صد هزار مرتبه شکرت. چقدر کف روی آب و اون موج ها زیبا بودن. تحسین میکنم آزادی مردم رو. چقدر اونجا لب ساحل زیبا و تمیز بود همه جا. خدا رو صد هزار مرتبه شکرت.

    چقدر تحسین میکنم رابطه زیبایی که بین شما و خانم شایسته عزیز هست. تحسین میکنم خانم شایسته رو که قدم به قدم بابت هر بهبود کوچیکی توی بازی پینگ پنگ خودشون رو تحسین میکردن. تحسینتون میکنم استاد گلم رو که روحیه تحسین کردن داره، تحسین میکنم که این بازی به شما عزیزای دل کمک کرده که سطح بهتری از رابطه عاطفی رو در کنار هم تجربه کنید.

    خدا رو صد هزار مرتبه شکرت.

    دوستتون دارم.

    امیدوارم همه شما دوستای عزیزم در پناه خدای بزرگ همیشه شاد، سلامت، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: