live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه


سرفصل آموزش های این فایل:

  • چگونه دلیل اصلی نتایج را از یاد نبریم؛
  • چگونه از مسیر عمل به قانون، خارج نشویم؛
  • درمان معلولیت باوری و خلق زندگی دلخواه؛
  • انسان فراموش کار است. نتایج، خیلی زود برای ما بدیهی می شود، خیلی راحت فراموش می کنیم که دلیل نتایج، کار کردن روی باورهایمان بوده است. در نتیجه از بهبود باورها غافل می شویم و دوباره به مسیر قبلی بر می گردیم. سپس اوضاع هم به همان شرایط نادلخواه قبلی بر می گردد؛
  • سپاسگزاری ابزاری است برای خلع سلاح ذهن و دوباره برگشتن به مسیر خلق زندگی دلخوه؛
  • وقتی با این باور که : احساس خوب = اتفاقات خوب ذهن خود را کنترل می کنی، فارغ از اینکه شرایط چیست، ورق به نفع تو بر می گردد؛
  • چقدر ما توانمند هستیم برای اینکه شرایط زندگی مان را تغییر دهیم و چقدر راحت می توانیم این توانایی را فراموش کنیم و وارد روزمرگی و حاشیه ها شویم؛
  • قانون تغییر مکان زندگی؛

برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه
    194MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

590 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهرا رحمتی» در این صفحه: 1
  1. -
    زهرا رحمتی گفته:
    مدت عضویت: 989 روز

    سلام ،سلام به روی ماه نازنینت ساناز عزیزم

    فرکانس احساستو دریافت کردم و درک میکنم اوضاع و احوالت چطوری بوده

    دقیقا سپاسگزاریتو برای صبحانه خوردن رو لمس میکنم

    چندوقت پیش من هم توی یک رابطه ای بودم که از خدا خواسته بودمش و در یک فرکانس عالی بودم

    شبها ساعت 10به یه خواب عمیق و ارامش میرفتم و صبحها ساعت 5و 6 بیدار میشدم

    اب ماهیمو عوض میکردم،به گلهام اب میدادم،طراحی میکردم،اشپزی میکردم،دوره ی قانون افرینش کار میکردم،مدیتیشن انجام میدادم،تمرین باایینه رو انجام میدادم و ساعتها با پارتنرم از توحید و خدا و قوانین حرف میزدیم تا اینکه پارتنرم به خاطر شرایطی که داشت گفت این رابطه تموم بشه

    ببین من اون شب و فردا ظهرش لب به هیچی نزدم و اصلا هم متوجه نشدم که من دو وعده است که هیچی نخوردم !!

    یادمه شبها تا ساعت 3بیدار بودم و صبح وقتی چشمو باز میکردم ساعت 5بود و تو کل 24ساعت من یک ساعت ونیم یا دوساعتش خواب بودم

    و دقیقا یکی از محال ترین اتفاقا برای من این بود خدایا میشه من شبها بخوابم! یه روزی میاد که من بتونم 5ساعت بخوابم؟؟؟

    یه روزی میاد که من اشک نریزم!!

    یه روزی میاد که من بتونم غذا بخورم!!فقط این دو سه تا خواسته شده بودن غیر ممکن ترینها برای من !

    اصلا ذهنم نمیپذیرفت اینو و خیلی بزرگش میکرد خیلی منو میترسوند..

    الان بعد از گذشت تقریبا 10روز من شبها ساعت 1خوابم میبره و تا ساعت 10یا 11صبح خوابم

    باعشق اجازه میدم خوابهام طولانی باشه میدونی چون الان ارزش این خواب رو میدونم الان میدونم چه موهبتی داره ادم بتونه بخوابه برای همین خوابیدنها میتونم ساعتها سپاسگزاری کنم

    ولی بااینحال من ناراضی بودم به اینکه اون خوابهای ساعت 10شبت کو این خوابها کو ؟!

    ذهنم مدام میزد تو سرم که کوووووو تا به اون کیفیت خوابها برسی

    الان با خوندن کامنتت اگاه شدم که اتفاقا من باید شکرزار باشم برای هر یک ساعتی که میخوابم همین ده روز پیش این جایگاه فعلی ام جزو محلاتش بود

    الان خداروشکر تو رویای ده روز پیشم دارم زندگی میکنم

    و میدونی ساناز جان الان بیشترررررر خیلی بیشترررر قدر خوابهام رو میدونم

    خیلی بیشتررررررر سپاسگذار اینم احساس گشنگی میکنم میدونی من حتی نمیفهمیدم گشنه ام یا نه!! تشنمه یا نه!!الانم یاد اون روزها میوفتم اشکم میخواد برای خودم در بیاد ولی تو اون حال وقتی فهمیدم که یک شبانه روزه من هیچی نخوردم یکم حلوا خوردم یه چایی خرمایی خوردم میگفتم باید به بدنم رسیدگی کنم تو اون حال و هوا باز به فکر خودم بودم باز خودمو تنها نزاشتم بااینکه کلا قفل بودم و هیچی نمیفهمیدم بخاطر خودم شروع کردم قدم برداشتن من با دستای خودم

    من با کنترل ورودیها

    من با توجه به زیبایها

    من با سپاسگزاری کردن

    من با انجام تمرینهای قانون افرینش

    من با اعراض کردن

    من با درخواست کردن اون رابطه رو خلق کردم

    اینبارم این مسیر و با ایمان بیشتری میرم

    اینبار با نتایج عظیمی برمیگردم با یک ورژنی از خودم که فقط بگم همششش معجزه ی خدا بوده

    بگممم توکل کردن به خدا باعث میشه چه نتایج بزرگی رو بدست بیاریم الانم با اجازه برم اشپزی کنم و یه خوراک مرغ خوشمزه رو درست کنم

    با اطمینان میگم خوشمزه چون با عشق میخوام اشپزی کنم “استیکر نازو دلبر”خخخ

    دوستت دارم عزیزم وبه دستای پرمهرخدا میسپارمت

    (اگه غلط املایی تو نوشته هام بود یا جمله ها بهم وصل نبودن عذر میخوام چون وقت ندارم ویرایشش کنم سریع باید برم خخخخ)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: