live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه


سرفصل آموزش های این فایل:

  • چگونه دلیل اصلی نتایج را از یاد نبریم؛
  • چگونه از مسیر عمل به قانون، خارج نشویم؛
  • درمان معلولیت باوری و خلق زندگی دلخواه؛
  • انسان فراموش کار است. نتایج، خیلی زود برای ما بدیهی می شود، خیلی راحت فراموش می کنیم که دلیل نتایج، کار کردن روی باورهایمان بوده است. در نتیجه از بهبود باورها غافل می شویم و دوباره به مسیر قبلی بر می گردیم. سپس اوضاع هم به همان شرایط نادلخواه قبلی بر می گردد؛
  • سپاسگزاری ابزاری است برای خلع سلاح ذهن و دوباره برگشتن به مسیر خلق زندگی دلخوه؛
  • وقتی با این باور که : احساس خوب = اتفاقات خوب ذهن خود را کنترل می کنی، فارغ از اینکه شرایط چیست، ورق به نفع تو بر می گردد؛
  • چقدر ما توانمند هستیم برای اینکه شرایط زندگی مان را تغییر دهیم و چقدر راحت می توانیم این توانایی را فراموش کنیم و وارد روزمرگی و حاشیه ها شویم؛
  • قانون تغییر مکان زندگی؛

برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه
    194MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

590 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهـره احمدجانی» در این صفحه: 1
  1. -
    زهـره احمدجانی گفته:
    مدت عضویت: 1365 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام و عرض ادب و احترام به استادان عزیزم و گرامی

    استاد در مورد تمرکز بر روی نکات مثبت و سپاسگزاری گفتید من یاد ماجرایی که پارسال با کارکردن روی خودم رخ داده افتادم و دلم میخاد اینجا بگم برای اینکه برای خودم یادآوری بشه و ایمانم قوی بشه ، اتفاقا یکی دو روز پیش هم داشتم به همون اتفاق زیبا فکر میکردم و گفتم چطور اون معجزه برام رخ داد میتونه شرایط بهتر ازراین هم برام بشه و میشه و یعد فکر کردم من واقعا تو اون یک هفته ای که جهاد اکبر راه انداختم دقیقا چه کاری یا چه تمریناتی را انجام دادم که شگفت انگیز بود نتیجه ش من میگم معجزه معجزه که هنوزم که هنوزه هروقت میشینم بهش فکر میکنم قند تو دلم آب میشه …

    قضیه از این قراره که پارسال من به یک تضادی با همسرم برخوردم و ایشون تو خونه قلیون میکشید و هوا سرد و من بهمراه بچه هام باید اون سرمای به اندازه 1ساعت تا دوساعت تحمل میکردیم و من همیشه پتو مینداختم روم اما با این وجود سردم بود .

    و ایشون شب کار شد 7 صبح میومد خونه ، من باید از اتاق خواب بلند میشدم با چشمای بسته میرفتم پذیرایی کنار بچه ها میخابیدم که ایشون قلیون بکشه با اینکه در اتاق خواب بسته بود ولی بازهم ما سردمون میشد و صدای قلیون نمیذاشت بخوابیم این ماجرا هر روز بود تا اینکه من صبرم لبریز شد و رفتم باهاش صحببت کردم من با این وضعیت آرامش ندارم لطفا صبح ها که میای قلیون نکش من خوابم وقتی بیدار میشم دیگه نمیتونم بخوابم و واقعا ارامشم بهم میریزه .

    ایشون ناراحت شد و بامن حرف نمیزد و حتی بعد یکی دو روز که این ماجرا ادامه داشت بحث هم بینمون شد و داستان بدتر شد …

    اینجا من روی آوردم به تمرینات …و گفتم خدایا هدایتم کن همه چی خوب بود چرا یهو اینجوری شد من که داشتم روی خودم کار میکردم آرامش داشتم چرا باید عصبانی میشدم یاد حرف استاد افتادم که هرزمانی دارید روی خودتون کار میکنید و آرامش دارین هر اتفاقی هراتفاقی هراتفاقی براتون بیفته اون اتفاق خیره براتون …

    و شروع کردم اون باورهایی که اونروزها حالمو بهتر میکرد را تبدیل کردم به ویس و هر روز و هر لحظه گوش میدادم مثلا الخیر فی ما وقع ، هر اتفاقی بیفته به نفع منه، هرکسی بمن ضربه بزنه داره بمن خدمت میکنه ، هرچی پیش بیاد همون اتفاق خوبه ست ….

    و نکات مثبت و تمرکز و توجه به نکات مثبت زندگیمو زیر و رو کرد دگرگون کرد …تو گوشیم اتفاقا همونروزا بود به ذهنم رسید تو گوشیم کانال زدم نکات مثبت همسرم و هربار یعنی میگم هرباری که ذهنم شروع میکرد نجوا که منو بترسونه سریع گوشیو میگرفتم نکات مثبت همسرمو مینوشتم …

    تمرین بعدی تجسم و تجسم …خدایاااا چقدر خوب جواب میده همه ی این تمرینات در کنار هم ، تجسم میکردم اوضاع خیلی خوبه و من و همسرم در کنار فرزندانم در صلح و صفا هستیم و خونه ای با متراژ بزرگ خریدیم و چهارتایی رفتیم خرید مبلمان و تخت و روتختی و فرش و اثاث منزل …یادمه نجوا که میومد میرفتم پینترست مبلا را نگاه میکردم مبل انتخاب میکردم یعنی اونقدر تجسمات من واقعی بود و واقعی تو پینترست دنبال مبل میگشتم که حالمو خوب میکرد …

    تمرین بعدی …. نوشتن خواسته ها با سپاسگزاری.. مثلا خدایااا شکرت همسرم برای آرامش من ارزش قائل میشه ..خدایااا شکرت همسرم برای خواسته های من ارزش قائل میشه ، خدایااا شکرت همسرم صبح از سرکار برمیگرده آروم و بدون سروصدا دروباز میکنه آروم لباسشو در میاره میاد کنارم میخابه گوشیشو میزاره سایلنت که من در آرامش باشم ، خدایااا شکرت همسرم فلان همسرم بهمان ..

    یعنی خدا شاهده یک هفته من کارم شده بود همین تمرینات یعنی من یک لحظه بیکار نبودم و بخاطر همین نجواهای شیطان خداشاهده احازه ورود نداشتن به محض ورود تمرین انجام میشد و در نطفه خفه میشدن و حالم احساسم عجیب خوب میششد ….

    و ناگفته نمونه بعد از اون بحث همسرم دو سه روزی رفت شمال و من خونه بودم …

    و نتیجه و نتیجه شگفت انگیز بود معجزه و معجزه رخ داد …استاد من میگم شگفت انگیز من میگم معجزه شاید برای شما یا دوست عزیزی که بیاد بخونه بگه خب این چیه ؟ چیز خاصی نیست !! ولی برای من برای اون حس و حال عجیبی ک برای من رخ داد من میگم بالاتر معجزه ای بود که آتش برای ابراهیم به گلستان تبدیل شد یعنی میخام بگم برای من باورکردنی نبود اولین بار بود اینجوری روی خودم کار کرده بودم و چنین نتیجه ای که بعد یک هفته نصیبم شد از همسری ک اصلا نمیخام چیزی بگم …استاد مثل قضیه دستشویی رفتن شماست که فرمودید هر بار که میرین دستشویی خداروشکر میکنین و شاید برای بقیه طبیعی باشه این داستان منم همینه…شاید برای خیلیا طبیعی باشه ولی برای من که نداشتم و الان از همونروز تا به الان ادامه داره معجزه ست معجزه ی واقعی …

    همسرم عصر از شمال اومد و شبکار بود رفت شرکت و هفت صبح طبق معمول اومد خونه …5 صبح بلند شدم نمازمو بخونم شیطان گفت چه فایده یک هفته نکات مثبت و تجسم و ….الان میاد خونه دوباره همون آش و همون ماسه …دوباره باید بیدار بشی بری اونور بخوابی …

    من سعی میکردم توجه نکنم و الان یادم نمیاد چ جواب میدادم توی کامنتم توی عزت نفس کامل نوشتم و تا اینکه ساعت 7 شد صدای کلید اومد …من بعد نماز براش صبحانه آماده کرده بودم چون صبحانه میخورد بعد قلیون میکشید منم طبق روال همیشه آماده کردم بعد نماز خوابیدم …

    اومد داخل لباسشو درآورد منم رفتم آشپزخونه خودمو مشغول کردم خدای من گواهه این نجواها داشت مغز منو میخوردن الان فلان میشه الان بهمان میشه الان الان ….و نمیتونستم از آشپزخونه بیام بیرون اصلا نمیدونم چرا …تو آشپزخونه بودم انگار منتظر بودم ببینم همسرم از تو اتاق خواب در بالکن باز میکنه یا نه .ک بره آتیش روشن کنه و ….!!! یا اینکه نمیتونستم ببینم جلوی چشمم بره دوباره انجامش بده!! دیدم باز نکرد و اومد و رفت دستشویی …

    و برگشت توی اتاق خواب من قلبم 180 درجه میزد چون نمیدونستم هدفش چیه میخاد چیکار کنه !!!! و بصورت کاملا معجزه آسا دیدم رفت گرفت جای من خوابید و پتو را گذاشت سرش!!!!!

    من آروم گفتم صبحانه نمیخوری ؟؟؟ گفت نه میخام بخوابم …… من از ذوق من از شادی من از خوشحالی من از تعجب من من من من دست و پامو گم کردم سریع برق آشپزخونه را خاموش کردم

    بدو بدو رفتم بغلش کردم بخدا قسم دست خودم نبود بخدا قسم اصلا نفهمیدم دارم چیکار میکنم اصلا نفهمیدم چیشد دارم چی میبینم اصلا این مرد کسِ دیگه ای شده !!! این این چطور چطور قلبش نرم شده؟؟!!! چیشده اصلا این واقعیته ؟؟!!! من دارم خواب میبینم یا بیدارم؟؟؟

    ای خدا هیچکس نمیدونه تنها تو میدونی اون روز اون لحظه چی در وجودم در قلبم گذشت !!! چشمای من نور را دید !!! من خودِ خودِ خودِ خدا را اونجا دیدم خدا را اونجا حس کردم خدای من گواهه من خیلی خیلی خیلی خیلی واضح حس کردم خدا اونجاست و داره از ذوق من از شادی من اشک میریزه چون من همسرمو بغل کردم و اشک ریختم اشک ریختم

    اصلا دلم میخاست داد بزنم یک چیزی در وجودم بود میخاست داد بزنه فریاد بزنه بگه خدایاااا خدایااااا خدایاااااا شکرت خدایاااااا وجودت را شکر خدایااااا حضورت شکر خدااااایاااا معجزه ات را شکر

    همسرم بغل کردم اشک ریختم و گفتم مرسی ممنونم اگر بدونی تو با اینکارت چقدر خوشحالم کردی ممنونم ،

    اون میدونم میدونم از خوشحالی من خوشحال بود میدونم از روی شرمندگی چیزی نگفت فقط سرشو تکون داد حتی روش نشد تو چشمام نگاه کنه !!!!

    تاریخ دقیق این معجزه توی عزت نفس هست و میخام بگم از اونروز تا الان که دارم این کامنتو مینویسم همسرم حتی یکبار منو از خواب بیدار نکرد !!! و طبق خواسته ی من که نوشته بودم آروم در را باز میکنه بربری میخره و آروم میاد کنارم میخابه و تا زمانیکه من بیدار نشدم بیدار نمیشه !!!!علاوه بر اون توی این یکسال الان ببینید استاد هوا چقدرر اینجا سرده ایشون اگر خونه باشه روزی دوبار سه بار قلیون بکشه عین دوسه بار بالکن قلیون میکشه لباس گرم میپوشه البته من براش توی بالکن فرش پهن کردم حتی روی فرش ، روفرشی گذاشتم دوتا بالشت گذاشتم براش پتو گذاشتم هررروز البته هرروز که نه هروقت کثیف بشه براش تمیز میکنم و همیشه میره بالکن میکشه!!!

    و استاد هرباری که میره قلیون میکشه من کنار بخاری برای خودم پتو پهن کردم و یک میز دارم از صبح تا شب کارم اینه اینجا بشینم روی خودم کار کنم تمریناتو انجام بدم و حتی کاری که در مسیر علایقم هستم همینجا کنار بخاری انجام میدم و همیشه که ایشون بالکن میگم

    خدایااااا خدایاااا معبود محبوب من سپاسگزارم آرامش من شدی خداوندا میلیارد میلیارد بار توراشکر من اینجا و بچه ها اونور در آرامش کنار بخاری توی گرما نشستیم و راحتیم و همسرم بالکن قلیون میکشه خدایاااا شکرت…

    معجزه ی زندگی من با توجه و تمرکز به نکات مثبت رخ داد در بدترین وضعیتی بودم ک ترس تمام وجودمو گرفته بود مبادا فلان بشه اما با روش اینکه من خالق زندگیم هستم

    زندگیمو خلق کردم و دارم لذت میبرم

    ما توانا هستیم برای اینکه شرایط زندگیمون را اونجوری که میخایم خلق کنیم

    خدایاااا پروردگارا تو را شکر

    استاد عزیزم زنده باشید و سلامت

    الهی صد هزار بار تورا شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: