live | چگونه با قانون آفرینش، خواسته هایم را خلق کنم - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | چگونه با قانون آفرینش، خواسته هایم را خلق کنم
    374MB
    49 دقیقه
  • فایل صوتی live | چگونه با قانون آفرینش، خواسته هایم را خلق کنم
    47MB
    49 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

501 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1864 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم….

    دقیقه 34 …باید استپ میزدم فایل رو و میومدم اینجا و مینوشتم این درکی که از آموزشهای شماکسب کردم و یه سپاسگزاری جانانه هم از خداوند وشما استاد عزیزم داشته باشم بازم، به خاطر درک این چیزی که میخوام صحبت کنم در موردش….

    الهی هزاران بار شکرت ای خدای خوبم که بهم فرصتی دادی تا قبل مردنم وقبل از دست دادن باقی عمرم در جهالت، اینو باور کنم که هیچ چیز وهیچ کسی در خوشبخت وبدبخت کردن من نقشی نداره..

    اینکه من فرزند کی هستم؟ تو کدوم روستا یا شهر یا کشور زندگی می کنم؟ قد و هیکل وظاهر و رنگ پوستم وحتی زبان وگویشی که باهاش حرف میزنم چیه؟ کی رهبر ورئیس جمهور مملکتم هست واصلا اقتصاد کشورم در چه وضعی هست؟

    واصلا در بیرون از کله ی من، بیرون از فکر وقلب واحساس من، بیرون از اعقاید وباورهای من، بیرون از عملکرد من، بیرون از زندگی من چه خبره؟

    که بدون شک هیچ چیز وهیچ کس تاثیری توی زندگی من نداره، مگر اینکه خودم بخوام…

    استاد قشنگم این درک وباور قشنگ رو از آموزشهای صادقانه وعاشقانه ی شما دارم، که باعث شده توی این یکی دوسال اخیر به معنای واقعی نفس راحت بکشم وخوشبختی و ارامش و آسایش نسبتا خوب و حس رضایت درونی خوبی داشته باشم ….

    همین دو روز پیش، توی محل کارم، همکارا گفتن فهمیدی دیشب چی شد؟

    گفتم نه چی شد؟

    گفت: ایران واسرائیل ….حمله هوایی و….

    گفتم نه والله خبر ندارم، گفت: مگه میشه؟ مگه اخبار نمی بینی؟ مگه تو فضای مجازی وبین این مردم نیستی؟؟

    گفتم جسمم هست ولی روح و روان وقلبم نه!!!!

    گفت: بابا مینا تو دیگه کی هستی، سر جریان انتخابات ریاست جمهوری هم همینطور بودی حتی نمیدونستی منتخبین کیا هستند وچه روزی روز انتخابات هست و کی اصلا رئیس جمهور شده!!!!!!

    گفتم اون مقدار که لازم باشه بلاخره میشنوم و می بینم وبه گوشم میرسه، بلاخره تو همین مملکت تو همین دنیا دارم زندگی میکنم ولی اینها الوییت زندگی من نیست، یعنی اهمیت خاصی برام نداره…

    همکارم گفت: خوش به حالت!!!!!!

    واقعا خوش به حالم خوشا به سعادتم، که حداقل بعد یک عمر نادانی وجهالت و گمراهی و باری به هرجهت زندگی کردن و وسط حاشیه ها بودن، خدا بهم لطف کرد دستمو گرفت آورد توی مسیر کسی مثل شما استاد قشنگم قرار داد تا بیشتر وبهتر خودم وخودش و قوانین جهان هستی واصل مهم و رمز وراز خوشبختی وسعادت وخیر دنیا وآخرت رو بشناسم..

    الان که دارم این مطالب رو مینویسم حس میکنم مثل یه قاصدک سبک هستم، ذهنم خالی از همه ی فکر وخیالهای پوچی هست که داشت نابودم میکرد…

    مدام توی ذهنم این بود توی گذشته، کاش بابام اینجوری نبود انجوری بود، کاش وضع مالیمون اونجوری بود، کاش ظاهر و اندامم اینجوری بود، کاش تواین شهر وتواین کشور نبودم، کاش اصلا دختر بدنیا نیومده بودم، کاش شوهرم اونجوری بود، کاش رهبر ورئیس جمهورم اونجوری بود، کاش وضعییت اقتصاد جامعه فلانجور بود، کاش وکاش و ایکاش ها، حسرتها، دردها، تلاشهای کاذب و پی در پی ولی بدون نتیجه، مقایسه ها، قضاوتها، ترسها وتردیدها پدر منو در آورده بود، سرم همیشه سنگین بود، همش استرس داشتم، مدام منفی حرف میزدم، اشکم دم مشکم بود، عبادتهام پراز گله وشکایت و اشک وآه، حرفهام بوی ناامیدی میداد و رفتارم مثل آدم سرگشته و پریشونی بود که دنبال سراب میرفت و نمیرسید، تمام آرزوهام قبل اینکه به زبونم بیان توی قلبم می مردند و…..اکثر اوقات شبانه روز غمگین بودم….

    چرااااا؟؟؟؟

    چون باور داشتم همه چیز اون بیرون همه کس اون بیرون، باید باب میل من تغییر کنند تا من بتونم یه نفس راحت بکشم و بتونم زندگی کنم…

    ولی از وقتی اگاه شدم درک کردم وباور کردم که جهان من اول خلاصه شده بین من و خدای من که خالق منه و از نیازهام از حال واحوالاتم، از دردها ورنجها وخواسته های قلبیم و از سختی ها و مشکلاتم خبر داره و اتفاقا یه اصلی رو یه قانونی رو گذاشته که اگه بهش عمل کنم زندگیم سراسر خیر وخوشی میشه، جهانم به گونه ای زیبا دگرگون شد…

    داستان تغییرات من از اونجا شروع شد که یه تایم چند ماهه گفتم مینا سعی کن بشینی به تماشای خودت و جهان، تا بتونی خودت رو درک کنی، خیلی سخت بود برای منی که هم برای خودم وهم برای دیگران خدا بودم، نشستن، هیچ کاری نکردن، سکوت کردن، تسلیم بودن برام خیلی درد داشت، ولی گفتم منکه همه راه هارو رفتم و نتیجه نگرفتم، اینم بذار امتحان کنم، بذار ببینم کله ی سیدحسین عباسمنش منو کجا میبره…

    حتما تجربه اش کردید، زمانهایی که جز سکوت کردن و تماشای گذر زمان ، گذر اتفاقات هیچ کاری نمی تونستید انجام بدید!!

    یعنی اونقدر عاجز بشه آدم که بگه من غلط بکنم دیگه حرفی بزنم وکاری بکنم، فک کن طرف بیاد بهت بگه، اصلا نه زنگ بزنه پیام بده وهرچی بد وبیراهه بهت بگه، اصلا قضاوتت کنه، بهت تهمت بزنه، تهدیدت کنه، بعد توبگی نه من دیگه نمیخوام مثل قبل رفتار کنم که باز همون نتایج نسیبم بشه، من اومدم که تغییر کنم و هیچی نمیگی، وفقط گوش میکنی فقط می بینی سکوت میکنی، در حالیکه نجواها میان سراغت بهت میگن همینطوری وایسادی که با حرفاش نابودت کنه؟؟؟؟

    جنگی برپامیشه بین قلبت و نفست(ذهن نجواگرت) خب عادت کرده به طغیان کردن، حالا سکون وسکوت براش زجر آوره، ولی به خودت قول دادی یا بمیری یا درست زندگی کنی…

    اونجا که چشم باز میکنی میبینی، زندگیتو، خونتو، مال واموالی که جمع کرده بودی، هویت وشخصیتی که بهش مینازیدی، خانوادت، همسرت، حتی فرزندت و نزدیکترن عزیزت، همه چیزت انگار از جلوی چشمات دور ونابود شدند، اصلا انگار هیچوقت وجود نداشتند، جوری بی پناهی رو با تک تک سلولهات حس میکنی که باور میکنی تنها ترین آدم روی زمین هستی، قلبت میشکنه، نا امید شدی ترسیدی، میخوای پاشی مثل قبل یه کاری بکنی.، بری حقتو که فکر میکنی فلانی بالا کشیده بگیری ، انتقام بگیری از کسایی که فکر میکنی زندگیتو خراب کردند، عشقی که فکر میکنی جونتو پاش گذاشتی وحالا می بینی دروغ بوده وفریب خوردی رو باید بری هر طور شده حقشو بذاری کف دستش و بهش خیانت کنی تا بفهمه درد خیانت و دو رویی چه جوریه، بری زار بزنی و داد وبیداد کنی و گریه کنی و التماس کنی پیش خانوادت و کسایی که فکر میکردی همیشه پشتیبانت هستن و…

    ولی یکی اومده که بهت گفته، اونا همه خودت بودی خودت هستی، مشکل ونقص از خودته، خودت مسئول زندگیت هستی، تو خووووودت باعث همه ی این بدبختیها بودی…..

    اونجاست که حس میکنی باخاک یکسان شدی، و نمی تونی حتی از خودت انتقام بگیری، و فقط باید بشینی رو خرابه های زندگیت، ودرستش کنی، آجر به آجر، خشت به خشت…..

    من حدودا یکسال اول آشنایی باشما، اینهارو دیدم چشیدم لمس کردم ولی نبریدم، ولی موندم ولی طاقت آوردم چون میخواستم تغییر کنم، اوایل گنگ بودم، مگه میشه ها دیونم کرده بود، مگه میشه اینجام من گند زده باشم؟

    مگه میشه اینجام منم مقصر بوده باشم؟

    پس فلانی چی؟

    پس خدا وتقدیر وسرنوشت از پیش نوشته شده و جبر این دنیا چی؟؟؟

    ولی خب صبر وسکوت من در کنار باز کردن گوشها وچشمها وقلبم بروی اگاهی های این سایت باعث شد به لطف خدا غبار از آینه ی وجودم پاک شد،وقتی آینه های دیگه رو شکستم، وتونستم خودم رو توی آینه ی زندگیم ببینم، اونچه که میدیدم دلخواه وخواستنی نبود، من میدونستم که آینه داره منو نشون میده فقط وفقط خود منو…

    و اونچه که توی آینه ی جهانم می دیدم همون بهم برمیگشت….

    دیگه نه می تونستم کسی رو مقصیر ومسئوا بدونم نه می تونستم بهانه ای برای حال بدی و نرسیدن به ارامش و خوشبختی داشته باشم…..

    من از وقتی فقط سرسوزن، مسئولییت افکار وگفتار واعمالم رو پذیرفتم، از وقتی یه کم صبورتر شدم، یه کم سپاسگزار وقدردان داشته ها ونعمت هام شدم، از وقتی یه کم ایمان و توکلم بیشتر شد، از وقتی سعی کردم با خدا شریک بشم توی انجام اموراتم، دارم طعم شیرین خوشبختی ، خواب خوب ، ارامش درونی و سلامتی و رابطه ی عاشقانه با خدا رو می چشم…

    دیگه مهم نیست بیرون از زندگی من چه خبره وخیلی خیلی مراقبم که کنترل ذهنم از دستم خارج نشه وتمرکزم روی اصل وقانون باشه و بتونم درست انجامش بدم….

    به قول شما استاد عزیزم مهم نیست چه بهونه ای وجود داشته باشه برای حال بدی، من حق ندارم اگاهانه دستم رو بکنم تو آتیش…

    من باید باید مراقبت کنم از خودم، و وقتی تمرکزم روی خودم هست روی ارتباط تنگاتنگ و دو طرفه ام با خالقم، چرخ زندگیم راحت و روان داره میچرخه خدارو شکر…

    مگه دیگه چی میخوام از این زندگی، به قول شما گیرم که تجربه داشتن کلی سفر به بهترین کشورها و زندگی توی برج و سوار شدن وداشتن لوکس ترین و بهترین ماشین هارو هم داشته باشم…

    به الله قسم که بعد اومدنم تواین مسیر انقدر تجربه های عالی داشتم ولی خدا خودش شاهده هیچوقت احساس رضایت وخوشبختی الان من به حد اون روزهای اولی که با قوانین اشنا شدم و اگاه شدم نمیرسه، به اون روزها وشبهایی که پولی نداشتم و شرایط ظاهری زندگیم اسفناک بود ولی من میرفتم کنار شالیزار قدم میزدم، وحس میکردم خدا داره باهام راه میادو باهام حرف میزنه نوازشم میکنه قربون صدقه ام میره وبهم میگه دیگه دردات تموم شد دیگه تو آغوش من جات امنه، من واقعا اون روزها فقط به خاطر اینکه خدامو پیدا کرده بودم وفقط خودش رو میخواستم از خودش، و باور داشتم که دیگه هیچ کس وهیچ چیز قدرتی در زندگی من نداره، و من وخدا باهم زندگیم رو میسازیم هر طوری که دلم بخواد، واقعا احساس خوشبختی وآرامش شدیدی داشتم….

    الانم اون حس رو دارم شکر خدا، ولی خب آدمیزاد تا وقتی تو دنیای مادی هست خواسته هاش تمومی نداره خدا رو میخواد که ازش خواسته هاش رو بخواد…..

    نمیدونم منظورم رو تونستم برسونم یا نه….

    من این حس امنیت وآرامش وحس خوشبختی که خداوند بهم اختیار کامل داده تا زندگیم رو انطور که دلم میخواد زیر نظر خودش و با کمک خودش بسازم رو با هیچی عوض نمی کنم تو این دنیا…

    حالا دیگه هر اتفاقی میخواد توی جهان بیرون از من رخ بده، من در پناه امن خداوند هستم و تنها صاحب اختیار من خداست….

    استاد قشنگم، توی تمام فایلهاتون یکتاپرستی حرف اول و آخرو میزنه، اونکه رفته به سمت یکتاپرستی فقط میفهمه….و اونکه میفهمه دیگه پادشاه بخت خودشه…

    ان شالله هممون هر لحظه وهمیشه در پناه امن خداوند توی این مسیر ثابت قدم باشیم،آمین

    دوستتون دارم استاد ومریم عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
    • -
      ترنم گفته:
      مدت عضویت: 1559 روز

      سلام مینای عزیز و استاد عباس منش بی نظیر و تمام اعضای فوق العاده ی سایت

      این روزا یکی از سخت ترین روزهام و میگذرونم وقتی کامنت مینای عزیز رو خوندم چقدر توصیف حالم بود من بعد از بی اعتمادی و اشتباه در رابطه های مختلف 5 سال پیش وارد یک رابطه ی فوق عاشقانه الهی و زیبا شدم که تماما نتیجه تغییر خودم و هدایت خداوند بود اما بعد از دوسال اون فرد بدون هیچ دلیلی شروع به دور شدن کرد ایشون درحد مرگ منو دوست داشت و من مشرک اونو از خودم و خدا هم بیشتر دوست داشتم انقدر دوست داشتم که وقتی رابطه تموم شد برای اینک برش گردونم یک موفقیت بزرگ تو کشور کسب کردم ولی برنگشت بارها التماسش کردم هرشب گریه ها میکردم چشای خودمو ضعیف کردم عینکی شدم ولی هیچ اتفاقی نیوفتاد نمیدونم چیشد یهو اون آدم منی ک از جونش براش عزیزتر بودم و دیگ نخواست خیلی درگیر بودم هر راهی بلد بودم هر چیزی ک بهش میگفتن عشق و وفاداری و انجام دادم ولی نشد، نشد ک نشد به عجز رسیدم هر شب میگم خدایا من شرک ورزیدم اشتباه کردم غلط کردم عشقش و از سرم بنداز نمیخوام برش گردونی فقط از سرم بندازش….

      با فایلهای استاد شروع کردم چشام خوب شد عینک و کنار گذاشتم فهمیدم خدا اونو گرفت ک خودشو بهم بده چقدر شرک در درونم پیدا کردم چقدر رفتارهای غلط به اسم عشق در وجودم پیدا کردم خیلی سخت بود خیلی خیلی ولی انجامش دادم آهنگا حذف بخشیدمش مسئولیت رابطه رو با تموم اتفاقاتش به عهده گرفتم این درصورتی بود ک من صد خودمو برای طرفم گذاشته بودم و یهو بدون هیچ اتفاقی وسط یک عشق کاملا رویایی دیگ نخواستن ادامه بدن برام مثل جون دادن بود ولی پذیرفتم گفتم شرک من باهام اینکارو کرد من باید به خودم میومدم من میخواستم تغییر کنم جهان میزد روی شونم نمیفهمیدم کوبید تو سرم تا بیدار شم انقدر محکم کوبید که دردش هنوز باهامه هنوز کامل خوب نشدم هنوز ریشه هاشو حس میکنم ولی دیگ تقصیر و نداختم گردنش دیگ نخواستم برگرده دیگ التماس نکردم دیگ حتی تو خلوت خودم بابت نبودنش گریه نکردم دیگ قربانی نبودم پا شدم یاد گرفتم وابسته هیچ کس حتی خانوادم نباشم چون اندازه خانوادم دوسش داشتم یاد گرفتم نه بودن کسی نه رفتن کسی نباید روی حالم تاثیر بزاره یاد گرفتم عشق خدا رو ببینم به دستای خدا آویزون نشم یاد گرفتم مشرک نباشم کسیو بت نکنم کسیو جز خدا نپرستم به کسی قدرت ندم کسیو بزرگ نکنم اونقدر ک دیگ دست خودمم بهش نرسه (این درصورتیکه ک در تمام ابعاد من از ایشون سر ترم در تمااااام ابعاد زندگی) ولی من ایشون و می پرسیدم من ایشون و بت کردم من شرک ورزیدم من قانون فراوانی و فراموش کردم من گفتم اگر ایشون نباشه نیستم اگر ایشون نباشه دیگ رابطه نمیخوام من زندگیو چندسال به خودم تلخ کردم من خواب راحت و از خودم گرفتم من من من منه مشرک با خودم اینکارا رو کردم من عجز و با پوست و گوشت و استخونم درک کردم اون لحظه ای ک به هر دری زدم ک باشه ولی برنگشت و خدایا ممنونم که بهم ندادیش هیچ وقت هیچ وقت فکر نمیکردم از خدا تشکر کنم که بهم پسش نداد ولی الان از عمق وجودم ازت تشکر میکنم

      تو بهم خودتو دادی تو باعث شدی من خودمو پیدا کنم خودی ک فراموشش کردم بابت یکی دیگ لهش میکردم نابودش میکردم دوسش نداشتم بلد نبودم بهش عشق بورزم مجبورش میکردم ادما رو التماس کنه بمونن چون تشنه بود تشنه ی توجه و محبتشون بود اره استاد من خودم با خودم کردم نمیدونی چقدر سختمه دارم مینویسم ولی میخوام بگم یه چیزی باعث میشه بنویسم منی ک نه مینویسم نه کامنت میزارم تو سکوت خودمم ولی الان هولم داد ک بنویسم نمیدونم چرا اینجا نوشتم من میخواستم ازین حالت خیلی بهتر بشم جوری ک دیگ بهش فکر نکنم بعد بیام تو بخش نتایج بگم چون هنوز گاهی یادش میوفتم ولی گفت بنویس نمیدونم چرا ولی خب تسلیمشم خودش میدونه چقدر به عجز رسیدم چقدر تسلیم کلامشم…..

      دوستون دارم مرسی که تا آخر خوندین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        سیده مینا سیدپور گفته:
        مدت عضویت: 1864 روز

        به نام خداوند بخشنده ی مهربان

        سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

        سلام ترنم جان، عزیز دلم، باورت میشه با تک تک سلولهام احساساتت رو وحس وحالت رو درک میکنم؟

        منه مینا دقیقا همینکارو با همسرم کردم تو ازدواج دومم، من تجربه این له شدن تو رابطه رو دارم، ولی وقتی تموم شد وقتی گذشت، دقیقا منم هزاران بار خدا رو شکر گفتم که از زندگیم رفت، فقط خدا میدونه که اگه اون آدم می موند من هیچوقت تغییر نمیکردم واینی که الان هستم نمی شدم، اصلا بریز دور اون پیشرفتهای مادی و خانوادگی و اجتماعی که نسیبم شده، اگه فقط قرار باشه به یه دست آورد ویه نتیجه ی بزرگ ویه موهبت الهی فکر کنم تواین از دست دادن، اون پیدا کردن، شناختن و رفیق شدن با خدام بود، خدایی که اصلا تا قبل این شکستن نمی شناختمش، چون خودم رو نمیشناختم، وقتی فهمیدم که خداوند چقدر عاشقم هست عاشق خودم شدم وجهانم خلاصه شد توی رابطه ی عاشقانه ی خودم وخدای خودم…

        نمیگم الان که تو رابطه با جنس مخالفم نیستم احساس رضایت درونی دارم نه، داشتن رابطه عاطفی وعاشقانه حق طبیعی من وهرکسی هست، ولی من میدونم که هنوز انطور که باید عاشق خودم نیستم وبدون قید وشرط خودم رو دوست ندارم، برای همین تنهایی فعلا برام بهتره، چون نمیخوام که اون شرایط ناجالب دوباره برام تکرار بشه…

        من می پذیرم که هنوز صد درصد با خودم به صلح نرسیدم برای همین نمی تونم کسی رو بدون قید وشرط دوست داشته باشم، من توی برقراری روابط با جنس مخالف مشکل دارم چون از بچگی یه سری باورهای مخرب به همراه تجربه های مخرب و وحشتناک رو از سر گذروندم، برای همین به خودم فرصت میدم، تا اماده اش بشم، من شکر خدا توی تمام جنبه های زندگی وشخصیتم رشدی عالی داشتم، برای همین نمیخوام دلنگران این موضوع باشم، اینکه تنها هستم و چرا نتونستم رابطه ی عاشقانه ای رو بسازم، بدون شک دارم تکاملم رو در این مورد طی می کنم، ترنم جان، همه ی ما یه روزی یه جایی جوری شکستیم که فکر میکردیم دیگه امکان التیام وجود نداره، اما همون شکستن وعاجز شدن باعث شد کلی برکت ونعمت دیگه وارد زندگیمون بشه..

        من یقین دارم هر کسی وهرچیزی هر موقعییتی وهر شرایطی که برام وجودش حیاتی بشه و بهش وابستگی ودلبستگی شدید پیدا کنم طوریکه زمام امور زندگیمو از دستم خارج کنه، منو نابود میکنه، چون من اومدم به این دنیا که روحم ارتقاء پیدا کنه و هرکسی وهرچیزی که باعث استپ من بشه باعث بشه از خود واقعی ودرونم دور بشم، جهان اونو ازم میگیره تا به خودم برگردم…

        اگر چه اینکه خداوند من ویا شمارو مورد لطفش قرار داده و کمکمون کرده که به این درک وباور برسیم که نباید به هبچکس محتاج ونیازمند و وابسته باشیم جای شکر داره….

        خیلی ها هستند که هیچوقت نمی تونند از یه رابطه نادرست واز وابستگی کشنده دست بردارند و همون وابستگی نادرست نابودشون میکنه…

        امیدوارم تک تک ما هر لحظه وهمیشه در پناه امن خداوند توی این مسیر درست ثابت قدم باشیم و اونقدر رابطمون با خداوند قوی و پراز عشق باشه، که متجلی عشق خداوند در جهانش باشیم، جوریکه همه چیز وهمه کس رو خودش ببینیم، واز طرف خودش وهیچوقت هیچ کسی وهیچ چیزی رو اونقدر ارزشمند بزرگ وبت نکنیم که خدایی ناخواسته از مسیر حق ویکتاپرستی دور بشیم…

        ترنم جان برات بهترینها رو از خداوند خواستارم، در پناه امن خدا باشی ان شالله وبهترین عشق دنیا نسیبت بشه .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2595 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم

    سلام استاد عزیزم سلام مریم جان مهربانم

    سلام دوستان خوبم

    من فقط باید از خدواند خواسته هامو بخام بدون هیچ نگرانی قدم های اول رو بردارم تا قدمهای بعدی بهم گفته شودوقتی من حرکت کنم جهان بهم پاسخ می‌دهد

    در حال حاضر خواستم داشتن یه آموزشگاه بزرگ وکاملا متفاوت با تمام آموزشگاهای فعال الان هستش وقدم اول حرفه ای شدندم کار خودم هستش من باید اینقدر تو کارم حرفه ای بشم وپرباشم برای آموزش دادن.

    بنابراین به چجور وچطورش کاری ندارم وبرای شروع قدم اول که حرفه ای شدنم بود با تعهد کامل قدم در این مسیر گذاشتم وبا اینکه تو کار نونوایی هم مشغول هستم وتنها روز پنج شنبه نونوایی تعطیل هستش وزیاد تایم استراحت ندارم ولی اینقدر خواسته وهدفم واسم مهم وارزشمند هستش وحرکت کردن تواین مسیر برام لذت بخش وشیرین هستش که با تعهد کامل به مسیرم ادامه میدم. کاملا ایمان دارم که جهان بهم پاسخ می‌دهد ونتیجه تمام حرکت وتعهدهام رو میگیرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
  3. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1428 روز

    سلام و درود به استاد عزیز گرانقدرم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی..

    استاد جونم شما همیشه قابل تحسین بودید و هستید و مطمئنم خواهید بود. از اینکه الگو و راهنمایی مثل شما دارم از خداوند سپاسگزارم.

    خیلی لذت بخشه که آدم یه حرفی رو بزنه .از خواسته‌هاش بگه و بعد از گذشت چن سال و یا زودتر با افتخار برگرده بگه من اینو گفته بودم و الان تو همون جایگاهی که خواسته بودم هستم.

    نه از این جهت که به دیگران ثابت کنه از این جهت که تونسته با باور و ایمانی راسخ خواستشو بدستش بیاره‌ . که دیدن این نتایج ایمان آدمو باز قوی‌تر می‌کنه و به مسیرهای بهترین سوق میده.

    استاد عرض کردن لذت بردن از مسیر مهمه نه نرسیدن به مقصد.

    اکثر ماها، نداشتن ثروت رو بهانه‌ای می‌کنیم برای تمام اتفاقات ناجالب زندگیمون .

    توجیهی برای حال بدیهامون و یک منطق و استدلال غلط برای لذت نبردن از لحظاتمون !!!

    و پیش خودمون این باور رو داریم که فلانی اگه داره از زندگیش لذت می‌بره به خاطر اینه که مال و ثروت زیادی داره. منم اگه جای اون بودم از تمام لحظاتم لذت می‌بردم.

    منم مثل خیلیا چنین طرز فکر و باوری داشتم.

    و دقیقاً منتظر روزی بودم که ثروتمند بشم بعد خودمو مجاب به لذت بردن از لحظات زندگیم کنم.

    با وجود اینکه چندین سال تو برنامه استاد هستم اما پارسال این باور مخرب رو از ذهنم پاک کردم.

    یه روز اومدم با خودم بررسی کردم تا کی و چقدر قراره منتظر بمونم تا روزی که میخوام برسه. البته ناگفته نمونه کارکرد دوره کشف قوانین برای پاکسازی ذهنه خرابم خیلی کمک کرد . افکار و باورهای جدیدی تو ذهنم تداعی کرد.

    در لحظه زندگی کردن یعنی مراقب بودن از ذهن و جسمت.

    در لحظه زندگی کردن تاثیری بسزایی در کنترل ذهنت داره .

    کسی در لحظه زندگی میکنه باور و ایمان به خدای قدرتمند داره .

    کسانی که در لحظه زندگی می‌کنن خیلی راحت‌تر غلبه به ترسها و نگرانیهاشون دارن.

    کسی که در لحظه زندگی میکنه وقت و زمانش رو از دست نمیده و بعد از گذشت زمان ، غبطه ی ساعات از دست رفتشو نمیخوره .

    دقیقاً کسانی که در لحظه زندگی می‌کنن از زندگی لذت می‌برن. چون ذهنشون نه درگیر گذشته‌ای هست که رفته و نه درگیر آینده ی نامعلوم هستش.

    هیچ فلسفه و قانون و قواعدی برای زنده بودن در این دنیا وجود نداره.ینی کسی نمیتونه با قاطعیت بگه من چقدر عمر میکنم . مرگ هر کسی هر روزی که خداوند مقرر کرده فرا میرسه و مرگ منو و شما و همه ی آدمها هر عان ممکنه باشه .

    پس وقتی تضمینی برای زنده بودن در آینده وجود نداره لزومی نداره ذهنمونو درگیر اتفاقات آینده بکنیم و منتظر باشیم تا آینده اتفاقاتی بیفته تا ما از زندگی لذت ببریم. صدها آدمو دیدیم و شنیدیم که خیلی برنامه‌ها و خیلی هدفها برای آینده ی خودشون داشتن و لحظات حالشون رو با تقلا زدن و زور زدن سپری کردن و بعدش که لحظه ی مرگش فرا رسیده ‌مشخص شده هیچ لذتی از لحظاتش نبرده . مدام در تکاپو و تقلا و حرص زدن و جمع کردن بوده ..

    از این جور آدما خیلی درس می‌گیرم .هرجا که بشنوم جوونی فوت کرده یه کوچولو زندگیشو بررسی می‌کنم تا ازش درس بگیرم اگه به روش غلطی زندگی کرده باشه یه جور سعی میکنم اونطور عمل نکنم و اگر خوب عمل کرده باشه باز سعی میکنم درس بگیرم تا هر زمانی که عمرم سر اومد ناکام نمرده باشم.

    در هر حالتی می‌شود از دیگران درس و تجربه کسب کرد.

    منم اگه یاد نگیرم در لحظه زندگی کنم فرقی نمیکنه تو هر سنی که باشم انگار ناکام از دنیا رفتم. بنابراین در لحظه زندگی کردن رو باید یاد بگیریم.

    یادمه وقتی مسافرت میر‌فتیم، از در خونه تا مقصد فقط فکر رسیدن به مقصد بودیم. هیچ وقت نمی‌فهمیدم تو مسیر چ زیبایی‌ها و چ چیزهایی وجود داره که میشه ازش لذت برد. شاید 10 ساعتی که تو راه بودیم ، کلشو فقط تو فکر این بودم که اگه برسم اونجا چ کارهایی میکنم تا بهم خوش بگذره.

    چرا این 10 ساعت برام ارزشی نداشت؟!!

    چرا فک نمیکردم میشه این 10 ساعت را ، هم خوش گذروند و لذت برد ؟!!

    اصلاً مسیر رو جز مسافرت حساب نمیکردیم. دقیقاً سبک زندگی اکثر آدمها همینجوری شده طرف عصبیه، حالش خوب نیست میگه اگه پولدار بشم می‌تونم زن بگیرم. ازدواج کنم .اگه پولدار بشم بچه‌دار میشم. اگه پولدار بشم مسافرت میرم . اگه پولدار بشم روابطم با همسرم خوب میشه. اگه پولدار بشم اخلاقم با بچه‌هام خوب میشه . اگه پولدار بشم روابطم با دیگران خوب میشه .اگه پولدار بشم ……

    انتظار کشیدن اجازه نمیده حال اکنون من خوب باشه و یا خوب بمونه.

    خیلی خوبه که به این درک رسیدیم و دست از انتظار برداشتیم. البته که با روند تکامل پیش میریم و روزها و لحظاتی داریم که ممکنه ترسها و نگرانی‌ها سراغمون بیاد اما خوبیش اینه که یاد گرفتیم نسبت به هر عملکردمون وقت بذاریم و فکر کنیم که چ راه حل بهتری برای داشتن آرامش و لذت بردن وجود داره ؟!

    دیگه اجازه نمیدیم کل روز سرگرم افکار پوچ و منفی باشیم . با داشتن احساس بدمون سریع متوجه ی بودن در مسیر اشتباه میشیم و با دادن ورودیهای مناسب به حالت قبل برمی‌گردیم و سعی می‌کنیم لحظاتمون رو خوب سپری کنیم.

    خدا رو شکر تو هر زمینه به هر مشکلی بر بخوریم استاد عزیز انقد کلید واژه‌هایی بهمون داده که با بالا پایین کردن اون مسئله ، پی به راه حلش می‌بریم.

    وقتی درکی از قانون تکامل نداشته باشیم و نگاهمون به آینده باشه ، توقع و انتظاراتمون خیلی بالا میره و از اونجایی که قانون اجازه ی رشد غیر تکاملی نمیده ناامید و سرخورده از مسیر میشیم.

    بودن در احساس بد کم کم حس لیاقت را ازمون میگیره و باعث میشه حس بی‌ارزشی نسبت به خودمون داشته باشیم . ایمان و باورمون کم کم سست میشه و دوباره با توجیه و عقل و منطق خودمون مسیرو اشتباهی میریم .

    برای دریافت نتایج خوب و عالی باید طبق قوانین پیش رفت . یاد گرفتم اگه جایی خوب عمل کردم از جهان توقع کنم. هرجا که می‌فهمم خوب عمل نمی‌کنم توقع و انتظاراتمم از بین میبرم . چون می‌دونم بودن در توهم هدر کردن وقته ! باید درست پیش برم تا نتیجه دریافت کنم .

    هر دوره‌ای که کار کردم منو به درک و فهم یه موضوعاتی بیشتر برده . اگرچه تو همه ی دوره‌ها تو همه ی زمینه‌ها صحبت میشه اما استاد عزیز بیشتر در مورد موضوعاتی صحبت می‌کنن که مخصوص همون دوره ست . یعنی تمرکز بیشتری روی موضوع خاص هر دوره میزارن که وقتی دوره رو به اتمام میرسونی خودت متوجه میشی تو چ‌ مواردی بیشتر رشد کردی.

    بعضیاشونم از اسمشون مشخصه مثل

    دوره عزت نفس برای بالا بردن اعتماد به نفس هستش .

    دوره ی احساس لیاقت کاملاً مشخصه برای شناخت درون و صلح با درون صحبت میشه.

    دوره سلامتی برای سلامت جسم هستش.

    دوره‌های ثروت برای کسب درآمد و افزایش درآمد.

    دوره عشق مودت برای استحکام روابط با همسر.

    دوره قانون آفرینش برای شناخت قوانین جهان.

    دوره 12 قدم برای شناخت بیشتر قرآن و تقویت باور و ایمان به خدای قدرتمند.

    دوره حل مسائل همونطور که از اسمش مشخصه برای برخورد با مشکلات و تضادها هستش.

    و دوره های دیگیشون.

    کارکرد هر کدوم و تکرار هر کدوم انگیزه و اهداف و خواسته‌های خودشو داره که فقط کافیه ما بخواهیم تا تغییر و تحول ایجاد بشه .استاد عزیز تو همه زمینه‌ها صحبت کردن و جای هیچ بهانه‌ای برای هیچ کس نذاشتن .

    به قول خودشون حتی اگر کسی با دقت و تمرکز زیاد ز فایل‌های دانلودی هم استفاده کنه ‌میتونه به نتایجهای خیلی خوبی برسه.

    من به نوبه خودم بی‌نهایت سپاسگزار خداوندم که تو این مسیر هستم. این چن ساله تغییرات زیادی تو همه زمینه‌ها داشتم. تغییراتی که واقعاً چشمگیر بودن .مطمئنم تغییرات خیلی بهتری هم خواهم داشت.

    حس الانمو با هیچی تو دنیا عوض نمیکنم.

    از اینکه آرامش دارم از اینکه حس میکنم دارم بزرگ میشم .رشد خودمو میفهمم بی نهایت شاکر خداوند و استاد عزیز هستم.

    تو خونه اگه عملکرد اشتباهی داشته باشم تک تکشون ینی هم دخترم ، هم پسرم ، هم همسرم بهم میگن مگه استادت اینجور نمیگه پس چرا تو ….

    سریع مچمو میگیرن و اشتباهاتمو بهم یاد آوری میکنن.

    اگه در گذشته بود ناراحت میشدم و سریع واکنش نشون میدادم اما الان به صحبتها و انتقادهاشون دقت می‌کنم و اگر درست بگن حتماً توجه می‌کنم.

    استاد جونم مرسی ازت که هستی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
    • -
      ناصر گفته:
      مدت عضویت: 1652 روز

      سلام ناهید عزیز

      سپاسگزارتون هستم بابت کامنت زیبا و مفیدتون، بابت وقتی که گذاشتین و این آگاهی های خوب رو بازگو کردین.

      حرفهاتون رو دارم درک میکنم،

      طی این یکی دو هفته دارم قضیه لذت بردن از لحظه حال رو درک میکنم، احساس میکنم این یخ ذهنم داره یواش یواش آب میشه، احساس میکنم دارم تکاملم رو تو این قضیه طی میکنم‌

      لذت بردن از لحظه اکنون

      قضیه ای که 99درصد آدمها ازش غافلن

      که منم جزوشون بودم

      لذت بردن از لحظه اکنون یک مهارت خیلی مهمه، باید یادش بگیریم، باید تمرینش بکنیم،

      قبلنا همیشه زندگیمون خلاصه میشد تو این دو تا کلمه

      ،،،کاش،،، ، فلان جور نمیشد یا فلان جور میشد

      و

      ،،،،اگر،،،، فلان جور بشه، فلان موقعیت رو بهش برسم

      اون موقع لذتشو می برم

      لحظه اکنون رو اصلا به حساب نمیاریم

      یا داریم حسرت گذشته رو میخوریم یا افسوس و انتظار آینده رو داریم

      و در واقع بین غم و ترس غرق میشیم و اصلا زمان حال رو گم میکنیم

      ولی اگر بخواهیم طعم خوشبختی رو بچشیم تنها راهش حضور در زمان حاله

      اینکه الانمون رو بتونیم متوجه بشیم ، درکش بکنیم و ازش لذت ببریم،

      استاد تمرین تجسم رو بهمون یاد دادن و روش درست تجسم اینه که باید اون نعمت یا موقعیت رو تجسم بکنیم که الان داریمش و از داشتنش لذت ببریم

      یعنی باز ماهیت این تجسم که نگاهش به آینده هست، باید در زمان حال شکل بگیره

      وقتی به زمان حال میاییم گذشته و حال دیگه معناشون رو از دست میدن

      چند روزیه دارم تمرکزی روی این قضیه کار میکنم، در لحظه بودن

      و یکی از راههایی که براش پیدا کردم اینه که با پسرم که 7 سالشه بازی و شوخی میکنم و وقتم رو باهاش میگذرونم، و سعی میکنم از فکر کردن نسبت به گذشته و آینده خودم رو دور کنم

      الان که خودم رو بررسی میکنم میبینم که خییلی تو این کار هنوز جای کار دارم، تازه اول راهم

      مثلا چای میخورم غذا میخورم ، بعدش یادم میاد که عه چرا از چایی و غذا لذت نبردم، وقتی دارم پیاده روی میکنم وسطاش یادم میاد که عه چرا از این چند دقیقه پیاده روی لذت نبردم و

      اون لحظه سعی میکنم تو ادامه کار لذت ببرم

      وقتی بتونیم از لحظه حال لذت ببریم در همون لحظه از گذشته و آینده منقطع میشیم، و در نتیجه همون لحظه ذهنمون خالی میشه و آرامش رو تجربه میکنیم و اگر اون لذت و آرامش رو با توحید و شکرگزاری ترکیبش بکنیم، قدرت و انرژی اون حسمون خییییلی بیشتر و تاثیر گذار میشه

      یعنی با اتفاقات بهتر شرایط بهتر آدمهای بهتر نعمتهای بیشتر و بزرگتر مواجه میشیم.

      دارم به این نتیجه میرسم که به قول استاد، خوشبختی لذت بردن در لحظه هست، لذت بردن و قدردان داشته هامون، و بقیه کارها خودش درست میشه، اتفاقات خوب خود به خود رخ میده،

      تازه دارم درک می کنم که من باید بتونم از زندگیم لذت ببرم بدون هیچ پیش شرطی، بدون هیچ پیش نیازی، بدون هیچ دلیلی.

      خدا و قرآن هم این رو از ما میخوان

      لاخوف علیهم و لا هم یحزنون

      اگر ما ادعا داریم که به خدا ایمان داریم باید تو عمل نشان بدیم

      اون هم با لذت بردن از لحظه اکنون و داشتن آرامش.

      خدا رو شکر میکنم بابت این آگاهی هایی که بهمون الهام میکنه ، بابت هدایتهاش

      از شما هم تشکر میکنم و از استاد عزیز و خانم شایسته بابت تلاش هاشون در جهت زیستن زندگی بهتر و پربارتر.

      شاد و خوشبخت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        ناهید رحیمی تبار گفته:
        مدت عضویت: 1428 روز

        سلام به شما دوست عزیز .

        نباید برای هر تغییری به خودمون سخت بگیریم .همین که متوجش میشیم و به مرحله ی درکش میرسیم ینی از انجام اون کار به احساس خوبی میرسیم خیلی خوبه .

        اگه ما بین این تغییرات اشتباهی هم کردیم یا فراموش کردیم باید به راحتی ازش بگذریم .

        اینکه شما سعی میکنید آگاهانه در لحظه زندگی کنید خودش گام بسیار بزرگی برای درک کلیه ی قوانین هستش .بنابراین این تمرینات ما رو به رشد بیشتری میرسونه .

        طبق عادتهای گذشته ممکنه گاهی فراموشش بکنیم اما تمرین و تکرار هر الگویی باعث روند تدریجیش میشه و کم کم جز عادتهای همیشگیمون میشه .

        آرزوی موفقیت و سلامتی روز افزون برای شما دارم .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      عباس نوربخش گفته:
      مدت عضویت: 923 روز

      بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

      سلام وادب واحترام

      حقیقتا خانم رحیمی تبارداشتم بعدازمدتها همینجوری الهامی از نوشته ها گذرمیکردم چشمم خوردبه نوشته هاتون وانگاریک نوری حی روشن وخاموش شد وگفت بخوان من هم تا آخر نوشته زیباتون روخواندم وخواستم بگم مرحبا خواهر عالی بود واقعا تحسین برانگیز هست امیدوارم همیشه خوشحال وباانگیزه وسلامت باشید/لذت بردم …آفرین به دیدگاه وافکارزیباتون

      یاحق///

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مریم مهدوی فر گفته:
      مدت عضویت: 1186 روز

      امیدوارم هر بار که خدا رو

      از ته دل صدا می کنیم ،

      تو اوج خوشحالی مون باشه…..

      سلام به روی ماه وزیبایت ناهیدجان

      چقدر از خواندن کامنت هایت که تجربه های زیبایت را در آنها می نگاری لذّت می برم عزیزم و درس ها می گیرم در کنار صحبت های گرانبهای استاد جان مان .

      خداروشکر بابت تمرکزتان روی سایت ودوره ها و نوشتن کامنت که چقدر این روند باعث رشدوپیشرفت عالی ترمان می شود و من چقدر خوشحالم که دوست عزیزم ناهید جان در تمام زمینه ها رشد وپیشرفت داشته اند و تبریک ویژه بابت یادگیری مباحث کامپیوتر و عشقی که به آن دارید موفق باشید عزیزجان.

      دوست داشتم با عشق برایت بنویسم چون اکثرا سعی می‌کنم کامنت ها را باعشق بخوانم و درس هایش را بگیرم و شما هم که تا کامنتی می نویسید روی ایمیلم نفش زیبایش می نشیندو می آیم وبا عشق می خوانم .

      عزیزدلم در کنار خانواده چهارنفره وصمیمی تان زیر سایه امن خداوند مهربانم هرلحظه شاد،سلامت وعالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.

      خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

      متشکرم متشکرم متشکرم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        ناهید رحیمی تبار گفته:
        مدت عضویت: 1428 روز

        سلام به دوست هم فرکانسی عزیزم .

        منم از وجود دوستان عزیزی چون شما از خداوند سپاسگزارم .

        همگی ما اینجا هستیم تا با به اشتراک گذاشتن دیدگاه هامون درسها و تجارب خوبی از هم دریافت کنیم .

        منم مثل شما از بودن در کنار استاد و عزیزانی چون شما خداوند رو سپاس میگم که وجودتون باعث خرسندی وشادابی منه.

        بهترینها رو براتون آرزو میکنم .

        انشالله همیشه تندرست و شاد باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    شیرین حمزه ای گفته:
    مدت عضویت: 2971 روز

    بنام خدای همواره حامی وهدایتگرم

    سلام به دواستادعزیز

    چقدر انتخاب این فایل ها وچیدنشون پشت سرهم هوشمندانه ست نشون میده که این هدایت ازمنبع الهی سرچشمه میگیره منبعی که نیازهمه رومیدونه وبه ضعف ها وسوالات همه آگاهه واینگونه زیبا شماروهدایت میکنه برای اجرای این پروژه وانتخاب هرفایل، واقعا هرفایلی که میاد من مات ومبهوت میشم که چطور اینچنین زیبا به نیازامروزمن پاسخ داده شده نیازبه آگاهی که هدایت راهم باشه برای بهبود درعملکردمن برای ادامه مسیرهدفم.. دقیقا هرفایل جواب سوالی بوده که من شب قبل داشتم ازخداوندمیپرسیدم که قدم بغدی بگوچیکارکنم، وچه زیبا قدم بعدی روبااین فایل بهم گفت امروز به برکت این فایل ها وجلسات کشف قوانین چقدر اینروزا مسیررسیدن به خواسته ام داره برام لذتبخش پیش میره بدون عجله ترس وبدو بدوکردن، هرروزدارم بهترلذت بزدن رویادمیگیرم ودارم یادمیگیرم که چطورروی هدایت نیروی رب حساب کنم دارم به اندازه ظرفم درک میکنم که مسیرزندگی ورسیدن به همه چیز اصل واساسش لذت بردنه، اصلا اومدی به این جهان شگفت انگیزکه باتجربه کردن لذت ببری وگرنه چیزهای مادی که حتی سرسوزنی هم ازاین جهان بیرون نمیبره آدم همون جورکه لخت پابه این جهان گذاشته زمان رفتن هم هرآنچه که متعلق به دنیای مادی هست رو همینجا رها میکنه آدم، پس هدف استفاده کردن ولذت بردن ازاین شگفتی ها بوده، اما یادمون میره روحمون بدنبال چی اومده وپیرو ذهن میشیم ودرگیر کمبود وناامیدی… دارم متوجه میشم الان که مهمترین کارمن هرروزبایادآوری این آگاهی ها وتکرارشون اینه که ذهنم روباروحم هماهنگ نگه دارم اونوقت همه چیز به خودی خود آسان پیش میره، اینروزا که بیشترباخودم درصلح قرارگرفتم انگارمیلی به عجله درمن وجودنداره، انگارچشمام برای دیدن نعمت هام بازترشده و عمیقتردارم به همه چیزنگاه میکنم، دارم بیشتردرک میکنم که روحم عجله ای نداره وبیشتربدنبال نجربه ست تارقم خوردن یک نتیجه خاص، والبته که هرروز دارم به صورت مستمر ولی آرام آرام برای هدفم هم یک اقدامی درعمل انجام میدم ولی این برنامه ریزیم بابرنامه ریزی های قبلم خیلی تفاوت داره، خیلی عجله وترس واضطرابم کمتر هست ولذتم بیشتر، وهمه این ها به لطف شما بانوشایسته عزیزم بااجرای این پروژه ارزشمندخانه تکانی ذهن امکان پذیرشده، چون من خیلی چیزهای اضافه روفهمیدم که خواسته روحم ونیازروحم نیست وبایدازذهنم هم بیرون بریزم تاباروحم هماهنگ بشه ذهنم، والبته که نوشتن این کپشن های جادویی توسط شما وخوندنش معجزه میکنه ومثل یک کلیدجادویی دردستم قرارمیگیره برای استفاده ازاین فایل ها، سپاسگزارم بانوشایسته عزیزم

    چقدراین پروژه باعث شده که من دوره کشف قوانین واحساس لیاقت روبهتردرک کنم وبهتردرعمل استفاده کنم، خداروشاکرم برای حضورم دراین سایت وداشتن این دوره های گرانبها، سپاسگزارم ازدوستان عزیزی که بانوشتن کامنت های فوق العادشون هدایتگرمن میشن دراین مسیر، برای تک تکت دوسنان آرزوی سعادت وسربلندی دردنیا وآخرت میکنم. آمییین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
  5. -
    مهران دامور فریمانی گفته:
    مدت عضویت: 2983 روز

    سلام ب استاد و دوستان

    من میخاستم بگم که واقعا پول نیس ک ب ادم حال خوب میده بخاطره اینکه ادمایی هستن ک بسیار ثروتمندن اما لذت نمیبرن از زندگیشون

    من قبلا فک میکردم هر کسی ک پولداره خوشبخته و خیلی حالش خوبه ولی خب خودم چند وفته پیش بعد ازینکه ب یسری از خاسته های مالیم رسیدم با اینکه خیلی کم بود ولی فهمیدم ک اصلا اینا ب ادم حال خوب نمیده و ادم اون کاری ک عاشقشه و دوس داره تو مسیرش حرکت کنه بهش حاله خوب میده و همون انگیزه و علاقه و عشق بدنباله خودش پول هم میاره بصورتی ک براحتی ب خاسته های مالیت میرسی

    مثله استاد ک اولش ب خاطر عشقش دنباله این کار رف و اصلا دنباله پول نبود بعد اومد باوراشو راجب خدا و ثروت درست کرد پول هم تو زندگیش اومد ولی خب ب شخصه پاشنه اشیله من اینه ک من فک میکنم کاریو ک من عاشقشم توش پول نیس و ب جایی نمیرسم و بخاطره همینه تا الان نتونستم تمرکز کامل روش بزارم و امیدوارم بتونم ذهنمو و باورامو درست کنم و برم سراغه مسیره مورده علاقم اماااا ب یه نتیجه ای رسیدم اینه ک من ادمایی ک خیلی ثروتمند شدند ادمایی هستن ک عاشقه کارشونن و هر لحظه دنبال پیشرفت در کارشون هستن و هر لحظه دنبال اینن ک برن تو عمق کار و بیشتر بفهمنش و همین مسئله باعث شده توی اون کار متخصص بشن و از بقیه پیشی بگیرن و وقتی ام ک شما متخصص باشی پول زیاد برای کارت میپردازن در هر رشته ای چ ورزشی چ پزشکی چ کاره استاد چ کامپیوتر

    من استاد رو تحسین میکنم بخاطره اینکه ایشون با اینکه الگوویی هم نداشتن ک در زمینه کاری خودشون ب ثروت رسیده باشه با استفاده از قانون و ایمان بالایی ک داشت ثروتمند شد واقعااااا کاره بزرگیه و من ندیدم تابحال افرین ب شما ک انقدر ایمان و شجاعت داشتید ک مسیره خودتونو رفتید و لیاقته این همه نعمت هم دارین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 43 رای:
  6. -
    یزدان نظری گفته:
    مدت عضویت: 2898 روز

    چقدر دوست دارم این جمله آخر استاد رو بازگو کنم که گفتن …

    “من نتیجه گرفتم چون قانونش اینه که آقا اون موضوع مورد علاقت رو پیدا کن، تمام باوراتو در موردش سعی کن بهتر و بهتر کنی، الگوهای مناسب پیدا کنی، تعهد بدی و با تمرکز و تمام وجود روش کار کنی، نا امید نشی و خودتو با بقیه مقایسه نکنی، چشم و هم چشمی نکنی، کارتو انجام بدی، پیش بری و مهم تر از همه از مسیر لذت ببری! تموم شد و رفت، نتایج خودش اتفاق می‌افتد!”

    همین یک پاراگراف خلاصه کل قانون موفقیت از زبان استاد بود و شدیدا توجهم رو جلب کرد که هر مورد رو جداگانه باز کنم تا به درک بهتری نسبت بهشون برسیم …

    1. مسیر مورد علاقه‌تو پیدا کن

    این جمله رو همه‌ی ما بارها و بارها شنیدیم که باید در مسیر مورد علاقت پیش بری و حرکت کنی و بتونی از همون مسیر ثروت بسازی؛ اما حس می‌کنم خیلی از ما درست درکش نکردیم و نتونستیم تعادل رو در این موضوع رعایت کنیم. یعنی … خیلی سخت می‌گیریم نسبت به اینکه علاقه ما چیه؛ تا جایی که ممکنه مدتها باشه که داریم از خودمون میپرسیم به چه چیزی علاقه داریم!

    بهترین راهکار در مورد این موضوع اینه که هر موضوعی که فکر میکنی نسبت بهش علاقع داری، حتی یه کوچولو، به سمتش حرکت کنی؛ حالا دوتا حالت پیش میاد، یا علاقت واقعی بوده و ادامه میدی یا اینکه به مسیر بهتری هدایتت می‌کنه! پس متوقف نشو همین امروز به سمت مسیر مورد علاقت حرکت کن، حتی اگر مطمئن نیستی که علاقت واقعی هست یا نیست!

    2. تمام باوراتو در موردش بهتر کن

    می‌دونی، وقتی نسبت به مسیرت بهتر فکر کنی و از دریچه‌ی زیباتری بهش نگاه کنی، همه چی متحول میشی! از همون لحظه احساست نسبت به مسیرت فرق میکنه و جوشش شور و اشتیاق رو از درونت احساس می‌کنی! اگر بتونی ادامه بدی و به صورت مستمر نگرشت رو نسبت به مسیرت بهتر و بهتر کنی، شاهد معجزات خداوند خواهی بود!

    مثلا همین که بیای با خودت فکر کنی با این کاری که داری انجام میدی، چه مشکلی رو حل می‌کنی و به چه افرادی سود میرسونی، خیلی حالت بهتر میشه! خیلی احساس بهتری نسبت به کسب و کارت پیدا میکنی و حال خوب باعث میشه شاهد اتفاقات خوبی در همون مسیر باشی!

    یکی از بهترین و اصلی‌ترین باورهایی که میتونی نسبت به هرچیزی بسازی اینه که باور داشته باشی این کاری که داری انجام میدی، در مسیر هدف اصلی زندگیت باشه، یعنی همون هدفی که به خاطرش به این کره خاکی اومدی!

    اینجاست که از تمام انرژی و زمانی که برای این کار صرف میکنی احساس رضایت داری و این حس رضایت خودش مولد حسِ سپاسگزاری خواهد بود! سپاسگزاری‌ای که خودش بالاترین فرکانس و نزدیک‌ترین فرکانس به خداوند رو داره! با وجود چنین حالی، آیا رخ دادن اتفاقات خوب طبیعی و منطقی نیست؟!

    3. الگوهای مناسب پیدا کن

    دیر یا زود ممکنه این نجوا سراغت بیاد که این کاری که داری انجام میدی تا چه حد پتانسیل موفقیت داره و در نهایت چقدر میتونه باعث موفقیت مالی تو بشه! اصلا میشه یا نمیشه؟!

    اینجاست که پیدا کردن الگوهای مناسب، بهترین پاسخ برای نجوای ذهنت خواهد بود. الگوهایی که مثل تو، حتی بدتر از شروع کردن اما ادامه دادن و ناامید نشدن و الآن به موفقیت‌های خیلی چشم‌گیری رسیدن.

    به‌همین خاطر پیدا کردن الگوهای مناسب می‌تونه تو رو در این مسیر امیدوار کنه که اگر اونا تونستن پس منم میتونم؛ پس می‌شود!

    4. تعهد و تمرکز

    تو تمام تمرکزت رو برای اون مسیر بذار، درست همون‌طور که ذره‌بین تمام پرتوی خورشید رو بر روی یک نقطه متمرکز می‌کنه! ببین آتیش به می‌کنی یا نه!

    خورشید آنچنان قدرت عظیمی داره که میتونه تمام کره زمین رو نابود کنه اما همین خورشید، تا زمانی که هیچ ذره بینی جلوش نباشه که پرتوهاشو متمرکز کنه، کوچکترین شعله‌ای روی کاغذ ایجاد نمکینه! حتی اگر سالیان سال اون کاغذ جلوی آفتاب باشه!

    ذره بین میاد فقط میاد پرتوهای دریافتی رو بر روی یک نقطه متمرکز میکنه و طی چند ثانیه شعله به پا می‌کنه!

    پس تا زمانی که تمام تمرکزمون رو بر روی کاری نذاشتیم، توقع نداشته باشیم که از اون کار نتیجه بگیریم! حتی اگر سالهاست ادامه میدیم!

    5.خودتو با بقیه مقایسه نکن

    شاید با شنیدن این حرف با خودت بگی این که بدیهیه، مدتهاست یادگرفتم خودم رو با کسی مقایسه نکنم! اما درست اونجایی آزموده میشی که میبینی فلان شخصِ آشنا، چقدر رشد کرده و چقدر از تو بالاتر رفته! اینجا خیلی مهمه که بتونی ذهنت رو کنترل کنی و بگی …

    من اصلا دیگرانی در زندگیم وجود ندارن! هرکسی زندگی خودشو داره و زندگی دیگران، چه خوب و چه بد به من ربطی نداره، من حق دارم زندگی خودم رو فقط با گذشته خودم مقایسه کنم! اگر بهتر شدم که یعنی دارم رشد میکنم و به خودم تبریک و تحسین میگم!

    اگه این قانون فراموش کنی و در هر جنبه‌ای از زندگیت، حواست نباشه و زندگی دیگران رو با زندگی خودت مقایسه کنی، در هر جنبه‌ای، مطمئن باش از همون لحظه احساساتت فروکش میکنن و اگر ادامه پیدا کنه و متوجه این ویروس مخرب نشی، به خودت و زندگیت آسیب زدی!

    6. چشم و هم چشمی نکنی

    یادمه آزاده‌خانم داخل فایل مصاحبه حرف قشنگی زدن و گفتن …

    من همیشه هربار که میخوام کاری رو انجام بدم، قبلش از خودم می‌پرسم که چرا می‌خوام این کارو انجام بدم! هدف اصلی من از انجام دادن این کار چیه!

    خیلی مهمه که با خودت دوتادوتا چهارتا کنی که اگه میخوای فلان حرکت رو بزنی، ببینی در مسیر هدف اصلی زندگیت هست یا نیست! اگر دیدی مغایرت داره، مطمئن باش که بعد از انجام دادنش حس رضایت نداری و حالت بد میشه! پس رهاش کن!

    7. از مسیر لذت ببری

    این خیلی مهمه که بتونی حین سفر، از مسیر سفر لذت ببری! چون با لذت بردن از مسیر، از همون لحظه اول که وارد جاده شدی حالت سرجاش میاد و کیف میکنی و زمانی هم که به مقصد رسیدی، از خودت حس رضایت داری که تا همین جاش لذت بردم! یعنی قبل از رسیدن به مقصد!

    در چنین حالتی دیگه منتظر رسیدن به مقصد نیستی و همش نمیگی پس کی میرسیم!

    در چنین حالتی دیگه همه چی رو وابسته به قصدت نمیبینی و فارغ از مقصد، داری از همون مسیرش لذت میبری!

    در حقیقت همه ما مسافریم، مسافران زمین! مسیرش هم زندگیه، زندگی در زمین! اگر از مسیرمون لذت بردیم، تهش هم لذت خواهیم برد، فارغ از اینکه تهی باشه نباشه؛ ما راضی هستیم از خودمون و عملکردمون در زندگی شخصی خودمون.

    لذت بردن از همین مسیر رو از همین لحظه آغاز کنیم … .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 43 رای:
    • -
      محمد طاها نظری گفته:
      مدت عضویت: 2216 روز

      سلام عرض میکنم خدمت دوست هم فرکانسی عزیز،آقای نظری .مطالب بسیار مفید شما که واقعا در راستای هدف من بود بخصوص در حال حاظر که میخوام کسب وکارم توسعه بدم خیلی عالی ومفید بود وجا دارد تشکر فراوان خودم بابت این نکات طلایی از شما داشته باشم.موفق وشادمان باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      سید جمال دیواندری گفته:
      مدت عضویت: 1415 روز

      سلام آقای نظری دوست عزیز از این دیدگاهت واقعا لذت بردم و برای خودم چند نکته رو از کارم از اهمیت کارم از مفید بودنم از ماثر بودنم در پیشرفت جهان و… نوشتم و با اینکه مدتهاست از خدا شکرگزاریهام رو مینویسم ولی اینبار به این صورت نوشتم و تجربه جالبی شد برام

      از خداوند برات اجابت درخواست هایت رو درخواست و آرزو دارم و خیلی خوشحال میشم اگر از دستاوردهای خودت در این چند سال بودن در این فرکانس و این نوع دیدگاهت بنویسی برام

      شاد و تندرست و سعادتمند در دنیا و آخرت باشی دوست عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    سارا سهیلی گفته:
    مدت عضویت: 2043 روز

    سلام به استاد عزیز ، من کلی اقدام و باورمناسب پیدا کردم برای اینکه با باورهای بهتر سایتم رو روش کار کنم

    باورهایی مثل اینکه همونطور که من بیشتر دوست دارم از سایت ها خرید کنم تا پیج ها مشتریمم همینطوریه

    چرا؟

    چون توی سایت ها محصولات ترو تمیزتر کنار همن

    مرتب تر شده هستن

    چون موجود یا ناموجود بودنشون مشخصه

    کنار هم قرار دارن و مشتری راحتتر میتونه تصمیم بگیره

    لازم نیست کلی منتظر من بمونه که من آیا جوابشو بدم یا نه ،اون زودتر تصمیم خودشو میگیره

    و کلییییی باور دیگه همزمان با صحبتهای شما بهم گفته میشد

    همه ی اونا رو یاد داشت کردم و اصلا یه شوق وصف ناپدیری بیشتر از قبل منو گرفت

    چون واقعیتو بگم اگر روی سایت کار کنم تا روی پیج من فرصت بیشتری دارم برای عشق بازی با کارم

    مخصوصا اینکه من کلن دیزاین و چیدن و اینطور چیزا رو دوست دارم تو سایت این امکان هست ولی بسترهای دیگه این امکان رو نداشتم و یا تا حدی داشتم

    مثلن یکی از باورهایی که درست کردم این بود که مخاطب های من کسایی هستن که وقت و انرژی نمیزارن اتفاقا تو اینستا. ، اونا یه فصای ایزوله تر شده ای میخوان همونطوری که من از پیج اینستای شما اصلا استفاده ای ندارم ، یا از پیجهای فروشگاه های لوازم هنری استفاده ای ندارم ، همش میرم تو سایتهاشون و تو سایت شما خرید میکنم یا فعالیت میکنم ، همینطور که ترجیح من اینه ترجیح خیلی از مخاطب های منم همینه

    و کلی باور دیگه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 48 رای:
  8. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 681 روز

    به نام خداوندی که یادش آرامش بخش دلهاست

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان نازنین وهمه دوستان عزیزم

    ردپای من درگام بیست و پنجم:

    خدای من چجوری سپاست رو بجابیارم فرمانروای جهان ،چگونه خواسته من اجرا میشه فقط وقتی که بخوام ازتو وباور کنم که اجراشده ،به مسیر نچسبم به چطور و چی میشه چی نمیشه نچسبم فکر نکنم آخ اگه اینطور کنم زودتر میشه اگه اینکارو نکنم که دیگ اصلا نمیشه نه من نمیتونم نه فلانی نمیزاره همه چیز بهم میریزه اینا همه ترمزای ذهن منطقی منه ،من یه اتفاقی که چندروزه منو درگیر کرده رو براتون اینجا مینویسم تا بدونین و مثل من باورتون قوی تربشه ان شاالله که به خداوندی خدا همه چیز باوره همه چیز حال خوبه. ،من روابطم باهمسرم بشدت افتضاح بود حالم خوب نبود هزار بار بهم فحش دادیم بدوبیراه گفتیم به خانواده های هم توهین کردیم ایشون هی منو محدود میکرد من ایشونو محدود میکردم خلاصه برای خودمون جهنمو تو همین دنیا ساخته بودیم من هی زور میزدم ایشونو تغییر بدم فکر میکردم اگه ایشون عوض بشه دیگ همه چیز حله ،باقانون آشنانبودم تا آشناشدم باقانونو فهمیدم همه چیز از درون منه مسئول همه این اتفاقات خودمم پذیرشش سخته منی که سالهاست مقصر تمام تضادهام یکی دیگرو می دونستمو خودمو طیب وطاهر و پاک ومعلوم ومعلوم میدونستم باید می‌پذیرفتم هیچ کس مسئول زندگی وحال من نیست واومدم رو خودم کار کردم رو باورهام عاشق خودم شدم و شروع کردم علفهای هرزذهنمو دونه دونه بزنم عجیب ذهنم پراز علفهای هرزه اوایل هیچ راهی نداشتم برای هرس کردنشون زخمی میشم خسته میشم گاهی ولی سریع حالمو خوب میکنم و بخدا سریعم حال خوبم جواب میده،من پدرم ومادرم تو روستا زندگی میکنن من داخل شهر ویک ساعت باماشین راه هستش پدر بنده دچار فشارخون هستن من چندوقتی بود به منزل پدرم نرفته بودم و همسرم چون بااونا قهره خودش نمیره ومنو هم هفته ای یکبار میبره این هفته نشد که منو ببره دلیلشو بهش فکر نمی‌کنم ونمی خوام ذهنمو مشغول کنم چندروز پیش پدرم قرصهای فشارش تموم شده بود و بمن زنگ زد میشه برام بگیری چون اینجاها اون قرص رو نداره ومن چندروزه ندارم ومن قرص رو گرفتم و منتظر شدم شوهرم منو ببره و ازش خواستم لطفا منو برسون به منزل پدرم وایشون گفت مسیرش اونوری نیست امروز فرداهم گفتم باز همونو گفت ومن دیگه خواستم با اسنپ بفرستم که برادرم گفت حالا من خودم شاید فردا گیر بیارم بعد نفرستادم و من دیروز نجواها اومد سراغم که وای دیدی دوباره شوهرت اینجوری میکنه میخواد باخانوادت لج کنه میخواد بهت زوربگه اگه بابات فشارش بره بالا چی نگاه چه شوهر بیشعوری داری فلان وچنان و هزارتا حرف دیگه که باعث شد دوباره باهمسرم بحثم بشه واون بگه توکل این پنج سال آدم بدی بودی و ازین حرفها ومن سریع فهمیدم که باید ذهنمو کنترل کنم خیلی سخت بود اشک میریختم واحساس عجز میکردم و احساس ناتوانی ولی بخودم گفتم من آنقدر روخودم کارکردم که بتونم حسمو کنترل کنم من درک میکنم که الان احساس عجز کنم من درک میکنم این مورد ناراحت کننده اس ولی نباید تو این حال بمونم وبه همسرم گفتم آره من قبلا اونجوری بودم یا هرجوری ولی الان میخوام عوض بشم واونم بهم پوزخند زد که خیلی عصبیم کرد ولی ذهنمو کنترل کردمو از خدا خواستم که فردا برام معجزه رخ بده،امروز صبح باز ازهمسرم خواستم منو ببره منزل پدرم وایشون گفت نمی تونه منم گفتم کی میتونی گفت شاید فردا یا پس فردا و منم دیگ توجهمو برداشتم از روش وخواسته مو رها کردم چون هدف من فقط رسوندن قرص به پدرم بود و گفتم خداجونم تو اگه بخوای براحتی این قرص رو به پدرم میرسونی و بعد رفتم تو اپلیکیشن تپسی ودیدم نوشته یک ارسال رایگان هدیه ما به شما باورم نمیشد خدای من معجزه تو بهم نشون دادی تو کسری از ثانیه درخواست دادم و یه راننده محترم باپراید زیتونی سریع اومد وقرص های پدرم رو بدون پرداخت یک ریال هزینه بهش رسوند ،خدای من بهم نشون دادی که دستای تو برای انجام کارایی که ازت بخوایم خیلی زیادتر وفراوان تر ازون چیزیه که فکرشو بکنم ،وامروز هم از زبان استاد بهم گفتی همه چیز آرامشه تو اروم باش وبخواه وباورکن من همه کار برات میکنم، خدای من دوستت دارم وازت میخوام مثل امروز همیشه برام معجزه کنی و من برات بندگی کنم خدایا ازت میخوام بهم عشق بورزی و منم عاشقت باشم خدای خوبم دوستت دارم ازت میخوام هدایتم کنی منو به سمت بهترینها .

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 51 رای:
    • -
      مصطفی سیار گفته:
      مدت عضویت: 1030 روز

      سلام خدمت دوست عزیز من کامنتون رو با دقت خوندم و کامل درک میکنم ، ما باید بدونیم که جهان آینه ی اعمال ماست هر چیزی رو به جهان بدی از همون اساس بهت تحویل میده بدون شک .

      وقتی انسان روی خودش کار میکنه و بقول استاد سرمایه گذاری میکنه حتما شرایط زندگیش عوض میشه وقتی ما خودمون رو تغییر بدیم اونوقته که جهان اطرافمون تغییر میکنه. وقتی سعی کنیم که توی هر شرایطی احساس خوبمون رو حفظ کنیم فارغ از شرایط بیرون و توجهمون رو بسمت زیبایی ها ببریم توی چند روز کم کم حواشی اطرافمون تغییر میکنه تا جایی که کل 24 ساعت شبانه روز حالمون عالیه و این همون خلق کردن زندگی خوب و ارامبخشه . حالا هرچقدر این کار رو تکرار کنیم حالمون بهتره پس اتفاقات زندگی هم بهتره نتایج بهتر احساسات بهتر و رشد صعودی توی مسیر زیبای زندگی رو تجربه میکنیم .

      با آرزوی سعادت و سلامتی و آرامش و ثروت بیشتر برای شما دوست عزیز.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        زهرا گفته:
        مدت عضویت: 681 روز

        سلام به دوست هم فرکانسی وهم دوره ای من

        بله باید باورکنیم که جهان مانند آینه عمل میکنه

        وباید رها کنیم خواسته مونو و به قانون تکامل باور داشته باشیم، باید درک کنیم که ما فرکانس عالی مطلق یا بد مطلق نداریم باید آگاهانه سعی کنیم تا فرکانسمون اومد پایین سعی کنیم حالمونو خوب کنیم ومن واقعا دارم نتایجش رو به لطف خدا میبینم براتون بهترینهارو میخوام

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محبوبه گفته:
      مدت عضویت: 1569 روز

      سلام نگار جان

      بهت تبریک میگم بابت مسیری که انتخاب کردی و اینقدر مسولیت پذیر در حال ادامه دادن هستی و تبریک بااینکه شرایطی بوده که حسابی عصبانی بشی و از کوره در بری ولی سعی کردی و خودت و کنترل کردی خدارو شکر ،امیدوارم ثابت قدم باشیم

      و چقدر خداوند به زیبایی جواب کنترل افکارت را به سریعترین روش و بهترین و بدون پرداخت بهت هدیه داد خداوند تو همه چیزی اگر ما باور کنیم و که همه چیز خودت هستی

      برات آرزوی موفقیت و سلامتی و ثروتمندی و هر آنچه آرزو را داری از قدرت خداوند بزرگ میخواهم

      خدایا توحیدت را بر قلبمان جاری نما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        زهرا گفته:
        مدت عضویت: 681 روز

        سلام به دوست هم فرکانسی وهم دوره ای من

        محبوبه جانم سپاسگزارم از کامنت زیبات و حس خوبی که پاسخ ها وکامنت های بی نظیر همه شما عزیزان بمن میده ،من هم خداروشکر می کنم که درکنار شما عزیزانم هستم و من هم امیدوارم وازخدا میخوام که تو این مسیر ثابت قدم بمونیم عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3256 روز

      بنام الله مهربان

      درود به روح بلند وقلب پاکت

      نگار عزیزم خیلی تحت تاثیر کامنتت قرار گرفتم ویجورایی میتونم بگم چراغ راه بود برام

      سپاسگزارم که این تجربه را بعنوان رد پا اینجا ثبت کردی تا منم بیشتر ایمان بیارم که خداوند حواسش به من بنده اش هست اگر من تسلیم باشم از جایی که فکرش رو نمیکنم خواسته مرا اجابت می‌کند

      بازم ازت ممنونم

      امیدوارم زندگی سراسر عشق،خوشبختی ،حال خوب ،سلامتی وثروت را در هر لحظه در کنار عزیزانت تجربه کنید

      دوست دارم وروی چون ماهت رو میبوسم

      یا حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        زهرا گفته:
        مدت عضویت: 681 روز

        سلام به دوست هم فرکانسی وهم دوره ای من

        فهیمه جانم خوشحالم که درکنار شما عزیزانم ودراین سایت زیبا هستم و پاسخ تو عزیزم هم به من انرژی مثبت بی نهایتی داد که بیشتر نتایجم رو بنویسم تا باورهامون قوی تر بشه

        عاشقتم و مطمئنم این جهان آینه مانند پاسخ قلب مهربونی انرژی عالی ومثبتتو بهت برمیگردونه مهربان جان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    زینب معرفی گفته:
    مدت عضویت: 1582 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلامی گرم وصمیمی خدمت شما استاد عزیزم و مریم بانوی مهربان

    و دوستان عزیز و گرامی

    گام بیست و پنجم از خانه تکانی ذهن

    چقدر من امروز به این آگاهی هایی که تواین لایو توسط استاد گفته شد نیاز داشتم واو به واو حرفای استاد برای من بود چقدر باید این آگاهی هارو باز گوش بدم که به عمق جانم نفوذ کنه

    اصولی که باعث میشه من به هدفم برسم :

    ا.مشخص کردن هدفم بصورت واضح

    2.ایجاد باورهای درست و هم جهت باخواسته ای که دارم

    نکته:باورها یک شبه تغییر نمیکنن نیاز دارن به طی کردن یه روند درست و اصولی تا به مرحله ی تثبیت برسن

    3.تمرکز صد در صد بزارم (هر روز قدمهای کوچیک ولی روزانه برای هدفم بردارم)

    4.تعهد جدی داشته باشم

    5.ادامه بدم(زمانی میتونم ادامه بدم که از مسیرم لذت ببرم،ایمان داشته باشم که جواب می‌دهد، نچسبم به خواسته ام و رها باشم و باور داشته باشم اگه سمت خودمو عالی انجام بدم خداوند بدون شک سمت شو عالی و بی نقص انجام میده

    اگه طبق این قانون عمل کنم دیگه توقعم فقط از خداونده

    من دنبال هیچکس نیستم دنبال فالور گرفتن و لایک گرفتن نیستم میدونم اگه بهترین مو ارائه بدم اگه هر روز به فکر بهبود و پیشرفت خودم باشم و کار خودمو به نحو احسن انجام بدم خداوند آدمهای باکیفیت و متعهد به سمت من هدایت میکنه، کبوتر با کبوتر باز با باز و برام رعایت میکنه

    پس زینب کاری که بهش علاقه داری و با تمرکز با تعهد شروع کن

    کار به هیچکس نداشته باش

    با عشق کارتو انجام بده،لذت ببر

    دنبال نتایج لحظه ای و آنی نباش

    و چون داری عشق میکنی و لذت میبری و کلی چیز داری یاد میگیری،پیشرفتم میکنی

    ادامه میدی،رشد میکنی جهانم قطعا به تو پاسخ خواهد داد.

    بی نهایت سپاسگزار خداوند هستم بخاطر هدایت امروزم

    و بی نهایت سپاسگزار شما استاد عزیزم و مریم جانم هستم بخاطر اینکه این آگاهی های ناب و ارزشمند و تواین فضای الهی و روحانی در اختیار ما قرار میدید.

    عاشقتونم بی نهایت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 55 رای:
  10. -
    Asma Heravi گفته:
    مدت عضویت: 1941 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان عزیز

    اول اینکه سپاسگزارم برای جلسه قبلی لایو ۲۲ متن من رو انتخاب کردید🙏🙏

    خیلی خوشحال شدم امیدوارم من هم بتونم با انجام دادم قانون در زندگیم و گفتن نتایجم شما رو خوشحال کنم عاشقتونم شدم بمب انرژی خدایا شکرت😍😍😍

    در این قسمت نکته ای که خیلی برام جالب بود و آموزنده اینکه برای ۹۰ درصد آدمها

    موثر دانستن عوامل بیرونی بر زندگی شخصی خیلی راحت تر از کنترل ذهن و پذیرفتن اینکه هر جایگاهی هستم دقیقا جای درست و خودم خودآگاه و یا ناخودآگاه انتخاب کردم

    حالا قانون چی میگه میگه حالا که میدونی قانون چیه هیچکس به اندازه ی پشیزی بر زندگی تو اثر ندارد…

    پس آگاهانه انتخاب کن چی میخوای…

    وقتی اینا رو با تمام وجود باور داشته باشم دیگه اصلا برام مهم نیست کی ریس جمهور آینده ایران می میشه یا کی شهردار آینده چی میشه یا اینکه بخوام با ناسزا گفتن ذوق کنم…

    پس برای تمرکز بر روی اهدافم از هر چی بحث هست دوری میکنم….کنترل ذهن کار آسانی نیست ولی با تمرین میشه و هر چی بیشتر تمرین کنم بیشتر مسلط میشم و بیشتر باور میکنم همه چی دست منه آینده من دست منه…

    استاد جان هیچ وقت این صحبتاتون یادم نمیره که قدرت دادن به دیگران = شرک = بی ایمانی به قدرت واحد

    از اون روز هر جا که بخوام زیادی خم و راست بشم میگم یادت باشه قدرت دست تو و خدای توست تمام..

    استاد یادم میاد گفتید رفتید بانک ولی نمیدوتستید از قبل باید نوبت میگرفتید بعد یکم با رفتار ناجالب کارکنان روبرو شدید اونجا با خودتون گفتید اگر الان بتونم ذهنم کنترل کنم همه چی به شکلی من بخوام تغییر میکند بعد خانمی که رئیس بانک کارتون انجام داده و حتی گفته اگر کار دیگه هم دارید انجام دهیم…

    اون خانم همون خانم همیشگی بوده، ولی با کنترل ذهن شما عوامل بیرون تغییر رفتار میدهند به نفع شما…این هست قدرت تفکر این هست یکی شدن شما با درونتان که از احساس خوب شما کاملا مشخص میشه…

    خدایا شکرت که قانونی گذاشتی آخر عدالت توست..

    قدرت خلق زندگی هر انسان با خودش.هر کجا که هست جای درستش

    من اگر تغییر کنم بدون شک طبق قانون محل زندگی زندگی من تغییر میکند چون من نمیتوانم جهان بیرون رو تغییر دهم پس جهان بیرون طبق خواسته ی من تغییر میکند…

    عاشقتونم سپاسگزارم برای همه چی 🥰🥰🥰

    در پناه حق💞💞💞💞💞💞💞

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 54 رای: