درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1 - صفحه 36 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
    722MB
    55 دقیقه
  • فایل صوتی درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
    107MB
    55 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

717 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    با یاد و نام خدای مهربانم گفته:
    مدت عضویت: 1654 روز

    سلام به استاد گلم و خانم شایسته نازنینم و همه عباسمنشیهای عزیز و دوست داشتنی

    نمیدونستم یه بازی معمولی که تفننی انجام میدیم میتونه اینهمه درس داشته باشه

    تحسینتون میکنم استاد عزیز و مریم عزیز،که اینهمه موشکافانه این موضوع را بررسی کردند و بهترین درسها را از دل بک بازی بیرون آوردین و به ما انتقال دادین ،خدا میدونه چه نتایج شگفت انگیزی تو زمینه های مختلف برای افرادی که این فایلو گوش دادن رخ بده،مخصوصا برای ورزشکاران که دیگه با مهارت کنترل ذهن میتونن هر بازی را ببرند… و البته برای خود من که در همین لحظه با چند چالش مواجه هستم و الان فهمیدم از کجا دارم میخورم و فهمیدم ریشه مشکلاتی که الان باهاشون دست و پنجه نرم میکنم از کجا هست

    استاد جالبه با وجودیکه تو دوره های مختلف بارها به این موضوعات اشاره کردین ولی الان انگار اولین باره میشنومشون و چنان لذت و امیدی از شنیدن این حرفها بهم دست داد که حالمو کلا عوض کرد از شما دو عزیزم متشکرم

    در مورد اول در مورد احساس عدم لیاقت ،که من این موضوع را تا کنون خیلی تجربه کردم و خیلی روی اعتماد به نفس من اثر گذاشت و طوریکه خواستم مورد احترام واقع نشدم ،از زمان 18 سالگی که وارد دانشگاه شدم احساس عدم لیاقت زیادی داشتم چون از یه خانواده معمولی بودم و امتیاز خاصی نداشتم و در جمعی که بودم همه از خانواده های ثروتمند و تحصیل کرده بودند و اونجا حس عدم لیاقت و قربانی شدن زیادی دارم که من به خاطر خانواده ام قربانی شدم و هنوز این حس قربانی را دارم که من تلاشهای زیادی کردم و موفقیتهای زیادی بدست آوردم ولی خانواده ام قدر منو نمیدونن و من قربانی شدم ،و البته چون فرزند کوچک یک خانواده پرجمعیت هستم اگر احترام زیادی برای من قائل میشدند به خودم میگفتم این احترام برای افراد بزرگتر از من هست و این. همه احترام برای منه عضو کوچک خانواده زیادی هست و باعث شد الان در خانواده خودم به شدت جایگاهم افت کنه طوریکه رابطه من با پدر و برادرهایم خیلی خوب نیست و راضی نیستم و هر روز این موضوع ذهن منو به خودش مشغول کرده و طوریکه میخواهم خانواده ام منو احترام نمیکنند با وجودیکه من در جاهای دیگه جایگاه خیلی خوبی دارم ، و الان با حرفهای استاد کاملا بهم یادآوری شد که خودم از اول احساس لیاقت احترام و بزرگی و باور به اینکه من خیلی ارزشمندم و اینکه من لیاقت بیشترین احترام و جایگاه را در خانواده و فامیلم دارم برای خودم ایجاد کنم و قطعا روابط من و خانواده ام هم درست میشه و احساس قربانی شدن نداشته باشم ،چون خودم ساختم و خودم هم درستش میکنم ،بهترینها را برای خودم با هدایت خداوند درست میکنم

    مورد دیگه اینکه من در خانواده همسرم و در اجتماع خیلی مورد احترام واقع هستم و گاهی به خودم میگم یعنی من لیاقت اینهمه احترام را دارم یا نه؟ و الان فهمیدم که اگر همچنین فکر و احساسی را ادامه بدن باور عدم لیاقت احترام برایم درست میشود و باز من اخترام نمیشوم و با التبع اون احساس قربانی شدن به من دست میدهد و در چرخه معیوب این احساسات بد تمام دست اوردهامو از دست می دهم

    تو محیط کارم خیلی زیاد پیش میومد خودمو از دیگران پایین تر میدیدم ،یا زمان دانشجویی به خودم میگفتم من پایینتر از اونم که استاد فلانی ،استاد من باشه و به طرز عجیبی اون استاد هیچ وقت منو نمیدید ولی به راحتی با سال پایینی های من خیلی با احترام برخورد میکرد

    و یه خاطره دارم که یه روز به خاطر یه موضوعی کیک به یه مناسبتی گرفتم که در جمع اساتید و دانشجوها بخوریم که حتی من این احساس لیاقت را نداشتم که در اون جمع بگم من کیک را خریدم و هیچ کس نفهمید اون کیک از کجا اومد به حز دو سه نفر‍️ و چقدر خودمو سرزنش کردم و کارم را پیش خودم بی ارزش کرده بودم که دیگران کار من را ندیدند، والان میفهمم که حتما اول باید کارم پیش خودم با ارزش باشه و خیلی به خودم و عملکردهای خوبم افتخار کنم تا دنیا هم به من افتخار کند و احساس لیاقت کنم

    در مورد پول هم من همچنان باورهای مخربی در مورد بدست آوردن پول دارم و احساس عدم لیاقتم را برای ثروتمند شدن فهمیدم که به خاطر اینه که من در خانواده ثروتمندی نیستم و قربانی خانواده ام هستم و مسیر سختی را باید برم تا به پول بی حساب دست پیدا کنم،همسرم ثروتمند نیست و اصلا آدمی نیست که دنبال پول باشه ،من لیاقت همسر ثروتمند را ندارم چون از قبل روی خودم کار نکردم فرد ثروتمندی را جذب کنم ، و در واقع بیشترین پاشنه آشیل من در بحث ثروت ،احساس عدم لیاقت من هست که با کار کردن روی دوره روانشناسی ثروت یک قول میدهم به خودم که در این سال 1402 به درامد ماهی حداقل 100 میلیون در ماه برسم و میام و در مورد این نتیجه صحبت میکنم و هم چنین در مورد جایگاه دلخواهم در خانواده و فامیلم حرفهای خوب میزنم

    در مورد موضوع در لحظه زندگی کردن ،استاد عزیز چقدر این بحث را دوست دارم و عاشقشم که بی خیال از اتفاقات گذشته و شرایط الان و آینده در لحظه حال به همین لحظه و همین روز بهترین حس را برای خودم ایجاد کنم و بعد به پشت سرم نگاه کنم ببینم 20 سال گذشت و چه شیرین و قشنگ گذشت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    سحر سجادیان گفته:
    مدت عضویت: 1307 روز

    به نام مهربان خدای یکتا

    سلام و درود خدمت استاد عباسمنش عزیز، مریم جان و دوستان گرامی

    وای که چه فایل بی‌نظیری! به به! یعنی کیف کردم، تماما زیبایی، استاد جان شما نمی دونید من چندبار تا حالا خدا رو به خاطر آشنایی با شما و اینکه شما اینقدر خالصانه دانش و تجربه تون رو به اشتراک میذارید، شکر کردم. امیدوارم همیشه سلامت و شاد زندگی کنید.

    یعنی در طول دیدن این فایل همش سرم درحال تایید کردن بود، ماشالله که چقدر نکته های عالی مطرح شد. نکته هایی که باید هر کدوم مون بارها و بارها اونو برای خودمون تکرار کنیم.

    بی شک این فایل رو باید چندین بار دید و گوش کرد.

    استاد جان از اونجایی که خودم بازی بدمینتون انجام میدم و الان یکساله که به طور کاملا مرتب هفته ای 3 روز دارم میرم باشگاه و تمام این نکاتی که در بازی پینگ‌پنگ و رابطه ی احساس اون لحظه و نتایج آنی بعد اون رو مطرح کردید، منم بارها و بارها تجربه کردم.

    یعنی از اونجایی که ماها چون داریم روی کنترل ذهن کار می‌کنیم، توجه بیشتری به ورودی ها داریم، پس راحت‌تر میتونیم درک کنیم که نتایجی که بدست میاریم از چه افکاری با چه نوع احساسی بوجود اومده. واقعا که عدم تمرکز، عجله کردن، احساس نالایقی از راحت بردن، نتایج شون سریعا توی بازی خودش رو نشون میده. و من بارها و بارها توی بدمینتون این لحظات رو به وضوح دیدم.

    در مورد نکته ای مریم جان گفتن و شما هم توضیح کامل دادید یعنی حس عدم لیاقت میخوام یه مثال از زندگیم بزنم که احتمالا به درد بقیه دوستان بخوره:

    استاد عزیز و دوستان گرامی! من و همسرم زندگی مون رو خیلی ساده و با کار کردن دوتایی مون شروع کردیم. مثل خیلی ها اول زندگی یه خونه اجاره کردیم و امورات مون خیلی عادی بود اما از اونجایی که هر دوتا مون اهل تمرکز در کارمون بودیم و خیلی اهل حاشیه نبودیم و خودمون دوتایی با هم خوش بودیم خیلی زود در زندگی مشترک مون پیشرفت‌های بزرگ بدست آوردیم. ( اونقدر ما حواسمون به لذت‌های کوچیک زندگی دونفره خودمون بود، که دیگران ما رو مسخره میکردن. حتی به ما می‌گفتند شما که چیزی تو زندگی ندارید پس چرا الکی خوشید. ولی علی رغم ناراحت شدنمون، توجه ای نمی کردیم و کار خودمون رو میکردیم. ما اون موقع با قوانین جذب آشنا نشده بودیم فقط اخلاق مون اینجوری بود که به حواشی توجه نکنیم.)

    خلاصه با وجود اینکه ما تقریبا از صفر شروع کرده بودیم، بعد 6 سال صاحب همه چیز شده بودیم و تمام اقوام مون آرزوی اینو داشتن که با ما ارتباط داشته باشند و به هر مناسبتی ما رو دعوت می‌کردن.

    اما امان از این احساس عدم لیاقت، که چقدررر استاد دقیق و بجا گفتند که این افکار در ناخودآگاه ماست، از همون جایی که میگه: نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود.

    زمانی که همه چیز در زندگی مون عالی شد و با سرعت زیاد و انگاری خیلی راحت ما به همه چیز رسیدیم، افکار منفی یکی یکی خودشون رو نشون میدادن.

    مثلا من وقتی میرفتم برای پسرم یه اسباب بازی میخریدم بدون اینکه به پولش فکر کنم یا حتی درخواست ذره ای تخفیف رو داشته باشم، انگاری یه نفر با لحن سرزنش آمیزی توی ذهنم به من میگفت: میبینم که خوب خرج میکنی!!!!

    یا اینکه ماشین مون از ماشین تمام فامیل بهتر بود، وقتی با اون ماشین میرفتیم عروسی اقوام و همه ما رو نگاه می‌کردن، به فکرم این جمله خطور می‌کرد که : فلانی بعد 40 سال هم نتونست چنین ماشینی بخره، تو چطور راحت خریدی؟!

    در واقع منی که با تمرکز و لذت بردن از مسیر کار و زندگی به نتایج خوب رسیده بودم، بعد از مدتی فکر میکردم چقدر راحت به خواسته هام رسیدیم و حالا داشتن این همه نعمت رو حق خودم نمی دونستم. فکر می‌کردم برای داشتن شون بایستی سختی های زیادی رو متحمل میشدم که نشدم. ( غافل از اینکه من داشتم کار می‌کردم اما به جای اینکه از روزهای زندگیم رنجی رو متحمل بشم، داشتم لذت می‌بردم و برای همین فکر میکردم راحت گذشت).

    خلاصه اینکه انقدر هجوم افکار منفی در ذهنم زیاد شد و من هم هربار ادامه ی اون فکر رو در ذهنم پرورش دادم که بعد 2 سال همسرم ورشکست شد و تمام دفترهای شهرستان های مختلف رو جمع کرد. ( باید توضیح بدم که ابتدای زندگی همسرم توی یه شرکت کار می‌کرد اما در دومین سال زندگی مشترک مون از اون شرکت جدا شد و خودش شروع کرده بود به کار کردن و قبل از ورشکستگی ما سه دفتر در سه شهر مختلف داشتیم. )

    اما این حس عدم لیاقت، حس اینکه چرا مردم با این همه زحمت هنوز هشت شون گروی نه شونه، و متاسفانه بازی بازی کردن با این افکار سمی، زندگی فوق‌العاده ما رو از بین برد و ما ماندیم و یک زندگی ورشکسته مالی و دوتا بچه ی کوچیک.

    در دوران ورشکستگی خیلی به ما سخت گذشت و فشارهای زیادی رو تحمل کردیم اما حداقل من میبایستی می پذیرفتم که این نتیجه افکار خودمه و خدا رو شکر پذیرفتم؛ با همه وجودم پذیرفتم و دیگه کسی رو مقصر نمی دونستم. و یادمه دقیقا وقتی صادقانه با خودم کنار اومدم که اتفاقی که در زندگی مون افتاده نتیجه فکرهای خودمه، تازه اونجا بود که اسم قانون جذب رو شنیدم و برام جالب شد برم درباره اش بیشتر یاد بگیرم، کم کم با استاد عباسمنش آشنا شدم ( گرچه با عرض شرمندگی حرفهاتون استاد جان! اون موقع برام یه کلاهبرداری بنظر میرسید که قطعا اون موقع در مدار حرفهاتون نبودم، اما کم کم با خوندن کتاب و شرکت توی دوره هایی، با قوانین جذب آشنا شدم و تازه با صحبت‌های شما تونستم ارتباط بگیرم و بفهمم که چی میگید و خلاصه یواش یواش همراه شدم و به لطف خدا و تلاش‌هایی که در جهت کنترل افکارم داشتم امروز زندگی مون باز هم به نقاط اوج خودش رسیده و من مطمئنم که هنوز از اینم بهتر میشه چون به اعتقاد من: همه چیز در حال بهتر شدنه. و این جمله تاکیدی محبوب منه: “همه چیز درحال بهتر شدنه.”

    من قطعا این فایل رو به دفعات نگاه خواهم کرد چون سراسر نکته است، سراسر درسه و من باز هم خدای مهربانم رو شاکرم بابت حضور استاد عباسمنش عزیز و بابت سایتی که آدمهای زیادی با فرکانسهای مثبت رو دور هم جمع کرده.

    برای همگان آرزوی سلامتی، شادی و پیروزی دارم. دوستون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    سوری گفته:
    مدت عضویت: 2124 روز

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایااااا شکرت که من رو در این جمع دوست داشتنی و آگاه قرار دادی …!

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و مریم خانم

    اما از امروز قراره شروع کنم هر روز یه کامنت از خودم بزارم ،از امروز به خودم قول می دم دیگه مثل دو نگهبان قوی هیکل و پر زور مراقب ورودی های ذهنم باشم .

    سه سال عضو این سایت بودم و دوره ها رو به همراه خانواده ام خریدم خیلی روزا حالم عالی بوده و فوق العاده پیش رفتم

    اما گاهی هم افسردگی و ناامیدی و پوچی سراغم اومده که توان انجام هیچ کاری رو نداشتم میدونید چرا؟

    چون یادم رفته بود که خودم خالق زندگیم هستم .

    دیگران رو بهونه ناراحتی هام میکردمو اینکه از فایل های استاد دور شده بودم ،واااای که چه حس بدیه …انگاری میوفتی توی گودال خیلی عمیق اما هر چی دست و پا میزنی بالا نمیای .

    وااای خدا گاهی هم فکر میکردم خیلی مهربونم و دلسوزی بیجا میکردم تمام وقتم رو برای به کمال رسوندن دوستام میذاشتم ،انگاری گاری به خودم میبستم یه گاری سنگین ،میرفتم توی دل ترس هاشون ،اونا از من نیرو میگرفتن و رشد میکردن ،من هم ترس های اونا رو میگرفتم و قفل میشدم پایین می افتادم .شاید کارم کمک به دیگران اشتباه نبوده اما من خودم جنبه اش رو نداشتم خودم ظرفیتش رو نداشتم که به اندازه باشم نه زیاد از حد .

    چقدر این روزا تنهایی رو دوست دارم چقدر به اون نوک قله هدفم فکر میکنم ،چقدر زیاد تمرکز لازم دارم و اینو خودم میتونم به خودم هدیه بدم این نعمت درونه منه نباید بیرون دنبالش بگردم .

    خدا همیشه کنارم بوده از هر طریقی باهام صحبت کرده محال جواب سوالی توی ذهنم بمونه و یه طریقی خدا نشونم نده بهم نفهمونه ،تا همین جا هم به پشت سرم که نگاه میکنم خیلی جلو اومدم اصن پرواز کردم .

    من خیلی ثروتمندم که خدا رو حس میکنم من خیلی ثروتمندم که استاد عباسمنش سر راهم قرار گرفتن.

    کی بالاتر از اینا توی زندگیم ؟من با اینا خودم رو میشناسم ،عاشق خودم میشم .اصن مگه من میتونم تا عاشق خودم نباشم عاشق پسر یکی یه دونه ام بشم ؟میگه میتونم تا عاشق خودم نباشم ،عاشق همسر باهوشم بشم ؟

    من اگه نتونم از خودم مراقبت کنم ،از تمرکز ذهنم مراقبت کنم چطور میخوام از پسرم مراقبت کنم ؟چطور الگوی خوبی براش باشم ؟

    ما بی هدف به این دنیا نیامدیم قطعا رسالتی داریم باید در اوج برقراری و آرامش تلاش کنم برای کشف دنیای درونم برای بهبود زندگی ام ،

    کارم اینطوریه که باید ده روز در سفر باشم و بیست روز خونه ،تازه میخوام شروعش کنم خیلی ذوق و شوق دارم و میدونم از پسش برمیام و اینکه من عاشقه هیجان و سفرم ،عاشق ارتباط با ادمهای جدید با ملیت های جدیدم ،

    چرا باید نگران پسرم باشم اون مامان بزرگ و بابابزرگ و بابای معرکه ای داره همشون عاشقشن و از همه مهم تر ایمان دارم که خدای مهربونم مراقب قلب کوچیکم هست .

    ایمان دارم که پسرم ،پسر چهار ساله ام در آینده به مامانش افتخار میکنه .

    ایمان دارم پسرم بااعتماد به نفس و با عزت نفس و خوشحال بزرگ میشه .

    ایمان دارم از امروز به بعد من میتونم مراقب ورودی های ذهنم باشم .

    وای که چقدر این ذهن مهمه ،یاد ماجرایی افتادم اینم براتون تعریف کنم :چن سال پیش توی مسابقه شنا وقتی دومتر مونده بود برسم به خط پایان ناگهان توی ذهنم به خودم گفتم نکنه نفس کم بیارم در صورتی که داشتم خوب پیش میرفتم ،شروع کردم توی ذهنم با خودم صحبت کردم گفتم اگه نفس کم بیارم تمام تلاشم سوخت میشه وای که الان نفس کم میارم یهو همون جا استپ شدم دست ها و پاهام دیگه حرکت نکرد .خودم شوکه شوکه بودم از قدرت ذهنم .حتی دوستم که بیرون استخر بود کلی فریاد کشید که بیا چیزی نمونده ،حسابی جا خورد و شوکه شد.

    آرررررره کاره ذهنم بود ،جسمم بارها این مسافت رو رفته بود و مشکلی نداشت …ذهن ذهن ذهن خیلی قویه و باهوش .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    زینب مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1249 روز

    به نام خداوبایادخدا.سلام خدمت همه ی عزیزان.راجبه احساس لیاقت من دوران اول ازدواج باهمسرم بینهایت رابطه خوبی داشتیم وبه شدت همسرم به من علاقه داشت تا یه مدت خوب بودم اما بعد از چن وقت دیدم دور واطرافم که به نظرم میومد اون رابطه که من وهمسرم داریم رو ندارن وبعد شروع شد حالا این همه ادم دارن به این سادگی زندگی میکنن واصلا نم اون رفتاری که همسرم بامن داره رو اونا ندارن حالا منم نداشته باشم وشروع شد بی توجهی های همسرم به من ودیگه از اون عشق اتشین خبری نبود تا اینکه کلا نابود شد.در مورد قربانی بودن یه جاری داشتم که خیلی باهم رفت وامد داشتیم وبا اینکه من و همسرم بامادر شوهرم زندگی میکردیم وهمه ی کارای مادر شوهرمو انجام میدادم عین یه نوکر براشون کار میکردم اگه مثلا اون جاریم میومد واتاق مادر شوهرمو یه جارو میزد کلی بزرگش میکردن وحرفش برای هم همسرم هم مادرهمسرم بخر داشت ومن چون همیشه کاراشونو میکردم این به طور کاملا طبیعی شده بود جزو وظایف من ومن احساس قربانی بودن داشتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  5. -
    حسین گفته:
    مدت عضویت: 793 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی

    من اکنون در پایان گام اول از دوره 12 گام هستم.

    یکی از خصوصیات من اینه که همیشه در زمان حال زندگی می کنم و بنابراین حالم خوبه.

    چند روزی بود با خودم فکر میکردم، من حالم خیلی خوبه و علی رغم اینکه در دوره 12 گام ثبت نام کرده ام و هدف گذاشتم اما خیلی ریلکس هستم.

    البته من تمرینات گام اول را کامل انجام میدم و هر روز چند بار بابت نعمتهایی که خدا بهم داده سپاسگزاری می کنم و هر روز صبح از خدا میخوام امروز را بهترین روز زندگی ام بکنه و من را با نعمتهای ارزنده غافلگیر کنه.

    اما در رسیدن به اهدافم در جلسه 6 گام یک ،اصلا یجوری حس میکنم بیخیال شدم و وقتی به رسیدن به اهدافم فکر میکنم ذوق نمیکنم، آیا این حس اشتباهه و باید وقتی به اهدافم و تحقق آنها فکر میکنم خیلی با انگیزه تر باشم؟

    اینکه الان از وضعیتم راضی هستم، اشکال داره؟

    ممنون میشم راهنمایی کنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1157 روز

    سلام به عزیزان دلم استادجان ومریم عزیزم

    وهمه دوستانِ عالیم

    ای جانم به این دریای بیکران وفوق زیبای خداوندکه من ازدیدنش سیرنمی شوم ودیدن روی ماه استادومریم جانم دراین قاب زیباوکنارساحل بی نظیر، خدایاشکرت بابت وجودشان که وجودم رالبریزازآرامش واحساس عالی کرده اندواین درس های نابی که چراغ راه زندگیم شده ولذت بردن هرلحظه اززندگیم وخودم راعاشقانه دوست داشتن وخداوندرادرتمام لحظاتم جاری کردن ونتایج وپاداش های عالی دریافت کردن ،خدایاشکرت.

    ای جانم به پینک پنگ بازان حرفه ای خودم عاشقتونم…

    واقعا درروابط تحسین مهمه ،چقدراحساسمان رادگرگون می کندواحترام متقابل به همدیگرکه به لطف خداوندمن ومصطفی بابت هرچیزی ازهمدیگرتشکرکرده وخداروشکرمی کنیم واین تشکرزیبای مریم جان دراین فایل برایم قابل توجه بوده وهست وچقدر درس هابه من آموخته،ممنونم عزیزم.

    تمرین وادامه دادن باعشق ولذت ،نکات کلیدی بودکه فرمودیدوباعث اعتمادبه نفس فوق‌العاده ای می شودبه ویژه اینکه درجهت پیشبردعلاقه ات هم باشد.

    استمراروهرروزانجام باعشق ولذت ورزش های عضلانی ام درقانون سلامتی ،پیاده روی هایم ،یادگیری زبان انگلیسی چقدردررونداراده من مثمر ثمر بوده است وانگیزه من رابرای کاری که بایدانجام دهم چندین برابرمی کندوچه اعتمادبه نفسی به خودم تزریق می شود خدایاشکرت.

    این بهترعمل کردن درهرکاری راازاستادبه ارث برده ایم و من ومصطفی هم درتمام کارهایی که شروع می کنیم ،واقعا ذهن خلاقی داشته واکثرکارهاراخودمان به عالی ترین شکل انجام می دهیم آن هم باهدایت هاوالهامات زیبای خداوند،خدایاشکرت.

    فرکانس های ارسالی مادرروندآرامش واحساس عالی برای انجام هرکاری تاثیرگذاربوده است وتاثیرذهن وکنترل آن دراتفاقات و کسب عملکردونتایج عالی هم بسیارمهم وحیاتی است که استادبه زیبایی بیان کردند.

    این فایل باعث شدمن زندگی راهرروزیک بازی ببینم که ازلحظه بیداریم درصبح باسلام عاشقانه به خداوندخودراآماده ومحیای این بازی زیباکرده وباکنترل ذهن ودعوت کردن احساس وآرامش عالی بازی من شروع می شودبا داوری عادلانه خداوندومن هم سعی می کنم بارعایت قوانین این بازی ،نقش پرررنگی داشته باشم، فقط تمام سعی ام لذت بردن درمحضرخداونداست وسوت زدن هایی که مراهرلحظه بیداروآگاه ترمی کندتاراحت وآسان بازی راادامه دهم وبه لطفش همیشه برنده بوده ام چون هرروزاحساسم عالی وعالی ترشدوماندگاریش بالاتررفت وهمیشه حواسم بوده که بانتیجه بیرون بیایم وبعداین طورنشودکه دریک قدمی پیروزی ناامیدشوم ،بلکه سهم خودراباعشق انجام وبقیه رابه داوری زیبای خداوند یکتایم سپرده واو هم هرروز درس های عالی تری به من می آموزد برای برد های عالی ترروزبعدومن تسلیم خودش هستم وفقط درلحظه ازبازی لذت می برم ،درسهارابرداشته وروزدیگرتمام سعی ام تمرکزبربازی عالی ترم است.

    امروزبااین دیدگاهم ایمان واقعی پیداکرده ام که من وظیفه ام این است که مسیردرستی راکه خداوندبرایم ترسیم کرده ادامه دهم وهمه چیزدرذهن من خیراست وسرشارازدرس وتجارب عالی درجهت رشدوپیشرفتم درتمام زمینه ها ،

    من فارغ ازهرنتیجه ای فقط تسلیم خواست واراده اش هستم وخودم را هرروز مشتاقانه آماده بازی کودکانه وشادومهیّجی که باخداوندم دارم آماده کرده وازلحظه به لحظه ام که نعمت زندگی به من عطاکرده ،عاشقانه آن رادرآغوش کشیده وباشوروشوق وصف نشدنی بازی ام را ادامه می دهم …….

    درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی بدرخشید، دوستتون دارم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    حافظ گفته:
    مدت عضویت: 1327 روز

    بنام خداونده بخشنده مهربان

    هرچه دارم از آن اوست

    سلام خداقوت به استاد گرانقدر عزیزم و خانوم شایسته مهربان ( درسهای زندگی از یک بازی) قسمت1

    یک روز خوب دیگ .خداوندا شکر سپاس تورا

    خداوندا شکر سپاس از اینهمه زیبای که استاد خوبم به تصویر کشیده

    یادم تو کودکی تو تیله بازی تو کارت بازی هیشکی دوست نداشت تو کوچه با من بازی کنه چه تو کوچه بالای چه کوچه

    پاینی .با بی رحمی تمام همه رو میبردم انقدر زوق شوق بردن تو ذهنم بود . اون موقع احساس قربانی شدن

    نمی دونستم چی .ولی تو چهره حریفام میدیدم چقدر ناراحت میشدن از اینکه تو بازی میباختن… و روز به روز من تنها تر شدم

    یعنی غرور خیلی در من شکل گرفته بود . و شیطان درون من کارشو داشت درست انجام میداد.و روابط خیلی بدی پیدا کرده

    بودم اخلاق بد رفتار بد زبون خوشی نداشتم .و فشار عصبی باعث شده بود داد و بیداد های بی دلیل.و نمیدونستم دلیل همه

    اینهارو.من بزرگ بزرگتر شدم و افسردگی با من هم مسیر شده بود و روز به روز بیماریهای مختلفی میگرفتم .سالها گذشت

    از خداوند درخواستهای زیادی میکردم . منو از این شرایت نجات بده …. و من هدایت کرد به استاد عزیزم ……و زندگی داشت روی

    خوششو داشت نشانم میداد با آگاهی های روز به روز من زندگی برام شفاف تر شد …..

    در گذشته با هرکی پاسور بازی میکردم می باختم و هی میگفتم منم دارم مثل اونا بازی میکنم چرا این جوری میشه .

    احساس قربانی شدن شدیدی در من شکل میگرفت.

    باشروع دوره( هم جهت باجریان خداوند) زندگی من به کلی تعقیر کرد و روز به روز بهتر شد .و تا حدودی کنترل ذهن دارم

    جالب اینجاست از شروع دوره تو پاسور بازی با هر کسی بازی میکنم میبرم . و این هس در من شکل گرفته خودم از پیش

    برنده میدونم به لطف خداوند . ولی دیگه خبری از اون غرور نیست و خداوند با من هم جهت شده .و مومنتوم مثبت ادامه

    میدم. حرفهای که استاد در مورد بازی تنیس گفتن تا حدودی درک میکنم

    خداوندا کمکم کن شکر گذار نعمتهای تو باشم . من که نمیتونم تمام نعمت های تو رو درک کنم .شکر من را پذیرا باش

    خداوندا من را آسان کن برای آسانیها

    انشالاه همیشه شاد سالم و تن درست ثروتمند باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1161 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا شکرت سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان نازنینم

    استاد عزیزم چقدر ویوی پشتتون زیباست اون آب زلال دریا و ماسه های سفید و خوشگل صورت زیبای شما دو نفر آسمان صاف و آبی الهی شکرت سپاسگزارتم

    کنترل ذهن یکی از موضوعات اساسی در زندگیست که اگر بتوانیم از عهده کنترلش بر بیاییم همه کارها راحت و آسون و به نفع ما می‌شود

    اگر نتوانیم ذهن را کنترل کنیم احساسه بد و فرکانس بد به سمته ما می‌آید و نجواهای ذهن شروع می‌شود

    جهان به هیچ چیزی کاری ندارد به اون احساس و توجه من پاسخ میدهد و اتفاقات و شرایط رو رقم میزنه

    و این جنس احساس و فرکانس اگر ادامه پیدا کند مانع ورود نعمت و ثروت به زندگی می‌شود و باید اونو کنترل کنیم و باید سریع مهار شود و گرنه ضربه می‌زند

    احساسه بد = اتفاقات بد

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2066 روز

    سلام بر زیبایی ها و زیباترین ها

    چقدر قشنگین شما

    چقدر خوووب که بعد کامنتم تو قسمت قبل این فایل مکملش شد و چقدر نکات عالی بهم یاد داد

    تو قسمت قبل من نوشتم خیلی حرص میخورم و بعضی وقتا دوس دارم تو بازی خرخره طرفمو بجوم بعد شما گفتین بمرور درک متقابل پیدا کردین و هدف بازی لذت بردن و مهارت بازی بود و چقدر مثل یه سوزن باد الکی بادکنکیمو خالی کرد مثل یه اخیش گفتن واقعا چرا بجای حرص خوردن و اینکه من حتما باید برنده بشم لذت نبرم ازینکه بقول مریم جون همبازی من عشقمه ما هردو در کنار هم داریم لذت میبریم و چقدر خوب که تو خیلی نکات اشتراک داریم حتی اگه اون بازی باشه ورزش باشه

    و ما میتونیم بازی های خیلی خفن تری ک بلد نیستیم و بهم یاد بدیم و لذت ببریم و حتی باهم اسنقدر حرفه ای بشیم که در کنار لذت بردن حریفهامونم ناخوداگاه شکست بدیم

    و مریم جون چقدر مهارت دارین رو شناخت خودتون که گفتین ادمی هستین که شاید تو دلتون تحسین کنین و اگه حرف بزنین تمرکزتون و میره منم متوجه شدم این مدلی ام یکمی فقط در شرایطی که بازی برام فان باشه خلافش هست در غیر اینصورت بازی های جدی کاملا ادم جدی و ساکتی میشم بر خلاف شخصیتم

    و حتی مسیر اموزشی یادگیریتون هم عالی توضیح دادین

    در ادامه صحبتهای استاد هم دقیقا من عصبانی که میشم تو بازی ها معمولا 99 درصد میبازم و عصبانیتم بیشتر میشه 1درصد هم بسته به تلاشم یا ذهنمو تو چند لحظه شاید کنترل کنم یا طرفم عدم کنترل ذهنش باعث بردم میشه

    و برعکسشم دقیقا درسته من عقب بودم و با ارامش و کنترل ذهنم تونستم بازی رو با اختلاف ببرم

    من تو رابطه قبلیم همه چیز داشت خوب پیش میرفت اما توجه به یسری نکات منفی احساس عدم لیاقت درباره به موضوع خاص و وابستگی ازین رو ب اون رو کرد اون رابطرو و بطرز عجیبی کات شد نه دعوای خاصی نه نفرتی نه چیز دیگه اصلا توضیحش برای کسایی که در جریان قوانین نیستن سخته اما میتونم بگم من تو تک تکش میتونم رد پای قانون و ببینم

    و حتی تو سفر کردن تو کار مناسب داشتن خیلی موارد زیادی هست که همشون برام درس داشت

    مورد بعدی هم که خوراکم‌بوده‌ مخصوصا تو بازی دسته جمعی مافیا مثلا من عالی بازی کردم‌خودم به خودم افتخار کردم ولی ساید من( شهر یا مافیا) برنده نشده و من بست پلیر نشدم سریع ذهنم میاد میگه حق تو بود اون اصلا درست بازی نکرد نباید برنده میشد یا سریع میگم گاد( داور) سوتی داد یا خواست اونو برنده کنه یه عالمه‌ازین‌صحبتها با خودم یا دوستامون در تفسیرش کردم حالا من نمیگم بدشانسی یا خدا خواست سریع میگم تقصیر داور بازی بوده یا بازیکنه لابی (جرزنی) کرده ازین حرفها

    وقتی من توی بازی ساده نمیتونم ذهنمو کنترل کنم یا قوانینش و به قوانین زندگی نزنم چچوری میتونم تو‌همه‌جنبه هام ازش استفاده کنم وااای چقدر خوووب بود این فایل خدای من ️

    چطوررر میشه که یک نفر با یه موضوع راجع به بازی یه فایل بینظیری بسازه مثل یک گفتگو ساده با دوستت عشقت خانوادت و ازش کلی نکات طلایی در بیاد کلی درسها رو ب ما یاداوری کنه یا حتی یاد بده با یه مثال ساده تکرار به شیوه عالی ️ اینکار فقط از یه فرد توحیدی و بینظیر برمیاد اونم سید حسین عباسمنش هست

    ممنونم بینظیرترین ها کلی بیشتر تر ازتون یاد گرفتم عزیزای دل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    سمیه گفته:
    مدت عضویت: 2181 روز

    من فایل رو هنوز گوش ندادم ولی فقط میخوام اول بنویسم من نشونه خواستم از خدا و اخه ببین زد تو خال

    الان با نامزدم صحبت میکردم میگفت میدونی چیه خانم تو خودتو ی جاهایی گول میزنی نه نیاز نیست و داشت بهم راهکار میداد ک هرجو هستی حله همونطور بودنت تو همین سطح الان بهترین خودتی و ازین حرفا که خودتو گول نزن فقط برو جلو این سرعت گیرته. اون با ادبیات خودش میگقت و ذهنیتش که همیشه اینجوری میاد و حل میکنه نقاط ضعفشو و میره سراغ بعدی و بعدی شاید از قانون چیزی ندونه ولی خب خیلی رو باوراش کار میکنه داشت بهم پیشنهاد میداد برم زندگی نامه افراد موفق رو ببینم و من ب خودم اومدم و اومدم سراغ سایت و گفتم من مدت هاست باز شب گرفتم و حال دلم خوب نیست

    دقیقا من خیلی جاها ارزش خودمو پایین اوردم و خودمو لایق ندونستم و بعد تو حس گناه و حس قربانی شدن خودمو نگه داشتم و زندگیمو تو یه چرخه باطل انداختم که تمومی نداره

    خدای من دقیقا همین نقطه الان وایستادم

    در خصوص سوال اول بخوام دقیق بنویسم

    کجا ها خیلی با حس عدم لیاقت نعمت رو از خودت دور کردی؟

    من دختری بودم ک همیشه از خدا بهترین ها رو میخواستم برای رابطه ام برای کارم

    ولی تا بهم نزدیک میشد پس میزدم

    من دانشگاه تهران رو همیشه دوست داشتم ک قبول بشم و از خدا میخواستم ولی خب انکار خودمو لایقش نمیدونستم ته ذهنم میگقت تو کجا دانشگاه تهران کجا؟ و من رتبه اوردم تو کنکور ارشدم برای دانشگاه تهران و هول برم داشت نه نه مگه میشه بابا شانسی بوده و ال و بل بری اونجا چ کنی تنها و هزار بهانه ک به همون بخور نمیرم راضی شدم و نرفتم

    از اینکه کار تو شرکت خصوصی با حقوق بالا پیشنهاد شد ولی ب هر بهانه ای نرفتم

    ا اینکه تو. شرایط سخت تو پانسیون با بدترین امکانات زندکی میکزدم و حاضر نبودم خونه اجاره کنم و یا برم تو زندگی ک لیاقتمه

    تو رابطه ای ک هرروز تحقیر میشدم مونده بودم و حاضر نبودم بهش خاتمه بدم تا بدترین شکل تموم شد

    تو رابطه حاضر نبودم طرف برام ذره ای خرج کنه و همش کارت خودم بود برای سفر و یا هرچی

    تو رابطه از جونمم حاضر بودم بگذرم برای شادی طرف که نمیدونم چرا الان دارم فکر میکنم از مهم ترین چیز ک عمرم بود گذشتم

    و جالب همین جاست که برمیگرده ی سوال دوم

    بعدش هم تکرار کردم

    دوباره رفتن ب رابطه اشتباه دیگه

    شایدم نه اشتباه نباشه ولی تا میخواست خوب پیش بره میترسیدم که ع من اینقد لیاقت ندارم این ادم منو بخواد با این دک و پوز

    من ادمی نیستم ک دوست داشته بشم من که خیلی ضعیفم یا فلان موفقیت رو ندارم منکه ی ادم عادی ام

    این ادم ارزشمندتر از منه و خب ولش میکردم

    تو خاستکارام ک خیلی پیگیر میشدن و میخواستن ک من برم و در ارامش زندگی کنم فقط فرار میکردم و هر بهانه ای میاوردم

    برای رفتنم از ایران بیشتر کارای مهاجرتمو کردم و خب تا میومد درست بشه یه چیزی میگفت برو بابا تو تا ته روستا هم بریم خیلیه حالا تو کجا امریکا کجا بشین سرجات ک شکست بخوری روحیه ات خراب میشه انکار تلاش شبانه روزی میکزدم ب طور فیزیکی ولی خب باز منو میکشوند عقب بدجور اسن طرز تفکر

    دوباره اومدم و ی زور ک ارزشمنده و این حرفا ازدواج کردم با ی ادمی ک خیلی دوسم داره و واقعا ارزش منو میبینه ولی باز هرروز ب ی طریقی بحث راه میندازم که نمیشه که نزنه تو سرم عیبامو این ادم پس یه چیزیش هست ک منو دوست داره من ادم بی ارزشی ام پس این نمیفهمه ک من بی ارزشم چرا دوسم داره یا همه عیبامو و تلاش میکنه ک رسد کنم حتما خودش متوجه نیست و هزاران حرف اسن شکلی و هرروز حالم بد و بدتر میشه

    خداوند همیشه پاسخ میده ی درخواست امون ازش خواستم کمکم کنه ک حال دلم خوب باشه تو زندگیم و قدرش رو بدونم و دنبال داستان درست کردن نباشم. خدایا شکرت

    واقعا باید خودمو لاسق بدونم

    و خب جالبه ک میگم نه اون رابطه قبلیا بهتر بود چون طرف باهام بحث میکرد و یا هرچی از این قبیل

    من میدونم ریشه این رفتارام از کجاست و واقعا میخوام دیگه اینجوری نباشم

    آخی دختر مظلوم

    آخی دختر ساکت و اروم

    آخی طفلی سادست

    آخی دخترمون چقد مظلومه اصن اعتراضی نداره

    آخی چقد هرچی بهش بدیم راضیه

    آخی آخی آخی

    همش خواستم غیر این مباشم

    همش خواستم همه ازم راضی باشن

    همش خواستم برای خواسته خودم بگذرم ازش و تلاش نکنم ک بعد بندازم گردن بقیه و خودمو راضی کنم

    جسارتی تو وجودم نموند برای رضایت حال دیگران

    و راضی شدن به اندک

    الان تو زندگیم واقعا ازین تصمیم ام گاهی میترسم میکم نکنه دختر برای رضایت حال بقیه من اومدم نامزد کردم نکنه برای اینکه باز دختر مویه من باشم اومدم

    خدا جونم هدایتم کن و راه رو نشونم بده کمکم کن تو حال بد نمونم تا مسیر برام روشن و هموار بشه

    خدایا تسلیمم

    واقعا این مدت حالم بد میشده اصن شوخی بردار نیست و بلا از هر طرف میاد واقعا تمرکز ذهن کار راحتی نیست ولی واقعا مس تازه به نتایجی که قراره بهم بده. شکر خدا جان دوستت دارم ممنونم که هدایتگرمی هر لحظه

    من میدونم ازین چالش و ازین باور و پاشنه اشیل ریشه دارم میتونم خودمو ازاد کنم از بند اسارتش و زندگیمو بهشت کنم اونجور که لایقشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: