live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه
سرفصل آموزش های این فایل:
- چگونه دلیل اصلی نتایج را از یاد نبریم؛
- چگونه از مسیر عمل به قانون، خارج نشویم؛
- درمان معلولیت باوری و خلق زندگی دلخواه؛
- انسان فراموش کار است. نتایج، خیلی زود برای ما بدیهی می شود، خیلی راحت فراموش می کنیم که دلیل نتایج، کار کردن روی باورهایمان بوده است. در نتیجه از بهبود باورها غافل می شویم و دوباره به مسیر قبلی بر می گردیم. سپس اوضاع هم به همان شرایط نادلخواه قبلی بر می گردد؛
- سپاسگزاری ابزاری است برای خلع سلاح ذهن و دوباره برگشتن به مسیر خلق زندگی دلخوه؛
- وقتی با این باور که : احساس خوب = اتفاقات خوب ذهن خود را کنترل می کنی، فارغ از اینکه شرایط چیست، ورق به نفع تو بر می گردد؛
- چقدر ما توانمند هستیم برای اینکه شرایط زندگی مان را تغییر دهیم و چقدر راحت می توانیم این توانایی را فراموش کنیم و وارد روزمرگی و حاشیه ها شویم؛
- قانون تغییر مکان زندگی؛
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه194MB26 دقیقه
- فایل صوتی live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه25MB26 دقیقه













به نام خدای مهربان
خداوند هستی بخش. خداوند آسمان ها و زمین. مالک زمین و زمان و آسمان و دریاها و کوه ها، مالک کهکشان ها و سیارات و ستارگان و قمرها. خداوند وحی کننده بر جان انسان. خداوند روزی دهنده به بندگان. خدایی که از مادر به بندهاش مهربان تر و از رگ گردن به او نزدیک تره. خدایی که هر لحظه برای بندهش فرصت توبه، ایمان، برگشت و هدایت به مسیر درست رو به وضوح در جلوی چشم او گذاشته اما بنده باید اون رو ببینه و باور کنه. خدایی که در لحظه به بنده خودش الهام میکنه تا از کوچکترین کارهای زندگیش تا بزرگترین ها رو به چه صورت انجام بده تا بهترین نتیجه ممکن رو بگیره. خدایی که شنوای داناست. خدایی که هرگز به بندش ظلم نمیکنه. خدایی که توبه پذیره و از خطاهای ما میگذره. خدایی که منبع جهان هستی و منشا اونه و تمام حرکت در جهان هستی از او نشات میگیره. خدایی که باور داشتن به اون و ایمان داشتن به توحید مسیر زندگی هر بنده ای رو استوار میکنه. خدایی که فارغ از جنسیت، سن، نژاد، تفاوت های بنده هاش، هدایت و نعمت و مهربانیش رو به شکل یکسان بین همه بندگانی که اون رو باور کنن میرسونه. خدایی که ایمان بهش تضمین کننده نعمت، سلامتی، امنیت، موفقیت و آرامش در تمامی جنبه های زندگیه. خدایی که با هر بار یادآوری عظمتش و مهربانیش و لطفی که به من داشته اشک از چشمانم جاری میشه. خدایی که این روزها که بر روی خودم کار میکنم احساس میکنم در آغوش این خدا هستم. حس میکنم در امن ترین مکان دنیام و همه چیز برای من درست میشه. درسته که خیلی جاها هنوز بدلیل باورهای قدیمیم ممکنه فراموش کنم اما اون من رو و تعهد من به خودم رو میبینه و به من کمک میکنه که به یاد بیارم برای چی در این مسیر قدم گذاشتم و برای چی این تعهد رو دادم و میدونه که عمیقا از ته ته وجودم میخوام که موفقیت رو در همه جنبه های زندگیم به من بده همونجوری که به استاد عزیزم داده.
این یکی دو روز به طور مخصوص متوجه اهمیت کنترل ذهن به صورت عملی شدم. یکی از ایراداتی که من داشتم و هنوزم دارم اما خیلی بهتر شده، اما باز هم باید کلی روی خودم کار کنم تا بتونم این ایراد رو هر روز بیشتر از دیروز رفع کنم، اینه که وقتی فایلی حرفی رو میشنوم، که معمولا بر میگرده به درس، نکته یا یه مطلبی که باید یاد گرفته بشه تا توی ذهن بمونه و چیزی نیست که صرفا حفظش کرد، خیلی سطحی نگاه میکردم و از عواملی که بارها و بارها باعث شده بود که من تعهدهای خودم رو بشکنم و کلی از نتایجی که داشتم براشون آروم آروم آماده میشدم تا بدستشون بیارم رو رها کردم و از مسیر خارج شدم. اما این بار به قدری محکم با خودم تعهد بستم و از خدا خواستم که کمکم کنه و اینکه تصمیم محکمی که گرفتم برای اینکه از دانشگاه بیام بیرون و مسیرم رو به سوی مستقل شدن چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ ذهنی طی کنم و دیگه کسی نباشم که کنترل زندگی خودش رو در اختیار هیچ کسی بذاره یا بذاره که جریان جامه براش تصمیم بگیرن، این تعهد من رو محکم تر کرد که لحظه ای از این مسیر جا نزنم و عقب نکشم و روزی کار کردن بر روی خودم رو متوقف نکنم.
نکته ای که وجود داشت این بود که من از بچگی خیلی خوب موضوعات رو به ذهنم میسپردم و میتونستم در مثال های ساده و البته پیچیده (به علت تمرین و البته بار بسیار قوی ای که در مورد هوشم داشتم) اونها رو حل کنم و به راحتی ازشون استفاده کنم. اما از برهه بیماری کرونا به بعد به دلیل اینکه دیگه تلاشی در جهت درسی نکردم و اینکه کلی از لحاظ اعتماد به نفس از طرف اطرافیان به همین دلیل افت درسی گرفتم، ذهنم به صورت کامل اعتماد به نفسش رو در زمنیه فهمیدن موضوعات از دست داد. یعنی من واضحا میتونستم ببینم که وقتی موضوعی رو با دقت کامل گوش میدم به راحتی میفهممش اما وقتی که سر حل ساده ترین مثال ها میرسید من دستپاچه میشدم و به راحتی خودم رو گم میکردم و هر آنچه که در ذهنم بود میپرید و بعد از حل مثال یا بیرون اومدن از جلسه امتحان یاد ممیفتاد که پاسخ چی بود یا اینکه موقع درس خوندن به شدت برام عذاب آور شده بود (دقیقا برخلاف چیزی که قبلا بود) چون هرچی که میخوندم بجز درس هایی که خیلی دوسشون داشتم مثل ادبیات و زبان انگلیسی، همشون از ذهنم میپریدن و کلی روش امتحان میکردم کلی نکته برداری میکردم، کلی میخوندم و هایلایت میکردم اما هیچ نتیجه ای نمیگرفتم و از یه جایی به بعد بیخیالش شدم و فقط اونجاهایی که فکر میکردم آسونه رو حفظ میکردم چون با خودم میگفتم که من که نمیتونم اون طولانی ها رو حفظ کنم یا اون مسائل پیچیده رو بفهمم و حل کنم و الان سر گذاشتن این کامنت متوجه شدم که من چقدر عزت نفسم رو از دست داده بودم و چقدر داشته من رو و پیشرفت من رو و محدود میکرده و میزان انرژی ای که من صرف تغییر و تحولم میکردم رو بلاک میکرده. این هدایت خدا بود که امشب، اول این جمله رو از استاد توی اولین قسمت نتایج دوره قانون سلامتی بشنوم که:
مهمترین و اولین عامل پیشرفت عامل اعتماد به نفسه و اینکه من تو این یکی دو روز از خدا خواستم که به من بگه که من اولین قسمتی از باورهام که میخوام برم سراغشون و عوضشون کنم(سلامتی، ثروت، عزت نفس، روابط، …) کجا باشه و به من بگه که از کجا این مسیر ساختن باورهای درست و ساختن اعتماد به نفس رو شروع کنم و خداوند سریعالاجابه که بسیار بسیار سپاسگزارشم این رو به این شیوه زیبا و مهندسی شده به من گفت. خدایا صدها هزار بار شاکرتم.
اما در مورد موضع کانون توجه که گفتم به صورت عملی متوجه اهمیتش شدم، با پیشروی با پروژه خانه تکانی ذهن، تاثیرات واضحی رو در همه جنبه های زندگیم دارم حداقل از لحاظ درونی میبینم. درسته در بعضی جنبه ها هنوز شهود بیرونی پیدا نکردن اما اونها هم دارن آروم آروم تکاملشون رو طی میکنن. بحث میرسه به این دور روز که موقع تمرین فوتبال من شده بود و من ذهنم بسیار ناآروم بود. یه حسی که انگار ذهنم می خواست دائما به سمت خاطرات بد و اتفاقات ناجالب هدایت بشه یا برداشت منفی و ناراحت کننده ای از اتفاقات نادلخواه داشته باشه. دیروز با گوش کردن به فایل های روزهای قبل تونستم این مدیریت رو انجام بدم اما طبیعتا تمرکزم از روی تمرینم و شوت هام پایین تر بود. اما امروز میخواستم که مثل با صد درصد تمرکزم روی شوت هام و حرکاتم تمرین کنم و طبق معمول هیچ موسیقی یا فایل صوتی ای رو پخش نکردم. اما امروز هم باز دوباره موقع بخش تمرین کار با توپ و شوت هام اون افکار منفی اومدن سراغم و من این بار خودم بودم و ذهنم و میدونستم که این باید من باشم که کنترل افکار رو در دست میگیره. سریعا هر جایی که ذهنم تلاش میکرد تا اتفاق ناراحت کننده ای رو به یادم بیاره من بلافاصله به خودم یادآور میشدم که چقدر اون اتفاق نایاب بود و چقدر در موقعیت های مشابه من تجربیات قشنگ تر و بهتری رو تجربه کردم و چقدر خوشحالم. کلی از اتفاقات خوبی که در همون برهه خاطرات بود رو به یاد آوردم و تونستم ذهنم رو تا آخرین لحظه کنترل کنم و البته که کلی از حرکاتم رو با دقت بالا انجام دادم و تمرین خیلی خوبی داشتم. چون میدونستم اگر بخوام ذهنم رو بسپرم به دست افکارم، یا اینکه هر موقع اتفاقی میفته، به جای قائم بودن با ذات خودم و قدرت درونی خودم و ایمانم، بخوام به حرف های کسی دیگه گشو بدم (حتی اگه استاد باشه)، من نتیجه درست و اصولی ای رو نگرفتم و از حرف های استاد صرفا بعنوان یک آمپول و یک مسکن برای رفع موقتی درد و مشکلم درست کردم و این بدترین روش و شیوه ممکن برای خلاص شدن از هر مشکلیه ک هربه جای حل کردن مشکل از ریشه بیایم و خودمون رو عذاب بدیم و به قول معروف بسوزیم و بسازیم.
خدایا شکرت بابت تک تک لحظات زندگیم که خودت رو به نحوی به من نشون میدی و من رو هدایت میکنی.