live | رعایت قانون تکامل = هموار شدن مسیر رشد


سرفصل آگاهی های این فایل شامل:

  • رعایت تکامل یعنی، بهبود عملکرد فعلی ات نسبت به قدم قبلی و استمرار در این روند؛
  • تکامل به این معنای صرف زمان طولانی برای رسیدن به یک خواسته نیست، بلکه این معناست که: وقتی ظرف وجود ما آماده دریافت می شود، به خواسته هامان می رسیم. اینکه چقدر زمان می برد تا ظرف وجود ما آماده شود، بستگی کاملی به کار کردن روی باورهایمان دارد؛
  • “طمع، حرص و عجله”، بزرگترین اسلحه های شیطان هستند. به اندازه ای که از این خصوصیات دور می شوی، در مسیر هموار تحقق خواسته هایت قرار می گیری
  • اگر بخواهی قانون تکامل را دور بزنی، حتی اگر به خواسته ات برسی، نه تنها از مقصد لذت نمی بری، بلکه به پوچی می رسی؛
  • رعایت قانون تکامل یعنی: مقایسه نکردن خود با دیگران. ریشه این ویژگی، ااحساس خود ارزشمندی درونی است؛
  • سختی های مسیر، نتیجه عدم درک و رعایت قانون است. وگرنه به اندازه ای که با قوانین هماهنگ باشی و بر طبق قانون عمل کنی، به همان اندازه مسیر رشد شما هموار می شود؛

برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | رعایت قانون تکامل = هموار شدن مسیر رشد
    266MB
    37 دقیقه
  • فایل صوتی live | رعایت قانون تکامل = هموار شدن مسیر رشد
    36MB
    37 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

982 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «اسما عدالتیان» در این صفحه: 1
  1. -
    اسما عدالتیان گفته:
    مدت عضویت: 395 روز

    درود بر دوستان توحیدی من

    استاد گفتند هیچ کتابی و هیچ کسی نگفته از قانون تکامل، من یادم اومد از خودم که قبل از اینکه استاد رو دنبال کنم افراد موفق رو صحبت هاشون رو گوش میدادم و تمام اون افراد میگفتن فقط باید صبح تا شب شب تا صبح کار کنی جون بکنی تا بتونی برسی به موفقیت

    در مورد سلامت بدنم بارها رژیم هایی گرفتم به مدت چندین ماه و عجله من برای رسیدن به وزن دلخواهم چنان زیاد بوده که از طرفی باعث ریزش موهام شد، باعث معده درد هاش شدید شد، باعث شد حتی برم زیر سرُم

    یادم اومد روزهایی بود که من پشت سر هم شب ها تا صبح بیدار بودم و صبح تا شب هم دوباره پای کار، به خودم اجازه خوابیدن نمیدادم، از طرفی میخواستم زمان از دست رفته ام رو جبران کنم و از طرفی از سمت افراد موفق شنیده بودم که باید صبح تا شب جون کند

    یادمه گریه میکردم از خستگی (از جایی که من شخصیتی دارم که شوخی و خنده زیاد میکنم) به زور خنده و تغییر ذهنم به سمت چیزهای انرژی بخش بزور خودم رو بیدار نگه می‌داشتم

    دو ساعت یا سه ساعت مابین میخوابیدم و باز میرفتم ادامه کارم، و این روند ادامه داشت تا به الان که من صبح زود تا شب کارم رو میکنم، شبها خیلللی خوب میخوابم، من مشکل خواب داشتم اما الان روزی هشت ساعت میخوابم و واقعا برای منی که پنج ساعت کمتر میخوابیدم بزور و با احساس بد خیلی عالیه

    تکامل رو من با استاد یاد گرفتم

    و الان متوجه میشم حتی زمانی که فایلهای استاد و گوش نمیدم، موقعی که برای خودم ژورنال میکنم، ثانیه به ثانیه دارم به خودم یادآوری میکنم ناخودآگاه که این قانون تکامل رو باید رعایت کرد

    درمورد گوش کردن فایل ها هم به همین روش، اوایل پشت سرهم نگاه میکردم، کامنت نمیزاشتم و میخواستم سریعتر همه فایلهارو گوش بدم تا زودتر برسم به اون دانش، به فهمیدن… و الان خودم رو مجبور میکنم که بیام کامنت بزارم، کامنت هارو بخونم، فکر کنم درموردش و خودم رو در شرایطی که استاد میگن بزارم و بسنجم کجای کار درسته کجای کارم اشتباهه، و بعد مکتوبش کنم، بیارمش تو ستتره قطبیم، بیارمش تو اهرم رنج و لذتم، م دارم این تکامل رو آروم آروم اما با نتایج خیلللی بیشتر پیش میبرم

    یادمه سریال سفر به دور آمریکا رو پشت هم میدیدم، اما با دقت بیشتر با کامنت نوشتن، با دو بار سه بار دیدن باعث شد که من بیشتر منوجه شم که چطوری روی زیبایی ها توجه کنم و باعث شد بتونم کنترل بیشتری از دیروز روی افکارم داشته باشم نسبت به دیدن بدی ها، و برعکس روی زیبایی ها به آسونی میتونم تمرکز کنم

    اما گاهی انقدر اوضاع سخت میشه که وسط اونهمه تلاش یهو کنترل ذهنم رو از دست میدم، سر چیزای مسخره فکر و خیال میکنم با اینکه آگاهم درست نیست اما به قولی خودمو میزنم به اون راه و ادامه میدم، اما به مرور سعی میکنم دوباره اقکارم رو جمع و جور کنم

    مینویسم، کامنت میخونم و یا بیرون میرم و یادمه یک روز انقدر افکار من زیاد بودند که من از شهرم مشهد با مترو رفتم سمت طرقبه شاندیز که بیرون شهره تقریبا، و از ایستگاه که پیاده شدم یک ساعت فقط پیاده روی کردم و خب اونجاهاهم طوری هست که هیچ ادمی نیست، مکان خیلللی خلوته وسط هفته و خب هوا هم داشت تاریک میشد من یک ساعت و نیم اینا فقط پیاده روی کردم تو خیابونای بیرون شهر و حتی توی کوچه پس کوچه هاش که رسما هیچ خونه ای نبود و حتی کوچه ها هم خاکی و… و خب توجه من کلا از رو اون موضوع برداشته شد و جاشو داد به غلبه بر ترس هام، انجام کارهای ناشناخته و از اون طریق تونستم کنترل ذهنمو بدست بیارم، غلبه بر ترسهام داشته باشم و احساساتمو خوب کنم

    بجاش اونروز با اینکه اولا ترسیده بودم اما یک غروب خیلی زیبا رو روی کوه ها دیدم

    و یا از هر طریقی میام ذهنم رو کنترل میکنم

    سخته اما همیشه به خودم میگم راهش پیدا میشه

    کنترل احساسات و ذهن تکامل میخواد

    کار خوب و شغل عالی تکامل میخواد

    ساختن عزت نفس، احساس لیاقت و اعتماد بنفش تکامل میخواد

    نمیشه این قانون بی تغییر خداوند رو دور زد

    استاد مهربونم ازت ممنونم که یکی از بزرگگ ترین دستان خداوندی در زندگی من

    باعث شدی من به خودم بیام و تغییر کنم

    ازت ممنونم خداحونم که منو با استادم آشنا کردی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: