live | رعایت قانون تکامل = هموار شدن مسیر رشد


سرفصل آگاهی های این فایل شامل:

  • رعایت تکامل یعنی، بهبود عملکرد فعلی ات نسبت به قدم قبلی و استمرار در این روند؛
  • تکامل به این معنای صرف زمان طولانی برای رسیدن به یک خواسته نیست، بلکه این معناست که: وقتی ظرف وجود ما آماده دریافت می شود، به خواسته هامان می رسیم. اینکه چقدر زمان می برد تا ظرف وجود ما آماده شود، بستگی کاملی به کار کردن روی باورهایمان دارد؛
  • “طمع، حرص و عجله”، بزرگترین اسلحه های شیطان هستند. به اندازه ای که از این خصوصیات دور می شوی، در مسیر هموار تحقق خواسته هایت قرار می گیری
  • اگر بخواهی قانون تکامل را دور بزنی، حتی اگر به خواسته ات برسی، نه تنها از مقصد لذت نمی بری، بلکه به پوچی می رسی؛
  • رعایت قانون تکامل یعنی: مقایسه نکردن خود با دیگران. ریشه این ویژگی، ااحساس خود ارزشمندی درونی است؛
  • سختی های مسیر، نتیجه عدم درک و رعایت قانون است. وگرنه به اندازه ای که با قوانین هماهنگ باشی و بر طبق قانون عمل کنی، به همان اندازه مسیر رشد شما هموار می شود؛

برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | رعایت قانون تکامل = هموار شدن مسیر رشد
    266MB
    37 دقیقه
  • فایل صوتی live | رعایت قانون تکامل = هموار شدن مسیر رشد
    36MB
    37 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

982 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «MatinSepehri» در این صفحه: 1
  1. -
    MatinSepehri گفته:
    مدت عضویت: 1286 روز

    با نام و یاد خداوند یکتا ، استاد عزیزم سلام . من متین سپهری هستم و خداوند را سپاسگزارم که به من فرصت داد برای شما بنویسم و از نتایجم صحبت کنم و با این کار قوانین را برای خودم تکرار و تایید کنم . نمیدونم از کجا باید شروع کنم اما امروز با حسی توصیف ناپذیر در بیان برای اولین بار پشت لب تاب قشنگم نشستم و میخام اولین کامنت سایتم رو بزارم . دلیلی که این احساس من رو اینجا نشوند ، اتفاقی هستش که امروز برام رخ داد که نمودی از تایید قوانین در زندگیم بود و بعد از میلیون بار که این قوانین رو به عینه در زندگی ام مشاهده کردم امروز تصمیم گرفتم که بنویسم . من حدودا 6 سالی هست که با این مسیر و این نگرش آشنا شدم اما تکامل طولانی رو طی کردم به دلیل اینکه اوایل مسیرم خیلی دیر از تضاد های مسیر درس میگرفتم اما طولی نکشید که حقیقت این مسیر بر من روشن شد و تصمیم گرفتم که با تمام انرژی و تمرکزم رو این مسیر کار کنم و قدم بردارم . سال 97 برای اولین بار کنکور دادم و با رتبه ای نه چندان بد اما رشته ی مورد علاقه ام رو قبول نمیشدم و برای همین سال بعدش دوباره برای کنکور و مسیر رویاهایم تلاش کردم . سال 98 با قبولی در رشته ی پزشکی دانشگاه ایلام با هدایت نورانی پروردگارم از خانواده جدا شدم و دست تقدیر کیلومترها فاصله بین ما ایجاد کرد . شروع تغییرات من از آن روزها بود . روزهایی که در تاریکی سپری میشد و کور سوی نوری در درونم مرا به سمت روشنایی می خواند اما انگار چشم ها و گوش ها من کور و ناشنوا بودند . پسری 19 ساله با مسیری اشتباه در دام اعتیاد و دوستانی ناباب . به لطف الله به مسیر خواسته هایم هدایت شدم اما با تضاد هایی که از در و دیوار مرا به مسیر درست می خواندند اما غافل از شناخت قوانین ، من ناراضی و گلایه مند از زمین و زمان بودم . تا اینکه روزی تصمیم گرفتم مسئولیت کارهایم را بپذیرم و افسار این ذهن افسارگسیخته را خودم به دست بگیرم . به واسطه ی خواهر عزیزم با شما و مسیر خلق زندگی ام آشنا شدم اما مداری که در آن روزها بودم خیلی با درک این قوانین فاصله داشت . اوایل صحبت هایی انگیزه دهنده و آرامش بخش بودند و در کنار قدم های نادرستم التیام زخم هایم بود . هرچه پیشرفت و تضاد ها بزرگ و بزرگ تر شد انگار صدای این صحبت ها بلندتر میشد . من هربار چیزی را میشنیدم که مخالف مسیری که در آن میرفتم بود اما چون بهم حس خوبی میداد دوباره به آنها گوش میکردم . و این مسیر ادامه داشت تا زمانی که با تضادهایی روبرو شدم که دیگر نمیتوانستم تحمل کنم .انگار بهم برمیخورد از اتفاقاتی که برام رخ میداد . بیشتر گوش میکردم و بیشتر . تا جایی که یک قدم یک قدم به مدارهای بالاتر هدایت شدم و کمی بیشتر عملگرا شدم . شروع کردم به عمل به صحبت هایی که میشنیدم . سید حسین عباس منش شد یاور همیشه مومن من . شب و روز . هر لحظه ی من با صدای شما میگذشت . انگار یدونه رفیق داشتم و اون شما بودید . نتایج کم کم داشت رخ می نمود اما انقدر در مسیر تضادهایم پیشرفته بودم که همچنان تضادها برایم دلبری میکردند اما متوجه کم شدن شدت آنها میشدم . همچنان تضاد بود و تضاد اما انگار قدرتشان کم میشد . این مسیر نور درونم را روشن تر میکرد و مثل بنزینی که روی اتیش بریزی انگار یک دفعه اتش درونم را شعله ور میکرد . هربار که قلبم به روی این آگاهی ها باز میشد انگار پر پروازم میگشود و مرا به آسمان ها میبرد . هنوز هم همین طور است . آن روزها گذشت و من سالهاست که در این مسیر یعنی مسیر خلق رویاهایم قدم برمیدارم . به لطف الله هدایت شدم به مسیر خواسته هایم و دانشجوی رشته عزیز پزشکی شدم . دیگر خبری از دوستان نابابم نبود و اینبار نه به انتخاب خودم به هدایت الله به 1000 کیلومتر آن طرف تر از محل زندگی ام در محیطی جدید تنها و تنها شروع به ساختن زندگی ام کردم . با هدایت پروردگارم قدم در مسیر بدنسازی گذاشتم ، تلاش کردم و تلاش و از لحظه لحظه ی این تلاش ها بینهایت لذت میبردم احساس میکردم چرخ های زندگیم روان شده است انگار کسی مرا هل میدهد و چه همزمانی ها و هدایت هایی که یکی پس از دیگری برایم پیش می آمد و هرروز بیشتر و بیشتر مسیرم را هموار میکرد . سالها طول کشید تا توانستم مسیر اشتباه گذشته ام را اصلاح کنم اما به قول شما از همون لحظه ی اولی که این نگرش رو انتخاب کردم نتیجه در حس و حال و وجودم انقدر دلبری میکرد که می خواستم حتی اگر تمام زندگی ام را در مسیر غلط سپری کرده بودم و امروز روز اخر زندگی ام بود ، با تمام وجودم میخاستم با این نگرش ان روز را زندگی کنم . دیگر اصلا بحث نتیجه نیست یا بحث رسیدن به مقصد خاصی نیست میخواهم هر لحظه ایم را با این آگاهی ها زندگی کنم ، آخر مگر میشود کسی این لحظه هارو ببیند و انتخابش نباشد گویی با خود خدا یکی شده ام انگار هرلحظه پروردگار است که انجام می دهد نه من . دیگری اصلا منی در کار نیست و این چیزی است که با تمام دنیا معامله اش نمیکنم . آری ، همون طور که انتظار میرفت نتایج تغییر کرد و من درحال حاضر دانشجوی سال 5 پزشکی هستم ،به لطف الله مربی بدنسازی هستم و 100 ها نفر را به مسیر ساختن بدنشان هدایت کردم و به لطف الله نتایج خیلی خوبی گرفتند . به لطف خدا دلها برایم نرم و آرام شد و اکنون در غربتی که روزی برایم روزهایش مثل سالی میگذشت ، درحال تجربه زندگی هستم که روزی در رویاهایم نمیتوانستم حتی رویا پردازی کنم . اکنون به واسطه ی شغلم در دوران دانشجوییم درآمد خوبی دارم ، درحال تجربه ی رابطه ای بینظیر هستم . درحال خواندن دروس مورد علاقه ام . ارتباطاتی دارم که در زندگی ام این چنین محبوب و دوست داشتنی نبوده ام . به لطف پروردگارم آن متینی که روزی 58 کیلوگرم بود با بدنی که آرزو میکردم بتوانم 10 متر بدوم الان 86 کیلوگرم با عضلاتی باورنکردنی و بدنی زیبا که کاملا در مسیر تکاملی و درست بدون استفاده از داروهای استروئیدی ساخته شد در حال هدایت انسانها به مسیر ساختن بدنشان هستم . استاد هرلحظه صحبت های شما در ذهنم مرور میشود و قانونی را تایید میکند و هرلحظه اینطوریم که دیدی ، این قانونه که این اتفاق افتادا . دیدی اینجام قانون درسته . دیدی اینم طبق قانون همین شد . و واقعا انگار توانایی پیش بینی کردن به من داده شده هرچیزی مطابق قانون پیش بینی میکنم اتفاق می افتد و بعد من دوباره تکرار میکنم که دیدی اینم بدیهی بود که طبق قانون اینجوری میشه . امروز آزمون پایان بخش اطفال در مقطع استاجری رو داشتم . آزمون در دو روز برگزار میشد و دانشجو هارو در دو دسته تقسیم بندی میکردن که یک دسته امروز و گروهی فردا آزمون بدهند . همه ی بچه ها انتخاب کردند که آزمونشون روز دوم باشه ، گروهی خواستند که با روش نادرست خودشون رو جزو گروه روز دوم کنند . به من پیشنهادی شد که از آنها حمایت کنم تا بتوانم من هم روز دوم آزمون بدهم . اونجا بود که الهام درونیم که این روزها صدایش خیلی واضح شده ، محکم بهم گفت هرگز پشتوانه مسیر نادرست نباش . با عزت نفسی باور نکردنی درخواستشون رو رد کردم و داوطلبانه انتخاب کردم که روز اول آزمون بدهم . تو اون بل بشویی که همه داشتند توی گروه کلاسی دعوا میکردن که روز دوم باشن یهو یه پیامی محکم اومد که من روز اول آزمون میدم . خداشاهده انگار یچیزی درونم فقط میخاست با مسیر نادرست رسیدن به خواسته ها مقابله کند .صدای درونم شروع کرد به آرام کردن من ، الهاماتی هر لحظه قدرتمندترم میکرد و به انتخابی که کرده بودم افتخار میکردم . با کوهی از احساس خوب درس هایم را مرور میکردم و هرلحظه که ترس و استرس به افکارم وارد میشد ، قوانین را مرور میکردم . من در هر لحظه ، در بهترین زمان ، در بهترین مکان هستم . خداوند همزمانی هایی را رقم میزند که آزمونم در نهایت لذت پیش برود . الخیر فی ما وقع . هراتفاقی که بیوفتد فارغ از نتیجه ی آزمون به نفع من است . و دوباره آروم میشدم و برمیگشتم درس هایم را مرور میکردم . الان که این پیام رو مینویسم بلافاصله بعد از آزمونم هست . باورتون نمیشه چه اتفاقاتی افتاد . دقیقا همان طور که پیش بینی کرده بودم . من در بهترین زمان در بهترین مکان بودم . بزارید لحظه آزمونم رو براتون تصویرسازی کنم . آزمون به این صورت بود که 6 نفر از اساتید در اتاقی نشسته اند و دانشجو وارد میشود هر استاد از بخش خودش سوالی میپرسد و دانشجو پاسخ میدهد . باورتون نمیشه وقتی وارد اتاق شدم با صحنه ی چهره ی خندان اساتیدم روبرو شدم گویی به من خوش آمد میگفتند . چه آرامشی بهم داد . با قدرت تمام با توکل به پروردگارم روی صندلی نشستم . باورتون نمیشه فقط یکی از اساتید ازم سوال پرسید و اونم نیمه جوابم گفت کافیه . تمومه . از اساتید دیگه خاست که کسی ازم سوالی بپرسه ولی همشون باهم گفتن ، نیازی نیست :) . انگار سفارش شده بودم :) انگار به همه ی آنها گفته شده بود که بنده ای از بندگانم با این ویژگی های ظاهری می آید ، در آرامش و حال خوب از او پذیرایی کنید . گویی سالن آزمون نبود .انگار با دوستانم دور هم جمع شده بودیم . خداروشکر میکنم بابت انتخابم . حسم خیلی خوبه که با قدرت انتخاب میکنم چون قوانین رو میشناسم . بعد از آزمونم تا الان هزاران بار از ته قلبم سپاسگزاری کرده ام و با چشمانی اشکی از شوق تایید قوانین بار دیگر این کامنت رو نوشتم . خداروشکر خداروشکر و خداروشکررررررررررر بابت این آفرینش دقیق و منظم بر اساس سنت ها و قوانین تغییر ناپذیر جهان هستی . هرروز خدارو سپاسگزارم بابت وجود شما استاد عزیزم که هرروز مارو هدایت میکنید و شاهراه الله برای هدایت من به مسیر درست در زندگی من بودید . برای همه آرزوی سلامتی خوشبختی و ثروت در دنیا و آخرت دارم . سپاسگزارم از توجهتون میدونم که این پیامو کامل خوندید ممنونم از نگاه قشنگتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: